درود ادمین محترم کانال شعر بهبهونی
یه گلایه ای دارم از شما
ما هم در بهبهان بدنیا اومدیم و بهبهان زندگی میکنیم و همینجام میمیریم فقط لحجه ما با شما فرق داره هر کجای دنیا که بریم میگن کجایی هستین؟ میگیم بهبهانی
پس شما چرا از شعر های لحجه ما (لری) تو کانالتون نمیزارین؟؟؟
سحر_سجاد_علی رضا_عاطفه_ستایش
🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️
🔷🔷🔷🔷🔷
💘پریشون حال و بیچاره تیاتم
💘موتاروز قیومت هی واباتم
💘دلم عمری گره خرده به عشقت
💘موتازندم همس ناونده ناتم
#خورشید_غریبوند
🔷🔷🔷🔷🔷
🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️
یه گلایه ای دارم از شما
ما هم در بهبهان بدنیا اومدیم و بهبهان زندگی میکنیم و همینجام میمیریم فقط لحجه ما با شما فرق داره هر کجای دنیا که بریم میگن کجایی هستین؟ میگیم بهبهانی
پس شما چرا از شعر های لحجه ما (لری) تو کانالتون نمیزارین؟؟؟
سحر_سجاد_علی رضا_عاطفه_ستایش
🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️
🔷🔷🔷🔷🔷
💘پریشون حال و بیچاره تیاتم
💘موتاروز قیومت هی واباتم
💘دلم عمری گره خرده به عشقت
💘موتازندم همس ناونده ناتم
#خورشید_غریبوند
🔷🔷🔷🔷🔷
🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️🔷▫️
😉👆🌹👆🌹👆🌹☺️
درود و سپاس خدمت شما سروران گرامی
فرمایش شما کاملا درسته ما همه بهبهانی هستیم
چشم از این به بعد از اشعار و موسیقی با گویش لری هم استفاده میکنیم
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
¯\_(ツ)_/¯
درود و سپاس خدمت شما سروران گرامی
فرمایش شما کاملا درسته ما همه بهبهانی هستیم
چشم از این به بعد از اشعار و موسیقی با گویش لری هم استفاده میکنیم
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
¯\_(ツ)_/¯
#امامزاده_شیر_علی
🕌🕌
شنبه : 95/10/4
#مهرداد_ابوعلی📷
😉👇🌹👇🌹👇🌹☺️
https://telegram.me/joinchat/AhrdCTz3G3IPAas8VexOyw
🕌🕌
شنبه : 95/10/4
#مهرداد_ابوعلی📷
😉👇🌹👇🌹👇🌹☺️
https://telegram.me/joinchat/AhrdCTz3G3IPAas8VexOyw
#امامزاده_شیر_علی
🕌🕌
همین الان یهویی
شنبه : 95/10/4
#مهرداد_ابوعلی📷
😉👇🌹👇🌹👇🌹☺️
https://telegram.me/joinchat/AhrdCTz3G3IPAas8VexOyw
🕌🕌
همین الان یهویی
شنبه : 95/10/4
#مهرداد_ابوعلی📷
😉👇🌹👇🌹👇🌹☺️
https://telegram.me/joinchat/AhrdCTz3G3IPAas8VexOyw
#امامزاده_شیر_علی
🕌🕌
همین الان یهویی
شنبه : 95/10/4
#مهرداد_ابوعلی📷
😉👇🌹👇🌹👇🌹☺️
https://telegram.me/joinchat/AhrdCTz3G3IPAas8VexOyw
🕌🕌
همین الان یهویی
شنبه : 95/10/4
#مهرداد_ابوعلی📷
😉👇🌹👇🌹👇🌹☺️
https://telegram.me/joinchat/AhrdCTz3G3IPAas8VexOyw
👁 👁
👃
👄
#چشم_انتظار
➷🌺➹
روز وُ شُو چِشم انتظارت مِه مِشینم
تا بیَه
ملِّه ها ، تَنگارِه ها مُو گل مِچینم تا بیَه
➷🌺➹
باغ سینه م سی تو اِمرو چل چراغو
بی وُ مِه
عکس تو ری اُینه ی اَفتُو مِبینم تا بیَه
➷🌺➹
رنگِ مهتُووی وُبیدِه شیشه دل ،
زی بیُو
بیدیَم پابسِّ تو ،هِسَّم ،همینم تا بیَه
➷🌺➹
مِی گداها شسِّه یَم چارکُندِه ری
جُوجیمِ عشق
بَلگِ زرد دار خُشکِ ری زِمینم تا بیَه
➷🌺➹
اِمرو اُورِ آسِمو اِنگُر مِباره عطرِ
گُل
عطر یاس یارِ خوبِ نازنینم تا بیَه
➷🌺➹
مِی گلِ بوسونی اِمرو رِختِه بی
ری زِمی
که گُلو پاشُو وُبیدِه سرزمینم تا بیَه
➷🌺➹
گُنجیکی ری پَرزِ خار وُ بُلبُلَی ری
دار گل
شَسِّیِن بَندیرِ یار وُ مِهَم مِشینم تا بیَه
➷🌺➹
خِیرو برکت رِختِه هرجا پات نِهاده
ری زِمی
خُم اَدِرکارِت مُزیری خوشه چینم تا بیَه
➷🌺➹
تو سوار اسبِ سُوز و مِه غلومِ
پاپِتی
زیرِ گَرتِ سُمبِ اسبِت بهترینم تا بیَه
➷🌺➹
لُوخِنَی نیمول وُ رقص لُخچه هُی
نارنج و بید
مُشتلاغو میدَه اَ شعرِ شیرینم تا بیَه
➷🌺➹
ری بِهونِ بِهبهو نومِت نوشته اَ طلا زیرِ طُقِّ بُرگِ چِشمِت یاسمینم تا بیَه
➷🌺➹
کِرده مِن جُور وُ سراِندِختِه مِن گل
جُوجیم
یُوردک دل لایِقِت نی شرمگینم تا بیَه
➷🌺➹
چِه خِشِندی مِندِکَی گل بُتِّه های
انتظار
مِه اُوشینم گل ببوسم گل بِچینم تا بیَه
➷🌺➹
نورِ چِشمَم مهدی اَی دَسِّی گل
گلگُمبِکم
خُم اَ قُربونِت بِشَم ای ماه دینم تا بیَه
➷🌺➹
خادمیون غیرِ یِش نیسّی امید وُ
آرزو
که وُبو پِیغوم وصلت همنشینم تا بیهَ
#علی_خادمیون
➷🌺➹➷🌺➹➷🌺
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
👃
👄
#چشم_انتظار
➷🌺➹
روز وُ شُو چِشم انتظارت مِه مِشینم
تا بیَه
ملِّه ها ، تَنگارِه ها مُو گل مِچینم تا بیَه
➷🌺➹
باغ سینه م سی تو اِمرو چل چراغو
بی وُ مِه
عکس تو ری اُینه ی اَفتُو مِبینم تا بیَه
➷🌺➹
رنگِ مهتُووی وُبیدِه شیشه دل ،
زی بیُو
بیدیَم پابسِّ تو ،هِسَّم ،همینم تا بیَه
➷🌺➹
مِی گداها شسِّه یَم چارکُندِه ری
جُوجیمِ عشق
بَلگِ زرد دار خُشکِ ری زِمینم تا بیَه
➷🌺➹
اِمرو اُورِ آسِمو اِنگُر مِباره عطرِ
گُل
عطر یاس یارِ خوبِ نازنینم تا بیَه
➷🌺➹
مِی گلِ بوسونی اِمرو رِختِه بی
ری زِمی
که گُلو پاشُو وُبیدِه سرزمینم تا بیَه
➷🌺➹
گُنجیکی ری پَرزِ خار وُ بُلبُلَی ری
دار گل
شَسِّیِن بَندیرِ یار وُ مِهَم مِشینم تا بیَه
➷🌺➹
خِیرو برکت رِختِه هرجا پات نِهاده
ری زِمی
خُم اَدِرکارِت مُزیری خوشه چینم تا بیَه
➷🌺➹
تو سوار اسبِ سُوز و مِه غلومِ
پاپِتی
زیرِ گَرتِ سُمبِ اسبِت بهترینم تا بیَه
➷🌺➹
لُوخِنَی نیمول وُ رقص لُخچه هُی
نارنج و بید
مُشتلاغو میدَه اَ شعرِ شیرینم تا بیَه
➷🌺➹
ری بِهونِ بِهبهو نومِت نوشته اَ طلا زیرِ طُقِّ بُرگِ چِشمِت یاسمینم تا بیَه
➷🌺➹
کِرده مِن جُور وُ سراِندِختِه مِن گل
جُوجیم
یُوردک دل لایِقِت نی شرمگینم تا بیَه
➷🌺➹
چِه خِشِندی مِندِکَی گل بُتِّه های
انتظار
مِه اُوشینم گل ببوسم گل بِچینم تا بیَه
➷🌺➹
نورِ چِشمَم مهدی اَی دَسِّی گل
گلگُمبِکم
خُم اَ قُربونِت بِشَم ای ماه دینم تا بیَه
➷🌺➹
خادمیون غیرِ یِش نیسّی امید وُ
آرزو
که وُبو پِیغوم وصلت همنشینم تا بیهَ
#علی_خادمیون
➷🌺➹➷🌺➹➷🌺
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
داستان های #غلوم_سیاه
#قسمت_سی_و_ششم
آن روز خانه ما رونق دیگه ای گرفته بود.
پر بود از رفت و آمد
پر بود از جنب و جوش
با آمدن عمو جعفر این میهمانی و دور هم جمع شدن هوای خانه ی ما هم تغییر کرده بود.
داشتم برمي گشتم وقتي به سر كوچه رسيدم كسي از پشت سر صدايم كرد دادا را ديدم كه لنگان لنگان دارد مي آيد.
داشت كيسه اي را با زور با خودش مي كشيد .
گفت :
غلوم دا.... بيو که دسم برس....
از ديدن دادا خوشحال بودم فوري كيسه را از او گرفتم و راه افتادم .
گفتم :
دادا كجا بيديه؟ يه چنن؟
نگاهي به من كرد و آرام آرام كه راه مي رفت گفت :
غلوم عمو جعفرت نديته؟
گفتم:
نه دادا ...
گفت :
حتما رهته دوارته سر قبر بابا...!!
گفتم :
دادا ، ميتت بشم دنبالي؟
گفت :
نه دا...
آهي كشيد و زير لب چيزهايي گفت كه نفهميدم چه بود؟
وقتي رسيديم خانه...
دويدم و رفتم جلوتر كه خبر بدهم كه دادا آمده...
دا... دا... ؟؟
دادا امده....
دادا امده بهي...بهي
مادر ، عمه ، مهري فوري آمدند توي حياط به استقبال و پشت سرشان زن عمو جميله مادر مهري
شام را كه خورديم مي دانستم كه بعدش بايد بنشينيم پاي صحبت بزرگترها...
اين از آن كارهاي مورد علاقه ي من بود كه بنشينم پاي صحبت بزرگترها ،
خاطره گفتن هايشان ،
لطيفه كردن هايشان
و.....
چه حال خوبي پيدا مي كردم .
آن شب ، شب عمو جعفر بود با كلي خاطره
مجلس گرم بود و عمو جعفر ميدان دار اين
خاطره ها .
داستان هاي خنده داري كه بعضي وقتها تعريف مي كرد هر شنونده اي را مجذوب خود مي كرد .
آن شب همه بودند از دايي عين اله تا خاله ها و عمه ها و ... و .... چه شبي بود ، چه صفايي داشت.
هركس در بين صحبت هاي عمو جعفر فرصتي گير مي آورد چيزكي مي گفت..
من رفتم روي صندوقچه اي كه در هال بود نشستم از آنجا بهتر مي شد آن مجلس گرم را دید.
بوي سيگارهاي آغا و عمو جعفر و بوي پرتقال و ميوه در خانه پيچيده بود و از آنجايي كه من نشسته بودم يك حالت خاصي بوجود آورده بود.
يك لحظه كه جمع ساكت شده من هم خواستم كه وارد جمع بزرگترها بشوم و سوالي بپرسم.
اما انگار نبايد مي پرسيدم .!!!
وقتي جمع ساكت شد يهو از همان جا روي صندوقچه بلند شدم و با صداي بلندي گفتم :
عمو جعفر . . . عمو جعفر
عمو جعفر نگاهي به من كرد و گفت :
هه عمو چتن؟
گفتم :
عمو زن صيغه اي يعني چه؟!!!
همهمه ي جمع با سكوت بدي همراه شد .!
نگاهها به طرف من كه روي صندوقچه ايستاده بودم برگشت .
همه انگار خشك شان زده بود .
كسي تكان نمي خورد، حرفي نمي زد ،
انگار نبايد مي پرسيدم ،
چرا؟ نميدانم
فقط فكر كردم يك جاي اين سوالي كه كردم
مي لنگ.
