✼°🍃💐°✼°✨°✼°🍃💐°✼
°🍃💐°✼°✨°
° ✼°✨°✼°
°🍃
بو باهارن که امی یا که باهار مه گذشت
بو گلن یا که گل بو خش پار مه گذشت؟
🌸🌸🌸
بو گل شیشه و شب بو ا ته تنگاره پوبی
گل دل خی کنک چشم بیار مه گذشت؟
🌸🌸🌸
ته دلم بی که ببینم دو سه روز گپ گل
چشممی دیت و دلم نه و باهار مه گذشت
🌸🌸🌸
هه بیه پنگک ما گوش خدا کر بکوتی!
جومه نارنجی خم کل بزه:یار مه گذشت
🌸🌸🌸
سر سالن و لبم نی که ته لووت بدکی
یارک لو گل نارم! گل نار مه گذشت
🌸🌸🌸
مه و مرزنگ مه بندیر تو شسیم که بیه
آ " فریدو" دلخش زیر کنار مه گذشت
🌸🌸🌸
#فرامرز_سدهی
°🍃°
✼°✨°✼°
°🍃💐°✼°✨°
✼°🍃💐°✼°✨°✼°🍃💐°✼
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
°🍃💐°✼°✨°
° ✼°✨°✼°
°🍃
بو باهارن که امی یا که باهار مه گذشت
بو گلن یا که گل بو خش پار مه گذشت؟
🌸🌸🌸
بو گل شیشه و شب بو ا ته تنگاره پوبی
گل دل خی کنک چشم بیار مه گذشت؟
🌸🌸🌸
ته دلم بی که ببینم دو سه روز گپ گل
چشممی دیت و دلم نه و باهار مه گذشت
🌸🌸🌸
هه بیه پنگک ما گوش خدا کر بکوتی!
جومه نارنجی خم کل بزه:یار مه گذشت
🌸🌸🌸
سر سالن و لبم نی که ته لووت بدکی
یارک لو گل نارم! گل نار مه گذشت
🌸🌸🌸
مه و مرزنگ مه بندیر تو شسیم که بیه
آ " فریدو" دلخش زیر کنار مه گذشت
🌸🌸🌸
#فرامرز_سدهی
°🍃°
✼°✨°✼°
°🍃💐°✼°✨°
✼°🍃💐°✼°✨°✼°🍃💐°✼
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
گروه استانها / حوزه #جنوب #خوزستان #بهبهان
فارس گزارش میدهد
#عید باستانی نوروز در آیینه فرهنگ بهبهان
خبرگزاری فارس: مردم هر خطه از سرزمین ما در عید باستانی نوروز آداب و رسوم خاصی داشته که شهرستان بهبهان نیز از این قاعده استثنا نیست.
به گزارش خبرگزاری فارس از بهبهان، نوروز جشن ملی ایرانیان، یادگار ارزشمند از نیاکان روشنبین و نشانهای درخشان از هویت ملی و فرهنگ ماست. حسن انتخاب نخستین روز بهار به عنوان نخستین روز سال در تاریخ شمسی نشانهای از پیوند دلها با طراوت، شادی و سرسبزی است.
جشن نوروز در طول تاریخ ایران زمین فرازها و نشیبهای فراوانی را طی کردهاست اما همچنان ماندگار، زیبا و سرسبز در ذهن و زبان ایرانیان از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و جای گرفتهاست.
در دورانی که در آن زندگی میکنیم جهانی شدن مقولهای جدی است که میکوشد فرهنگ ملی و خرده فرهنگهای جهانی را در مستحیل سازد و با تحلیل فرهنگ بیگانه که نه بایسته و نه شایسته است خاطرههای ازلی قومی را به فراموشی سپارد و به همین دلیل است که امروزه بیش از هر زمان دیگر نیازمند شناخت، شناساندن و تقویت فرهنگ مذهبی و ملی کشورمان هستیم. فرهنگی که در آن زاده شدهایم، رشد کردهایم، با آن خو گرفتهایم و باید آن را برای آیندگان به یادگار بگذاریم.
* نوروز و پیدایش آن
نوروز نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی، آنگاه که آفتاب بر برج محل انتقال مییابد اطلاق میگردد. در روزگاران پیش جمشید پادشاه ایران، نوروز ایرانی را بنا نهاد و هر ساله جشنی بر پا میکرد و از روز نخست فروردین تا ششم جشن باشکوه نوروزی را پاس میداشت و در این روز رسم بود که مردم ایران از قبیله و قوم برای تبریک به بارگاه میآمدند و سال نو را به پادشاه شادباش میگفتند.
بیشتر مورخان و فرهنگها، جمشید پادشاه پیشدادی را پایهگذار نوروز و سایر رسمهای نیکو دانسته دانند. مسعودی میگوید بیشتر مردمان بر این باورند که نوروز در روزگار او پدید آمد و در پادشاهیاش آیین شد. در اوستا، کهنترین کتاب ایرانی از جمشید "یم" یاد شدهاست و به نوآوریهای او اشارتها رفتهاست. همچنین در تاریخ الامموالملوک محمد بن جدید طبری و ترجمه ابوعلی بلعمی وزیر، آمدهاست: "و علما را بفرمود که آن روز من بنشستم به مظالم، شما نزد من باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمایید تا من آن کنم و آن روز که به مظالم نشست روز هر فر بود از ماه فروردین، پس آن رمز رسم کردند و گبران اکنون سنت گشت". بیرونی در الباقیه به نقل آوردهاست که چون جمشید برای خود تخت ساخت در این روز نوروز بر آن بنشست و جن و پری آن را محل کردند و بر یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این مرد در شگفت شده، این روز را عید گرفتند.
* نوروز عام و خاص
بیرونی پس از اینکه ذکر نوروز، نخستین روز است از ماه فروردین گوید: "و آنچه از پس اوست (پنج روز اول سال ) از این پنج روز حقهای همه جشنها است و شش فروردین ماه نوروز بزرگ است زیرا خسروان بدان پنج روز حقهای حشم و گروهان و بزرگان بگزارندی و حاجات را روا کردندی، آنگاه بدین روز ششم خلوت کردندی خاصگان را"
از این رو میبینیم که پنج روز اول فروردین جشن نوروز گونهای همگانی داشته و آن را نوروز عامه نامیدهاند و از ششم فروردین که جشن به گونهای ویژه و درباری برگزار میشده نوروز خاص گفتهاند. به نقل از بیرونی نوروز خاص را "نوروز ملک" نیز گفتهاند.
* ظهور اسلام و نوروز
تا روی کار آمدن دولت صفوی آیینهای نوروزی میان مردم ایران به نحو احسن رواج داشت و این امر و عنایت مردم موردتوجه دولت صفوی قرار گرفت. به خصوص پس از برگزیدن تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور جشن نوروز رونق و تازگی و درخششی عظیم یافت. در این عصر علمای شیعه به گردآوری روایات و اخبار امامان در مورد نوروز پرداختند که از همه مهمتر کتاب السماءالعالم علامه مجلسی است.
جلد 14 کتاب بحارالانوار که حاوی فصلی مشبح است در اخبار، روایات، اعمال، ادعیه، اذکار و فضایل نوروز و جنبه دینی آن مطالبی را نگاشتهاست که میتوان به حدیث "یوم الفیروز و هو الذی ..." اشاره کرد به مغنی روز نوروز آن روز است که در آن خداوند به دعای یکی از پیامبران باران بر مردم فرستاد و آب به ایشان داد و آبپاشی به یکدیگر در نوروز سنت شد است.
این حدیث اشاره به این نکتهاست که در زمان قدیم معمول بوده که آب بر یکدیگر میپاشیدند. گفتنی است "آبریزان" در برخی نواحی ایران تا به امروز معمول بوده و آن را شگون میدانند.
* آداب و رسوم نوروزی در بهبهان
طلوع اولین روز اسفندماه، بهبهان حال و هوای دیگری پیدا میکند. رویش شقایقهای وحشی پیام آور عشق و دوستی در میان مردم این دیار است. گرچه امسال خشک سالی و بیبارانی بهار بینشاطی به دنبال داشته ولی به نظر میرسد چندان مانعی برای شور و هیجان ماهدوستی?
فارس گزارش میدهد
#عید باستانی نوروز در آیینه فرهنگ بهبهان
خبرگزاری فارس: مردم هر خطه از سرزمین ما در عید باستانی نوروز آداب و رسوم خاصی داشته که شهرستان بهبهان نیز از این قاعده استثنا نیست.
به گزارش خبرگزاری فارس از بهبهان، نوروز جشن ملی ایرانیان، یادگار ارزشمند از نیاکان روشنبین و نشانهای درخشان از هویت ملی و فرهنگ ماست. حسن انتخاب نخستین روز بهار به عنوان نخستین روز سال در تاریخ شمسی نشانهای از پیوند دلها با طراوت، شادی و سرسبزی است.
جشن نوروز در طول تاریخ ایران زمین فرازها و نشیبهای فراوانی را طی کردهاست اما همچنان ماندگار، زیبا و سرسبز در ذهن و زبان ایرانیان از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و جای گرفتهاست.
در دورانی که در آن زندگی میکنیم جهانی شدن مقولهای جدی است که میکوشد فرهنگ ملی و خرده فرهنگهای جهانی را در مستحیل سازد و با تحلیل فرهنگ بیگانه که نه بایسته و نه شایسته است خاطرههای ازلی قومی را به فراموشی سپارد و به همین دلیل است که امروزه بیش از هر زمان دیگر نیازمند شناخت، شناساندن و تقویت فرهنگ مذهبی و ملی کشورمان هستیم. فرهنگی که در آن زاده شدهایم، رشد کردهایم، با آن خو گرفتهایم و باید آن را برای آیندگان به یادگار بگذاریم.
* نوروز و پیدایش آن
نوروز نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی، آنگاه که آفتاب بر برج محل انتقال مییابد اطلاق میگردد. در روزگاران پیش جمشید پادشاه ایران، نوروز ایرانی را بنا نهاد و هر ساله جشنی بر پا میکرد و از روز نخست فروردین تا ششم جشن باشکوه نوروزی را پاس میداشت و در این روز رسم بود که مردم ایران از قبیله و قوم برای تبریک به بارگاه میآمدند و سال نو را به پادشاه شادباش میگفتند.
بیشتر مورخان و فرهنگها، جمشید پادشاه پیشدادی را پایهگذار نوروز و سایر رسمهای نیکو دانسته دانند. مسعودی میگوید بیشتر مردمان بر این باورند که نوروز در روزگار او پدید آمد و در پادشاهیاش آیین شد. در اوستا، کهنترین کتاب ایرانی از جمشید "یم" یاد شدهاست و به نوآوریهای او اشارتها رفتهاست. همچنین در تاریخ الامموالملوک محمد بن جدید طبری و ترجمه ابوعلی بلعمی وزیر، آمدهاست: "و علما را بفرمود که آن روز من بنشستم به مظالم، شما نزد من باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمایید تا من آن کنم و آن روز که به مظالم نشست روز هر فر بود از ماه فروردین، پس آن رمز رسم کردند و گبران اکنون سنت گشت". بیرونی در الباقیه به نقل آوردهاست که چون جمشید برای خود تخت ساخت در این روز نوروز بر آن بنشست و جن و پری آن را محل کردند و بر یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این مرد در شگفت شده، این روز را عید گرفتند.
* نوروز عام و خاص
بیرونی پس از اینکه ذکر نوروز، نخستین روز است از ماه فروردین گوید: "و آنچه از پس اوست (پنج روز اول سال ) از این پنج روز حقهای همه جشنها است و شش فروردین ماه نوروز بزرگ است زیرا خسروان بدان پنج روز حقهای حشم و گروهان و بزرگان بگزارندی و حاجات را روا کردندی، آنگاه بدین روز ششم خلوت کردندی خاصگان را"
از این رو میبینیم که پنج روز اول فروردین جشن نوروز گونهای همگانی داشته و آن را نوروز عامه نامیدهاند و از ششم فروردین که جشن به گونهای ویژه و درباری برگزار میشده نوروز خاص گفتهاند. به نقل از بیرونی نوروز خاص را "نوروز ملک" نیز گفتهاند.
* ظهور اسلام و نوروز
تا روی کار آمدن دولت صفوی آیینهای نوروزی میان مردم ایران به نحو احسن رواج داشت و این امر و عنایت مردم موردتوجه دولت صفوی قرار گرفت. به خصوص پس از برگزیدن تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور جشن نوروز رونق و تازگی و درخششی عظیم یافت. در این عصر علمای شیعه به گردآوری روایات و اخبار امامان در مورد نوروز پرداختند که از همه مهمتر کتاب السماءالعالم علامه مجلسی است.
جلد 14 کتاب بحارالانوار که حاوی فصلی مشبح است در اخبار، روایات، اعمال، ادعیه، اذکار و فضایل نوروز و جنبه دینی آن مطالبی را نگاشتهاست که میتوان به حدیث "یوم الفیروز و هو الذی ..." اشاره کرد به مغنی روز نوروز آن روز است که در آن خداوند به دعای یکی از پیامبران باران بر مردم فرستاد و آب به ایشان داد و آبپاشی به یکدیگر در نوروز سنت شد است.
این حدیث اشاره به این نکتهاست که در زمان قدیم معمول بوده که آب بر یکدیگر میپاشیدند. گفتنی است "آبریزان" در برخی نواحی ایران تا به امروز معمول بوده و آن را شگون میدانند.
* آداب و رسوم نوروزی در بهبهان
طلوع اولین روز اسفندماه، بهبهان حال و هوای دیگری پیدا میکند. رویش شقایقهای وحشی پیام آور عشق و دوستی در میان مردم این دیار است. گرچه امسال خشک سالی و بیبارانی بهار بینشاطی به دنبال داشته ولی به نظر میرسد چندان مانعی برای شور و هیجان ماهدوستی?
و محبت نیست. از حیث زمینه پیشواز عید طبیعت و بهار آن به چشم میخورد و در گوشه و کنار آن صحبت از چگونگی جشن نوروزی به میان میآید.
* عید نوروز فرا میرسد
دولتی مختاران پژوهشگر فرهنگ عامه شهرستان بهبهان نیز میگوید: نوروز در بهبهان پیامآور شادیها، خوشیها، پیوندها، طراوت، سبزی خانهها و رفع کدورتها، قهر، فاصلهها است.
طراوت نرگسزار و سپس شقایق زیبای تپه ماهورهای آن، مردم بهبهان را وادار میکند به شادی به پیشواز نوروز روند و در تدارک آن به خانهتکانی و کاشتن عدس، ماش و گندم در اطراف کوزهها، قلیانها و بشقابهای رنگارنگ میپردازند تا در روز نو سفرهای آنان را زیبای و طراوت خاصی بخشد. پس از چهارشنبهسوری آخر سال آنهایی که نذری دارند یا نذر میکنند، به تهیه وسایل پختن سمنو(سمنی) میپردازند و زمینه مناسبی را برای هر چه بهتر آماده کردن آن محیا میکنند.
مردم بهبهان عقیده دارند که شب عید و هنگام سال تحویل، همه باید پاک و پاکیزه باشند و نه تنها جسم درون و برون باید از آلودگیها پاک و از لحاظ پوشش آراسته باشند لذا در شب عید حمام کردن را یکی از فرایض میدانند.
اصلاح و آرایش نیز یکی دیگر از رسوم ملی و آداب به جا مانده دیرین ملی است. آرایشگاهها شلوغ و همزمان با آن شیرینیفروشیها، خیاطیها، فروشندههای دورهگرد با تنگها و ماهیهای قرمز و دیگر وسایل و ابزار مربوطه به عید حال و هوای دیگری را به شهر میبخشد.
تخم مرغ رنگ شده تهیه شیر و پخت نان مخصوص(تبدو و نان شیرین) یکی دیگر از رسومی است که باید به آن توجه خاص داشت. (تبدو نان کنجدزده تنوری است که با روغن حیوانی چرب شدهاست)
هنگام تحویل سال بزرگان خانواده کنار سفره هفتسین نشسته و کوچکترها به دور آن جمع میشوند، سفره هفتسین نیز که با قرآن مجید، آیینه و شمعدان تزئین شده است منتظر تحویل سال و دعای آن است. هفتسین به شرح زیر است:
سبزه: که قبلاً کاشته شده است و نشانه رویش، سبز بودن و بشارت بهار و زیبایی است.
سنجد: تا در طول سال نسنجیده، کاری را انجام ندهیم.
سیر: به خاطر سیر بودن و رفع گرسنگی در طول سال
سرکه: تا از ترشرویی دوری کنیم
سیب: میوه بهشتی که سعادت و سلامتی را به همراه دارد
سمنو(سمنی): به خاطر تازگی مواد اولیه، طراوت جوانه گندم و مقوی بودن
سماق: جنبه دارویی داشته و آلودگی جسمی را از بین میبرد (دفع دشمن)
علاوه بر هفتسین ذکر شده در بالا، در سفرههای هفت سین بهبهان نان شیرین، تبدو و تخم مرغ رنگی که همه نعمتهای الهی و نشانه فراوانی آن در سال آینده است، دیده میشود.
روز عید کودکان و نوجوانان خانواده و به طور کل کوچکترها از بزرگان خانواده عیدی میگیرند که معمولاً "پول" به خصوص "اسکناسی نو" که از قبل تهیه شده، است.
در روزگاران گذشته همه مردم اعم از زن و مرد، کودک و نوجوان روز عید و سایر عیدهای دیگر به محل بیبیخدیجه که آن زمان محلی باز و به صورت میدان وسیعی در غرب بهبهان و در کنار خندق شهر در همسایگی آرامگاه امام زاده بیبی خدیجه(س) واقع شدهبود، جمع میشدند و از بازار عید که فروشندگان موقتی از روزهای قبل جایگاه خود را معین کردهبودند به خرید که بیشتر شیرینیجات و تنقلات و اسباببازی بود، میپرداختند.
امروزه نیز مردم بهبهان در همان محل که به نام فلکه بیمارستان معروف است جمع میشوند اما حال و هوای سابق و گذشته را ندارد.
بهبهان در ایام نوروز سرسبز و مملو از انواع گلهای وحشی به خصوص کشتزارها و دامنه تپه ماهورهای اطراف است که موجبات شادی و سرخوشی هر بینندهای را به خود جلب مینماید.
عصر روز عید گردشگاههای اطراف شهر به خصوص باغها، جالیزها و تپه ماهورهای سرسبز و پر گل پذیرای همه مردم به خصوص جوانان است. یکی از این مکانها که در ایام عید مورد عنایت و مملو از جمعیت میشد بارگاه بشیر و نذیر در جنوب شهر بود این بقعه و اطراف آن حتی در روزهای عادی، جمعهها تفریحگاه و شنبهها زیارتگاه است. ولی ایام عید حال و هوایی دیگر داشت.
بشیر و نذیر قدیمیترین بارگاهی است که در اطراف آن آثار و میراث فرهنگی خاصی وجود دارد که حاکی از قدرت دیرینه آن است که بعضی از کارشناسان آن را به دوره اشکانی نسبت میدهند.
همچنین دو برکه دایرهای شکل در اطراف آن منظره خاصی را خلق نموده که مورد عنایت مردم از نظر تفریحی و زیارتی است. در فاصله 300 متری آن یک درخت صدر(کنار) نیز وجود داشت که بنام "دارقنبر" که از نظر اعتقادی موردتوجه اهالی به خصوص زنان است. معروف بود که به آن تکه پارچهای می بستند و طلب کرامت میکردند، اما امروزه از بین رفتهاست.
* عید نوروز فرا میرسد
دولتی مختاران پژوهشگر فرهنگ عامه شهرستان بهبهان نیز میگوید: نوروز در بهبهان پیامآور شادیها، خوشیها، پیوندها، طراوت، سبزی خانهها و رفع کدورتها، قهر، فاصلهها است.
طراوت نرگسزار و سپس شقایق زیبای تپه ماهورهای آن، مردم بهبهان را وادار میکند به شادی به پیشواز نوروز روند و در تدارک آن به خانهتکانی و کاشتن عدس، ماش و گندم در اطراف کوزهها، قلیانها و بشقابهای رنگارنگ میپردازند تا در روز نو سفرهای آنان را زیبای و طراوت خاصی بخشد. پس از چهارشنبهسوری آخر سال آنهایی که نذری دارند یا نذر میکنند، به تهیه وسایل پختن سمنو(سمنی) میپردازند و زمینه مناسبی را برای هر چه بهتر آماده کردن آن محیا میکنند.
مردم بهبهان عقیده دارند که شب عید و هنگام سال تحویل، همه باید پاک و پاکیزه باشند و نه تنها جسم درون و برون باید از آلودگیها پاک و از لحاظ پوشش آراسته باشند لذا در شب عید حمام کردن را یکی از فرایض میدانند.
اصلاح و آرایش نیز یکی دیگر از رسوم ملی و آداب به جا مانده دیرین ملی است. آرایشگاهها شلوغ و همزمان با آن شیرینیفروشیها، خیاطیها، فروشندههای دورهگرد با تنگها و ماهیهای قرمز و دیگر وسایل و ابزار مربوطه به عید حال و هوای دیگری را به شهر میبخشد.
تخم مرغ رنگ شده تهیه شیر و پخت نان مخصوص(تبدو و نان شیرین) یکی دیگر از رسومی است که باید به آن توجه خاص داشت. (تبدو نان کنجدزده تنوری است که با روغن حیوانی چرب شدهاست)
هنگام تحویل سال بزرگان خانواده کنار سفره هفتسین نشسته و کوچکترها به دور آن جمع میشوند، سفره هفتسین نیز که با قرآن مجید، آیینه و شمعدان تزئین شده است منتظر تحویل سال و دعای آن است. هفتسین به شرح زیر است:
سبزه: که قبلاً کاشته شده است و نشانه رویش، سبز بودن و بشارت بهار و زیبایی است.
سنجد: تا در طول سال نسنجیده، کاری را انجام ندهیم.
سیر: به خاطر سیر بودن و رفع گرسنگی در طول سال
سرکه: تا از ترشرویی دوری کنیم
سیب: میوه بهشتی که سعادت و سلامتی را به همراه دارد
سمنو(سمنی): به خاطر تازگی مواد اولیه، طراوت جوانه گندم و مقوی بودن
سماق: جنبه دارویی داشته و آلودگی جسمی را از بین میبرد (دفع دشمن)
علاوه بر هفتسین ذکر شده در بالا، در سفرههای هفت سین بهبهان نان شیرین، تبدو و تخم مرغ رنگی که همه نعمتهای الهی و نشانه فراوانی آن در سال آینده است، دیده میشود.
روز عید کودکان و نوجوانان خانواده و به طور کل کوچکترها از بزرگان خانواده عیدی میگیرند که معمولاً "پول" به خصوص "اسکناسی نو" که از قبل تهیه شده، است.
در روزگاران گذشته همه مردم اعم از زن و مرد، کودک و نوجوان روز عید و سایر عیدهای دیگر به محل بیبیخدیجه که آن زمان محلی باز و به صورت میدان وسیعی در غرب بهبهان و در کنار خندق شهر در همسایگی آرامگاه امام زاده بیبی خدیجه(س) واقع شدهبود، جمع میشدند و از بازار عید که فروشندگان موقتی از روزهای قبل جایگاه خود را معین کردهبودند به خرید که بیشتر شیرینیجات و تنقلات و اسباببازی بود، میپرداختند.
امروزه نیز مردم بهبهان در همان محل که به نام فلکه بیمارستان معروف است جمع میشوند اما حال و هوای سابق و گذشته را ندارد.
بهبهان در ایام نوروز سرسبز و مملو از انواع گلهای وحشی به خصوص کشتزارها و دامنه تپه ماهورهای اطراف است که موجبات شادی و سرخوشی هر بینندهای را به خود جلب مینماید.
عصر روز عید گردشگاههای اطراف شهر به خصوص باغها، جالیزها و تپه ماهورهای سرسبز و پر گل پذیرای همه مردم به خصوص جوانان است. یکی از این مکانها که در ایام عید مورد عنایت و مملو از جمعیت میشد بارگاه بشیر و نذیر در جنوب شهر بود این بقعه و اطراف آن حتی در روزهای عادی، جمعهها تفریحگاه و شنبهها زیارتگاه است. ولی ایام عید حال و هوایی دیگر داشت.
بشیر و نذیر قدیمیترین بارگاهی است که در اطراف آن آثار و میراث فرهنگی خاصی وجود دارد که حاکی از قدرت دیرینه آن است که بعضی از کارشناسان آن را به دوره اشکانی نسبت میدهند.
همچنین دو برکه دایرهای شکل در اطراف آن منظره خاصی را خلق نموده که مورد عنایت مردم از نظر تفریحی و زیارتی است. در فاصله 300 متری آن یک درخت صدر(کنار) نیز وجود داشت که بنام "دارقنبر" که از نظر اعتقادی موردتوجه اهالی به خصوص زنان است. معروف بود که به آن تکه پارچهای می بستند و طلب کرامت میکردند، اما امروزه از بین رفتهاست.
در بهبهان بیشتر خانوادهها به خصوص دختران جوان با ذوق و سلیقه خود به تهیه لوازم شرکت در مراسم عید همچون پختن و تهیه کردن #سمنو در قبل از نوروز میپردازند. آداب پختن سمنو نذری در میان خانوادههای بهبهانی به این ترتیب است که حدود 10 الی 12 روز یا کمی قبل از آن ابتدا #گندمها را برای #جوانه زدن آماده میکنند سپس این جوانهها را در #هاونگ می کوبند و در نهایت در دیگهای بزرگ یک روز قبل از عید می پزند تا هنگام سال تحویل آماده باشد.هم چنین در گذشته رسم بر این بود که زنها و دختران جوان در شب عید به انتظار تحویل سال کنار دیگ نذری سمنو به خوردن چای و شربت و شیرینی میپردازند. در میان مردم بهبهان باور بر این است که حضرت #فاطمه (س) در هنگام تحویل سال دست مبارک خود را بر سمنو گذاشته و موجب شیرینی آن میگردد که بنابراین باور هر دیگ سمنویی که سمنوی آن شیرین و پرورده شده باشد نشانگر برآورده شدن حاجت یا نظر صاحب خانه است و از آن به عنوان یکی از تزیینات اصلی سفره نوروز استفاده میکنند..
از دیگر آیینهای مردم بهبهان در #نوروز پختن #پلو #باقلا است که همراه با #مرغ و #گوشت و در بعضی مواقع #ماهی به عنوان یکی از غذاهای اصلی روز عید مصرف میشود. از دیگر رسوم مردم این شهرستان در نوروز که هم چنان نیز پا برجاست پخت #نان #تنوری #گردی به نام #تبدو است. طرز تهیه نان سنتی تبدو اینگونه است که خمیر آن را چند ساعت قبل از پخت آماده میکنند تا خوب تخمیر شود سپس آن را در ماهی تابه سرخ می کنند. این نان علاوه بر خمیر با کنجد نیز تزیین میشود که بعد از پخته شدن با روغن حیوانی چرب شده و به عنوان یکی از تزیینات اصلی در سفره نوروز قرار داده میشود. معمولاً این کار در میان خانوادهها به ویژه جوانان به خاطر طعم خوش جایگاه خاصی دارد.
از دیگر نانها سنتی نوروز مردم بهبهان #نان #شیرین است که یک هفته قبل از نوروز خانوادهها اقدام به پخت آن میکنند. این نان از موادی همچون آرد، شکر، گلاب، شیر، پودر هل و در برخی مواقع شیره خرما تهیه میگردد. این نان در محلههای سنتی و با همکاری خانمهای همسایه برای نوروز پخته میشود که به آن همدستی یا دست خواهری نیز میگویند. (که امروزه تعداد معدودی از خانمها آنهم برای کسب درآمد پختن نان شیرین را انجام می دهند)
هم چنین در تزیینات سفره عید در بهبهان معمولاً سعی میشود که از سفره پارچهای #ترنج به نام سنتی #قلمکار استفاده کنند. در این سفره علاوه بر موارد ذکر شده سبزیهای مخصوص این شهرستان همچون کاهو، گلهای طبیعی همانند #شقایق، #شب بو، #یاس و ازهمه مهمتر #تخممرغ رنگی برای بچهها مزین میشود. البته سفرهها بسته به موقعیت، شادی و وضعیت اقتصادی خانوادهها متفاوت است. هم چنین از دیگر آیینهای مردم بهبهان در نوروز میتوان به دادن پول نو از سوی بزرگترها به کوچکترها به عنوان عیدی اشاره کرد
در این شهر نیز بازار مکاره ای برای کودکان به نام عیدیا برپا می شود.
فروشنده های دوره گرد شیرین های سنتی، تنقلات و انواع اسباب بازی ها را در این بازار می فروشند و کودکان پس از گرفتن عیدی به این بازار می آیند، تا خرید کنند. بازار #عیدیا در شهر بهبهان از قدیم در نزدیکی بافت تاریخی شهر و امروزه در کنار بیمارستان شهیدزاده در عید فطر و عید نوروز برپا می گردد.
براساس رسم دیگری که در خوزستان بخصوص شهرستان بهبهان رایج است، افرادی که تازه عروس دارند، معمولا شیرینی و لباس به عنوان عیدی به خانه ی عروس می فرستند
مرکز پژوهش و تحقیقات بهبهان نیز پیشاپیش فرا رسیدن سال نو را به شما و خانواده محترمتان تبریک عرض می کند
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
از دیگر آیینهای مردم بهبهان در #نوروز پختن #پلو #باقلا است که همراه با #مرغ و #گوشت و در بعضی مواقع #ماهی به عنوان یکی از غذاهای اصلی روز عید مصرف میشود. از دیگر رسوم مردم این شهرستان در نوروز که هم چنان نیز پا برجاست پخت #نان #تنوری #گردی به نام #تبدو است. طرز تهیه نان سنتی تبدو اینگونه است که خمیر آن را چند ساعت قبل از پخت آماده میکنند تا خوب تخمیر شود سپس آن را در ماهی تابه سرخ می کنند. این نان علاوه بر خمیر با کنجد نیز تزیین میشود که بعد از پخته شدن با روغن حیوانی چرب شده و به عنوان یکی از تزیینات اصلی در سفره نوروز قرار داده میشود. معمولاً این کار در میان خانوادهها به ویژه جوانان به خاطر طعم خوش جایگاه خاصی دارد.
از دیگر نانها سنتی نوروز مردم بهبهان #نان #شیرین است که یک هفته قبل از نوروز خانوادهها اقدام به پخت آن میکنند. این نان از موادی همچون آرد، شکر، گلاب، شیر، پودر هل و در برخی مواقع شیره خرما تهیه میگردد. این نان در محلههای سنتی و با همکاری خانمهای همسایه برای نوروز پخته میشود که به آن همدستی یا دست خواهری نیز میگویند. (که امروزه تعداد معدودی از خانمها آنهم برای کسب درآمد پختن نان شیرین را انجام می دهند)
هم چنین در تزیینات سفره عید در بهبهان معمولاً سعی میشود که از سفره پارچهای #ترنج به نام سنتی #قلمکار استفاده کنند. در این سفره علاوه بر موارد ذکر شده سبزیهای مخصوص این شهرستان همچون کاهو، گلهای طبیعی همانند #شقایق، #شب بو، #یاس و ازهمه مهمتر #تخممرغ رنگی برای بچهها مزین میشود. البته سفرهها بسته به موقعیت، شادی و وضعیت اقتصادی خانوادهها متفاوت است. هم چنین از دیگر آیینهای مردم بهبهان در نوروز میتوان به دادن پول نو از سوی بزرگترها به کوچکترها به عنوان عیدی اشاره کرد
در این شهر نیز بازار مکاره ای برای کودکان به نام عیدیا برپا می شود.
فروشنده های دوره گرد شیرین های سنتی، تنقلات و انواع اسباب بازی ها را در این بازار می فروشند و کودکان پس از گرفتن عیدی به این بازار می آیند، تا خرید کنند. بازار #عیدیا در شهر بهبهان از قدیم در نزدیکی بافت تاریخی شهر و امروزه در کنار بیمارستان شهیدزاده در عید فطر و عید نوروز برپا می گردد.
براساس رسم دیگری که در خوزستان بخصوص شهرستان بهبهان رایج است، افرادی که تازه عروس دارند، معمولا شیرینی و لباس به عنوان عیدی به خانه ی عروس می فرستند
مرکز پژوهش و تحقیقات بهبهان نیز پیشاپیش فرا رسیدن سال نو را به شما و خانواده محترمتان تبریک عرض می کند
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#مادر_آسمانی🌹
🌴 چشم پیغمبر ز روی ماه زهرا روشن است ٬
آسمان از چهره ی ام ابیها روشن است /🌹
🌴 تا چو گل سر زد به دامان بهارستان وحی٬
از رخ خندان او بستان طاها روشن است /🌹
🌴 عالم امکان زنور صبح روی فاطمه ٬
از زمین قلب پاک عرش اعلا روشن است ٬
🌴 مکه دریایی ز انوار فروغ کوثر است ٬
در ضیا امشب صفا و سعی و صحرا روشن است /🌹
🌴 کوثری آمد که در جنت صفای کوثر است ٬
چشمه چشمه از زلال روی زهرا روشن است /🌹
🌴 کعبه در صبحی پر از انوار خورشیدی نشست ٬
در طواف اش سینه دلهای شیدا روشن است /🌹
🌴 آسمانی مادری آمد به اقلیم وجود ٬
کز فروغ مهر او آفاق دنیا روشن است /🌹
🌴 در سحرگاهی که رخ تابیده بر اهل دعا ٬
چون دل آئینه ٬ آئین مبینا روشن است /🌹
🌴 نا که بگشوده ست رخ ریحانه ی باغ رسول ٬
چلچراغ گلشن یاسین و طاها روشن است /🌹
🌴 چشم دل روشن شد امشب پای اوصاف سها٬
تا جهانی در شب میلاد زهرا روشن است /🌹
میلاد با سعادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا و روز زن بر عموم شیعیان تبریک و تهنیت می گویم ٬
#سیروس_مختاران
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🌴 چشم پیغمبر ز روی ماه زهرا روشن است ٬
آسمان از چهره ی ام ابیها روشن است /🌹
🌴 تا چو گل سر زد به دامان بهارستان وحی٬
از رخ خندان او بستان طاها روشن است /🌹
🌴 عالم امکان زنور صبح روی فاطمه ٬
از زمین قلب پاک عرش اعلا روشن است ٬
🌴 مکه دریایی ز انوار فروغ کوثر است ٬
در ضیا امشب صفا و سعی و صحرا روشن است /🌹
🌴 کوثری آمد که در جنت صفای کوثر است ٬
چشمه چشمه از زلال روی زهرا روشن است /🌹
🌴 کعبه در صبحی پر از انوار خورشیدی نشست ٬
در طواف اش سینه دلهای شیدا روشن است /🌹
🌴 آسمانی مادری آمد به اقلیم وجود ٬
کز فروغ مهر او آفاق دنیا روشن است /🌹
🌴 در سحرگاهی که رخ تابیده بر اهل دعا ٬
چون دل آئینه ٬ آئین مبینا روشن است /🌹
🌴 نا که بگشوده ست رخ ریحانه ی باغ رسول ٬
چلچراغ گلشن یاسین و طاها روشن است /🌹
🌴 چشم دل روشن شد امشب پای اوصاف سها٬
تا جهانی در شب میلاد زهرا روشن است /🌹
میلاد با سعادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا و روز زن بر عموم شیعیان تبریک و تهنیت می گویم ٬
#سیروس_مختاران
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
☔️💦☔️💦☔️💦
💦☔️💦☔️
☔️💦☔️
💦☔️
☔️
#صدای_بارون......
☁☁
صدای پاتو از بارون شنیدم/
گل عشق رو تو چشمون تو دیدم
💧💧
به گرمای نگاهت جون گرفتم/
توآغوشت سر وسامون گرفتم
💧💧
دلت پاکه مث ابر بهاری/
به سینه نم نمِ بارون میباری
💧💧
دلم با تو هوای خونه داره/
هوای ساغر وپیمونه داره
☁☁
به لبخندی منو دیوونه ترکن/
صدام کن عاشقت رو دربه درکن
☁☁
منوباخود ببر تا اوج مستی/
چه زیبا خوب من بر دل نشستی
☁☁
دل نادر به وصلت بی قراره/
هواش ابری شده میخوادبباره
❄❄
#نادر_تقدیسی
☔️
💦☔️
☔️💦☔️
💦☔️💦☔️
☔️💦☔️💦☔️💦
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
💦☔️💦☔️
☔️💦☔️
💦☔️
☔️
#صدای_بارون......
☁☁
صدای پاتو از بارون شنیدم/
گل عشق رو تو چشمون تو دیدم
💧💧
به گرمای نگاهت جون گرفتم/
توآغوشت سر وسامون گرفتم
💧💧
دلت پاکه مث ابر بهاری/
به سینه نم نمِ بارون میباری
💧💧
دلم با تو هوای خونه داره/
هوای ساغر وپیمونه داره
☁☁
به لبخندی منو دیوونه ترکن/
صدام کن عاشقت رو دربه درکن
☁☁
منوباخود ببر تا اوج مستی/
چه زیبا خوب من بر دل نشستی
☁☁
دل نادر به وصلت بی قراره/
هواش ابری شده میخوادبباره
❄❄
#نادر_تقدیسی
☔️
💦☔️
☔️💦☔️
💦☔️💦☔️
☔️💦☔️💦☔️💦
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Chele Bahar
Abdollah Tajalli
☘عیدانه☘
#چله_بهار
#عبدالله_تجلی
شعر : #حسین_تجلی
آهنگ : #عبدالله_تجلی
تنظیم : #عارف_تجلی
سرنا : #محسن_کیهانی_نژاد
دف : #نبیل_یوسف_شریداوی
ویولن استرینگ : #عارف_تجلی
طراح کاور : #امیرحسین_بقالیان
#چله_بهار
#عبدالله_تجلی
شعر : #حسین_تجلی
آهنگ : #عبدالله_تجلی
تنظیم : #عارف_تجلی
سرنا : #محسن_کیهانی_نژاد
دف : #نبیل_یوسف_شریداوی
ویولن استرینگ : #عارف_تجلی
طراح کاور : #امیرحسین_بقالیان
#فرهنگ_عامّه
( #آداب_و_رسوم
و
#باورهای_بهبهانی)
#باورهای_عیدانه
#قسمت_سوم
🌹عیدی گرفتن:
یکی دیگر از رسوم رایج قبل از عید در بهبهان از قدیم تا حال، تدارک عیدی از طرف خانواده ی داماد برای عروسشان است که هنوز در مرحله عقد به سر می برد و ازدواج نکرده است به ویژه در اولین عید نوروز.
جزییات و مواد این تدارکات به مرور زمان و با توجه به وسعت مالی خانواده ها تغییر کرده است امّا مشترکات آن ها بدین قرار است:
یک دست لباس کامل، قطعه ای طلا (وضعیت مالی)،صندوق میوه(تنوع میوه ها بستگی به وسع مالی دارد) ، کاهو، شیرینی، آجیل، تخم مرغ، وسایل و تدارکات سفره هفت سین از جمله ماهی و سبزه، نان شیرین، حناو... .
البته خانواده ی عروس در جواب این عیدی یا شام مفصل تدارک دیده و خانواده داماد را دعوت می کنند.
لازم به ذکر است که در گذشته بیش تر مردان فامیل را دعوت می کردند که به آن "مردطِلبُو" می گفتند.
گاهی هم شام تدارک دیده شده به همراه حلوا را به خانه ی داماد می فرستند. ممکن است که به جای شام این غذا برای ظهر تدارک دیده شود.
شاید در گذشته علت این داد و ستدها، رفت و آمد بیش تر خانواده ها با یکدیگر و آشنا شدن آن ها با هم بوده که امروزه با وجود تجملّی و پرهزینه شدن این رسومات، قسمت اصلی قضیه کمی رنگ باخته است.
و اما باورهای هنگام سال تحویل:
🌹روز عید شگون ندارد که صاحب خانه و میزبان از خانه بیرون برود به ویژه موقع سال تحویل همه ی افراد خانواده باید دور هم باشند.
گذشتگان ما معتقد بودند اگر کسی سال تحویل در خانه اش نباشد تا سال دیگر از خانه اش آواره خواهد بود.
البته اشاره ای به عقیده ی رایج در زمان های دور از ما دارد که فرورها پنج روز آخر سال و پنج روز اول سال به دیدار خانواده های خود می آیند و اگر خانواده در این روزها در خانه نباشند یا در خانه صلح و آرامش برقرار نباشد، آن ها ناراحت می شوند و ناخشنود از میان آن ها می روند و در اثر نارضایتی فرورها خیر و برکت در آن سال از خانواده دور می شود.
ریشه یابی:
شاید مهم ترین علت سفارش به رعایت این موضوع، تاکید بر گردهم آیی خانواده و ایجاد الفت و صمیمیت بین آن ها باشد.
🌹کسی که مزاجش حرارتی است موقع سال تحویل، سر سفره هفت سین یک انگشت ماست بخورد و کسی که مزاجش رطوبتی است باید یک انگشت شیره بخورد. در این صورت تمام سال مزاج معتدل می شود.
🌹شمعی که به نیت سلامتی بر سفره روشن می کنند باید تا آخر بسوزد و نباید به آن فوت کرد زیرا، عمر کوتاه می شود در صورت اجبار باید آن را با دو برگ سبز خاموش کرد.(ردّپایی از تقدّس آتش و احترام به آن دیده می شود.)
🌹اولین کسی که بعد از سال تحویل وارد خانه می شود باید خوش قدم و ترجیحاً مرد باشد.
🌹علامت سال تحویل و شروع دوباره ی چرخش زمین، حرکت تخم مرغ روی آینه است.
"پیشاپیش عید نوروز بر شما فرخنده باد."
#فرخنده_نشاتی
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
( #آداب_و_رسوم
و
#باورهای_بهبهانی)
#باورهای_عیدانه
#قسمت_سوم
🌹عیدی گرفتن:
یکی دیگر از رسوم رایج قبل از عید در بهبهان از قدیم تا حال، تدارک عیدی از طرف خانواده ی داماد برای عروسشان است که هنوز در مرحله عقد به سر می برد و ازدواج نکرده است به ویژه در اولین عید نوروز.
جزییات و مواد این تدارکات به مرور زمان و با توجه به وسعت مالی خانواده ها تغییر کرده است امّا مشترکات آن ها بدین قرار است:
یک دست لباس کامل، قطعه ای طلا (وضعیت مالی)،صندوق میوه(تنوع میوه ها بستگی به وسع مالی دارد) ، کاهو، شیرینی، آجیل، تخم مرغ، وسایل و تدارکات سفره هفت سین از جمله ماهی و سبزه، نان شیرین، حناو... .
البته خانواده ی عروس در جواب این عیدی یا شام مفصل تدارک دیده و خانواده داماد را دعوت می کنند.
لازم به ذکر است که در گذشته بیش تر مردان فامیل را دعوت می کردند که به آن "مردطِلبُو" می گفتند.
گاهی هم شام تدارک دیده شده به همراه حلوا را به خانه ی داماد می فرستند. ممکن است که به جای شام این غذا برای ظهر تدارک دیده شود.
شاید در گذشته علت این داد و ستدها، رفت و آمد بیش تر خانواده ها با یکدیگر و آشنا شدن آن ها با هم بوده که امروزه با وجود تجملّی و پرهزینه شدن این رسومات، قسمت اصلی قضیه کمی رنگ باخته است.
و اما باورهای هنگام سال تحویل:
🌹روز عید شگون ندارد که صاحب خانه و میزبان از خانه بیرون برود به ویژه موقع سال تحویل همه ی افراد خانواده باید دور هم باشند.
گذشتگان ما معتقد بودند اگر کسی سال تحویل در خانه اش نباشد تا سال دیگر از خانه اش آواره خواهد بود.
البته اشاره ای به عقیده ی رایج در زمان های دور از ما دارد که فرورها پنج روز آخر سال و پنج روز اول سال به دیدار خانواده های خود می آیند و اگر خانواده در این روزها در خانه نباشند یا در خانه صلح و آرامش برقرار نباشد، آن ها ناراحت می شوند و ناخشنود از میان آن ها می روند و در اثر نارضایتی فرورها خیر و برکت در آن سال از خانواده دور می شود.
ریشه یابی:
شاید مهم ترین علت سفارش به رعایت این موضوع، تاکید بر گردهم آیی خانواده و ایجاد الفت و صمیمیت بین آن ها باشد.
🌹کسی که مزاجش حرارتی است موقع سال تحویل، سر سفره هفت سین یک انگشت ماست بخورد و کسی که مزاجش رطوبتی است باید یک انگشت شیره بخورد. در این صورت تمام سال مزاج معتدل می شود.
🌹شمعی که به نیت سلامتی بر سفره روشن می کنند باید تا آخر بسوزد و نباید به آن فوت کرد زیرا، عمر کوتاه می شود در صورت اجبار باید آن را با دو برگ سبز خاموش کرد.(ردّپایی از تقدّس آتش و احترام به آن دیده می شود.)
🌹اولین کسی که بعد از سال تحویل وارد خانه می شود باید خوش قدم و ترجیحاً مرد باشد.
🌹علامت سال تحویل و شروع دوباره ی چرخش زمین، حرکت تخم مرغ روی آینه است.
"پیشاپیش عید نوروز بر شما فرخنده باد."
#فرخنده_نشاتی
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
روی زیبای تو دیدیم و نهادیم گناه
بهر تسخیر لبان تو کشیدیم سپاه
دیده از گردش چشم سیهت افسون شد
دلم از فیض کرامات تو کج کرد کلاه
سالها خسته و درمانده پی سر وجود.
نزدم حلقه به ان کعبه و گشتم گمراه.
شب چو گیسوی ترا دید رخش گشت سفید
روز چون روی تو را دید رخش گشت سیاه
اجر صبری که کشیدیم به امید وصال
ساغری بود که جانانه بداد از درگاه
ساغرت پر می و گنجینه خم پا برجاست
جامی از لطف بنوشان تو به درمانده راه
🌺🍃
🍃🌺🍃
🌺🍃🌺🍃
🍃🌺🍃
🌺🍃
رقص موزون تو ای سرو به بستان خوش باد
از بهار قدمت جان خزان گشته تباه
روزگاری ملک روضه رضوان بودم
اهرمن فتنه براورد و فتادم در چاه
عرق عارضت ای یار چو شبنم بر گل
غنچه از شرم تو در کاسه گل برد پناه
زائر کعبه عشقست دل مسکینم
من به شوق حرمت پای نهادم در راه
خوش بود لحظه دیدار دو دلداه بهم
گر نباشد کسی از سر حبیبان اگاه
نرگس مست تو دوشم چه بشارتها داد
که ز زه ره میرسد آن خوش قدم عالیجاه
سر آزادگی آصفی از سرو بپرس
که بود در نظرش چرخ فسونگر پر کاه
#مسعود_آصفی
🌺🍃
🍃🌺🍃
🌺🍃🌺🍃
🍃🌺🍃
🌺🍃
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🌺🍃🌺
🍃🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
روی زیبای تو دیدیم و نهادیم گناه
بهر تسخیر لبان تو کشیدیم سپاه
دیده از گردش چشم سیهت افسون شد
دلم از فیض کرامات تو کج کرد کلاه
سالها خسته و درمانده پی سر وجود.
نزدم حلقه به ان کعبه و گشتم گمراه.
شب چو گیسوی ترا دید رخش گشت سفید
روز چون روی تو را دید رخش گشت سیاه
اجر صبری که کشیدیم به امید وصال
ساغری بود که جانانه بداد از درگاه
ساغرت پر می و گنجینه خم پا برجاست
جامی از لطف بنوشان تو به درمانده راه
🌺🍃
🍃🌺🍃
🌺🍃🌺🍃
🍃🌺🍃
🌺🍃
رقص موزون تو ای سرو به بستان خوش باد
از بهار قدمت جان خزان گشته تباه
روزگاری ملک روضه رضوان بودم
اهرمن فتنه براورد و فتادم در چاه
عرق عارضت ای یار چو شبنم بر گل
غنچه از شرم تو در کاسه گل برد پناه
زائر کعبه عشقست دل مسکینم
من به شوق حرمت پای نهادم در راه
خوش بود لحظه دیدار دو دلداه بهم
گر نباشد کسی از سر حبیبان اگاه
نرگس مست تو دوشم چه بشارتها داد
که ز زه ره میرسد آن خوش قدم عالیجاه
سر آزادگی آصفی از سرو بپرس
که بود در نظرش چرخ فسونگر پر کاه
#مسعود_آصفی
🌺🍃
🍃🌺🍃
🌺🍃🌺🍃
🍃🌺🍃
🌺🍃
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
❤️❤️
دایِکَی جونِ بایِکَی
💞💞
دایِکی جون بایکی دوشَم یَه خُووی دیتِه
😘😘
یَه بِچِه جومِن اُوبیم دیتِه
💫💫
دایِکی رَنگَم چِقِدَر وُی زردی
مُل یِنِن دلم وُلِی یَه مردی
💫💫
دِلِمِش میره ی قصابَی می
گوشتِ دُمبَه کِلِ حسابَی می 💫💫
دا تِه کجا میرِی قصاب اَ کجا؟
✨✨
گوشتِ دمبه کل حساب اَ کجا؟
💫✨💫
دایِکَی جونِ بایِکَی اَی ایچِنِن مِم شی می
💕💕
نمِدونَه که مِی مِم کی می ؟
💖💖
دایِکی جون بایِکی بی میرهی بد دردی 💓💓
مُل یِنِن چشمَم وُلِی یَه مردی 🏃🏃
به خدا تُنبُنِ رُودارَم می 🏃🚶
وُی بِه علی میرِه جلودارَم می
👫
جومِنِ سُرخِ کِرِپ جومِنِشِن
💃
سیت نِمیگَم چه زیر جومِنِشِن 👫
وُی به خدا خلقنکه تِرمَم می
💋💋
وُی به علی نصفِ شُو قُرصِکِ بیپِرمَم می 💍💍
گر قصاب هم نبوتب مردی هِه
بعد ای ری سیُوهی هم رنگی هِه
💙💙
دُختِرَی بس کِه تِه کُنجَی ویسا
بندیرِ نار و ترُونجَی ویسا 💞💞💞
دایِکَی جونِ بایِکی دوشِمَم یَه خُووی دیت
💁💁
یَه بِچه جومِن اُوبیم دیت
👫
وُی دا تِه بمیر خَفِّه وبَه
💙💙
تِه بَهد زن خِر گَزَه وبَه
💕💕
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
دایِکَی جونِ بایِکَی
💞💞
دایِکی جون بایکی دوشَم یَه خُووی دیتِه
😘😘
یَه بِچِه جومِن اُوبیم دیتِه
💫💫
دایِکی رَنگَم چِقِدَر وُی زردی
مُل یِنِن دلم وُلِی یَه مردی
💫💫
دِلِمِش میره ی قصابَی می
گوشتِ دُمبَه کِلِ حسابَی می 💫💫
دا تِه کجا میرِی قصاب اَ کجا؟
✨✨
گوشتِ دمبه کل حساب اَ کجا؟
💫✨💫
دایِکَی جونِ بایِکَی اَی ایچِنِن مِم شی می
💕💕
نمِدونَه که مِی مِم کی می ؟
💖💖
دایِکی جون بایِکی بی میرهی بد دردی 💓💓
مُل یِنِن چشمَم وُلِی یَه مردی 🏃🏃
به خدا تُنبُنِ رُودارَم می 🏃🚶
وُی بِه علی میرِه جلودارَم می
👫
جومِنِ سُرخِ کِرِپ جومِنِشِن
💃
سیت نِمیگَم چه زیر جومِنِشِن 👫
وُی به خدا خلقنکه تِرمَم می
💋💋
وُی به علی نصفِ شُو قُرصِکِ بیپِرمَم می 💍💍
گر قصاب هم نبوتب مردی هِه
بعد ای ری سیُوهی هم رنگی هِه
💙💙
دُختِرَی بس کِه تِه کُنجَی ویسا
بندیرِ نار و ترُونجَی ویسا 💞💞💞
دایِکَی جونِ بایِکی دوشِمَم یَه خُووی دیت
💁💁
یَه بِچه جومِن اُوبیم دیت
👫
وُی دا تِه بمیر خَفِّه وبَه
💙💙
تِه بَهد زن خِر گَزَه وبَه
💕💕
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#بهز_ت_نیسی
خواننده : #محمد_علینژادیان
شعر : #عباس_سلطانی
عکس و کاور : #هنرماندگار
آهنگ وتنظیم : #محمد_علینژادیان
@behbehoni
@behbehoni
خواننده : #محمد_علینژادیان
شعر : #عباس_سلطانی
عکس و کاور : #هنرماندگار
آهنگ وتنظیم : #محمد_علینژادیان
@behbehoni
@behbehoni
Bahze Te Nissi
Mohammad Alinejadian
#بهز_ت_نیسی
خواننده : #محمد_علینژادیان
شعر : #عباس_سلطانی
عکس و کاور : #هنرماندگار
آهنگ وتنظیم : #محمد_علینژادیان
@behbehoni
@behbehoni
خواننده : #محمد_علینژادیان
شعر : #عباس_سلطانی
عکس و کاور : #هنرماندگار
آهنگ وتنظیم : #محمد_علینژادیان
@behbehoni
@behbehoni
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
#بهز_ت_نیسی
کٌر پِه مِی ،بَهز ت هِه ؟ بَهز ت نیسّی بخدا
گل وگلزار، اَ شوق تِ و نومِت سر پا
🌺
گلِکَم بونه مِکُ طٌقِّتِ قهرَم نیسّی
درقٌووِ ی قهرِ خدادیتِّه ی شهرم نیسّی
🌺
گِت مِگِر،بونِه مِکُ،خٌم تِه پٌغُووَم وامِل
مفتلِی روزِ خلِ بدترشووَم وامِل
🌺
چشم توقصّه یوسُف ،سه زلیخا میگو
مِتِل عشق تو و حال دل ما میگو
🌺
دلمِت بُرده ،دلِت می کْه اسیرِی بکنَه
پوی جِوونی گل ریت شسّه وپیرِی بکنَه
🌺
عشقتِی کارکِلوبوزی ما آسوکِه
گل یادت ته موهور دل ما شببوکه
🌺
پوبه ای یارپوبَه تا دل اَدریابزنیم
دورِ تنگاره بشیم ،سراَقدیمابزنیم
🌺
پوبه ای یارک جونی پوبه ای یاربشیم
درد دل مو اَ گل ماه و اَ آساره بگیم
🌺
#عباس_سلطانی
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
#بهز_ت_نیسی
کٌر پِه مِی ،بَهز ت هِه ؟ بَهز ت نیسّی بخدا
گل وگلزار، اَ شوق تِ و نومِت سر پا
🌺
گلِکَم بونه مِکُ طٌقِّتِ قهرَم نیسّی
درقٌووِ ی قهرِ خدادیتِّه ی شهرم نیسّی
🌺
گِت مِگِر،بونِه مِکُ،خٌم تِه پٌغُووَم وامِل
مفتلِی روزِ خلِ بدترشووَم وامِل
🌺
چشم توقصّه یوسُف ،سه زلیخا میگو
مِتِل عشق تو و حال دل ما میگو
🌺
دلمِت بُرده ،دلِت می کْه اسیرِی بکنَه
پوی جِوونی گل ریت شسّه وپیرِی بکنَه
🌺
عشقتِی کارکِلوبوزی ما آسوکِه
گل یادت ته موهور دل ما شببوکه
🌺
پوبه ای یارپوبَه تا دل اَدریابزنیم
دورِ تنگاره بشیم ،سراَقدیمابزنیم
🌺
پوبه ای یارک جونی پوبه ای یاربشیم
درد دل مو اَ گل ماه و اَ آساره بگیم
🌺
#عباس_سلطانی
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
❣🕊❣🕊❣🕊ه
🕊❣🕊❣🕊ه
❣🕊❣🕊ه
🕊❣🕊ه
❣🕊ه
🕊ه
تکرار این روزای اجباری
دنیامو به مسلخ بدل کرده
تصویر این روزای دنیامو
لبریز از بحث و جدل کرده
خسته شدم از این تب سردُ
از این تَکَرُر های بیهوده
از این فراموشی طولانی
از فکر های گُنگْ و آلوده
توی صدام آواری از درده
رو شونه هام یه شهرِ بی عابر
من روی طوفان خونه میسازم
شدم امام زاده ی بی زائر
خالیم از انگیزه و احساس
سرشارم از پندار بیداری
لعنت به این افکار بیهوده
لعنت به این روزای اجباری
این روز ها با مرگ همدستن
این روز ها تعبیر یک خوابه
این فکر های مبهم و خسته
تا به ابد بی تابِ بی تابه
#مهرداد_مجذوب
#تب_سرد
🕊
❣🕊
🕊❣🕊
❣🕊❣🕊
🕊❣🕊❣🕊
❣🕊❣🕊❣🕊
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🕊❣🕊❣🕊ه
❣🕊❣🕊ه
🕊❣🕊ه
❣🕊ه
🕊ه
تکرار این روزای اجباری
دنیامو به مسلخ بدل کرده
تصویر این روزای دنیامو
لبریز از بحث و جدل کرده
خسته شدم از این تب سردُ
از این تَکَرُر های بیهوده
از این فراموشی طولانی
از فکر های گُنگْ و آلوده
توی صدام آواری از درده
رو شونه هام یه شهرِ بی عابر
من روی طوفان خونه میسازم
شدم امام زاده ی بی زائر
خالیم از انگیزه و احساس
سرشارم از پندار بیداری
لعنت به این افکار بیهوده
لعنت به این روزای اجباری
این روز ها با مرگ همدستن
این روز ها تعبیر یک خوابه
این فکر های مبهم و خسته
تا به ابد بی تابِ بی تابه
#مهرداد_مجذوب
#تب_سرد
🕊
❣🕊
🕊❣🕊
❣🕊❣🕊
🕊❣🕊❣🕊
❣🕊❣🕊❣🕊
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
خسته شدم از این تب سردُ
از این تَکَرُر های بیهوده
از این فراموشی طولانی
از فکر های گُنگْ و آلوده
#مهرداد_مجذوب
طراح : #آزاده
@behbehoni
@behbehoni
از این تَکَرُر های بیهوده
از این فراموشی طولانی
از فکر های گُنگْ و آلوده
#مهرداد_مجذوب
طراح : #آزاده
@behbehoni
@behbehoni
#لاسبید
به قلم : #حجت_اله_تجلی✍
برگرفته از کتاب (آی چینی اعلا دارم)📚
"هیج جیز شگفت انگیز تر از خود واقعیت نیست"
#موریس_متر_لنیگ
امسال هم مثل هر سال سیزده را به لاسبید رفتیم .لاسبید روستایی است در ده کیلومتری شمال غربی بهبهان . "حالا چرا لاسبید"؟!
واقعیت این است که زمین کشاورزی بابا بزرگ مادری من آنجاست و آن خدا بیامرز برای استحکام حضور خود در آنجا دخترش خاله زرین را به پسرکدخدای آن روستا داد.
البته نباید از حق گذشت آقا مراد مرد بسیار زحمتکش و مهربانی است و حتما"وجنات او دردل بابا بزرگ رفته ; بدینگونه پیوند کار شدیم . هر چه بیاد دارم ایل و تبار ما هر سال آنهم سیزده را در آنجا لنگر می اندازند و بعد از ظهر سیزده بعد از صرف نهار در زیر درختان کُنار ، کِنار زمین پدربزرگ مادری که حالا مال دایی است به رسم احترام سری هم به خاله زرین می زنیم . خاله با روی گشاده مثل همیشه از ما استقبال می کند ; ما که حرف تازه ای نداریم به یکباره بیاد آن جفت پرستو می افتیم که هر ساله به خانه خاله زرین می آیند حالا بیست سالی هست که این جفت می آیند . اوایل حتی سره سفره خاله می آمدند . می نشستند و بی رودربایستی غذا می خوردند .خاله و شوهرش آقا مراد با مهربانی آنها را می پذیرفتند و حتما بسی احساس غرور و شعف می کردند و با وجدانی به حد اعلا لبریز شده ، از زندگی خود لذت می بردند ، رضایت داشتند و شاکر. بدون این که به زبان بیاورند یا زبان یارای گفتن چنین رابطه ای داشته باشد به زندگی عادی خود می پرداختند پرستوها گویی پیک خداوند است ;عنایت کرده به آنها وارد شده .زندگی سراسر سختی و مشقت بارشان را معنا داده و برکت و روزی به ارمغان می آورد.
ما هر ساله که هی قد می کشیدیم فقط همین را از خاله می پرسیدیم .نه زمین و گوسفند ها برایمان مهم بود نه حتی آب که روستا در کنار رود خانه مارون است و تمام طول سال آنها درگیر آبرسانی و اوضاع نابسامان زمین ودعواهای ملکی همسایه ها شان که پایان ندارد هستند . ما فقط از پرستوها می پرسیدیم .
خاله می گوید درست شب یلدا پیدایشان شد اما روز بعد دعوا بود بین آنها . چهار تا بودند. همیشه دو تا می آمدند و در موقع برداشت گندم هفت تا می شدند یعنی تخم می گذاشتند و پس از 5 ماه بچه هاشان بزرگ می شدند و می رفتند. هر ساله شاید بچه هایشان هستند که می آیند آنها خود را صاحب خانه می دانند.
در گوشه چپ اتاق نشیمن آن بالا لانه شان را می بینیم . با دوربین موبایلمان عکس یادگاری از آنها می گیریم .در گوشه راست خاله لانه دیگری را نشان می دهد . می گوید بالاخره آن جفت دیگر راضی می شوند آن طرف برای خودشان کاشانه ای درست کنند .
خاله از دعواههای آنها می گوید که یک روز تمام با نوک به همدیگر می زدند. سروصداشان گوش فلک را کر می کرد. البته خاله گفت که ما دخالت نکردیم می گفتیم آنها دعواهای خانگی دارند و بهتر است دخالت نکنیم تا اینکه بالاخره به مصالحه کشید و در گوشه دیگر اتاق لانه دیگری درست کردند .
برق در چشمان خاله زرین حکایت از رضایت موضوع دارد و اینکه بالاخره زندگی خودش راهی پیش پای همه می گذارد و چیزی بهتر از آشتی نیست .
کم کم من فهمیدم که زندگی پرستوها بی شباهت به زندگی خود آدمهای آنجا نیست آقا مراد هم برادری دارد که بر سر زمین پدری که بین خود قسمت کرده اند اختلاف دارند گویا برادر بزرگتر سنگ مرز زمین خود را مدام در زمین مراد می اندازد و او هم سنگ را بر می دارد و جای اصلی قرار می دهد . پارسال دعوای شان بالا گرفت و برادر بزرگتر تمام غله های درو شده و جمع شده آقا مراد را که کپه کرده بود آتش می زند . آقا مراد هم شکایت نمی کند.می گوید شکایت برادرم را به کی کنم؟ می گویم آخه دلیلش چه بود می گوید چه می دانم شاید دل خور بوده که چرا برای پسرم دخترش را نگرفتم .
اینکه گاوهای همسایه یا گله ی آنها به زمین این یکی می رود و غله را خراب می کند هم دعوای هر روزه است که تمامی ندارد حالا دیگر مدتهاست که بین همسایه ها شکر آب است و همه علیه هم شکایت به پاسگاه و دادگاه می برند و رابطه قوم و خویشی هم دیگر به تاریخ پیوسته اما ما که گذری هستیم در طول سال فقط روز سیزده می آییم تا به حسب سنت یا عادت هر ساله سیزده را به در کرده باشیم یا در خوش حالت ترین آن اقوام را یکجا دید و بازدید کنیم و عید مبارکی بزنیم و خاله هم که جای خود دارد ادب را به جا بیاوریم و سری به او بزنیم می گویم خاله پرستوها هنوز سر سفره می آیند بنشینند یا....
ادامه دارد....
#تجلی_ها
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
به قلم : #حجت_اله_تجلی✍
برگرفته از کتاب (آی چینی اعلا دارم)📚
"هیج جیز شگفت انگیز تر از خود واقعیت نیست"
#موریس_متر_لنیگ
امسال هم مثل هر سال سیزده را به لاسبید رفتیم .لاسبید روستایی است در ده کیلومتری شمال غربی بهبهان . "حالا چرا لاسبید"؟!
واقعیت این است که زمین کشاورزی بابا بزرگ مادری من آنجاست و آن خدا بیامرز برای استحکام حضور خود در آنجا دخترش خاله زرین را به پسرکدخدای آن روستا داد.
البته نباید از حق گذشت آقا مراد مرد بسیار زحمتکش و مهربانی است و حتما"وجنات او دردل بابا بزرگ رفته ; بدینگونه پیوند کار شدیم . هر چه بیاد دارم ایل و تبار ما هر سال آنهم سیزده را در آنجا لنگر می اندازند و بعد از ظهر سیزده بعد از صرف نهار در زیر درختان کُنار ، کِنار زمین پدربزرگ مادری که حالا مال دایی است به رسم احترام سری هم به خاله زرین می زنیم . خاله با روی گشاده مثل همیشه از ما استقبال می کند ; ما که حرف تازه ای نداریم به یکباره بیاد آن جفت پرستو می افتیم که هر ساله به خانه خاله زرین می آیند حالا بیست سالی هست که این جفت می آیند . اوایل حتی سره سفره خاله می آمدند . می نشستند و بی رودربایستی غذا می خوردند .خاله و شوهرش آقا مراد با مهربانی آنها را می پذیرفتند و حتما بسی احساس غرور و شعف می کردند و با وجدانی به حد اعلا لبریز شده ، از زندگی خود لذت می بردند ، رضایت داشتند و شاکر. بدون این که به زبان بیاورند یا زبان یارای گفتن چنین رابطه ای داشته باشد به زندگی عادی خود می پرداختند پرستوها گویی پیک خداوند است ;عنایت کرده به آنها وارد شده .زندگی سراسر سختی و مشقت بارشان را معنا داده و برکت و روزی به ارمغان می آورد.
ما هر ساله که هی قد می کشیدیم فقط همین را از خاله می پرسیدیم .نه زمین و گوسفند ها برایمان مهم بود نه حتی آب که روستا در کنار رود خانه مارون است و تمام طول سال آنها درگیر آبرسانی و اوضاع نابسامان زمین ودعواهای ملکی همسایه ها شان که پایان ندارد هستند . ما فقط از پرستوها می پرسیدیم .
خاله می گوید درست شب یلدا پیدایشان شد اما روز بعد دعوا بود بین آنها . چهار تا بودند. همیشه دو تا می آمدند و در موقع برداشت گندم هفت تا می شدند یعنی تخم می گذاشتند و پس از 5 ماه بچه هاشان بزرگ می شدند و می رفتند. هر ساله شاید بچه هایشان هستند که می آیند آنها خود را صاحب خانه می دانند.
در گوشه چپ اتاق نشیمن آن بالا لانه شان را می بینیم . با دوربین موبایلمان عکس یادگاری از آنها می گیریم .در گوشه راست خاله لانه دیگری را نشان می دهد . می گوید بالاخره آن جفت دیگر راضی می شوند آن طرف برای خودشان کاشانه ای درست کنند .
خاله از دعواههای آنها می گوید که یک روز تمام با نوک به همدیگر می زدند. سروصداشان گوش فلک را کر می کرد. البته خاله گفت که ما دخالت نکردیم می گفتیم آنها دعواهای خانگی دارند و بهتر است دخالت نکنیم تا اینکه بالاخره به مصالحه کشید و در گوشه دیگر اتاق لانه دیگری درست کردند .
برق در چشمان خاله زرین حکایت از رضایت موضوع دارد و اینکه بالاخره زندگی خودش راهی پیش پای همه می گذارد و چیزی بهتر از آشتی نیست .
کم کم من فهمیدم که زندگی پرستوها بی شباهت به زندگی خود آدمهای آنجا نیست آقا مراد هم برادری دارد که بر سر زمین پدری که بین خود قسمت کرده اند اختلاف دارند گویا برادر بزرگتر سنگ مرز زمین خود را مدام در زمین مراد می اندازد و او هم سنگ را بر می دارد و جای اصلی قرار می دهد . پارسال دعوای شان بالا گرفت و برادر بزرگتر تمام غله های درو شده و جمع شده آقا مراد را که کپه کرده بود آتش می زند . آقا مراد هم شکایت نمی کند.می گوید شکایت برادرم را به کی کنم؟ می گویم آخه دلیلش چه بود می گوید چه می دانم شاید دل خور بوده که چرا برای پسرم دخترش را نگرفتم .
اینکه گاوهای همسایه یا گله ی آنها به زمین این یکی می رود و غله را خراب می کند هم دعوای هر روزه است که تمامی ندارد حالا دیگر مدتهاست که بین همسایه ها شکر آب است و همه علیه هم شکایت به پاسگاه و دادگاه می برند و رابطه قوم و خویشی هم دیگر به تاریخ پیوسته اما ما که گذری هستیم در طول سال فقط روز سیزده می آییم تا به حسب سنت یا عادت هر ساله سیزده را به در کرده باشیم یا در خوش حالت ترین آن اقوام را یکجا دید و بازدید کنیم و عید مبارکی بزنیم و خاله هم که جای خود دارد ادب را به جا بیاوریم و سری به او بزنیم می گویم خاله پرستوها هنوز سر سفره می آیند بنشینند یا....
ادامه دارد....
#تجلی_ها
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#داستان_های #غلوم_سیاه
#قسمت_چهلم
وقتی به خانه رسیدیم دیگر نایی برایمان نمانده بود ، علی نفس نفس می زد و من هم همینطور
دویدیم و رفتیم بالای پشت بام
چند دقیقه ای را به سکوت گذراندیم تا کمی حالمان جا بیاید.
علی سرش را میان پاهایش گرفته بود و داشت گریه می کرد.
گفتم :
کا بیه شلوارت عوض کو، مه میشم دومه ته هم شلوارت عوض کو ،بی کیش نی دگه...بس ن
رفتم پایین ، کسی نبود هرچه صدا زدم کسی آنجا نبود
دا...دا.. کی این جه؟
کی ته خونه؟
انگار مادر خانه نبود
رفتم بیرون و دم در ایستادم
از دور دیدم مادر با دو زنبیل در دست و یک سبد روی سرش و کلی وسیله در آن دارد می آید دویدم سمتش
گفتم:
دا کجا بی دیه؟
گفت :
بیو دا یه ها وشام اسو که دَسم بُرِس
دو زنبیل بزرگ را گذاشت روی زمین ، آن را برداشتم .
خیلی سنگین بود به زور می توانستم آن را بلند کنم
گفتم :
دا یهات چهطری آورده؟
گفت :
او زنبیل سوزه نه مال مان... بی به سی دده
وقتی رسیدیم وسایلی را که مادر خریده بود را گذاشتیم در مطبخ
رفتم بالای پشت بام ، دیدم علی شلوارش را عوض کرده و نشسته
گفتم:
علی کا بیو ای زنبیله ببریم دم خونه دده
آمد پایین و هرکدام یک طرف آن را گرفتیم و رفتیم
در خانه دده نیمه باز بود ، رفتیم داخل ...از همان دالان خانه صدا زدم:
دده ...دده
نوراله پسر بزرگ دده آمد و گفت:
اوالت غلوم صحرا...
صحرا...!!
لقبی بود که به من داده بودند
نمی دانم چرا؟ اما حس خوبی از آن لقب داشتم
گفتم :
اوالت نوراله ، ای زنبیله کجا هونیم؟
دده از مطبخ آمد و گفت:
بهری اینجه دا....
زنبیل را از علی گرفتم و خودم آن را بردم داخل مطبخ
زنبیل پر بود از میوه و سبزی
دده از کیسه ی روی آن یک سیب سرخ درآورد و گفت :
وی سی دا...
سیب را شست و داد دست من گفت :
بیه...بخو
گفتم :
دده یکی دگمم هوده سی رفیقم
گفت :
رفیقت کی ن؟
گفتم :
علی ...اون جه ته سرا ویساده
یک پرتقال درآورد و داد به من و گفت:
بیه ، یه هم سی دوستت
من تشکر کردم و آمدم بیرون
نوراله در حیاط بود و داشت درس میخواند
گفت :
غلوم کلاس چندمه؟
نوراله همیشه این سوال را می کرد ، اگر روزی ده بار مرا می دید ده بار می پرسید غلوم کلاس چندمه؟!
یک گاز بزرگ به سیب زدم و با دست عدد سه را نشان دادم بعد همان جور که سیب را گاز میزدم
گفتم :
نوراله خسرو کجا؟
گفت :
سر کار
خداحافظی کردم و آمدم بیرون .
پرتقال را به علی دادم .
علی هم سریع پرتقال را پوست کند و خورد
گفتم :
علی بشیم که امرومو کلی کار هه باید نومی
اس محمود هم بنویسم.
برگشتیم و رفتیم روی پشت بام کتابی که ملک تاج داده بود را درآوردم و ورق زدم .
چند صفحه از آن را خواندم و یک نامه ای که احساس کردم به درد اس محمود می خورد را انتخاب کردم و شروع کردم به نوشتن.
بعضی جاها هم خودم چیزهایی به آن اضافه کردم یعنی در واقع خودم آن نامه را نوشتم.
دلم دنیای فریادی فسرده ست
که روحش را سکوت مرگ خورده ست
منال ای دل اگر مرده ست دنیات
در این دنیا چه دنیاها که مرده ست
ملک تاج ، تاج سرم
ای تاج شاهی به سر گچکار بی کس ، من از دوری تو کلو شده ام باور کن دیگر نمی توانم باهام قهر کنی ،
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
لااقل یه گوم صبر کن تا بتوانم بیایم و تو را نکاح کنم.
ملک تاج
دستهای من در گچ مانده و دیوار مردم خراب شده تو را به هرکی که دوست داری دیگر با من قهر نکن من هر روز می آیم سر بون تا تو را ببینم اما تو نمی آیی امروز با دیمون گپ زدم و گفتم خدا یکی ، ملک تاج یکی
اگر نرفتین برایم نکاحش کنی من خودم را غرق می کنم ...
می من چقدر طوقت دارم که هم باید دایک دمم شود هم تو باهام قهر کنی؟؟!
تو را به دستهای بریده ابوالفضل با من قهر نکن
ای نامه که می روی به سویش از جانب من ببوس رویش.
وقتی نامه تمام شد ظهر شده بود ، خیلی با علی راجع به این نامه حرف زدیم که به بهترین شکل بشود آن را نوشت.
اولین تجربه نامه من به ثمر رسیده بود.
منتظر بودم که اس محمود بیاید و به او بگویم و همان طور که ملک تاج خواسته بود دست گچی اش را بزند زیر نامه اما هر چه منتظر ماندم نیامد
مادر از پایین داد زد:
غلوم...
غلوم...
چاس
رفتم آن را آوردم.
تلیت او پیازک غذای مورد علاقه ی من بود.
با علی آن را تلیت کردیم و خوردیم کمی هم آنجا از اولیور توییست برای علی خواندم اما باز هم خبری از اس محمود نشد.
گفتم :
علی ...پسی که وبی بشیم دنبال کارمو
گفت :
ک ک کا کا کا ر چه؟
گفتم :
نامه دگه...بشیم دم خونه ها بنیم کسی نمی نامه سیش بنویسیم؟
عصر که شد باز هم خبری از اس محمود نبود ملک تاج هم نیامد.
به علی گفتم :
انگار امرو نمی ین ،
بیو بشیم دنبال کار خمو
داشتم می رفتم که دیدم ملک تاج دارد به ما نگاه می کند رفتم پیشش
گفتم :
په کجانی؟
اس محمود کجا؟
نومه ام سیش نوشته هه..
#قسمت_چهلم
وقتی به خانه رسیدیم دیگر نایی برایمان نمانده بود ، علی نفس نفس می زد و من هم همینطور
دویدیم و رفتیم بالای پشت بام
چند دقیقه ای را به سکوت گذراندیم تا کمی حالمان جا بیاید.
علی سرش را میان پاهایش گرفته بود و داشت گریه می کرد.
گفتم :
کا بیه شلوارت عوض کو، مه میشم دومه ته هم شلوارت عوض کو ،بی کیش نی دگه...بس ن
رفتم پایین ، کسی نبود هرچه صدا زدم کسی آنجا نبود
دا...دا.. کی این جه؟
کی ته خونه؟
انگار مادر خانه نبود
رفتم بیرون و دم در ایستادم
از دور دیدم مادر با دو زنبیل در دست و یک سبد روی سرش و کلی وسیله در آن دارد می آید دویدم سمتش
گفتم:
دا کجا بی دیه؟
گفت :
بیو دا یه ها وشام اسو که دَسم بُرِس
دو زنبیل بزرگ را گذاشت روی زمین ، آن را برداشتم .
خیلی سنگین بود به زور می توانستم آن را بلند کنم
گفتم :
دا یهات چهطری آورده؟
گفت :
او زنبیل سوزه نه مال مان... بی به سی دده
وقتی رسیدیم وسایلی را که مادر خریده بود را گذاشتیم در مطبخ
رفتم بالای پشت بام ، دیدم علی شلوارش را عوض کرده و نشسته
گفتم:
علی کا بیو ای زنبیله ببریم دم خونه دده
آمد پایین و هرکدام یک طرف آن را گرفتیم و رفتیم
در خانه دده نیمه باز بود ، رفتیم داخل ...از همان دالان خانه صدا زدم:
دده ...دده
نوراله پسر بزرگ دده آمد و گفت:
اوالت غلوم صحرا...
صحرا...!!
لقبی بود که به من داده بودند
نمی دانم چرا؟ اما حس خوبی از آن لقب داشتم
گفتم :
اوالت نوراله ، ای زنبیله کجا هونیم؟
دده از مطبخ آمد و گفت:
بهری اینجه دا....
زنبیل را از علی گرفتم و خودم آن را بردم داخل مطبخ
زنبیل پر بود از میوه و سبزی
دده از کیسه ی روی آن یک سیب سرخ درآورد و گفت :
وی سی دا...
سیب را شست و داد دست من گفت :
بیه...بخو
گفتم :
دده یکی دگمم هوده سی رفیقم
گفت :
رفیقت کی ن؟
گفتم :
علی ...اون جه ته سرا ویساده
یک پرتقال درآورد و داد به من و گفت:
بیه ، یه هم سی دوستت
من تشکر کردم و آمدم بیرون
نوراله در حیاط بود و داشت درس میخواند
گفت :
غلوم کلاس چندمه؟
نوراله همیشه این سوال را می کرد ، اگر روزی ده بار مرا می دید ده بار می پرسید غلوم کلاس چندمه؟!
یک گاز بزرگ به سیب زدم و با دست عدد سه را نشان دادم بعد همان جور که سیب را گاز میزدم
گفتم :
نوراله خسرو کجا؟
گفت :
سر کار
خداحافظی کردم و آمدم بیرون .
پرتقال را به علی دادم .
علی هم سریع پرتقال را پوست کند و خورد
گفتم :
علی بشیم که امرومو کلی کار هه باید نومی
اس محمود هم بنویسم.
برگشتیم و رفتیم روی پشت بام کتابی که ملک تاج داده بود را درآوردم و ورق زدم .
چند صفحه از آن را خواندم و یک نامه ای که احساس کردم به درد اس محمود می خورد را انتخاب کردم و شروع کردم به نوشتن.
بعضی جاها هم خودم چیزهایی به آن اضافه کردم یعنی در واقع خودم آن نامه را نوشتم.
دلم دنیای فریادی فسرده ست
که روحش را سکوت مرگ خورده ست
منال ای دل اگر مرده ست دنیات
در این دنیا چه دنیاها که مرده ست
ملک تاج ، تاج سرم
ای تاج شاهی به سر گچکار بی کس ، من از دوری تو کلو شده ام باور کن دیگر نمی توانم باهام قهر کنی ،
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
لااقل یه گوم صبر کن تا بتوانم بیایم و تو را نکاح کنم.
ملک تاج
دستهای من در گچ مانده و دیوار مردم خراب شده تو را به هرکی که دوست داری دیگر با من قهر نکن من هر روز می آیم سر بون تا تو را ببینم اما تو نمی آیی امروز با دیمون گپ زدم و گفتم خدا یکی ، ملک تاج یکی
اگر نرفتین برایم نکاحش کنی من خودم را غرق می کنم ...
می من چقدر طوقت دارم که هم باید دایک دمم شود هم تو باهام قهر کنی؟؟!
تو را به دستهای بریده ابوالفضل با من قهر نکن
ای نامه که می روی به سویش از جانب من ببوس رویش.
وقتی نامه تمام شد ظهر شده بود ، خیلی با علی راجع به این نامه حرف زدیم که به بهترین شکل بشود آن را نوشت.
اولین تجربه نامه من به ثمر رسیده بود.
منتظر بودم که اس محمود بیاید و به او بگویم و همان طور که ملک تاج خواسته بود دست گچی اش را بزند زیر نامه اما هر چه منتظر ماندم نیامد
مادر از پایین داد زد:
غلوم...
غلوم...
چاس
رفتم آن را آوردم.
تلیت او پیازک غذای مورد علاقه ی من بود.
با علی آن را تلیت کردیم و خوردیم کمی هم آنجا از اولیور توییست برای علی خواندم اما باز هم خبری از اس محمود نشد.
گفتم :
علی ...پسی که وبی بشیم دنبال کارمو
گفت :
ک ک کا کا کا ر چه؟
گفتم :
نامه دگه...بشیم دم خونه ها بنیم کسی نمی نامه سیش بنویسیم؟
عصر که شد باز هم خبری از اس محمود نبود ملک تاج هم نیامد.
به علی گفتم :
انگار امرو نمی ین ،
بیو بشیم دنبال کار خمو
داشتم می رفتم که دیدم ملک تاج دارد به ما نگاه می کند رفتم پیشش
گفتم :
په کجانی؟
اس محمود کجا؟
نومه ام سیش نوشته هه..
برقی در چشمان ملک تاج دوید
گفت:
راست میگه؟ کو بنیم؟
از دور آن را نشان دادم و گفتم :
ای نومه شن اینجه ولام
والتا زیری گچ بزه اوسه خوشی میده دست
خنده ای کرد و گفت :
ری کتابکوت نوشته هه؟
گفتم :
ها کلی چیمم خوم اضافه کرده وشای .
میگم می اس محمود کجا؟سی چه نی سی
کمی از حرف من انگار نگران شده باشد گفت : نمدنم دو روزن که خبری وشای نی
نمدنم کجا رهته!!
گفتم :
خو امشو حتما می سر بو بخوسه خو
سری تکان داد که یعنی نمیدانم
گفتم :
مم کار هه..بهد بشم
و آمدم پایین
علی گفت :
خو خو خو ای ای ای سه چه ببببکونیم کا
گفتم :
بشیم دم خونه ها
علی گفت:
ا ا ا ای می می می میگه تا تا تا تا بشیم ته مله ی د د د دگه
گفتم:
نه... اَمله ی خومو شروع مو کنیم
دفعات اول نمی دانستم چه باید بگویم کمی طول می کشید تا منظورم را به همسایه ها بگویم اما بعد از چند خانه بهتر توانستم بگویم آمده ام برای چه کاری.
میخواستم بروم مله ی پر شنیده بودم آنجا چندتا از پسرهای محل را به اجباری برده اند
رفتم دم خانه عنایت
مادر عنایت در را باز کرد
گفتم :
دی نعمت اوالت ...
نگاهی به من انداخت و من را شناخت و گفت :
اوالت رودم حالت خوبی؟
ای کو دادا ملرقیه کجا؟
هر چی مفرسم پوی سری نیسی می کجا رهته؟
گفتم :
چطو می ، کارش ت هه؟
گفت :
ها دا...
جون خوت بگو ای پی شنبیه سفره ی ابوالفضلم انداخته بی سیمو حدیث کسا بخونه...
گفتم :
باشه ، خوم میشم دم خونه... ا دادا میگم بی تی ، چه مجال بی؟
با خوشحالی گفت :
پسی ، یادت نشو هه...یادت نمی شو؟
گفتم :
باشه ... خیالت راحت...خومی میگم
لبخندی زد و گفت :
قضا دیرت بو ایمشلا
بعد برایش توضیح دادم که برای چه کاری آمده ام و میخواهم برایش نامه ای بنویسم که بفرستد برای نعمت که رفته بود خدمت اجباری
حیلی خوشحال شد. 8
من هم دفتر و دستکم را درآوردم و همانجا جلوی خانه اش نشستم و کتاب کارو را باز کردم ببینم میشود از آن مطلبی درآورد.
هرچه گشتم چیزی پیدا نکردم.
شروع کردم از خودم بنویسم بعد از چندبار نوشتن و هی خط زدن یک نامه نوشته شد..
آن را برای دی نعمت خواندم او هم در بین خواندن نامه چندبار گریه کرد.
معلوم بود دلش برای پسرش خیلی تنگ شده بود
بال مینارش را باز کرد و یک پنج تومانی به من داد من هم خوشحال پول را گرفتم و با علی دویدیم سمت مغازه ی اس علی
به نزدیکای مغازه اس علی رسیده بودیم که پسر صفر جلویم را گرفت.
#اباذر_محمد_حسنی
پایان فصل اول
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
گفت:
راست میگه؟ کو بنیم؟
از دور آن را نشان دادم و گفتم :
ای نومه شن اینجه ولام
والتا زیری گچ بزه اوسه خوشی میده دست
خنده ای کرد و گفت :
ری کتابکوت نوشته هه؟
گفتم :
ها کلی چیمم خوم اضافه کرده وشای .
میگم می اس محمود کجا؟سی چه نی سی
کمی از حرف من انگار نگران شده باشد گفت : نمدنم دو روزن که خبری وشای نی
نمدنم کجا رهته!!
گفتم :
خو امشو حتما می سر بو بخوسه خو
سری تکان داد که یعنی نمیدانم
گفتم :
مم کار هه..بهد بشم
و آمدم پایین
علی گفت :
خو خو خو ای ای ای سه چه ببببکونیم کا
گفتم :
بشیم دم خونه ها
علی گفت:
ا ا ا ای می می می میگه تا تا تا تا بشیم ته مله ی د د د دگه
گفتم:
نه... اَمله ی خومو شروع مو کنیم
دفعات اول نمی دانستم چه باید بگویم کمی طول می کشید تا منظورم را به همسایه ها بگویم اما بعد از چند خانه بهتر توانستم بگویم آمده ام برای چه کاری.
میخواستم بروم مله ی پر شنیده بودم آنجا چندتا از پسرهای محل را به اجباری برده اند
رفتم دم خانه عنایت
مادر عنایت در را باز کرد
گفتم :
دی نعمت اوالت ...
نگاهی به من انداخت و من را شناخت و گفت :
اوالت رودم حالت خوبی؟
ای کو دادا ملرقیه کجا؟
هر چی مفرسم پوی سری نیسی می کجا رهته؟
گفتم :
چطو می ، کارش ت هه؟
گفت :
ها دا...
جون خوت بگو ای پی شنبیه سفره ی ابوالفضلم انداخته بی سیمو حدیث کسا بخونه...
گفتم :
باشه ، خوم میشم دم خونه... ا دادا میگم بی تی ، چه مجال بی؟
با خوشحالی گفت :
پسی ، یادت نشو هه...یادت نمی شو؟
گفتم :
باشه ... خیالت راحت...خومی میگم
لبخندی زد و گفت :
قضا دیرت بو ایمشلا
بعد برایش توضیح دادم که برای چه کاری آمده ام و میخواهم برایش نامه ای بنویسم که بفرستد برای نعمت که رفته بود خدمت اجباری
حیلی خوشحال شد. 8
من هم دفتر و دستکم را درآوردم و همانجا جلوی خانه اش نشستم و کتاب کارو را باز کردم ببینم میشود از آن مطلبی درآورد.
هرچه گشتم چیزی پیدا نکردم.
شروع کردم از خودم بنویسم بعد از چندبار نوشتن و هی خط زدن یک نامه نوشته شد..
آن را برای دی نعمت خواندم او هم در بین خواندن نامه چندبار گریه کرد.
معلوم بود دلش برای پسرش خیلی تنگ شده بود
بال مینارش را باز کرد و یک پنج تومانی به من داد من هم خوشحال پول را گرفتم و با علی دویدیم سمت مغازه ی اس علی
به نزدیکای مغازه اس علی رسیده بودیم که پسر صفر جلویم را گرفت.
#اباذر_محمد_حسنی
پایان فصل اول
🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
☔️🌧☔️🌧☔️
پوبه و نیم درکا واز بکُ،
ک چ بارون قشنگی میتی،
☔️🌧☔️🌧☔️
شاعر👇👇
#عباس_سلطانی
طراح👇👇
#آزاده
╔══ঊঈ شعر ঊঈ══╗
🍷 @behbehoni🍷
🍷 @behbehoni🍷
╚══ঊঈ بهبهونی ঊঈ═╝
پوبه و نیم درکا واز بکُ،
ک چ بارون قشنگی میتی،
☔️🌧☔️🌧☔️
شاعر👇👇
#عباس_سلطانی
طراح👇👇
#آزاده
╔══ঊঈ شعر ঊঈ══╗
🍷 @behbehoni🍷
🍷 @behbehoni🍷
╚══ঊঈ بهبهونی ঊঈ═╝