🎸شعر بهبهونی🎸
1.58K subscribers
2.2K photos
253 videos
59 files
2.11K links
🎸شعر بهبهونی🎸

همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Download Telegram
🐧🕊🐧🕊🐧🕊🐧🕊
🕊🐧🕊🐧
🐧🕊🐧
🕊🐧
🐧
زی بیو
🐦
شعر گویشی از استاد مرتب
ﺩﻻ ﺧﯿﻨﯽ ﺍَ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺯﻣﺴﻮ ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
🐦
ﺗﻨﺎ ﺳﯿﻮﺱ ﻭ ﭘﯿﺴﺲ ﺕ ﺑﻦ ﺗﻮ ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
ﻫﻮﺍ ﺍُﻭﺭﯼ ﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺍَﻓﺘﻮ ﻧﻪ ﺷﻮ ﻣﺎ ﻫﻪ ﻧﻪ ﺁﺳﺎﺭﻩ
🐦
ﻫﻤﺶ ﮔُﺮﻩ ﻃُﺮﻗﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﻃﯿﻔﻮ ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
ﮔُﻼ ﺯﯾﺮ ﮔِﻼ ﺑﯽ ﻃُﻘﺘﻦ ﻣﯽ ﺷﻮ ﺑﯿﻨﺪﯼ ﺩﺭ
ﺯﻣﯿﻨﺎ ﻧﺮﻡ ﻭ ﻓﯿﺴﻨﺪﯼ ﺍَ ﺑﺎﺭﻭ ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
🐦
ﺯﻣﺴﻮﻧﺪﯼ ﻭ ﺳﺮﻣﻮﯼ ﺳﺨﺖ ﻭ ﺷﻮ ﺗﻬﺮﯾﮏ ﺑﯽ ﻣﻬﺘﻮ
ﺗﻦ ﻟﺨﺖ ﻓﻘﯿﺮﺍ ﺯﺍﺭ ﻭ ﻻ ﺟﻮ ، ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
🐦
ﺍَ ﺕ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻓﻘﯿﺮﺍ ﺷﻮ ﺑﻼ ﺩﺭ ﻣﻬﺮﺗﯽ ﺳﺮﻣﺎ
ﻭﺑﻮ ﺗﺎ ﺳَﺨﺘﯽ ﺳﺮﻣﺎﺷﻮ ﺁﺳﻮ ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
🐦
ﺑﯿﻮ ﺗﺎ ﭘﺮ ﺩِﺭﺍﺭﻩ ﺩﺍﺭ ﺧﺸﮏ ﻭ ﺳﻮﺯ ﻭﺑﻮ ﺻﺤﺮﺍ
ﮔﺮﻭﻧﯽ ﻭﺍﻧﺴﻪ ﺍَﺭﺯﻭ ﻭﺑﻮ ﻧُﻮ ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
🐦
ﺕ ِ ﺻﺤﺮﺍ ﻏﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﻬﺮﯾﮏ ﻭ ﺯﺭﺩﻧﺪﯼ ﺍَ ﺳﺮﻣﻮﯼ ﺳﺨﺖ
ﮐﻨﺎﺭ ﻏﻠﻪ ﻫﺎ ﻧﯽ ﯾﺎﺱ ﻭ ﺷﺒﺒﻮ ، ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
🐦
ﺍَ ﺍﻣﯿﺪ ﺻﺒﺎ ﺍﻣﺮﻭ ﻣُﺴﻮﻫﺰﯾﻢ ﺩﯾﻢ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ
ﮐﻪ ﺗﻮﻓﯿﺮﯼ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺩﯾﮓ ﻭ ﺍﻣﺮﻭ ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
🐦
ﻫﻨﯽ ﭼﺎﻝ ﺍﻭ ﺳﺎﻻﯾﺖ ﺍَ ﺕ ِ ﺍﯾﻮُو ﻣﻮ ﺁﺑﺎﺩﯼ
ﺳﻔﯿﺪ ﻭﺑﯽ ﺍَ ﺳﯽ ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﺍﯾﻮﻭ ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
🐦
ﺑﯿﻮ ﺗﺎ ﻭﺍﺯ ﻭﺑﻮﺗﯽ ﮔﻞ ، ﺑﯿﻮ ﺗﺎ ﺳﺮ ﺑﺸﻮ ﺳﺮﻣﺎ
ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻢ ﺧﺖ ﺩﻧﯿﺎ ﻭﺑﻮ ﻧﻮ ، ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
🐦
ﺍ ﺑﺴﮑﯿﺶ ﺩﺭﺩ ﻭﺳﺨﺘﯽ ﺩﯾﺖ ‏( ﻣﺮﺗﺐ ‏) ﺍﯾﯽ ﺯﻣﺴﻮنه
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭼﺸﻢ ﺍ ﺭﻫﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﻣﯿﮕﻮ ﺯﯼ ﺑﯿﻮ ﭘﯿﺮﺳﯿﮏ
🐦
#محمد_حسین_مرتب
🐧
🕊🐧
🐧🕊🐧
🕊🐧🕊🐧
🐧🕊🐧🕊🐧🕊🐧🕊

🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
💖💜 💖💜 💖
💜 💖
💜 💖
💖

کلگِهی

یَه گُلو لیخ ُو خُمولی هَم تِه خونِی ما جُلی
هَم خِرَنجی،هَم خُمولی،هَم کُمی،هَم مِلمِلو
💖
کُفتِشِن میخِی تِه خونِی ما وُ وِیسادِه سِوِر
تا ایسَم اَصلاً نِدیتِه هیچ دِرگَه دِر بُشو

ناتِوون ُو پیر ُو کَفتِی رِن وُ نَعفِی نی کِه هیچ
دایِماً باید بُروفیم سَلِّه سلِّه گُو گُلو
💜
ما خُمو اَز بَس فُراخی جامُو ای مُوی یَه دِفَه
بی خِبَر میکُو تِه صَندیقِ زُغُولی زادِنو
💖
اَی لِجِت دیمِی کِه او هَم سَخت دیمِت میکُو لَج
اَی هَمِی دِنیا بِگَردَه نی هَوِی او لَج لِجو

یَه بِچِی زَردیشِه گِی میشو خُنِه هُمسادِمُو
یَه گُلو سِی قیلِکی خُوش میدِه هُمُّوری نِشو
💜
می وِلِی باگیرِ هُمسادَه اَ دیمِی میزِه لاس
زَردِکو اِنگُر نِری رِن دی وُ مایِی رِن سُهو
💖
تا گُلو زَردو نِزیک می میدِتی دُمبِی تِکو
اوسی زردو غَمزِهِی میتّی کِه وُمبو سیش کِلو

با ای اوضایَه کِه زَردو سینِه چاکی سی سُهو
حُکمِنِی باید کِه یَه روزی بِشِن سیش شَرگرو
💜
#حمید ( #تقی) #آصفی


💖
💜 💖
💜 💖
💖💜 💖💜 💖

🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
گفتم شفات سی کی بی؟
دردت نصیب ما بی
گفتی که درد عشقم سیت می شفا بی

شاعر 👇👇
نادر تقدیسی

طراح👇👇
#آزاده
╔══ঊঈ شعر ঊঈ══╗
🍷 @behbehoni🍷
🍷 @behbehoni🍷
╚══ঊঈ بهبهونی ঊঈ═╝
🌰🐚🌰🐚🌰🐚🌰🐚
🐚🌰🐚🌰
🌰🐚🌰
🐚🌰
🌰
بهبهان ای موطن اجداد من
شهر خوب و پر ز رمز و راز من
🍄
شهر پر از خاطرات کودکی
تلخ و شیرین زمان کودکی
🍄
در بهارانت طبیعت دیدنی ست
رود و صحرا،کوه و دشتت دیدنی ست
🍄
عطر خوشبوی شقایق صبح و شام
میرسد از دشت و صحرا بر مشام
🍄
در دلت آثار خوب و ماندنی
درس تاریخت بود بس خواندنی
🍄
تنگ سولک ، تنگ ماغر ، تنگ تکاب
جزیی از آثار خوب و ناب ناب
🍄
بهبهان شهر شهیدان خداست
مامن شیران و مردان خداست
🍄
بهبهان خاکش گران و پر بهاست
مدفن ابنای ختم الانبیاست
🍄
کوچه های شهر من بس باصفا
دیدن آنها دهد دل را جلا
🍄
ما به آب و با گلش بسرشته ایم
با امید رونقش بنشسته ایم
🍄
رونق او رونق جانهای ماست
خاک دامن گیر آنجا ؛ خاک ماست
🍄
. #صفایی_مقدم
🌰
🐚🌰
🌰🐚🌰
🐚🌰🐚🌰
🌰🐚🌰🐚🌰🐚🌰🐚

🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Keshvar Shiran
Abdollah Tajalli
اجرای دیشب #عبدالله_تجلی در شبکه خوزستان
" #کشور_شیران"
شعر: #حسین_تجلی
آهنگ: #عبدالله_تجلی
تنظیم و ویولن استرینگ: #عارف_تجلی
دف و تمبک: #سعید_محمودیان
میکس و مستر: #عارف_تجلی
@behbehoni
🌺◈۞◈🌺◈۞◈🌺
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اجرای دیشب #عبدالله_تجلی در شبکه خوزستان
" #کشور_شیران"
شعر: #حسین_تجلی
آهنگ: #عبدالله_تجلی
تنظیم و ویولن استرینگ: #عارف_تجلی
دف و تمبک: #سعید_محمودیان
میکس و مستر: #عارف_تجلی
@behbehoni
🌺◈۞◈🌺◈۞◈🌺
╔═══ঊঈ شعر ঊঈ═══╗
💃🍷 @behbehoni🍷🏃
💃🍷 @behbehoni🍷🏃
╚═══ঊঈ بهبهونی ঊঈ══╝
🌺◈۞◈🌺◈۞◈🌺
◈۞◈🌺◈۞◈
🌺◈۞◈
◈۞◈
🌺
دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود
می زدم ناله و فریاد کس از من نشنود
🌺
یانبُد هیچ کس از باده فروشان بیدار
یا خود از هیچ کسی هیچ کسم در نگشود
🌺
پاسی ازشب بگذشت بیشترک یا کمتر
رندی از غرفه برون کرد سر و رخ بنمود
🌺
گفت خیر است دراین وقت که را می خواهی
بی محل آمدنت بر درما بهر چه بود
🌺
گفتمش در بگشا ، گفت برو یاوه مگو
اندرین وقت کسی بهر کسی در نگشود
🌺
این نه مسجد که به هر‌لحظه درش بگشاید
که تو دیر آیی و اندر صف پیش آیی زود
🌺
این خرابات مغان است که در او مستانند
شاهد و شمع و شراب و غزل و نای و سرود
🌺
زر و سر را نبود هیچ دراین بقعه محل
سودشان جمله زیان است و زیانشان همه سود
🌺
سرکویش عرفات است و مقامش کعبه
عاشقان همچو خلیلند و رقیبان نمرود
🌺
ای عراقی چه زنی حلقه برین درشب و روز
زین همه آتش خود هیچ نبینی جز دود
🌺
#فخرالدین_عراقی
🌺
◈۞◈
🌺◈۞◈
◈۞◈🌺◈۞◈
🌺◈۞◈🌺◈۞◈🌺

🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
بِلا و درد بی دَرمو تِ جُونَم رِختِشن دُنیا

هَوی اَیوب پُر طُقَّت خُمم هِه عالِمی اِمشو

شاعر👇👇
#محمد_حسین_مرتب

عکس نوشته👇👇
#آزاده
@behbehoni






#یه_لاغ_می_تو_نمیدم_ا_صد_هزار
🌺
یه لاغ می تو نمیدم ا صد هزار
گلگمبکم تنه نمیم دیم کَس کنار
🌺
بُردت قرار دل و نویساده ری قرار
روندت همه وشام و بُروندت ا ما بُرار
🌺
چشمی خمارتی نبی رحم و مروّتی
دیر کردنی قرارتی دَس کمی ا پار
🌺
چار چنگلم زده سر آسونه شسیم
بندیر و چشم ا درگه و شو تا سحر بیار
🌺
ورگربیو ک بی تو نه شو مونده سیم نه روز
روزم وبیده تیره و شووم وبیده تار
🌺
بعد ایقد عمر ن معلوم هنی اسیم
اخر بهد سوار ،سوار وبو یا پیاده سوار
🌺
#جمشید_صناعی





‌■

🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
گُلِ اُمید مه پِرزِس اَ باد ِتُندِ بی مهری

خُدایا ری تِش داغَم بِزه خُت شُو نِمی اِمشو

شاعر👇👇
#محمد_حسین_مرتب

عکس نوشته👇👇
#آزاده
@behbehoni
#حکایتهای_محل_پر
.........ـ
حکایت دوازدهم : کَهرِی نَژدی
.........
نگارنده : #بهرام_دادمهر
.........     ..........     ..........
*کُر هووووو ، پٍ ت خو انگُر نه سر رِسمونِه ، پٍ مِی گچ سفید کوری بهِد یَه ایچه یَی بزنَه ، ت هَنی قد یه سرِت نومبو ک گچٍت اَی زیاد شخ و پخ دا کشته ومبو؟*
*اس مختار* از بناهای سفیدکار بنام شهر بود و شهرت سفیدکاریش توی شهر پیچیده بود، دقت، ظرافت و تمیز کارکردنش باعث شده بود که کارش به نوبت دهی برسد. توی کار خیلی وسواس داشت و حتی بر نوع نشستن کارگرش روی لوح و نحوه گچ مشت کردن او هم حساس بود.
اس مختار اما یک خصلت دیگر هم داشت که اورا زبانزد خاص و عام کرده بود و آن ، خصلت ذاتی اکثر *ملِی پریا* بود ،خصلتی که از آن در زبان محلی به *پِرت اندُوزی* یاد میشود، اس مختار چنان حاضرجواب و *پرت انداز* بود که کمتر کسی را یارای مقابله با او بود و این خصلت او را پرت انداز شماره یک محل کرده بود به گونه ای که هنوز که هنوز است تکیه کلامها و کلمات قصار ایهام دارش نقل مجالس و ورد زبان اهالی شهر خصوصا محل پر است.
تایم کار که تمام شد ماله بناییش را تمیز شست و با روغن دور تا دورش را قشنگ چرب کرد و آن را در پارچه تمیزی پیچید و داخل *خورزَی* گذاشت، *دهس و پلًنگ* گچی اش را شست، خورجین را روی *پَستَرک* دوچرخه اش گذاشت و راهی منزل شد.
وارد خانه که شد، زن خانه به استقبالش آمد و خورجینش را از روی دوچرخه پایین آورد و رفت که برایش چای بیاورد.
اس مختار در این فاصله سراغ *کهرههی نژدی* رفت که چند روزی بود خریده بود.
آن روزها اکثر مردم در منزل انواعی از حیوانات اهلی را نگهداری می کردند، از گوسفند و گاو و الاغ گرفته تا کبوتر و قناری و طوطی و خرگوش و خلاصه هر جانداری که دوست داشتند.
در این بین نوعی گوسفند درشت هیکل که به *کَهره نَژدی*معروف بود طرفداران زیادی داشت که به دوسه دلیل بود، اول اینکه سالی تقریبا دوبار زایش داشت و هر بار هم معمولا دوقلو می زایید و صرفه اقتصادی خوبی داشت، دوم اینکه شیر زیادتری از گوسفندان دیگر داشت و سوم اینکه درشت تر و تمیز تر از دیگر گوسفندان بود.
اس مختار اما با جای خالی گوسفندان روبرو شد و با نگرانی سراغ آنها را از اهل خانه گرفت که جواب شنید :
*بچکوشه کهره ها برده بی ت بلوار ت یگم بچِرِن ک یَهو شهردوری می و چارتا کهره مینه ت موشی وو میشبه*
-- *په نرَهتی پویسرشه؟*
ــ *بلی رهتیم هرچیمه التماس که نشدودیم ، میگن بهد جریمه هدی تا کهره ها آزاد بکنیم*
اس مختار با ناراحتی راهی شهرداری شد و هرچه به این در و آن در زد حریف مأموران و مسؤلان شهرداری نشد که نشد، آنها پایشان را توی یک کفش کرده بودند که الا و بلا باید بابت غیر قانونی چریدن گوسفندان در بلوار خیابان جریمه بپردازی تا تو باشی دیگر گوسفندانت را برای چرا به بلوار نبری.
اس مختار ناامید از آزادی گوسفندان سراغ یکی از دوستانش که کارمند شهرداری بود رفت و شرح ماوقع را گفت.
دوستش جعفر از اس مختار چند روزی برای رایزنی جهت آزاد کردن گوسفندان بدون دادن جریمه، مهلت خواست و بعد از چند روز تلاش و رایزنی او هم نتوانست کاری بکند و نزد اس مختار آمد و گفت:
*اسا بخدا هر چیم زور زه و ریم اَ ای و او زه فویدِش نبی و میگن تا جریمه نده کهره ها آزاد نومبو*
اس مختار با ناراحتی جریمه را پرداخت و گوسفندان را تحویل گرفت و راهی منزل شد.
چند روزی گذشت و روز آخرین جمعه ماه مبارک رمضان بود که اس مختار با دیگر اهالی راهی فلکه جوانمردی بود تا به روال هر سال در راهپیمایی روز قدس شرکت کند .
مردم دودسته شده بودند و با حرارت شعار می دادند:
دسته جلوئی:     *قدس رها می کنیم*
دسته عقبی:       *به همت مسلمین*
اس مختار جزء صفوف اول دسته عقبی بود که چشمش به صفهای آخر دسته جلویی افتاد و دوستش جعفر همان کارمند شهرداری را دید که با حرارت و قدرت هرچه تمام تر مشتهایش را گره کرده بود و فریاد میزد...... *قدس رها می کنیم*
اس مختار که جعفر را دید آرام به پشت کمر جعفر زد ، جعفر رویش را برگرداند و خیره به اس مختار نگاه کرد و اس مختار باز هم مثل همیشه تکه ای تاریخی انداخت که هنوز نقل مجالس است:
*جعفر خان تِت خو نتونِس چارتا کَهرِی مه آزاد بکنَه میتِت بشه قدس آزاد بکنه؟*
علت فامیلی ما:
فامیل ما از اول *شجاع الدینی* بوده ،
پدر پدر بزرگم یعنی *عُم بمونی* و برادرش *حسین* که پدر کاکا احمد شجاع الدینی است ،برادر بوده اند و فامیل هردو شجاع الدینی بوده ،عم بمونی دوتا پسر داشته ،پسر بزرگتر حسن و پسر کوچکتر فرج الله که میشود پدر بزرگ من یا همان *بو راهخدا* ،هردو ، هم حسن و هم فرج الله فامیلشان شجاع الدینی بوده و نسل اندر نسل ساکن و اهل محل پر ،حسن در خدمت سربازی برای کمک به دوستش که در حال غرق شدن در آبهای رودخانه شهر شوشتر بوده به آب میزند که غرق میشود و چون وسیله ایاب و ذهاب نبوده همانجا یعنی شوشتر دفن میشود ،پدر بزرگ من یعنی بو راهخدا طبق قانون معاف میشود و شناسنامه اش را که بنام *فرج الله شجاع الدینی* بوده تحویل حوزه نظام وظیفه میدهد و چند ماه بعد که برای پرفتن معافی و شناسنامه اش مراحعه میکند ، مسؤل حوزه میگوید که فقط یک شناسنامه اینجا مانده و آن هم فرج الله باوی است و بو راهخدا هم میگوید که باشه همین شناسنامه را بده ببرم که حداقل بی شناسنامه نمانم😀 و با همان شناسنامه فوح الله باوی( که احتمالا کسی اشتباهی شناسنامه اورا که فرج الله شجاع الدینی با خود برده بوده) ازدواج میکند و آن هم با زن برادرش حسن یعنی *دادا سوگل* و به این ترتیب همه ما میشویم باوی، لازم به ذکر است که سال ۱۳۶۸ که به اداره ثبت احوال مراجعه کردم در دفتر بزرگی از بمونی تا حسن شجاع الدینی بود واز فرج الله شده بود باوی...اینهم از سرگذشت ما😊

دکتر
#بهرام_دادمهر

🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
💦❤️💦💛💦💚💦💜💦
💛💦💚
💦💜
❤️
#پوبه_و_نیمدرکا_واز_بکُ
☔️
پوبه و نیمدرکا واز بکُ،
ک چ بارون قشنگی میتی،
☔️
ا سر بون گلی وگر ایوو چ نسیمی میتی،
☔️
پوبه ک راس وبی بو اندود سر بون تنه بی
☔️
و مونی پیرسیکا زیر بارو هنی هم پویسر یی تا منسن،
☔️
م هَمی گِشت وجودم نفس ومبو. ت هَوی بارونی،
☔️
وشقاقندی و نرگس ک تنفس مُکنم
☔️
و گل لاله و برسونی و یاسن ک مپیچی ت هوا
☔️
نمدونم ومبو سیم ک ت صحرا بشم و زیر کپر
☔️
سیل بارو بکنم

آخ چ عطریش هسی، گل شب بو ا ت صحری شو خوس،
☔️
و چ خش بو میده گل بی فاطمه وختی ک هوا اوری بو ،
☔️
و م مَسی بم ا سیر ماس ،ت فصل بُقلهَ.

☔️
#جمشید_صناعی
❤️
💦💜
💛💦💚
💦❤️💦💛💦💚💦💜💦

🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
☔️🌧☔️🌧☔️
پوبه و نیم درکا واز بکُ،
ک چ بارون قشنگی میتی،
☔️🌧☔️🌧☔️
شاعر👇👇
#عباس_سلطانی

طراح👇👇
#آزاده
╔══ঊঈ شعر ঊঈ══╗
🍷 @behbehoni🍷
🍷 @behbehoni🍷
╚══ঊঈ بهبهونی ঊঈ═╝
◆◇◆
◇◆

◆السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ.◆

ما را زپای مجلس روضه جدا مکن◆
آقا بیا و سفرۀ ما را سوا مکن◆

عمری مریض عشق تو هستیم دلبرا◆
داٰرُالشّفایِ ما غم ما را دوا مکن◆

دل مانده است و بازی پُر نازِ عشق تو◆
ناز ای غریب ،با دلِ این آشنا مکن◆

یا در میان مجلس روضه مرا بکش◆
یا از حضور فیض نگاهت رها مکن◆

دانم که روضه خوان تو دلبندِ مادر است◆
ما را جدا ز دامن خَیرُالنِّسا مکن◆

از کوچه های دربدری ساکنت شدیم◆
ما را دوباره دربدرِ کوچه ها مکن◆

صد بار بیش، باتو شکستیم عهد خویش◆
خود را قیاس با دل بد عهد ما مکن◆

حبلُ المَتینِ ما شده شال عزایتان◆
ما را جدا ز بیرق سرخ عزا مکن◆

ذکرشماست نغمۀ ترتیلِ اِنّما◆
محروممان ز لحن خوشِ این نوا مکن◆

داروی دردمان به دواخانۀ شماست◆
دل را به درد دوری خود مبتلا مکن◆

◆ایام فاطمیه تسلیت باد◆
◆جمعه22/11/95◆
#رضا_نگهبان


◇◆
◆◇◆

🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
#ولنتاین یا بی معنایی #عشق

#اریک_فروم، روان شناس #آلمانی جایی نوشته است وقتی #مرگ در یک جامعه بی معنی بشود، مراسم های ختم با خرج های کلان برگزار خواهد شد.
به همین منوال، وقتی #ازدواج در یک جامعه بی معنی بشود، تشریفات و تجملات بالا خواهد رفت؛ وقتی
#صداقت و #راستی در یک جامعه بی معنی بشود، #دروغ و #تعارف و #تهمت و #شایعه رواج خواهد یافت؛ وقتی #عشق در یک جامعه بی معنی بشود، #هوس_های زودگذر و
#خنده_های #مجازی و #اظهار #محبت_های بی پایه و #خود_خواهی فزونی خواهد گرفت. کلاً وقتی یک پدیده بی معنی بشود، آدم ها تمام تلاش خود را خواهند کرد تا با شکل هایی دیگر ، شبه معناهایی دیگر بیابند و آن را برای خود معنا بدهند اما غافل که واقعیت #حقیقی، آب زیر خاک و آتش زیر خاکستر است.

مگر در کشورمان، روزی به نام روز #معلم نیست؟ ولی همان یک روز است و بس؛ معلمان در روزهای دیگر نه قدر می بینند و نه بر صدر می نشینند؛ و همان یک روز که احترام و تقدیر می شوند، فقط ظاهر است و صورت است و ویترین و دکور. مگر در کشورمان، روزی به نام #دانش آموز، #دانشجو، #پرستار، #پدر ، #مادر، #طبیعت و #جانباز... نیست؟ آنچه درباره روز معلم می گویم، درباره هر کدام از این روزها، دوباره بنگر و جلو برو.

روزی هم شده است روز ولنتاین، روز عشق، روز عشاق. بود و نبودش، باید و نبایدش بحثی دیگر است ولی کدام عشق؟ کدام عشاق؟ آیا آدم ها در این روز واقعاً عاشق می شوند؟ آیا عشق در این روز معنی واقعی خویش را خواهد یافت؟ آیا روزهای دیگر نیز به همین گونه عاشق خواهیم ماند که روز عشق؟ گمان نمی کنم و متاسفانه باید با نتیجه ای که از سخن اریک فروم گرفته می شود، بگوییم چون عشق، بی معنی شده است، این همه برایش خرج می شود: #هدیه و #کارت_پستال و #پیام. درست است که عاشق، برای عشق خود هزینه می کند ولی هر جا هزینه می شود، به معنی وجود عشق نیست.

باید دستی به سر و روی #افکار و #اخلاق خود بکشیم. عشق را باید عمیق تر دید و چشید و آزمود. با ولنتاین ولنتاین کردن، هیچ کسی عاشق نخواهد شد. این هم یک روز است و می رود پی کارش.
#شاعر معاصر #جنوبی، زنده یاد #منوچهر_آتشی گفته است: قیمت آدامس، بالا و بالاتر می رود هر روز و نرخ عشق پایین و پایین تر می آید هر لحظه!

#میثم_امانی


🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni