🎸شعر بهبهونی🎸
1.57K subscribers
2.2K photos
253 videos
59 files
2.11K links
🎸شعر بهبهونی🎸

همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Download Telegram
🕋 🏴 🕋 🏴

#شهید_عدالت

🏴کوفه امشب داغدار مرتضاست ٬
غرق در سوگ امیر اتقیاست /

🏴بانگ واویلا بگوش آید دگر ٬
می زنند زاین غصه دست غم به سر /

🏴ناله و آه درون سینه ها ٬
شعله می زد سینه ی ارض و سما /

🏴یک طرف آه یتیم بینوا ٬
در عزای آن امام و مقتدا /

🏴یک طرف بیوه زنان درد مند ٬
ناله از ژرفای دل سازند بلند /

🏴منتطر مانند اطفال یتیم ٬
تا بیاید از دگر بار آن زعیم /

🏴آه او دیگر نیاید از چه رو ٬
دل ز هجرش ناله دارد گفتگو /

🏴آنکه شبها با یتیمان یار بود ٬
با غم دل همدم و غمخوار بود /

🏴پس چرا امشب نمی آید دگر٬
نان و خرمایش نبیند کس سحر /

🏴این غم نا دیدن شاه عرب ٬
در فغان آرد دل مردان شب /

🏴مسجد و محراب کوفه بی علی ٬
غرق در سوگند داغ آن ولی /

🏴آنکه بر امت امام و رهبر است ٬
دین پیغمبر به حق او یاور است /

🏴در سحرگاه صیام از تیغ کین ٬
شد شهید راه قرآن مبین /

🏴ابن ملجم دشمن دین خدا ٬
کرد فرق او ز تیغ خود دو تا /

🏴تا میان خون پاک خود تپید ٬
فزت ُ رب الکعبه اش از دل دمید /

🏴عاقبت شاه عدالت شد شهید ٬
جز شهادت او ره دگر ندید /

🏴بهترین دیدار با پروردگار ٬
داشت مولایم علی با افتخار /

🏴آن خط خونین سرآغاش علی ست ٬
نور حق در راه پاکش منجلی ست /

🏴راه مولا راه ختم الانبیاست ٬
معنی لاسیف و الا لا فتی ست /

🏴بعد او راه شهادت زنده است ٬
در دل مردان حق پاینده است /

🏴 بعد او دیگر نبیند این جهان ٬
همچو مولایم امیر انس و جان /

🏴شیعه در اندوه آن مرد خدا ٬
زار و محزونند پای این عزا /

🏴 گریه دارند و چو نی در ناله اند ٬
دیدگان از خون دل پر ژاله اند /

🏴در رثای میر حق شاه ولا ٬
اشک غم از دیده می بارد سها /

🏴 🕋 🏴 🕋


#سیروس_مختاران / #سها
26- 3-96

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
💍💍
#علی

بی عدل علی ٬ علی ٬ علی نتوان گفت ٬
او را به حقیقت گران نتوان گفت/
با عدل خدایی اش جهان عادل شد ٬
بی عدل خدا جهان ٬ جهان نتوان گفت /

💍💍
این شهر امامت علی می خواهد می خواهد ٬
خورشید ولایت علی می خواهد /
بی او نتوان شهر خدا را فهمید ٬
دل صبح بلاغت علی می خواهد /
💍💍
یک چشم و جهانی به خدا دارد او ٬
یک سینه علوم دلگشا دارد او /
قرآن همه در کلام او می جوشید ٬
وقتی که رموز آیه ها دارد او /
💍💍
حق در دل و جان او فروزان می شد ٬
موّاج ترین بحر خروشان می شد/
در ذات حقیقتش خدا چشمه ی اوست ٬
نوری که به آسمان درخشان می شد /
💍💍
چون او به خدا٬ غرق عدالت نبوَد٬
در ساحت حق عین حقیقت نبوَد /
اینگونه که او مست سحرگاه خداست٬
کس مستحق شهد شهادت نبوَد/
💍💍
بحری ست که موج موج او طوفانی ست ٬
آرامش مهر نطق قرآنی ست /
با او دل و جان همدم جانان می شد ٬
تا زمزمه اش در دل شب عرفانی ست /
💍💍
او دست خدا زور خدایی دارد ٬
یک قدرت بی حد و نهایی دارد /
بازوی علی زور جوانمردی اوست ٬
در سینه دلی پاک و ولایی دارد/
💍💍
بی مهر علی کجا خدا می جویی٬
بویی ز گلستان وفا می بویی !؟
جز راه و طریقتش صراطی نبود٬
گر دم بزنی ٬ راه غلط می پویی/
💍💍
او راه فلاح و رستگاری دارد ٬
از لطف خدایی اش بهاری دارد/
هر کوچه که دل طی طریق اش ببرد ٬

آرامش کوی مه نگاری دارد/
💍💍
تا عشق علی به جان و دل سر بزند٬
لطفی به جهان صبح باور بزند /
این مهر که در حبّ ولای اش بینم٬
دم از کرم خدای داور بزند /
💍💍
تا مهر عدالت است در کون و مکان ٬
پیداست علی میان عمق دل و جان /
فریاد کن این حقیقت بی پایان ٬
تا هست جهان و می زند نبض زمان /
💍💍

#سیروس_مختاران / #سها
7 / 4 / 95

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
👒🌂👒🌂👒
🌂👒🌂👒
👒🌂👒
🌂👒
👒
زيرِ چشمي، چشم مسّـِت، پرس حال ما نمي كُه
شسّه سايِه ي طُقّ بُرگت، سِيل زيرِ پا نمي كُه
🌂
بال راسِه ي مي شلالت، دل وِلي، حيرو وُ ويلو
چشمتِ ي فرمو نميده، لُووِتِ ي اِسّا نمي كُه
🌂
باغ نارنجت نمي ده اَي مُراد ما، دلِ خش
بو خشِت پروا اَ پرز و مُرمُرِ ديدا نمي كُه
🌂
ترس چينووي نه واميله اَتنگاره بشم دِر
شوقِِ ميدوني، ندا دل مسّ و بي پروا نمي كُه؟
🌂
ما دمِ «اسبي چه رنگِ»ي پيرُبيديم و نمي دو
بعد يه عمري، هني هم خوب ديمم تا نمي كُه
🌂
تـا گــلُـوپـاشِ دلــم اُفــتا اَ لُــووِه ي او، ورسّــم
چي كه گَمبي خَه، سِه صابِ ي پيلِ سِی هم وا نمی كُه
🌂
نيمدرَي بندير بارو شسّه وُ سوزِ سواري
بال بسّه، دس تِينا، چاره یِ ديوا نمي كُه
🌂
بال بلبل دس ظلم خارگل خينا شلي رن
اَي بدونه، گل بجـورِ بلبل تينـا نمـي كُه؟
🌂
#عباس_سلطانی
👒
🌂👒
👒🌂👒
🌂👒🌂👒
👒🌂👒🌂👒

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
t.me/behbahoo
abas soltani
#شعر_صوتی

#زير_چشمي #چشم_مسّـِت

شاعر : #عباس_سلطانی

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
خواص👇👇
#خارک_سرخ
#خرما
🏋‍♀ @behbehoni 🏋‍♀
🏋‍♀ @behbehoni 🏋‍♀
خواص #خارک #خرما

خارک خرما ، به عنوان یکی از میوه های تقویت کننده معده محسوب می شود.
این میوه می تواند حرارت بدن را بالا ببرد.
برای محکم کردن لثه می توانید خارک خرما را بجوید.
این مرحله از رویش خرما ، برای جلوگیری از بروز امراض و بیماری های عفونی لثه و دندان مفید است.
از دیگر خواص خارک می توان به دیر هضم بودن آن اشاره کرد.
خارک خرما تولید کننده باد است.
از دیگر ویژگی های خارک می توان خرط آور بودن را نام برد.
خارک از خون ریزی شکمی جلوگیری می کند.
برای درمان بواسیر معمولا این مرحله از رویش خرما تجویز می شود.
و در نهایت ویژگی دیگر خارک خرما ، تولید یبوست است.

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
ای قربون اُو که هر دِمونت می بی
گَپ میزه اَ دیمت و کِنارت می شی
بدبخت مِنم که نیدل دیتنتَم
خوشبخت اُوِن که گل اَ باغت می چی
شاعر 👇👇
#محمد_حسین_مرتب

طراح : #آزاده
@behbehoni
@behbehoni
🔃 #جغرافیای #بهبهان


( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )


در روستای کلگه زار واقع در تشان در حومه شهرستان بهبهان ، کلیسایی وجود دارد که هیچ یک از فرقه های مسیحی ایران از وجود آن آگاه نیستند.

اطراف این کلیسا زمینهای کشاورزی و کشتزار است.
در حیاط کلیسا نیز روستاییان کشت و زرع میکنند.
سبک بنای کلیسای تشان شبیه کلیساهای پروتستان است.
کلیسا را با سنگ و ساروج ساخته اند.
با توجه به مصالح بکار برده شده در کلیسا قدمت ان حداقل به دو صده پیش می رسد.

کلیسا دارای تالاری است که در دو سوی آن اتاقهایی احداث کرده اند.
کلیسا در جهت شمال به جنوب ساخته شده است و محراب آن در سمت شمال کلیسا واقع شده است.
سقف تالار کلیسا و اتاقهای جانبی آن گنبد کوتاه میباشد و دیوارهای داخل کلیسا با طاق نماها تزئین شده است.

پنجره های باریک و بلند کلیسا در انتهای پنجره ها به قوسی هلالی ختم می شوند.
در کلیسا هیچگونه وسیله ای برای اجرای مراسم مذهبی وجود ندارد.
به سبب عدم نگهداری و مراقبت از کلیسای تشان باتوجه به اینکه در شهرستان بهبهان مسیحیان سکونت ندارند و کلیسا فاقد سرایدار است ، این کلیسا محکوم به فناست و چند سال دیگر در صورتیکه تدابیری اصولی برای این کلیسا در نظر گرفته نشود این کلیسا به کلی از بین خواهد رفت که در اینجا جا دارد از کلیه مسئولین ذیربط خصوصا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان خوزستان درخواست کنیم تا اقدام به بازسازی و مرمت این آثار تاریخی نمایند.

کلیسای تاریخی کلگه زار منطقه تشان به شماره 14703
در تاریخ 16/12/1384
در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.


🔃 منبع : دانشنامه تاریخ معماری و شهرسازی ایران زمین

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🔃 #جغرافیای #بهبهان


( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
🔃 #جغرافیای #بهبهان


( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
🔃 #جغرافیای #بهبهان


( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
🔃 #جغرافیای #بهبهان

( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )

ويرانه‌هاى شهر به‌گواذ
( #جلگهٔ #تشان - بهبهان)

در گوشهٔ غرب اين دشت که امروز آبادى‌ها و مزارع کوچک متعددى در آن پراکنده است ، خرابه‌هاى ويرانى‌ به نام ”کلگه‌زار“ وجود دارد که همهٔ آثار شهر ”به‌کواذ“ يا به ”ازآمد کواذ“ يا ”به‌گواد“ در اين محل و در زير خاک و تپه‌ها و بنيادهاى ساختمان‌هاى اين منطقه قرار دارد.

با ديدن ويرانه‌هاى بى‌شمارى که از شمال و شرق روستاى آبلش تا جنوب مزارع کلگه‌زار و تا نواحى سوجوشير به چشم مى‌خورند، مى‌توان قبول کرد که شهرى با مساحتى در حدود دست کم ۵×۴ کيلومتر و وسعتى حداقل بيست کيلومترمربع در اين گوشه از جهان روزى به نام ”به‌گواذ“ يا با دقت بيشتر ”به ازآمدگواذ“ آبادان بوده است و مرکز تجارتى و کشاورزى و به‌خصوص مرکز يا حداقل جاى شعبه بزرگى از کليساى مسيحى ريواردشير بوده و مدرس و معبد و مقر کشيشان مسيحى معروفى بوده که نمايندگان و اسقف‌هاى آنان از اين شهر به جزيرهٔ سيلان و سرانديب و هندوستان اعزام مى‌شده‌اند و کليساهاى هندوستان و سيلان را زير نظر داشته‌اند.


آقاى پروفسور هاينس‌گاوبه در کتاب نفيس ارجان و کهگيلويه نوشته است:


”... در اينکه ويرانه‌هاى ارجان در شمال شهر بهبهان قرار داد شکى نيست، طبرى مى‌نويسد که اين شهر قبل از اين نام، دو نام داشته است، رام قباد و بيرام قباد.


حمزهٔ اصفهانى ، نام فارسى زيبائى را ذکر کرده است که در منابع بعدى ايرانى هم بسيار يافت مى‌شود

«« به‌از آمدکواد »»


دينورى ، شهرى را به نام ابرقباد نام مى‌برد که بايد بين فارس و خوزستان بوده باشد وى تاريخ ايجاد اين شهر را درست مانند طبرى تعريف مى‌کند اما ارجان را با شهرى در عراق به نام ابرقباد اشتباه مى‌کند.


همهٔ نام‌هاى باستانى ارجان، کواد، قباد را هم به همراه دارند. در زمان اين پادشاه يعنى قباد اول ساسانى (۵۳۱-۴۹۹، ۴۹۸- ۴۸۸، ۴۸۴ ميلادى به سلطنت رسيد) شهر و ناحيهٔ ارجان بنيان‌گذارى شده است.


اين پادشاه در مرحلهٔ سوم سلطنت خود به شمال بين‌النهرين لشکر کشيد و شهر آمد يعنى ديار بکر را به سال ۵۰۲ ميلادى تسخير کرد و هشتاد هزار نفر را اسير نمود و به اسرار فرمان داد که در مرز فارس و اهواز شهرى به نام ارجان بنا کنند.


ثعالبى نيز در مورد ايجاد ارجان همين نظر را دارد ولى در ارتباط با دورهٔ سلطنت شاپور اول (۲۷۲-۲۴۱ ميلادي) وى در سال ۲۵۷ ميلادى والرين (قيصر روم ۲۶۰-۲۵۳ ميلادي) را به اسارت گرفت و به او فرمان داد که براى جبران خساراتى که لشکريان او به ايران وارد کرده‌اند، سد شادروان تستر (شوشتر)، شهر قديمى مدائن (تيسفون) جندى‌شاپور، پل ارجان و پل دجيل را در راه فارس بنا و يا تعمير نمايند.

اين تعريف ثعالبى قابل قبول به‌نظر مى‌رسد زيرا مجسمه‌اى از دوران ساسانيان در نزديک ارجان به‌دست آمده که سالم هم بوده است. اين مجسمه از محلى به‌دست آمده که امروز پل دختر ناميده مى‌شود و ويرانه‌هاى آن پلى است نزديک بقعهٔ امام رضا.

اگر زمانى را که ثعالبى ذکر مى‌کند، از نظر تاريخى درست باشد، بايستى پيش از بناى شهر کواديک محل مسکونى در اين نقطه يا در نزديکى‌هاى ارجان وجود داشته باشد تا بتوان پهلوى هم قرار گرفتن نام ارجان و به‌ازآمدکواد را روشن و توجيه کند.

شايد ارجان بخشى از يک شهر باستانى يا نام ناحيه‌اى بوده که اين شهر يا منطقهٔ قبل از قباد اول وجود داشته است.


پس بايد قبول کرد که ناحيهٔ معتبر و حاصلخيز ارگان در آغاز طلوع دولت ساسانى وجود داشته و ساختهٔ قباد ساسانى نيست.
اما قباد آن را براى امر سياسى يا نظامى يا بازرگانى يا اقامت يا امور ديگر برگزيده و به آبادانى آن کوشيده است“.


آثار جلگهٔ تشان (شهر به‌گواد)عبارتند از:
آثار کيکاوس فيلگه ، آسياب ليلى و مجنون ، اولش ، سرجوشر ، کلگه‌زار ، آثار کليساى به‌گواد.


🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
💃🕺💃🕺💃🕺
#گپ_گا

گي #تفاقي بهي و گشتي ا صحرا بزنيم
💃🕺
ول كنيم #ماتم دنيا وگپ گا بزنيم

عمر ما تا نورسه ا #خوشيش سر بكنيم
💃🕺
گپ دووت و#كل و هي بادا بادا بزنيم

ما كه عمرين ا دم #مرده كشي وگره ايم
💃🕺
غم ا دل در بكنيم كل ا سي #كاكا بزنيم

چادر سه ا ته سرمو وته #قبرسونيم
💃🕺
چادر غم ورهوديم چادر #صحرا بزنيم

هي مباري بگريم كل بزنيم پنگي بو
💃🕺
عيش و شودي بكنيم گشتي ا دنيا بزنيم

💃🕺💃🕺💃🕺

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#حکایتهای #محل #پر
----------
حکایت #هفدهم :
#گونی ِنمی
---------
نگارنده : #دکتر #بهرام_دادمهر
----------
خرداد نود و شش خورشیدی
----------
*هرکی افتا
       یه مُشتی
            و یه تیتنَی.....
خوشه های گندم را توی میدونی محل ریخته بود و همه بچه ها به صورت ستونی پشت سر هم ردیف شده و هرکسی پشت پیراهن نفر جلویی را گرفته بود و همه با پا روی ساقه های گندم که روی زمین پهن شده بود، آرام می دویدند تا گندمها از خوشه ها جدا شوند.
نفر سردسته که *سلّار* خوانده می شد، این شعر کوتاه مخصوص *اُوخو* را بلند و آهنگین می خواند و بقیه هم خنده کنان و آهنگین جواب می دادند.
*هرکی اُفتا یه مشتی و یه تیتنی*
*نون و پیا قوِت دلِن نه گُرتنَی*

این شعر کوتاه به منظم دویدن و هماهنگ کردن و عدم خستگی بچه ها کمک می کرد. هر یک از آنها سعی می کرد در این ماراتن کوچک محلی زمین نخورد؛ چرا که هم شکستی برایش محسوب می شد و هم دیگر رقیبان رفیق، مشت و نیشگونی حواله اش می کردند.
خوشه های طلایی گندم یواش یواش زیر پای بچه ها خرد می شد و دانه‌های طلایی گندم یکی یکی از خوشه ها بیرون می آمدند.

گاهی که بچه ها خسته میشدند، سلار ریتم و آهنگ را با شعر مهیج دیگری عوض می کرد، شعری که به مثابه تصنیفی برای شعرهای قبلی بود و با صدای رسا میخواند؛
*اُوخو بللو*
و بچه ها جواب می دادند؛
*اُوخو*

و این تکرار واژه ها مرتب تکرار میشد تا کار خرمن کوبی تمام شود.در پایان کار، اگر کشاورز، خوراکی و مژدگانی به بچه ها نمی داد یا رسیدن خوراکی دیر می شد، شعر عوض می شد و اعتراض نرم بچه ها با این هارمونی هماهنگ به گوش گندم دار می رسید که :
*به خدا اُوخومه که*
*اُو شه ندادیم*...
*مژده محشا* اما مرد ناسپاسی نبود و همیشه هوای بچه ها را داشت. خوب هم هوای آنها را داشت. او مانند دیگر کشاورزان زحمتکش محل وضع مالی خوبی نداشت؛ اما صدالبته مرام داشت و از این نظر زبانزد بود. کسی از در خانه اش ناامید نمی رفت.

او به همراه عُم بارو، مژده نصرالله و دیگر *بزّیاران* گندمها را معمولاً در جخوزار دره گپ *اُوخو* می کردند و چون حجم *جخو* زیاد بود، از چهارپایان خود استفاده می کردند. اما گاهی اوقات که سال، سال خوبی نبود و گندمها مازادی برای فروش نداشت، همان اندک *غَلّه* را که به ندرت کفاف نان یک سال خانواده را می داد، توی میدانی محل می ریختند و از بچه های محل کمک می گرفتند.

آن سال هم سال بدی نبود و دید محشا عمده *غَله*ها را سر *جِخوزار* فروخته بود و چند گونی آخر را که مانده بود، توی سرداب خانه ذخیره کرده بود. این مقدار کم غلّه هم که توی محل پهن کرده بود، از یک تکه زمین کوچک دیگر برداشت کرده و به تازگی درو کرده بود.

آن روزها توی شهرهای بومی و کوچک بانک و بانکداری جا نیفتاده بود و البته هنوز اعتمادی بین بانک و مردم ایجاد نشده بود. مردم اغلب سرمایه های اندک خود را بعد از بسته بندی و گره زدن با نخ و گذاشتن در پلاستیک یا دستمال، یا توی بالش زیر سرشان پنهان می کردند یا توی گونی های جو و گندم!! عده ای هم گوشه ای از زمین گلی حیاط منزل را چاله می کندند و همان چاله، در حکم گاوصندوق کوچک سرمایه ناچیزشان بود.

دید محشا که گونی های گندم را در سرداب جاسازی کرده بود، صبح یکی از روزها به قصد انجام کاری از خانه بیرون رفت و البته دم در به کدبانوی خانه سپرده بود که اگر کسی برای خرید گندم آمد، آنها را بفروشد. وزن و قیمت گونی ها را هم دقیق گفته بود ولی مسئله اصلی و حیاتی را که رمز و نکته مهم حکایت ماست، به علت عجله داشتن، فراموش کرده بود به همسرش یادآوری کند.

ظهر دید محشا در حال برگشت به خانه و خوشحال از معامله گندم آن روز و سود نسبتاً خوبی که عایدش شده بود، نقشه غافلگیری کدبانوی خانه را می کشید و در حال و هوای خودش بود که به منزل رسید.

با اولین صدای درکوبه، بانوی مهربان، *کوفکشا* را کشید و در را به روی همسرش باز کرد و بعد از حال و احوال پرسی و خوش و بشی کوتاه، گزارش فروش یکی از گونی های گندم را به دید محشا داد.

کشاورز حکایت ما به قصد خوشحال کردن و غافلگیری بچه ها و اهل منزل وارد زیرزمین شد. آخر آن سال گندمها به قیمت خوبی فروش رفته بود. اما ناگهان ورق برگشت و دید محشا با دیدن جای خالی گونی ای که با بستن یک بند سبز به آن نشانه اش کرده بود، خشکش زد و *اُو ت دهونِی خُشکِبی*.

ملول و بی رمق از پله های سرداب بالا آمد و در حالی که نای حرف زدن نداشت برّوبرّ به همسرش نگاه کرد...

 - *هَه مژده محشا مـی چـتن؟ چه وشت وبی یه دفِینه؟*
- *میگم مِی او گونیه ک یَه بند سوزی قِدِی بسه بی فروختِت*؟
- *ها ، په خوتت گف هر کی امی س گِنُم، بفورشن. مــمٙم یه گونی فرخت. مم کجا میدونس که یکی اَ گونیا بند سوز دمِی؟ یه هم پیلاشن ناده ت لووٙه.*

- *په سیچت ای گونیه فرُخت؟ اَکیت فرخت؟ کجای بو؟*
_ *چومدنم..
. گفتی

میشبرم مکینه نیاپرست*

و دید محشا آرام نشست سایه دیوار حیاط و گفت:

- *با خیرالله یه گیلاس او سردی ا حبّانه سیم به. با شما هم بهی اوشینی ولام تا سی تو بگم که دیتّنی چه فرخته!!!*



🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#اوخو

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
••❀•°🌼°•❀••
#مهتاب_خیال....
••❀•°🌼°•❀••
هر شب از شبهای دیگر، دلرباتر می شوی...
روی بالینِ خیالم، باصفاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
گرچه در هر ساعتی، بر باورم پر می زنی...
در نگاهِ عاشقِ من، کیمیاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
در میان بادها، طوفان یا اوج نسیم...
روی بالِ قاصدک ها، تو رهاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
گیسوانت را رها کردی، به دستان صبا...
در کنارِ من که آیی، با حیاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
با همه فرمانِ عشقت را، برابر می دهی...
بر منِ بیچاره تو، فرمانرواتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
من که مجنونم به عشقِ روی تو، لیلای جان...
با شکستِ جامِ جانم، پُر بلاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
سرخی آن گونه هایت، از تبِ گرمای عشق...
تا که می بینم، گمانم بی ریاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
از چه بِگرفتی ز من، آن غنچه ی بِشکُفته را...
با همان لبخندِ زیبا، خوش اَداتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
می شوی در آسمانِ دل، عقابی تیز چنگ...
یا چو بلبل با رخِ گل، بی وفاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••
همچو مهتابِ خیالم، در شبِ تاریکِ دل...
می شوی همرنگِ چشمه، خوش جلاتر می شوی...
••❀•°🌼°•❀••

بیست و پنجم دی ماه 1395...
#سید #امان_اله_درخشانی...

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
" #هفت_مِجـــتو"رسمی تکرار شدنی در رمضان های بهبهان...
بهبهان
"هفت مِجـــتو"رسمی تکرار شدنی در رمضان های بهبهان
در شب های ماه رمضان مسلمانان سراسر دنیا آداب و رسوم خاص خود را دارند که بهبهان ما نیز ازین قاعده مستثنی نیست. در این مطلب به یکی از رسومی که از قدیم الایام در شب بیست و هفتم ماه رمضان در بهبهان انجام میشده پرداخته شده است؛مراسمی کهامسال نیز مانند هر سال جمعیت زیادی را به پشت درب مساجد و امامزاده ها کشانده بود؛مراسم "هفت مِجتو" (هفت مسجد). متن زیر قسمت کوچکی از 24 صفحه مربوط به تحقیقات و تالیفات زنده یاد استاد تقی آصفی پیرامون "آداب و رسوم ماه مبارک رمضان در بهبهان"،مربوط سال های 51-52 است. لازم به ذکر است که برخی از این مراسم که در زیر آورده شده دیگر در بهبهان انجام نمیشود و هدف،پرداختن به مراسم " هفت مسجد" است: در شب های 27،23،21،19رمضان در بعضی از منازل مراسم احیا برپاست.در این شبها زن ها و دختران حاجتمند به امامزاده ها و مساجد سر می زنند.بسیاری از مردم معتقدند در صورتی که آدم در شب 21 "کله پاچه" بخورد دولتمند و پولدار میشود. در شب 27 رمضان،دختران دم بخت و زنهای حاجتمند برای برآورده شدن حاجاتشان به درب هفت مسجد میروند یا هفت امامزاده و یا مخلوطی از هردو.منظور این است که به درب هفت مسجد بروند که ممکن است یکی از آن ها امامزاده باشد. حلقه ای را که با آن دقّ الباب میشود میگیرند و شش مرتبه آنرا میکوبند. در سه مرتبه اول همراه با هربار کوبیدن میگویند:"یا علی ادرکنی"(به این ترتیب سه بار این جمله گفته میشود). و در سه مرتبه دوم نیز همراه با هربار کوبیدن میگویند:"یا فاطمه اغثنی"(این نیز سه بار گفته میشود). زنهای به اصطلاح اعیان شهر در اواخر شب یعنی در حدود ساعت 11 به بعد این کارها را انجام میدهند.در شب بیست و هفتم بسیاری از منازل چلوی شیرین یا به قول بهبهانی ها "آش شِری" میپزند و در سر شب یا سحر میخورند. این مراسم بخصوص در "محلُه محسنی ها" ی بهبهان که همه پولدار و دولتمند بوده و با عشایر کهگیلویه معامله دارند انجام میشود. دیگران نیز برای اینکه دولتمند شوند این کار را میکنند. شب بیست و هفتم رمضان در بهبهان به
" #شب_الوداع" موسوم است؛زیرا بعضی از مردم که در طول آن سال کسی از آنها فوت شده باشد در منزلشان مراسم احیا یا بقول بهبهانی ها "اَیّا" برپا میکنند. تا کنون در مورد روسای خانواده ها و مردانی که پدر خانواده بوده اند این مراسم برپا شده و برای زنان یا کودکان چنین مراسمی برپا نشده است. در آن منزل عده ای را دعوت میکنند،چند نفر قاری هم صدا میکنند.دعا خواندن شروع میشود و تا ساعت یک یا دو بعد از نیمه شب ادامه دارد. پس از دعا سحری خورده میشود و بعد یکی از قاری ها بر بر پشت بام میرود و فریاد میزند:الوداع...الوداع...خدا رحمت کنی (فلانی) و مردم جواب میدهند:خدا رحمت کند فلانی. قاری دوباره میگوید:کی مُردِه،کی زِندِه تا سالِ دِگِه (دِگه=دیگر).بعضی از مردم این گفته را تصدیق میکنند و میگویند"ها وُلله(آره والله). این مجلس در واقع برای یادآوری از آن مرحوم و همچنین برای عبرت دیگران تشکیل میشودو باین ترتیب میخواهند بگویند فلانی که سال گذشته در میان ما بود اکنون در قید حیات نیست و ممکن است سال دیگر ما نیز نباشیم. همانطور که گفتم الوداع فقط برای روسای خانواده و مردان تشکیل میشود و فقط در همان سالی که آن کس فوت شده و برای یادآوری انجام میگیرد. در روز بیست و هفتم عده ای از مردم "تُویتَک بیست و هفتمی" ((Tovittak درست میکنند.وقتی که ما مکتب بویدم در این روز ملُا بر روزی کاغذ مربع شکلی دعایی مینوشت.این دعا بر روی دو قطر کاغذ نوشته میشد،بعد به هرکدام از ما یکی از آن "تُویتَک"ها را می داد و میگفت آن را به منزل ببرید و در زیر گندم ها و جوها مخفی کنید تا برکت آن ها زیاد شود. ما این کار را میکردیم و چند ریالی پول برای ملُا می آوردیم.این کار بوسیله مردم هم انجام میشود.یعنی بعضی از ملُاها و آخوندها و زن های ملُا ها آن ها را می نویسند و به دیگران می دهند.زنهایی که سر درد دارند این دعا را در تکه ای پارچه پیچیده و به موی سرشان سنجاق می کنند تا سر دردشان بر طرف شود و آن دعا این است: "وَلَو اَن قُرآنا سُیّرَت بِهِ الجبالُ......(آیه 30 سوره رعد)

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
درگذشته ماه مبارک رمضان دربهبهان شوروحالی دیگرداشت

باشلیک توپ باگلوله مشقی در
#باغ_ملی هنگام افطاروسحرواذان صبح راخبرمیدادند .بعدهامرحوم #محمدحسین_نمازی (خداوندرحمت شان کند) #فیدوس رانصب کردندوبا آژیر آن ازاوقات شرعی باخبرمی شدیم حتی موقع آب است تنها , هم آژیرمیکشید(وقت امساک امروزی)

موقع افطارهمه مغازه هابسته بود وکسی درخیابان نبود , جزپاسبانی که درپست نگهبانی خیابان طول ان را اهسته قدم میزد.بعدازافطار بچه ها به کوپه وخیابان می امدند وبساط دکونک بچه ها وخوردن #برمک و #بنک و #زلبیا وبازی های #گل_تنگکی , #سوارسوار , #گرگرک و #یه_یه_یوک و....

مردها وزن ها بعدازکمی استراحت به مساجدوتکایا ومنازلی که دعابودمیرفتند خدا رحمت کند #آیت_الله #سیدمحمدعلی_مرتضوی عابدوعارفی وارسته , شب های ماه مبارک رمضان به منبرمی رفت , مسجد #دهباشی_ها وکوچه های اطراف ازدرمنزل #لدنی تاکوچه #نجا_هامملو ازجمعیت بودازاقشارمختلف مردم بخصوص جوانان فرهنگیان ایشان به سوالات کتبی افرادبا متانت ومستدل پاسخ می دادنند.

چه خوب مناجات میکردند , باخلوص نیت , چندی مانده به نمازصبح ندا می دادنند "آب است تنها نان است زهرمار" یعنی فقط وقت آب خوردن باقی مانده است , اذان صبح نزدیک است.

بعدازچندی آقای دقیق که ارتشی بود بلندگویی درپشت بام خانه اش نصب کرده بود ودر ماه مبارک رمضان , اذان مغرب ودعای افتتاح ومناجات سحر ودعای سحرواذان صبح راپخش می کرد.اذان صبح باصدای مرحوم موذن زاده اردبیلی و اشعار ودعاهاو مناجات سحر را مرحوم سیدجوادذبیحی می خوانندند.

شب های قدرودعای جوشن کبیروقرآن به سرهاواستغاثه به درگاه باری ونمازصدرکعتی , درمسجد آیت الله حاج شیخ محمدعلی معصومی به امامت مرحوم آشیخ عبدالله معصومیدرشب های قدرنمازصدرکعتی بود.درشب های دیگرماه رمضان هم منبرمی رفتند ومسجدومحل گودبقال مملو ازجمعیت وزنان هم درکوچه حمام(دی گلک)

شب 27 رمضان که دران شب هم اعمال شب قدر انجام می شود زنها هم برای نیایش وبرآوردن حاجاتشان به درمساجد می رونددرانها رابازوبسته میکنندودق الباب.

گفتنی های ماه مبارک رمضان زیادهست , ازکاسه بریها , تودلیها , وجورهاوبیدار کردن همسایه ها, سحرهای سرما ویخ زدن آب حوض ها بازی بچه ها وبیدارماندنشان تا دیرموقع حتی تا سحرو....

بازگویی این مطالب یادی ازگذشته است که مردم فارغ از ریا وتظاهر فقط وفقط برای رضای خدابه انجام فرایض دینی می پرداختند.

توضیح اینکه {شهید ملاحسین حسینی)ازمحل مسجدجامع کوچه خالتیوبود.کوچه ای که اولین نماینده بهبهانی مجلس شورای ملی(سیدامان الله ارجانی)منزل سردارامجدکانتربهبهانی تنهاسازنده شمع هفت درخت مرحوم مشهدی علی جاوید چاوش خوان شهرسیدفرج الله نیشابوری اولین خلبان بهبهانی مرحوم عباس محامدپورهمه دراین تنگاره بودند خداوندهمه رارحمت کند.

باتشکر ازاستاد
#خیرالله_محمدیان

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
درشب27رمضان زن هامراسم هف مجتورا ازساعت نه ده شب آغازمیکنند, هرزنی یابه تنهایی ویتبه همراه چندزن دیگر به ترتیب به هفت مسجدرفته وباانگشت درآنرازده وپس ازبوسیدن وچندباربازوبسته کردن باخواندن"یااله العالمین دربازکن , یاامیرالمومنین امدادکن , مشکلی افتاده است درکارمن , بادوانگشت مبارک بازکن"آنان سپس به حیاط مسجدواردشده واگرنزری دارند ادامیکنند

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