خجالت كشيدم ، آرام آرام نشستم
آغا بلند شد ...
ترس تمام وجودم را گرفت!!
عمو جعفر دست اغا را گرفت و نشاند پيش خودش بعد لبخندي زد و سعي كرد كه جو آنجا را عوض كند.
گفت :
عمو يت اَ كوجا ياد گروته ؟
از فشار نگاه هاي كه رويم بود نمي توانستم حرفي بزنم .
سعي مي كردم حرفي بزنم اما نمي توانستم.
عمو جعفر لبخندی زد و گفت :
نترس عمو . . ..
سوال كردَی خو عيبی ني .
غلومك ما هم گبورك وبيده مردونه مدرسه!!
و خنده اي كرد
جمع هم انگار فهميده بود كه بايد سكوت را بشكند دوباره شروع كردند به حرف زدن و صحبت كردن .
آرام از روي صندوقچه پايين آمدم رفتم توي حياط پيش اولیور...
در حين رفتن همه حواسم پيش آغا بود كه سرش را انداخته بود پايين و داشت سيگار مي كشيد.
عمو جعفر داشت به آرامي با آغا حرف مي زد اما من يا توجه نمي كردم يا دوست نداشتم توجه كنم؟؟!!
پيش اوليور بودم كه صداي سوتي آمد ، سرم را بالا گرفتم اس محمود بود كه با چهره اي خندان تا كمرش را آورده بود توي حياط ما!!
ترسيدم كه بيفتد!
اشاره كرد كه بيا بالا ...
نگاهي به اطرافم كردم كسي نبود سريع رفتم بالا
اس محمود ، آن اس محمود هميشگي نبود
این را از سر و وضع اش می شد فهمید.!
با لبخندي گفت :
بنازمت. . .
بنازمت غلوم كه كارت عالی اساااااااااای ديمم صلح كه .... تا الان هم ولام بي
گفتم :
اس محمود چه وبيده؟
گفت :
نومه تي كار خوي كه ...!!
با تعجب گفتم :
نامه؟
نامه ي چه؟
گفت :
نامه اي كه نوشتت بي سي اسا نه...مي چتن؟!! انگار نه سرحال ؟
گفتم :
هاااااا اونه؟
اما من كه نامه اي ننوشته بودم ...
پيش خودم گفتم
حتما اس محمود مستي سي خوي چرت و پرت مبافه
گفتم :
خو...ايسه ديمت صول كه؟
گفت :
هاااا...
تا الان هم ولام بي...
چه نامه ي قشنگيت نوشته بي...
چه نامه بی
همه شی سيم خوند.
بعدشی گو....
اس محمود قربون چشمات ديم اي نامه ي که سیمت نوشته... كلوت وبيديم
ميتم هم امشو وشات شي كنم...!!!
من تعجب كرده بودم اس محمود انگار خيالاتي شده بود چون من نامه اي ننوشته بودم.
چند دقيقه اي راجع به شيفتگي ملك تاج حرف زد!! و بعد تكيه داد به ديوار و نشست و بساط عرقش را درآورد.
#قسمت_سی_و_ششم
آن روز خانه ما رونق دیگه ای گرفته بود.
پر بود از رفت و آمد
پر بود از جنب و جوش
با آمدن عمو جعفر این میهمانی و دور هم جمع شدن هوای خانه ی ما هم تغییر کرده بود.
داشتم برمي گشتم وقتي به سر كوچه رسيدم كسي از پشت سر صدايم كرد دادا را ديدم كه لنگان لنگان دارد مي آيد.
داشت كيسه اي را با زور با خودش مي كشيد .
گفت :
غلوم دا.... بيو که دسم برس....
از ديدن دادا خوشحال بودم فوري كيسه را از او گرفتم و راه افتادم .
گفتم :
دادا كجا بيديه؟ يه چنن؟
نگاهي به من كرد و آرام آرام كه راه مي رفت گفت :
غلوم عمو جعفرت نديته؟
گفتم:
نه دادا ...
گفت :
حتما رهته دوارته سر قبر بابا...!!
گفتم :
دادا ، ميتت بشم دنبالي؟
گفت :
نه دا...
آهي كشيد و زير لب چيزهايي گفت كه نفهميدم چه بود؟
وقتي رسيديم خانه...
دويدم و رفتم جلوتر كه خبر بدهم كه دادا آمده...
دا... دا... ؟؟
دادا امده....
دادا امده بهي...بهي
مادر ، عمه ، مهري فوري آمدند توي حياط به استقبال و پشت سرشان زن عمو جميله مادر مهري
شام را كه خورديم مي دانستم كه بعدش بايد بنشينيم پاي صحبت بزرگترها...
اين از آن كارهاي مورد علاقه ي من بود كه بنشينم پاي صحبت بزرگترها ،
خاطره گفتن هايشان ،
لطيفه كردن هايشان
و.....
چه حال خوبي پيدا مي كردم .
آن شب ، شب عمو جعفر بود با كلي خاطره
مجلس گرم بود و عمو جعفر ميدان دار اين
خاطره ها .
داستان هاي خنده داري كه بعضي وقتها تعريف مي كرد هر شنونده اي را مجذوب خود مي كرد .
آن شب همه بودند از دايي عين اله تا خاله ها و عمه ها و ... و .... چه شبي بود ، چه صفايي داشت.
هركس در بين صحبت هاي عمو جعفر فرصتي گير مي آورد چيزكي مي گفت..
من رفتم روي صندوقچه اي كه در هال بود نشستم از آنجا بهتر مي شد آن مجلس گرم را دید.
بوي سيگارهاي آغا و عمو جعفر و بوي پرتقال و ميوه در خانه پيچيده بود و از آنجايي كه من نشسته بودم يك حالت خاصي بوجود آورده بود.
يك لحظه كه جمع ساكت شده من هم خواستم كه وارد جمع بزرگترها بشوم و سوالي بپرسم.
اما انگار نبايد مي پرسيدم .!!!
وقتي جمع ساكت شد يهو از همان جا روي صندوقچه بلند شدم و با صداي بلندي گفتم :
عمو جعفر . . . عمو جعفر
عمو جعفر نگاهي به من كرد و گفت :
هه عمو چتن؟
گفتم :
عمو زن صيغه اي يعني چه؟!!!
همهمه ي جمع با سكوت بدي همراه شد .!
نگاهها به طرف من كه روي صندوقچه ايستاده بودم برگشت .
همه انگار خشك شان زده بود .
