🎸شعر بهبهونی🎸
1.57K subscribers
2.2K photos
253 videos
59 files
2.11K links
🎸شعر بهبهونی🎸

همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Download Telegram
🔃 #جغرافیای #بهبهان


( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
🔃 #جغرافیای #بهبهان


( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
🔃 #جغرافیای #بهبهان


( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
🔃 #جغرافیای #بهبهان

( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )

ويرانه‌هاى شهر به‌گواذ
( #جلگهٔ #تشان - بهبهان)

در گوشهٔ غرب اين دشت که امروز آبادى‌ها و مزارع کوچک متعددى در آن پراکنده است ، خرابه‌هاى ويرانى‌ به نام ”کلگه‌زار“ وجود دارد که همهٔ آثار شهر ”به‌کواذ“ يا به ”ازآمد کواذ“ يا ”به‌گواد“ در اين محل و در زير خاک و تپه‌ها و بنيادهاى ساختمان‌هاى اين منطقه قرار دارد.

با ديدن ويرانه‌هاى بى‌شمارى که از شمال و شرق روستاى آبلش تا جنوب مزارع کلگه‌زار و تا نواحى سوجوشير به چشم مى‌خورند، مى‌توان قبول کرد که شهرى با مساحتى در حدود دست کم ۵×۴ کيلومتر و وسعتى حداقل بيست کيلومترمربع در اين گوشه از جهان روزى به نام ”به‌گواذ“ يا با دقت بيشتر ”به ازآمدگواذ“ آبادان بوده است و مرکز تجارتى و کشاورزى و به‌خصوص مرکز يا حداقل جاى شعبه بزرگى از کليساى مسيحى ريواردشير بوده و مدرس و معبد و مقر کشيشان مسيحى معروفى بوده که نمايندگان و اسقف‌هاى آنان از اين شهر به جزيرهٔ سيلان و سرانديب و هندوستان اعزام مى‌شده‌اند و کليساهاى هندوستان و سيلان را زير نظر داشته‌اند.


آقاى پروفسور هاينس‌گاوبه در کتاب نفيس ارجان و کهگيلويه نوشته است:


”... در اينکه ويرانه‌هاى ارجان در شمال شهر بهبهان قرار داد شکى نيست، طبرى مى‌نويسد که اين شهر قبل از اين نام، دو نام داشته است، رام قباد و بيرام قباد.


حمزهٔ اصفهانى ، نام فارسى زيبائى را ذکر کرده است که در منابع بعدى ايرانى هم بسيار يافت مى‌شود

«« به‌از آمدکواد »»


دينورى ، شهرى را به نام ابرقباد نام مى‌برد که بايد بين فارس و خوزستان بوده باشد وى تاريخ ايجاد اين شهر را درست مانند طبرى تعريف مى‌کند اما ارجان را با شهرى در عراق به نام ابرقباد اشتباه مى‌کند.


همهٔ نام‌هاى باستانى ارجان، کواد، قباد را هم به همراه دارند. در زمان اين پادشاه يعنى قباد اول ساسانى (۵۳۱-۴۹۹، ۴۹۸- ۴۸۸، ۴۸۴ ميلادى به سلطنت رسيد) شهر و ناحيهٔ ارجان بنيان‌گذارى شده است.


اين پادشاه در مرحلهٔ سوم سلطنت خود به شمال بين‌النهرين لشکر کشيد و شهر آمد يعنى ديار بکر را به سال ۵۰۲ ميلادى تسخير کرد و هشتاد هزار نفر را اسير نمود و به اسرار فرمان داد که در مرز فارس و اهواز شهرى به نام ارجان بنا کنند.


ثعالبى نيز در مورد ايجاد ارجان همين نظر را دارد ولى در ارتباط با دورهٔ سلطنت شاپور اول (۲۷۲-۲۴۱ ميلادي) وى در سال ۲۵۷ ميلادى والرين (قيصر روم ۲۶۰-۲۵۳ ميلادي) را به اسارت گرفت و به او فرمان داد که براى جبران خساراتى که لشکريان او به ايران وارد کرده‌اند، سد شادروان تستر (شوشتر)، شهر قديمى مدائن (تيسفون) جندى‌شاپور، پل ارجان و پل دجيل را در راه فارس بنا و يا تعمير نمايند.

اين تعريف ثعالبى قابل قبول به‌نظر مى‌رسد زيرا مجسمه‌اى از دوران ساسانيان در نزديک ارجان به‌دست آمده که سالم هم بوده است. اين مجسمه از محلى به‌دست آمده که امروز پل دختر ناميده مى‌شود و ويرانه‌هاى آن پلى است نزديک بقعهٔ امام رضا.

اگر زمانى را که ثعالبى ذکر مى‌کند، از نظر تاريخى درست باشد، بايستى پيش از بناى شهر کواديک محل مسکونى در اين نقطه يا در نزديکى‌هاى ارجان وجود داشته باشد تا بتوان پهلوى هم قرار گرفتن نام ارجان و به‌ازآمدکواد را روشن و توجيه کند.

شايد ارجان بخشى از يک شهر باستانى يا نام ناحيه‌اى بوده که اين شهر يا منطقهٔ قبل از قباد اول وجود داشته است.


پس بايد قبول کرد که ناحيهٔ معتبر و حاصلخيز ارگان در آغاز طلوع دولت ساسانى وجود داشته و ساختهٔ قباد ساسانى نيست.
اما قباد آن را براى امر سياسى يا نظامى يا بازرگانى يا اقامت يا امور ديگر برگزيده و به آبادانى آن کوشيده است“.


آثار جلگهٔ تشان (شهر به‌گواد)عبارتند از:
آثار کيکاوس فيلگه ، آسياب ليلى و مجنون ، اولش ، سرجوشر ، کلگه‌زار ، آثار کليساى به‌گواد.


🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
💃🕺💃🕺💃🕺
#گپ_گا

گي #تفاقي بهي و گشتي ا صحرا بزنيم
💃🕺
ول كنيم #ماتم دنيا وگپ گا بزنيم

عمر ما تا نورسه ا #خوشيش سر بكنيم
💃🕺
گپ دووت و#كل و هي بادا بادا بزنيم

ما كه عمرين ا دم #مرده كشي وگره ايم
💃🕺
غم ا دل در بكنيم كل ا سي #كاكا بزنيم

چادر سه ا ته سرمو وته #قبرسونيم
💃🕺
چادر غم ورهوديم چادر #صحرا بزنيم

هي مباري بگريم كل بزنيم پنگي بو
💃🕺
عيش و شودي بكنيم گشتي ا دنيا بزنيم

💃🕺💃🕺💃🕺

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#حکایتهای #محل #پر
----------
حکایت #هفدهم :
#گونی ِنمی
---------
نگارنده : #دکتر #بهرام_دادمهر
----------
خرداد نود و شش خورشیدی
----------
*هرکی افتا
       یه مُشتی
            و یه تیتنَی.....
خوشه های گندم را توی میدونی محل ریخته بود و همه بچه ها به صورت ستونی پشت سر هم ردیف شده و هرکسی پشت پیراهن نفر جلویی را گرفته بود و همه با پا روی ساقه های گندم که روی زمین پهن شده بود، آرام می دویدند تا گندمها از خوشه ها جدا شوند.
نفر سردسته که *سلّار* خوانده می شد، این شعر کوتاه مخصوص *اُوخو* را بلند و آهنگین می خواند و بقیه هم خنده کنان و آهنگین جواب می دادند.
*هرکی اُفتا یه مشتی و یه تیتنی*
*نون و پیا قوِت دلِن نه گُرتنَی*

این شعر کوتاه به منظم دویدن و هماهنگ کردن و عدم خستگی بچه ها کمک می کرد. هر یک از آنها سعی می کرد در این ماراتن کوچک محلی زمین نخورد؛ چرا که هم شکستی برایش محسوب می شد و هم دیگر رقیبان رفیق، مشت و نیشگونی حواله اش می کردند.
خوشه های طلایی گندم یواش یواش زیر پای بچه ها خرد می شد و دانه‌های طلایی گندم یکی یکی از خوشه ها بیرون می آمدند.

گاهی که بچه ها خسته میشدند، سلار ریتم و آهنگ را با شعر مهیج دیگری عوض می کرد، شعری که به مثابه تصنیفی برای شعرهای قبلی بود و با صدای رسا میخواند؛
*اُوخو بللو*
و بچه ها جواب می دادند؛
*اُوخو*

و این تکرار واژه ها مرتب تکرار میشد تا کار خرمن کوبی تمام شود.در پایان کار، اگر کشاورز، خوراکی و مژدگانی به بچه ها نمی داد یا رسیدن خوراکی دیر می شد، شعر عوض می شد و اعتراض نرم بچه ها با این هارمونی هماهنگ به گوش گندم دار می رسید که :
*به خدا اُوخومه که*
*اُو شه ندادیم*...
*مژده محشا* اما مرد ناسپاسی نبود و همیشه هوای بچه ها را داشت. خوب هم هوای آنها را داشت. او مانند دیگر کشاورزان زحمتکش محل وضع مالی خوبی نداشت؛ اما صدالبته مرام داشت و از این نظر زبانزد بود. کسی از در خانه اش ناامید نمی رفت.

او به همراه عُم بارو، مژده نصرالله و دیگر *بزّیاران* گندمها را معمولاً در جخوزار دره گپ *اُوخو* می کردند و چون حجم *جخو* زیاد بود، از چهارپایان خود استفاده می کردند. اما گاهی اوقات که سال، سال خوبی نبود و گندمها مازادی برای فروش نداشت، همان اندک *غَلّه* را که به ندرت کفاف نان یک سال خانواده را می داد، توی میدانی محل می ریختند و از بچه های محل کمک می گرفتند.

آن سال هم سال بدی نبود و دید محشا عمده *غَله*ها را سر *جِخوزار* فروخته بود و چند گونی آخر را که مانده بود، توی سرداب خانه ذخیره کرده بود. این مقدار کم غلّه هم که توی محل پهن کرده بود، از یک تکه زمین کوچک دیگر برداشت کرده و به تازگی درو کرده بود.

آن روزها توی شهرهای بومی و کوچک بانک و بانکداری جا نیفتاده بود و البته هنوز اعتمادی بین بانک و مردم ایجاد نشده بود. مردم اغلب سرمایه های اندک خود را بعد از بسته بندی و گره زدن با نخ و گذاشتن در پلاستیک یا دستمال، یا توی بالش زیر سرشان پنهان می کردند یا توی گونی های جو و گندم!! عده ای هم گوشه ای از زمین گلی حیاط منزل را چاله می کندند و همان چاله، در حکم گاوصندوق کوچک سرمایه ناچیزشان بود.

دید محشا که گونی های گندم را در سرداب جاسازی کرده بود، صبح یکی از روزها به قصد انجام کاری از خانه بیرون رفت و البته دم در به کدبانوی خانه سپرده بود که اگر کسی برای خرید گندم آمد، آنها را بفروشد. وزن و قیمت گونی ها را هم دقیق گفته بود ولی مسئله اصلی و حیاتی را که رمز و نکته مهم حکایت ماست، به علت عجله داشتن، فراموش کرده بود به همسرش یادآوری کند.

ظهر دید محشا در حال برگشت به خانه و خوشحال از معامله گندم آن روز و سود نسبتاً خوبی که عایدش شده بود، نقشه غافلگیری کدبانوی خانه را می کشید و در حال و هوای خودش بود که به منزل رسید.

با اولین صدای درکوبه، بانوی مهربان، *کوفکشا* را کشید و در را به روی همسرش باز کرد و بعد از حال و احوال پرسی و خوش و بشی کوتاه، گزارش فروش یکی از گونی های گندم را به دید محشا داد.

کشاورز حکایت ما به قصد خوشحال کردن و غافلگیری بچه ها و اهل منزل وارد زیرزمین شد. آخر آن سال گندمها به قیمت خوبی فروش رفته بود. اما ناگهان ورق برگشت و دید محشا با دیدن جای خالی گونی ای که با بستن یک بند سبز به آن نشانه اش کرده بود، خشکش زد و *اُو ت دهونِی خُشکِبی*.

ملول و بی رمق از پله های سرداب بالا آمد و در حالی که نای حرف زدن نداشت برّوبرّ به همسرش نگاه کرد...

