حکایتهای #محل_پر
نگارنده ـ ـ ـ #دکتر #بهرام_دادمهر
حکایت یازدهم ـ ـ #تجاهُل*
مرد خانه چند روزی بود برای بدست آوردن لقمه ای نان حلال جلای وطن کرده بود، کسادی بازار کار، عائله سنگین و غم نان، مردان پایبند به زندگی را راهی ولایات اطراف می کرد.
عده ای شغل *پیله وری* را پیشه می کردند و مایحتاج روستاییان را به دهات اطراف میبردند و به نوعی دستفروش دوره گرد میشدند اما عده ای که پای رفتن داشتند به ولایات دورتری میرفتند که از جمله آنها دیلم و گناوه و روستاهای منطقه زیدون و غیره بود ، این مردان شغل *عطوری* را انتخاب کرده بودند ومایحتاج شهریها را از روستاییان می خریدند و به شهر می آوردند که ازجمله این اجناس *بُرمَی* و *بِنَی*ْ و *بِلیط*بود .
مرد قصه ماهم مدتی بود *عطوری* میکرد وچند روزی میشد که در غربت عطوری می کرد ومشغول بده بستان با باغداران و کشاورزان سرزمینهای دورتر از شهر بود .
اما در شهر خبرهایی بود وسایه ای از دلشوره و *مِدمنَه* بر شهر کوچک *بِیْبهو* افتاده بود وخانواده ها جوانان خود را یا دور از چشم نگه می داشتند یا راهی خارج از شهر ازجمله کوره پزخانه ها و باغهای حاشیه شهر می کرد .
خانواده مرد قصه ما از بد حادثه در بطن این نگرانی ودلشوره قرارداشت و در نبود مرد خانه پسر ارشدش که جای پدر را می بایست پرمی کرد گیر افتاده بود .
چند روزی بود مأموران حکومتی محله به محله و *تنگاره* به *تنگاره* بدنبال مردانی می گشتند که بدرد سربازی بخورند ، درنبود ثبت احوال و سجل و اوراق شناسایی فردی و آدرس درست و حسابی تنها راهی که بنظر حکومتیان رسیده بود مراجعه حضوری درب منزل مردم و وارسی خانه ها و همچنین گشتن در محله ها برای پیدا کردن جوانانی بود که بدرد ارتش بخورند که مردم به این روش *نظربگیری* یا *سربازبگیری* می گفتند .
عباس حکایت ما هم یکی از طعمه های گیر افتاده در تله مأموران حکومتی بود .
مادر عباس سراسیمه و نگران *بندیر* بازگشت شوی سفر رفته اش بود و آنقدر خیره به در و دیوار مانده بود که به همسایه ای که به قصد دلداریش آمده بود میگفت ـ ـ *اَنگُر ت دلَم رَخت مشورِن* .
درددل کردن با همسایه تمام نشده بود که صدای مرد خانه به گوش رسید و *دی عباس* به پیشواز مرد از سفر آمده اش رفت و بارالاغها را دوتایی آرام توی دالان گذاشتند بعد مرد *تَنگ خِر* را از زیر شکم خر باز کرد و *آشورمه* و *رونِکی* راهم جدا کرد و*جُل* را از روی او برداشت و خودش برای استراحت وارد *تِنِبی* شد .
مرد به چشمهای زن که خیره شد دلش هُری ریخت :
ـ ـ *زنَیْ چه وبیده مِیْ ؟ سیچِتْ گرِهیدِه ؟ کسی چیش وبیدِه ؟ زی بگو چه وبیده ک چِشماتِی رُمبِنیدَم*
و زن با چشمانی که مثل روزهای *اَفتُ بارو* پر از لبخند و اشک و نگرانی بود به مردخسته اش می نگریست واشکها و *مِدمنه* هایش را پشت لبخندهایش پنهان کرده بود اما او مردش را می شناخت و باید بدون آسمان ریسمان بافتن و *پِلا پِلا* کردن لُب مطلب را به او می گفت و گفت :
ـ ـ *آجانِی لَشتِبیدِه اَمدِن عَباسِکَمشه بُ اِجبُوری پُبه برَه بَلکی یَه کاریت کَه*
مرد به فکر فرو رفت مسئله ، مسئله ساده ای نبود ، رها کردن پسر از دست دولت کار هر کسی نبود ، بودند کسانی که دلال همین کارها بودند و با رشوه گرفتن هرکسی را که دوست داشتند معاف می کردند اما مرد حکایت ما نه پولش را داشت و نه آدمش را ؛
اما او بیدی نبود که از این بادها بلرزد ، همه می دانستند که اواز بیشتر *پیتِنو*های زندگی زنده بیرون آمده است ولی این بار حریف مقابلش دولت بود .
یکی از حربه هایی که در قدیم و تاحدودی امروزه در بسیاری از موارد کاربرد داشته *تجاهُل* یا *خود را به نادانی و نافهمی زدن* است ، تجاهل خیلی وقتها حلال مشکلات قدیمیها بوده و از این راه نقشه های خود را پیاده می کرده اند ، به عنوان نمونه می توان *بهلول* را نام برد ، اوکه از دانشمندان بنام زمان خود و از شاگردان زبده حضرت امام صادق بود به دستور امام صادق برای در امان ماندن از شر حکومت ظالم زمان خود و نیز راحت تر رساندن مطالب علمی و دینی به مردم خود را به *تجاهل* زد و سالها از همین راه به مردم خدمت کرد ومردم هم اورا بعدا *بهلول عاقل* نامیدند.مرد حکایت ماهم چنانکه در حکایتهای بعدی خواهدآمد استاد مسلم تجاهل بود و در این کارحریف بدون رقیبی محسوب می شد و چم و خم این کار را به پسرش عباس هم آموخته بود.
آن سوی شهر در پادگان آموزشی خبرهایی بود، عباس مرحله به مرحله دستورات پدرکه ماهها پیش با پیش بینی به سربازی رفتن اویادش داده بود را اجرا می کرد ودر ذهن حرفهای پدر را مرور می کرد ؛
ـ ـ *با حواسِت بواونجه ک رَهته خوت بزِه اَ نافَهمی وو یها ک میتگَم هَمِیْ ت پادگان انجام هُدِه ـ کلِیْ سربوزیت چِپی هَنه ک لِبِی کلَه بیتی نهِنگ گوشِت ـ چِفتِک بالِهی جومن س
نگارنده ـ ـ ـ #دکتر #بهرام_دادمهر
حکایت یازدهم ـ ـ #تجاهُل*
مرد خانه چند روزی بود برای بدست آوردن لقمه ای نان حلال جلای وطن کرده بود، کسادی بازار کار، عائله سنگین و غم نان، مردان پایبند به زندگی را راهی ولایات اطراف می کرد.
عده ای شغل *پیله وری* را پیشه می کردند و مایحتاج روستاییان را به دهات اطراف میبردند و به نوعی دستفروش دوره گرد میشدند اما عده ای که پای رفتن داشتند به ولایات دورتری میرفتند که از جمله آنها دیلم و گناوه و روستاهای منطقه زیدون و غیره بود ، این مردان شغل *عطوری* را انتخاب کرده بودند ومایحتاج شهریها را از روستاییان می خریدند و به شهر می آوردند که ازجمله این اجناس *بُرمَی* و *بِنَی*ْ و *بِلیط*بود .
مرد قصه ماهم مدتی بود *عطوری* میکرد وچند روزی میشد که در غربت عطوری می کرد ومشغول بده بستان با باغداران و کشاورزان سرزمینهای دورتر از شهر بود .
اما در شهر خبرهایی بود وسایه ای از دلشوره و *مِدمنَه* بر شهر کوچک *بِیْبهو* افتاده بود وخانواده ها جوانان خود را یا دور از چشم نگه می داشتند یا راهی خارج از شهر ازجمله کوره پزخانه ها و باغهای حاشیه شهر می کرد .
خانواده مرد قصه ما از بد حادثه در بطن این نگرانی ودلشوره قرارداشت و در نبود مرد خانه پسر ارشدش که جای پدر را می بایست پرمی کرد گیر افتاده بود .
چند روزی بود مأموران حکومتی محله به محله و *تنگاره* به *تنگاره* بدنبال مردانی می گشتند که بدرد سربازی بخورند ، درنبود ثبت احوال و سجل و اوراق شناسایی فردی و آدرس درست و حسابی تنها راهی که بنظر حکومتیان رسیده بود مراجعه حضوری درب منزل مردم و وارسی خانه ها و همچنین گشتن در محله ها برای پیدا کردن جوانانی بود که بدرد ارتش بخورند که مردم به این روش *نظربگیری* یا *سربازبگیری* می گفتند .
عباس حکایت ما هم یکی از طعمه های گیر افتاده در تله مأموران حکومتی بود .
مادر عباس سراسیمه و نگران *بندیر* بازگشت شوی سفر رفته اش بود و آنقدر خیره به در و دیوار مانده بود که به همسایه ای که به قصد دلداریش آمده بود میگفت ـ ـ *اَنگُر ت دلَم رَخت مشورِن* .
درددل کردن با همسایه تمام نشده بود که صدای مرد خانه به گوش رسید و *دی عباس* به پیشواز مرد از سفر آمده اش رفت و بارالاغها را دوتایی آرام توی دالان گذاشتند بعد مرد *تَنگ خِر* را از زیر شکم خر باز کرد و *آشورمه* و *رونِکی* راهم جدا کرد و*جُل* را از روی او برداشت و خودش برای استراحت وارد *تِنِبی* شد .
مرد به چشمهای زن که خیره شد دلش هُری ریخت :
ـ ـ *زنَیْ چه وبیده مِیْ ؟ سیچِتْ گرِهیدِه ؟ کسی چیش وبیدِه ؟ زی بگو چه وبیده ک چِشماتِی رُمبِنیدَم*
و زن با چشمانی که مثل روزهای *اَفتُ بارو* پر از لبخند و اشک و نگرانی بود به مردخسته اش می نگریست واشکها و *مِدمنه* هایش را پشت لبخندهایش پنهان کرده بود اما او مردش را می شناخت و باید بدون آسمان ریسمان بافتن و *پِلا پِلا* کردن لُب مطلب را به او می گفت و گفت :
ـ ـ *آجانِی لَشتِبیدِه اَمدِن عَباسِکَمشه بُ اِجبُوری پُبه برَه بَلکی یَه کاریت کَه*
مرد به فکر فرو رفت مسئله ، مسئله ساده ای نبود ، رها کردن پسر از دست دولت کار هر کسی نبود ، بودند کسانی که دلال همین کارها بودند و با رشوه گرفتن هرکسی را که دوست داشتند معاف می کردند اما مرد حکایت ما نه پولش را داشت و نه آدمش را ؛
اما او بیدی نبود که از این بادها بلرزد ، همه می دانستند که اواز بیشتر *پیتِنو*های زندگی زنده بیرون آمده است ولی این بار حریف مقابلش دولت بود .
یکی از حربه هایی که در قدیم و تاحدودی امروزه در بسیاری از موارد کاربرد داشته *تجاهُل* یا *خود را به نادانی و نافهمی زدن* است ، تجاهل خیلی وقتها حلال مشکلات قدیمیها بوده و از این راه نقشه های خود را پیاده می کرده اند ، به عنوان نمونه می توان *بهلول* را نام برد ، اوکه از دانشمندان بنام زمان خود و از شاگردان زبده حضرت امام صادق بود به دستور امام صادق برای در امان ماندن از شر حکومت ظالم زمان خود و نیز راحت تر رساندن مطالب علمی و دینی به مردم خود را به *تجاهل* زد و سالها از همین راه به مردم خدمت کرد ومردم هم اورا بعدا *بهلول عاقل* نامیدند.مرد حکایت ماهم چنانکه در حکایتهای بعدی خواهدآمد استاد مسلم تجاهل بود و در این کارحریف بدون رقیبی محسوب می شد و چم و خم این کار را به پسرش عباس هم آموخته بود.
آن سوی شهر در پادگان آموزشی خبرهایی بود، عباس مرحله به مرحله دستورات پدرکه ماهها پیش با پیش بینی به سربازی رفتن اویادش داده بود را اجرا می کرد ودر ذهن حرفهای پدر را مرور می کرد ؛
ـ ـ *با حواسِت بواونجه ک رَهته خوت بزِه اَ نافَهمی وو یها ک میتگَم هَمِیْ ت پادگان انجام هُدِه ـ کلِیْ سربوزیت چِپی هَنه ک لِبِی کلَه بیتی نهِنگ گوشِت ـ چِفتِک بالِهی جومن س
ربوزیت بزه دم جاچِفتِکی دومنی وو چفتک دومنی بزه دم بالِهی ـ بند پوتینِت نِکُ ت سولِی بِینِهی ، هولِی هده ت سولِی دومنی وو اَی تونِسِت پوتینات لنگی لنگی بکُ پات*
همه سربازان دریک طرف پادگان مشغول آموزش نظام جمع ومقررات نظامی بودند ودر سمت دیگر پادگان دو مربی آموزشی کارکشته مأمور آموزش عباس حکایت ما بودند ولی هرکاری می کردند عباس ذره ای یاد نمی گرفت آخر آنها نمی دانستند آدم خواب را میشود بیدار کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده هیچکس نمی تواند بیدار کند .
عباس یک پادگان را به بازی گرفته بود و همه از دست او کلافه بودند و حتی تنبیهات متعدد و متنوع هم کاری از پیش نمی برد او خودرا به نافهمی زده بود و اگر همه مربیان هم به خط می شدند نمی توانستند اورا شبیه دیگر سربازان منظم و آموزش دیده بار بیاورند.
در *محل پر* ، مرد حکایت ماو زن نگرانش به میدانی محل آمدند و بچه های قد و نیم قد محل را صدا زدند و به هرکدام مشتی *بُرمَی* دادند و مرد گفت که پشت سر من راه بیفتید و هرچه من گفتم شما با صدای بلند فقط این دو کلمه را جواب بدهید
*با عباسَم با عباس*
مرد پیراهن کهنه و پاره ای را بتن کرده بود و با وضعی شلخته شبیه گدایان پیشاپیش دسته بچه ها حرکت می کرد و خانمش هم پشت سر بچه ها و همگی بسوی پادگان راه افتادند، از کوچه ها و محله ها می گذشتند ،مرد با گریه و ناله سوز ناک نوحه می خواند:
ـ ـ *خر گَزّه ام فدایت با عباسم با عباسم*
و بچه ها با صدای بلند و سینه زنان جواب می دادند
*باعباسم باعباسم*
و مادرعباس هم پشت سر دسته عزا جواب می داد که :
*داعباسم داعباسم*
وهمینطور رفتند و رفتند تا به در پادگان رسیدند و آنجا عزا را *گَل* کردند و به سر و سینه خود می زدند .
ساعاتی بعد فرمانده پادگان از قضیه اطلاع یافت و شخصا به درب پادگان آمد ، سر و وضع عزاداران را که دید گفت بچه این مرد کدامیک از سربازان است؟
مربی جواب داد قربان پسرش همان عباس است که جداگانه آموزش می بیند و.......
هنوز حرف مربی تمام نشده بود که فرمانده فریاد زد که پسر نافهم و شلخته اش را بدهید تا ببرد من همچین سربازی را نمیخواهم ، این سرباز هفت جد مرا جلوی چشمم آورده و خواب را از چشمانم گرفته ، بدهید ببرد پسردیوانه اش را و چند تا فحش هم به خودش و دیگران داد و از آنجا دور شد.
و عباس و مادر و بچه ها شادمان به محل بر می گشتند و مرد سر راه برگشت به عباس گفت:
*تا نِرِسسِّهیم ت مَلَّه خوت بزه اَ کلووی ک بَلکی مأمور پُیسِرمه بو*
و بدینگونه اینبارهم *تجاهُل* به کمک مرد حکایت ما آمد و توانست پسرش را ازسربازی برهاند .
نگارنده حکایتهای زیادی ازاین مرد دارد با محوریت تجاهل ، که در حکایتهای آتی خواهید خواند که چگونه سایر مردان محل را هم بخوبی آموزش تجاهل می دادکه بتوانند مثل یک *مَلِدون* ماهر از *پیتِنو* های زندگی بیرون بیایند و الحق هم که براحتی بیرون می آمدند، پس منتظر حکایتهایی از این دست از محل پر باشید.
در خاتمه لازم است توضیح دهم که ؛
انواع و اقسام الاغهائی که مورد استفاده قدیمی ها بود بترتیب اهمیت و کار برد و قیمت تقریبا بدینگونه بود؛
*سُوز👈🏾کُوگ👈🏾نیلَه👈🏾چَرمَه👈🏾گَزَّه👈🏾دیوَه👈🏾زَرده👈🏾سُهره*
از بین الاغهای فوق *خرسُوز* به علت تکانهای کمتر و راحتی سواری با آن گرانتر بود و به آن به این علت که هنگام راه رفتن تکانهای ظریف و آرامی داشت *خر یوغره رو* می گفتند و به الاغهائی که تکانهای شدید و سوار اذیت کنی داشتند *خر لُک لکو* می گفتند
#بهرام_دادمهر
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
همه سربازان دریک طرف پادگان مشغول آموزش نظام جمع ومقررات نظامی بودند ودر سمت دیگر پادگان دو مربی آموزشی کارکشته مأمور آموزش عباس حکایت ما بودند ولی هرکاری می کردند عباس ذره ای یاد نمی گرفت آخر آنها نمی دانستند آدم خواب را میشود بیدار کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده هیچکس نمی تواند بیدار کند .
عباس یک پادگان را به بازی گرفته بود و همه از دست او کلافه بودند و حتی تنبیهات متعدد و متنوع هم کاری از پیش نمی برد او خودرا به نافهمی زده بود و اگر همه مربیان هم به خط می شدند نمی توانستند اورا شبیه دیگر سربازان منظم و آموزش دیده بار بیاورند.
در *محل پر* ، مرد حکایت ماو زن نگرانش به میدانی محل آمدند و بچه های قد و نیم قد محل را صدا زدند و به هرکدام مشتی *بُرمَی* دادند و مرد گفت که پشت سر من راه بیفتید و هرچه من گفتم شما با صدای بلند فقط این دو کلمه را جواب بدهید
*با عباسَم با عباس*
مرد پیراهن کهنه و پاره ای را بتن کرده بود و با وضعی شلخته شبیه گدایان پیشاپیش دسته بچه ها حرکت می کرد و خانمش هم پشت سر بچه ها و همگی بسوی پادگان راه افتادند، از کوچه ها و محله ها می گذشتند ،مرد با گریه و ناله سوز ناک نوحه می خواند:
ـ ـ *خر گَزّه ام فدایت با عباسم با عباسم*
و بچه ها با صدای بلند و سینه زنان جواب می دادند
*باعباسم باعباسم*
و مادرعباس هم پشت سر دسته عزا جواب می داد که :
*داعباسم داعباسم*
وهمینطور رفتند و رفتند تا به در پادگان رسیدند و آنجا عزا را *گَل* کردند و به سر و سینه خود می زدند .
ساعاتی بعد فرمانده پادگان از قضیه اطلاع یافت و شخصا به درب پادگان آمد ، سر و وضع عزاداران را که دید گفت بچه این مرد کدامیک از سربازان است؟
مربی جواب داد قربان پسرش همان عباس است که جداگانه آموزش می بیند و.......
هنوز حرف مربی تمام نشده بود که فرمانده فریاد زد که پسر نافهم و شلخته اش را بدهید تا ببرد من همچین سربازی را نمیخواهم ، این سرباز هفت جد مرا جلوی چشمم آورده و خواب را از چشمانم گرفته ، بدهید ببرد پسردیوانه اش را و چند تا فحش هم به خودش و دیگران داد و از آنجا دور شد.
و عباس و مادر و بچه ها شادمان به محل بر می گشتند و مرد سر راه برگشت به عباس گفت:
*تا نِرِسسِّهیم ت مَلَّه خوت بزه اَ کلووی ک بَلکی مأمور پُیسِرمه بو*
و بدینگونه اینبارهم *تجاهُل* به کمک مرد حکایت ما آمد و توانست پسرش را ازسربازی برهاند .
نگارنده حکایتهای زیادی ازاین مرد دارد با محوریت تجاهل ، که در حکایتهای آتی خواهید خواند که چگونه سایر مردان محل را هم بخوبی آموزش تجاهل می دادکه بتوانند مثل یک *مَلِدون* ماهر از *پیتِنو* های زندگی بیرون بیایند و الحق هم که براحتی بیرون می آمدند، پس منتظر حکایتهایی از این دست از محل پر باشید.
در خاتمه لازم است توضیح دهم که ؛
انواع و اقسام الاغهائی که مورد استفاده قدیمی ها بود بترتیب اهمیت و کار برد و قیمت تقریبا بدینگونه بود؛
*سُوز👈🏾کُوگ👈🏾نیلَه👈🏾چَرمَه👈🏾گَزَّه👈🏾دیوَه👈🏾زَرده👈🏾سُهره*
از بین الاغهای فوق *خرسُوز* به علت تکانهای کمتر و راحتی سواری با آن گرانتر بود و به آن به این علت که هنگام راه رفتن تکانهای ظریف و آرامی داشت *خر یوغره رو* می گفتند و به الاغهائی که تکانهای شدید و سوار اذیت کنی داشتند *خر لُک لکو* می گفتند
#بهرام_دادمهر
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#بهار و #یار
☘🌿☘
گوش سوز بلگ لیمو، چپ چپ باد باهار
شونم فیس علف، سایه ی خش دارکنار
☘🌿☘
عطرشب بو، عطرشیشه، بوخش بی فاطمه
پولک گل-خوردک، گل-منگلی، می دنگ نار
☘🌿☘
رخص غله زیر اَفتو، شُراَشَرّ ِ او تِه جو
نالِ-نال نین زَمبَی-زار و خوف بیشه زار
☘🌿☘
چادری هی می و می شو دورگل منت کشی
عطر بوسونی گرخته، رهته تا پوی آبشار
☘🌿☘
رُفت و رو می که کللر، مله می که گازریک
چینه می کو کلکلیتی، بلبلی ری پرز خار
☘🌿☘
تُپ تُپِ او تُپ مونی بارونِ نازِ نم زلال
حوضک اِشکفت پر او سردسرد چارچار
☘🌿☘
یارک بالا بلند مس سوزینه ی شکیل
نازکِ، میزونِ، شنگ، فرز بی عیب تیار
☘🌿☘
نیدلِ ره رهتن ی نی بی کوگ مسِ پیروا
سَرو مغمی شسه سایه، زیردس قد یار
☘🌿☘
میرشکال برگ کال و چشم کال گاکده
رفک مرزنگِ ی و چشم ی هف برار و یه خواهار
☘🌿☘
میشِ مسِ سِرتوال زیربید مارگون
آفرین گردآفرین، بی مشق برنو بی قطار
☘🌿☘
گردری و سینه ریزی حسرت شمس و قمر
تالکِ ی سی ما هلیدو بی، سه دشمن نشت مار
☘🌿☘
گرمِ گرمِ لار مسی گرمسیربیبهو
دل ته پاتووه ی غم عشقی اسیروبیقرار
☘🌿☘
شانشین گردنی، ری چشمه بلقیس چروم
عطر تالی شسه بینه ی بو چویل دم-چنار
☘🌿☘
گل-تش سیلی تِه لارم، سورسات زندهی
لووشی، دشت شقاق سینه کرده داغدار
☘🌿☘
زنگ بی حرف گپی طهر نسیم بُنگ صب
یا صدی مظراب لوطی، زنگ سیم زرد تار
☘🌿☘
هه خدا گل بی، باهارم بو، عباسَ م شسه بو؟
طوم اَرس شوق و شوق چشم سی مس خمار
☘🌿☘
شاعر : #عباس_سلطانی
نویسنده ی مطلب : #مهدی_نصیرپور
☘🌿☘
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
☘🌿☘
گوش سوز بلگ لیمو، چپ چپ باد باهار
شونم فیس علف، سایه ی خش دارکنار
☘🌿☘
عطرشب بو، عطرشیشه، بوخش بی فاطمه
پولک گل-خوردک، گل-منگلی، می دنگ نار
☘🌿☘
رخص غله زیر اَفتو، شُراَشَرّ ِ او تِه جو
نالِ-نال نین زَمبَی-زار و خوف بیشه زار
☘🌿☘
چادری هی می و می شو دورگل منت کشی
عطر بوسونی گرخته، رهته تا پوی آبشار
☘🌿☘
رُفت و رو می که کللر، مله می که گازریک
چینه می کو کلکلیتی، بلبلی ری پرز خار
☘🌿☘
تُپ تُپِ او تُپ مونی بارونِ نازِ نم زلال
حوضک اِشکفت پر او سردسرد چارچار
☘🌿☘
یارک بالا بلند مس سوزینه ی شکیل
نازکِ، میزونِ، شنگ، فرز بی عیب تیار
☘🌿☘
نیدلِ ره رهتن ی نی بی کوگ مسِ پیروا
سَرو مغمی شسه سایه، زیردس قد یار
☘🌿☘
میرشکال برگ کال و چشم کال گاکده
رفک مرزنگِ ی و چشم ی هف برار و یه خواهار
☘🌿☘
میشِ مسِ سِرتوال زیربید مارگون
آفرین گردآفرین، بی مشق برنو بی قطار
☘🌿☘
گردری و سینه ریزی حسرت شمس و قمر
تالکِ ی سی ما هلیدو بی، سه دشمن نشت مار
☘🌿☘
گرمِ گرمِ لار مسی گرمسیربیبهو
دل ته پاتووه ی غم عشقی اسیروبیقرار
☘🌿☘
شانشین گردنی، ری چشمه بلقیس چروم
عطر تالی شسه بینه ی بو چویل دم-چنار
☘🌿☘
گل-تش سیلی تِه لارم، سورسات زندهی
لووشی، دشت شقاق سینه کرده داغدار
☘🌿☘
زنگ بی حرف گپی طهر نسیم بُنگ صب
یا صدی مظراب لوطی، زنگ سیم زرد تار
☘🌿☘
هه خدا گل بی، باهارم بو، عباسَ م شسه بو؟
طوم اَرس شوق و شوق چشم سی مس خمار
☘🌿☘
شاعر : #عباس_سلطانی
نویسنده ی مطلب : #مهدی_نصیرپور
☘🌿☘
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#ضرب_المثل #لري #جنوبي
ريشوم تا حدسينمه ،صلام منه دسته زينمه ،
🔰🔰🔰
ريشم بلند وتا حد سينه ام رسيده است و اختيارم دست زنم است ،
🔰🔰🔰
کنايه به رجال وبزرگان مملکتي ،قومي ايلي وطايفه اي است که مردم او را امين خود ميدانند ولي او خود تابع شخصي ديگر در پشت پرده است
(سپاسگذارم از بانوي محترم سرکار خانوم #مهربانو از بهبهان )
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
ريشوم تا حدسينمه ،صلام منه دسته زينمه ،
🔰🔰🔰
ريشم بلند وتا حد سينه ام رسيده است و اختيارم دست زنم است ،
🔰🔰🔰
کنايه به رجال وبزرگان مملکتي ،قومي ايلي وطايفه اي است که مردم او را امين خود ميدانند ولي او خود تابع شخصي ديگر در پشت پرده است
(سپاسگذارم از بانوي محترم سرکار خانوم #مهربانو از بهبهان )
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
ﺩِﻝ ﺧِﺸﯿﻤِﺖ ﺗﯿﺸﻪ ﺯِﻩ ﺗﺎ ﺭُﻣﺒِﻨﯿﺪِﺕ /
ﺭﯾﺶُ ﻭ ﻗﯿﭽﯽ ﺩَﺱِ ﺧﻮﺕ ﺑﯽ ﻭَﺭﮐِﻨﯿﺪِﺕ
ﻭَﺭﮐُﻠُﻮ ﺧَﺮﺩَﻡ ﺍَ ﯾﺎﺩِﺕ ﻧﻪ ﻧﯿﻔﺘﺎ /
ﻏُﺼّﻪ ﺗَﻢ ﺑﺎﺭَﻡ ﻧِﺮَﻩ ﺗﺎ ﺳﯿﻮِﻧﯿﺪِﺕ
#بامداد_ممتازان
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
ﺭﯾﺶُ ﻭ ﻗﯿﭽﯽ ﺩَﺱِ ﺧﻮﺕ ﺑﯽ ﻭَﺭﮐِﻨﯿﺪِﺕ
ﻭَﺭﮐُﻠُﻮ ﺧَﺮﺩَﻡ ﺍَ ﯾﺎﺩِﺕ ﻧﻪ ﻧﯿﻔﺘﺎ /
ﻏُﺼّﻪ ﺗَﻢ ﺑﺎﺭَﻡ ﻧِﺮَﻩ ﺗﺎ ﺳﯿﻮِﻧﯿﺪِﺕ
#بامداد_ممتازان
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
❣💍❣💍❣💍❣💍
💍❣💍❣
❣💍❣
💍❣
❣
#شیربها
💍
قسم اَ تالی که پوشنیدت، قسم اَ زلفی که یُوشنیدت
قسم اَ طومِ شرین لُووِت، قسم اَ مهری که جمبنیدت
💍
قسم اَ قبلِه ی دوچشم مسّـِت، قسم اَ محراب بُرگ کالت
دلم شبسّون بی کسی بی، قسم اَ وختی که رمبنیدت
💍
قسم اَ شعرم که شیربهاتن، دل خرابی که مفتلاتن
قسم اَ هرچی که ادّعاتن، قسم اَ عمرم که سوزنیدت
💍
قسم اَ روزی که تیر چشمت تُکِس تِه چشمم، بلالُ بیدم
شکالِ دسِت نفس برسّه، قسم اَ سالِ ی که دوونیدت
💍
قسم اَ فرهادِ قصرشیرین، قسم اَ مجنون داغ لیلی
قسم اَ بختِ دل خرابم، که عاشقت بی وُ سیونیدت
💍
قسم اَ مِینار دی فریدو ، قسم اَ بی بی وُ مُو بلندِی
قسم اَ دیوار مِجّـِت دل، قسم اَ نرذی که اشکنیدت
💍
قسم اَ مهتوِ ری زلالت، قسم اَ اَفتوفِ وُگروخته
قسم اَ شو سِه، قسم اَ بارو، قسم اَ اَرسی که پوشنیدت
💍
هنی هنی شسّه انتظارت، هنی هنی مسّ و بی قرارت
قسم اَ بالِی خشِ تیارت، دلی که بی بونه اَنجنیدت
💍
دلم دلم دل، دل بلالم، دل خرابِ دو چشم کالم
دلی که بی ره وبی اَ دَسِت، دلی که اشکسّ و برشنیدت
💍
#عباس_سلطانی
❣
💍❣
❣💍❣
💍❣💍❣
❣💍❣💍❣💍❣💍
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
💍❣💍❣
❣💍❣
💍❣
❣
#شیربها
💍
قسم اَ تالی که پوشنیدت، قسم اَ زلفی که یُوشنیدت
قسم اَ طومِ شرین لُووِت، قسم اَ مهری که جمبنیدت
💍
قسم اَ قبلِه ی دوچشم مسّـِت، قسم اَ محراب بُرگ کالت
دلم شبسّون بی کسی بی، قسم اَ وختی که رمبنیدت
💍
قسم اَ شعرم که شیربهاتن، دل خرابی که مفتلاتن
قسم اَ هرچی که ادّعاتن، قسم اَ عمرم که سوزنیدت
💍
قسم اَ روزی که تیر چشمت تُکِس تِه چشمم، بلالُ بیدم
شکالِ دسِت نفس برسّه، قسم اَ سالِ ی که دوونیدت
💍
قسم اَ فرهادِ قصرشیرین، قسم اَ مجنون داغ لیلی
قسم اَ بختِ دل خرابم، که عاشقت بی وُ سیونیدت
💍
قسم اَ مِینار دی فریدو ، قسم اَ بی بی وُ مُو بلندِی
قسم اَ دیوار مِجّـِت دل، قسم اَ نرذی که اشکنیدت
💍
قسم اَ مهتوِ ری زلالت، قسم اَ اَفتوفِ وُگروخته
قسم اَ شو سِه، قسم اَ بارو، قسم اَ اَرسی که پوشنیدت
💍
هنی هنی شسّه انتظارت، هنی هنی مسّ و بی قرارت
قسم اَ بالِی خشِ تیارت، دلی که بی بونه اَنجنیدت
💍
دلم دلم دل، دل بلالم، دل خرابِ دو چشم کالم
دلی که بی ره وبی اَ دَسِت، دلی که اشکسّ و برشنیدت
💍
#عباس_سلطانی
❣
💍❣
❣💍❣
💍❣💍❣
❣💍❣💍❣💍❣💍
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🌧🌧🌧🌧
#خاطر #قبر #آخوند #او،#به
🌧
یا الله رحمتی ،سرامه تا وپامه پتی
🌧
اسفندیا اسفندیار جون شاه کربلا بارونه بیار
🌧
الا بارو او بیو کهریکا شو توشنن
🌧
مردم،با صدای بلند فریاد می کشیدند یا الله توبه س خاطر قبر آخوند اوه به
🌧
پیر مردان مرتب به قبر آخوند دست می کشیدند ودعا می کردند
چچ واز آمو،خوند،می خواستند که دعا بکند
🌧
آمو خوند دعا بکه ،، تو دردما دوا بکه
🌧
یا الله توبه س خاطر قبر آخوند ،اوه به
🌧
هوی سر گا ت دیزی ،خدا بارو بریزی
🌧
یا الله رحمتی سرامو ،تا وپامه پتی
🌧
خداوند مهربان هم که باران رحمت بیحسابش همه را رسیده وخوان نعمت بی دریغ همه جا کشیده
🌧
وبنا بر آنچه فرموده است ،بخوانید مرا تا (دعای)شما را اجابت کنم،
🌧
**** باران رحمتش را نازل می فرمود****
🌧
گوینددر سالهای کم بارانی هوا ابری بود ولی باران نمی زد، و نیز از همه ء اقشارجامعه به درگاه باری طلب باران می کردند از جمله مرحوم لوطی صادق و مرحوم درویش نکیسا همراه باهم بزمانشان هم
🌧
باخلوص نیت باخداوند راز نیاز کرده وطلب باران می نمودند ونقل است که صادق پاکباز در شبی آنقدر یا الله توبه را زد تا نم نم باران شروع شد ونواخت که ازدست وزبان که بر آید کز عهده یشکرش به درآید
🌧
#حمدالله_مودب
🌧
منبع تاریخ و فرهنگ بیبهو
🌧🌧🌧🌧🌧🌧
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
#خاطر #قبر #آخوند #او،#به
🌧
یا الله رحمتی ،سرامه تا وپامه پتی
🌧
اسفندیا اسفندیار جون شاه کربلا بارونه بیار
🌧
الا بارو او بیو کهریکا شو توشنن
🌧
مردم،با صدای بلند فریاد می کشیدند یا الله توبه س خاطر قبر آخوند اوه به
🌧
پیر مردان مرتب به قبر آخوند دست می کشیدند ودعا می کردند
چچ واز آمو،خوند،می خواستند که دعا بکند
🌧
آمو خوند دعا بکه ،، تو دردما دوا بکه
🌧
یا الله توبه س خاطر قبر آخوند ،اوه به
🌧
هوی سر گا ت دیزی ،خدا بارو بریزی
🌧
یا الله رحمتی سرامو ،تا وپامه پتی
🌧
خداوند مهربان هم که باران رحمت بیحسابش همه را رسیده وخوان نعمت بی دریغ همه جا کشیده
🌧
وبنا بر آنچه فرموده است ،بخوانید مرا تا (دعای)شما را اجابت کنم،
🌧
**** باران رحمتش را نازل می فرمود****
🌧
گوینددر سالهای کم بارانی هوا ابری بود ولی باران نمی زد، و نیز از همه ء اقشارجامعه به درگاه باری طلب باران می کردند از جمله مرحوم لوطی صادق و مرحوم درویش نکیسا همراه باهم بزمانشان هم
🌧
باخلوص نیت باخداوند راز نیاز کرده وطلب باران می نمودند ونقل است که صادق پاکباز در شبی آنقدر یا الله توبه را زد تا نم نم باران شروع شد ونواخت که ازدست وزبان که بر آید کز عهده یشکرش به درآید
🌧
#حمدالله_مودب
🌧
منبع تاریخ و فرهنگ بیبهو
🌧🌧🌧🌧🌧🌧
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🌧🌧🌧🌧
. . . علی بن قطب الدین بهبهانی ، فقیه ، ادیب پرهیزگار ، مفسر قران و * صاحب تفسیر بدون نقطه قرآن * * )
🌧🌧
مردم وقتی به قبر آخوند که در گورستان قدیم شهر واقع بود می رسیدند ؛ اطراف قبر حلقه می زدند و چراغ را بر سر قبر او می گذاشتند در حالیکه دستها را به طرف آسمان بلند کرده بودند ، ندا می دادند :
🌧🌧
یا الله توبه ، س ِ خاطر قبر آخوند او به
🌧
یا الله رحمتی ، سرامه تا و پامه پتی
🌧
اسفندیار.... اسفندیار....جون شاه کربلا بارونه بیار
🌧
الا بارو او بیو کهریکا شو توشنن
🌧
مردم ، با صدای بلند فریاد می کشیدند یا الله توبه س خاطر قبر آخوند او به
🌧
پیر مردان مرتب به قبر آخوند دست می کشیدند و دعا می کردند
و از عُم آخوند می خواستند که دعا بکند
🌧
عُم آخوند دعا بکه ،، تو دردما دوا بکه
🌧
یا الله توبه س خاطر قبر آخوند ،او به
🌧
هوی سر گا ت دیزی ،خدا بارو بریزی
🌧
یا الله رحمتی سرامو تا و پامه پتی
🌧
خداوند مهربان هم که باران رحمت بیحسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغ همه جا کشیده
🌧
و بنا بر آنچه فرموده است :
بخوانید مرا تا (دعای)شما را اجابت کنم،
** باران رحمتش را نازل می فرمود **
🌧
گویند در سالهای کم بارانی هوا ابری بود ولی باران نمی زد، و نیز از همه ء اقشار جامعه به درگاه باری تعالی طلب باران می کردند از جمله مرحوم لوطی صادق و مرحوم درویش نکیسا همراه با هم بزمانشان هم با خلوص نیت باخداوند راز نیاز کرده و طلب باران می نمودند و نقل است که صادق پاکباز در شبی آنقدر یا الله توبه را زد تا نم نم باران شروع شد و نواخت:
🌧
از دست و زبان که بر آید
کز عهده شکرش به در آید
🌧
امیدوارم دوستان عزیز در باره این مطلب باورها (الا بارو) عنایت فرمایند وکاستیهای آن را تکمیل نمایند
🌧
#حمدالله_مودب
🌧🌧🌧🌧🌧
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
. . . علی بن قطب الدین بهبهانی ، فقیه ، ادیب پرهیزگار ، مفسر قران و * صاحب تفسیر بدون نقطه قرآن * * )
🌧🌧
مردم وقتی به قبر آخوند که در گورستان قدیم شهر واقع بود می رسیدند ؛ اطراف قبر حلقه می زدند و چراغ را بر سر قبر او می گذاشتند در حالیکه دستها را به طرف آسمان بلند کرده بودند ، ندا می دادند :
🌧🌧
یا الله توبه ، س ِ خاطر قبر آخوند او به
🌧
یا الله رحمتی ، سرامه تا و پامه پتی
🌧
اسفندیار.... اسفندیار....جون شاه کربلا بارونه بیار
🌧
الا بارو او بیو کهریکا شو توشنن
🌧
مردم ، با صدای بلند فریاد می کشیدند یا الله توبه س خاطر قبر آخوند او به
🌧
پیر مردان مرتب به قبر آخوند دست می کشیدند و دعا می کردند
و از عُم آخوند می خواستند که دعا بکند
🌧
عُم آخوند دعا بکه ،، تو دردما دوا بکه
🌧
یا الله توبه س خاطر قبر آخوند ،او به
🌧
هوی سر گا ت دیزی ،خدا بارو بریزی
🌧
یا الله رحمتی سرامو تا و پامه پتی
🌧
خداوند مهربان هم که باران رحمت بیحسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغ همه جا کشیده
🌧
و بنا بر آنچه فرموده است :
بخوانید مرا تا (دعای)شما را اجابت کنم،
** باران رحمتش را نازل می فرمود **
🌧
گویند در سالهای کم بارانی هوا ابری بود ولی باران نمی زد، و نیز از همه ء اقشار جامعه به درگاه باری تعالی طلب باران می کردند از جمله مرحوم لوطی صادق و مرحوم درویش نکیسا همراه با هم بزمانشان هم با خلوص نیت باخداوند راز نیاز کرده و طلب باران می نمودند و نقل است که صادق پاکباز در شبی آنقدر یا الله توبه را زد تا نم نم باران شروع شد و نواخت:
🌧
از دست و زبان که بر آید
کز عهده شکرش به در آید
🌧
امیدوارم دوستان عزیز در باره این مطلب باورها (الا بارو) عنایت فرمایند وکاستیهای آن را تکمیل نمایند
🌧
#حمدالله_مودب
🌧🌧🌧🌧🌧
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
داستان های #غلوم_سیاه
#قسمت_سی_و_هشتم
گفتم:
علي چه خبر؟
گفت :
هه هه هه هني دددر ني مده...!
در سطل را باز كردم .
علي تا داخل سطل را ديد تعجب كرد گفت:
ک ک كاكا چ چ چ چتمي بكنه؟!
نگاهي به علي كردم و گفتم :
كاريت نبو كا ، يه كاري مي سري بهرم که دگه بامیه مفتی نخو..
گفت :
ک ک ک کاکا...... یها چ چ چنن؟؟؟
گفتم :
خهک قند..
گفت :
خ خ خ خهک قندت س س سه چنن؟؟
گفتم :
میتم شیره درست کنم!
بعد نگاهی به خانه پسرک انداختم و گفتم :
حواست بی خو... در نیمده؟؟
گفت :
هاااا ک ک کاکا ن ن نیمده
علی چند دقیقه ای بود که داشت به خودش
می پیچید...
گفتم :
چتن می... ؟؟سی چه هی کومت مگره.. ؟؟
چهره اش درهم رفت و گفت :
م م م مِسِکَم تنگن.....!!!
گفتم :
چه... ؟؟؟!!!
الان... ؟؟؟!!!
با حالت التماسی که نگاه می کرد ترسیدم که خودش را خراب کند...!!!!
گفتم :
خب بره یه جی مِسَیْ کو....
گفت :
ک ک ک کجاااااا..... ت ت ت ته مله؟؟؟
گفتم :
ها په کجا..؟ ؟
گفت :
ر ر ر ریم ن ن نی...
گفتم :
ریش نمی... بره زی وبه په ایسه وخت مسی تنگی بی..؟ ؟
فکری به ذهنم رسید
گفتم :
بیو.. ته ای سطله بکو!!
با تعجب نگاهم کرد
گفت :
ک ک کاکا... چ چ چه میگه؟؟!!
گفتم :
کاریت نبو...
دوباره با تعجب گفت :
ته سطل بامیه ای... ؟؟؟؟!!
گفتم :
هاااا... بریز ری خهک قندا...!!!
گفت :
ن ن نه نخوبن کا....!!!
کمکش کردم تا رویش را برگرداند به دیوار
گفتم:
ته ریت دیر هوده ور دیوا... کاریت نبو
مه هم حواسم دم خونه بچه یی.. زی وبه!!! به هر زوری بود علی را وادار کردم همان جا کارش را در سطل بکند !!!!
علی هم پشت به من کرد و در سطل ادرار
کرد !!!
چقدر هم طولانی !!!
با خنده گفتم :
می چغزن که مسکت نکرده.... په تو خو تموم نومبو..!!
علی هم لبخند زنان و با آرامش بعد از دستشویی گفت :
ا ا اوووووووفی...
رفتم یک تکه چوب پیدا کردم و خاک قند ها را بهم زدم...!!!
چون خاک قند ها زیاد بود هنوز به آب احتیاج داشت
از جوب توی کوچه با دست کمی آب ریختم روی آن..
به علی گفتم :
بیو یکی بزه....
علی آمد و باهمان چوب آن را هم می زد من هم هی به آن آب اضافه می کردم تا خوب خاک قند ها مخلوط شد.!
در همین حین و بین بود که در خانه پسرک باز شد.
به علی گفتم :
بدو بیو قایم وبه...!!
پسرک با ترس و لرز بیرون را می پایید .
ما هم پشت دیوار خانه ای پنهان شده بودیم.
آرام آرام داشت می آمد بیرون. !!!!
علی گفت :
ک ک کاکا امی....
گفتم :
قایم وبه ...!!!
گفت :
ب ب ب بدو بیگر....!
گفتم :
نه وال تا بی نها تر!
پسرک که دیگر خیالش راحت شده بود که ما
رفته ایم در را بست و راه افتاد.
آمد سمت ما
خوب که نزدیک شد.
جلو رویش سبز شدیم. !!!
دهنش از تعجب وا مانده بود .
فکر نمی کرد رو دست بخورد.
گفت :
په شما کجا رهتی.... ؟؟!! دو سعتن دنبالتو مگردم !!
گفتم :
راس میگه....؟؟!!
ما خو اینجه بیدیم.. جه نرهتهیم !!
گفت :
بَِبمو میگو دو تا بامیه شیره دار خوب به !
گفتم :
اتفاقا دو تا بامیه شیره دار ته سطل مونده..!!
چه شیره دار هم !!
علی گفت :
هاااا... چ چ چه شیره خوبی !!
گفتم :
ولی میم ترسی بَبِتو ولای نخوب بو ؟؟!
پسرک که فکر می کرد حقه اش گرفته گفت :
بلی... ولای خوبن.. خیالت راعت..!!
گفتم :
نه جون خوت میمترسی ولای نخوب بو اوسه جهل بی..!!
یه نه بامیه اس تقی ن بامیه یکی دگه !!
گفت :
یعنی میگه نخوبن ؟؟!
گفتم :
بلی هرکیشم ولامو اسده میشگو خوبن
می نه علی؟؟!!
علی هم که دست مرا از ترس گرفته بود و مرتب فشار می داد سری تکان داد و گفت :
ه ه هاااا !
گفتم :
اصن بیو یه کاری....!!
تو یکیش بخو اگر ولات خوبی بی بیبه سه بَبِتو!! پسرک که معلوم بود از این حرف خیلی خوشش آمده بود گفت :
ها... چه فگر خوبی !!
گفتم :
سِکوْ دو تا بامیه مو هه یکیش مول اس تقی ن یکیش هم مول یکی دگن !
تو چشمت ببند مت میدم بخو ای فهمیدت اونه که خهردتن مول کین پیلی وشات نمسنم ..!!
باشه؟؟!!
پسرک که از این خوشحالی چهره اش خندان شده بود و فکر می کرد می تواند بامیه مجانی بخورد شروع کرد به ادعا کردن که خیلی خوب می تواند بامیه اس تقی را از بین ده بامیه دیگر تشخیص بدهد....!!!
گفتم :
خب چشمات ببند پشتت هم بکو اَ ما
پسرک پشتت را به ما کرد و من هم برای اطمینان رفتم روبرویش ایستادم گفتم :
چشماتم ببند نه... نامردی نکو !!
گفت :
باشه.... خیالت راعت مه نه اهل نامردیم !!
تو دلم گفتم :
ها ارواح بُتو !!
رفتم پشت سرش گفتم :
آمادیه؟؟!!
گفت:
هاااا زی وبو په !
بدبخت نمیدانست که چه بلایی در انتظارش هست!!
به علی اشاره دادم که آرام برود پایین تر
بایستد.
دوباره گفتم :
خب آمادیه خو دگه !
گفت :
هاااا
سطل شیره را که خودمان با آن وضع فجیع
#قسمت_سی_و_هشتم
گفتم:
علي چه خبر؟
گفت :
هه هه هه هني دددر ني مده...!
در سطل را باز كردم .
علي تا داخل سطل را ديد تعجب كرد گفت:
ک ک كاكا چ چ چ چتمي بكنه؟!
نگاهي به علي كردم و گفتم :
كاريت نبو كا ، يه كاري مي سري بهرم که دگه بامیه مفتی نخو..
گفت :
ک ک ک کاکا...... یها چ چ چنن؟؟؟
گفتم :
خهک قند..
گفت :
خ خ خ خهک قندت س س سه چنن؟؟
گفتم :
میتم شیره درست کنم!
بعد نگاهی به خانه پسرک انداختم و گفتم :
حواست بی خو... در نیمده؟؟
گفت :
هاااا ک ک کاکا ن ن نیمده
علی چند دقیقه ای بود که داشت به خودش
می پیچید...
گفتم :
چتن می... ؟؟سی چه هی کومت مگره.. ؟؟
چهره اش درهم رفت و گفت :
م م م مِسِکَم تنگن.....!!!
گفتم :
چه... ؟؟؟!!!
الان... ؟؟؟!!!
با حالت التماسی که نگاه می کرد ترسیدم که خودش را خراب کند...!!!!
گفتم :
خب بره یه جی مِسَیْ کو....
گفت :
ک ک ک کجاااااا..... ت ت ت ته مله؟؟؟
گفتم :
ها په کجا..؟ ؟
گفت :
ر ر ر ریم ن ن نی...
گفتم :
ریش نمی... بره زی وبه په ایسه وخت مسی تنگی بی..؟ ؟
فکری به ذهنم رسید
گفتم :
بیو.. ته ای سطله بکو!!
با تعجب نگاهم کرد
گفت :
ک ک کاکا... چ چ چه میگه؟؟!!
گفتم :
کاریت نبو...
دوباره با تعجب گفت :
ته سطل بامیه ای... ؟؟؟؟!!
گفتم :
هاااا... بریز ری خهک قندا...!!!
گفت :
ن ن نه نخوبن کا....!!!
کمکش کردم تا رویش را برگرداند به دیوار
گفتم:
ته ریت دیر هوده ور دیوا... کاریت نبو
مه هم حواسم دم خونه بچه یی.. زی وبه!!! به هر زوری بود علی را وادار کردم همان جا کارش را در سطل بکند !!!!
علی هم پشت به من کرد و در سطل ادرار
کرد !!!
چقدر هم طولانی !!!
با خنده گفتم :
می چغزن که مسکت نکرده.... په تو خو تموم نومبو..!!
علی هم لبخند زنان و با آرامش بعد از دستشویی گفت :
ا ا اوووووووفی...
رفتم یک تکه چوب پیدا کردم و خاک قند ها را بهم زدم...!!!
چون خاک قند ها زیاد بود هنوز به آب احتیاج داشت
از جوب توی کوچه با دست کمی آب ریختم روی آن..
به علی گفتم :
بیو یکی بزه....
علی آمد و باهمان چوب آن را هم می زد من هم هی به آن آب اضافه می کردم تا خوب خاک قند ها مخلوط شد.!
در همین حین و بین بود که در خانه پسرک باز شد.
به علی گفتم :
بدو بیو قایم وبه...!!
پسرک با ترس و لرز بیرون را می پایید .
ما هم پشت دیوار خانه ای پنهان شده بودیم.
آرام آرام داشت می آمد بیرون. !!!!
علی گفت :
ک ک کاکا امی....
گفتم :
قایم وبه ...!!!
گفت :
ب ب ب بدو بیگر....!
گفتم :
نه وال تا بی نها تر!
پسرک که دیگر خیالش راحت شده بود که ما
رفته ایم در را بست و راه افتاد.
آمد سمت ما
خوب که نزدیک شد.
جلو رویش سبز شدیم. !!!
دهنش از تعجب وا مانده بود .
فکر نمی کرد رو دست بخورد.
گفت :
په شما کجا رهتی.... ؟؟!! دو سعتن دنبالتو مگردم !!
گفتم :
راس میگه....؟؟!!
ما خو اینجه بیدیم.. جه نرهتهیم !!
گفت :
بَِبمو میگو دو تا بامیه شیره دار خوب به !
گفتم :
اتفاقا دو تا بامیه شیره دار ته سطل مونده..!!
چه شیره دار هم !!
علی گفت :
هاااا... چ چ چه شیره خوبی !!
گفتم :
ولی میم ترسی بَبِتو ولای نخوب بو ؟؟!
پسرک که فکر می کرد حقه اش گرفته گفت :
بلی... ولای خوبن.. خیالت راعت..!!
گفتم :
نه جون خوت میمترسی ولای نخوب بو اوسه جهل بی..!!
یه نه بامیه اس تقی ن بامیه یکی دگه !!
گفت :
یعنی میگه نخوبن ؟؟!
گفتم :
بلی هرکیشم ولامو اسده میشگو خوبن
می نه علی؟؟!!
علی هم که دست مرا از ترس گرفته بود و مرتب فشار می داد سری تکان داد و گفت :
ه ه هاااا !
گفتم :
اصن بیو یه کاری....!!
تو یکیش بخو اگر ولات خوبی بی بیبه سه بَبِتو!! پسرک که معلوم بود از این حرف خیلی خوشش آمده بود گفت :
ها... چه فگر خوبی !!
گفتم :
سِکوْ دو تا بامیه مو هه یکیش مول اس تقی ن یکیش هم مول یکی دگن !
تو چشمت ببند مت میدم بخو ای فهمیدت اونه که خهردتن مول کین پیلی وشات نمسنم ..!!
باشه؟؟!!
پسرک که از این خوشحالی چهره اش خندان شده بود و فکر می کرد می تواند بامیه مجانی بخورد شروع کرد به ادعا کردن که خیلی خوب می تواند بامیه اس تقی را از بین ده بامیه دیگر تشخیص بدهد....!!!
گفتم :
خب چشمات ببند پشتت هم بکو اَ ما
پسرک پشتت را به ما کرد و من هم برای اطمینان رفتم روبرویش ایستادم گفتم :
چشماتم ببند نه... نامردی نکو !!
گفت :
باشه.... خیالت راعت مه نه اهل نامردیم !!
تو دلم گفتم :
ها ارواح بُتو !!
رفتم پشت سرش گفتم :
آمادیه؟؟!!
گفت:
هاااا زی وبو په !
بدبخت نمیدانست که چه بلایی در انتظارش هست!!
به علی اشاره دادم که آرام برود پایین تر
بایستد.
دوباره گفتم :
خب آمادیه خو دگه !
گفت :
هاااا
سطل شیره را که خودمان با آن وضع فجیع
درست کرده بودیم را بلند کردم !
گفتم :
چشمات هم خو بسه
گفت :
هاااا به دگه ...!!!
سطل را بی معطلی چپاندم توی سرش !!
یک لگد محکم هم زدم تو تخمهایش !!
از درد به خودش پیچید و شروع کرد به داد و بیداد کردن..
اما صدایش در سطل زیاد به گوش نمی آمد!!
به سبک دایی عین الله چند تا مشت محکم زدم تو پهلوهایش !
سعی می کرد که سطل را در بیاورد که هی من با مشت می زدم روی سطل.!!
همان جور که مشت و لگد می زدم گفتم :
دفی آخرت بو بامیه مفتی بخوره...
بچه مِلو وَی بهد پیل هوده فهمیدت؟؟!!
سطل را به زور در آورد جایی را نمی توانست ببیند.
تمام سر و رویش و لباس هایش پر از شیره مخصوص شده بود!!
شروع کرد به گریه کردن...
من هم دویدم سمت علی وبا هم فرار کردیم سمت خانه.
ادامه دارد...
#اباذر_محمد_حسنی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
گفتم :
چشمات هم خو بسه
گفت :
هاااا به دگه ...!!!
سطل را بی معطلی چپاندم توی سرش !!
یک لگد محکم هم زدم تو تخمهایش !!
از درد به خودش پیچید و شروع کرد به داد و بیداد کردن..
اما صدایش در سطل زیاد به گوش نمی آمد!!
به سبک دایی عین الله چند تا مشت محکم زدم تو پهلوهایش !
سعی می کرد که سطل را در بیاورد که هی من با مشت می زدم روی سطل.!!
همان جور که مشت و لگد می زدم گفتم :
دفی آخرت بو بامیه مفتی بخوره...
بچه مِلو وَی بهد پیل هوده فهمیدت؟؟!!
سطل را به زور در آورد جایی را نمی توانست ببیند.
تمام سر و رویش و لباس هایش پر از شیره مخصوص شده بود!!
شروع کرد به گریه کردن...
من هم دویدم سمت علی وبا هم فرار کردیم سمت خانه.
ادامه دارد...
#اباذر_محمد_حسنی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🌱🌸رویداد خوشبوی نرگس بهبهان🌸🌱
#جشنواره گل نرگس از ٢٩دی ماه تا۵بهمن ماه در بهبهان برگزار خواهد شد.
این جشنواره به عنوان یک رویداد فرهنگی برنامه ریزی شده و ٢٩دی ماه بازنگ گل نرگس در مدارس شروع خواهد شد و برنامه هایی از جمله نمایشگاه عکس در نگارخانه میرزا شوقی توسط هنرمندان عکاس بهبهان و نمایشگاه صنایع دستی در خانه صنایع دستی بهبهان و شب شعر با حضور شاعران مطرح کشور و نیز پخش فیلمهای کوتاه با حضور مهمانان ویژه از محورهای برنامه است .
ضمنا شب فرهنگی بهبهان نیز در تاریخ ٣٠دی ماه با حضور مدیران کشوری و استانی و مهمانان ویژه بر گزار خواهد شد.
اطلاعات تکمیلی اطلاع رسانی خواهد شد.
منبع شهر نرگس بهبهان
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
#جشنواره گل نرگس از ٢٩دی ماه تا۵بهمن ماه در بهبهان برگزار خواهد شد.
این جشنواره به عنوان یک رویداد فرهنگی برنامه ریزی شده و ٢٩دی ماه بازنگ گل نرگس در مدارس شروع خواهد شد و برنامه هایی از جمله نمایشگاه عکس در نگارخانه میرزا شوقی توسط هنرمندان عکاس بهبهان و نمایشگاه صنایع دستی در خانه صنایع دستی بهبهان و شب شعر با حضور شاعران مطرح کشور و نیز پخش فیلمهای کوتاه با حضور مهمانان ویژه از محورهای برنامه است .
ضمنا شب فرهنگی بهبهان نیز در تاریخ ٣٠دی ماه با حضور مدیران کشوری و استانی و مهمانان ویژه بر گزار خواهد شد.
اطلاعات تکمیلی اطلاع رسانی خواهد شد.
منبع شهر نرگس بهبهان
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🍄🐚🍄🐚🍄🐚🍄🐚
🐚🍄🐚🍄
🍄🐚🍄
🐚🍄
🍄
همن ۱۳۹۴
#ورچر_ا_کوه
🌰
پوبه و زیر پتو در بهَ سر ،که سحر نزدیکی
🌰
دیتن شونم دوش ا سر بلگ درختی سر کوه ،
🌰
آسمو صاف و زلالی ،سیل بالا بکو آساره چقد مهلی هه
🌰
وشهابن که مجوور مپری ،ونمی که ت هوا هسی وتی سر مکشه
🌰
وماتیتی ،سکو امشو چغذه بوریکی
🌰
پوبه و زیر پتو در بهَ سر، و نگو که زین دی و هنی توریکی
🌰
صب زی راس وبه و، ورچر اکوه ، و
🌰
بره قله بزه ،که او بالایه همی احساسن
🌰
اسر چشمه بزه او ا ت ریت ، شسیه جی که شکال او میخو
🌰
وال یه گم سردت وبو، وبلرزی لارت
🌰
وال نسیم دم صب بخو ری پیشونیت ، منمنی چت هسی
🌰
زندهی یعنی یه ،
نه همی سر بکشه زیر پتو ونبینه که
🌰
چجور چشمه مجوشی ا ت کوه،
🌰
وکلهلر وتهی ا ت کوه دو مکنن.
🌰
#جمشید_صناعی
اسفند 1390
🍄
🐚🍄
🍄🐚🍄
🐚🍄🐚🍄
🍄🐚🍄🐚🍄🐚🍄🐚
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
🐚🍄🐚🍄
🍄🐚🍄
🐚🍄
🍄
همن ۱۳۹۴
#ورچر_ا_کوه
🌰
پوبه و زیر پتو در بهَ سر ،که سحر نزدیکی
🌰
دیتن شونم دوش ا سر بلگ درختی سر کوه ،
🌰
آسمو صاف و زلالی ،سیل بالا بکو آساره چقد مهلی هه
🌰
وشهابن که مجوور مپری ،ونمی که ت هوا هسی وتی سر مکشه
🌰
وماتیتی ،سکو امشو چغذه بوریکی
🌰
پوبه و زیر پتو در بهَ سر، و نگو که زین دی و هنی توریکی
🌰
صب زی راس وبه و، ورچر اکوه ، و
🌰
بره قله بزه ،که او بالایه همی احساسن
🌰
اسر چشمه بزه او ا ت ریت ، شسیه جی که شکال او میخو
🌰
وال یه گم سردت وبو، وبلرزی لارت
🌰
وال نسیم دم صب بخو ری پیشونیت ، منمنی چت هسی
🌰
زندهی یعنی یه ،
نه همی سر بکشه زیر پتو ونبینه که
🌰
چجور چشمه مجوشی ا ت کوه،
🌰
وکلهلر وتهی ا ت کوه دو مکنن.
