گُلِ اُمید مه پِرزِس اَ باد ِتُندِ بی مهری
خُدایا ری تِش داغَم بِزه خُت شُو نِمی اِمشو
شاعر👇👇
#محمد_حسین_مرتب
عکس نوشته👇👇
#آزاده
@behbehoni
خُدایا ری تِش داغَم بِزه خُت شُو نِمی اِمشو
شاعر👇👇
#محمد_حسین_مرتب
عکس نوشته👇👇
#آزاده
@behbehoni
#حکایتهای_محل_پر
.........ـ
حکایت دوازدهم : کَهرِی نَژدی
.........
نگارنده : #بهرام_دادمهر
......... .......... ..........
*کُر هووووو ، پٍ ت خو انگُر نه سر رِسمونِه ، پٍ مِی گچ سفید کوری بهِد یَه ایچه یَی بزنَه ، ت هَنی قد یه سرِت نومبو ک گچٍت اَی زیاد شخ و پخ دا کشته ومبو؟*
*اس مختار* از بناهای سفیدکار بنام شهر بود و شهرت سفیدکاریش توی شهر پیچیده بود، دقت، ظرافت و تمیز کارکردنش باعث شده بود که کارش به نوبت دهی برسد. توی کار خیلی وسواس داشت و حتی بر نوع نشستن کارگرش روی لوح و نحوه گچ مشت کردن او هم حساس بود.
اس مختار اما یک خصلت دیگر هم داشت که اورا زبانزد خاص و عام کرده بود و آن ، خصلت ذاتی اکثر *ملِی پریا* بود ،خصلتی که از آن در زبان محلی به *پِرت اندُوزی* یاد میشود، اس مختار چنان حاضرجواب و *پرت انداز* بود که کمتر کسی را یارای مقابله با او بود و این خصلت او را پرت انداز شماره یک محل کرده بود به گونه ای که هنوز که هنوز است تکیه کلامها و کلمات قصار ایهام دارش نقل مجالس و ورد زبان اهالی شهر خصوصا محل پر است.
تایم کار که تمام شد ماله بناییش را تمیز شست و با روغن دور تا دورش را قشنگ چرب کرد و آن را در پارچه تمیزی پیچید و داخل *خورزَی* گذاشت، *دهس و پلًنگ* گچی اش را شست، خورجین را روی *پَستَرک* دوچرخه اش گذاشت و راهی منزل شد.
وارد خانه که شد، زن خانه به استقبالش آمد و خورجینش را از روی دوچرخه پایین آورد و رفت که برایش چای بیاورد.
اس مختار در این فاصله سراغ *کهرههی نژدی* رفت که چند روزی بود خریده بود.
آن روزها اکثر مردم در منزل انواعی از حیوانات اهلی را نگهداری می کردند، از گوسفند و گاو و الاغ گرفته تا کبوتر و قناری و طوطی و خرگوش و خلاصه هر جانداری که دوست داشتند.
در این بین نوعی گوسفند درشت هیکل که به *کَهره نَژدی*معروف بود طرفداران زیادی داشت که به دوسه دلیل بود، اول اینکه سالی تقریبا دوبار زایش داشت و هر بار هم معمولا دوقلو می زایید و صرفه اقتصادی خوبی داشت، دوم اینکه شیر زیادتری از گوسفندان دیگر داشت و سوم اینکه درشت تر و تمیز تر از دیگر گوسفندان بود.
اس مختار اما با جای خالی گوسفندان روبرو شد و با نگرانی سراغ آنها را از اهل خانه گرفت که جواب شنید :
*بچکوشه کهره ها برده بی ت بلوار ت یگم بچِرِن ک یَهو شهردوری می و چارتا کهره مینه ت موشی وو میشبه*
-- *په نرَهتی پویسرشه؟*
ــ *بلی رهتیم هرچیمه التماس که نشدودیم ، میگن بهد جریمه هدی تا کهره ها آزاد بکنیم*
اس مختار با ناراحتی راهی شهرداری شد و هرچه به این در و آن در زد حریف مأموران و مسؤلان شهرداری نشد که نشد، آنها پایشان را توی یک کفش کرده بودند که الا و بلا باید بابت غیر قانونی چریدن گوسفندان در بلوار خیابان جریمه بپردازی تا تو باشی دیگر گوسفندانت را برای چرا به بلوار نبری.
اس مختار ناامید از آزادی گوسفندان سراغ یکی از دوستانش که کارمند شهرداری بود رفت و شرح ماوقع را گفت.
دوستش جعفر از اس مختار چند روزی برای رایزنی جهت آزاد کردن گوسفندان بدون دادن جریمه، مهلت خواست و بعد از چند روز تلاش و رایزنی او هم نتوانست کاری بکند و نزد اس مختار آمد و گفت:
*اسا بخدا هر چیم زور زه و ریم اَ ای و او زه فویدِش نبی و میگن تا جریمه نده کهره ها آزاد نومبو*
اس مختار با ناراحتی جریمه را پرداخت و گوسفندان را تحویل گرفت و راهی منزل شد.
چند روزی گذشت و روز آخرین جمعه ماه مبارک رمضان بود که اس مختار با دیگر اهالی راهی فلکه جوانمردی بود تا به روال هر سال در راهپیمایی روز قدس شرکت کند .
مردم دودسته شده بودند و با حرارت شعار می دادند:
دسته جلوئی: *قدس رها می کنیم*
دسته عقبی: *به همت مسلمین*
اس مختار جزء صفوف اول دسته عقبی بود که چشمش به صفهای آخر دسته جلویی افتاد و دوستش جعفر همان کارمند شهرداری را دید که با حرارت و قدرت هرچه تمام تر مشتهایش را گره کرده بود و فریاد میزد...... *قدس رها می کنیم*
اس مختار که جعفر را دید آرام به پشت کمر جعفر زد ، جعفر رویش را برگرداند و خیره به اس مختار نگاه کرد و اس مختار باز هم مثل همیشه تکه ای تاریخی انداخت که هنوز نقل مجالس است:
*جعفر خان تِت خو نتونِس چارتا کَهرِی مه آزاد بکنَه میتِت بشه قدس آزاد بکنه؟*
.........ـ
حکایت دوازدهم : کَهرِی نَژدی
.........
نگارنده : #بهرام_دادمهر
......... .......... ..........
*کُر هووووو ، پٍ ت خو انگُر نه سر رِسمونِه ، پٍ مِی گچ سفید کوری بهِد یَه ایچه یَی بزنَه ، ت هَنی قد یه سرِت نومبو ک گچٍت اَی زیاد شخ و پخ دا کشته ومبو؟*
*اس مختار* از بناهای سفیدکار بنام شهر بود و شهرت سفیدکاریش توی شهر پیچیده بود، دقت، ظرافت و تمیز کارکردنش باعث شده بود که کارش به نوبت دهی برسد. توی کار خیلی وسواس داشت و حتی بر نوع نشستن کارگرش روی لوح و نحوه گچ مشت کردن او هم حساس بود.
اس مختار اما یک خصلت دیگر هم داشت که اورا زبانزد خاص و عام کرده بود و آن ، خصلت ذاتی اکثر *ملِی پریا* بود ،خصلتی که از آن در زبان محلی به *پِرت اندُوزی* یاد میشود، اس مختار چنان حاضرجواب و *پرت انداز* بود که کمتر کسی را یارای مقابله با او بود و این خصلت او را پرت انداز شماره یک محل کرده بود به گونه ای که هنوز که هنوز است تکیه کلامها و کلمات قصار ایهام دارش نقل مجالس و ورد زبان اهالی شهر خصوصا محل پر است.
تایم کار که تمام شد ماله بناییش را تمیز شست و با روغن دور تا دورش را قشنگ چرب کرد و آن را در پارچه تمیزی پیچید و داخل *خورزَی* گذاشت، *دهس و پلًنگ* گچی اش را شست، خورجین را روی *پَستَرک* دوچرخه اش گذاشت و راهی منزل شد.
وارد خانه که شد، زن خانه به استقبالش آمد و خورجینش را از روی دوچرخه پایین آورد و رفت که برایش چای بیاورد.
اس مختار در این فاصله سراغ *کهرههی نژدی* رفت که چند روزی بود خریده بود.
آن روزها اکثر مردم در منزل انواعی از حیوانات اهلی را نگهداری می کردند، از گوسفند و گاو و الاغ گرفته تا کبوتر و قناری و طوطی و خرگوش و خلاصه هر جانداری که دوست داشتند.
در این بین نوعی گوسفند درشت هیکل که به *کَهره نَژدی*معروف بود طرفداران زیادی داشت که به دوسه دلیل بود، اول اینکه سالی تقریبا دوبار زایش داشت و هر بار هم معمولا دوقلو می زایید و صرفه اقتصادی خوبی داشت، دوم اینکه شیر زیادتری از گوسفندان دیگر داشت و سوم اینکه درشت تر و تمیز تر از دیگر گوسفندان بود.
اس مختار اما با جای خالی گوسفندان روبرو شد و با نگرانی سراغ آنها را از اهل خانه گرفت که جواب شنید :
*بچکوشه کهره ها برده بی ت بلوار ت یگم بچِرِن ک یَهو شهردوری می و چارتا کهره مینه ت موشی وو میشبه*
-- *په نرَهتی پویسرشه؟*
ــ *بلی رهتیم هرچیمه التماس که نشدودیم ، میگن بهد جریمه هدی تا کهره ها آزاد بکنیم*
اس مختار با ناراحتی راهی شهرداری شد و هرچه به این در و آن در زد حریف مأموران و مسؤلان شهرداری نشد که نشد، آنها پایشان را توی یک کفش کرده بودند که الا و بلا باید بابت غیر قانونی چریدن گوسفندان در بلوار خیابان جریمه بپردازی تا تو باشی دیگر گوسفندانت را برای چرا به بلوار نبری.
اس مختار ناامید از آزادی گوسفندان سراغ یکی از دوستانش که کارمند شهرداری بود رفت و شرح ماوقع را گفت.
دوستش جعفر از اس مختار چند روزی برای رایزنی جهت آزاد کردن گوسفندان بدون دادن جریمه، مهلت خواست و بعد از چند روز تلاش و رایزنی او هم نتوانست کاری بکند و نزد اس مختار آمد و گفت:
*اسا بخدا هر چیم زور زه و ریم اَ ای و او زه فویدِش نبی و میگن تا جریمه نده کهره ها آزاد نومبو*
اس مختار با ناراحتی جریمه را پرداخت و گوسفندان را تحویل گرفت و راهی منزل شد.
چند روزی گذشت و روز آخرین جمعه ماه مبارک رمضان بود که اس مختار با دیگر اهالی راهی فلکه جوانمردی بود تا به روال هر سال در راهپیمایی روز قدس شرکت کند .
مردم دودسته شده بودند و با حرارت شعار می دادند:
دسته جلوئی: *قدس رها می کنیم*
دسته عقبی: *به همت مسلمین*
اس مختار جزء صفوف اول دسته عقبی بود که چشمش به صفهای آخر دسته جلویی افتاد و دوستش جعفر همان کارمند شهرداری را دید که با حرارت و قدرت هرچه تمام تر مشتهایش را گره کرده بود و فریاد میزد...... *قدس رها می کنیم*
اس مختار که جعفر را دید آرام به پشت کمر جعفر زد ، جعفر رویش را برگرداند و خیره به اس مختار نگاه کرد و اس مختار باز هم مثل همیشه تکه ای تاریخی انداخت که هنوز نقل مجالس است:
*جعفر خان تِت خو نتونِس چارتا کَهرِی مه آزاد بکنَه میتِت بشه قدس آزاد بکنه؟*
علت فامیلی ما:
فامیل ما از اول *شجاع الدینی* بوده ،
پدر پدر بزرگم یعنی *عُم بمونی* و برادرش *حسین* که پدر کاکا احمد شجاع الدینی است ،برادر بوده اند و فامیل هردو شجاع الدینی بوده ،عم بمونی دوتا پسر داشته ،پسر بزرگتر حسن و پسر کوچکتر فرج الله که میشود پدر بزرگ من یا همان *بو راهخدا* ،هردو ، هم حسن و هم فرج الله فامیلشان شجاع الدینی بوده و نسل اندر نسل ساکن و اهل محل پر ،حسن در خدمت سربازی برای کمک به دوستش که در حال غرق شدن در آبهای رودخانه شهر شوشتر بوده به آب میزند که غرق میشود و چون وسیله ایاب و ذهاب نبوده همانجا یعنی شوشتر دفن میشود ،پدر بزرگ من یعنی بو راهخدا طبق قانون معاف میشود و شناسنامه اش را که بنام *فرج الله شجاع الدینی* بوده تحویل حوزه نظام وظیفه میدهد و چند ماه بعد که برای پرفتن معافی و شناسنامه اش مراحعه میکند ، مسؤل حوزه میگوید که فقط یک شناسنامه اینجا مانده و آن هم فرج الله باوی است و بو راهخدا هم میگوید که باشه همین شناسنامه را بده ببرم که حداقل بی شناسنامه نمانم😀 و با همان شناسنامه فوح الله باوی( که احتمالا کسی اشتباهی شناسنامه اورا که فرج الله شجاع الدینی با خود برده بوده) ازدواج میکند و آن هم با زن برادرش حسن یعنی *دادا سوگل* و به این ترتیب همه ما میشویم باوی، لازم به ذکر است که سال ۱۳۶۸ که به اداره ثبت احوال مراجعه کردم در دفتر بزرگی از بمونی تا حسن شجاع الدینی بود واز فرج الله شده بود باوی...اینهم از سرگذشت ما😊
دکتر
#بهرام_دادمهر
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
فامیل ما از اول *شجاع الدینی* بوده ،
پدر پدر بزرگم یعنی *عُم بمونی* و برادرش *حسین* که پدر کاکا احمد شجاع الدینی است ،برادر بوده اند و فامیل هردو شجاع الدینی بوده ،عم بمونی دوتا پسر داشته ،پسر بزرگتر حسن و پسر کوچکتر فرج الله که میشود پدر بزرگ من یا همان *بو راهخدا* ،هردو ، هم حسن و هم فرج الله فامیلشان شجاع الدینی بوده و نسل اندر نسل ساکن و اهل محل پر ،حسن در خدمت سربازی برای کمک به دوستش که در حال غرق شدن در آبهای رودخانه شهر شوشتر بوده به آب میزند که غرق میشود و چون وسیله ایاب و ذهاب نبوده همانجا یعنی شوشتر دفن میشود ،پدر بزرگ من یعنی بو راهخدا طبق قانون معاف میشود و شناسنامه اش را که بنام *فرج الله شجاع الدینی* بوده تحویل حوزه نظام وظیفه میدهد و چند ماه بعد که برای پرفتن معافی و شناسنامه اش مراحعه میکند ، مسؤل حوزه میگوید که فقط یک شناسنامه اینجا مانده و آن هم فرج الله باوی است و بو راهخدا هم میگوید که باشه همین شناسنامه را بده ببرم که حداقل بی شناسنامه نمانم😀 و با همان شناسنامه فوح الله باوی( که احتمالا کسی اشتباهی شناسنامه اورا که فرج الله شجاع الدینی با خود برده بوده) ازدواج میکند و آن هم با زن برادرش حسن یعنی *دادا سوگل* و به این ترتیب همه ما میشویم باوی، لازم به ذکر است که سال ۱۳۶۸ که به اداره ثبت احوال مراجعه کردم در دفتر بزرگی از بمونی تا حسن شجاع الدینی بود واز فرج الله شده بود باوی...اینهم از سرگذشت ما😊
دکتر
#بهرام_دادمهر
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
💦❤️💦💛💦💚💦💜💦
💛💦💚
💦💜
❤️
#پوبه_و_نیمدرکا_واز_بکُ
☔️
پوبه و نیمدرکا واز بکُ،
ک چ بارون قشنگی میتی،
☔️
ا سر بون گلی وگر ایوو چ نسیمی میتی،
☔️
پوبه ک راس وبی بو اندود سر بون تنه بی
☔️
و مونی پیرسیکا زیر بارو هنی هم پویسر یی تا منسن،
☔️
م هَمی گِشت وجودم نفس ومبو. ت هَوی بارونی،
☔️
وشقاقندی و نرگس ک تنفس مُکنم
☔️
و گل لاله و برسونی و یاسن ک مپیچی ت هوا
☔️
نمدونم ومبو سیم ک ت صحرا بشم و زیر کپر
☔️
سیل بارو بکنم
آخ چ عطریش هسی، گل شب بو ا ت صحری شو خوس،
☔️
و چ خش بو میده گل بی فاطمه وختی ک هوا اوری بو ،
☔️
و م مَسی بم ا سیر ماس ،ت فصل بُقلهَ.
☔️
#جمشید_صناعی
❤️
💦💜
💛💦💚
💦❤️💦💛💦💚💦💜💦
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
💛💦💚
💦💜
❤️
#پوبه_و_نیمدرکا_واز_بکُ
☔️
پوبه و نیمدرکا واز بکُ،
ک چ بارون قشنگی میتی،
☔️
ا سر بون گلی وگر ایوو چ نسیمی میتی،
☔️
پوبه ک راس وبی بو اندود سر بون تنه بی
☔️
و مونی پیرسیکا زیر بارو هنی هم پویسر یی تا منسن،
☔️
م هَمی گِشت وجودم نفس ومبو. ت هَوی بارونی،
☔️
وشقاقندی و نرگس ک تنفس مُکنم
☔️
و گل لاله و برسونی و یاسن ک مپیچی ت هوا
☔️
نمدونم ومبو سیم ک ت صحرا بشم و زیر کپر
☔️
سیل بارو بکنم
آخ چ عطریش هسی، گل شب بو ا ت صحری شو خوس،
☔️
و چ خش بو میده گل بی فاطمه وختی ک هوا اوری بو ،
☔️
و م مَسی بم ا سیر ماس ،ت فصل بُقلهَ.
☔️
#جمشید_صناعی
❤️
💦💜
💛💦💚
💦❤️💦💛💦💚💦💜💦
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
☔️🌧☔️🌧☔️
پوبه و نیم درکا واز بکُ،
ک چ بارون قشنگی میتی،
☔️🌧☔️🌧☔️
شاعر👇👇
#عباس_سلطانی
طراح👇👇
#آزاده
╔══ঊঈ شعر ঊঈ══╗
🍷 @behbehoni🍷
🍷 @behbehoni🍷
╚══ঊঈ بهبهونی ঊঈ═╝
پوبه و نیم درکا واز بکُ،
ک چ بارون قشنگی میتی،
☔️🌧☔️🌧☔️
شاعر👇👇
#عباس_سلطانی
طراح👇👇
#آزاده
╔══ঊঈ شعر ঊঈ══╗
🍷 @behbehoni🍷
🍷 @behbehoni🍷
╚══ঊঈ بهبهونی ঊঈ═╝
◆◇◆
◇◆
◆
◆السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ.◆
ما را زپای مجلس روضه جدا مکن◆
آقا بیا و سفرۀ ما را سوا مکن◆
عمری مریض عشق تو هستیم دلبرا◆
داٰرُالشّفایِ ما غم ما را دوا مکن◆
دل مانده است و بازی پُر نازِ عشق تو◆
ناز ای غریب ،با دلِ این آشنا مکن◆
یا در میان مجلس روضه مرا بکش◆
یا از حضور فیض نگاهت رها مکن◆
دانم که روضه خوان تو دلبندِ مادر است◆
ما را جدا ز دامن خَیرُالنِّسا مکن◆
از کوچه های دربدری ساکنت شدیم◆
ما را دوباره دربدرِ کوچه ها مکن◆
صد بار بیش، باتو شکستیم عهد خویش◆
خود را قیاس با دل بد عهد ما مکن◆
حبلُ المَتینِ ما شده شال عزایتان◆
ما را جدا ز بیرق سرخ عزا مکن◆
ذکرشماست نغمۀ ترتیلِ اِنّما◆
محروممان ز لحن خوشِ این نوا مکن◆
داروی دردمان به دواخانۀ شماست◆
دل را به درد دوری خود مبتلا مکن◆
◆ایام فاطمیه تسلیت باد◆
◆جمعه22/11/95◆
#رضا_نگهبان
◆
◇◆
◆◇◆
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
◇◆
◆
◆السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ.◆
ما را زپای مجلس روضه جدا مکن◆
آقا بیا و سفرۀ ما را سوا مکن◆
عمری مریض عشق تو هستیم دلبرا◆
داٰرُالشّفایِ ما غم ما را دوا مکن◆
دل مانده است و بازی پُر نازِ عشق تو◆
ناز ای غریب ،با دلِ این آشنا مکن◆
یا در میان مجلس روضه مرا بکش◆
یا از حضور فیض نگاهت رها مکن◆
دانم که روضه خوان تو دلبندِ مادر است◆
ما را جدا ز دامن خَیرُالنِّسا مکن◆
از کوچه های دربدری ساکنت شدیم◆
ما را دوباره دربدرِ کوچه ها مکن◆
صد بار بیش، باتو شکستیم عهد خویش◆
خود را قیاس با دل بد عهد ما مکن◆
حبلُ المَتینِ ما شده شال عزایتان◆
ما را جدا ز بیرق سرخ عزا مکن◆
ذکرشماست نغمۀ ترتیلِ اِنّما◆
محروممان ز لحن خوشِ این نوا مکن◆
داروی دردمان به دواخانۀ شماست◆
دل را به درد دوری خود مبتلا مکن◆
◆ایام فاطمیه تسلیت باد◆
◆جمعه22/11/95◆
#رضا_نگهبان
◆
◇◆
◆◇◆
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#ولنتاین یا بی معنایی #عشق
#اریک_فروم، روان شناس #آلمانی جایی نوشته است وقتی #مرگ در یک جامعه بی معنی بشود، مراسم های ختم با خرج های کلان برگزار خواهد شد.
به همین منوال، وقتی #ازدواج در یک جامعه بی معنی بشود، تشریفات و تجملات بالا خواهد رفت؛ وقتی
#صداقت و #راستی در یک جامعه بی معنی بشود، #دروغ و #تعارف و #تهمت و #شایعه رواج خواهد یافت؛ وقتی #عشق در یک جامعه بی معنی بشود، #هوس_های زودگذر و
#خنده_های #مجازی و #اظهار #محبت_های بی پایه و #خود_خواهی فزونی خواهد گرفت. کلاً وقتی یک پدیده بی معنی بشود، آدم ها تمام تلاش خود را خواهند کرد تا با شکل هایی دیگر ، شبه معناهایی دیگر بیابند و آن را برای خود معنا بدهند اما غافل که واقعیت #حقیقی، آب زیر خاک و آتش زیر خاکستر است.
مگر در کشورمان، روزی به نام روز #معلم نیست؟ ولی همان یک روز است و بس؛ معلمان در روزهای دیگر نه قدر می بینند و نه بر صدر می نشینند؛ و همان یک روز که احترام و تقدیر می شوند، فقط ظاهر است و صورت است و ویترین و دکور. مگر در کشورمان، روزی به نام #دانش آموز، #دانشجو، #پرستار، #پدر ، #مادر، #طبیعت و #جانباز... نیست؟ آنچه درباره روز معلم می گویم، درباره هر کدام از این روزها، دوباره بنگر و جلو برو.
روزی هم شده است روز ولنتاین، روز عشق، روز عشاق. بود و نبودش، باید و نبایدش بحثی دیگر است ولی کدام عشق؟ کدام عشاق؟ آیا آدم ها در این روز واقعاً عاشق می شوند؟ آیا عشق در این روز معنی واقعی خویش را خواهد یافت؟ آیا روزهای دیگر نیز به همین گونه عاشق خواهیم ماند که روز عشق؟ گمان نمی کنم و متاسفانه باید با نتیجه ای که از سخن اریک فروم گرفته می شود، بگوییم چون عشق، بی معنی شده است، این همه برایش خرج می شود: #هدیه و #کارت_پستال و #پیام. درست است که عاشق، برای عشق خود هزینه می کند ولی هر جا هزینه می شود، به معنی وجود عشق نیست.
باید دستی به سر و روی #افکار و #اخلاق خود بکشیم. عشق را باید عمیق تر دید و چشید و آزمود. با ولنتاین ولنتاین کردن، هیچ کسی عاشق نخواهد شد. این هم یک روز است و می رود پی کارش.
#شاعر معاصر #جنوبی، زنده یاد #منوچهر_آتشی گفته است: قیمت آدامس، بالا و بالاتر می رود هر روز و نرخ عشق پایین و پایین تر می آید هر لحظه!
#میثم_امانی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
#اریک_فروم، روان شناس #آلمانی جایی نوشته است وقتی #مرگ در یک جامعه بی معنی بشود، مراسم های ختم با خرج های کلان برگزار خواهد شد.
به همین منوال، وقتی #ازدواج در یک جامعه بی معنی بشود، تشریفات و تجملات بالا خواهد رفت؛ وقتی
#صداقت و #راستی در یک جامعه بی معنی بشود، #دروغ و #تعارف و #تهمت و #شایعه رواج خواهد یافت؛ وقتی #عشق در یک جامعه بی معنی بشود، #هوس_های زودگذر و
#خنده_های #مجازی و #اظهار #محبت_های بی پایه و #خود_خواهی فزونی خواهد گرفت. کلاً وقتی یک پدیده بی معنی بشود، آدم ها تمام تلاش خود را خواهند کرد تا با شکل هایی دیگر ، شبه معناهایی دیگر بیابند و آن را برای خود معنا بدهند اما غافل که واقعیت #حقیقی، آب زیر خاک و آتش زیر خاکستر است.
مگر در کشورمان، روزی به نام روز #معلم نیست؟ ولی همان یک روز است و بس؛ معلمان در روزهای دیگر نه قدر می بینند و نه بر صدر می نشینند؛ و همان یک روز که احترام و تقدیر می شوند، فقط ظاهر است و صورت است و ویترین و دکور. مگر در کشورمان، روزی به نام #دانش آموز، #دانشجو، #پرستار، #پدر ، #مادر، #طبیعت و #جانباز... نیست؟ آنچه درباره روز معلم می گویم، درباره هر کدام از این روزها، دوباره بنگر و جلو برو.
روزی هم شده است روز ولنتاین، روز عشق، روز عشاق. بود و نبودش، باید و نبایدش بحثی دیگر است ولی کدام عشق؟ کدام عشاق؟ آیا آدم ها در این روز واقعاً عاشق می شوند؟ آیا عشق در این روز معنی واقعی خویش را خواهد یافت؟ آیا روزهای دیگر نیز به همین گونه عاشق خواهیم ماند که روز عشق؟ گمان نمی کنم و متاسفانه باید با نتیجه ای که از سخن اریک فروم گرفته می شود، بگوییم چون عشق، بی معنی شده است، این همه برایش خرج می شود: #هدیه و #کارت_پستال و #پیام. درست است که عاشق، برای عشق خود هزینه می کند ولی هر جا هزینه می شود، به معنی وجود عشق نیست.
باید دستی به سر و روی #افکار و #اخلاق خود بکشیم. عشق را باید عمیق تر دید و چشید و آزمود. با ولنتاین ولنتاین کردن، هیچ کسی عاشق نخواهد شد. این هم یک روز است و می رود پی کارش.
#شاعر معاصر #جنوبی، زنده یاد #منوچهر_آتشی گفته است: قیمت آدامس، بالا و بالاتر می رود هر روز و نرخ عشق پایین و پایین تر می آید هر لحظه!
#میثم_امانی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Valentine
Mohammad Alinejadian
#ولنتاین💞
آهنگ و تنظیم : #محمد_علینژادیان
ترانه سرا : #سیاوش_شمشیری
عکاس و طراح کاور : #سعید_اسدی
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
¯\_(ツ)_/¯
آهنگ و تنظیم : #محمد_علینژادیان
ترانه سرا : #سیاوش_شمشیری
عکاس و طراح کاور : #سعید_اسدی
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
¯\_(ツ)_/¯
#ولنتاین💞
آهنگ و تنظیم : #محمد_علینژادیان
ترانه سرا : #سیاوش_شمشیری
عکاس و طراح کاور : #سعید_اسدی
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
¯\_(ツ)_/¯
آهنگ و تنظیم : #محمد_علینژادیان
ترانه سرا : #سیاوش_شمشیری
عکاس و طراح کاور : #سعید_اسدی
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
¯\_(ツ)_/¯
✍ مرحوم استاد #حبیب_الله_معلمی #بهبهانی #رامهرمزی #اهوازی
💎💎💎
چندی است که وقتی از استاد زنده یاد حبیب الله معلمی مشهورترین شاعر و نوحه پرداز دوران #هشت_سال_دفاع_ مقدس سخن به میان می آید، از او با عنوان های «رامهرمزی، اهوازی و بهبهانی» یاد می شود. البته آن مرحوم هم
در جاهای مختلف خود را خوزستانی، اهوازی، رامهرمزی و بهبهانی معرفی کرده اند..
اما بد نیست بدانیم که پدر ایشان مرحوم #آخوند #نصیر که در بهبهان #مکتب دار بود، قبل از سال 1300 خورشیدی از بهبهان به رامهرمز مهاجرت و در آنجا به مکتب داری پرداخت و به همین دلیل فامیل «معلمی» را برای خود انتخاب کرد. استاد حبیب الله در سال 1305 در رامهرمز به دنیا آمد و در مکتب پدر سوادآموزی کرد. او مانند پدر و مادرش به گویش بهبهانی حرف می زد و از طرف اهالی رامهرمز هم خانواده ایشان بهبهانی محسوب میشدند. استاد معلمی در سال 1340 به اهواز رفت و در کنار رودخانه کارون ( در منطقه کیان پارس) قطعه زمین کشاورزی خرید و روی آن کار و ارتزاق می کرد. همزمان نوحه سرایی هم می کرد. در آغاز جنگ تحمیلی با فرزندان خود به یاری رزمندگان اسلام شتافت. اما جریان آشنایی او با آهنگران هم شنیدنی است. در سال 1359 پسرش سیف الله معلمی در جهاد سازندگی اهواز با حاج صادق آهنگران آشنا شد و او اولین نوحه ی پدر را به حاج صادق داد و آهنگران آن را ابتدا در هویزه و بعد در جماران در حضور امام خمینی (ره) خواند: نوحه معروف «ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود....» و مورد تقدیر امام قرار گرفتند. از این تاریخ به بعد معلمی و حاج صادق با سرودن و خواندن نوحه های حماسی در طول هشت سال دفاع مقدس به محبوبیت و شهرت بسیاری رسیدند و خاطرات ماندگاری در فرهنگ دفاع مقدس به جا گذاشتند. به گونه ای که به تعبیر مقام معظم رهبری از پایه های جهاد و دفاع مقدس شدند. مقام معظم رهبری بارها از ایشان تقدیر نمودند و لوح تقدیری نیز برایشان نوشتند که متن این لوح تقدیر، مقدمه ارزشمندی برای مجموعه نوحه های استاد معلمی با نامهای «خونین نامه عاشقان حسین ع در دو جلد» و «شفق خونین » شد.
یادم هست در مصاحبه ای تلفنی که نگارنده این سطور (خیرالله محمدیان) در سال 86 برای هفته نامه ندای بهبهان با ایشان ترتیب دادم و چاپ هم شد، ایشان گفتند: «من هر جا که باشم اصالت بهبهانی دارم.» سال 76 هم که به همراه مرحوم استاد محمدرضا آقاسی و به دعوت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی برای شعرخوانی به بهبهان آمدند و در حسینیه امام زاده شاه فضل (ع) شعرخوانی کردند، ابتدا با گویش بهبهانی حرف زدند و گفتند « من فرزند این آب و خاکم.»
استاد معلمی در سال 1392 دار فانی را وداع گفت و در جوار علی بن مهزیار اهوازی به خاک سپرده شد.
به هر حال فرقی نمی کند که معلمی بهبهانی باشد یا رامهرمزی یا اهوازی...بلکه مهم این است که ایشان انسانی وارسته، کشاورزی رزق حلال خورده، عاشق اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، ذاکری دلسوخته و نوحه پردازی جریان ساز بودند و نقش ایشان در دوران حیات طیّبه و پربرکتشان برای بسیاری از ذاکران و مداحان الگویی مناسب به شمار می آید. نام بلندش به همراه نامهای مبارک و نورانی شهدا و ایثارگران بر تارک تاریخ دفاع مقدس ایران زمین می درخشد.
در سال 1393 همزمان در دو شهر اهواز و رامهرمز به همت بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس بزرگداشت باشکوهی برای استاد معلمی برگزار شد. روحش شاد و یادش گرامی باد. رحمت الله علیه
💎💎💎
#خیرالله_محمدیان
8 دی ماه 1395
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
💎💎💎
چندی است که وقتی از استاد زنده یاد حبیب الله معلمی مشهورترین شاعر و نوحه پرداز دوران #هشت_سال_دفاع_ مقدس سخن به میان می آید، از او با عنوان های «رامهرمزی، اهوازی و بهبهانی» یاد می شود. البته آن مرحوم هم
در جاهای مختلف خود را خوزستانی، اهوازی، رامهرمزی و بهبهانی معرفی کرده اند..
اما بد نیست بدانیم که پدر ایشان مرحوم #آخوند #نصیر که در بهبهان #مکتب دار بود، قبل از سال 1300 خورشیدی از بهبهان به رامهرمز مهاجرت و در آنجا به مکتب داری پرداخت و به همین دلیل فامیل «معلمی» را برای خود انتخاب کرد. استاد حبیب الله در سال 1305 در رامهرمز به دنیا آمد و در مکتب پدر سوادآموزی کرد. او مانند پدر و مادرش به گویش بهبهانی حرف می زد و از طرف اهالی رامهرمز هم خانواده ایشان بهبهانی محسوب میشدند. استاد معلمی در سال 1340 به اهواز رفت و در کنار رودخانه کارون ( در منطقه کیان پارس) قطعه زمین کشاورزی خرید و روی آن کار و ارتزاق می کرد. همزمان نوحه سرایی هم می کرد. در آغاز جنگ تحمیلی با فرزندان خود به یاری رزمندگان اسلام شتافت. اما جریان آشنایی او با آهنگران هم شنیدنی است. در سال 1359 پسرش سیف الله معلمی در جهاد سازندگی اهواز با حاج صادق آهنگران آشنا شد و او اولین نوحه ی پدر را به حاج صادق داد و آهنگران آن را ابتدا در هویزه و بعد در جماران در حضور امام خمینی (ره) خواند: نوحه معروف «ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود....» و مورد تقدیر امام قرار گرفتند. از این تاریخ به بعد معلمی و حاج صادق با سرودن و خواندن نوحه های حماسی در طول هشت سال دفاع مقدس به محبوبیت و شهرت بسیاری رسیدند و خاطرات ماندگاری در فرهنگ دفاع مقدس به جا گذاشتند. به گونه ای که به تعبیر مقام معظم رهبری از پایه های جهاد و دفاع مقدس شدند. مقام معظم رهبری بارها از ایشان تقدیر نمودند و لوح تقدیری نیز برایشان نوشتند که متن این لوح تقدیر، مقدمه ارزشمندی برای مجموعه نوحه های استاد معلمی با نامهای «خونین نامه عاشقان حسین ع در دو جلد» و «شفق خونین » شد.
یادم هست در مصاحبه ای تلفنی که نگارنده این سطور (خیرالله محمدیان) در سال 86 برای هفته نامه ندای بهبهان با ایشان ترتیب دادم و چاپ هم شد، ایشان گفتند: «من هر جا که باشم اصالت بهبهانی دارم.» سال 76 هم که به همراه مرحوم استاد محمدرضا آقاسی و به دعوت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی برای شعرخوانی به بهبهان آمدند و در حسینیه امام زاده شاه فضل (ع) شعرخوانی کردند، ابتدا با گویش بهبهانی حرف زدند و گفتند « من فرزند این آب و خاکم.»
استاد معلمی در سال 1392 دار فانی را وداع گفت و در جوار علی بن مهزیار اهوازی به خاک سپرده شد.
به هر حال فرقی نمی کند که معلمی بهبهانی باشد یا رامهرمزی یا اهوازی...بلکه مهم این است که ایشان انسانی وارسته، کشاورزی رزق حلال خورده، عاشق اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، ذاکری دلسوخته و نوحه پردازی جریان ساز بودند و نقش ایشان در دوران حیات طیّبه و پربرکتشان برای بسیاری از ذاکران و مداحان الگویی مناسب به شمار می آید. نام بلندش به همراه نامهای مبارک و نورانی شهدا و ایثارگران بر تارک تاریخ دفاع مقدس ایران زمین می درخشد.
در سال 1393 همزمان در دو شهر اهواز و رامهرمز به همت بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس بزرگداشت باشکوهی برای استاد معلمی برگزار شد. روحش شاد و یادش گرامی باد. رحمت الله علیه
💎💎💎
#خیرالله_محمدیان
8 دی ماه 1395
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
مُجهوِر میزه غَم نِشترتِ جونِ لاغرو زارَم
سِه کی درد و دِلَم واگم که نیسَّم مَحرمی اِمشو
شاعر👇👇
#محمد_حسین_مرتب
عکس نوشته👇👇
#آزاده
@behbehoni
سِه کی درد و دِلَم واگم که نیسَّم مَحرمی اِمشو
شاعر👇👇
#محمد_حسین_مرتب
عکس نوشته👇👇
#آزاده
@behbehoni
گردآوری از استاد 👇👇
#حبیب_الله_نوربخش
وصف بهبهان در سفرنامه لرستان وخوزستان
ایران اززمان سلسله ی صفویه به بعد، موردتوجّه خاورشناسان وسیاستمداران اروپایی قرارگرفت.
عده ای همانند شاردن، تاورنیه،لایارد،بابن وهوسه
به ایران سفرکردند وسفرنامه نوشتندوجمعی ازدانشمندان وادب دوستان غربی همچون نیکلسون، لویی ماسینیون، گوته، فیتزجرالد، ادواردبراون و...... به غوروبررسی درآثارادبی کشورمان پرداختند. یکی ازاین سیّاحان بارون دوبُدروسی است که درزمان فتحعلی شاه ودرمحدوده ی زمانی قتل گریبایدوف، نایب اول سفارت روسیه درتهران بود.
بارون دوبد پس ازسفری به ایران و دیدن بسیاری از شهرهای غرب، مرکز وجنوب ایران به کشورش برگشت وسفرنامه ای نوشت به نام سفرنامه" لرستان وخوزستان" .
اودراین کتاب به شرح اوضاع تاریخی، جغرافیایی، آداب ورسوم وباورهای مردمان این شهرها پرداخت.
دوفصل ازاین کتاب اختصاص به دیدارایشان ازبهبهان و وصف این شهر وحومه ی آن دارد که گزیده ای ازآن رادراین جا نقل می کنیم.
بارون دوبُد درزمان پادشاهی محمدشاه قاجار به ایران می آید.( سال ۱۸۴۰ میلادی یا ۱۲۱۹ هجری شمسی)
همزمان با "لایارد" سیّاح انگلیسی به ایران می آید و اورایک باردرهمدان وباردیگر دربهبهان می بیند.
میرزاقوما بربهبهان، کهگیلویه، نواحی لیراوی وزیدون حکومت می کرد وقلعه های گُل گلاب هم تحت کنترل اوبود ضمن این که خودش نیز زیر فرمان حاکم فارس بود وسالانه به اومالیات می پرداخت.
ولایت فارس درزمان ساسانیان به پنج ناحیه تقسیم می شد که به آن ولایت " کوره" می گفتند ویکی ازاین ولایات کوره قباد به مرکزیت ارجان، اما بارون دوبد نوشته است که درآن زمان ( عصرقاجار) این ولایت به سه بخش عمده تشکیل شده بود:
۱- فارس اصلی
۲- لارستان نزدیک به خلیج فارس
۳- بهبهان و کهگیلویه
بهبهان اقامت گاه زمستانی و دهدشت اقامتگاه تابستانی میرزا قوما بود.
سیّاحانی که به بهبهان می آمدندمعمولاً حکم ازطرف حکومت ایران دریافت می کردند وحاکمین موظف بودند ازآنان حمایت کنند.
بارون دوبُد، همانند لایارد، ازجاهای دیدنی بهبهان مانند معدن مومیایی تنگ تکاب و آثارارجان قدیم دیدن می کند. علاوه براین دومنطقه که سیاحان دیگرهم دیده بودند به دیدن " تنگ سروک" نیز می رود واز نقوش وحجّاری های باستانی عکس می گیرد وچند صفحه ازکتابش رابه توصیف آن اختصاص می دهد.
درباره ی بقایای شهرارجان می نویسد:
" بقایای آثارارجان مشتمل بربناهای سنگی وآجری دربلندی های سواحل رودکردستان ( مارون) پراکنده است. به استثنای پُل ها ازبناهای بزرگ اثری نیست گویا خانه ها دریک طبقه وباسقف گنبدی بنا می شده است. دوپل به فاصله ی کمی از یکدیگر دوطرف شهرارجان را به هم متصل می کرده است."
( ص ۱۸۸)
یکی دیگرازجاهایی که او دیدن کوه منطقه ی تنگ تکاب بود که مومیایی ازآن تراوش می کند.لایارد هم به این کوه وماده ی مومیایی اشاره کرده است.
بارون دوبُد می نویسد:
" نزدیک تنگ تگاب که رود کردستان ( مارون) ازآن جا به جلگه علیای آثارباستانی ارجان وارد می شودو درفاصله نه چندان دوری از آبادی پشکردرارتفاع زیاد کوه، شکافی است که ماده سیاه رنگی شبیه قیرکانی ( معدنی) ازآن می تراود که مردم محل آن را جمع آوری می کنندزیرا درایران برای این ماده خاصیت شفا بخشی قائلندو مخصوصاًدر ضرب دیدگی وشکستگی به کار می برند.آن رامومیا وگاهی مومیای نایی( به گویش بهبهانی مِمِنِهِی، نگارنده) می خوانندکه منصوب به روستای نایی ده دردامنه ی همین کوه است.بی تردید آتشفشانی که اکنون خاموش است این شکاف رابه وجودآورده است"
(صص ۱۹۰-۱۹۱)
بارون دوبُداشاراتی هم به روستاهای بهبهان داشته است ازجمله درباره ی منصوریه می نویسد:
" درشش مایلی بهبهان به سمت خاور ومتمایل به شمال، روستایی به نام منصوریه قرارداردکه به من گفته شددرموضع خرابه های شهرکهن قباد وبااستفاده ازمصالح به جامانده ازآن بنا شده پیش ازاین تمام منطقه راقباد می گفته اند که یکی ازکوره های پنج گانه فارس بوده است" ص۹۳
دروجه تسمیه ی زیدون می نویسد که درآن منطقه زیتون فراوان وجود داشته است اما نقلی هم از ابن بطوطه می کند که زیدون را مشتق الزیدان دانسته است به معنای دوزید یعنی زیدبن ثابت وزیدبن ارقم از صحابه ی پیغمبر.
درجای دیگر راجع به رودخانه خیرآباد می گوید:
" رودخانه خیرآباد یا رودخانه ای که درلشکر کشی تیمور، آب شیرین ضبط شده دردهانه ی آن، شهرهندیان بناشده ودرآن جا رودهندیان نام داردکه از دریا تاشهرزیتون( زیدون) قابل کشتی رانی است وزیدون تابهبهان یک روز راه است" (ص۱۹۲) همچنین می نویسد که نام تاریخی خیرآباد آروسیس بوده است.
(ص۱۶۵)
بارون دوبداشاره ی مختصری هم به نرگس زار بهبهان دارد و می گوید:
" درماه ژانویه( بهمن ماه) مرغزارهای حومه آراسته از گل نرگس است که به مسافتی هوارا باعطر دلاویز خودآکن
#حبیب_الله_نوربخش
وصف بهبهان در سفرنامه لرستان وخوزستان
ایران اززمان سلسله ی صفویه به بعد، موردتوجّه خاورشناسان وسیاستمداران اروپایی قرارگرفت.
عده ای همانند شاردن، تاورنیه،لایارد،بابن وهوسه
به ایران سفرکردند وسفرنامه نوشتندوجمعی ازدانشمندان وادب دوستان غربی همچون نیکلسون، لویی ماسینیون، گوته، فیتزجرالد، ادواردبراون و...... به غوروبررسی درآثارادبی کشورمان پرداختند. یکی ازاین سیّاحان بارون دوبُدروسی است که درزمان فتحعلی شاه ودرمحدوده ی زمانی قتل گریبایدوف، نایب اول سفارت روسیه درتهران بود.
بارون دوبد پس ازسفری به ایران و دیدن بسیاری از شهرهای غرب، مرکز وجنوب ایران به کشورش برگشت وسفرنامه ای نوشت به نام سفرنامه" لرستان وخوزستان" .
اودراین کتاب به شرح اوضاع تاریخی، جغرافیایی، آداب ورسوم وباورهای مردمان این شهرها پرداخت.
دوفصل ازاین کتاب اختصاص به دیدارایشان ازبهبهان و وصف این شهر وحومه ی آن دارد که گزیده ای ازآن رادراین جا نقل می کنیم.
بارون دوبُد درزمان پادشاهی محمدشاه قاجار به ایران می آید.( سال ۱۸۴۰ میلادی یا ۱۲۱۹ هجری شمسی)
همزمان با "لایارد" سیّاح انگلیسی به ایران می آید و اورایک باردرهمدان وباردیگر دربهبهان می بیند.
میرزاقوما بربهبهان، کهگیلویه، نواحی لیراوی وزیدون حکومت می کرد وقلعه های گُل گلاب هم تحت کنترل اوبود ضمن این که خودش نیز زیر فرمان حاکم فارس بود وسالانه به اومالیات می پرداخت.
ولایت فارس درزمان ساسانیان به پنج ناحیه تقسیم می شد که به آن ولایت " کوره" می گفتند ویکی ازاین ولایات کوره قباد به مرکزیت ارجان، اما بارون دوبد نوشته است که درآن زمان ( عصرقاجار) این ولایت به سه بخش عمده تشکیل شده بود:
۱- فارس اصلی
۲- لارستان نزدیک به خلیج فارس
۳- بهبهان و کهگیلویه
بهبهان اقامت گاه زمستانی و دهدشت اقامتگاه تابستانی میرزا قوما بود.
سیّاحانی که به بهبهان می آمدندمعمولاً حکم ازطرف حکومت ایران دریافت می کردند وحاکمین موظف بودند ازآنان حمایت کنند.
بارون دوبُد، همانند لایارد، ازجاهای دیدنی بهبهان مانند معدن مومیایی تنگ تکاب و آثارارجان قدیم دیدن می کند. علاوه براین دومنطقه که سیاحان دیگرهم دیده بودند به دیدن " تنگ سروک" نیز می رود واز نقوش وحجّاری های باستانی عکس می گیرد وچند صفحه ازکتابش رابه توصیف آن اختصاص می دهد.
درباره ی بقایای شهرارجان می نویسد:
" بقایای آثارارجان مشتمل بربناهای سنگی وآجری دربلندی های سواحل رودکردستان ( مارون) پراکنده است. به استثنای پُل ها ازبناهای بزرگ اثری نیست گویا خانه ها دریک طبقه وباسقف گنبدی بنا می شده است. دوپل به فاصله ی کمی از یکدیگر دوطرف شهرارجان را به هم متصل می کرده است."
( ص ۱۸۸)
یکی دیگرازجاهایی که او دیدن کوه منطقه ی تنگ تکاب بود که مومیایی ازآن تراوش می کند.لایارد هم به این کوه وماده ی مومیایی اشاره کرده است.
بارون دوبُد می نویسد:
" نزدیک تنگ تگاب که رود کردستان ( مارون) ازآن جا به جلگه علیای آثارباستانی ارجان وارد می شودو درفاصله نه چندان دوری از آبادی پشکردرارتفاع زیاد کوه، شکافی است که ماده سیاه رنگی شبیه قیرکانی ( معدنی) ازآن می تراود که مردم محل آن را جمع آوری می کنندزیرا درایران برای این ماده خاصیت شفا بخشی قائلندو مخصوصاًدر ضرب دیدگی وشکستگی به کار می برند.آن رامومیا وگاهی مومیای نایی( به گویش بهبهانی مِمِنِهِی، نگارنده) می خوانندکه منصوب به روستای نایی ده دردامنه ی همین کوه است.بی تردید آتشفشانی که اکنون خاموش است این شکاف رابه وجودآورده است"
(صص ۱۹۰-۱۹۱)
بارون دوبُداشاراتی هم به روستاهای بهبهان داشته است ازجمله درباره ی منصوریه می نویسد:
" درشش مایلی بهبهان به سمت خاور ومتمایل به شمال، روستایی به نام منصوریه قرارداردکه به من گفته شددرموضع خرابه های شهرکهن قباد وبااستفاده ازمصالح به جامانده ازآن بنا شده پیش ازاین تمام منطقه راقباد می گفته اند که یکی ازکوره های پنج گانه فارس بوده است" ص۹۳
دروجه تسمیه ی زیدون می نویسد که درآن منطقه زیتون فراوان وجود داشته است اما نقلی هم از ابن بطوطه می کند که زیدون را مشتق الزیدان دانسته است به معنای دوزید یعنی زیدبن ثابت وزیدبن ارقم از صحابه ی پیغمبر.
درجای دیگر راجع به رودخانه خیرآباد می گوید:
" رودخانه خیرآباد یا رودخانه ای که درلشکر کشی تیمور، آب شیرین ضبط شده دردهانه ی آن، شهرهندیان بناشده ودرآن جا رودهندیان نام داردکه از دریا تاشهرزیتون( زیدون) قابل کشتی رانی است وزیدون تابهبهان یک روز راه است" (ص۱۹۲) همچنین می نویسد که نام تاریخی خیرآباد آروسیس بوده است.
(ص۱۶۵)
بارون دوبداشاره ی مختصری هم به نرگس زار بهبهان دارد و می گوید:
" درماه ژانویه( بهمن ماه) مرغزارهای حومه آراسته از گل نرگس است که به مسافتی هوارا باعطر دلاویز خودآکن
ده است ومادران درحالی که کودکان خوددربغل دارندسبدهای خودرااز نرگس پُر می کنند وبادسته های بزرگ گُل به خانه بازمی گردند."
( ص۱۸۷)
آخرین منطقه ای ازبهبهان که بارون دوبد دیدن می کندحجاری ونقوش تنگ سروک ( سولک) است.
میرزاقوما چندنفررابه همراه اومی فرستد زیرا اطراف آن منطقه ناامن بوده است.بارون دوبد قبل از شرح حجاری های تنگ سولک به شرح منطقه ی تشان می پردازد.اووقتی وارد منطقه ی تشان می شودمورد استقبال حکمران آن منطقه قرار می گیرد.
حکمران آن منطقه سالانه پانصدتومان به میرزا قوما مالیات می پرداخته است.
دروجه تسمیه ی منطقه تشان می نویسد:
" درحال حاضرتشان چیزی جزیک مکان محقّرنیست اما بقایای خانه ها وبازارها وارگ ها وحمام های متفرّق در آن جا حکایت ازآن داردکه در ایّام حکومت اتابکان لُر بزرگ، شهری وسیع بوده است وبرطبق روایت رایج بین مردم تشان، محلی بوده است که نمرود، ابراهیم نبی رادرآن کوره ی سوزان انداخته است ونام تشان مقتبس ازآتش است.
( ص۲۱۴)
بارون دوبُدهمین قصّه را ازیک افسرانگلیسی به نام " سرگردرالینسن " نقل می کند که به مکانی به نام منجنیق درناحیه ی بختیاری نسبت داده اند.
درمنطقه ی تشان اشاره به حوضچه ای می کند که درآن ماهی های نظرکرده ای دریک امام زاده نگهداری می کنند ومردم محل آن ماهی هارامقدس می دانند وازگوشت آن ماهی نمی خورند. بارون دوبد این پنداررا ریشه در بت پرستی " توتمیسم" می داند وحکایتی رانقل می کند که درزمان حمله ی افغان ها به بهبهان دونفر مرد افغان به آن منطقه می آیند وبه هشدارمتولّی امام زاده توجهی نمی کنند وضیافتی با ماهی های آن جاترتیب می دهند وروز بعدیکی از آن ها می میرد.( ص ۲۱۶)
بارون دوبُد می گوید من توجّهی به گفته های آنان نکردم وازگوشت ماهی امام زاده مصرف کردم وهیچ زیانی هم به من وارد نیامد.
چندصفحه ای رابه شرح نقوش حجاری شده ی تنگ سولک پرداخته است ازجمله اشاره به نقش یک آتشگاه می کند:
" دراین جاصخره ی سیاه عظیمی بارگه های زرد به ارتفاع ده دوازده متر ومحیط بیست وپنج تا سی متر جدا ازصخره های دیگردیده می شود که دردوسوی آن نقوش وخطوط برجسته ی حجاری شده است.دریک جانب آن آتشگاهی است که یک موبد نزدیک آتشگاه ایستاده است..... (ص ۲۲۰ )
وجای دیگرهم اشاره به نقشی می کند که شخصی سواربراسب باتیروکمان، به حالت حمله به یک جانور وحشی ایستاده است.
بارون دوبُد اشاراتی هم به تنگه ای واقع درکوه شمال و شمال شرقی بهبهان بهبهان وطوایفی که درآن کوه ها ساکن هستند دارد:
" تنگه هایی که این سلسله جبال عظیم راتقطیع می کنند مسبب تسمیه های گوناگون آن می شوند.
تنگ دربند نزدیک تشان، دورتراز آن درجهت شمال باختری تنگ بجک محل اسکان طایفه یوسفی، تنگ سولک محل سکنای بهمئی ها،و تنگ ماغر وتنگ ابوالفوارس.. ."
(ص ۲۳۸)
هم لایارد وهم بارون دوبد درخاطراتشان نوشتند که دربیشه های منطقه ی بهبهان شیرهای درنده وجود داشته است.
بارون دوبد درجایی ازسفر نامه اش اطلاعاتی هم درمورد میرزا قوما حاکم وقت منطقه می دهد که به اختصار به آن اشاره می کنیم:
" میرزاقوما بعدازدرگذشت برادرش به نام منصورخان، قدرت رادردست می گیرد درحالی که بنابرمرسوم می بایست پسربزرگ ترمنصور خان به نام میرزا علی حاکم بهبهان می شد.
همچنین باتوجه به سیّد بودن میرزا قوما درباره اش می نویسد:
میرزا قوما خود ازتبار عرب است.
خانواده اش ازمکه مهاجرت کرده اند و تصور می کنند شاخه ای ازخاندان پیامبرباشند درنتیجه پیروانش می پندارند شخص وی واجب الحرمت است وتعرض به اوگناه می باشد و هرکس به خودجرئت تخطّی دهد گرفتار آذرخش خواهد شد.
وجای دیگر هم اشاره به نافرمانی میرزاقوما ازحاکم شیراز می کند ومی نویسد:
" مالیات سالانه بهبهان و شولستان بین بیست وچهار تا سی هزارتومان است و چندسالی است میرزاقوما به بهانه های مختلف ازپرداخت آن به مقامات شیراز طفره می رود وهمین هم باعث شدکه حاکم شیرازقشون به بهبهان بکشد.
میرزاقوما هم که توانایی مقابله را نداشت گریخت و به اعراب کعب پناه می برد وسرانجام اورا دستگیر وروانه ی تهران نمودند و درسال ۱۲۶۵ هجری قمری در تهران درگذشت.
بارون دوبد سرانجام منطقه ی بهبهان را به قصد دیدن " مال امیر" و منطقه بختیاری ترک می کند.
#حبیب_الله_نوربخش
بهمن ماه ۱۳۹۵
منبع :
سفرنامه ی لرستان وخوزستان، نوشته بارون دوبُد، ترجمه محمدحسین آریا، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی
🌷🌸💐🌹🌺
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
( ص۱۸۷)
آخرین منطقه ای ازبهبهان که بارون دوبد دیدن می کندحجاری ونقوش تنگ سروک ( سولک) است.
میرزاقوما چندنفررابه همراه اومی فرستد زیرا اطراف آن منطقه ناامن بوده است.بارون دوبد قبل از شرح حجاری های تنگ سولک به شرح منطقه ی تشان می پردازد.اووقتی وارد منطقه ی تشان می شودمورد استقبال حکمران آن منطقه قرار می گیرد.
حکمران آن منطقه سالانه پانصدتومان به میرزا قوما مالیات می پرداخته است.
دروجه تسمیه ی منطقه تشان می نویسد:
" درحال حاضرتشان چیزی جزیک مکان محقّرنیست اما بقایای خانه ها وبازارها وارگ ها وحمام های متفرّق در آن جا حکایت ازآن داردکه در ایّام حکومت اتابکان لُر بزرگ، شهری وسیع بوده است وبرطبق روایت رایج بین مردم تشان، محلی بوده است که نمرود، ابراهیم نبی رادرآن کوره ی سوزان انداخته است ونام تشان مقتبس ازآتش است.
( ص۲۱۴)
بارون دوبُدهمین قصّه را ازیک افسرانگلیسی به نام " سرگردرالینسن " نقل می کند که به مکانی به نام منجنیق درناحیه ی بختیاری نسبت داده اند.
درمنطقه ی تشان اشاره به حوضچه ای می کند که درآن ماهی های نظرکرده ای دریک امام زاده نگهداری می کنند ومردم محل آن ماهی هارامقدس می دانند وازگوشت آن ماهی نمی خورند. بارون دوبد این پنداررا ریشه در بت پرستی " توتمیسم" می داند وحکایتی رانقل می کند که درزمان حمله ی افغان ها به بهبهان دونفر مرد افغان به آن منطقه می آیند وبه هشدارمتولّی امام زاده توجهی نمی کنند وضیافتی با ماهی های آن جاترتیب می دهند وروز بعدیکی از آن ها می میرد.( ص ۲۱۶)
بارون دوبُد می گوید من توجّهی به گفته های آنان نکردم وازگوشت ماهی امام زاده مصرف کردم وهیچ زیانی هم به من وارد نیامد.
چندصفحه ای رابه شرح نقوش حجاری شده ی تنگ سولک پرداخته است ازجمله اشاره به نقش یک آتشگاه می کند:
" دراین جاصخره ی سیاه عظیمی بارگه های زرد به ارتفاع ده دوازده متر ومحیط بیست وپنج تا سی متر جدا ازصخره های دیگردیده می شود که دردوسوی آن نقوش وخطوط برجسته ی حجاری شده است.دریک جانب آن آتشگاهی است که یک موبد نزدیک آتشگاه ایستاده است..... (ص ۲۲۰ )
وجای دیگرهم اشاره به نقشی می کند که شخصی سواربراسب باتیروکمان، به حالت حمله به یک جانور وحشی ایستاده است.
بارون دوبُد اشاراتی هم به تنگه ای واقع درکوه شمال و شمال شرقی بهبهان بهبهان وطوایفی که درآن کوه ها ساکن هستند دارد:
" تنگه هایی که این سلسله جبال عظیم راتقطیع می کنند مسبب تسمیه های گوناگون آن می شوند.
تنگ دربند نزدیک تشان، دورتراز آن درجهت شمال باختری تنگ بجک محل اسکان طایفه یوسفی، تنگ سولک محل سکنای بهمئی ها،و تنگ ماغر وتنگ ابوالفوارس.. ."
(ص ۲۳۸)
هم لایارد وهم بارون دوبد درخاطراتشان نوشتند که دربیشه های منطقه ی بهبهان شیرهای درنده وجود داشته است.
بارون دوبد درجایی ازسفر نامه اش اطلاعاتی هم درمورد میرزا قوما حاکم وقت منطقه می دهد که به اختصار به آن اشاره می کنیم:
" میرزاقوما بعدازدرگذشت برادرش به نام منصورخان، قدرت رادردست می گیرد درحالی که بنابرمرسوم می بایست پسربزرگ ترمنصور خان به نام میرزا علی حاکم بهبهان می شد.
همچنین باتوجه به سیّد بودن میرزا قوما درباره اش می نویسد:
میرزا قوما خود ازتبار عرب است.
خانواده اش ازمکه مهاجرت کرده اند و تصور می کنند شاخه ای ازخاندان پیامبرباشند درنتیجه پیروانش می پندارند شخص وی واجب الحرمت است وتعرض به اوگناه می باشد و هرکس به خودجرئت تخطّی دهد گرفتار آذرخش خواهد شد.
وجای دیگر هم اشاره به نافرمانی میرزاقوما ازحاکم شیراز می کند ومی نویسد:
" مالیات سالانه بهبهان و شولستان بین بیست وچهار تا سی هزارتومان است و چندسالی است میرزاقوما به بهانه های مختلف ازپرداخت آن به مقامات شیراز طفره می رود وهمین هم باعث شدکه حاکم شیرازقشون به بهبهان بکشد.
میرزاقوما هم که توانایی مقابله را نداشت گریخت و به اعراب کعب پناه می برد وسرانجام اورا دستگیر وروانه ی تهران نمودند و درسال ۱۲۶۵ هجری قمری در تهران درگذشت.
بارون دوبد سرانجام منطقه ی بهبهان را به قصد دیدن " مال امیر" و منطقه بختیاری ترک می کند.
#حبیب_الله_نوربخش
بهمن ماه ۱۳۹۵
منبع :
سفرنامه ی لرستان وخوزستان، نوشته بارون دوبُد، ترجمه محمدحسین آریا، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی
🌷🌸💐🌹🌺
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🕊✨ #تصویر_زیبا
🕊✨ #طبیعت
💫💖💫
🕊✨ #خارسو
🕊✨ #بهبهان
💫💖💫
🕊✨ #عکاس
🕊✨ #احسان_نژادی
💫💖💫
🕊✨ 🎻 #شعر_بهبهونی
🕊✨ه @behbehoni 🍷
🕊✨ #تصویر_زیبا
🕊✨ #طبیعت
💫💖💫
🕊✨ #خارسو
🕊✨ #بهبهان
💫💖💫
🕊✨ #عکاس
🕊✨ #احسان_نژادی
💫💖💫
🕊✨ 🎻 #شعر_بهبهونی
🕊✨ه @behbehoni 🍷
خصوصیت بعضی از شهرهای ایران بااستفاده از استیکرها:
تهران:
😸👺👹😼😈👩👦💵💰
قم:
👳👳👹👳👳👹👳👳
قزوین:
💂👶👶💂👶👶👨
رشت:
💏🙎😘💃👫👪
#بهبهان :
😫😰😨😵👀🔒💵💵💵🔒🔒🍳🍳😭😫😵😥
آبادان:😎✋😎🇮🇷😎💥😎💃😎👓😎👛😎🏂😎🏊🇧🇷😎👞
سیستان وبلوچستان:
🚛🔫🚙💣🚐🚓🚓🚓
شیراز:
😴😴🍷😴😴🍸😴😴😴😴🍸😴😴🍷😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴🍷😴😴🍷😴😴🍸😴😴😴😴😴😴😴😴🍷😴
😴😴😴😴😴😴😴
من عاشق این شیرازیام😂😂😂
ارسالی 👇👇
#الهام
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
تهران:
😸👺👹😼😈👩👦💵💰
قم:
👳👳👹👳👳👹👳👳
قزوین:
💂👶👶💂👶👶👨
رشت:
💏🙎😘💃👫👪
#بهبهان :
😫😰😨😵👀🔒💵💵💵🔒🔒🍳🍳😭😫😵😥
آبادان:😎✋😎🇮🇷😎💥😎💃😎👓😎👛😎🏂😎🏊🇧🇷😎👞
سیستان وبلوچستان:
🚛🔫🚙💣🚐🚓🚓🚓
شیراز:
😴😴🍷😴😴🍸😴😴😴😴🍸😴😴🍷😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴🍷😴😴🍷😴😴🍸😴😴😴😴😴😴😴😴🍷😴
😴😴😴😴😴😴😴
من عاشق این شیرازیام😂😂😂
ارسالی 👇👇
#الهام
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
☔️🌧☔️
یادی بخیر ته مله ها،
وقتی که بارو می اَمی،
نم نم بارون خدا،
اَ نوگه ها اوُ می امی
شاعر👇👇
#خانم #خندانی
طراح👇👇
#آزاده
@behbehoni
یادی بخیر ته مله ها،
وقتی که بارو می اَمی،
نم نم بارون خدا،
اَ نوگه ها اوُ می امی
شاعر👇👇
#خانم #خندانی
طراح👇👇
#آزاده
@behbehoni
☔️🌧☔️
🌧☔️
☔️
💦 « نَم نِمَی » 💦
ﯾﺎﺩﯼ ﺑﺨﯿﺮ ته ﻣﻠﻪ ﻫﺎ،
ﻭﻗﺘﯽ که ﺑﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﺍَﻣﯽ،
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺧﺪﺍ،
ﺃ ﻧﻮﮔﻪ ﻫﺎ ﺍﻭُ ﻣﯽ ﺍﻣﯽ،
💦🌧
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﻭ ﺳﺮ ﺑﻮ،
ﺷُﺮﺷُﺮ ﺑﺎﺭﻭ ته ﺳﺮﺍ،
ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺎﺭَﯼ ﻭ ﮐُﻨﺎ،
اَ ﻧﻢ ﻧﻤﯽ ﺟﻮ ﻣﯽ ﺍَﻣﯽ،
💦🌧
( ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ،
ﺧﯿﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭ تِرِکِن...
هوی بچکو نَم نَمکن،
خیار بارو تِرِکِن)
💦🌧
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﺍَﻣﯽ،
ﺟﯽ ﺑﭽﮑﻮ ته ﻣﻠﻪ ﺑﯽ،
ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ، ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ،
ﻭِﺭﺩ ﺯﺑﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ،
💦🌧
ته ﻣﻠﻪ ﻫﯽ ﺷِﻠﯽ ﮔِﻠﯽ،
ﺯﻣﯿﻦ ﺻﺎﻑﻭﺻﯿﻒ ﻧﺒﯽ،
ﺯﯾﺮ ﺷﻞ ﻭُﻣﺒﯽ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎ،
ﻧﻘﺶ ﻭ ﻧﮕﺎﺭﯼ ﺭﯼ ﺯﻣﯽ،
💦🌧
(ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ، ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ،
ﺧﯿﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭ تِرِکِن...
ﻫﻮﯼ ﺑﭽﮑﻮ ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ
ﺧﯿﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭ تِرِکِن)
💦🌧
ﻭﻗﺘﯽ که ﺑﺎﺭﻭ ﻧﺰﺩﯼ،
ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺑﯽ ﺭﯾﺎ،
اَﺳﺮ قبر اُم آﺧﻮﻧﺪ،
ﺗﻮﺑﺸﻪ ﻣﯿﮑﻪ اَ ﮔﻨﺎﻩ،
💦🌧
«ﯾﺎﺍﻟﻠﻪ ﺗﻮﺑﻪ، سی ﺧﺎﻃﺮ ﻗﺒﺮ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺍﻭُ ﺑﻪ»
«ﯾﺎﺍﻟﻠﻪ ﺭﺣﻤﺘﯽ، سرامو تا، پامو پتی»
(ﺍﯼ ﻗﻨﺒﺮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ،
ﺑﺎﺭﻭ ﺑﺰﻩ ﻧﻮﺍﺩﺍﺭ)
💦🌧
ﻫﻨﯽ اَ قبر اُم ﺁﺧﻮﻧﺪ،
ﻧﯿﻤﺪﻩ ﺑﯿﺪﻥ ﺑﺮﺳﻦ،
اُور ﻣﯽ ﺍﻣﯽ ته ﺁﺳﻤﻮ،
ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ، ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ
💦🌧
ﮐﻮﺷﮑﯽ ﺩﻭﺍﺭﺗﻪ اُور ﻭﺑﻮ،
ته مله هی ﺧﻮﺏ ﻗﺪﯾﻢ،
ﺑﯽ یِن ﺩﻭﺍﺭﺗﻪ ﺑﭽﮑﻮ،
ﺗﺎ ﺷﻌﺮ ﻧﻢ ﻧﻤﯽ ﺑﮕﯿﻢ،
💦🌧
ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ ... ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ،
خیار بارو تِرِکِن،
ﻫﻮﯼ ﺑﭽﮑﻮ ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ،
ﺧﯿﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭ تِرِکِن ...
💦🌧
#خانم #خندانی
☔️
🌧☔️
☔️🌧☔️
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
🌧☔️
☔️
💦 « نَم نِمَی » 💦
ﯾﺎﺩﯼ ﺑﺨﯿﺮ ته ﻣﻠﻪ ﻫﺎ،
ﻭﻗﺘﯽ که ﺑﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﺍَﻣﯽ،
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺧﺪﺍ،
ﺃ ﻧﻮﮔﻪ ﻫﺎ ﺍﻭُ ﻣﯽ ﺍﻣﯽ،
💦🌧
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﻭ ﺳﺮ ﺑﻮ،
ﺷُﺮﺷُﺮ ﺑﺎﺭﻭ ته ﺳﺮﺍ،
ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺎﺭَﯼ ﻭ ﮐُﻨﺎ،
اَ ﻧﻢ ﻧﻤﯽ ﺟﻮ ﻣﯽ ﺍَﻣﯽ،
💦🌧
( ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ،
ﺧﯿﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭ تِرِکِن...
هوی بچکو نَم نَمکن،
خیار بارو تِرِکِن)
💦🌧
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﺍَﻣﯽ،
ﺟﯽ ﺑﭽﮑﻮ ته ﻣﻠﻪ ﺑﯽ،
ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ، ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ،
ﻭِﺭﺩ ﺯﺑﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ،
💦🌧
ته ﻣﻠﻪ ﻫﯽ ﺷِﻠﯽ ﮔِﻠﯽ،
ﺯﻣﯿﻦ ﺻﺎﻑﻭﺻﯿﻒ ﻧﺒﯽ،
ﺯﯾﺮ ﺷﻞ ﻭُﻣﺒﯽ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎ،
ﻧﻘﺶ ﻭ ﻧﮕﺎﺭﯼ ﺭﯼ ﺯﻣﯽ،
💦🌧
(ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ، ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ،
ﺧﯿﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭ تِرِکِن...
ﻫﻮﯼ ﺑﭽﮑﻮ ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ
ﺧﯿﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭ تِرِکِن)
💦🌧
ﻭﻗﺘﯽ که ﺑﺎﺭﻭ ﻧﺰﺩﯼ،
ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺑﯽ ﺭﯾﺎ،
اَﺳﺮ قبر اُم آﺧﻮﻧﺪ،
ﺗﻮﺑﺸﻪ ﻣﯿﮑﻪ اَ ﮔﻨﺎﻩ،
💦🌧
«ﯾﺎﺍﻟﻠﻪ ﺗﻮﺑﻪ، سی ﺧﺎﻃﺮ ﻗﺒﺮ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺍﻭُ ﺑﻪ»
«ﯾﺎﺍﻟﻠﻪ ﺭﺣﻤﺘﯽ، سرامو تا، پامو پتی»
(ﺍﯼ ﻗﻨﺒﺮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ،
ﺑﺎﺭﻭ ﺑﺰﻩ ﻧﻮﺍﺩﺍﺭ)
💦🌧
ﻫﻨﯽ اَ قبر اُم ﺁﺧﻮﻧﺪ،
ﻧﯿﻤﺪﻩ ﺑﯿﺪﻥ ﺑﺮﺳﻦ،
اُور ﻣﯽ ﺍﻣﯽ ته ﺁﺳﻤﻮ،
ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ، ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ
💦🌧
ﮐﻮﺷﮑﯽ ﺩﻭﺍﺭﺗﻪ اُور ﻭﺑﻮ،
ته مله هی ﺧﻮﺏ ﻗﺪﯾﻢ،
ﺑﯽ یِن ﺩﻭﺍﺭﺗﻪ ﺑﭽﮑﻮ،
ﺗﺎ ﺷﻌﺮ ﻧﻢ ﻧﻤﯽ ﺑﮕﯿﻢ،
💦🌧
ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ ... ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ،
خیار بارو تِرِکِن،
ﻫﻮﯼ ﺑﭽﮑﻮ ﻧﻢ ﻧﻤﮑﻦ،
ﺧﯿﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭ تِرِکِن ...
💦🌧
#خانم #خندانی
☔️
🌧☔️
☔️🌧☔️
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#خریدار...
ای یارِکَم بیو کِه خریدارتَم هَنی
رَهتَه اَ شَهرِ مامِه گرفتارتَم هَنی
شاعر👇👇
#محمد_حسین_مرتب
طراح👇👇
#آزاده
╔══ঊঈ شعر ঊঈ══╗
🍷 @behbehoni🍷
🍷 @behbehoni🍷
╚══ঊঈ بهبهونی ঊঈ═╝
ای یارِکَم بیو کِه خریدارتَم هَنی
رَهتَه اَ شَهرِ مامِه گرفتارتَم هَنی
شاعر👇👇
#محمد_حسین_مرتب
طراح👇👇
#آزاده
╔══ঊঈ شعر ঊঈ══╗
🍷 @behbehoni🍷
🍷 @behbehoni🍷
╚══ঊঈ بهبهونی ঊঈ═╝
⚜💖⚜💖
💖⚜💖
⚜💖
💖
#خریدار...
⚜
ای یارِکَم بیو کِه خریدارتَم هَنی
💖
رَهتَه اَ شَهرِ مامِه گرفتارتَم هَنی
⚜
بی کِفت و بی صِفَت وبیدهِ،دوسِ دشمنم
💖
کِردِت جفا اَمو مِه بفا دارتَم هَنی
⚜
سیتَم بسی کِه قاغذ و پیغومو روز وشو
💖
بَندیر و چِشم اَ رَه سه خبر آرتَم هَنی
⚜
گُفتت اُو روزیا مِه گُلِ ناریَم تو خار
💖
خُم خارِتَم اَسیر گُلِ نارتَم هَنی
⚜
بی بی زِنو وُبیده و شَسَّه ،تِ قَصرِگُل
💖
گُنجیکِکِ سرِ رُخِ دیوارتَم هَنی
⚜
بُردت اَ یادِ خُت،قِسِما قول و وَعدِه ها
💖
میدو خُدا اَ جون و دِلَم یارتَم هَنی
⚜
یادِ اُو رُوزیا کِه کُلولَی مو اِشکِنی
💖
بی مایِهی ت ، تو کِه ، مِه خریدارتَم هَنی
⚜
خَرجَم کِه پُی تو مایه عُمر و جوونیام
💖
ای یارِ بَد بِدِه، مِه طِلبکارتَم هَنی
⚜
تا خی میدو وِهِ تِ رگ و جو هِه تِ قالِبم
💖
چِشمَم اَ پُی سِرِت و هَوا دارِتَم هَنی
⚜
میدو خدا و خَلق میدونِن تو هَم بِدو
💖
بَهزِ گذشتهِ عاشِقِ دیدارِتَم هَنی
⚜
#محمد_حسین_مرتب
💖
⚜💖
💖⚜💖
⚜💖⚜💖
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
💖⚜💖
⚜💖
💖
#خریدار...
⚜
ای یارِکَم بیو کِه خریدارتَم هَنی
💖
رَهتَه اَ شَهرِ مامِه گرفتارتَم هَنی
⚜
بی کِفت و بی صِفَت وبیدهِ،دوسِ دشمنم
💖
کِردِت جفا اَمو مِه بفا دارتَم هَنی
⚜
سیتَم بسی کِه قاغذ و پیغومو روز وشو
💖
بَندیر و چِشم اَ رَه سه خبر آرتَم هَنی
⚜
گُفتت اُو روزیا مِه گُلِ ناریَم تو خار
💖
خُم خارِتَم اَسیر گُلِ نارتَم هَنی
⚜
بی بی زِنو وُبیده و شَسَّه ،تِ قَصرِگُل
💖
گُنجیکِکِ سرِ رُخِ دیوارتَم هَنی
⚜
بُردت اَ یادِ خُت،قِسِما قول و وَعدِه ها
💖
میدو خُدا اَ جون و دِلَم یارتَم هَنی
⚜
یادِ اُو رُوزیا کِه کُلولَی مو اِشکِنی
💖
بی مایِهی ت ، تو کِه ، مِه خریدارتَم هَنی
⚜
خَرجَم کِه پُی تو مایه عُمر و جوونیام
💖
ای یارِ بَد بِدِه، مِه طِلبکارتَم هَنی
⚜
تا خی میدو وِهِ تِ رگ و جو هِه تِ قالِبم
💖
چِشمَم اَ پُی سِرِت و هَوا دارِتَم هَنی
⚜
میدو خدا و خَلق میدونِن تو هَم بِدو
💖
بَهزِ گذشتهِ عاشِقِ دیدارِتَم هَنی
⚜
#محمد_حسین_مرتب
💖
⚜💖
💖⚜💖
⚜💖⚜💖
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
❤1
یک معرفی کوتاه 👇
مرحوم استاد #حبیب_الله_معلمی بهبهانی (رامهرمزی اهوازی)
🔹🔹🔹🔹
چندی است که وقتی از استاد زنده یاد حبیب الله معلمی مشهورترین شاعر و نوحه پرداز دوران هشت سال دفاع مقدس سخن به میان می آید، از او با عنوان های «رامهرمزی، اهوازی و بهبهانی» یاد می شود. البته آن مرحوم هم
در جاهای مختلف خود را خوزستانی، اهوازی، رامهرمزی و بهبهانی معرفی کرده اند..
اما بد نیست بدانیم که پدر ایشان مرحوم آخوند نصیر که در بهبهان مکتب دار بود، قبل از سال 1300 خورشیدی از بهبهان به رامهرمز مهاجرت و در آنجا به مکتب داری پرداخت و به همین دلیل فامیل «معلمی» را برای خود انتخاب کرد.
استاد حبیب الله در سال 1305 در رامهرمز به دنیا آمد و در مکتب پدر سوادآموزی کرد.
او مانند پدر و مادرش به گویش بهبهانی حرف می زد و از طرف اهالی رامهرمز هم خانواده ایشان بهبهانی محسوب میشدند. استاد معلمی در سال 1340 به اهواز رفت و در کنار رودخانه کارون ( در منطقه کیان پارس) قطعه زمین کشاورزی خرید و روی آن کار و ارتزاق می کرد. همزمان نوحه سرایی هم می کرد. در آغاز جنگ تحمیلی با فرزندان خود به یاری رزمندگان اسلام شتافت.
اما جریان آشنایی او با آهنگران هم شنیدنی است. در سال 1359 پسرش سیف الله معلمی در جهاد سازندگی اهواز با حاج صادق آهنگران آشنا شد و او اولین نوحه ی پدر را به حاج صادق داد و آهنگران آن را ابتدا در هویزه و بعد در جماران در حضور امام خمینی (ره) خواند: نوحه معروف «ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود....» و مورد تقدیر امام قرار گرفتند.
از این تاریخ به بعد معلمی و حاج صادق با سرودن و خواندن نوحه های حماسی در طول هشت سال دفاع مقدس به محبوبیت و شهرت بسیاری رسیدند و خاطرات ماندگاری در فرهنگ دفاع مقدس به جا گذاشتند. به گونه ای که به تعبیر مقام معظم رهبری از پایه های جهاد و دفاع مقدس شدند.
مقام معظم رهبری بارها از ایشان تقدیر نمودند و لوح تقدیری نیز برایشان نوشتند که متن این لوح تقدیر، مقدمه ارزشمندی برای مجموعه نوحه های استاد معلمی با نامهای «خونین نامه عاشقان حسین ع در دو جلد» و «شفق خونین » شد.
یادم هست در مصاحبه ای تلفنی که نگارنده این سطور (خیرالله محمدیان) در سال 86 برای هفته نامه ندای بهبهان با ایشان ترتیب دادم و چاپ هم شد، ایشان گفتند:
«من هر جا که باشم اصالت بهبهانی دارم.» سال 76 هم که به همراه مرحوم استاد محمدرضا آقاسی و به دعوت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی برای شعرخوانی به بهبهان آمدند و در حسینیه امام زاده شاه فضل (ع) شعرخوانی کردند، ابتدا با گویش بهبهانی حرف زدند و گفتند « من فرزند این آب و خاکم.»
استاد معلمی در سال 1392 دار فانی را وداع گفت و در جوار علی بن مهزیار اهوازی به خاک سپرده شد.
به هر حال فرقی نمی کند که معلمی بهبهانی باشد یا رامهرمزی یا اهوازی...بلکه مهم این است که ایشان انسانی وارسته، کشاورزی رزق حلال خورده، عاشق اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، ذاکری دلسوخته و نوحه پردازی جریان ساز بودند و نقش ایشان در دوران حیات طیّبه و پربرکتشان برای بسیاری از ذاکران و مداحان الگویی مناسب به شمار می آید. نام بلندش به همراه نامهای مبارک و نورانی شهدا و ایثارگران بر تارک تاریخ دفاع مقدس ایران زمین می درخشد.
در سال 1393 همزمان در دو شهر اهواز و رامهرمز به همت بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس بزرگداشت باشکوهی برای استاد معلمی برگزار شد. روحش شاد و یادش گرامی باد. رحمت الله علیه
#خیرالله_محمدیان
8 دی ماه 1395
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
مرحوم استاد #حبیب_الله_معلمی بهبهانی (رامهرمزی اهوازی)
🔹🔹🔹🔹
چندی است که وقتی از استاد زنده یاد حبیب الله معلمی مشهورترین شاعر و نوحه پرداز دوران هشت سال دفاع مقدس سخن به میان می آید، از او با عنوان های «رامهرمزی، اهوازی و بهبهانی» یاد می شود. البته آن مرحوم هم
در جاهای مختلف خود را خوزستانی، اهوازی، رامهرمزی و بهبهانی معرفی کرده اند..
اما بد نیست بدانیم که پدر ایشان مرحوم آخوند نصیر که در بهبهان مکتب دار بود، قبل از سال 1300 خورشیدی از بهبهان به رامهرمز مهاجرت و در آنجا به مکتب داری پرداخت و به همین دلیل فامیل «معلمی» را برای خود انتخاب کرد.
استاد حبیب الله در سال 1305 در رامهرمز به دنیا آمد و در مکتب پدر سوادآموزی کرد.
او مانند پدر و مادرش به گویش بهبهانی حرف می زد و از طرف اهالی رامهرمز هم خانواده ایشان بهبهانی محسوب میشدند. استاد معلمی در سال 1340 به اهواز رفت و در کنار رودخانه کارون ( در منطقه کیان پارس) قطعه زمین کشاورزی خرید و روی آن کار و ارتزاق می کرد. همزمان نوحه سرایی هم می کرد. در آغاز جنگ تحمیلی با فرزندان خود به یاری رزمندگان اسلام شتافت.
اما جریان آشنایی او با آهنگران هم شنیدنی است. در سال 1359 پسرش سیف الله معلمی در جهاد سازندگی اهواز با حاج صادق آهنگران آشنا شد و او اولین نوحه ی پدر را به حاج صادق داد و آهنگران آن را ابتدا در هویزه و بعد در جماران در حضور امام خمینی (ره) خواند: نوحه معروف «ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود....» و مورد تقدیر امام قرار گرفتند.
از این تاریخ به بعد معلمی و حاج صادق با سرودن و خواندن نوحه های حماسی در طول هشت سال دفاع مقدس به محبوبیت و شهرت بسیاری رسیدند و خاطرات ماندگاری در فرهنگ دفاع مقدس به جا گذاشتند. به گونه ای که به تعبیر مقام معظم رهبری از پایه های جهاد و دفاع مقدس شدند.
مقام معظم رهبری بارها از ایشان تقدیر نمودند و لوح تقدیری نیز برایشان نوشتند که متن این لوح تقدیر، مقدمه ارزشمندی برای مجموعه نوحه های استاد معلمی با نامهای «خونین نامه عاشقان حسین ع در دو جلد» و «شفق خونین » شد.
یادم هست در مصاحبه ای تلفنی که نگارنده این سطور (خیرالله محمدیان) در سال 86 برای هفته نامه ندای بهبهان با ایشان ترتیب دادم و چاپ هم شد، ایشان گفتند:
«من هر جا که باشم اصالت بهبهانی دارم.» سال 76 هم که به همراه مرحوم استاد محمدرضا آقاسی و به دعوت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی برای شعرخوانی به بهبهان آمدند و در حسینیه امام زاده شاه فضل (ع) شعرخوانی کردند، ابتدا با گویش بهبهانی حرف زدند و گفتند « من فرزند این آب و خاکم.»
استاد معلمی در سال 1392 دار فانی را وداع گفت و در جوار علی بن مهزیار اهوازی به خاک سپرده شد.
به هر حال فرقی نمی کند که معلمی بهبهانی باشد یا رامهرمزی یا اهوازی...بلکه مهم این است که ایشان انسانی وارسته، کشاورزی رزق حلال خورده، عاشق اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، ذاکری دلسوخته و نوحه پردازی جریان ساز بودند و نقش ایشان در دوران حیات طیّبه و پربرکتشان برای بسیاری از ذاکران و مداحان الگویی مناسب به شمار می آید. نام بلندش به همراه نامهای مبارک و نورانی شهدا و ایثارگران بر تارک تاریخ دفاع مقدس ایران زمین می درخشد.
در سال 1393 همزمان در دو شهر اهواز و رامهرمز به همت بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس بزرگداشت باشکوهی برای استاد معلمی برگزار شد. روحش شاد و یادش گرامی باد. رحمت الله علیه
#خیرالله_محمدیان
8 دی ماه 1395
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31