. ٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●●●❥❥❥❥••●●●❥❥❥❥
شانزدهم #فروردین ۱۳۹۵
#طوفان_چشم_ها
افسوس که نمیتوانم باران را برایت به ارمغان بیآورم،
با آن طوفانی که در چشمهایت بر پاست.
نوشته شده توسط👇👇
#جمشید_صناعی
٠٠••●●●●❥❥❥❥••●●●❥❥❥❥
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
━══۞═۞═۞═۞═۞═۞═
╔════ঊঈ شعر ঊঈ════╗
💃🍷 @behbehoni🍷🏃
💃🍷 @behbehoni🍷🏃
╚════ঊঈ بهبهونی ঊঈ═══╝
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●●●❥❥❥❥••●●●❥❥❥❥
شانزدهم #فروردین ۱۳۹۵
#طوفان_چشم_ها
افسوس که نمیتوانم باران را برایت به ارمغان بیآورم،
با آن طوفانی که در چشمهایت بر پاست.
نوشته شده توسط👇👇
#جمشید_صناعی
٠٠••●●●●❥❥❥❥••●●●❥❥❥❥
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
٠٠••●●❥❥❥❥ ♔
━══۞═۞═۞═۞═۞═۞═
╔════ঊঈ شعر ঊঈ════╗
💃🍷 @behbehoni🍷🏃
💃🍷 @behbehoni🍷🏃
╚════ঊঈ بهبهونی ঊঈ═══╝
صب سرما نخوری ماس وموهی
کودی گرمه ی بخوری دیم چه ای
🌯☕️🌯☕️🌯
╔════ঊঈ شعر ঊঈ════╗
💃🍷 @behbehoni🍷🏃
💃🍷 @behbehoni🍷🏃
╚════ঊঈ بهبهونی ঊঈ═══╝
کودی گرمه ی بخوری دیم چه ای
🌯☕️🌯☕️🌯
╔════ঊঈ شعر ঊঈ════╗
💃🍷 @behbehoni🍷🏃
💃🍷 @behbehoni🍷🏃
╚════ঊঈ بهبهونی ঊঈ═══╝
داستان های #غلوم_سیاه
#قسمت_سی_و_هفت
صداي مهري را شنيدم كه گفت :
آغا بيو مانيش كارت هه
عمو دستي به سرم كشيد و رفت داخل ، فكر كردم كه چند لحظه بعد مهري مي آيد و مي توانيم با هم حرف بزنيم اما مهري نيامد...!!
رويم را كه برگرداندم كسي نبود ، مهري هم رفته بود داخل ، آن شب براي من شب خوبي نبود.
همه اش نگاه هاي غضب آلود آغا و چشمهاي پر تعجب قوم و خويش جلوي رويم بود.
خيلي از خودم بدم آمده بود.
آن شب تا صبح ستاره ها را شمردم
صداي اذان حاج محمود با آن صداي قره بلند شد.
الله اكبر....
همينجور كه به اذان حاج محمود گوش مي دادم يادم به بابا افتاد!
آن روز تلخ...
بابا ...
درخت كُنار...
اذان حاج محمود...
اشهد ان محمدا رسول الله
چقدر امروز دلم مي خواهد بخوابم و بعد كه بيدار شدم همه اين اتفاقات خواب بوده باشد.!!
اذان حاج محمود تمام شده بود و داشت دعا
مي كرد براي مردم.
دعا کردن حاج محمود با آن حالت های خاص و کشیدگی صدا در انتهای جمله اش من را همیشه به خنده می انداخت و یکی از بازی های ما در محله ادای اذان و دعا کردن حاج محمود در آوردن بود.!!
خدايا..... با پروردگار...
به حق فرق شكافته علی ت قسم می دم...
تمام مريضان اسلام شفا هوده...!!!
مخصوصاً دی ممد که پای لَم وبیده و افتاده ته جا...! سه روز و سه شون که چاس و شومی گیر ما نیمده..!!
به حق پهلوي بشكسته زهرا گره از كار مسلمين بگشا...
کل رضی سوزیه کی قرضیش هه ادای بفرما....
بار پروردگارا...
تو را به خون ناحق ريخته حسين ، تو را به دست بريده اباالفضل مشكل جوونا به فضل خود بگشا...
ممدک ما هم یه عیال اجوادی دمی بخو..!!!
نه مثل او بی پدره او خی اَ چشمو بهره
خدایا تورا قسم میدم به گلوی بریده علی اصغر..
تا اسم علی اصغر را گفت شروع کرد به گریه کردن..
و همان جور گریه کنان گفت :
زنونی که بچه دار نه ومبن یه علی اصغرکی شو عطا بفرما..
ای موینیک ما هم به فضل خوت یه علی اکبرکی یه علی اصغرکی هرچی خوت صلاح مدونه و ولات خوبن هویده..!!
انگور میشو سری هو بهرن خوت به حق دل داغدار زینب نوال...!!
و همينجور امامان را قسم مي داد و دعا مي كرد و آن جایی که مربوط اشخاص بود را کمی آرام تر می گفت.
نرود لال به هنگام ممات
آن زباني كه فرستد به محمد صلوات
با صداي صلوات مادر فهميدم كه او هم بيدار شده و داشت مي رفت كه دست نماز بگیرد.
من هم بلند شدم و پشت سر مادر از پشت بام آمدم پايين ...
آغا زودتر آمده بود و داشت نماز مي خواند.
............... .
آن روز خيلي با علي حرف نزدم ، علي هم چيزي نمي گفت.
فقط چندبار گفت :
ك ك كا اااامرو انگگگگور يه چ چ چ چیتن..
گفتم :
نه كا هيچيم ني!
باميه ها را فروخته بوديم و داشتیم بر مي گشتيم خانه.
توي ميداني محله پر كسي را ديدم كه آشنا به نظر مي رسيد كمي كه جلوتر رفتيم او را شناختم همان پسره محله حسنك بود.
داشت مي آمد سمت ما وقتي به ما رسيد بدون آنكه به ما نگاه كند يا ما را بشناسد از كنار ما رد شد!!!!
يعني من را نشناخت ؟!
مگر مي شود من را نشناسد ؟!
چند قدمي بيشتر نرفته بود كه صدايش زدم :
هييييي....بچه یَیْ ....
رويش را برگرداند
خيلي ناشيانه گفت :
هه........ ؟
ها...... تنه؟
اوالت...
اتفاقا دنبالت مي گشتم
ببه مو ايقد اَ باميه هات خوشي اَمده بي...ميتي دوارته ولات اسو هه...
نگاهی به سطل کرد و گفت :
باميه ات هه؟!!
گفتم :
اول پيل باميه ي كه خَهردتن به
گفت:
باشه باشه بيو بشيم دم خونه تا هودم
راه افتاديم به سمت خانه پسرك
نمي دانم چرا حس خوبي راجع به اين پسر نداشتم از روز اول هميشه يك جور ترس و اضطراب به او دارم .
در بين راه گفت :
ميگم ايسه يه باميه م هوده تا پيلشت همه ي ديم يي هودم
گفتم :
پيل اوناهات كه دا بعدن
علي يهو گفت:
مممم دوتا ب ب ب باميه هه م م ميتت؟!!
چنان چشم غره اي به علي رفتم كه علي ترسيد پسرك يهو گفت :
خو چه بهتر ايسه يه باميه م هوده
دست گذاشتم روي سينه پسرك و گفتم :
اول پيل...
گفت :
باشه بابا ميت دم ، په مي ميتم نتدم
گفتم :
اول پيل ...
گفت :
ميگم ميدم نههههه ، ايسه مي شيم كجا مي ؟
گفتم :
هروقت پيلت دا اوسو باميه گيرت مي
كمي پرروتر گفت :
اصن ته چكاره شه؟
شاهَد دلي بخه اَ مه باميه هوده ، تت چكاره؟
توي چشمهايش نگاه كردم و گفتم :
برارمن ، فهميدت؟
كمي عقب نشست و گفت :
هاااا برارتن ؟
باشه ، باشه
رسيديم در خانه شان
گفت :
ویسه کی تا بشم پيلتو بهرم
رفت داخل و در را بست ، چند دقيقه اي مانديم پشت در اما خبري نشد ،
باز هم چند دقيقه ي ديگر مانديم و باز هم خبري نشد ،
حسي به من مي گفت كه خبر خوبي نيست .!
چندبار در زدم اما كسي در را باز نكرد محكم تر در زدم اما باز هم خبري نبود.!!
انگار اصلا كسي در اين خانه زندگي نمي كرد هرچه منتظر مانديم خبري نشد ميدانستم كه
#قسمت_سی_و_هفت
صداي مهري را شنيدم كه گفت :
آغا بيو مانيش كارت هه
عمو دستي به سرم كشيد و رفت داخل ، فكر كردم كه چند لحظه بعد مهري مي آيد و مي توانيم با هم حرف بزنيم اما مهري نيامد...!!
رويم را كه برگرداندم كسي نبود ، مهري هم رفته بود داخل ، آن شب براي من شب خوبي نبود.
همه اش نگاه هاي غضب آلود آغا و چشمهاي پر تعجب قوم و خويش جلوي رويم بود.
خيلي از خودم بدم آمده بود.
آن شب تا صبح ستاره ها را شمردم
صداي اذان حاج محمود با آن صداي قره بلند شد.
الله اكبر....
همينجور كه به اذان حاج محمود گوش مي دادم يادم به بابا افتاد!
آن روز تلخ...
بابا ...
درخت كُنار...
اذان حاج محمود...
اشهد ان محمدا رسول الله
چقدر امروز دلم مي خواهد بخوابم و بعد كه بيدار شدم همه اين اتفاقات خواب بوده باشد.!!
اذان حاج محمود تمام شده بود و داشت دعا
مي كرد براي مردم.
دعا کردن حاج محمود با آن حالت های خاص و کشیدگی صدا در انتهای جمله اش من را همیشه به خنده می انداخت و یکی از بازی های ما در محله ادای اذان و دعا کردن حاج محمود در آوردن بود.!!
خدايا..... با پروردگار...
به حق فرق شكافته علی ت قسم می دم...
تمام مريضان اسلام شفا هوده...!!!
مخصوصاً دی ممد که پای لَم وبیده و افتاده ته جا...! سه روز و سه شون که چاس و شومی گیر ما نیمده..!!
به حق پهلوي بشكسته زهرا گره از كار مسلمين بگشا...
کل رضی سوزیه کی قرضیش هه ادای بفرما....
بار پروردگارا...
تو را به خون ناحق ريخته حسين ، تو را به دست بريده اباالفضل مشكل جوونا به فضل خود بگشا...
ممدک ما هم یه عیال اجوادی دمی بخو..!!!
نه مثل او بی پدره او خی اَ چشمو بهره
خدایا تورا قسم میدم به گلوی بریده علی اصغر..
تا اسم علی اصغر را گفت شروع کرد به گریه کردن..
و همان جور گریه کنان گفت :
زنونی که بچه دار نه ومبن یه علی اصغرکی شو عطا بفرما..
ای موینیک ما هم به فضل خوت یه علی اکبرکی یه علی اصغرکی هرچی خوت صلاح مدونه و ولات خوبن هویده..!!
انگور میشو سری هو بهرن خوت به حق دل داغدار زینب نوال...!!
و همينجور امامان را قسم مي داد و دعا مي كرد و آن جایی که مربوط اشخاص بود را کمی آرام تر می گفت.
نرود لال به هنگام ممات
آن زباني كه فرستد به محمد صلوات
با صداي صلوات مادر فهميدم كه او هم بيدار شده و داشت مي رفت كه دست نماز بگیرد.
من هم بلند شدم و پشت سر مادر از پشت بام آمدم پايين ...
آغا زودتر آمده بود و داشت نماز مي خواند.
............... .
آن روز خيلي با علي حرف نزدم ، علي هم چيزي نمي گفت.
فقط چندبار گفت :
ك ك كا اااامرو انگگگگور يه چ چ چ چیتن..
گفتم :
نه كا هيچيم ني!
باميه ها را فروخته بوديم و داشتیم بر مي گشتيم خانه.
توي ميداني محله پر كسي را ديدم كه آشنا به نظر مي رسيد كمي كه جلوتر رفتيم او را شناختم همان پسره محله حسنك بود.
داشت مي آمد سمت ما وقتي به ما رسيد بدون آنكه به ما نگاه كند يا ما را بشناسد از كنار ما رد شد!!!!
يعني من را نشناخت ؟!
مگر مي شود من را نشناسد ؟!
چند قدمي بيشتر نرفته بود كه صدايش زدم :
هييييي....بچه یَیْ ....
رويش را برگرداند
خيلي ناشيانه گفت :
هه........ ؟
ها...... تنه؟
اوالت...
اتفاقا دنبالت مي گشتم
ببه مو ايقد اَ باميه هات خوشي اَمده بي...ميتي دوارته ولات اسو هه...
نگاهی به سطل کرد و گفت :
باميه ات هه؟!!
گفتم :
اول پيل باميه ي كه خَهردتن به
گفت:
باشه باشه بيو بشيم دم خونه تا هودم
راه افتاديم به سمت خانه پسرك
نمي دانم چرا حس خوبي راجع به اين پسر نداشتم از روز اول هميشه يك جور ترس و اضطراب به او دارم .
در بين راه گفت :
ميگم ايسه يه باميه م هوده تا پيلشت همه ي ديم يي هودم
گفتم :
پيل اوناهات كه دا بعدن
علي يهو گفت:
مممم دوتا ب ب ب باميه هه م م ميتت؟!!
چنان چشم غره اي به علي رفتم كه علي ترسيد پسرك يهو گفت :
خو چه بهتر ايسه يه باميه م هوده
دست گذاشتم روي سينه پسرك و گفتم :
اول پيل...
گفت :
باشه بابا ميت دم ، په مي ميتم نتدم
گفتم :
اول پيل ...
گفت :
ميگم ميدم نههههه ، ايسه مي شيم كجا مي ؟
گفتم :
هروقت پيلت دا اوسو باميه گيرت مي
كمي پرروتر گفت :
اصن ته چكاره شه؟
شاهَد دلي بخه اَ مه باميه هوده ، تت چكاره؟
توي چشمهايش نگاه كردم و گفتم :
برارمن ، فهميدت؟
كمي عقب نشست و گفت :
هاااا برارتن ؟
باشه ، باشه
رسيديم در خانه شان
گفت :
ویسه کی تا بشم پيلتو بهرم
رفت داخل و در را بست ، چند دقيقه اي مانديم پشت در اما خبري نشد ،
باز هم چند دقيقه ي ديگر مانديم و باز هم خبري نشد ،
حسي به من مي گفت كه خبر خوبي نيست .!
چندبار در زدم اما كسي در را باز نكرد محكم تر در زدم اما باز هم خبري نبود.!!
انگار اصلا كسي در اين خانه زندگي نمي كرد هرچه منتظر مانديم خبري نشد ميدانستم كه
رفته بود داخل اما در را باز نمي كرد.
سطلم را به علي دادم و گفتم :
يه بگر
از در رفتم بالا ، از بالاي در نگاهي به داخل انداختم توي حياط كسي نبود.
اما پشت پنجره اتاق كله اي را ديدم و فهميدم كه خودش است كه قايم شده است.
آمدم پايين پيش خودم گفتم :
سيت مي گم
يواش به علي گفتم :
رهته داخل ، قايم وبیده...
بلند ميگم بيو تا بشيم ته هم بگو باشه ...خب؟
علي سري تكان داد ...
با صداي بلند كه بشنود گفتم :
كا علي انگار كسي ني
بيو تا بشيم...
علي هم گفت :
ب ب ب باشه كاكا
رفتيم سر كوچه قايم شديم همينجور كه نشسته بوديم نگاهم به سطل ها افتاد فكري به ذهنم رسید!!!
دو باميه مانده علي را درآوردم دادم دستش گفتم : بيه بیخو كا ...
بیخو كه گُسنه تن... بيخو اشكاليش ني يه ها سركي گيرت آمده...
علي هم از خدا خواسته دوتا را خورد..!
شيره ي مانده ته سطل علی را ريختم روي شيره هاي سطل خودم اما احساس كردم كم بود
گفتم :
علي همينجه اوشي اگر در امی ... يواشكي كه نفهمه....
بنشيم كوجا ميشو خووو؟
علي انگار كمي ترسيده باشد از اين حرف گفت : كاكاكاكا م م مي ميييتتت چه بكنه؟
گفتم : نترس...
ميشم خونه يه كاريم هسي زي مي يم
ک ک ک کاکا ش ش شهد ب ب بمزه....!!!
گفتم : نه كا ، چي كار ته هه؟
تازه باميه تم خو نيسي
گفت :
ب ب ب باشه ...ززززي بيو ک ک کا که م م م میمترسی
دويدم سمت خانه ...
با تمام توانم مي دويدم.
رسيدم به مغازه اس علي روي ديوار را براي هزارمين بار خواندم
نوشابه نسيه داده نمي شود حتي به عين اله!!
نفس زنان گفتم :
اس علي اس علي شكرت هه؟
اس علي كه ته مغازه بود و داشت سيگار
مي كشيد گفت :
نه...... قندم هه
گفتم :
خو يه گُم قنديم هوده
گفت :
چقدت مي؟
گفتم :
نم دنم
با دستهايم نشان دادم كه مثلا اينقدر ....دو مشت...سه مشت ....!!
آمد جلو تا مرا ديد سيگارش را از كنج لبش درآورد و گفت :
سي چت مي؟
گفتم :
لازممن
گفت :
بچه ميگم سي چت مي؟ مي گو لازممن
گفتم :
مي تم شيره درست كنم
هااااا
شيره ات سي چنن؟
گفتم :
اس علي هست يا نه؟
گفت:
خهك قندت مي؟
گفتم :
ها ها عالي همه خهك قند هم بوتي بهزی
اس علي رفت ته مغازه يك گوني را آورد و شروع كرد به درآوردن خاك قند ته گوني
راديو روشن بود طبق معمول داشت آهنگي پخش مي كرد.
يكباره دست از كار كشيد و با انگشت اشاره داد به راديو كه يعني حواست باشد چه آهنگي دارد پخش مي شود و سري تكان داد و شروع كرد با آهنگ خواندن!!
شب به گلستان تنها منتظرت بودم
منتظرت بودم
منتظرت بودم
من هم با انگشت اشاره دادم به گوني كه يعني : خاك قند يادت نرود...!!
سري تكان داد و شروع كرد به درآوردن خاك قند
ته گوني بود و همه جور آت آشغالي هم از توي آن در مي آمد.
اس علي که اصلا محو آهنگ بود...
دوباره اشاره داد به من كه چقدر؟
من هم دستي تكان دادم كه نمي دانم.
بعد با انگشت عدد دو را نشان داد
يعني دو كيلو كافيه؟
من هم سر تكان دادم
كه يعني بله...
منتظرت بودم
منتظرت بودم
به به ...به به
اَ يه ميگن آهنگ
اخی اخی سه انتظار...!!
پولش را دادم وخاك قندها را ريختم توي سطل و دويدم سمت علي.
علي هنوز همانجا نشسته بود
گفتم علي چه خبر؟
گفت : هني دددر ن ن ني مده
در سطل را باز كردم .
علي تا داخل سطل را ديد تعجب كرد گفت:
ک ک كاكا چ چ چت مي بكنه؟
نگاهي به علي كردم و گفتم :
كاريت نبو كا ، يه كاريم می سري بهرم که دگه بامیه مفتی نخو..
ادامه دارد..
#اباذر_محمد_حسنی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
سطلم را به علي دادم و گفتم :
يه بگر
از در رفتم بالا ، از بالاي در نگاهي به داخل انداختم توي حياط كسي نبود.
اما پشت پنجره اتاق كله اي را ديدم و فهميدم كه خودش است كه قايم شده است.
آمدم پايين پيش خودم گفتم :
سيت مي گم
يواش به علي گفتم :
رهته داخل ، قايم وبیده...
بلند ميگم بيو تا بشيم ته هم بگو باشه ...خب؟
علي سري تكان داد ...
با صداي بلند كه بشنود گفتم :
كا علي انگار كسي ني
بيو تا بشيم...
علي هم گفت :
ب ب ب باشه كاكا
رفتيم سر كوچه قايم شديم همينجور كه نشسته بوديم نگاهم به سطل ها افتاد فكري به ذهنم رسید!!!
دو باميه مانده علي را درآوردم دادم دستش گفتم : بيه بیخو كا ...
بیخو كه گُسنه تن... بيخو اشكاليش ني يه ها سركي گيرت آمده...
علي هم از خدا خواسته دوتا را خورد..!
شيره ي مانده ته سطل علی را ريختم روي شيره هاي سطل خودم اما احساس كردم كم بود
گفتم :
علي همينجه اوشي اگر در امی ... يواشكي كه نفهمه....
بنشيم كوجا ميشو خووو؟
علي انگار كمي ترسيده باشد از اين حرف گفت : كاكاكاكا م م مي ميييتتت چه بكنه؟
گفتم : نترس...
ميشم خونه يه كاريم هسي زي مي يم
ک ک ک کاکا ش ش شهد ب ب بمزه....!!!
گفتم : نه كا ، چي كار ته هه؟
تازه باميه تم خو نيسي
گفت :
ب ب ب باشه ...ززززي بيو ک ک کا که م م م میمترسی
دويدم سمت خانه ...
با تمام توانم مي دويدم.
رسيدم به مغازه اس علي روي ديوار را براي هزارمين بار خواندم
نوشابه نسيه داده نمي شود حتي به عين اله!!
نفس زنان گفتم :
اس علي اس علي شكرت هه؟
اس علي كه ته مغازه بود و داشت سيگار
مي كشيد گفت :
نه...... قندم هه
گفتم :
خو يه گُم قنديم هوده
گفت :
چقدت مي؟
گفتم :
نم دنم
با دستهايم نشان دادم كه مثلا اينقدر ....دو مشت...سه مشت ....!!
آمد جلو تا مرا ديد سيگارش را از كنج لبش درآورد و گفت :
سي چت مي؟
گفتم :
لازممن
گفت :
بچه ميگم سي چت مي؟ مي گو لازممن
گفتم :
مي تم شيره درست كنم
هااااا
شيره ات سي چنن؟
گفتم :
اس علي هست يا نه؟
گفت:
خهك قندت مي؟
گفتم :
ها ها عالي همه خهك قند هم بوتي بهزی
اس علي رفت ته مغازه يك گوني را آورد و شروع كرد به درآوردن خاك قند ته گوني
راديو روشن بود طبق معمول داشت آهنگي پخش مي كرد.
يكباره دست از كار كشيد و با انگشت اشاره داد به راديو كه يعني حواست باشد چه آهنگي دارد پخش مي شود و سري تكان داد و شروع كرد با آهنگ خواندن!!
شب به گلستان تنها منتظرت بودم
منتظرت بودم
منتظرت بودم
من هم با انگشت اشاره دادم به گوني كه يعني : خاك قند يادت نرود...!!
سري تكان داد و شروع كرد به درآوردن خاك قند
ته گوني بود و همه جور آت آشغالي هم از توي آن در مي آمد.
اس علي که اصلا محو آهنگ بود...
دوباره اشاره داد به من كه چقدر؟
من هم دستي تكان دادم كه نمي دانم.
بعد با انگشت عدد دو را نشان داد
يعني دو كيلو كافيه؟
من هم سر تكان دادم
كه يعني بله...
منتظرت بودم
منتظرت بودم
به به ...به به
اَ يه ميگن آهنگ
اخی اخی سه انتظار...!!
پولش را دادم وخاك قندها را ريختم توي سطل و دويدم سمت علي.
علي هنوز همانجا نشسته بود
گفتم علي چه خبر؟
گفت : هني دددر ن ن ني مده
در سطل را باز كردم .
علي تا داخل سطل را ديد تعجب كرد گفت:
ک ک كاكا چ چ چت مي بكنه؟
نگاهي به علي كردم و گفتم :
كاريت نبو كا ، يه كاريم می سري بهرم که دگه بامیه مفتی نخو..
ادامه دارد..
#اباذر_محمد_حسنی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
💢ماهی کشف شده در غار تشان ثبت ملی شد.
در ابتدای کشف ماهی کور در غار تشان بهبهان، نیز برخی محققان گمان میکردند که این ماهی، یکی از گونههای ماهی کور در غار لون لرستان است، اما بعد از بررسیها توسط تیم تحقیقاتی ثابت شد که این ماهی گونه جدیدی است و اختلافات ژنتیکی فاحشی با گونههای ماهی کور غار لون دارد.
🔻نامی علمی ماهی کور غار تشان
Garra tashanensis
همه موجودات زنده، علاوه بر اسم معمول، اسم علمی نیز دارند بنابراین اسم علمی این گونه ماهی کور را با توجه به خاستگاه آن(غار تشان)، "Garra tashanensis" نامگذاری شد.
غار تشان، تنها منطقهای است که در کل دنیا این ماهی را در خود دارد،این ماهی منحصر به فرد است که اصطلاحا به این گونهها، گونههای اندمیک یا بومزاد گفته میشود که اختصاص به منطقه خاص در دنیا دارد و در هیچ مکان دیگری یافت نمیشود که از همین منظر حائز اهمیت است.
این ماهی خوراکی نیست، اندازه آن حدود 5 یا 6 سانتیمتر است و ارزش ژنتیکی بسیاری برای ایران دارد.
صبح مارون بهبهان
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
در ابتدای کشف ماهی کور در غار تشان بهبهان، نیز برخی محققان گمان میکردند که این ماهی، یکی از گونههای ماهی کور در غار لون لرستان است، اما بعد از بررسیها توسط تیم تحقیقاتی ثابت شد که این ماهی گونه جدیدی است و اختلافات ژنتیکی فاحشی با گونههای ماهی کور غار لون دارد.
🔻نامی علمی ماهی کور غار تشان
Garra tashanensis
همه موجودات زنده، علاوه بر اسم معمول، اسم علمی نیز دارند بنابراین اسم علمی این گونه ماهی کور را با توجه به خاستگاه آن(غار تشان)، "Garra tashanensis" نامگذاری شد.
غار تشان، تنها منطقهای است که در کل دنیا این ماهی را در خود دارد،این ماهی منحصر به فرد است که اصطلاحا به این گونهها، گونههای اندمیک یا بومزاد گفته میشود که اختصاص به منطقه خاص در دنیا دارد و در هیچ مکان دیگری یافت نمیشود که از همین منظر حائز اهمیت است.
این ماهی خوراکی نیست، اندازه آن حدود 5 یا 6 سانتیمتر است و ارزش ژنتیکی بسیاری برای ایران دارد.
صبح مارون بهبهان
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🌷 شعر #بختیاری #مادر ( دا )
تقدیم ب همه #دایل دنیا
🌷
خدا دُونه دل و جونِ مُو دامِه
دَوا دَردا و دَرمونِ مُو دامِه
🌷
جَووُنیته تو نادیه به پا مُو
همیشه تو خُوته زیدی به جا مُو
🌷
مُو دیدُم که شُو و رُو هی بیاری
ایسوسی و به دُورم پیت ایاری
🌷
تو قَلبت چی بُهُونی پُر ز غم بی
همه دنیا به سی جایِ تو کم بی
🌷
دل و جُون اَر بخوهی سیت اریزم
که ناقاوِل دل و جُون تیت عزیزم
🌷
صدای تو نَوایِ دی بَلاله
دَوایِ ایله و کُوگِ مَستِ ماله
🌷
بِهشتینه که نادِن زیرِ پا تو
ز اوّل جا گِرهده زیرِ سا تو
🌷
مُو عاشق ، عاشقِ بَندِ پَلاتُم
به زیرِ سات و هر جا ری واباتُم
🌷
مُو مَستُم وا تو بیدن آرزومه
گُلی از ری تو چیدِن آرزومه
🌷
مَوادا که بیاهه دَردِ دیری
ایمیرم سی تو دایَه تا نمیری
🌷
وُری دایه تَمومِ عُمر و جُونم
تُونی باغِ گُل و عشق و کَسُونُم
🌷
دل و جُونت همیشه شاد بُوهه
تَنِت سالم ز دَرد آزاد بُوهه
🌷
ارسالی 👇👇
#تیام🌹
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
تقدیم ب همه #دایل دنیا
🌷
خدا دُونه دل و جونِ مُو دامِه
دَوا دَردا و دَرمونِ مُو دامِه
🌷
جَووُنیته تو نادیه به پا مُو
همیشه تو خُوته زیدی به جا مُو
🌷
مُو دیدُم که شُو و رُو هی بیاری
ایسوسی و به دُورم پیت ایاری
🌷
تو قَلبت چی بُهُونی پُر ز غم بی
همه دنیا به سی جایِ تو کم بی
🌷
دل و جُون اَر بخوهی سیت اریزم
که ناقاوِل دل و جُون تیت عزیزم
🌷
صدای تو نَوایِ دی بَلاله
دَوایِ ایله و کُوگِ مَستِ ماله
🌷
بِهشتینه که نادِن زیرِ پا تو
ز اوّل جا گِرهده زیرِ سا تو
🌷
مُو عاشق ، عاشقِ بَندِ پَلاتُم
به زیرِ سات و هر جا ری واباتُم
🌷
مُو مَستُم وا تو بیدن آرزومه
گُلی از ری تو چیدِن آرزومه
🌷
مَوادا که بیاهه دَردِ دیری
ایمیرم سی تو دایَه تا نمیری
🌷
وُری دایه تَمومِ عُمر و جُونم
تُونی باغِ گُل و عشق و کَسُونُم
🌷
دل و جُونت همیشه شاد بُوهه
تَنِت سالم ز دَرد آزاد بُوهه
🌷
ارسالی 👇👇
#تیام🌹
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
حال دل من کنار چشمت غزل است
این حالت بیقرار چشمت غزل است
یک نامه نوشته ام برای چشمت
این نامه به اعتبار چشمت غزل است
#علی_زارعی_رضایی
#رباعی
#شعرعاشقانه
#بهبهان
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
این حالت بیقرار چشمت غزل است
یک نامه نوشته ام برای چشمت
این نامه به اعتبار چشمت غزل است
#علی_زارعی_رضایی
#رباعی
#شعرعاشقانه
#بهبهان
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼🌸🌸🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌱
#فروردین ۱۳۹۵
ا ای قلبه مجوور ناله می در
تفاقی خی و گی اشناله می در
خدایا جور واجوری غم مه
گلنده خین ای نو ساله می در
#جمشید_صناعی
🌿🍂 @behbehoni
🍃🌺🍂 @behbehoni
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼🌸🌸🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌱
#فروردین ۱۳۹۵
ا ای قلبه مجوور ناله می در
تفاقی خی و گی اشناله می در
خدایا جور واجوری غم مه
گلنده خین ای نو ساله می در
#جمشید_صناعی
🌿🍂 @behbehoni
🍃🌺🍂 @behbehoni
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼🌸🌸🌸
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🍃🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🌺
#ﻣﺎﻣﻮ_ﺑﻬﺎﺭ_ﭼﯽ_ﻧﻤﯽ ...
🍀
ﻧﯿﻤﺪﻩ تا ﺑﻬﺎﺭ ﺍﻣﯽ
ﮔﻞ ﺳﺮ ﮔﻞ,ﺳﻮﺍﺭ ﺍﻣﯽ
🍀
ﻧﯿﻤﺪﻩ و ﺩﻟﻢ ﻗﭙﺲ
ﻗﺎفیمم ﺗﻪ ﯾﯽ ﺷﺨﺲ
🍀
ﻧﯿﻤﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﻼ ﻭﺑﻢ
ﺩﺱ ﭘﺘﯽ ﻣﻪ ﺷﺎ ﻭﺑﻢ
🍀
ﻧﯿﻤﺪﻩ, میمل ﮔﻼ
ﻧﯿﻤﺪﻩ, ﺧﻮﺏ ﻋﺎﺷﻘﺎ
🍀
نیمده مس پاپرم
اول عشق و آخرم
🍀
نیمده دیم کمترا
نیمدیه, خودی خدا
🍀
نیمده تا بهار وبم
دیم شقاق یار وبم
🍀
نیمده , غم تیار وبی
مامو بهار چی نمی
🍀
#حجت_بلبل_نژاد
🌺
🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺🍃🌺
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
🍃🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
🌺
#ﻣﺎﻣﻮ_ﺑﻬﺎﺭ_ﭼﯽ_ﻧﻤﯽ ...
🍀
ﻧﯿﻤﺪﻩ تا ﺑﻬﺎﺭ ﺍﻣﯽ
ﮔﻞ ﺳﺮ ﮔﻞ,ﺳﻮﺍﺭ ﺍﻣﯽ
🍀
ﻧﯿﻤﺪﻩ و ﺩﻟﻢ ﻗﭙﺲ
ﻗﺎفیمم ﺗﻪ ﯾﯽ ﺷﺨﺲ
🍀
ﻧﯿﻤﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﻼ ﻭﺑﻢ
ﺩﺱ ﭘﺘﯽ ﻣﻪ ﺷﺎ ﻭﺑﻢ
🍀
ﻧﯿﻤﺪﻩ, میمل ﮔﻼ
ﻧﯿﻤﺪﻩ, ﺧﻮﺏ ﻋﺎﺷﻘﺎ
🍀
نیمده مس پاپرم
اول عشق و آخرم
🍀
نیمده دیم کمترا
نیمدیه, خودی خدا
🍀
نیمده تا بهار وبم
دیم شقاق یار وبم
🍀
نیمده , غم تیار وبی
مامو بهار چی نمی
🍀
#حجت_بلبل_نژاد
🌺
🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺🍃🌺
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
با سلام و تشکر از شما عزیزی که جهت شناساندن فرهنگ و ادب و شعر مرزو بوم عزیزم بهبهان مجدانه فعال میباشید اینجانب پرویز مرتب فرزند مرحوم محمدحسین مرتب میباشم و جنبعالی جهت انتخاب و نشر اسعار ایشان صمیمانه تشکر دارم و تنها خواهشی که دارم این است که از ادمین خود بخواهید زیر اشعاری که از ایشان در صفحه تان انتشار می یابد حتما نام سراینده نیز درج گردد چنانجه تا کنون چندین مورد از عدم د رج نام ایشان در این سایت مشاهده نموده ایم
پیروز و موفق باشید
با احترام پرویز مرتب
پیروز و موفق باشید
با احترام پرویز مرتب
درود و سپاس خدمت شما جناب آقای
#پرویز_مرتب
چشم ، به دیده منّت باعث افتخاره که
#کانال_شعر_بهبهونی مزّین شود با نام
استاد بزرگوار #محمد_حسین_مرتب
ولی اشعاری که شما متذکر شدین خود ما
هم از سرایندی ان اثر اطلایی نداشتیم
در همین خصوص خوشحال و خرسند میشویم
که در این راستا به ما کمک کنید هم جنابعالی وهم بقیه ی عزیزانی که در این کانال متوجه شعری میشوند که نام شریف سراینده ذکر نشده باشد
سپاسگزارم از شما فرزند برومند استاد #محمد_حسین_مرتب
#پرویز_مرتب
چشم ، به دیده منّت باعث افتخاره که
#کانال_شعر_بهبهونی مزّین شود با نام
استاد بزرگوار #محمد_حسین_مرتب
ولی اشعاری که شما متذکر شدین خود ما
هم از سرایندی ان اثر اطلایی نداشتیم
در همین خصوص خوشحال و خرسند میشویم
که در این راستا به ما کمک کنید هم جنابعالی وهم بقیه ی عزیزانی که در این کانال متوجه شعری میشوند که نام شریف سراینده ذکر نشده باشد
سپاسگزارم از شما فرزند برومند استاد #محمد_حسین_مرتب
مراسم بزرگداشت استاد مرحوم
#سید_محمد_ سید
شاعر مطرح بهبهانی،
با حضور شاعران، سخنرانان و علاقه مندان هنر و فرهنگ در #مسجد_جامع بهبهان برگزار می شود
امشب ساعت 20 الی 22:30
@behbehoni
@behbehoni
#سید_محمد_ سید
شاعر مطرح بهبهانی،
با حضور شاعران، سخنرانان و علاقه مندان هنر و فرهنگ در #مسجد_جامع بهبهان برگزار می شود
امشب ساعت 20 الی 22:30
@behbehoni
@behbehoni
📝 #مختصات_گویش_بهبهانی
#حشو
یکی از مختصات گویش بهبهانی، همراهی برخی واژه های زاید با واژگان اصلی است.
این نکته دستوری در زبان فارسی "حشو"نامیده می شود.
حشو:
حشو، در اصطلاح یعنی کاربرد واژه یا اصطلاحی که در کلام زائد است.
در زبان فارسی نمونه های حشو عبارتند از:
شب لیله القدر، روغن چرب، گردن بند گردن، دستبند دست و... .
در گویش بهبهانی هم"حشو" به صورت شدید(قبیح) یا خفیف دیده می شود.
حشو قبیح:
یعنی زائد بودن کلمه کاملا مشهود و قابل تشخیص است که برای نمونه به چند مورد اشاره می شود:👇
👈اقلِّ کِم: معادل "لااقل، حداقل".
معادل گویش آن می تواند
👈"کِمِ کِم/کِم کِمِی" باشد.
👈حسودِبخیل
👈دَنگازکانَه(کهنه):
دنگاز به معنی قراضه، کهنه و بدردنخور.
شَگلُ قیافَه: "شگل" گونه ای از "شکل" است اگرچه این واژه در گویش بهبهانی بارمعنایی منفی دارد و بیش تر به معنی "بدقیافه و بدگِل" است و برای زیبایی کاربرد ندارد.
👈سِرکَلَّه:
این واژه با دو گونه تلفظ، دو معنی دارد:
👈سرکلّه: سرگروه، جلودار.
👈سِرِکَلَّه: سرو کلّه(سرِ کَلَّت بپوشَن).
👈عیبکِ نَخصَی:
عیب و ایراد که می تواند جسمانی یا اخلاقی باشد.
👈صلا(ح)مصلحت:
خیرخواهی، خیراندیشی.
👈غورِی بی بُو:
غوره، خود به معنی بی پدر و یتیم است.
👈نوآنتیک:
آنتیک به معنی"دست نخورده، آکبند."
گاهی هم به صورت "حشوخفیف" است و در این صورت واژه با کلماتی همراه می شود که در زیر برای نمونه، مواردی ذکرمی شود:
👈پِل:
پل پُمو، پِل پوس و ...
👈پِت:
پت پهن، پِتِ پِرو ....
👈بِل:
بلِ بیطُوم، بل بیکار، بِل بتطهر....
👈خِل:
خِلُ خُل، خِلِ خراب....
👈تک:
تِکُ طومدار، تک تینا، تک و توک ....
👈زِل:
زِلِ زشت: زشت و نامناسب.
👈سِل:
سل سبک: لوس و بی مزه.
👈فَت:
فَتِ فُراخ، فِتِ فَن...
👈گِل:
گل گَند، گِلِ گَپ...
👈گُل:
گلِ گُشاد، گل گنده...
#فرخنده_نشاتی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
#حشو
یکی از مختصات گویش بهبهانی، همراهی برخی واژه های زاید با واژگان اصلی است.
این نکته دستوری در زبان فارسی "حشو"نامیده می شود.
حشو:
حشو، در اصطلاح یعنی کاربرد واژه یا اصطلاحی که در کلام زائد است.
در زبان فارسی نمونه های حشو عبارتند از:
شب لیله القدر، روغن چرب، گردن بند گردن، دستبند دست و... .
در گویش بهبهانی هم"حشو" به صورت شدید(قبیح) یا خفیف دیده می شود.
حشو قبیح:
یعنی زائد بودن کلمه کاملا مشهود و قابل تشخیص است که برای نمونه به چند مورد اشاره می شود:👇
👈اقلِّ کِم: معادل "لااقل، حداقل".
معادل گویش آن می تواند
👈"کِمِ کِم/کِم کِمِی" باشد.
👈حسودِبخیل
👈دَنگازکانَه(کهنه):
دنگاز به معنی قراضه، کهنه و بدردنخور.
شَگلُ قیافَه: "شگل" گونه ای از "شکل" است اگرچه این واژه در گویش بهبهانی بارمعنایی منفی دارد و بیش تر به معنی "بدقیافه و بدگِل" است و برای زیبایی کاربرد ندارد.
👈سِرکَلَّه:
این واژه با دو گونه تلفظ، دو معنی دارد:
👈سرکلّه: سرگروه، جلودار.
👈سِرِکَلَّه: سرو کلّه(سرِ کَلَّت بپوشَن).
👈عیبکِ نَخصَی:
عیب و ایراد که می تواند جسمانی یا اخلاقی باشد.
👈صلا(ح)مصلحت:
خیرخواهی، خیراندیشی.
👈غورِی بی بُو:
غوره، خود به معنی بی پدر و یتیم است.
👈نوآنتیک:
آنتیک به معنی"دست نخورده، آکبند."
گاهی هم به صورت "حشوخفیف" است و در این صورت واژه با کلماتی همراه می شود که در زیر برای نمونه، مواردی ذکرمی شود:
👈پِل:
پل پُمو، پِل پوس و ...
👈پِت:
پت پهن، پِتِ پِرو ....
👈بِل:
بلِ بیطُوم، بل بیکار، بِل بتطهر....
👈خِل:
خِلُ خُل، خِلِ خراب....
👈تک:
تِکُ طومدار، تک تینا، تک و توک ....
👈زِل:
زِلِ زشت: زشت و نامناسب.
👈سِل:
سل سبک: لوس و بی مزه.
👈فَت:
فَتِ فُراخ، فِتِ فَن...
👈گِل:
گل گَند، گِلِ گَپ...
👈گُل:
گلِ گُشاد، گل گنده...
#فرخنده_نشاتی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🎸شعر بهبهونی🎸
مراسم بزرگداشت استاد مرحوم #سید_محمد_ سید شاعر مطرح بهبهانی، با حضور شاعران، سخنرانان و علاقه مندان هنر و فرهنگ در #مسجد_جامع بهبهان برگزار می شود امشب ساعت 20 الی 22:30 @behbehoni @behbehoni
جای خالی #سید_محمد_سید
✍به قلم #حجت_الله_تجلی
زمانی دیر نیست که یونسکو اعلام کرد که با مرگ یک سُرخ پوست یک زبان هم از میان رفت و زمانی دیرتر هم نیست که هشدار دادند که گویش ها و زبان های محلی به دلیل استیلای فرهنگ ها و زبانهای دارای اقتدار در حال نابودی است و عزم و همت ادیبان،هنرمندان و سیاست ورزان جامعه را به این میراث تاریخی-فرهنگی بشری برای حفظ و صیانت و بازپروری و رشد زبان ها وگویش های محلی جلب کرد.
درست است که هر پدیده اجتماعی اگر پاسخگوی نیازهای روز نباشد از ساحت زبان و کارکرد اجتماعی مغفول می ماند و نیز درست این است که میراث فرهنگی زادبوم خود را دریابیم و بهره گیریم و توسعه ببخشیم به آن و بر اعتباروعزت آن بیافزاییم نه اینکه کاهلانه ازآن چشم بپوشیم یا به بهانه تجدد ویا مُدرنیته خجلت زده آن را ازذهن زبان کودکان خود به دور نگه داریم که مثلا" به کلاسمان برخورد و امُل و قدیمی و متحجر جلوه کنیم.
به راستی این حس تحقیر از کجا آمده که به نظر می رسد عمده دلیل دوری گزینی خانواده ها از زبان محلی است.آنها زبان و گویش محلی را به این دلیل به تاقچه فراموشی می سپارند که فرزندانشان در کلاس،بهتر درس را یاد بگیرند.
سلیس وروان وبی لهجه، فارسی حرف بزنند.
می گویند بچه ها خود در کوچه یاد می گیرند و به این ترتیب غیرمسئولانه به آنچه تمامی میراث فرهنگی آنهاست بی اعتنایی می کنند.این مقهور شدن چه می تواند باشد به جز اینکه ما قبل از اینکه شیفته آن زبانها باشیم،شکست خوردگانی هستیم که تسلیم فرهنگ و تبلیغات زبانهای حاکم و اقتدارگرا شده ایم.
اگرچه نمی خواهیم از واژه سیاسی تهاجم فرهنگی حرف بزنیم اما دست کمی از آن ندارد.
یکی از دل سوختگان، کوشندگان، در سلک شاعران محلی گوی که وظیفه اولی خود را پاسداری از گویش خود شناخته است سید محمد سید در بهبهان است.
او به لحاظ نگاه تیزبین و حضور مُستمر در کوچه و خیابان،شاعری اساسا" اجتماعی گو است.
او تمامی مسائل روزانه در گیر اقشار بخصوص پائین دست جامعه را می بیند، می شنود و با حسی مسئولانه آن را با طنازی و شوخ طبعی و خوش ذوقی که سراسر هنر اوست چنان شیرین و جذاب و البته تکان دهنده بازتولید می کند و به جامعه می دهد که خود زبان گویای همسایه گان و همشهریان می گردد.هیچ مسئله شهری و شهروندی از نگاه او به دور نمی ماند.
سید،چشم و گوش وزبان همشهریانش می شود و این کم اعتباری نیست.
به کارگیری واژگان مهجور که بیم فراموشی آن می رود در شعر خود استفاده می کند و با آگاهی اختیار می کند و به کارمی بندد تا نه تنها حفظ گردد بلکه در کارزار مبارزات اجتماعی به درد مردمانش بخورد.بدین ترتیب هم شأن وشعر او و هم هویت، موقعیت و فرهنگ بومی به جا می آید، هم موجب گسترش و توسعه آن می شود و هم در دست مردمان ابزاری کاراست که از حقوق خود دفاع کنند.
خود سید بارها در سخنانش گفته که وظیفه اصلی او حفظ گویش محلی بهبهانی است.برخی او را جامعه شناسی سُنتی نام نهاده اند که عمده کلاس و درس خود را از مردم گرفته است.
او در خیابان اصلی شهر مغازه کوچکی داشت که نبض مردمانش در آن اتاقک کوچک می تپید.
گاه دیده می شد که مردمان گلایه ها و شکایات از روزگار را به او می گفتند و روز بعد شعری اجتماعی-انتقادی متولد می شد که موجب تسلی خاطر و التیام غرور جریحه دار شده مردمانش می شد.
رادیکال ترین شعر انتقادی که در زمان خود موجب گرفتاری برای او شد مسئله گازرسانی و تعلل مسئولان آن وقت بود که سید می گفت با وجودی که روی چاه نفت و گاز خوابیده ایم و سمومات و گرمای آن را تحمل می کنیم اما خود از نعمت آنها بی بهره باشیم.
شعر بلندی که ترجیع آن بدینقرار بود که گفتری ای شهره نه به کارن.....
از آنجایی که سید قریحه خود را در طنز یافته بود بیشتر اشعار محلی او طناز هستند اگرچه هجو،گاه هزل و گاه طنز گزنده هوش را از مخاطبانش می رباید و زبان به تحسین وامیدارد، شعر "تاکسی" علاوه بر اینکه هر سه گونه کمیک را دارد به شدت دراماتیک و نمایشی است و شخصیت ها در آن به بده بستان کلامی می پردازند همچون دعوای زنان عرب وبومی در صف خواربار کوپنی، براستی جای سید خالی است.
بعد از او گویا قرار نیست کسی زبان حال مردمانش باشد. نکند خدای ناکرده گویش ما مثل آن مرد سرخ پوست به تاریخ بپیوندد .
تأثیر کلام و شعرسید برکسی پوشیده نیست.
وقتی شعر بلند فاتحه در نکوهش برگزاری 40 روزه ی اغراق آمیز که صاحبان عزا را بخصوص از زندگی بازمی دارد با نوار پخش می شود بعد از آن کمیته ای از مسئولان شهری و امام جمعه والبته خود سید تشکیل می شود واعلامیه ای صادر می گردد که از مردم خواسته می شود که مراسم فاتحه خوانی را تقلیل دهند وامضا پای بیانیه ستاد تقلیل مراسم عزاداری نامیده می شود و چنین است که یک رسم دیرینه را که عذاب برعذاب خانواده داغدار می افزاید به یک هفته کاهش می دهد.
✍به قلم #حجت_الله_تجلی
زمانی دیر نیست که یونسکو اعلام کرد که با مرگ یک سُرخ پوست یک زبان هم از میان رفت و زمانی دیرتر هم نیست که هشدار دادند که گویش ها و زبان های محلی به دلیل استیلای فرهنگ ها و زبانهای دارای اقتدار در حال نابودی است و عزم و همت ادیبان،هنرمندان و سیاست ورزان جامعه را به این میراث تاریخی-فرهنگی بشری برای حفظ و صیانت و بازپروری و رشد زبان ها وگویش های محلی جلب کرد.
درست است که هر پدیده اجتماعی اگر پاسخگوی نیازهای روز نباشد از ساحت زبان و کارکرد اجتماعی مغفول می ماند و نیز درست این است که میراث فرهنگی زادبوم خود را دریابیم و بهره گیریم و توسعه ببخشیم به آن و بر اعتباروعزت آن بیافزاییم نه اینکه کاهلانه ازآن چشم بپوشیم یا به بهانه تجدد ویا مُدرنیته خجلت زده آن را ازذهن زبان کودکان خود به دور نگه داریم که مثلا" به کلاسمان برخورد و امُل و قدیمی و متحجر جلوه کنیم.
به راستی این حس تحقیر از کجا آمده که به نظر می رسد عمده دلیل دوری گزینی خانواده ها از زبان محلی است.آنها زبان و گویش محلی را به این دلیل به تاقچه فراموشی می سپارند که فرزندانشان در کلاس،بهتر درس را یاد بگیرند.
سلیس وروان وبی لهجه، فارسی حرف بزنند.
می گویند بچه ها خود در کوچه یاد می گیرند و به این ترتیب غیرمسئولانه به آنچه تمامی میراث فرهنگی آنهاست بی اعتنایی می کنند.این مقهور شدن چه می تواند باشد به جز اینکه ما قبل از اینکه شیفته آن زبانها باشیم،شکست خوردگانی هستیم که تسلیم فرهنگ و تبلیغات زبانهای حاکم و اقتدارگرا شده ایم.
اگرچه نمی خواهیم از واژه سیاسی تهاجم فرهنگی حرف بزنیم اما دست کمی از آن ندارد.
یکی از دل سوختگان، کوشندگان، در سلک شاعران محلی گوی که وظیفه اولی خود را پاسداری از گویش خود شناخته است سید محمد سید در بهبهان است.
او به لحاظ نگاه تیزبین و حضور مُستمر در کوچه و خیابان،شاعری اساسا" اجتماعی گو است.
او تمامی مسائل روزانه در گیر اقشار بخصوص پائین دست جامعه را می بیند، می شنود و با حسی مسئولانه آن را با طنازی و شوخ طبعی و خوش ذوقی که سراسر هنر اوست چنان شیرین و جذاب و البته تکان دهنده بازتولید می کند و به جامعه می دهد که خود زبان گویای همسایه گان و همشهریان می گردد.هیچ مسئله شهری و شهروندی از نگاه او به دور نمی ماند.
سید،چشم و گوش وزبان همشهریانش می شود و این کم اعتباری نیست.
به کارگیری واژگان مهجور که بیم فراموشی آن می رود در شعر خود استفاده می کند و با آگاهی اختیار می کند و به کارمی بندد تا نه تنها حفظ گردد بلکه در کارزار مبارزات اجتماعی به درد مردمانش بخورد.بدین ترتیب هم شأن وشعر او و هم هویت، موقعیت و فرهنگ بومی به جا می آید، هم موجب گسترش و توسعه آن می شود و هم در دست مردمان ابزاری کاراست که از حقوق خود دفاع کنند.
خود سید بارها در سخنانش گفته که وظیفه اصلی او حفظ گویش محلی بهبهانی است.برخی او را جامعه شناسی سُنتی نام نهاده اند که عمده کلاس و درس خود را از مردم گرفته است.
او در خیابان اصلی شهر مغازه کوچکی داشت که نبض مردمانش در آن اتاقک کوچک می تپید.
گاه دیده می شد که مردمان گلایه ها و شکایات از روزگار را به او می گفتند و روز بعد شعری اجتماعی-انتقادی متولد می شد که موجب تسلی خاطر و التیام غرور جریحه دار شده مردمانش می شد.
رادیکال ترین شعر انتقادی که در زمان خود موجب گرفتاری برای او شد مسئله گازرسانی و تعلل مسئولان آن وقت بود که سید می گفت با وجودی که روی چاه نفت و گاز خوابیده ایم و سمومات و گرمای آن را تحمل می کنیم اما خود از نعمت آنها بی بهره باشیم.
شعر بلندی که ترجیع آن بدینقرار بود که گفتری ای شهره نه به کارن.....
از آنجایی که سید قریحه خود را در طنز یافته بود بیشتر اشعار محلی او طناز هستند اگرچه هجو،گاه هزل و گاه طنز گزنده هوش را از مخاطبانش می رباید و زبان به تحسین وامیدارد، شعر "تاکسی" علاوه بر اینکه هر سه گونه کمیک را دارد به شدت دراماتیک و نمایشی است و شخصیت ها در آن به بده بستان کلامی می پردازند همچون دعوای زنان عرب وبومی در صف خواربار کوپنی، براستی جای سید خالی است.
بعد از او گویا قرار نیست کسی زبان حال مردمانش باشد. نکند خدای ناکرده گویش ما مثل آن مرد سرخ پوست به تاریخ بپیوندد .
تأثیر کلام و شعرسید برکسی پوشیده نیست.
وقتی شعر بلند فاتحه در نکوهش برگزاری 40 روزه ی اغراق آمیز که صاحبان عزا را بخصوص از زندگی بازمی دارد با نوار پخش می شود بعد از آن کمیته ای از مسئولان شهری و امام جمعه والبته خود سید تشکیل می شود واعلامیه ای صادر می گردد که از مردم خواسته می شود که مراسم فاتحه خوانی را تقلیل دهند وامضا پای بیانیه ستاد تقلیل مراسم عزاداری نامیده می شود و چنین است که یک رسم دیرینه را که عذاب برعذاب خانواده داغدار می افزاید به یک هفته کاهش می دهد.
گویش محلی خصوصیات دیگری که دارد آشنای مردمان است، مهرورز است و مردم آن را از آن خود می دانند.
علاوه برآن شیرین و زیباست و عاطفه جمعی مردمان را بالا می برد و نزدیکی و صمیمیت ایجاد می کند و به شدت تأثیرگذار است وموجب همدلی و همراهی آنها می شود.
البته صرف استفاده مکانیکی از گویش نمی تواند مخاطب را همراه کند.گویش ورز باید خود به کاری که می کند باور داشته باشد تا مردم باورش کنند وسید چنین بود.
همچون مُرتب و آصفی دوشاعرمحلی گوی معاصرکه آنها نیز از میان ما رفته اند.سید به گفته او قبل از هرچیز مداح اهل بیت است اما برای نخستین بار به لهجه بهبهانی نوحه سرایی کرد(شیون شینن واویلا....قتل حسینن واویلا).اصرار او در بیان دلدادگی هایش به خاندان پیامبر به زبان محلی گویای عشق وافر او به آن زبان است،زبانی که با آن کودکی کرده، نوجوانی و جوانی را پشت سر گذاشته و تمام شیرین زبانی ها و رندی ها و کنایه ها و خوشی و ناخوشی ها را با آن زیسته و تجربه کرده، با آن بزرگ شده و به بزرگی رسیده.باید هم که تمام وجودش لبریز از عشق به آن کلمات باشد.سید سخنور بسیار توانایی بود و مناسب حال مجلس زبان می گشود.هیچگاه سخن نمی گشود مگر آنکه مجلس آماده شنیدن سخنش باشد.روزی در مجلسی از بهبهانی ها در اهواز یا تهران او پشت میکروفون می رود،می بیند که همه در گوش هم پچ پچ می کنند و چون تازه به هم رسیده اند حال و احوال می کنند و به او توجه ای ندارند.
حدود ده دقیقه میکروفون به دست ساکت رو به جمعیت به آنها خیره شد.
کم کم جمعیت به خود آمد.نگاهها متوجه او شد.از هیچکس صدایی درنیامد.سید هیچگاه گوهر خود را سنگ نمی زد.تئاتری ها به این وضعیت می گویند تعلیق،که حالا سید چرا اینهمه آنها را منتظر گذاشته.
سید به حرف آمد،آن هم به لهجه شیرین بهبهانی . گفت:
" خب الحمدلله که حرفاتوُ تموم وُبی و دید و بازدید ته هم انجام دا."
اگه حاضری تا شعرم بُخونم.....
منبع : تاریخ و ادبیات بیبهو
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
در ادامه مطالب و مربوط به بزرگداشت شادروان #سید_محمد_سید که دیشب در مسجد #جامع بهبهان برگزار گردید ، گفتاری از جناب آقای #خیراله_محمدیان
🔃 یادنامه ای از خالق
#گفتری_ای_شهره_نبکاران
شکی نیست که اکثر اهالی بهبهان و حتی شهرهای اطراف، شعر امروز بهبهان را با نام سید می شناسند و این بی جهت نیست زیرا سید محمد سید از شهرت بسیار برخوردار است و اشعارش مورد استقبال و پسند قریب به اتفاق همه ی مردم این آب و خاک قرار گرفته است. به ویژه که این مغازه دار شش کلاسه ی بی ریا با آگاهی از تاثیرگذاری بیشتر اشعار محلی در قالب شفاهی، اشعار خود را در نوار و سی دی پیاده نمود و با خوانش بسیار لطیف و تاثیرگذار، خود را در دل مردم جای داد و نام خود را از میان دیگر شاعران محلی سرا جاودانه کرد و آنچنان جایگاهی بدست آورد که مایه ی شگفتی همگان شد.
سید به حق یکی از معرروف ترین و بزرگترین شاعران محلی سرای بهبهان بوده است که که توانایی خود را در سرودن طنز محلی به اثبات رسانده و جای هیچ شکی بجای نگذاشته است.
از امتیازات شعر این سید بزرگوار این است که مردم بهبهان شعر سید را آرامش بخش و مسکن دل خود می دانند و اگر سید را دوست می دارند و او را بر چشم خود می نشانند، از این بابت است که شعر او را برخواسته از نوای دل خود می دانند و کتاب او را بعنوان سندی بر ماندگاری گویش خود به حساب می آورند.
شعر سید دارای هویت است و از ماهیت فرهنگی، قومی و دینی برخوردار است. انگیزه های او در سرایش، مثبت و راهگشاست و حرکت پیامهای شاعرانه ی او در راستای هدایتگری است و مسیری را طی می کند که در نهایت بسوی فرهنگ سازی و سعادت و فلاح جامعه ختم می شود. بیان ضعف ها و کاستی های موجود در جامعه نیز در مسیر همین مقوله است.
او در اشعار خود، ساختن را هدف قرار
داده است نه سوختن را. بعنوان مثال ” گفتری ای شهره نبکارن” هدف او توهین به مقامات شهری نیست بلکه پتانسیل های موجود و استعدادهای نهفته در شهر را بیش از چهره ی بالفعل و جایگاه کنونی بهبهان در میان شهرها می داند و آنها را به کار و خدمت بیشتر تشویق می کند که هدف اصلی طنز نیز همین است.
شعر سید، شعر واژه های صرف نیست؛ شعر دل است؛ شعر خواستها و نیازهاست. شعر واقعیتهاست که قابل درک است. مهمترین دغدغه ی سید نوعی مساعدت شاعرانه به فرهنگ سازی در سطح جامعه است.
او از آنجا که شاعری مردمی است و در متن جامعه حضور دارد، با نگاهی شاعرانه و تیزبین و دقیق خود، دردها را یافته و انگشت روی آنها گذاشته و راه درمان را پیشنهاد داده است و جالب این است که بازخورد آن را در تحولات اجتماعی نیز دیده و ثمره ی آن را چشیده است. او از خود نمی گوید بلکه خود را وقف مردم کرده است. شعر او ساده، صمیمی، عوام فهم و خواص پسند است و چون شعر زندگی است، شوق آفرین و حرکت بخش است. در هر جا که خوانده شود اثر مطلوب و تاثیرگذاری بر شنونده خود می گذارد. سید روی کردی همه جانبه به زندگی دارد. هم به موضوعات دینی و اعتقادی پرداخته و هم به مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اشاره کرده است. او نه تنها شاعر طنزسرا بلکه ذاکر اهل بیت(ع) هم هست و«چهارده چراغ» گواه استحکام بنیادهای اعتقادی و دینی اوست.
«گپ سید» چهره ای منشور گونه دارد با اضلاع مختلف و رنگ به رنگ. زبان دل و جلای روح و تبلور احساس پرشور و بازتاب شخصیت معنوی و ادبی اوست. شعر او شعر دعوت است.
شعر دعوت به روشنی و انسانیت و زیبایی و سازندگی و پاکی. دعوت به همه خوبی هاست. صداقت دارد. شعر بیداری است.
سید به گویش خود کاملا مسلط است ارزش کاربردی و بار معنایی واژه ها را می داند و به همین دلیل می داند در کجا از چه واژه ای استفاده کند که نتیجه ی بهتری از ادای کلام بگیرد و اگر شعر او در نهایت روانی، سلاست، رسایی و بلاغت گفته شده، دلیل آن همین آگاهی او به فرهنگ لغات گویش بهبهانی است.
اگر در بعضی از اشعار آن گونه که دیگران می گویند، لغزشهایی می بینیم، دلیل اصلی آن این است که سید الفبای شاعری را نزد هیچکس نیاموخته و تحصیلات چندانی هم نداشته است و در سرودن شعر به تجربه شخصی و ذوق خدادادی خود بسنده کرده است. حتی قالبهای ترجیع بند و ترکیب بند و مسمط را با هم ترکیب کرده و قالبی جدید ارائه کرده است.
روح اجتماعی برگرفته از مظاهر زندگی مردم بهبهان در اشعار سید موج می زند و اکثر تشبیهات و تصویرها، برداشتهای رئالیستی از زندگی اجتماعی زادگاه شاعر است.
شاعر در برخورد با مسائل، موضعی منفعلانه نمی گیرد بلکه خود را در غم و شادی و آلام و آمال مردم سهیم می داند.
او معتقد است که با گویش محلی خود می توان بهترین اشعار را سرود و در عین حال دردهای مشخص و ملموس را تذکر داد....👇
🔃 یادنامه ای از خالق
#گفتری_ای_شهره_نبکاران
شکی نیست که اکثر اهالی بهبهان و حتی شهرهای اطراف، شعر امروز بهبهان را با نام سید می شناسند و این بی جهت نیست زیرا سید محمد سید از شهرت بسیار برخوردار است و اشعارش مورد استقبال و پسند قریب به اتفاق همه ی مردم این آب و خاک قرار گرفته است. به ویژه که این مغازه دار شش کلاسه ی بی ریا با آگاهی از تاثیرگذاری بیشتر اشعار محلی در قالب شفاهی، اشعار خود را در نوار و سی دی پیاده نمود و با خوانش بسیار لطیف و تاثیرگذار، خود را در دل مردم جای داد و نام خود را از میان دیگر شاعران محلی سرا جاودانه کرد و آنچنان جایگاهی بدست آورد که مایه ی شگفتی همگان شد.
سید به حق یکی از معرروف ترین و بزرگترین شاعران محلی سرای بهبهان بوده است که که توانایی خود را در سرودن طنز محلی به اثبات رسانده و جای هیچ شکی بجای نگذاشته است.
از امتیازات شعر این سید بزرگوار این است که مردم بهبهان شعر سید را آرامش بخش و مسکن دل خود می دانند و اگر سید را دوست می دارند و او را بر چشم خود می نشانند، از این بابت است که شعر او را برخواسته از نوای دل خود می دانند و کتاب او را بعنوان سندی بر ماندگاری گویش خود به حساب می آورند.
شعر سید دارای هویت است و از ماهیت فرهنگی، قومی و دینی برخوردار است. انگیزه های او در سرایش، مثبت و راهگشاست و حرکت پیامهای شاعرانه ی او در راستای هدایتگری است و مسیری را طی می کند که در نهایت بسوی فرهنگ سازی و سعادت و فلاح جامعه ختم می شود. بیان ضعف ها و کاستی های موجود در جامعه نیز در مسیر همین مقوله است.
او در اشعار خود، ساختن را هدف قرار
داده است نه سوختن را. بعنوان مثال ” گفتری ای شهره نبکارن” هدف او توهین به مقامات شهری نیست بلکه پتانسیل های موجود و استعدادهای نهفته در شهر را بیش از چهره ی بالفعل و جایگاه کنونی بهبهان در میان شهرها می داند و آنها را به کار و خدمت بیشتر تشویق می کند که هدف اصلی طنز نیز همین است.
شعر سید، شعر واژه های صرف نیست؛ شعر دل است؛ شعر خواستها و نیازهاست. شعر واقعیتهاست که قابل درک است. مهمترین دغدغه ی سید نوعی مساعدت شاعرانه به فرهنگ سازی در سطح جامعه است.
او از آنجا که شاعری مردمی است و در متن جامعه حضور دارد، با نگاهی شاعرانه و تیزبین و دقیق خود، دردها را یافته و انگشت روی آنها گذاشته و راه درمان را پیشنهاد داده است و جالب این است که بازخورد آن را در تحولات اجتماعی نیز دیده و ثمره ی آن را چشیده است. او از خود نمی گوید بلکه خود را وقف مردم کرده است. شعر او ساده، صمیمی، عوام فهم و خواص پسند است و چون شعر زندگی است، شوق آفرین و حرکت بخش است. در هر جا که خوانده شود اثر مطلوب و تاثیرگذاری بر شنونده خود می گذارد. سید روی کردی همه جانبه به زندگی دارد. هم به موضوعات دینی و اعتقادی پرداخته و هم به مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اشاره کرده است. او نه تنها شاعر طنزسرا بلکه ذاکر اهل بیت(ع) هم هست و«چهارده چراغ» گواه استحکام بنیادهای اعتقادی و دینی اوست.
«گپ سید» چهره ای منشور گونه دارد با اضلاع مختلف و رنگ به رنگ. زبان دل و جلای روح و تبلور احساس پرشور و بازتاب شخصیت معنوی و ادبی اوست. شعر او شعر دعوت است.
شعر دعوت به روشنی و انسانیت و زیبایی و سازندگی و پاکی. دعوت به همه خوبی هاست. صداقت دارد. شعر بیداری است.
سید به گویش خود کاملا مسلط است ارزش کاربردی و بار معنایی واژه ها را می داند و به همین دلیل می داند در کجا از چه واژه ای استفاده کند که نتیجه ی بهتری از ادای کلام بگیرد و اگر شعر او در نهایت روانی، سلاست، رسایی و بلاغت گفته شده، دلیل آن همین آگاهی او به فرهنگ لغات گویش بهبهانی است.
اگر در بعضی از اشعار آن گونه که دیگران می گویند، لغزشهایی می بینیم، دلیل اصلی آن این است که سید الفبای شاعری را نزد هیچکس نیاموخته و تحصیلات چندانی هم نداشته است و در سرودن شعر به تجربه شخصی و ذوق خدادادی خود بسنده کرده است. حتی قالبهای ترجیع بند و ترکیب بند و مسمط را با هم ترکیب کرده و قالبی جدید ارائه کرده است.
روح اجتماعی برگرفته از مظاهر زندگی مردم بهبهان در اشعار سید موج می زند و اکثر تشبیهات و تصویرها، برداشتهای رئالیستی از زندگی اجتماعی زادگاه شاعر است.
شاعر در برخورد با مسائل، موضعی منفعلانه نمی گیرد بلکه خود را در غم و شادی و آلام و آمال مردم سهیم می داند.
او معتقد است که با گویش محلی خود می توان بهترین اشعار را سرود و در عین حال دردهای مشخص و ملموس را تذکر داد....👇