 - *هَه مژده محشا مـی چـتن؟ چه وشت وبی یه دفِینه؟*
- *میگم مِی او گونیه ک یَه بند سوزی قِدِی بسه بی فروختِت*؟
- *ها ، په خوتت گف هر کی امی س گِنُم، بفورشن. مــمٙم یه گونی فرخت. مم کجا میدونس که یکی اَ گونیا بند سوز دمِی؟ یه هم پیلاشن ناده ت لووٙه.*

- *په سیچت ای گونیه فرُخت؟ اَکیت فرخت؟ کجای بو؟*
_ *چومدنم..
. گفتی

میشبرم مکینه نیاپرست*

و دید محشا آرام نشست سایه دیوار حیاط و گفت:

- *با خیرالله یه گیلاس او سردی ا حبّانه سیم به. با شما هم بهی اوشینی ولام تا سی تو بگم که دیتّنی چه فرخته!!!*



🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#اوخو

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
••❀•°🌼°•❀••
#مهتاب_خیال....
••❀•°🌼°•❀••
هر شب از شبهای دیگر، دلرباتر می شوی...
روی بالینِ خیالم، باصفاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
گرچه در هر ساعتی، بر باورم پر می زنی...
در نگاهِ عاشقِ من، کیمیاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
در میان بادها، طوفان یا اوج نسیم...
روی بالِ قاصدک ها، تو رهاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
گیسوانت را رها کردی، به دستان صبا...
در کنارِ من که آیی، با حیاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
با همه فرمانِ عشقت را، برابر می دهی...
بر منِ بیچاره تو، فرمانرواتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
من که مجنونم به عشقِ روی تو، لیلای جان...
با شکستِ جامِ جانم، پُر بلاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
سرخی آن گونه هایت، از تبِ گرمای عشق...
تا که می بینم، گمانم بی ریاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
از چه بِگرفتی ز من، آن غنچه ی بِشکُفته را...
با همان لبخندِ زیبا، خوش اَداتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
می شوی در آسمانِ دل، عقابی تیز چنگ...
یا چو بلبل با رخِ گل، بی وفاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
همچو مهتابِ خیالم، در شبِ تاریکِ دل...
می شوی همرنگِ چشمه، خوش جلاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••

بیست و پنجم دی ماه 1395...
#سید #امان_اله_درخشانی...

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
" #هفت_مِجـــتو"رسمی تکرار شدنی در رمضان های بهبهان...
بهبهان
"هفت مِجـــتو"رسمی تکرار شدنی در رمضان های بهبهان
در شب های ماه رمضان مسلمانان سراسر دنیا آداب و رسوم خاص خود را دارند که بهبهان ما نیز ازین قاعده مستثنی نیست. در این مطلب به یکی از رسومی که از قدیم الایام در شب بیست و هفتم ماه رمضان در بهبهان انجام میشده پرداخته شده است؛مراسمی کهامسال نیز مانند هر سال جمعیت زیادی را به پشت درب مساجد و امامزاده ها کشانده بود؛مراسم "هفت مِجتو" (هفت مسجد). متن زیر قسمت کوچکی از 24 صفحه مربوط به تحقیقات و تالیفات زنده یاد استاد تقی آصفی پیرامون "آداب و رسوم ماه مبارک رمضان در بهبهان"،مربوط سال های 51-52 است. لازم به ذکر است که برخی از این مراسم که در زیر آورده شده دیگر در بهبهان انجام نمیشود و هدف،پرداختن به مراسم " هفت مسجد" است: در شب های 27،23،21،19رمضان در بعضی از منازل مراسم احیا برپاست.در این شبها زن ها و دختران حاجتمند به امامزاده ها و مساجد سر می زنند.بسیاری از مردم معتقدند در صورتی که آدم در شب 21 "کله پاچه" بخورد دولتمند و پولدار میشود. در شب 27 رمضان،دختران دم بخت و زنهای حاجتمند برای برآورده شدن حاجاتشان به درب هفت مسجد میروند یا هفت امامزاده و یا مخلوطی از هردو.منظور این است که به درب هفت مسجد بروند که ممکن است یکی از آن ها امامزاده باشد. حلقه ای را که با آن دقّ الباب میشود میگیرند و شش مرتبه آنرا میکوبند. در سه مرتبه اول همراه با هربار کوبیدن میگویند:"یا علی ادرکنی"(به این ترتیب سه بار این جمله گفته میشود). و در سه مرتبه دوم نیز همراه با هربار کوبیدن میگویند:"یا فاطمه اغثنی"(این نیز سه بار گفته میشود). زنهای به اصطلاح اعیان شهر در اواخر شب یعنی در حدود ساعت 11 به بعد این کارها را انجام میدهند.در شب بیست و هفتم بسیاری از منازل چلوی شیرین یا به قول بهبهانی ها "آش شِری" میپزند و در سر شب یا سحر میخورند. این مراسم بخصوص در "محلُه محسنی ها" ی بهبهان که همه پولدار و دولتمند بوده و با عشایر کهگیلویه معامله دارند انجام میشود. دیگران نیز برای اینکه دولتمند شوند این کار را میکنند. شب بیست و هفتم رمضان در بهبهان به
" #شب_الوداع" موسوم است؛زیرا بعضی از مردم که در طول آن سال کسی از آنها فوت شده باشد در منزلشان مراسم احیا یا بقول بهبهانی ها "اَیّا" برپا میکنند. تا کنون در مورد روسای خانواده ها و مردانی که پدر خانواده بوده اند این مراسم برپا شده و برای زنان یا کودکان چنین مراسمی برپا نشده است. در آن منزل عده ای را دعوت میکنند،چند نفر قاری هم صدا میکنند.دعا خواندن شروع میشود و تا ساعت یک یا دو بعد از نیمه شب ادامه دارد. پس از دعا سحری خورده میشود و بعد یکی از قاری ها بر بر پشت بام میرود و فریاد میزند:الوداع...الوداع...خدا رحمت کنی (فلانی) و مردم جواب میدهند:خدا رحمت کند فلانی. قاری دوباره میگوید:کی مُردِه،کی زِندِه تا سالِ دِگِه (دِگه=دیگر).بعضی از مردم این گفته را تصدیق میکنند و میگویند"ها وُلله(آره والله). این مجلس در واقع برای یادآوری از آن مرحوم و همچنین برای عبرت دیگران تشکیل میشودو باین ترتیب میخواهند بگویند فلانی که سال گذشته در میان ما بود اکنون در قید حیات نیست و ممکن است سال دیگر ما نیز نباشیم. همانطور که گفتم الوداع فقط برای روسای خانواده و مردان تشکیل میشود و فقط در همان سالی که آن کس فوت شده و برای یادآوری انجام میگیرد. در روز بیست و هفتم عده ای از مردم "تُویتَک بیست و هفتمی" ((Tovittak درست میکنند.وقتی که ما مکتب بویدم در این روز ملُا بر روزی کاغذ مربع شکلی دعایی مینوشت.این دعا بر روی دو قطر کاغذ نوشته میشد،بعد به هرکدام از ما یکی از آن "تُویتَک"ها را می داد و میگفت آن را به منزل ببرید و در زیر گندم ها و جوها مخفی کنید تا برکت آن ها زیاد شود. ما این کار را میکردیم و چند ریالی پول برای ملُا می آوردیم.این کار بوسیله مردم هم انجام میشود.یعنی بعضی از ملُاها و آخوندها و زن های ملُا ها آن ها را می نویسند و به دیگران می دهند.زنهایی که سر درد دارند این دعا را در تکه ای پارچه پیچیده و به موی سرشان سنجاق می کنند تا سر دردشان بر طرف شود و آن دعا این است: "وَلَو اَن قُرآنا سُیّرَت بِهِ الجبالُ......(آیه 30 سوره رعد)

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
درگذشته ماه مبارک رمضان دربهبهان شوروحالی دیگرداشت

باشلیک توپ باگلوله مشقی در
#باغ_ملی هنگام افطاروسحرواذان صبح راخبرمیدادند .بعدهامرحوم #محمدحسین_نمازی (خداوندرحمت شان کند) #فیدوس رانصب کردندوبا آژیر آن ازاوقات شرعی باخبرمی شدیم حتی موقع آب است تنها , هم آژیرمیکشید(وقت امساک امروزی)

موقع افطارهمه مغازه هابسته بود وکسی درخیابان نبود , جزپاسبانی که درپست نگهبانی خیابان طول ان را اهسته قدم میزد.بعدازافطار بچه ها به کوپه وخیابان می امدند وبساط دکونک بچه ها وخوردن #برمک و #بنک و #زلبیا وبازی های #گل_تنگکی , #سوارسوار , #گرگرک و #یه_یه_یوک و....

مردها وزن ها بعدازکمی استراحت به مساجدوتکایا ومنازلی که دعابودمیرفتند خدا رحمت کند #آیت_الله #سیدمحمدعلی_مرتضوی عابدوعارفی وارسته , شب های ماه مبارک رمضان به منبرمی رفت , مسجد #دهباشی_ها وکوچه های اطراف ازدرمنزل #لدنی تاکوچه #نجا_هامملو ازجمعیت بودازاقشارمختلف مردم بخصوص جوانان فرهنگیان ایشان به سوالات کتبی افرادبا متانت ومستدل پاسخ می دادنند.

چه خوب مناجات میکردند , باخلوص نیت , چندی مانده به نمازصبح ندا می دادنند "آب است تنها نان است زهرمار" یعنی فقط وقت آب خوردن باقی مانده است , اذان صبح نزدیک است.

بعدازچندی آقای دقیق که ارتشی بود بلندگویی درپشت بام خانه اش نصب کرده بود ودر ماه مبارک رمضان , اذان مغرب ودعای افتتاح ومناجات سحر ودعای سحرواذان صبح راپخش می کرد.اذان صبح باصدای مرحوم موذن زاده اردبیلی و اشعار ودعاهاو مناجات سحر را مرحوم سیدجوادذبیحی می خوانندند.

شب های قدرودعای جوشن کبیروقرآن به سرهاواستغاثه به درگاه باری ونمازصدرکعتی , درمسجد آیت الله حاج شیخ محمدعلی معصومی به امامت مرحوم آشیخ عبدالله معصومیدرشب های قدرنمازصدرکعتی بود.درشب های دیگرماه رمضان هم منبرمی رفتند ومسجدومحل گودبقال مملو ازجمعیت وزنان هم درکوچه حمام(دی گلک)

شب 27 رمضان که دران شب هم اعمال شب قدر انجام می شود زنها هم برای نیایش وبرآوردن حاجاتشان به درمساجد می رونددرانها رابازوبسته میکنندودق الباب.

گفتنی های ماه مبارک رمضان زیادهست , ازکاسه بریها , تودلیها , وجورهاوبیدار کردن همسایه ها, سحرهای سرما ویخ زدن آب حوض ها بازی بچه ها وبیدارماندنشان تا دیرموقع حتی تا سحرو....

بازگویی این مطالب یادی ازگذشته است که مردم فارغ از ریا وتظاهر فقط وفقط برای رضای خدابه انجام فرایض دینی می پرداختند.

توضیح اینکه {شهید ملاحسین حسینی)ازمحل مسجدجامع کوچه خالتیوبود.کوچه ای که اولین نماینده بهبهانی مجلس شورای ملی(سیدامان الله ارجانی)منزل سردارامجدکانتربهبهانی تنهاسازنده شمع هفت درخت مرحوم مشهدی علی جاوید چاوش خوان شهرسیدفرج الله نیشابوری اولین خلبان بهبهانی مرحوم عباس محامدپورهمه دراین تنگاره بودند خداوندهمه رارحمت کند.

باتشکر ازاستاد
#خیرالله_محمدیان

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
درشب27رمضان زن هامراسم هف مجتورا ازساعت نه ده شب آغازمیکنند, هرزنی یابه تنهایی ویتبه همراه چندزن دیگر به ترتیب به هفت مسجدرفته وباانگشت درآنرازده وپس ازبوسیدن وچندباربازوبسته کردن باخواندن"یااله العالمین دربازکن , یاامیرالمومنین امدادکن , مشکلی افتاده است درکارمن , بادوانگشت مبارک بازکن"آنان سپس به حیاط مسجدواردشده واگرنزری دارند ادامیکنند

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
نیایش صبحگاهی


نیایش، فرصتی است برای پیوند
با بی­کرانه­ ها. زمانی است برای یافتن خویشتن خویش.
عرصه­ ای است برای عرضه­ مخلوق به خالق


بار الها به تو قول می دهیم و بر سر
این تعهد می مانیم .
که هر روزمان به لطف و توفیق تو
بهتر از روز قبل باشد
نه برداشت منفی کنیم و نه کلام منفی
بر زبان بیاوریم
و نه نا سپاسی کنیم.


🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
آن مرد هنوز هم به پارک می رود. آن نیمکت هنوز هم حرف می زند:
آن زن تمام خوودش را جا گذاشته است


شب از نیمه گذشته است
آن مرد رفت
آن مرد در سرما رفت
بی شال و بی کلاه
پارک همان پارک بود اما
نیمکت می لرزید
عجیب است:
نیمکت ها هم حرف می زنند.
آن زن رفت
آن زن روسری اش را برد
موهایش را نبرد
عینکش را برد
چشم هایش را نبرد
لب هایش را برد
بوسه هایش را نبرد
دست هایش را برد
انگشتانش را نبرد
پاهایش را برد
ناخن های آبی اش را نبرد

تمام آن زن جا مانده است
نیمکت می گفت

#فرامرز_سه_دهی ( #فریدون)

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🕌 🏰 🕌 🏰

امامزاده #اباذر ( #ابوذر)

بقعه امامزاده اباذر در 40 کيلومتری جنوب بهبهان در بخش #زيدون #سردشت واقع گرديده است

ساختمان قدیمی آن متعلق به دوره #زندیه و اوایل #قاجاریه بود که متاسفانه چند سال پیش بدون توجه به مخالفتها و هشدارهای سازمان میراث فرهنگی کشور ، تخریب شد.

نقاشيها و مشبک‏کاريها و گچبري‏های به کار رفته در آن ، یک نمونه کار بسیار عالی از کار استادکاران شيرازی روزگار زند و اوايل دوره قاجار بود.

اين بنا به صورت يک ايوانه ساخته شده بود و در گذشته دو غرفه در طرفين ايوان سرتاسری داشته که دو گوشواره با روکاری آيينه کاری داشت.

بر هر طرف ايوان پايه مناره و گلويی مناره با کاشيکاری و نقش يامحمد، ياعلي ، يافاطمه ، ياحسن و ياحسين بود.

ايوان ورودی با گچبري‏ها و طاقچه نماها و کاشي‏های سبز و سياه و سفيد و زرد که کاشيکاری دوره قاجاری است، تزيين شده بود که در چند سال اخير بطور کامل تخريب و بصورت جدید بازسازی شده است.

درون بقعه که زير گنبد شلجمی ‏قرار داشت ، مقرنس‏کاری و آيينه‏کاری نفيسی از دوره قاجار وجود داشت.

این گنبد و بارگاه قدیمی همیشه محل زیارت مردمان بسیاری از ایلات و طوایف منطقه و شهرهای جنوب ایران بود و زایران اش ، خاطرات بسیاری از آنجا داشتند.
🕌 🏰 🕌 🏰

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🕌 🏰
نمایی از ساختمان جدید
امامزاده #اباذر ( #ابوذر)
#زیدون ِ بهبهان

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
#برگرد
شعر ‌: #امین_عالیشاهی
آهنگ،تنظیم،میکس و مستر : #عارف_تجلی
گیتار : #پرویز_جلیلی
ویولن : #عارف_تجلی
عکس و طراحی کاور : #رضا_عیوضیان
#تجلی_ها
@behbehoni
Bargard
Aref Tajalli
#برگرد
شعر ‌: #امین_عالیشاهی
آهنگ،تنظیم،میکس و مستر : #عارف_تجلی
گیتار : #پرویز_جلیلی
ویولن : #عارف_تجلی
عکس و طراحی کاور : #رضا_عیوضیان
#تجلی_ها
@behbehoni
📢منتشر شد📢

#برگرد
#عارف_تجلی

تو این شبای سرد
سکوتو می شکنم
صدات که میزنم یه بغضی تو گلوم جوونه میزنه
برگرد...
هوای کوچه ها
به رنگ ماتمه
بهشت خاطرم تو حسرت نگات مثه جهنم
برگرد...

عزیز هم صدا به دیدنم بیا
که بغض من شکست غریب و بی صدا تو عمق جاده ها
برگرد...

شبایی که نیستی تن بی پناهم
نوازشگری جز خیالت نداره
مسیری که بازیچه ی رد پامه
تو بن بست دل کندنت کم میاره
بزار خاطرات شب عشقمون رو
از اندوه این فاصله پس بگیرم
تا این آخرین لحظه راهی نمونده
نباشی می میرم برگرد...

عزیز هم صدا به دیدنم بیا
که بغض من شکست غریب و بی صدا تو عمق جاده ها
برگرد...

#تجلی ها

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
معانی مختلف پیشوند " وَر" درگویش بهبهانی

فعل های پیشوندی که از ترکیب پیشوند وفعل تشکیل می شوددر زبان فارسی و گویش های آن وجوددارد ماند بر، فرا، در، فرو و.......
این پیشوندها گاهی معنی جدیدی به فعل می دهد وگاهی تأثیری درآن ندارد.
مثلأ معنی " خوردن" و " برخوردن " متفاوت است.
درگویش بهبهانی هم ازاین پیشوندها وجود دارد. یکی از این پیشوندها، پیشوند " وَر" است که ابدال واژه ی
" بر" می باشد.
پیشوند " وَر" با افعال گوناگونی می آید که گاهی معانی جدیدی به فعل می دهد.ذیلاً نمونه هایی از آن ذکر می شود:

۱- وَربَسِّه: تنومند

۲- وَرچِرِسِّه: بالا رفتن از دیوار یا بلندی

۳- وَرسهیدِه: آغشته کردن، اندودکردن

۴- وَرزِدِه: جمع کردن چیزی شبیه نخ وطناب ویا مفتول

۵- وَراِندَختِه: دگرگون شده،

۶- وَرکَن کِردِه: به زور چیزی راتصاحب کردن، جدا کردن چیزی ازچیزدیگر

۷- وَرپیتِنیدِه: نابودشده

۸- وَرشُستِه: تنبیه شدید، مضروب کردن

۹- وَرگِرُفتِه: برداشتن زندگی ازکسی، خدای وَرگِرِه: خدا او رابکشد، اورا اززمین بردارد

۱۰- وَرمولیدِه: ضرب وشتم شدید، کوبیدن شدید بدن کسی
ورمولیده به معنی آغشته کردن نان یا لقمه ای در چربی یا شیره هم هست.

پیشوند " وَر" گاهی درواژه ای ترکیب می شود وبه شکل یک واژه ی بسیط در می آید مثال:

ورکلو: برخوردپاباکلوخ وسنگ که گاه با زمین خوردن همراه است.
معادل" سکندری" درفارسی

واژه ی" ورطناب" به معنی تحمّل هم به واژه ی ساده ای تبدیل شده است.

#حبیب_الله_نوربخش


🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
" #عید #فطر"

عید فطر عید دعا عید ثنان
عید دل دادن آدم اَ خدان
عید فطر شکر گزوری کردن
خواسن و بیشتر یوری کردن
🌙🌙🌙
￿بعد یه ماه عبادت کرده
عید فطرن که اَمای دل برده
حیف وصد حیف که ما روزه وِرَس
عید اَمی ماه خدا رهته اَ دس
🌙🌙🌙
.الوداع موی سحر و بیدوری
الوداع ای اَ گنه بیزوری
الوداع ماه مناجات و دعا
الوداع ای تِ هَمِی فضل خدا
🌙🌙🌙
ماه رفته اَسفر یادت اَ خیر
ماه افطار و سحر یادت اَخیر
سر سفری سحرت می شسیم
تا خروس خو که وامی رسّیم
🌙🌙🌙
شکر و صد شکر که ماه پیدا دا
رنگ عیدی در و دیوارا دا
عید فطر عید مسلمونان دی
روزِ ری بوسی دین داران دی
🌙🌙🌙
ما که بیدیم همه مهمون خدا
شو وُ رو همدم قراون خدا
ری خدا رهته ولی لطفی جا
همه وختن همه جان شامل ما
🌙🌙🌙
اَی که ما روزه وبی ایسه تموم
فیض حق شامل ما بیده مدوم
دَسِک مردم بی چاره بگر
غمشو اَ جون و دل خُت تِ بخر
🌙🌙🌙
عهد خُت دیم خدا تازه بکُو
واز اَ ری خُت در و دروازه بکُو
عید فطر پیروی اَ خاتم کُو
عهد خوت دیم خدا محکم کُو
🌙🌙🌙
دس جود و کرمت واز بکُو
خیر سی خت ت پس انداز بکُو
خیر کُو خیر زکات و فطره
تا وبو زنده حیات فطره
🌙🌙🌙
عید فطر عید اَ خوت بالیدن
اَ تِ صَفا سِ نماز عیدن
تا شفا خوات وبو احمد و آل
تخم خوبی تِ دل خلق بکال
🌙🌙🌙
چه( تجلی) تِ اَ دیر و نزدیک
اَ زه و مرد بگو هی تبریک

شاعر : #حاج #بشیر_تجلی

#تجلی ها

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni