#سسی ، #سسک
سسسی بوته ایی خار مانند سوزنی هست .
که بسیار سبز و مقاوم و جون سخت با گلکی قشنگ .
جون سختی که در آسفالت سوز میکا و حتی در بعضی از ساختمانی که رویش گاش بوده از سیمان و موزائیک ، و سرامیک اثر گذاشته است .
ریشه طویلی دارد که گاهن به 3متر به عمق زمین هم می رود .
سسی که به خار شتر معرف است چون یکی از خوراکی های مورد علاقه شتر است.
این خار سوزنی به صورت یک علوفه به جهت شتر و بز البته در نبود دیگر علف ها و گرسنه بودن .
عرق خار شتر در طب قدیم داری طبع سرد.
و برای رفع سفرا و سنگ کلیه و مثانه موثر هست .
که اخیرا " در تحقیقات دانشمندان مشهدی که بر روی آن انجام داده اند .
برایشان ثابت نگردید است .
ولی در تقویت سیستم دفاعی بدن موثر بوده که در حال تحقیقات بیشتر به جهت یکی از داروهی ضد ایدز هستند .
همچنین در لاغری اثر دارد .
سسی و بیبهو :
# ت بیبهو بعضی خونه هاش سسی میدا عرق گیری شهر تا سیش عرق سسی بگرن (عرق خار شتر )
و مصرفش میکه
# در بهبهان بیشترین استفاده از سسی به جهت سوختن بوده است .
یکی از چند ده گیاهان برای پخت و پز سسک بوده است .
که آن را بوسیله های گوناگونی از جمله
تیشه دست بلند ،
بیلچه تیز باغبونی
بند غفتی و چوب
ودیگر ابزار ها آنها را جدا کرده و پس از اینکه یه پشته و چند پشته می رسید آن را به منزل و محل زندگی برده و جهت پخت و پز استفاده کرده .
#
تپکه درس کردن :
به این شکل بود که ابتدا یک چهار چوب به اندازه مکانی که لازم بود بوسیله میخ یا بند بسته میشد و در داخل آن را بوسیله چوب ترکه ای و یا نی به صورت 5 سانت در 5 سانت به هم می بستن .
و دو تا را به همین شکل تهیه و آماده کرده .
و سپس پشته ای از سسی را دروی یکی به اندازه 10 سانتی متر پهن کرده و سپس مشبک دیگر را بر روی آن گذشته و بوسیله بند به هم محکم بسته و سپس
آن را در محل مورد نظر گذاشته و سپس با پاشیدن آب و وزش باد از لابه لای آن
بر اصل تبخیر و رطوبت یک نسیم خنکی بوجود آمده تا استراحت و خوابی در گرمای طاقت فرسای بهبهو انجام شود .
مکان ها : از کپر باغبونی گرفته تا دالون ، اتاق، تنبی
( اینجا بایستی از مادران قدیم یاد کرد که مردخسته از کار کمی می خوابید تا زمندی در بکا و پس از اینکه از شدت افتو کم وبی بره سر کار در این مدت این شیر زنان آب را از حوض بر روی تپکه ریخته تا همچنان نسیم خنک .....)
،و هر مکانی دیگر حتما"
رعایت جهت وزش باد محلی که از سمت شمال به هیرو می باشد . را رعایت میکردند.
که امروزه در صحرای بهبهو که کپر باغبونی تهیه میکنند به دلیل آبیاری از طریق لوله پلی اتیلن یک شاخه هم به چنین تپکه ای رسانده میشه تا دمی استراحت ....
بله همین تپکه کم کم که امکانات بیشتر شد و آب و برق به منازل رفت تبدیل به کولر وطنی گردید .
سوسی به دلیل لعاب و پوشش خاصی که دارد .
کمتر رسوب گرفته و از این نظر بهتر از پو شال میباشد .
# وقتی که خر یک زخمی و خون مردگی میزد که گفته میشد آل زده
که بوسیله خار سسی چندین بار بر روی زخم می کوبیدند که خون آبه و چرک ازش میریخت و پس از مدتی خوب میشد .
( اثرات انتی بیو تیکی )
# به جهت پرز باغ و سایبان درخت .....
#مجید_بلالی
تاریخ وفرهنگ بیبهو
╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
سسسی بوته ایی خار مانند سوزنی هست .
که بسیار سبز و مقاوم و جون سخت با گلکی قشنگ .
جون سختی که در آسفالت سوز میکا و حتی در بعضی از ساختمانی که رویش گاش بوده از سیمان و موزائیک ، و سرامیک اثر گذاشته است .
ریشه طویلی دارد که گاهن به 3متر به عمق زمین هم می رود .
سسی که به خار شتر معرف است چون یکی از خوراکی های مورد علاقه شتر است.
این خار سوزنی به صورت یک علوفه به جهت شتر و بز البته در نبود دیگر علف ها و گرسنه بودن .
عرق خار شتر در طب قدیم داری طبع سرد.
و برای رفع سفرا و سنگ کلیه و مثانه موثر هست .
که اخیرا " در تحقیقات دانشمندان مشهدی که بر روی آن انجام داده اند .
برایشان ثابت نگردید است .
ولی در تقویت سیستم دفاعی بدن موثر بوده که در حال تحقیقات بیشتر به جهت یکی از داروهی ضد ایدز هستند .
همچنین در لاغری اثر دارد .
سسی و بیبهو :
# ت بیبهو بعضی خونه هاش سسی میدا عرق گیری شهر تا سیش عرق سسی بگرن (عرق خار شتر )
و مصرفش میکه
# در بهبهان بیشترین استفاده از سسی به جهت سوختن بوده است .
یکی از چند ده گیاهان برای پخت و پز سسک بوده است .
که آن را بوسیله های گوناگونی از جمله
تیشه دست بلند ،
بیلچه تیز باغبونی
بند غفتی و چوب
ودیگر ابزار ها آنها را جدا کرده و پس از اینکه یه پشته و چند پشته می رسید آن را به منزل و محل زندگی برده و جهت پخت و پز استفاده کرده .
#
تپکه درس کردن :
به این شکل بود که ابتدا یک چهار چوب به اندازه مکانی که لازم بود بوسیله میخ یا بند بسته میشد و در داخل آن را بوسیله چوب ترکه ای و یا نی به صورت 5 سانت در 5 سانت به هم می بستن .
و دو تا را به همین شکل تهیه و آماده کرده .
و سپس پشته ای از سسی را دروی یکی به اندازه 10 سانتی متر پهن کرده و سپس مشبک دیگر را بر روی آن گذشته و بوسیله بند به هم محکم بسته و سپس
آن را در محل مورد نظر گذاشته و سپس با پاشیدن آب و وزش باد از لابه لای آن
بر اصل تبخیر و رطوبت یک نسیم خنکی بوجود آمده تا استراحت و خوابی در گرمای طاقت فرسای بهبهو انجام شود .
مکان ها : از کپر باغبونی گرفته تا دالون ، اتاق، تنبی
( اینجا بایستی از مادران قدیم یاد کرد که مردخسته از کار کمی می خوابید تا زمندی در بکا و پس از اینکه از شدت افتو کم وبی بره سر کار در این مدت این شیر زنان آب را از حوض بر روی تپکه ریخته تا همچنان نسیم خنک .....)
،و هر مکانی دیگر حتما"
رعایت جهت وزش باد محلی که از سمت شمال به هیرو می باشد . را رعایت میکردند.
که امروزه در صحرای بهبهو که کپر باغبونی تهیه میکنند به دلیل آبیاری از طریق لوله پلی اتیلن یک شاخه هم به چنین تپکه ای رسانده میشه تا دمی استراحت ....
بله همین تپکه کم کم که امکانات بیشتر شد و آب و برق به منازل رفت تبدیل به کولر وطنی گردید .
سوسی به دلیل لعاب و پوشش خاصی که دارد .
کمتر رسوب گرفته و از این نظر بهتر از پو شال میباشد .
# وقتی که خر یک زخمی و خون مردگی میزد که گفته میشد آل زده
که بوسیله خار سسی چندین بار بر روی زخم می کوبیدند که خون آبه و چرک ازش میریخت و پس از مدتی خوب میشد .
( اثرات انتی بیو تیکی )
# به جهت پرز باغ و سایبان درخت .....
#مجید_بلالی
تاریخ وفرهنگ بیبهو
╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
#بیوگرافی #مشاهیر #بهبهان
#محمدحسین_مرتب فرزند حاجی بابا مرتب در آبان ماه1311خورشیدی در شهر بهبهان در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در بهبهان گذراند. به دلیل محدودیتها و دور افتادگی شهر بهبهان از مراکز علمی و پذیرفتن مسئولیت اداره خانواده ازادامه تحصیلات دانشگاهی چشم پوشید اما علاقه وافر ایشان به تعلیم وآموزش منجر به این شدکه درسال 1329خورشیدی درسن 18سالگی به استخدام اداره آموزش وپرورش بهبهان (فرهنگ)درآید.
چون تحصیلات خودرا برای شغل مقدس آموزگاری کافی ندانسته لذا درمحضرعلمای فاضل بهبهان ازجمله آیت الله حاج -شیخ عبدالهادی مجتهدی و حاج سیدمحمدعلی مرتضوی و... به تحصیل علوم عربی -فقهی و فلسفه و منطق پرداختند. ذوق شعری در خانواده ایشان کمابیش موروثی بوده و در هنگام نوجوانی در وجود ایشان تجلی نموده و از دوران دبستان به سرودن شعر روی آورد که مورد تشویق خانواده و بستگان خویش قرارگرفت بطوریکه اشعار فارسی ایشان در مجلات هفتگی آنزمان بچاپ میرسید.
در سال 1332بطور اتفاقی با نسخه ای از شعر بهبهانی میرزاشوقی بهبهانی کرائی آشنا شدند و این امرسبب شد تا به سرودن اشعار بهبهانی وادبیات محلی بهبهان علاقمند گردد. نخستین شعر بهبهانی ایشان (مملی )نام دارد و این شعر مورد استقبال همشهریان و ادب دوستان قرار می گیرد و وی را بسرودن اشعار بیشتری تشویق می کنند. علاوه بر سرودن شعر ایشان مشغول به تحقیق و مطالعه درباره ابیات محلی و فرهنگ عامیانه بهبهان میشوند درسال 1349 به جمعیت شیر و خورشید بهبهان می پیوندد و مدیریت کتابخانه شیر و خورشید را عهده دار می شود و در این زمینه فعالیتهای هنری و ادبی و فرهنگی فراوانی را به انجام میرساند. وی نخستین کسی بودکه اقدام به تهیه ماهنامه در بهبهان پیرامون معرفی آداب و رسوم ، گویش شهر بهبهان بصورت فولکوریک نمود که برای اعضای مشترک جوانان شیر وخورشید(حلال احمر) درسطح استان خوزستان انتشار وتوزیع میگشت.
نتایج زحمات و یک عمر تحقیق و تلاش او عبارتنداز: 1- مجموعه ضرب المثل های رایج در بهبهان با ترجمه فارسی و محل کاربرد آن . 2- مجموعه مراسم عروسی در بهبهان از زمان قدیم تا سالهای اخیر . 3- مجموعه بازیهای بهبهانی وعلت پیدایش و نتیجه آن . 4- لغت معنی بهبهانی شامل لغت های رایج در بهبهان. 5- مجموعه باورها وخرافات رایج در بهبهان.
ایشا ن در زمان حیات خویش سه اثر را بچاپ رساندند: 1- اشعار وترانه های بهبهانی 2-نشریه ای بنام شهرمن بهبهان برای دانش آموزان در قالب ( مبارزه با بیسوادی ) 3- اشعار فارسی بنام غنچه های نشکفته بغیر از اینها آثار دیگری از ایشان آماده چاپ است که عبارتنداز: 1- مجموعه کاملی از اشعاربهبهانی 2-کتابی شامل اشعار فارسی 3- دفتر اشعار مراثی و مدایح ائمه اطهار در سال 1359به افتخار بازنشستگی آموزش وپرورش نائل میشود و بعد از آن تا اواخر عمر مشغول به مطالعه و تحقیق ادبیات محلی بهبهان میپردازد. محمد حسین مرتب در4آبان 1380دارفانی را وداع و به دیار باقی شتافت
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#محمدحسین_مرتب فرزند حاجی بابا مرتب در آبان ماه1311خورشیدی در شهر بهبهان در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در بهبهان گذراند. به دلیل محدودیتها و دور افتادگی شهر بهبهان از مراکز علمی و پذیرفتن مسئولیت اداره خانواده ازادامه تحصیلات دانشگاهی چشم پوشید اما علاقه وافر ایشان به تعلیم وآموزش منجر به این شدکه درسال 1329خورشیدی درسن 18سالگی به استخدام اداره آموزش وپرورش بهبهان (فرهنگ)درآید.
چون تحصیلات خودرا برای شغل مقدس آموزگاری کافی ندانسته لذا درمحضرعلمای فاضل بهبهان ازجمله آیت الله حاج -شیخ عبدالهادی مجتهدی و حاج سیدمحمدعلی مرتضوی و... به تحصیل علوم عربی -فقهی و فلسفه و منطق پرداختند. ذوق شعری در خانواده ایشان کمابیش موروثی بوده و در هنگام نوجوانی در وجود ایشان تجلی نموده و از دوران دبستان به سرودن شعر روی آورد که مورد تشویق خانواده و بستگان خویش قرارگرفت بطوریکه اشعار فارسی ایشان در مجلات هفتگی آنزمان بچاپ میرسید.
در سال 1332بطور اتفاقی با نسخه ای از شعر بهبهانی میرزاشوقی بهبهانی کرائی آشنا شدند و این امرسبب شد تا به سرودن اشعار بهبهانی وادبیات محلی بهبهان علاقمند گردد. نخستین شعر بهبهانی ایشان (مملی )نام دارد و این شعر مورد استقبال همشهریان و ادب دوستان قرار می گیرد و وی را بسرودن اشعار بیشتری تشویق می کنند. علاوه بر سرودن شعر ایشان مشغول به تحقیق و مطالعه درباره ابیات محلی و فرهنگ عامیانه بهبهان میشوند درسال 1349 به جمعیت شیر و خورشید بهبهان می پیوندد و مدیریت کتابخانه شیر و خورشید را عهده دار می شود و در این زمینه فعالیتهای هنری و ادبی و فرهنگی فراوانی را به انجام میرساند. وی نخستین کسی بودکه اقدام به تهیه ماهنامه در بهبهان پیرامون معرفی آداب و رسوم ، گویش شهر بهبهان بصورت فولکوریک نمود که برای اعضای مشترک جوانان شیر وخورشید(حلال احمر) درسطح استان خوزستان انتشار وتوزیع میگشت.
نتایج زحمات و یک عمر تحقیق و تلاش او عبارتنداز: 1- مجموعه ضرب المثل های رایج در بهبهان با ترجمه فارسی و محل کاربرد آن . 2- مجموعه مراسم عروسی در بهبهان از زمان قدیم تا سالهای اخیر . 3- مجموعه بازیهای بهبهانی وعلت پیدایش و نتیجه آن . 4- لغت معنی بهبهانی شامل لغت های رایج در بهبهان. 5- مجموعه باورها وخرافات رایج در بهبهان.
ایشا ن در زمان حیات خویش سه اثر را بچاپ رساندند: 1- اشعار وترانه های بهبهانی 2-نشریه ای بنام شهرمن بهبهان برای دانش آموزان در قالب ( مبارزه با بیسوادی ) 3- اشعار فارسی بنام غنچه های نشکفته بغیر از اینها آثار دیگری از ایشان آماده چاپ است که عبارتنداز: 1- مجموعه کاملی از اشعاربهبهانی 2-کتابی شامل اشعار فارسی 3- دفتر اشعار مراثی و مدایح ائمه اطهار در سال 1359به افتخار بازنشستگی آموزش وپرورش نائل میشود و بعد از آن تا اواخر عمر مشغول به مطالعه و تحقیق ادبیات محلی بهبهان میپردازد. محمد حسین مرتب در4آبان 1380دارفانی را وداع و به دیار باقی شتافت
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
◦◦●◉✿❈✾💛✾❈✿◉●◦◦
#نصیحت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
ا دَسّ باد مده زلف عَنبر افشونت
پِره مِكُه دل دلداده ها و دُوسُـونت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
شكر بریز ا لوِ شرین می قندت
كه طوطی دلم امشو وبیده مِیمونت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
ا دس كافرِ زلفت دلم ت تَلواسه
جِزسـه یم ا بِلُی چشم نا مسلمونت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
دِقی ت یَه كُت سیزه مِیدُوِه می رِسمو
دقی تمومیِ دنیا كِمن سه میدونت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
خیال ما ا كجا قد و قومت تو كجا
نه حَدِ فكرِ مِنن حَدِ قَد مِیزُونت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
همش خیال تو جِزنیدن مرتب بی
مه چشم ا ری تِنم و عهد و قول و پیمونت
#محمدحسین_مرتب
◦◦●◉✿❈✾💛✾❈✿◉●◦◦
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#نصیحت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
ا دَسّ باد مده زلف عَنبر افشونت
پِره مِكُه دل دلداده ها و دُوسُـونت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
شكر بریز ا لوِ شرین می قندت
كه طوطی دلم امشو وبیده مِیمونت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
ا دس كافرِ زلفت دلم ت تَلواسه
جِزسـه یم ا بِلُی چشم نا مسلمونت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
دِقی ت یَه كُت سیزه مِیدُوِه می رِسمو
دقی تمومیِ دنیا كِمن سه میدونت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
خیال ما ا كجا قد و قومت تو كجا
نه حَدِ فكرِ مِنن حَدِ قَد مِیزُونت
◦◦●◉✿💙✿◉●◦◦
همش خیال تو جِزنیدن مرتب بی
مه چشم ا ری تِنم و عهد و قول و پیمونت
#محمدحسین_مرتب
◦◦●◉✿❈✾💛✾❈✿◉●◦◦
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
◈🌺◈۞◈🌺◈۞◈🌺
◈۞◈🌺◈۞◈
🌺◈۞◈
◈۞◈
🌺
#ﺧﺪﺍ
🌼
ﺩﺭﺩِ ﺑﯽ ﺩﺭﻣﻮﻥِ ﻣﺎ ، ﺩُﻭﺭﯼ ﺩﻭﺍﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
ﮐﺎﺳﻪ ... ﺍﯼ ﻭُﺭﯼ ﻭُﺑﯽ ، ﻭُﯼ ﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﮐُﺮ ... ﺍﯾﻘﺪ ﺷﯿﻮﻥ ﮔِﻠّﯽ ﮐﻪ ﻣُﺮﺩﻩ ﺷُﻮ ﻣﯿﺰﻩ ﺗﻪ ﺳﺮ
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺷﯿﻮﻥ ﮔِﻠّﯽ ، ﺁﺵ ﻋَﺰﺍﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺷُﻮ ﻭ ﺭﻭ ، ﻫﯽ ﺑُﺮﺩ ، ﻫﯽ ﺑُﺮﺩﻥ ، ﺗِﺮﯾﺪﻩ ﻥ ،ﻏﺎﺭﺗﻦ
ﺧُﻮﯼ ﻗِﭙﻮﻥ ﺁﺳﯿﻮﺑﻮُﻧﯽ ، ﻗِﻀﺎﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺑﯿﺶ ﺳﯽ ﺳﺎﻟﻦ ﮐﻪ ﺑَﻨﺪﯾﺮ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﺣﻮﺽ ﺷﯿﺮ
ﺩُﻭﺭ ﻭﺍﺭ ﺟَﻨﻤﯿﻢ ، ﺩﯾﺪ ﺗِﺸﺎﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺷﺎﻟِﮑﻮ ، ﻫﻤﻪ ﺗِﻪ ﮐُﻮ ، ﺍِﻧﮕُﺮ ﺗِﻪ ﺩَﺱ ﻏُﺮﺑﺘﯽ
ﺷﺎﻝِ ﻫﻒ ﭘﯿﭻُ ﺗﺮﯼ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺟﺎﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺍِﺭﻧﮑﻦ ، ﺍَﺳﺒﯽ ﭼﻪ ﺭﻧﮕﻦ ، ﻓِﻨﺪﻟﯽ ﻓِﻨﺪﻥ ، ﺑﻨﯽ
ﻫﺮﭼﯽ ﺷُﻮﺩﯼ ، ﺑَﺪﺳِﺮﻭُﺷﮕﻠﯽ ، ﺍَﺩﺍﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺗَﺨﺖ ﺭﻩ ، ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺭﻩ ، ﺁﺥ ﺗﺎ ﻗﯿﻮﻣﺖ ﺑَﻨﮕﺮﻭ
ﺍﯼ ﺑِﻨﺎﺯﻡ ﻧﺎﻣُﺴﻠﻤﻮﻧﯽ ، ﺩِﺯﺍﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺩَﺱ ﻫَﺮ ﻏُﻮﺭﻩ ﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺩَﻩ ﺭﻭ ﺍﻭﺷﯿﻨﻪ ﮔﻨﮓ ﻭﻻﺱ
ﺑُﻠﮑُﻢ ﻧﺎﺩﻭﻥ ﺑُﮑّﻪ ، ﺍﺩﻋﺎ ﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﻫﺎ ﻭ ﻧﻪ ﻣﯿﮑُﻪ ﻫَﻨﯽ ، ﺑﺎﻻ ﺑﻠﻨﺪ ﺳﻮُﺯ ﻣَﺲ
ﯾﺎﺭ ﺳﻼﺭ ﻋﺒﺎﺳَﯽ ، ﻧَﻪ ﻭ ﻫﺎ ﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
#عباس_سلطانی
🌺
◈۞◈
🌺◈۞◈
◈۞◈🌺◈۞◈
◈🌺◈۞◈🌺◈۞◈🌺
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
◈۞◈🌺◈۞◈
🌺◈۞◈
◈۞◈
🌺
#ﺧﺪﺍ
🌼
ﺩﺭﺩِ ﺑﯽ ﺩﺭﻣﻮﻥِ ﻣﺎ ، ﺩُﻭﺭﯼ ﺩﻭﺍﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
ﮐﺎﺳﻪ ... ﺍﯼ ﻭُﺭﯼ ﻭُﺑﯽ ، ﻭُﯼ ﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﮐُﺮ ... ﺍﯾﻘﺪ ﺷﯿﻮﻥ ﮔِﻠّﯽ ﮐﻪ ﻣُﺮﺩﻩ ﺷُﻮ ﻣﯿﺰﻩ ﺗﻪ ﺳﺮ
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺷﯿﻮﻥ ﮔِﻠّﯽ ، ﺁﺵ ﻋَﺰﺍﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺷُﻮ ﻭ ﺭﻭ ، ﻫﯽ ﺑُﺮﺩ ، ﻫﯽ ﺑُﺮﺩﻥ ، ﺗِﺮﯾﺪﻩ ﻥ ،ﻏﺎﺭﺗﻦ
ﺧُﻮﯼ ﻗِﭙﻮﻥ ﺁﺳﯿﻮﺑﻮُﻧﯽ ، ﻗِﻀﺎﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺑﯿﺶ ﺳﯽ ﺳﺎﻟﻦ ﮐﻪ ﺑَﻨﺪﯾﺮ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﺣﻮﺽ ﺷﯿﺮ
ﺩُﻭﺭ ﻭﺍﺭ ﺟَﻨﻤﯿﻢ ، ﺩﯾﺪ ﺗِﺸﺎﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺷﺎﻟِﮑﻮ ، ﻫﻤﻪ ﺗِﻪ ﮐُﻮ ، ﺍِﻧﮕُﺮ ﺗِﻪ ﺩَﺱ ﻏُﺮﺑﺘﯽ
ﺷﺎﻝِ ﻫﻒ ﭘﯿﭻُ ﺗﺮﯼ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺟﺎﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺍِﺭﻧﮑﻦ ، ﺍَﺳﺒﯽ ﭼﻪ ﺭﻧﮕﻦ ، ﻓِﻨﺪﻟﯽ ﻓِﻨﺪﻥ ، ﺑﻨﯽ
ﻫﺮﭼﯽ ﺷُﻮﺩﯼ ، ﺑَﺪﺳِﺮﻭُﺷﮕﻠﯽ ، ﺍَﺩﺍﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺗَﺨﺖ ﺭﻩ ، ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺭﻩ ، ﺁﺥ ﺗﺎ ﻗﯿﻮﻣﺖ ﺑَﻨﮕﺮﻭ
ﺍﯼ ﺑِﻨﺎﺯﻡ ﻧﺎﻣُﺴﻠﻤﻮﻧﯽ ، ﺩِﺯﺍﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﺩَﺱ ﻫَﺮ ﻏُﻮﺭﻩ ﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺩَﻩ ﺭﻭ ﺍﻭﺷﯿﻨﻪ ﮔﻨﮓ ﻭﻻﺱ
ﺑُﻠﮑُﻢ ﻧﺎﺩﻭﻥ ﺑُﮑّﻪ ، ﺍﺩﻋﺎ ﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
ﻫﺎ ﻭ ﻧﻪ ﻣﯿﮑُﻪ ﻫَﻨﯽ ، ﺑﺎﻻ ﺑﻠﻨﺪ ﺳﻮُﺯ ﻣَﺲ
ﯾﺎﺭ ﺳﻼﺭ ﻋﺒﺎﺳَﯽ ، ﻧَﻪ ﻭ ﻫﺎ ﺷﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻥ
🌼
#عباس_سلطانی
🌺
◈۞◈
🌺◈۞◈
◈۞◈🌺◈۞◈
◈🌺◈۞◈🌺◈۞◈🌺
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#وقت_دیدار_علی
🕯 تا به قلب شب ٬ سحر ٬ رنگ گل اختر زده ٬
وقت دیدار علی با خالق اکبر زده /
🕯 مسجد کوفه کجا و تیغ آلوده به زهر ٬
صاحب تیغ از سر کین خشم پر آذر زده /
🕯 آنچنان دستی فرود آمد که گویی آسمان ٬
ضجّه ای تا عمق صبحدصحنه ی محشر زده /
🕯 فرق سرّ خالق اکبر که مُنشق شد ز تیغ٬
تا قیامت دم ٬ دم از مظلومی حیدر زده/
🕯 اینچنین با ناطق قرآن حق کردن چراست !؟
کز قفا دشمن به فخر عالمین خنجر زده/
🕯 آنکه در بیت خدا چشم حقیقت را گشود ٬
باز در بیت خدا حرف خط آخر زده /
🕯 در سحرگاهی که مرغان سحر خنیاگرند٬
مرغ یاحق در دل شب نغمه ای دیگر زده /
🕯 تا جهان است و دل محراب و مسجد با علی ٬
حق به گوش عرشیان منزل به منزل سر زده/
🕯 بهترین دیدار با جانان به هنگام نماز ٬
با پیام رستگاری ساقی کوثر زده /
🕯 این حقیقت زنده می ماند در آغوش زمان ٬
حق ٬ به رنگ خون رقم در سینه ی دفتر زده/
🕯 قصه ی خون و شهادت تا ابد لب وا گشود ٬
شکوه ها از عادت قوم ستم گستر زده /
🕯 صورت معنا به رنگ خون سر آغشته شد ٬
تا جمال صبح ٬ رنگی از گل احمر زده /
🕯 در شب دیدار ٬ آن فخر دو عالم زیر لب ٬
آخرین نجوا به یاد حضرت داور زده /
🕯 از سر این خاکدان صبحی به اوج شب گذشت ٬
تا دل عرش برین همچون همایی پر زده /
🕯 راه خونینش به منزل می بر اهل ولا ٬
هر که سنگ حُبّ او بر سینه و بر سر زده /
🕯 پادشاهی که به ملک دین خدایی سایه ای ست ٬
فرّ او از پرتو خوشید پیغمبر زده /
🕯 کینه ی دون بر دم شمشیر ٬ زهر آگین نشست ٬
در سحر گاهی که سر بر فاتح خیبر زده /
🕯 خود ز اهل آسمان بود آن امام متقین٬
بال و پر تا قوس اوادنا همایون فر زده /
🕯 این رثا تا می تراود از دل کلک سها ٬
بر سطور دفترش با چشمی از خون تر زده /
#سیروس_مختاران / #سها
5 / 4 / 95
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🕯 تا به قلب شب ٬ سحر ٬ رنگ گل اختر زده ٬
وقت دیدار علی با خالق اکبر زده /
🕯 مسجد کوفه کجا و تیغ آلوده به زهر ٬
صاحب تیغ از سر کین خشم پر آذر زده /
🕯 آنچنان دستی فرود آمد که گویی آسمان ٬
ضجّه ای تا عمق صبحدصحنه ی محشر زده /
🕯 فرق سرّ خالق اکبر که مُنشق شد ز تیغ٬
تا قیامت دم ٬ دم از مظلومی حیدر زده/
🕯 اینچنین با ناطق قرآن حق کردن چراست !؟
کز قفا دشمن به فخر عالمین خنجر زده/
🕯 آنکه در بیت خدا چشم حقیقت را گشود ٬
باز در بیت خدا حرف خط آخر زده /
🕯 در سحرگاهی که مرغان سحر خنیاگرند٬
مرغ یاحق در دل شب نغمه ای دیگر زده /
🕯 تا جهان است و دل محراب و مسجد با علی ٬
حق به گوش عرشیان منزل به منزل سر زده/
🕯 بهترین دیدار با جانان به هنگام نماز ٬
با پیام رستگاری ساقی کوثر زده /
🕯 این حقیقت زنده می ماند در آغوش زمان ٬
حق ٬ به رنگ خون رقم در سینه ی دفتر زده/
🕯 قصه ی خون و شهادت تا ابد لب وا گشود ٬
شکوه ها از عادت قوم ستم گستر زده /
🕯 صورت معنا به رنگ خون سر آغشته شد ٬
تا جمال صبح ٬ رنگی از گل احمر زده /
🕯 در شب دیدار ٬ آن فخر دو عالم زیر لب ٬
آخرین نجوا به یاد حضرت داور زده /
🕯 از سر این خاکدان صبحی به اوج شب گذشت ٬
تا دل عرش برین همچون همایی پر زده /
🕯 راه خونینش به منزل می بر اهل ولا ٬
هر که سنگ حُبّ او بر سینه و بر سر زده /
🕯 پادشاهی که به ملک دین خدایی سایه ای ست ٬
فرّ او از پرتو خوشید پیغمبر زده /
🕯 کینه ی دون بر دم شمشیر ٬ زهر آگین نشست ٬
در سحر گاهی که سر بر فاتح خیبر زده /
🕯 خود ز اهل آسمان بود آن امام متقین٬
بال و پر تا قوس اوادنا همایون فر زده /
🕯 این رثا تا می تراود از دل کلک سها ٬
بر سطور دفترش با چشمی از خون تر زده /
#سیروس_مختاران / #سها
5 / 4 / 95
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🕋 🏴 🕋 🏴
#شهید_عدالت
🏴کوفه امشب داغدار مرتضاست ٬
غرق در سوگ امیر اتقیاست /
🏴بانگ واویلا بگوش آید دگر ٬
می زنند زاین غصه دست غم به سر /
🏴ناله و آه درون سینه ها ٬
شعله می زد سینه ی ارض و سما /
🏴یک طرف آه یتیم بینوا ٬
در عزای آن امام و مقتدا /
🏴یک طرف بیوه زنان درد مند ٬
ناله از ژرفای دل سازند بلند /
🏴منتطر مانند اطفال یتیم ٬
تا بیاید از دگر بار آن زعیم /
🏴آه او دیگر نیاید از چه رو ٬
دل ز هجرش ناله دارد گفتگو /
🏴آنکه شبها با یتیمان یار بود ٬
با غم دل همدم و غمخوار بود /
🏴پس چرا امشب نمی آید دگر٬
نان و خرمایش نبیند کس سحر /
🏴این غم نا دیدن شاه عرب ٬
در فغان آرد دل مردان شب /
🏴مسجد و محراب کوفه بی علی ٬
غرق در سوگند داغ آن ولی /
🏴آنکه بر امت امام و رهبر است ٬
دین پیغمبر به حق او یاور است /
🏴در سحرگاه صیام از تیغ کین ٬
شد شهید راه قرآن مبین /
🏴ابن ملجم دشمن دین خدا ٬
کرد فرق او ز تیغ خود دو تا /
🏴تا میان خون پاک خود تپید ٬
فزت ُ رب الکعبه اش از دل دمید /
🏴عاقبت شاه عدالت شد شهید ٬
جز شهادت او ره دگر ندید /
🏴بهترین دیدار با پروردگار ٬
داشت مولایم علی با افتخار /
🏴آن خط خونین سرآغاش علی ست ٬
نور حق در راه پاکش منجلی ست /
🏴راه مولا راه ختم الانبیاست ٬
معنی لاسیف و الا لا فتی ست /
🏴بعد او راه شهادت زنده است ٬
در دل مردان حق پاینده است /
🏴 بعد او دیگر نبیند این جهان ٬
همچو مولایم امیر انس و جان /
🏴شیعه در اندوه آن مرد خدا ٬
زار و محزونند پای این عزا /
🏴 گریه دارند و چو نی در ناله اند ٬
دیدگان از خون دل پر ژاله اند /
🏴در رثای میر حق شاه ولا ٬
اشک غم از دیده می بارد سها /
🏴 🕋 🏴 🕋
#سیروس_مختاران / #سها
26- 3-96
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#شهید_عدالت
🏴کوفه امشب داغدار مرتضاست ٬
غرق در سوگ امیر اتقیاست /
🏴بانگ واویلا بگوش آید دگر ٬
می زنند زاین غصه دست غم به سر /
🏴ناله و آه درون سینه ها ٬
شعله می زد سینه ی ارض و سما /
🏴یک طرف آه یتیم بینوا ٬
در عزای آن امام و مقتدا /
🏴یک طرف بیوه زنان درد مند ٬
ناله از ژرفای دل سازند بلند /
🏴منتطر مانند اطفال یتیم ٬
تا بیاید از دگر بار آن زعیم /
🏴آه او دیگر نیاید از چه رو ٬
دل ز هجرش ناله دارد گفتگو /
🏴آنکه شبها با یتیمان یار بود ٬
با غم دل همدم و غمخوار بود /
🏴پس چرا امشب نمی آید دگر٬
نان و خرمایش نبیند کس سحر /
🏴این غم نا دیدن شاه عرب ٬
در فغان آرد دل مردان شب /
🏴مسجد و محراب کوفه بی علی ٬
غرق در سوگند داغ آن ولی /
🏴آنکه بر امت امام و رهبر است ٬
دین پیغمبر به حق او یاور است /
🏴در سحرگاه صیام از تیغ کین ٬
شد شهید راه قرآن مبین /
🏴ابن ملجم دشمن دین خدا ٬
کرد فرق او ز تیغ خود دو تا /
🏴تا میان خون پاک خود تپید ٬
فزت ُ رب الکعبه اش از دل دمید /
🏴عاقبت شاه عدالت شد شهید ٬
جز شهادت او ره دگر ندید /
🏴بهترین دیدار با پروردگار ٬
داشت مولایم علی با افتخار /
🏴آن خط خونین سرآغاش علی ست ٬
نور حق در راه پاکش منجلی ست /
🏴راه مولا راه ختم الانبیاست ٬
معنی لاسیف و الا لا فتی ست /
🏴بعد او راه شهادت زنده است ٬
در دل مردان حق پاینده است /
🏴 بعد او دیگر نبیند این جهان ٬
همچو مولایم امیر انس و جان /
🏴شیعه در اندوه آن مرد خدا ٬
زار و محزونند پای این عزا /
🏴 گریه دارند و چو نی در ناله اند ٬
دیدگان از خون دل پر ژاله اند /
🏴در رثای میر حق شاه ولا ٬
اشک غم از دیده می بارد سها /
🏴 🕋 🏴 🕋
#سیروس_مختاران / #سها
26- 3-96
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
💍💍
#علی
بی عدل علی ٬ علی ٬ علی نتوان گفت ٬
او را به حقیقت گران نتوان گفت/
با عدل خدایی اش جهان عادل شد ٬
بی عدل خدا جهان ٬ جهان نتوان گفت /
💍💍
این شهر امامت علی می خواهد می خواهد ٬
خورشید ولایت علی می خواهد /
بی او نتوان شهر خدا را فهمید ٬
دل صبح بلاغت علی می خواهد /
💍💍
یک چشم و جهانی به خدا دارد او ٬
یک سینه علوم دلگشا دارد او /
قرآن همه در کلام او می جوشید ٬
وقتی که رموز آیه ها دارد او /
💍💍
حق در دل و جان او فروزان می شد ٬
موّاج ترین بحر خروشان می شد/
در ذات حقیقتش خدا چشمه ی اوست ٬
نوری که به آسمان درخشان می شد /
💍💍
چون او به خدا٬ غرق عدالت نبوَد٬
در ساحت حق عین حقیقت نبوَد /
اینگونه که او مست سحرگاه خداست٬
کس مستحق شهد شهادت نبوَد/
💍💍
بحری ست که موج موج او طوفانی ست ٬
آرامش مهر نطق قرآنی ست /
با او دل و جان همدم جانان می شد ٬
تا زمزمه اش در دل شب عرفانی ست /
💍💍
او دست خدا زور خدایی دارد ٬
یک قدرت بی حد و نهایی دارد /
بازوی علی زور جوانمردی اوست ٬
در سینه دلی پاک و ولایی دارد/
💍💍
بی مهر علی کجا خدا می جویی٬
بویی ز گلستان وفا می بویی !؟
جز راه و طریقتش صراطی نبود٬
گر دم بزنی ٬ راه غلط می پویی/
💍💍
او راه فلاح و رستگاری دارد ٬
از لطف خدایی اش بهاری دارد/
هر کوچه که دل طی طریق اش ببرد ٬
آرامش کوی مه نگاری دارد/
💍💍
تا عشق علی به جان و دل سر بزند٬
لطفی به جهان صبح باور بزند /
این مهر که در حبّ ولای اش بینم٬
دم از کرم خدای داور بزند /
💍💍
تا مهر عدالت است در کون و مکان ٬
پیداست علی میان عمق دل و جان /
فریاد کن این حقیقت بی پایان ٬
تا هست جهان و می زند نبض زمان /
💍💍
#سیروس_مختاران / #سها
7 / 4 / 95
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#علی
بی عدل علی ٬ علی ٬ علی نتوان گفت ٬
او را به حقیقت گران نتوان گفت/
با عدل خدایی اش جهان عادل شد ٬
بی عدل خدا جهان ٬ جهان نتوان گفت /
💍💍
این شهر امامت علی می خواهد می خواهد ٬
خورشید ولایت علی می خواهد /
بی او نتوان شهر خدا را فهمید ٬
دل صبح بلاغت علی می خواهد /
💍💍
یک چشم و جهانی به خدا دارد او ٬
یک سینه علوم دلگشا دارد او /
قرآن همه در کلام او می جوشید ٬
وقتی که رموز آیه ها دارد او /
💍💍
حق در دل و جان او فروزان می شد ٬
موّاج ترین بحر خروشان می شد/
در ذات حقیقتش خدا چشمه ی اوست ٬
نوری که به آسمان درخشان می شد /
💍💍
چون او به خدا٬ غرق عدالت نبوَد٬
در ساحت حق عین حقیقت نبوَد /
اینگونه که او مست سحرگاه خداست٬
کس مستحق شهد شهادت نبوَد/
💍💍
بحری ست که موج موج او طوفانی ست ٬
آرامش مهر نطق قرآنی ست /
با او دل و جان همدم جانان می شد ٬
تا زمزمه اش در دل شب عرفانی ست /
💍💍
او دست خدا زور خدایی دارد ٬
یک قدرت بی حد و نهایی دارد /
بازوی علی زور جوانمردی اوست ٬
در سینه دلی پاک و ولایی دارد/
💍💍
بی مهر علی کجا خدا می جویی٬
بویی ز گلستان وفا می بویی !؟
جز راه و طریقتش صراطی نبود٬
گر دم بزنی ٬ راه غلط می پویی/
💍💍
او راه فلاح و رستگاری دارد ٬
از لطف خدایی اش بهاری دارد/
هر کوچه که دل طی طریق اش ببرد ٬
آرامش کوی مه نگاری دارد/
💍💍
تا عشق علی به جان و دل سر بزند٬
لطفی به جهان صبح باور بزند /
این مهر که در حبّ ولای اش بینم٬
دم از کرم خدای داور بزند /
💍💍
تا مهر عدالت است در کون و مکان ٬
پیداست علی میان عمق دل و جان /
فریاد کن این حقیقت بی پایان ٬
تا هست جهان و می زند نبض زمان /
💍💍
#سیروس_مختاران / #سها
7 / 4 / 95
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
👒🌂👒🌂👒
🌂👒🌂👒
👒🌂👒
🌂👒
👒
زيرِ چشمي، چشم مسّـِت، پرس حال ما نمي كُه
شسّه سايِه ي طُقّ بُرگت، سِيل زيرِ پا نمي كُه
🌂
بال راسِه ي مي شلالت، دل وِلي، حيرو وُ ويلو
چشمتِ ي فرمو نميده، لُووِتِ ي اِسّا نمي كُه
🌂
باغ نارنجت نمي ده اَي مُراد ما، دلِ خش
بو خشِت پروا اَ پرز و مُرمُرِ ديدا نمي كُه
🌂
ترس چينووي نه واميله اَتنگاره بشم دِر
شوقِِ ميدوني، ندا دل مسّ و بي پروا نمي كُه؟
🌂
ما دمِ «اسبي چه رنگِ»ي پيرُبيديم و نمي دو
بعد يه عمري، هني هم خوب ديمم تا نمي كُه
🌂
تـا گــلُـوپـاشِ دلــم اُفــتا اَ لُــووِه ي او، ورسّــم
چي كه گَمبي خَه، سِه صابِ ي پيلِ سِی هم وا نمی كُه
🌂
نيمدرَي بندير بارو شسّه وُ سوزِ سواري
بال بسّه، دس تِينا، چاره یِ ديوا نمي كُه
🌂
بال بلبل دس ظلم خارگل خينا شلي رن
اَي بدونه، گل بجـورِ بلبل تينـا نمـي كُه؟
🌂
#عباس_سلطانی
👒
🌂👒
👒🌂👒
🌂👒🌂👒
👒🌂👒🌂👒
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🌂👒🌂👒
👒🌂👒
🌂👒
👒
زيرِ چشمي، چشم مسّـِت، پرس حال ما نمي كُه
شسّه سايِه ي طُقّ بُرگت، سِيل زيرِ پا نمي كُه
🌂
بال راسِه ي مي شلالت، دل وِلي، حيرو وُ ويلو
چشمتِ ي فرمو نميده، لُووِتِ ي اِسّا نمي كُه
🌂
باغ نارنجت نمي ده اَي مُراد ما، دلِ خش
بو خشِت پروا اَ پرز و مُرمُرِ ديدا نمي كُه
🌂
ترس چينووي نه واميله اَتنگاره بشم دِر
شوقِِ ميدوني، ندا دل مسّ و بي پروا نمي كُه؟
🌂
ما دمِ «اسبي چه رنگِ»ي پيرُبيديم و نمي دو
بعد يه عمري، هني هم خوب ديمم تا نمي كُه
🌂
تـا گــلُـوپـاشِ دلــم اُفــتا اَ لُــووِه ي او، ورسّــم
چي كه گَمبي خَه، سِه صابِ ي پيلِ سِی هم وا نمی كُه
🌂
نيمدرَي بندير بارو شسّه وُ سوزِ سواري
بال بسّه، دس تِينا، چاره یِ ديوا نمي كُه
🌂
بال بلبل دس ظلم خارگل خينا شلي رن
اَي بدونه، گل بجـورِ بلبل تينـا نمـي كُه؟
🌂
#عباس_سلطانی
👒
🌂👒
👒🌂👒
🌂👒🌂👒
👒🌂👒🌂👒
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
خواص #خارک #خرما
خارک خرما ، به عنوان یکی از میوه های تقویت کننده معده محسوب می شود.
این میوه می تواند حرارت بدن را بالا ببرد.
برای محکم کردن لثه می توانید خارک خرما را بجوید.
این مرحله از رویش خرما ، برای جلوگیری از بروز امراض و بیماری های عفونی لثه و دندان مفید است.
از دیگر خواص خارک می توان به دیر هضم بودن آن اشاره کرد.
خارک خرما تولید کننده باد است.
از دیگر ویژگی های خارک می توان خرط آور بودن را نام برد.
خارک از خون ریزی شکمی جلوگیری می کند.
برای درمان بواسیر معمولا این مرحله از رویش خرما تجویز می شود.
و در نهایت ویژگی دیگر خارک خرما ، تولید یبوست است.
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
خارک خرما ، به عنوان یکی از میوه های تقویت کننده معده محسوب می شود.
این میوه می تواند حرارت بدن را بالا ببرد.
برای محکم کردن لثه می توانید خارک خرما را بجوید.
این مرحله از رویش خرما ، برای جلوگیری از بروز امراض و بیماری های عفونی لثه و دندان مفید است.
از دیگر خواص خارک می توان به دیر هضم بودن آن اشاره کرد.
خارک خرما تولید کننده باد است.
از دیگر ویژگی های خارک می توان خرط آور بودن را نام برد.
خارک از خون ریزی شکمی جلوگیری می کند.
برای درمان بواسیر معمولا این مرحله از رویش خرما تجویز می شود.
و در نهایت ویژگی دیگر خارک خرما ، تولید یبوست است.
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
ای قربون اُو که هر دِمونت می بی
گَپ میزه اَ دیمت و کِنارت می شی
بدبخت مِنم که نیدل دیتنتَم
خوشبخت اُوِن که گل اَ باغت می چی
شاعر 👇👇
#محمد_حسین_مرتب
طراح : #آزاده
@behbehoni
@behbehoni
گَپ میزه اَ دیمت و کِنارت می شی
بدبخت مِنم که نیدل دیتنتَم
خوشبخت اُوِن که گل اَ باغت می چی
شاعر 👇👇
#محمد_حسین_مرتب
طراح : #آزاده
@behbehoni
@behbehoni
🔃 #جغرافیای #بهبهان
( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )
در روستای کلگه زار واقع در تشان در حومه شهرستان بهبهان ، کلیسایی وجود دارد که هیچ یک از فرقه های مسیحی ایران از وجود آن آگاه نیستند.
اطراف این کلیسا زمینهای کشاورزی و کشتزار است.
در حیاط کلیسا نیز روستاییان کشت و زرع میکنند.
سبک بنای کلیسای تشان شبیه کلیساهای پروتستان است.
کلیسا را با سنگ و ساروج ساخته اند.
با توجه به مصالح بکار برده شده در کلیسا قدمت ان حداقل به دو صده پیش می رسد.
کلیسا دارای تالاری است که در دو سوی آن اتاقهایی احداث کرده اند.
کلیسا در جهت شمال به جنوب ساخته شده است و محراب آن در سمت شمال کلیسا واقع شده است.
سقف تالار کلیسا و اتاقهای جانبی آن گنبد کوتاه میباشد و دیوارهای داخل کلیسا با طاق نماها تزئین شده است.
پنجره های باریک و بلند کلیسا در انتهای پنجره ها به قوسی هلالی ختم می شوند.
در کلیسا هیچگونه وسیله ای برای اجرای مراسم مذهبی وجود ندارد.
به سبب عدم نگهداری و مراقبت از کلیسای تشان باتوجه به اینکه در شهرستان بهبهان مسیحیان سکونت ندارند و کلیسا فاقد سرایدار است ، این کلیسا محکوم به فناست و چند سال دیگر در صورتیکه تدابیری اصولی برای این کلیسا در نظر گرفته نشود این کلیسا به کلی از بین خواهد رفت که در اینجا جا دارد از کلیه مسئولین ذیربط خصوصا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان خوزستان درخواست کنیم تا اقدام به بازسازی و مرمت این آثار تاریخی نمایند.
کلیسای تاریخی کلگه زار منطقه تشان به شماره 14703
در تاریخ 16/12/1384
در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
🔃 منبع : دانشنامه تاریخ معماری و شهرسازی ایران زمین
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )
در روستای کلگه زار واقع در تشان در حومه شهرستان بهبهان ، کلیسایی وجود دارد که هیچ یک از فرقه های مسیحی ایران از وجود آن آگاه نیستند.
اطراف این کلیسا زمینهای کشاورزی و کشتزار است.
در حیاط کلیسا نیز روستاییان کشت و زرع میکنند.
سبک بنای کلیسای تشان شبیه کلیساهای پروتستان است.
کلیسا را با سنگ و ساروج ساخته اند.
با توجه به مصالح بکار برده شده در کلیسا قدمت ان حداقل به دو صده پیش می رسد.
کلیسا دارای تالاری است که در دو سوی آن اتاقهایی احداث کرده اند.
کلیسا در جهت شمال به جنوب ساخته شده است و محراب آن در سمت شمال کلیسا واقع شده است.
سقف تالار کلیسا و اتاقهای جانبی آن گنبد کوتاه میباشد و دیوارهای داخل کلیسا با طاق نماها تزئین شده است.
پنجره های باریک و بلند کلیسا در انتهای پنجره ها به قوسی هلالی ختم می شوند.
در کلیسا هیچگونه وسیله ای برای اجرای مراسم مذهبی وجود ندارد.
به سبب عدم نگهداری و مراقبت از کلیسای تشان باتوجه به اینکه در شهرستان بهبهان مسیحیان سکونت ندارند و کلیسا فاقد سرایدار است ، این کلیسا محکوم به فناست و چند سال دیگر در صورتیکه تدابیری اصولی برای این کلیسا در نظر گرفته نشود این کلیسا به کلی از بین خواهد رفت که در اینجا جا دارد از کلیه مسئولین ذیربط خصوصا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان خوزستان درخواست کنیم تا اقدام به بازسازی و مرمت این آثار تاریخی نمایند.
کلیسای تاریخی کلگه زار منطقه تشان به شماره 14703
در تاریخ 16/12/1384
در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
🔃 منبع : دانشنامه تاریخ معماری و شهرسازی ایران زمین
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🔃 #جغرافیای #بهبهان
( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )
ويرانههاى شهر بهگواذ
( #جلگهٔ #تشان - بهبهان)
در گوشهٔ غرب اين دشت که امروز آبادىها و مزارع کوچک متعددى در آن پراکنده است ، خرابههاى ويرانى به نام کلگهزار وجود دارد که همهٔ آثار شهر بهکواذ يا به ازآمد کواذ يا بهگواد در اين محل و در زير خاک و تپهها و بنيادهاى ساختمانهاى اين منطقه قرار دارد.
با ديدن ويرانههاى بىشمارى که از شمال و شرق روستاى آبلش تا جنوب مزارع کلگهزار و تا نواحى سوجوشير به چشم مىخورند، مىتوان قبول کرد که شهرى با مساحتى در حدود دست کم ۵×۴ کيلومتر و وسعتى حداقل بيست کيلومترمربع در اين گوشه از جهان روزى به نام بهگواذ يا با دقت بيشتر به ازآمدگواذ آبادان بوده است و مرکز تجارتى و کشاورزى و بهخصوص مرکز يا حداقل جاى شعبه بزرگى از کليساى مسيحى ريواردشير بوده و مدرس و معبد و مقر کشيشان مسيحى معروفى بوده که نمايندگان و اسقفهاى آنان از اين شهر به جزيرهٔ سيلان و سرانديب و هندوستان اعزام مىشدهاند و کليساهاى هندوستان و سيلان را زير نظر داشتهاند.
آقاى پروفسور هاينسگاوبه در کتاب نفيس ارجان و کهگيلويه نوشته است:
... در اينکه ويرانههاى ارجان در شمال شهر بهبهان قرار داد شکى نيست، طبرى مىنويسد که اين شهر قبل از اين نام، دو نام داشته است، رام قباد و بيرام قباد.
حمزهٔ اصفهانى ، نام فارسى زيبائى را ذکر کرده است که در منابع بعدى ايرانى هم بسيار يافت مىشود
«« بهاز آمدکواد »»
دينورى ، شهرى را به نام ابرقباد نام مىبرد که بايد بين فارس و خوزستان بوده باشد وى تاريخ ايجاد اين شهر را درست مانند طبرى تعريف مىکند اما ارجان را با شهرى در عراق به نام ابرقباد اشتباه مىکند.
همهٔ نامهاى باستانى ارجان، کواد، قباد را هم به همراه دارند. در زمان اين پادشاه يعنى قباد اول ساسانى (۵۳۱-۴۹۹، ۴۹۸- ۴۸۸، ۴۸۴ ميلادى به سلطنت رسيد) شهر و ناحيهٔ ارجان بنيانگذارى شده است.
اين پادشاه در مرحلهٔ سوم سلطنت خود به شمال بينالنهرين لشکر کشيد و شهر آمد يعنى ديار بکر را به سال ۵۰۲ ميلادى تسخير کرد و هشتاد هزار نفر را اسير نمود و به اسرار فرمان داد که در مرز فارس و اهواز شهرى به نام ارجان بنا کنند.
ثعالبى نيز در مورد ايجاد ارجان همين نظر را دارد ولى در ارتباط با دورهٔ سلطنت شاپور اول (۲۷۲-۲۴۱ ميلادي) وى در سال ۲۵۷ ميلادى والرين (قيصر روم ۲۶۰-۲۵۳ ميلادي) را به اسارت گرفت و به او فرمان داد که براى جبران خساراتى که لشکريان او به ايران وارد کردهاند، سد شادروان تستر (شوشتر)، شهر قديمى مدائن (تيسفون) جندىشاپور، پل ارجان و پل دجيل را در راه فارس بنا و يا تعمير نمايند.
اين تعريف ثعالبى قابل قبول بهنظر مىرسد زيرا مجسمهاى از دوران ساسانيان در نزديک ارجان بهدست آمده که سالم هم بوده است. اين مجسمه از محلى بهدست آمده که امروز پل دختر ناميده مىشود و ويرانههاى آن پلى است نزديک بقعهٔ امام رضا.
اگر زمانى را که ثعالبى ذکر مىکند، از نظر تاريخى درست باشد، بايستى پيش از بناى شهر کواديک محل مسکونى در اين نقطه يا در نزديکىهاى ارجان وجود داشته باشد تا بتوان پهلوى هم قرار گرفتن نام ارجان و بهازآمدکواد را روشن و توجيه کند.
شايد ارجان بخشى از يک شهر باستانى يا نام ناحيهاى بوده که اين شهر يا منطقهٔ قبل از قباد اول وجود داشته است.
پس بايد قبول کرد که ناحيهٔ معتبر و حاصلخيز ارگان در آغاز طلوع دولت ساسانى وجود داشته و ساختهٔ قباد ساسانى نيست.
اما قباد آن را براى امر سياسى يا نظامى يا بازرگانى يا اقامت يا امور ديگر برگزيده و به آبادانى آن کوشيده است.
آثار جلگهٔ تشان (شهر بهگواد)عبارتند از:
آثار کيکاوس فيلگه ، آسياب ليلى و مجنون ، اولش ، سرجوشر ، کلگهزار ، آثار کليساى بهگواد.
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
( #کلیسای #تشان واقع در #روستای #کلگه_زار )
ويرانههاى شهر بهگواذ
( #جلگهٔ #تشان - بهبهان)
در گوشهٔ غرب اين دشت که امروز آبادىها و مزارع کوچک متعددى در آن پراکنده است ، خرابههاى ويرانى به نام کلگهزار وجود دارد که همهٔ آثار شهر بهکواذ يا به ازآمد کواذ يا بهگواد در اين محل و در زير خاک و تپهها و بنيادهاى ساختمانهاى اين منطقه قرار دارد.
با ديدن ويرانههاى بىشمارى که از شمال و شرق روستاى آبلش تا جنوب مزارع کلگهزار و تا نواحى سوجوشير به چشم مىخورند، مىتوان قبول کرد که شهرى با مساحتى در حدود دست کم ۵×۴ کيلومتر و وسعتى حداقل بيست کيلومترمربع در اين گوشه از جهان روزى به نام بهگواذ يا با دقت بيشتر به ازآمدگواذ آبادان بوده است و مرکز تجارتى و کشاورزى و بهخصوص مرکز يا حداقل جاى شعبه بزرگى از کليساى مسيحى ريواردشير بوده و مدرس و معبد و مقر کشيشان مسيحى معروفى بوده که نمايندگان و اسقفهاى آنان از اين شهر به جزيرهٔ سيلان و سرانديب و هندوستان اعزام مىشدهاند و کليساهاى هندوستان و سيلان را زير نظر داشتهاند.
آقاى پروفسور هاينسگاوبه در کتاب نفيس ارجان و کهگيلويه نوشته است:
... در اينکه ويرانههاى ارجان در شمال شهر بهبهان قرار داد شکى نيست، طبرى مىنويسد که اين شهر قبل از اين نام، دو نام داشته است، رام قباد و بيرام قباد.
حمزهٔ اصفهانى ، نام فارسى زيبائى را ذکر کرده است که در منابع بعدى ايرانى هم بسيار يافت مىشود
«« بهاز آمدکواد »»
دينورى ، شهرى را به نام ابرقباد نام مىبرد که بايد بين فارس و خوزستان بوده باشد وى تاريخ ايجاد اين شهر را درست مانند طبرى تعريف مىکند اما ارجان را با شهرى در عراق به نام ابرقباد اشتباه مىکند.
همهٔ نامهاى باستانى ارجان، کواد، قباد را هم به همراه دارند. در زمان اين پادشاه يعنى قباد اول ساسانى (۵۳۱-۴۹۹، ۴۹۸- ۴۸۸، ۴۸۴ ميلادى به سلطنت رسيد) شهر و ناحيهٔ ارجان بنيانگذارى شده است.
اين پادشاه در مرحلهٔ سوم سلطنت خود به شمال بينالنهرين لشکر کشيد و شهر آمد يعنى ديار بکر را به سال ۵۰۲ ميلادى تسخير کرد و هشتاد هزار نفر را اسير نمود و به اسرار فرمان داد که در مرز فارس و اهواز شهرى به نام ارجان بنا کنند.
ثعالبى نيز در مورد ايجاد ارجان همين نظر را دارد ولى در ارتباط با دورهٔ سلطنت شاپور اول (۲۷۲-۲۴۱ ميلادي) وى در سال ۲۵۷ ميلادى والرين (قيصر روم ۲۶۰-۲۵۳ ميلادي) را به اسارت گرفت و به او فرمان داد که براى جبران خساراتى که لشکريان او به ايران وارد کردهاند، سد شادروان تستر (شوشتر)، شهر قديمى مدائن (تيسفون) جندىشاپور، پل ارجان و پل دجيل را در راه فارس بنا و يا تعمير نمايند.
اين تعريف ثعالبى قابل قبول بهنظر مىرسد زيرا مجسمهاى از دوران ساسانيان در نزديک ارجان بهدست آمده که سالم هم بوده است. اين مجسمه از محلى بهدست آمده که امروز پل دختر ناميده مىشود و ويرانههاى آن پلى است نزديک بقعهٔ امام رضا.
اگر زمانى را که ثعالبى ذکر مىکند، از نظر تاريخى درست باشد، بايستى پيش از بناى شهر کواديک محل مسکونى در اين نقطه يا در نزديکىهاى ارجان وجود داشته باشد تا بتوان پهلوى هم قرار گرفتن نام ارجان و بهازآمدکواد را روشن و توجيه کند.
شايد ارجان بخشى از يک شهر باستانى يا نام ناحيهاى بوده که اين شهر يا منطقهٔ قبل از قباد اول وجود داشته است.
پس بايد قبول کرد که ناحيهٔ معتبر و حاصلخيز ارگان در آغاز طلوع دولت ساسانى وجود داشته و ساختهٔ قباد ساسانى نيست.
اما قباد آن را براى امر سياسى يا نظامى يا بازرگانى يا اقامت يا امور ديگر برگزيده و به آبادانى آن کوشيده است.
آثار جلگهٔ تشان (شهر بهگواد)عبارتند از:
آثار کيکاوس فيلگه ، آسياب ليلى و مجنون ، اولش ، سرجوشر ، کلگهزار ، آثار کليساى بهگواد.
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
💃🕺💃🕺💃🕺
#گپ_گا
گي #تفاقي بهي و گشتي ا صحرا بزنيم
💃🕺
ول كنيم #ماتم دنيا وگپ گا بزنيم
عمر ما تا نورسه ا #خوشيش سر بكنيم
💃🕺
گپ دووت و#كل و هي بادا بادا بزنيم
ما كه عمرين ا دم #مرده كشي وگره ايم
💃🕺
غم ا دل در بكنيم كل ا سي #كاكا بزنيم
چادر سه ا ته سرمو وته #قبرسونيم
💃🕺
چادر غم ورهوديم چادر #صحرا بزنيم
هي مباري بگريم كل بزنيم پنگي بو
💃🕺
عيش و شودي بكنيم گشتي ا دنيا بزنيم
💃🕺💃🕺💃🕺
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#گپ_گا
گي #تفاقي بهي و گشتي ا صحرا بزنيم
💃🕺
ول كنيم #ماتم دنيا وگپ گا بزنيم
عمر ما تا نورسه ا #خوشيش سر بكنيم
💃🕺
گپ دووت و#كل و هي بادا بادا بزنيم
ما كه عمرين ا دم #مرده كشي وگره ايم
💃🕺
غم ا دل در بكنيم كل ا سي #كاكا بزنيم
چادر سه ا ته سرمو وته #قبرسونيم
💃🕺
چادر غم ورهوديم چادر #صحرا بزنيم
هي مباري بگريم كل بزنيم پنگي بو
💃🕺
عيش و شودي بكنيم گشتي ا دنيا بزنيم
💃🕺💃🕺💃🕺
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#حکایتهای #محل #پر
----------
حکایت #هفدهم :
#گونی #گِنمی
---------
نگارنده : #دکتر #بهرام_دادمهر
----------
خرداد نود و شش خورشیدی
----------
*هرکی افتا
یه مُشتی
و یه تیتنَی.....
خوشه های گندم را توی میدونی محل ریخته بود و همه بچه ها به صورت ستونی پشت سر هم ردیف شده و هرکسی پشت پیراهن نفر جلویی را گرفته بود و همه با پا روی ساقه های گندم که روی زمین پهن شده بود، آرام می دویدند تا گندمها از خوشه ها جدا شوند.
نفر سردسته که *سلّار* خوانده می شد، این شعر کوتاه مخصوص *اُوخو* را بلند و آهنگین می خواند و بقیه هم خنده کنان و آهنگین جواب می دادند.
*هرکی اُفتا یه مشتی و یه تیتنی*
*نون و پیا قوِت دلِن نه گُرتنَی*
این شعر کوتاه به منظم دویدن و هماهنگ کردن و عدم خستگی بچه ها کمک می کرد. هر یک از آنها سعی می کرد در این ماراتن کوچک محلی زمین نخورد؛ چرا که هم شکستی برایش محسوب می شد و هم دیگر رقیبان رفیق، مشت و نیشگونی حواله اش می کردند.
خوشه های طلایی گندم یواش یواش زیر پای بچه ها خرد می شد و دانههای طلایی گندم یکی یکی از خوشه ها بیرون می آمدند.
گاهی که بچه ها خسته میشدند، سلار ریتم و آهنگ را با شعر مهیج دیگری عوض می کرد، شعری که به مثابه تصنیفی برای شعرهای قبلی بود و با صدای رسا میخواند؛
*اُوخو بللو*
و بچه ها جواب می دادند؛
*اُوخو*
و این تکرار واژه ها مرتب تکرار میشد تا کار خرمن کوبی تمام شود.در پایان کار، اگر کشاورز، خوراکی و مژدگانی به بچه ها نمی داد یا رسیدن خوراکی دیر می شد، شعر عوض می شد و اعتراض نرم بچه ها با این هارمونی هماهنگ به گوش گندم دار می رسید که :
*به خدا اُوخومه که*
*اُو شه ندادیم*...
*مژده محشا* اما مرد ناسپاسی نبود و همیشه هوای بچه ها را داشت. خوب هم هوای آنها را داشت. او مانند دیگر کشاورزان زحمتکش محل وضع مالی خوبی نداشت؛ اما صدالبته مرام داشت و از این نظر زبانزد بود. کسی از در خانه اش ناامید نمی رفت.
او به همراه عُم بارو، مژده نصرالله و دیگر *بزّیاران* گندمها را معمولاً در جخوزار دره گپ *اُوخو* می کردند و چون حجم *جخو* زیاد بود، از چهارپایان خود استفاده می کردند. اما گاهی اوقات که سال، سال خوبی نبود و گندمها مازادی برای فروش نداشت، همان اندک *غَلّه* را که به ندرت کفاف نان یک سال خانواده را می داد، توی میدانی محل می ریختند و از بچه های محل کمک می گرفتند.
آن سال هم سال بدی نبود و دید محشا عمده *غَله*ها را سر *جِخوزار* فروخته بود و چند گونی آخر را که مانده بود، توی سرداب خانه ذخیره کرده بود. این مقدار کم غلّه هم که توی محل پهن کرده بود، از یک تکه زمین کوچک دیگر برداشت کرده و به تازگی درو کرده بود.
آن روزها توی شهرهای بومی و کوچک بانک و بانکداری جا نیفتاده بود و البته هنوز اعتمادی بین بانک و مردم ایجاد نشده بود. مردم اغلب سرمایه های اندک خود را بعد از بسته بندی و گره زدن با نخ و گذاشتن در پلاستیک یا دستمال، یا توی بالش زیر سرشان پنهان می کردند یا توی گونی های جو و گندم!! عده ای هم گوشه ای از زمین گلی حیاط منزل را چاله می کندند و همان چاله، در حکم گاوصندوق کوچک سرمایه ناچیزشان بود.
دید محشا که گونی های گندم را در سرداب جاسازی کرده بود، صبح یکی از روزها به قصد انجام کاری از خانه بیرون رفت و البته دم در به کدبانوی خانه سپرده بود که اگر کسی برای خرید گندم آمد، آنها را بفروشد. وزن و قیمت گونی ها را هم دقیق گفته بود ولی مسئله اصلی و حیاتی را که رمز و نکته مهم حکایت ماست، به علت عجله داشتن، فراموش کرده بود به همسرش یادآوری کند.
ظهر دید محشا در حال برگشت به خانه و خوشحال از معامله گندم آن روز و سود نسبتاً خوبی که عایدش شده بود، نقشه غافلگیری کدبانوی خانه را می کشید و در حال و هوای خودش بود که به منزل رسید.
با اولین صدای درکوبه، بانوی مهربان، *کوفکشا* را کشید و در را به روی همسرش باز کرد و بعد از حال و احوال پرسی و خوش و بشی کوتاه، گزارش فروش یکی از گونی های گندم را به دید محشا داد.
کشاورز حکایت ما به قصد خوشحال کردن و غافلگیری بچه ها و اهل منزل وارد زیرزمین شد. آخر آن سال گندمها به قیمت خوبی فروش رفته بود. اما ناگهان ورق برگشت و دید محشا با دیدن جای خالی گونی ای که با بستن یک بند سبز به آن نشانه اش کرده بود، خشکش زد و *اُو ت دهونِی خُشکِبی*.
ملول و بی رمق از پله های سرداب بالا آمد و در حالی که نای حرف زدن نداشت برّوبرّ به همسرش نگاه کرد...
- *هَه مژده محشا مـی چـتن؟ چه وشت وبی یه دفِینه؟*
- *میگم مِی او گونیه ک یَه بند سوزی قِدِی بسه بی فروختِت*؟
- *ها ، په خوتت گف هر کی امی س گِنُم، بفورشن. مــمٙم یه گونی فرخت. مم کجا میدونس که یکی اَ گونیا بند سوز دمِی؟ یه هم پیلاشن ناده ت لووٙه.*
- *په سیچت ای گونیه فرُخت؟ اَکیت فرخت؟ کجای بو؟*
_ *چومدنم..
----------
حکایت #هفدهم :
#گونی #گِنمی
---------
نگارنده : #دکتر #بهرام_دادمهر
----------
خرداد نود و شش خورشیدی
----------
*هرکی افتا
یه مُشتی
و یه تیتنَی.....
خوشه های گندم را توی میدونی محل ریخته بود و همه بچه ها به صورت ستونی پشت سر هم ردیف شده و هرکسی پشت پیراهن نفر جلویی را گرفته بود و همه با پا روی ساقه های گندم که روی زمین پهن شده بود، آرام می دویدند تا گندمها از خوشه ها جدا شوند.
نفر سردسته که *سلّار* خوانده می شد، این شعر کوتاه مخصوص *اُوخو* را بلند و آهنگین می خواند و بقیه هم خنده کنان و آهنگین جواب می دادند.
*هرکی اُفتا یه مشتی و یه تیتنی*
*نون و پیا قوِت دلِن نه گُرتنَی*
این شعر کوتاه به منظم دویدن و هماهنگ کردن و عدم خستگی بچه ها کمک می کرد. هر یک از آنها سعی می کرد در این ماراتن کوچک محلی زمین نخورد؛ چرا که هم شکستی برایش محسوب می شد و هم دیگر رقیبان رفیق، مشت و نیشگونی حواله اش می کردند.
خوشه های طلایی گندم یواش یواش زیر پای بچه ها خرد می شد و دانههای طلایی گندم یکی یکی از خوشه ها بیرون می آمدند.
گاهی که بچه ها خسته میشدند، سلار ریتم و آهنگ را با شعر مهیج دیگری عوض می کرد، شعری که به مثابه تصنیفی برای شعرهای قبلی بود و با صدای رسا میخواند؛
*اُوخو بللو*
و بچه ها جواب می دادند؛
*اُوخو*
و این تکرار واژه ها مرتب تکرار میشد تا کار خرمن کوبی تمام شود.در پایان کار، اگر کشاورز، خوراکی و مژدگانی به بچه ها نمی داد یا رسیدن خوراکی دیر می شد، شعر عوض می شد و اعتراض نرم بچه ها با این هارمونی هماهنگ به گوش گندم دار می رسید که :
*به خدا اُوخومه که*
*اُو شه ندادیم*...
*مژده محشا* اما مرد ناسپاسی نبود و همیشه هوای بچه ها را داشت. خوب هم هوای آنها را داشت. او مانند دیگر کشاورزان زحمتکش محل وضع مالی خوبی نداشت؛ اما صدالبته مرام داشت و از این نظر زبانزد بود. کسی از در خانه اش ناامید نمی رفت.
او به همراه عُم بارو، مژده نصرالله و دیگر *بزّیاران* گندمها را معمولاً در جخوزار دره گپ *اُوخو* می کردند و چون حجم *جخو* زیاد بود، از چهارپایان خود استفاده می کردند. اما گاهی اوقات که سال، سال خوبی نبود و گندمها مازادی برای فروش نداشت، همان اندک *غَلّه* را که به ندرت کفاف نان یک سال خانواده را می داد، توی میدانی محل می ریختند و از بچه های محل کمک می گرفتند.
آن سال هم سال بدی نبود و دید محشا عمده *غَله*ها را سر *جِخوزار* فروخته بود و چند گونی آخر را که مانده بود، توی سرداب خانه ذخیره کرده بود. این مقدار کم غلّه هم که توی محل پهن کرده بود، از یک تکه زمین کوچک دیگر برداشت کرده و به تازگی درو کرده بود.
آن روزها توی شهرهای بومی و کوچک بانک و بانکداری جا نیفتاده بود و البته هنوز اعتمادی بین بانک و مردم ایجاد نشده بود. مردم اغلب سرمایه های اندک خود را بعد از بسته بندی و گره زدن با نخ و گذاشتن در پلاستیک یا دستمال، یا توی بالش زیر سرشان پنهان می کردند یا توی گونی های جو و گندم!! عده ای هم گوشه ای از زمین گلی حیاط منزل را چاله می کندند و همان چاله، در حکم گاوصندوق کوچک سرمایه ناچیزشان بود.
دید محشا که گونی های گندم را در سرداب جاسازی کرده بود، صبح یکی از روزها به قصد انجام کاری از خانه بیرون رفت و البته دم در به کدبانوی خانه سپرده بود که اگر کسی برای خرید گندم آمد، آنها را بفروشد. وزن و قیمت گونی ها را هم دقیق گفته بود ولی مسئله اصلی و حیاتی را که رمز و نکته مهم حکایت ماست، به علت عجله داشتن، فراموش کرده بود به همسرش یادآوری کند.
ظهر دید محشا در حال برگشت به خانه و خوشحال از معامله گندم آن روز و سود نسبتاً خوبی که عایدش شده بود، نقشه غافلگیری کدبانوی خانه را می کشید و در حال و هوای خودش بود که به منزل رسید.
با اولین صدای درکوبه، بانوی مهربان، *کوفکشا* را کشید و در را به روی همسرش باز کرد و بعد از حال و احوال پرسی و خوش و بشی کوتاه، گزارش فروش یکی از گونی های گندم را به دید محشا داد.
کشاورز حکایت ما به قصد خوشحال کردن و غافلگیری بچه ها و اهل منزل وارد زیرزمین شد. آخر آن سال گندمها به قیمت خوبی فروش رفته بود. اما ناگهان ورق برگشت و دید محشا با دیدن جای خالی گونی ای که با بستن یک بند سبز به آن نشانه اش کرده بود، خشکش زد و *اُو ت دهونِی خُشکِبی*.
ملول و بی رمق از پله های سرداب بالا آمد و در حالی که نای حرف زدن نداشت برّوبرّ به همسرش نگاه کرد...
- *هَه مژده محشا مـی چـتن؟ چه وشت وبی یه دفِینه؟*
- *میگم مِی او گونیه ک یَه بند سوزی قِدِی بسه بی فروختِت*؟
- *ها ، په خوتت گف هر کی امی س گِنُم، بفورشن. مــمٙم یه گونی فرخت. مم کجا میدونس که یکی اَ گونیا بند سوز دمِی؟ یه هم پیلاشن ناده ت لووٙه.*
- *په سیچت ای گونیه فرُخت؟ اَکیت فرخت؟ کجای بو؟*
_ *چومدنم..