كسي تكان نمي خورد، حرفي نمي زد ،
انگار نبايد مي پرسيدم ،
چرا؟ نميدانم
فقط فكر كردم يك جاي اين سوالي كه كردم
مي لنگ.
خجالت كشيدم ، آرام آرام نشستم
آغا بلند شد ...
ترس تمام وجودم را گرفت!!
عمو جعفر دست اغا را گرفت و نشاند پيش خودش بعد لبخندي زد و سعي كرد كه جو آنجا را عوض كند.
گفت :
عمو يت اَ كوجا ياد گروته ؟
از فشار نگاه هاي كه رويم بود نمي توانستم حرفي بزنم .
سعي مي كردم حرفي بزنم اما نمي توانستم.
عمو جعفر لبخندی زد و گفت :
نترس عمو . . ..
سوال كردَی خو عيبی ني .
غلومك ما هم گبورك وبيده مردونه مدرسه!!
و خنده اي كرد
جمع هم انگار فهميده بود كه بايد سكوت را بشكند دوباره شروع كردند به حرف زدن و صحبت كردن .
آرام از روي صندوقچه پايين آمدم رفتم توي حياط پيش اولیور...
در حين رفتن همه حواسم پيش آغا بود كه سرش را انداخته بود پايين و داشت سيگار مي كشيد.
عمو جعفر داشت به آرامي با آغا حرف مي زد اما من يا توجه نمي كردم يا دوست نداشتم توجه كنم؟؟!!
پيش اوليور بودم كه صداي سوتي آمد ، سرم را بالا گرفتم اس محمود بود كه با چهره اي خندان تا كمرش را آورده بود توي حياط ما!!
ترسيدم كه بيفتد!
اشاره كرد كه بيا بالا ...
نگاهي به اطرافم كردم كسي نبود سريع رفتم بالا
اس محمود ، آن اس محمود هميشگي نبود
این را از سر و وضع اش می شد فهمید.!
با لبخندي گفت :
بنازمت. . .
بنازمت غلوم كه كارت عالی اساااااااااای ديمم صلح كه .... تا الان هم ولام بي
گفتم :
اس محمود چه وبيده؟
گفت :
نومه تي كار خوي كه ...!!
با تعجب گفتم :
نامه؟
نامه ي چه؟
گفت :
نامه اي كه نوشتت بي سي اسا نه...مي چتن؟!! انگار نه سرحال ؟
گفتم :
هاااااا اونه؟
اما من كه نامه اي ننوشته بودم ...
پيش خودم گفتم
حتما اس محمود مستي سي خوي چرت و پرت مبافه
گفتم :
خو...ايسه ديمت صول كه؟
گفت :
هاااا...
تا الان هم ولام بي...
چه نامه ي قشنگيت نوشته بي...
چه نامه بی
همه شی سيم خوند.
بعدشی گو....
اس محمود قربون چشمات ديم اي نامه ي که سیمت نوشته... كلوت وبيديم
ميتم هم امشو وشات شي كنم...!!!
من تعجب كرده بودم اس محمود انگار خيالاتي شده بود چون من نامه اي ننوشته بودم.
چند دقيقه اي راجع به شيفتگي ملك تاج حرف زد!! و بعد تكيه داد به ديوار و نشست و بساط عرقش را درآورد.
نگاه خاصی به من کرد و گفت :
غلوم... ته آدم گنده اي وومبه!!
كلي گنده وومبه
و سري تكان داد و هومي كرد و شروع كرد به عرق خوردن.
نمي دانم چرا وقتي پيش اس محمود مي آيم خيلي از چيزهايي كه مرا اذيت مي كند فراموش
مي كنم.
حال خوشي داشت اس محمود ...
گفتم :
اس محمود يه چي وشات بگم؟
گفت:
ها رودم... دوتا بگو
اس محمود زن صيغه اي يعني چه؟
اس محمود پيك عرقش در هوا ماند ،
نگاهي به من كرد و لبخندي زد و سر كشيد.
دوباره خنده اي كرد...
خنده اي ديگر...
و باز هم خنده اي ديگر ....
نمي توانست جلوي خنده اش را بگیرد.
هي مي خنديد و مي خورد ،
مي خورد و مي خندید.
در بين خنده هايش گفت :
گوتم.... گنده ومبه .... نه يه ايچه زي!!!
من هم وقتي ديدم اس محمود دوباره دارد مي رود كه مست شود و ديوانه بازي در بياورد آمدم پايين نشستم پيش اوليور .
داشتم با آن چشم غره آغا و خجالت مادر و فاميل و آن نگاه هاي عجيب و غريب فكر مي كرد.!!
صدايي مرا به خود آورد رويم را كه برگرداندم عمو جعفر بود كه داشت سيگار روشن مي كرد.
آمد پيش من و گفت :
اشنفيدم كه سي كهريه ت اسم نهاده؟؟!
مِن و مِن كنان گفتم :
ها عمو
گفت :
اسمي چه؟
گفتم :
اوليور
سري تكان داد و گفت :
سي چه اسمشت نهاده اوليور؟
خواستم توضیح بدهم گفتم :
عمو اسم يه داستانی...
که عمو پرید تو حرف هایم و
گفت :
خوندمن عمو...
گفتم :
اَ اسمي خوشم امي اوليور مث اي كهريه فقيری!!
گفت:
اي كهريه خو همي چي گیری می...
اوليور...اوليور گسنه ي بي
گفتم :
هااا بخاطر همي يه اسمشم نها
عمو پرسيد:
عمو كيش وشات گو زن صيغه اي؟
اَ كجا اي نومه خهرده اَ گوشت؟!!
كمي معذب شدم و ترسيدم.
گفت :
نترس عمو ، عيبيش ني
گفتم :
مي زن صيغه اي چنن عمو؟
عمو با دست اشاره داد كه آرام حرف بزن و خودش گفت :
زنوني كه شي موكنن اَ اي و از او.. وشاشه ميگن صيغه اي...
ايسه تت زن صيغه اي اَ كجا گير آورده؟
و لبخندي زد
گفتم:
علي رفيقم هه عمو يه روزي كه باميه مفورشنه زن هومسايه شه وشاي مي گو...
ته مله ي ما نفورشن تو ديتو صيغه اي...
و داستان علي و زندگي اش را براي عمو جعفر گفتم و ماجراهايي كه با علي گذرانده بودیم.
عمو جعفر دستي به سرم كشيد و گفت :
آفرين آفرین....
كاري كه تت كرده خيلي خوبی...
حضرت علي اَ بچه مث تو خوشي مي
و شروع كرد داستان هايي از جوانمردي حضرت علي تعريف كردن و اينكه آدم بايد دست فقيرتر از خودش را بگیرد.
بعد گفت :
عمو هرچي نبهد ته جمع بپرسه
گفتم :
باشه ، عمو
گفت :
اي علي كه مي گه خونه شو كجان؟
گفتم :
لب آب
اگر دي علي ش ديته ... يا گو بيو خونه ما نره باشه عمو؟
گفتم :
سي چه عمو؟
عمو تحکم خاصی گفت :
سي چه نی ؟
با نگرانی گفتم :
يعني دگه ديم علي نگردم؟!!
عمو گفت :
ديم علي بلي...
ولي نره خونشو.... باشه؟
حرف سيت در مهرن .
مدونه چه می گم یا نه... ؟؟
گفتم :
ها عمو...
صدای مهری را شنیدم که گفت :
آغا بیو مانیش کارت هه..
عمو دستی به سرم کشید و رفت داخل.
ادامه دارد
#اباذر_محمد_حسنی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
غلوم... ته آدم گنده اي وومبه!!
كلي گنده وومبه
و سري تكان داد و هومي كرد و شروع كرد به عرق خوردن.
نمي دانم چرا وقتي پيش اس محمود مي آيم خيلي از چيزهايي كه مرا اذيت مي كند فراموش
مي كنم.
حال خوشي داشت اس محمود ...
گفتم :
اس محمود يه چي وشات بگم؟
گفت:
ها رودم... دوتا بگو
اس محمود زن صيغه اي يعني چه؟
اس محمود پيك عرقش در هوا ماند ،
نگاهي به من كرد و لبخندي زد و سر كشيد.
دوباره خنده اي كرد...
خنده اي ديگر...
و باز هم خنده اي ديگر ....
نمي توانست جلوي خنده اش را بگیرد.
هي مي خنديد و مي خورد ،
مي خورد و مي خندید.
در بين خنده هايش گفت :
گوتم.... گنده ومبه .... نه يه ايچه زي!!!
من هم وقتي ديدم اس محمود دوباره دارد مي رود كه مست شود و ديوانه بازي در بياورد آمدم پايين نشستم پيش اوليور .
داشتم با آن چشم غره آغا و خجالت مادر و فاميل و آن نگاه هاي عجيب و غريب فكر مي كرد.!!
صدايي مرا به خود آورد رويم را كه برگرداندم عمو جعفر بود كه داشت سيگار روشن مي كرد.
آمد پيش من و گفت :
اشنفيدم كه سي كهريه ت اسم نهاده؟؟!
مِن و مِن كنان گفتم :
ها عمو
گفت :
اسمي چه؟
گفتم :
اوليور
سري تكان داد و گفت :
سي چه اسمشت نهاده اوليور؟
خواستم توضیح بدهم گفتم :
عمو اسم يه داستانی...
که عمو پرید تو حرف هایم و
گفت :
خوندمن عمو...
گفتم :
اَ اسمي خوشم امي اوليور مث اي كهريه فقيری!!
گفت:
اي كهريه خو همي چي گیری می...
اوليور...اوليور گسنه ي بي
گفتم :
هااا بخاطر همي يه اسمشم نها
عمو پرسيد:
عمو كيش وشات گو زن صيغه اي؟
اَ كجا اي نومه خهرده اَ گوشت؟!!
كمي معذب شدم و ترسيدم.
گفت :
نترس عمو ، عيبيش ني
گفتم :
مي زن صيغه اي چنن عمو؟
عمو با دست اشاره داد كه آرام حرف بزن و خودش گفت :
زنوني كه شي موكنن اَ اي و از او.. وشاشه ميگن صيغه اي...
ايسه تت زن صيغه اي اَ كجا گير آورده؟
و لبخندي زد
گفتم:
علي رفيقم هه عمو يه روزي كه باميه مفورشنه زن هومسايه شه وشاي مي گو...
ته مله ي ما نفورشن تو ديتو صيغه اي...
و داستان علي و زندگي اش را براي عمو جعفر گفتم و ماجراهايي كه با علي گذرانده بودیم.
عمو جعفر دستي به سرم كشيد و گفت :
آفرين آفرین....
كاري كه تت كرده خيلي خوبی...
حضرت علي اَ بچه مث تو خوشي مي
و شروع كرد داستان هايي از جوانمردي حضرت علي تعريف كردن و اينكه آدم بايد دست فقيرتر از خودش را بگیرد.
بعد گفت :
عمو هرچي نبهد ته جمع بپرسه
گفتم :
باشه ، عمو
گفت :
اي علي كه مي گه خونه شو كجان؟
گفتم :
لب آب
اگر دي علي ش ديته ... يا گو بيو خونه ما نره باشه عمو؟
گفتم :
سي چه عمو؟
عمو تحکم خاصی گفت :
سي چه نی ؟
با نگرانی گفتم :
يعني دگه ديم علي نگردم؟!!
عمو گفت :
ديم علي بلي...
ولي نره خونشو.... باشه؟
حرف سيت در مهرن .
مدونه چه می گم یا نه... ؟؟
گفتم :
ها عمو...
صدای مهری را شنیدم که گفت :
آغا بیو مانیش کارت هه..
عمو دستی به سرم کشید و رفت داخل.
ادامه دارد
#اباذر_محمد_حسنی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼🌸🌸🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌱
و خَوْ دیدُم که چی باد ئیگُدَردی
سُــوارِ اَسپی و شــاد ئـیگُدَردی
🦄🌪🦄🌪
یُو چَنْ ساله که بالِ رَه نشهسمْ
گُـــدِنْ از رستـمآباد ئیگُدَردی
#پیمان_قریشوندی
🌿🍂 @behbehoni
🍃🌺🍂 @behbehoni
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼🌸🌸🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌱
و خَوْ دیدُم که چی باد ئیگُدَردی
سُــوارِ اَسپی و شــاد ئـیگُدَردی
🦄🌪🦄🌪
یُو چَنْ ساله که بالِ رَه نشهسمْ
گُـــدِنْ از رستـمآباد ئیگُدَردی
#پیمان_قریشوندی
🌿🍂 @behbehoni
🍃🌺🍂 @behbehoni
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼🌸🌸🌸
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼🌸🌸🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌱
و خَوْ دیدُم که چی فیل ئیگُدَردی
وُ چی موسی تو از نیل ئـیگُدَردی
🐘🌪🐘🌪🐘
یُو چَنْ ساله که بالِ رَه نشهسمْ
گُـــدِنْ از پل اژگیل ئیگُدَردی
#پیمان_قریشوندی
🌿🍂 @behbehoni
🍃🌺🍂 @behbehoni
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼🌸🌸🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌱
و خَوْ دیدُم که چی فیل ئیگُدَردی
وُ چی موسی تو از نیل ئـیگُدَردی
🐘🌪🐘🌪🐘
یُو چَنْ ساله که بالِ رَه نشهسمْ
گُـــدِنْ از پل اژگیل ئیگُدَردی
#پیمان_قریشوندی
🌿🍂 @behbehoni
🍃🌺🍂 @behbehoni
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼🌸🌸🌸
💌🔹💌🔹💌🔹💌🔹
🔹💌🔹💌
💌🔹💌
🔹💌
💌
ای دست که رفته ای به مویش برگرد
💌
ای چشمِ نشسته رو به رویش برگرد
💌
تنها دل من مقیم او خواهد ماند
💌
ای نامه که می روی به سویش برگرد
💌
#علی_زارعی_رضایی
#رباعی
#شعرعاشقانه
#خوزستان
#اهواز
#بهبهان
💌
🔹💌
💌🔹💌
🔹💌🔹💌
💌🔹💌🔹💌🔹💌🔹
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
¯\_(ツ)_/¯
🔹💌🔹💌
💌🔹💌
🔹💌
💌
ای دست که رفته ای به مویش برگرد
💌
ای چشمِ نشسته رو به رویش برگرد
💌
تنها دل من مقیم او خواهد ماند
💌
ای نامه که می روی به سویش برگرد
💌
#علی_زارعی_رضایی
#رباعی
#شعرعاشقانه
#خوزستان
#اهواز
#بهبهان
💌
🔹💌
💌🔹💌
🔹💌🔹💌
💌🔹💌🔹💌🔹💌🔹
🍷 @behbehoni 🍷
🍷 @behbehoni 🍷
¯\_(ツ)_/¯
🐐⚖🐐⚖🐐⚖🐐
⚖🐐⚖🐐
🐐⚖🐐
⚖🐐
🐐
⚖ #سیستم_قضایی_خمون ⚖
🐐یه بزی مال عامومه دزیدم ، بردم فروختمش 400هزار تمن...
شو بعدی رَهتم یک دَشه بدزم گروتنم شکایتم کردن..!!
📃یه احضاریه اومه دم حونه که بدلیل بز دزی ده روز دیگه دادگاه داری... عاموم هم سرگرم مدرک جمع کردن وشاهد جمع کردن بی... یه شاهدیش ایگو نیام شهادت بدُم عاموم وَش گو صدتمن وَت ایدم بیو طرف هم قبول که ، شاهد اصلی نه هم سیصدتمن وَش دا...
با هزینه تاکسی گروتن و رَهتن مِن دادگاه و تمبر زدن و نامه نگاری یه دویست تمن دِ هم خرج که!!!!
🐐⚖🐐
خلاصه قاضی منه 300تمن جریمه که...
بزی فروخته بیدم 400تمن صدتمنشه وَرداشتم ، بقیشم دام و عامومم...!😄
عامومم هم 350تمن دِ نها وری 300تمنی ومو إسدن ، که قرض و هزینه دادگاه و شهادته بده😄 ? ولی مو صدتمن نفع کردم😆
یعنی مِن سیستم قضایی خمون او اندازه که شاکی اذیت ویبو اگر مجرم هم اذیت وابیدی الان ظلم ریشه کن وابیده بی!!😄
عاموم هم جدیدا زَشه و دزی...😂 😂😂😂
🐐
⚖🐐
🐐⚖🐐
⚖🐐⚖🐐
🐐⚖🐐⚖🐐⚖🐐
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
⚖🐐⚖🐐
🐐⚖🐐
⚖🐐
🐐
⚖ #سیستم_قضایی_خمون ⚖
🐐یه بزی مال عامومه دزیدم ، بردم فروختمش 400هزار تمن...
شو بعدی رَهتم یک دَشه بدزم گروتنم شکایتم کردن..!!
📃یه احضاریه اومه دم حونه که بدلیل بز دزی ده روز دیگه دادگاه داری... عاموم هم سرگرم مدرک جمع کردن وشاهد جمع کردن بی... یه شاهدیش ایگو نیام شهادت بدُم عاموم وَش گو صدتمن وَت ایدم بیو طرف هم قبول که ، شاهد اصلی نه هم سیصدتمن وَش دا...
با هزینه تاکسی گروتن و رَهتن مِن دادگاه و تمبر زدن و نامه نگاری یه دویست تمن دِ هم خرج که!!!!
🐐⚖🐐
خلاصه قاضی منه 300تمن جریمه که...
بزی فروخته بیدم 400تمن صدتمنشه وَرداشتم ، بقیشم دام و عامومم...!😄
عامومم هم 350تمن دِ نها وری 300تمنی ومو إسدن ، که قرض و هزینه دادگاه و شهادته بده😄 ? ولی مو صدتمن نفع کردم😆
یعنی مِن سیستم قضایی خمون او اندازه که شاکی اذیت ویبو اگر مجرم هم اذیت وابیدی الان ظلم ریشه کن وابیده بی!!😄
عاموم هم جدیدا زَشه و دزی...😂 😂😂😂
🐐
⚖🐐
🐐⚖🐐
⚖🐐⚖🐐
🐐⚖🐐⚖🐐⚖🐐
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
💘💔💘💔💘💔💘💔
💔💘💔💘
💘💔💘
💔💘
💘
ﺩِﻝ ﺧِﺸﯿﻤِﺖ ﺗﯿﺸﻪ ﺯِﻩ ﺗﺎ ﺭُﻣﺒِﻨﯿﺪِﺕ /
ﺭﯾﺶُ ﻭ ﻗﯿﭽﯽ ﺩَﺱِ ﺧﻮﺕ ﺑﯽ ﻭَﺭﮐِﻨﯿﺪِﺕ
💔
ﻭَﺭﮐُﻠُﻮ ﺧَﺮﺩَﻡ ﺍَ ﯾﺎﺩِﺕ ﻧﻪ ﻧﯿﻔﺘﺎ /
ﻏُﺼّﻪ ﺗَﻢ ﺑﺎﺭَﻡ ﻧِﺮَﻩ ﺗﺎ ﺳﯿﻮِﻧﯿﺪِﺕ
💘
ﺩَﺱِ ﺩِﻝ ﺑُﺮ ﺧَﻪ ﺗِﻪ ﭼِﺸﻤِﺖ ﮐﻮﺕ ﻭُﺑﯿﺪﻡ /
ﻣﺎﮐِﻬَﯽ ﺑﻮ ﺷَﺴّﻪ ﺷِﯽ
ﺩﻝ ، ﺳﻮﺯﻧﯿﺪﺕ
💔
ﭼِﺸﻢِ ﻣِﻪ ﺭﯼ ﺩَﺱُ ﻭ ﺷﺎﻟِﺖ ﻣَﻠّﻪ ﻣﯿﺮﻩ /
ﺩﺍﻍِ ﺷﺎﻟِﺖ ﻫَﻢ ﺗﯿﺎﺭﯼ ،
ﺑﺮﺷﻨﯿﺪﺕ
💘
ﺩِﻝ ﺳِﻪ ﺍﺷﮑﺴّﻦ ، ﺗِﺸَﻢ ﺑِﺸﮑَﻦ ﺗِﻪ ﺑُﺮﮔِﺖ /
ﭘِﻨﮕِﮑَﻢ ﺑِﺸﮑَﻦ ﻧِﻪ ﺍِﺷﮑَﺲ ﺍِﺷﮑِﻨﯿِدت
💔
#بامداد_ممتازان
💘
💔💘
💘💔💘
💔💘💔💘
💘💔💘💔💘💔💘💔
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
💔💘💔💘
💘💔💘
💔💘
💘
ﺩِﻝ ﺧِﺸﯿﻤِﺖ ﺗﯿﺸﻪ ﺯِﻩ ﺗﺎ ﺭُﻣﺒِﻨﯿﺪِﺕ /
ﺭﯾﺶُ ﻭ ﻗﯿﭽﯽ ﺩَﺱِ ﺧﻮﺕ ﺑﯽ ﻭَﺭﮐِﻨﯿﺪِﺕ
💔
ﻭَﺭﮐُﻠُﻮ ﺧَﺮﺩَﻡ ﺍَ ﯾﺎﺩِﺕ ﻧﻪ ﻧﯿﻔﺘﺎ /
ﻏُﺼّﻪ ﺗَﻢ ﺑﺎﺭَﻡ ﻧِﺮَﻩ ﺗﺎ ﺳﯿﻮِﻧﯿﺪِﺕ
💘
ﺩَﺱِ ﺩِﻝ ﺑُﺮ ﺧَﻪ ﺗِﻪ ﭼِﺸﻤِﺖ ﮐﻮﺕ ﻭُﺑﯿﺪﻡ /
ﻣﺎﮐِﻬَﯽ ﺑﻮ ﺷَﺴّﻪ ﺷِﯽ
ﺩﻝ ، ﺳﻮﺯﻧﯿﺪﺕ
💔
ﭼِﺸﻢِ ﻣِﻪ ﺭﯼ ﺩَﺱُ ﻭ ﺷﺎﻟِﺖ ﻣَﻠّﻪ ﻣﯿﺮﻩ /
ﺩﺍﻍِ ﺷﺎﻟِﺖ ﻫَﻢ ﺗﯿﺎﺭﯼ ،
ﺑﺮﺷﻨﯿﺪﺕ
💘
ﺩِﻝ ﺳِﻪ ﺍﺷﮑﺴّﻦ ، ﺗِﺸَﻢ ﺑِﺸﮑَﻦ ﺗِﻪ ﺑُﺮﮔِﺖ /
ﭘِﻨﮕِﮑَﻢ ﺑِﺸﮑَﻦ ﻧِﻪ ﺍِﺷﮑَﺲ ﺍِﺷﮑِﻨﯿِدت
💔
#بامداد_ممتازان
💘
💔💘
💘💔💘
💔💘💔💘
💘💔💘💔💘💔💘💔
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#معرفی #مدیر #بهبهانی
💢آقای سید لطف الله هاشمی
🔹رییس دفتر و مدیرکل حوزه استانداری خوزستان
🔸دبیر هیأت بازرسی انتخابات خوزستان
🔹مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات استانداری خوزستان
🔸سرپرست فرمانداری بهبهان
🔹رئیس امور اداری استانداری خوزستان
🔸معاون سازمان مدیریت و برنامه ریزی
🔹مدیرکل دفتر سیاسی- انتظامی
🔸رئیس مرکز آموزش مدیریت دولتی
#متولد_بهبهان
🔹مدرک کارشناسی ارشد برنامه ریزی و توسعه اقتصادی از دانشگاه شهید #چمران
اهواز
منبع :ارجان، سرزمین نخبگان
#سید_لطف_الله_هاشمی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
💢آقای سید لطف الله هاشمی
🔹رییس دفتر و مدیرکل حوزه استانداری خوزستان
🔸دبیر هیأت بازرسی انتخابات خوزستان
🔹مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات استانداری خوزستان
🔸سرپرست فرمانداری بهبهان
🔹رئیس امور اداری استانداری خوزستان
🔸معاون سازمان مدیریت و برنامه ریزی
🔹مدیرکل دفتر سیاسی- انتظامی
🔸رئیس مرکز آموزش مدیریت دولتی
#متولد_بهبهان
🔹مدرک کارشناسی ارشد برنامه ریزی و توسعه اقتصادی از دانشگاه شهید #چمران
اهواز
منبع :ارجان، سرزمین نخبگان
#سید_لطف_الله_هاشمی
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
🍃🌹🍃🌹
🌹🍃🌹
🍃🌹
🌹
#بوسونی🌹
ﭼِﺸﻤﺘﯽ ﺍِﻧﮕُﺮ ﺧﺪﺍ ، ﻣﯽ ﺭﺍﺯ ، ﭘِﻨﻬﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
ﺩَﺱ ﺧﺎﻫﺎﺭ ﺑُﺮﮔﺘﯽ ° ، ﺳﺮﻣﺸﻖِ ﺍَﻋﯿﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﺭﻓﮏِ ﻣِﺮﺯِﻧﮕﺖ ﺍَﺳﺮﺧﻮُﺵ ﮔﻨُﻢ ﻣﯿﺰﻭ ﺗِﺮّﯼ°
ﺳﺮﺷﻼﻝ ﺗﺎﻟﺘﯽ° ، ﺭﯼ ﺑﯿﺪ ﻣﺠﻨﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﻗﺮﺹِ ﺭﯼ ﺗﯽ ، ﻭﺍﻧﻮﯾﺲِ ﻗﺮﺹِ ﻣَﻬﺘﻮ ﺁﻓﺮﯼ
ﻧَﺨﺶِ ﻟﻮﻭﺍﺗﯽ° ، ﺗﻪ ﺑﻠﮓِ ﺳﺮﺥِ ﺑﻮﺳﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﺩﯾﻢ ﺑﺎﻻﺗﯽ °، ﻧﺪﺍ ﺳﺮﻭﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﮐﻪ
ﯾﺎ ﮐﻪ ﺩَﺳﺎﺗﯽ° ﺳﺮ ﻗَﺺ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﻋﻄﺮ ﺳﯿﺒﺖ ﺭﺍﺱُ ﺍُﺑﯽ ! ﺁﺩﻡ ، ﮐﻠُﻮ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ
ﺧُﻠﻘﺘﯽ° ﺣﻮﺍ ﻓُﺮﯾﺐ ، ﺩﯾﻦُ ﻭ ﺍﯾﻤﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﮔِﻞ ، ﺃ ﻧﺮﮔﺲ ﺯﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺍُﻭ ﺃ ﭼِﺸﻤﻪ ﯼ ﺗَﻨﮓ ﺗِﮑﻮ
ﻻﺭﺗﯽ ، ﻣَﺮﻣَﺮ ﺗﺮﺍﺵِ ﯾﺎﺭﮎِ ﺟﻮُﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﺭَﺧﺺ ﺑﯽ ،ﭼَﻨﮓ ﻭ ﺭَﭘَﯽ ﺑﯽ ، ﺩﻭﺵ ﺗِﻪ ﺑﺰﻡِ ﺣﻮﺭﯾﺎ
ﺗﺎ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﺷﻌﺮِ ﺷﻮﻕِ ﯾﺎﺭ ﺑﯿﺒﻮُﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
#ﻋﺒﺎﺱ_ﺳﻠﻄﺎﻧﯽ
🌹
🍃🌹
🌹🍃🌹
🍃🌹🍃🌹
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
🍃🌹🍃🌹
🌹🍃🌹
🍃🌹
🌹
#بوسونی🌹
ﭼِﺸﻤﺘﯽ ﺍِﻧﮕُﺮ ﺧﺪﺍ ، ﻣﯽ ﺭﺍﺯ ، ﭘِﻨﻬﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
ﺩَﺱ ﺧﺎﻫﺎﺭ ﺑُﺮﮔﺘﯽ ° ، ﺳﺮﻣﺸﻖِ ﺍَﻋﯿﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﺭﻓﮏِ ﻣِﺮﺯِﻧﮕﺖ ﺍَﺳﺮﺧﻮُﺵ ﮔﻨُﻢ ﻣﯿﺰﻭ ﺗِﺮّﯼ°
ﺳﺮﺷﻼﻝ ﺗﺎﻟﺘﯽ° ، ﺭﯼ ﺑﯿﺪ ﻣﺠﻨﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﻗﺮﺹِ ﺭﯼ ﺗﯽ ، ﻭﺍﻧﻮﯾﺲِ ﻗﺮﺹِ ﻣَﻬﺘﻮ ﺁﻓﺮﯼ
ﻧَﺨﺶِ ﻟﻮﻭﺍﺗﯽ° ، ﺗﻪ ﺑﻠﮓِ ﺳﺮﺥِ ﺑﻮﺳﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﺩﯾﻢ ﺑﺎﻻﺗﯽ °، ﻧﺪﺍ ﺳﺮﻭﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﮐﻪ
ﯾﺎ ﮐﻪ ﺩَﺳﺎﺗﯽ° ﺳﺮ ﻗَﺺ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﻋﻄﺮ ﺳﯿﺒﺖ ﺭﺍﺱُ ﺍُﺑﯽ ! ﺁﺩﻡ ، ﮐﻠُﻮ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ
ﺧُﻠﻘﺘﯽ° ﺣﻮﺍ ﻓُﺮﯾﺐ ، ﺩﯾﻦُ ﻭ ﺍﯾﻤﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﮔِﻞ ، ﺃ ﻧﺮﮔﺲ ﺯﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺍُﻭ ﺃ ﭼِﺸﻤﻪ ﯼ ﺗَﻨﮓ ﺗِﮑﻮ
ﻻﺭﺗﯽ ، ﻣَﺮﻣَﺮ ﺗﺮﺍﺵِ ﯾﺎﺭﮎِ ﺟﻮُﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
ﺭَﺧﺺ ﺑﯽ ،ﭼَﻨﮓ ﻭ ﺭَﭘَﯽ ﺑﯽ ، ﺩﻭﺵ ﺗِﻪ ﺑﺰﻡِ ﺣﻮﺭﯾﺎ
ﺗﺎ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﺷﻌﺮِ ﺷﻮﻕِ ﯾﺎﺭ ﺑﯿﺒﻮُﻧﯽ ﻧﻮﺷﺖ
🌹
#ﻋﺒﺎﺱ_ﺳﻠﻄﺎﻧﯽ
🌹
🍃🌹
🌹🍃🌹
🍃🌹🍃🌹
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
🍷🍷🍷شعر بهبهونی🍷🍷🍷
برای انتقاد و پیشنهاد @Ehhhsssan
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#خاطرات
خواننده : احمد هماپور
ترانه سرا : ساناز خسروشاهی
ملودی : عبدالله تجلی
تنظیم،میکس و مسترینگ : عارف تجلی
گیتار : پرویز جلیلی
ویولون استرینگ : عارف تجلی
🍷 @behbehoni 🍷
خواننده : احمد هماپور
ترانه سرا : ساناز خسروشاهی
ملودی : عبدالله تجلی
تنظیم،میکس و مسترینگ : عارف تجلی
گیتار : پرویز جلیلی
ویولون استرینگ : عارف تجلی
🍷 @behbehoni 🍷
Khaterat
Ahmad Homapour
#خاطرات
خواننده : #احمد_هماپور
ترانه سرا : ساناز خسروشاهی
ملودی : عبدالله تجلی
تنظیم،میکس و مسترینگ : عارف تجلی
گیتار : پرویز جلیلی
ویولون استرینگ : عارف تجلی
🍷 @behbehoni 🍷
خواننده : #احمد_هماپور
ترانه سرا : ساناز خسروشاهی
ملودی : عبدالله تجلی
تنظیم،میکس و مسترینگ : عارف تجلی
گیتار : پرویز جلیلی
ویولون استرینگ : عارف تجلی
🍷 @behbehoni 🍷