🌰
#جمشید_صناعی
اسفند 1390
🍄
🐚🍄
🍄🐚🍄
🐚🍄🐚🍄
🍄🐚🍄🐚🍄🐚🍄🐚
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#اجتماعی- #فرهنگی
#جغرافیای #طبیعی
#دشمن_زیاری(۱)
الف- #گیاهان_خوراکی:
#بن_سهر(لیزک): گیاهی معطر و خوشبو از خانواده پیاز و بیشتر در ارتفاعات سردسیری می روید البته در برخی کوههای گرمسیری نیز این گیاه می روید. بن سهر(لیزک) در پخت پلو وآش استفاده می شود. جوشانده این گیاه برای دفع سنگ کلیه و مثانه نیز مفید می باشد.
#کنگر:کنگر گیاهی است که هم مورد استفاده انسان است و هم دام . کنگر را ابتدا با آب می پزند سپس آن را با پیاز یا سیر و روغن و رب سرخ می کنند و بسیار خوشمزه است. این گیاه هم در سردسیر می روید و هم در مناطق گرمسیر.
#کاردیم(کارده): گیاهی است از خانواده پیاز وملیر و مورد استعمال آن در نوعی آش است که معمولاًدر هنگام صبح صرف می شود. این گیاه بیشتر در مناطق سردسیر می روید.
#سینه_کوگ(کبک) : گیاهی است ترش و گرمسیری و آن را به صورت خام مصرف می کنند. وچون مثل سینه کبک است بومیان این نام را برای آن انتخاب کردند.
#غارچ(قارچ):بیشتر در مناطق سردسیری می روید و خوراکی است.
#پیدن(پونه): گیاهی است معطر و خوشبو که هم در مناطق سردسیر و هم در مناطق گرمسیر می روید و از آن بر روی لبنیاتی مثل ماست و دوغ استفاده می کنند همچنین پونه برای درمان برخی ناراحتی های گوارشی مفید می باشد.
#تره: در مناطق سردسیر و گرمسیر یافت می شود و محلی ها گاهی به جای پیاز از آن در غذاها استفاده می کنند.
#جاشیر: بیشتر در سردسیر می روید و هم مورد استفاده انسان است و هم دام.
#موسیر:سردسیری آن مرغوب تر از نوع گرمسیری است هم استعمال خوراکی دارد و هم دارویی.
#بکلو: در مناطق گرمسیری بیشتر دیده می شود این گیاه در کنار چشمه ها و حاشیه رودخانه ها می رویدوخوراکی است.
#بیلهر: در ارتفاعات سردسیرمنطقه می روید .گیاهی است وحشی و خوشبو که از دل برف بیرون می آید از بیلهر در ماست ودوغ استفاده می شود و نوعی ترشی نیز از این گیاه ساخته می شود.
#گوش_بره: در گرمسیر و هنگام بهار می روید و خوراکی است.
#توله: درگرمسیر بیشتر می روید و بصورت پخته مورد استعمال خوراکی قرار می گیرد.
#بابونه: در گرمسیر بیشتر می روید و هم مصرف خوراکی دارد و هم مورد استعمال دارویی .
ب- #گیاهان_دارویی:
#چویل: در مناطق سردسیر می روید گیاهی است بوته ای و خوشبو که بیشتر طول حیاتش در زیر برف است چویل دارای اسانس دارویی خیلی خوبی است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
#هلپه: گیاهی است با خاصیت ضد عفونی و الته جوشانده آن برای برخی ناراحتی های گوارشی نیز مفید است. هلپه در مناطق گرمسیری بیشتر می روید.
#کاشنی(کاسنی) : هم در سردسیر و هم درگرمسی می روید و خاصیت دارویی آن برای تسکین دردهای معده و دستگاه گوارش مفید و سودمند است.
#گل_نگین: یا گل لاله های واژگون که در مناطق سردسیری می روید. پیاز آن برای تسکین دردهای معده مفید است.
#زوون_گوور(گل گاوزبان): به وفوردر سطح منطقه رویت شده .
#بابونه: در گرمسیر بیشتر می روید و برای رفع التهاب و طراوت موهای سر مفید است و آرام بخش است. بابونه را بومی ها در حنا نیز قاطی می کنند.
#میوه_های_خوراکی_و_جنگلی:
#کنار: در مناطق گرمسیر به وفور یافت می شود. هم میوه و هم هسته آن خوراکی است و میوه آن شیرین است.
#رملک:مانند کنار است میوه آن بیشتر ترش است و در منطقه گرمسیر می روید . از رملک گاهی در آبگوشت استفاده می کنند.
#انجک: همان گلابی وحشی است که ازمیوه آن به جای تنقلات دیگر استفاده می کنند و درمناطق سردسیر می روید .
#سیسن(زالزالک): در مناطق سردسیر می روید و میوه ای شیرین و زرد دارد.
#بلی(بلوط):در سراسر منطقه به وفور می روید در گذشته از میوه آن برای خوراک استفاده می شد که به آن«کلگ» می گویند. از بلوط در رنگرزی و خوراک دام نیز استفاده می شود. اخیراً پژوهشگران اعلام کرده اند که بلوط مصارف دارویی متعددی دارد که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
#کلخنگ: در سراسر منطقه می روید و از میوه ریز آن بصورت خوراکی استفاده می کنند.
#بن(بنه) : میوه آن را تنقل می کنند و سمغ آن نیز بصورت دارویی و صنعتی استفاده می کنند.
#مورد: در گرمسیر می روید در منطقه روستایی به نام چم مورد نیز هست که در آنجا مورد فراوان می روید. مورد نیز گیاهی همیشه سبز است و خاصیت دارویی دارد . دانه های سیاه و ریز مورد استفاده خوراکی نیز دارند.
#بادام: در گرمسیر بیشتر می روید .و به دوصورت بادام کوهی و دشتی دیده می شود.
#سایر_درختان عبارتند از:
👇👇
کرتر،ارژن، بنیو، کیکم، مهلو،فیشک ، سیسن، تگ، بید، بید انجیر،گز بید ،کهزی(انجیر کوهی) و....
ارسالی 👇👇
#علیرضا_خان
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
#جغرافیای #طبیعی
#دشمن_زیاری(۱)
الف- #گیاهان_خوراکی:
#بن_سهر(لیزک): گیاهی معطر و خوشبو از خانواده پیاز و بیشتر در ارتفاعات سردسیری می روید البته در برخی کوههای گرمسیری نیز این گیاه می روید. بن سهر(لیزک) در پخت پلو وآش استفاده می شود. جوشانده این گیاه برای دفع سنگ کلیه و مثانه نیز مفید می باشد.
#کنگر:کنگر گیاهی است که هم مورد استفاده انسان است و هم دام . کنگر را ابتدا با آب می پزند سپس آن را با پیاز یا سیر و روغن و رب سرخ می کنند و بسیار خوشمزه است. این گیاه هم در سردسیر می روید و هم در مناطق گرمسیر.
#کاردیم(کارده): گیاهی است از خانواده پیاز وملیر و مورد استعمال آن در نوعی آش است که معمولاًدر هنگام صبح صرف می شود. این گیاه بیشتر در مناطق سردسیر می روید.
#سینه_کوگ(کبک) : گیاهی است ترش و گرمسیری و آن را به صورت خام مصرف می کنند. وچون مثل سینه کبک است بومیان این نام را برای آن انتخاب کردند.
#غارچ(قارچ):بیشتر در مناطق سردسیری می روید و خوراکی است.
#پیدن(پونه): گیاهی است معطر و خوشبو که هم در مناطق سردسیر و هم در مناطق گرمسیر می روید و از آن بر روی لبنیاتی مثل ماست و دوغ استفاده می کنند همچنین پونه برای درمان برخی ناراحتی های گوارشی مفید می باشد.
#تره: در مناطق سردسیر و گرمسیر یافت می شود و محلی ها گاهی به جای پیاز از آن در غذاها استفاده می کنند.
#جاشیر: بیشتر در سردسیر می روید و هم مورد استفاده انسان است و هم دام.
#موسیر:سردسیری آن مرغوب تر از نوع گرمسیری است هم استعمال خوراکی دارد و هم دارویی.
#بکلو: در مناطق گرمسیری بیشتر دیده می شود این گیاه در کنار چشمه ها و حاشیه رودخانه ها می رویدوخوراکی است.
#بیلهر: در ارتفاعات سردسیرمنطقه می روید .گیاهی است وحشی و خوشبو که از دل برف بیرون می آید از بیلهر در ماست ودوغ استفاده می شود و نوعی ترشی نیز از این گیاه ساخته می شود.
#گوش_بره: در گرمسیر و هنگام بهار می روید و خوراکی است.
#توله: درگرمسیر بیشتر می روید و بصورت پخته مورد استعمال خوراکی قرار می گیرد.
#بابونه: در گرمسیر بیشتر می روید و هم مصرف خوراکی دارد و هم مورد استعمال دارویی .
ب- #گیاهان_دارویی:
#چویل: در مناطق سردسیر می روید گیاهی است بوته ای و خوشبو که بیشتر طول حیاتش در زیر برف است چویل دارای اسانس دارویی خیلی خوبی است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
#هلپه: گیاهی است با خاصیت ضد عفونی و الته جوشانده آن برای برخی ناراحتی های گوارشی نیز مفید است. هلپه در مناطق گرمسیری بیشتر می روید.
#کاشنی(کاسنی) : هم در سردسیر و هم درگرمسی می روید و خاصیت دارویی آن برای تسکین دردهای معده و دستگاه گوارش مفید و سودمند است.
#گل_نگین: یا گل لاله های واژگون که در مناطق سردسیری می روید. پیاز آن برای تسکین دردهای معده مفید است.
#زوون_گوور(گل گاوزبان): به وفوردر سطح منطقه رویت شده .
#بابونه: در گرمسیر بیشتر می روید و برای رفع التهاب و طراوت موهای سر مفید است و آرام بخش است. بابونه را بومی ها در حنا نیز قاطی می کنند.
#میوه_های_خوراکی_و_جنگلی:
#کنار: در مناطق گرمسیر به وفور یافت می شود. هم میوه و هم هسته آن خوراکی است و میوه آن شیرین است.
#رملک:مانند کنار است میوه آن بیشتر ترش است و در منطقه گرمسیر می روید . از رملک گاهی در آبگوشت استفاده می کنند.
#انجک: همان گلابی وحشی است که ازمیوه آن به جای تنقلات دیگر استفاده می کنند و درمناطق سردسیر می روید .
#سیسن(زالزالک): در مناطق سردسیر می روید و میوه ای شیرین و زرد دارد.
#بلی(بلوط):در سراسر منطقه به وفور می روید در گذشته از میوه آن برای خوراک استفاده می شد که به آن«کلگ» می گویند. از بلوط در رنگرزی و خوراک دام نیز استفاده می شود. اخیراً پژوهشگران اعلام کرده اند که بلوط مصارف دارویی متعددی دارد که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
#کلخنگ: در سراسر منطقه می روید و از میوه ریز آن بصورت خوراکی استفاده می کنند.
#بن(بنه) : میوه آن را تنقل می کنند و سمغ آن نیز بصورت دارویی و صنعتی استفاده می کنند.
#مورد: در گرمسیر می روید در منطقه روستایی به نام چم مورد نیز هست که در آنجا مورد فراوان می روید. مورد نیز گیاهی همیشه سبز است و خاصیت دارویی دارد . دانه های سیاه و ریز مورد استفاده خوراکی نیز دارند.
#بادام: در گرمسیر بیشتر می روید .و به دوصورت بادام کوهی و دشتی دیده می شود.
#سایر_درختان عبارتند از:
👇👇
کرتر،ارژن، بنیو، کیکم، مهلو،فیشک ، سیسن، تگ، بید، بید انجیر،گز بید ،کهزی(انجیر کوهی) و....
ارسالی 👇👇
#علیرضا_خان
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
کنسرت گروه چاووش بهبهان
تصنیف ابر
هنرمندان :
سعید غلامحسین پور : نوازنده تار و سرپرست گروه
بهروز مجدی : کمانچه
امین دهدشتیان : سنتور
مهران وحیدیان: سنتور
مرتضی پروانه پور : عود
محمد شریداوی : تمبک
نبیل شریداوی : دف
سیاوش ولی پور : قیچک
سعید محمد حسنی :آواز
پیرسیک
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
¯\_(ツ)_/¯
تصنیف ابر
هنرمندان :
سعید غلامحسین پور : نوازنده تار و سرپرست گروه
بهروز مجدی : کمانچه
امین دهدشتیان : سنتور
مهران وحیدیان: سنتور
مرتضی پروانه پور : عود
محمد شریداوی : تمبک
نبیل شریداوی : دف
سیاوش ولی پور : قیچک
سعید محمد حسنی :آواز
پیرسیک
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
¯\_(ツ)_/¯
💧💧💧
گوش کن
از دِه بالایی شهر خبری آوردم
خبری ناخوش و بد
خبر از مرگ دوصد دار و درخت
خبر از کوچ دوصد قرقی وکبک
خبر از دهکده اجدادی
خبر از بی آبی ده بالایی شهر
رودشان خشکیده
چشمه هاشان همه خشک
صد اقاقی مرده
صد چنار و صد بید
و تو اینجا با آب
در و دیوار و حیاط میشویی
چه بجا گفت سهراب آب را گل نکنیم
و من امروز چنین میگویم
آب را بر سر این کوچه خود ول نکنیم
گوشها را همگی باز کنیم
چشمها را همه بر لوله آب خیره کنیم
هر کجا آب روانی دیدیم
که هدر میرود از لوله آب
شیر آن بسته کنیم تا سپیدار ده بالایی
سایه سارش نپرد
بی گمان در ده بالایی شهر رمقی دیگر نیست
چه بجا گفت سهراب آب را گِل نکنیم
کاش میگفت به ما
آب را بر سر این کوچه ی خود وِل نکنیم
تا زمانی که نبندد
در بیرونی گوش
آب بیهوده هدر خواهد رفت
گفته های من و سهراب هدرتر باشد
همه ی مردم دنیا باید
به سه نسل پسر و دخترشان
عشق راهدیه کنند
عشق اینجا آب است
آب را دریابید
قحطی نان و نمک در پیش است
ده بالایی شهر همه از بی آبی
لبشان خشکیده
چشمشان نابینا
و امید دلشان ما هستیم
آب را وِل نکنیم
👇👇
(باتوجه به بحران کم آبی چنانچه اثرگذار است نشر دهید..)
ارسالی از جناب آقای 👇👇
#سید #محمود_سعیدی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
گوش کن
از دِه بالایی شهر خبری آوردم
خبری ناخوش و بد
خبر از مرگ دوصد دار و درخت
خبر از کوچ دوصد قرقی وکبک
خبر از دهکده اجدادی
خبر از بی آبی ده بالایی شهر
رودشان خشکیده
چشمه هاشان همه خشک
صد اقاقی مرده
صد چنار و صد بید
و تو اینجا با آب
در و دیوار و حیاط میشویی
چه بجا گفت سهراب آب را گل نکنیم
و من امروز چنین میگویم
آب را بر سر این کوچه خود ول نکنیم
گوشها را همگی باز کنیم
چشمها را همه بر لوله آب خیره کنیم
هر کجا آب روانی دیدیم
که هدر میرود از لوله آب
شیر آن بسته کنیم تا سپیدار ده بالایی
سایه سارش نپرد
بی گمان در ده بالایی شهر رمقی دیگر نیست
چه بجا گفت سهراب آب را گِل نکنیم
کاش میگفت به ما
آب را بر سر این کوچه ی خود وِل نکنیم
تا زمانی که نبندد
در بیرونی گوش
آب بیهوده هدر خواهد رفت
گفته های من و سهراب هدرتر باشد
همه ی مردم دنیا باید
به سه نسل پسر و دخترشان
عشق راهدیه کنند
عشق اینجا آب است
آب را دریابید
قحطی نان و نمک در پیش است
ده بالایی شهر همه از بی آبی
لبشان خشکیده
چشمشان نابینا
و امید دلشان ما هستیم
آب را وِل نکنیم
👇👇
(باتوجه به بحران کم آبی چنانچه اثرگذار است نشر دهید..)
ارسالی از جناب آقای 👇👇
#سید #محمود_سعیدی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🌯☕️🌯☕️🌯☕️🌯☕️
☕️🌯☕️🌯
🌯☕️🌯
☕️🌯
🌯
يه صبي بي اوسها دادا بي،صب زي راس ومبي و نمازي ميخوند و ا خوبيش بچكو بونگ ميزه ، يادم هسي ميشگُ دا جمشيد پوبه ناشتا بخو ديرت نه وبو
☕️
نون تيري بي و گردو وعسل ، امو انگُر كودي گرمي ا همي بختر بي ، يه هفهش تيش ا ت جيب ميچپني ، يهم ا سي مدرست ،
☕️
يه صبي بي اوسها ، مامو ناشتا ميخه ، ديم عشقي ك حواسي مه نبي ،
☕️
ديم يه شعر قشنگي ك دگه سيمو نمي،
مامه ناشتا ميخه، ديم دادا ، بچكو، كر مَقّل ، پوي تش ،
☕️
ياد ببه م نيسي، او زي ره ، ياد چشمي تر ديمم اومو هسي مه هني،
☕️
ك چقد سختي بي ، و چه سنگيني بي ، بار تينايي و گپ كردن ما ،
☕️
مامه هر رو ميديت ، كمري تا ومبو ، زير باري كه ن در حدي بي ،
☕️
اومو عشقي ت دلي بي ديمو، اومو شوري ت سري بي سيمو ، ك هني تا ك هنين ، دلمو سيش تنگ ومبو
☕️
مامه ناشتا ميخه ، ديم دادا ، بچكو، كر مَقّل، پوي تش،
و چه طومي ميدا، وچقد ميچسبس،
اُمو طومي نه ا نو بي و تش و پيش و چهي ، يا ا گردو و عسل،
☕️
ديم عشقي ك ت چشماشي بي ، ديم مهري ك ت دَساشي بي ، مامو ناشتا ميخه، و چه سير ومبيديم ، سير سير ومبيديم ،
☕️
. هي !هي !
عاشقي رسم بدين ، عشق بايد ك مروّت توش بو ، دِ طرف مايه هونن ، ن همي چي ا يكي و ا طرف دگه هيچ،
عشق و انصاف دِ چي دير يكن ،
#جمشید_صنایی
🌯
☕️🌯
🌯☕️🌯
☕️🌯☕️🌯
🌯☕️🌯☕️🌯☕️🌯☕️
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
☕️🌯☕️🌯
🌯☕️🌯
☕️🌯
🌯
يه صبي بي اوسها دادا بي،صب زي راس ومبي و نمازي ميخوند و ا خوبيش بچكو بونگ ميزه ، يادم هسي ميشگُ دا جمشيد پوبه ناشتا بخو ديرت نه وبو
☕️
نون تيري بي و گردو وعسل ، امو انگُر كودي گرمي ا همي بختر بي ، يه هفهش تيش ا ت جيب ميچپني ، يهم ا سي مدرست ،
☕️
يه صبي بي اوسها ، مامو ناشتا ميخه ، ديم عشقي ك حواسي مه نبي ،
☕️
ديم يه شعر قشنگي ك دگه سيمو نمي،
مامه ناشتا ميخه، ديم دادا ، بچكو، كر مَقّل ، پوي تش ،
☕️
ياد ببه م نيسي، او زي ره ، ياد چشمي تر ديمم اومو هسي مه هني،
☕️
ك چقد سختي بي ، و چه سنگيني بي ، بار تينايي و گپ كردن ما ،
☕️
مامه هر رو ميديت ، كمري تا ومبو ، زير باري كه ن در حدي بي ،
☕️
اومو عشقي ت دلي بي ديمو، اومو شوري ت سري بي سيمو ، ك هني تا ك هنين ، دلمو سيش تنگ ومبو
☕️
مامه ناشتا ميخه ، ديم دادا ، بچكو، كر مَقّل، پوي تش،
و چه طومي ميدا، وچقد ميچسبس،
اُمو طومي نه ا نو بي و تش و پيش و چهي ، يا ا گردو و عسل،
☕️
ديم عشقي ك ت چشماشي بي ، ديم مهري ك ت دَساشي بي ، مامو ناشتا ميخه، و چه سير ومبيديم ، سير سير ومبيديم ،
☕️
. هي !هي !
عاشقي رسم بدين ، عشق بايد ك مروّت توش بو ، دِ طرف مايه هونن ، ن همي چي ا يكي و ا طرف دگه هيچ،
عشق و انصاف دِ چي دير يكن ،
#جمشید_صنایی
🌯
☕️🌯
🌯☕️🌯
☕️🌯☕️🌯
🌯☕️🌯☕️🌯☕️🌯☕️
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31