🎸شعر بهبهونی🎸
1.58K subscribers
2.2K photos
253 videos
59 files
2.11K links
🎸شعر بهبهونی🎸

همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Download Telegram
#حکایتهای_محل #پر

#حکایت #بیست_و_یکم

نگارش..... #بهرام_دادمهر
⸙‌╲\╭
♥️ ⸙჻ᭂ࿐*♡☆჻ᭂ
┗╯
مدت زیادی نبود که داماد شده بود،
کار و بار کساد بود و دخل و خرج باهم نمیخواند،
روی پشت بام کاهگلی به پشت خوابیده بود و چشم از ستاره ها بر نمیداشت،خوابش نمیبرد و مدام دست به دست میگشت و سعی میکرد بخوابد ولی بی خوابی همدم بیشتر شبهایش شده بود ،
برگهای دفتر روزهای تنگدستی اش را توی ذهنش ورق میزد و با هر صفحه آه میکشید.
مرد تنبلی نبود و برای خرج خانواده هر کاری از دستش بر می آمد انجام میداد،
یادش آمد روزهائی را که فعلگی میکرد و از خروسخوان سحر تا دمدمای غروب کار میکرد، تازه همین فعلگی را هم با خواهش و التماس مادرش نزد معمار و پیشکش کردن خروسی بدست آورده بود.
روزهائی سنگ تراشی کرده بود و ایامی را به معامله چهارپایان، و گاهی هم سقائی و آوردن آب از برکه حاشیه شهر و فروش آن به مردم.
ولی مدتی بود بیکار شده بود و فشار زندگی زیاد،
نه راه پس داشت نه راه پیش و دیگر روی قرض کردن هم نداشت.
مدتی بود به سرش زده بو جلای وطن کند راهی کویت شود، این پیشنهاد را یکی از دوستانش داده بود.
فکر غربت از یک طرف و تنگدستی از سمت دیگر مچاله اش کرده بودند.
کله سحر *دِنگ و وِنگ* از رخت و خواب بلند شد ، قلپی آب از کوزه گلی خورد و ناشتا نخورده به میدانی محل رفت و روی منبرک محل نشست.کم کم هوا روشن شد نبض زندگی شروع به زدن کرد.
منتظر ماند تا سر و کله دوستش پیداشد و آمد یکراست کنارش نشست وشروع کرد به *چُق بیدی* زدن و حال و احوال کردن.
سر گپ را باز کرد و از تصمیمش برای همراهی با جمع دوستان گفت چند و چون سفر و را پرس و جو کرد و قرار ومدار سفر را گذاشت و برگشت خانه.
روزهای دیگری هم گذشت و روز موعد فرا رسید و همگی با ساکهائی رنگ و رو رفته راهی شدند .
مقصدشان آبادان بود و بنا بود قاچاقی از طرف شلمچه و عراق وارد کویت شوند.
شب را در مسافر خانه ای اطراق کردند و صبح زود طبق قرار قبلی از مسافر خانه بیرون زدند.
هفت هشت نفری میشدند ، شب وارد نخلستانهای شلمچه شدند و طبق توصیه راه بلد میبایست تا حوالی سحرتوی نیزارها و نخلستانها مخفی میشدند تابلکه بتواند از آب ردشان کند.
سه چهار شب تلاش میکردند ولی هر بار با آفتابی شدن شرطی های عراقی ماجرا کنسل میشد.
روزها میگذشت و همچنان در آبادان معطل بودند ، گاهی دور هم در قهوه خانه ای مینشستند تا وقتشان
بگذرد.
دریکی از روزهائی که در قهوه خانه نشسته بودند یکی از همشهریها که او هم آبادان کار میکرد آنها را دید و چند و چون کارشان را پرسید؛
_ *هَه اِسا امدهی آبادان*؟
_ *وله چه بگم یهم اَ بدبختی مان ، مَی مامه شامس هَه ما اَ بشیم سر رو ، رو خشک ومبو*

همشهری که تو یه عکاسی کار میکرد ،شستش خبر دار شد که این حضرات راهی کویتند و نامردی و طمعش گل کرد.
نه گذاشت ،نه براشت و رک و راست گفت که یا مرا هم رایگان با خودتان می برید یا همه تان را لو میدهم.
چشمهای مسافران از حدقه بیرون زده بود و مات و مبهوت نگاهش میکردند.
مگر میشد یک همشهری که ادعای رفاقت دارد و ازقضا کار و بارش هم بد نیست، اینگونه *غِفگیرشان* کند؟
بگو مگو بالا گرفت کار داشت بالا میگرفت.
آخه ما بیچاره ها که دیگه پولی برامون نمانده که بخواهیم سهم تو را هم بدهیم، از خدا شرم کن.
عکاس اما کوتاه نمی آمد؛
*هم یه که گفتم یا مهم مفتی مبری کویت یا هموته دهس آجان میدم ، خوتنم مدونی که دهس کمِی شیش ماه زندونی ت شاخِی*
ول کن نبود طماع بی چشم و رو.
مسافران شور کردن که چکار کنند ، تصمیم بر این شد که مسافرخانه را عوض کنند و عکاس را قال بزارند.
نقشه را اجرا کردند و شب راهی نخلستان شدند غافل از اینکه نقاش ، رند روزگار بودو تعقیبشان کرده بود و سر بزنگاه رسید.
*بخیال خوتو متونی یواشکی بشی، ای شما دولی مه بند دولیَم*
مرد قاچاقچی هم از ترس به اته پته افتاده بود ولی مسافران کوتاه نیامدند و بنا نداشتتد زیر بار *خِیف* این مردک بروند.
عکاس طماع وقتی نه محکمی شنید تصمیمش را گرفت و فرداشب با آجان ها سر قرار رسید و ساعتی بعد مسافران به همراه قاچاقچی به هم زنجیر شده ، به درختی در محوطه کلانتری بسته شده بودند.
دوسه روزی را آب خنک میخوردند تا روز بازجوئی فرا رسید.
مرد قصه ما فکری به سرش زد و رو به دوستان و مرد قاچاقچی گفت،
*ما نبهد والیم ای عکاسه بالازورمه دِربی*
دوستان گفتند آخه چه کاری از دست ما برمیاد ، ماکه در حین ارتکاب جرم گرفتار شده ایم و.....
مرد حرفشان را قطع کرد و ادمه داد،
میدانم ، ما باید همگی باهم یک حرف بزنیم و بجای قاچاقچی عرب ، مرد عکاس را دلال و قاچاقچی معرفی کنیم .
👍1
برق از کله شان پرید، عرب هم گفت بخدا اگه این کار رو انجام بدید و حق این نامرد رو کف دستش بزارید ،پولتان را که برمیگردانم هیچ ، معادل همان پول را هم بهتان مژدگانی میدهم.
قرار و مدارهاشان را گذاشتند و حرفهاشان را یک کاسه گردند و خوابیدند.
صبح زود نگهبان همه را صدا زد و به اتاق افسر نگهبان برد، همه روی نیمکت چوبی روبروی میز افسر نگهبان نشسته بودند و مرد عکاس هم روبروی آنها نشسته بود و با پوزخند مسافران را برانداز میکرد.
افسر نگهبان از مرد قصه ما پرسید؛
شما به کی پول دادید تا شما را از مرز رد کند؟
مرد محکم انگشتش را روبروی مرد عکاس گرفت و گفت به ایشان.
مرد عکاس برق از کله اش پرید و پرخاش کنان گفت ، به من پول دادی؟ جناب سروان دروغ میگوید.
افسر از نفر دوم پرسید و اوهم مرد عکاس را نشان داد و به همین ترتیب همه گفتند که مرد عکاس پولهای ما را گرفت و قول داد مارا از مرز رد کند.
افسر نگهبان پرسید پس این مرد عرب چکاره است؟
همگی گفتند که اورا نمیشناسند و اولین باری است که اورا میبینند.
مرد عکاس داد و بیداد میکرد و قسم میخورد که اینها دروغ میگویند.
افسر بر سرش فریاد زد که مردک فلان فلان شده این بدبختها یک مشت کارگر ساده اند ودوز و کلک بلد نیستند .
افسر از جایش بلند شد و چنان کشیده ای به مرد عکاس زد که زمین و آسمان جلوی چشمش تیره شد و نگهبان را صدا زد و گفت این مردک دروغگوی قاچاقچی را را به جرم قاچاق انسان و قصد فریب مامور دولت بازداشت کنید.
مرد عکاس شش ماهی را در آبادان زندان بود و به سزای نامردیش رسید.

پی نوشت....
#چق_بیدی........ #احوالپرسی
#دنگ_و_ونگ..... #گیج_و_منگ
#غفگیر............. #غافلگیر
#خیف............... #خفت
🕊⃟ᬼ༊࿐

کمتر دوری سرامُه،  مس کاکل پاپرم
دیم سنگ تیرکموشه زه و افتا زی برم
🕊️🕊️
دلخشیمه بغبغوش بی ری فسیل آجری
تیر خه ، اشکس د بالی رود بی بال و پرم
🕊️🕊️
فالق صب قیز میکه تا اُساری بالهی
ایسه خیناشل ور چشمم ، چطهریش ورگرم
🕊️🕊️
کوکک بی بغبغو و آجر خینی فسیل
ری سرا همی پر خینین،  آخی کمترم
🕊️🕊️
تیرکمو دار نجس ، ده‌ست ت دهس حرمله
ای د دهست لمسبو ک رخت غصت که برم
🕊️🕊️
مرداد۱۴۰۰
#بهرام_دادمهر

🕊⃟ᬼ༊࿐
❀࿐༅🌼༅࿐❀

دنیا به کام سلسله پاچه خوارهاست
دوران کامیابی هفت خط مارهاست
🌼
ای نخلهای سوخته دورانتان گذشت
هنگام پایکوبی بی برگ و بارهاست
🌼
در خاک خفته‌اند شقایق، بنفشه‌ها
فصل شکوفایی خاشاک و خارهاست
🌼
دشتی که شیرهای ژیانش به خاک رفت
الحق که شایسته عوعوی هارهاست
🌼
از پشت می‌خورند دشنه با مرامها
این راه و رسم همه روزگارهاست
🌼
این نخلهای بی سر اروند تا ابد
تندیس بی پناهی پنج و چهارهاست
🌼
#بهرام_دادمهر
بهمن ۱۴۰۰

❀࿐༅🌼༅࿐❀
1👎1
38-Delam Mikha
Abbas Soltani
*شعر سلطان الشعرا استاد #عباس_سلطانی بیاد زنده نامان #ملی_قیصری، #احمد_زمانی، #درویش_نکیسا، #لطف_اله_درخشنده*

≫‌♡ᬼ‌𝓐 ✞‌‌‎‌‌‎‌‌‎ ‌‌‎‌‌‎‌‌‎𝓜࿐
☆◉───♥️───◉☆
دِلَم میخَه اُوشینَم دُورِ مَلَّه داد و کاری نی
دِلَم میخَه بِشَم بُوزی، رِفیقِ دیگ و پاری نی
❤️
دِلَم میخَه تِه مَلِّه دار و دُوَت بو وُ شُرِّه ی کِل
کِریم و داریَه ی، دَرویش و زَنگِ زَنگِ تاری نی
♥️
دِلَم میخَه جِرِ مَردونِه بو وُ سِیلِکی مَهلی
مِلی وُ ضَربِ مُشتِ خونِه چولِی آبداری نی
♥️
دِلَم میخَه بِشَم بُرچِ بُمونی بالِ رو هَر رو
صِدِی عاشِق کُشِ اَحمَد وُ سُوزِ یاریاری نی
❤️
دِلَم میخَه کِه مُوشینِ تِرَی بو حاصِلِ شوفِر
بِشیم تا عیدیا، بی خِرجِه هِه وُ روزِگاری نی
❤️
دِلَم میخَه کِه سیکِل آتِشی بو مَجلِسِ لُطفی
صِدِی اِگزُوجِ داغِ مَسِّ کُولی تَش بیاری نی
❤️
دِلَم میخَه کِه اِشتَهَلی گَلی بو وُ بِگَم نُه لو
دِریغا نوتِ خُشکِ سُوز عَکسی تاج داری نی
❤️
دِلَم میخَه کِه دُورِه نِگبِتی ماشَم دِریغا بو
اَمو غِیرا مُضَرَّت دُورِ باغ و دُورِ داری نی
❤️
دِلَم میخَه عَباسَی عاشِقی بَم عاشِقِ نادو
هَنی هَم یارِ مَهلی هِه جونِی هِه باهاری نی

☆◉───♥️───◉☆
🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni
꫟⚘꫟⚘꫟

#یار_یار

چِپ-چِپَی. دردِ فقیری. یار. هررو خواسیار
وایه مندی. عاشقی. حالِ نخش. قول و قرار

꫟⚘꫟⚘꫟

دُهتِ آله وختِ شیشن. آحبیبا دسِ پیِک.
خونه کلگه. پیلِ چی نی. دسِ تینا. بی بُرار

꫟⚘꫟⚘꫟

خواسیار اَندو کویتی. آله. سِرکالا. طلا.
(تش گرو خونه ی فقیری!) هی دریغا!: زلفِ یار

꫟⚘꫟⚘꫟

دووتِ هف شو و هف رو. کِل. ختیری. داریه
جیمب اَ جیمب، یِه یاری دارُم. سیلکی. سایه ی کُنار
꫟⚘꫟⚘꫟

حیله بندو. حیله بندو. حیلِه یِ سی و سه رنگ.
زهره. حیله. تش ته جونی. زهره. حیله. تش ته لار

꫟⚘꫟⚘꫟

ارسِ غم. وَردار وُ بنویس. عوریسی. بیمارِ غم.
سوزِ مشمیک. زردِ زرد و پی دری. بیمار-دار

꫟⚘꫟⚘꫟

-: داپوبه! ورگر بشیم. خونه ی نداکی. لازمن!
زهره چل روزن مریضی. آله تی گُه: نه میار!"

꫟⚘꫟⚘꫟

ملّه ملّه ارسِ غم بی. دی و پُس. مهمونِ غم
ای خوش اومد. دا بفرما! ارسِ شرم و یادِ پار

꫟⚘꫟⚘꫟

-: دا! صِدی شورو حبیبن." چشمِ زهره وازُبی
لووِ گُل لوخنده دا، یهو نفس ره. یار-یار

#عباس_سلطانی

꫟⚘꫟⚘꫟
🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni
Masoud Khorami _ Kogh Mahs
Masoud Khorami
🎶 #کوگ_مَهس 🎶

خواننده: #مسعود_خرمی
ترانه: #اسفندیار_محمدپور
تنظیم و میکس و مسترینگ: #پرویز_جلیلی و #فریاد_راد
عکس و کلیپ: #محمد_قنواتی
تهیه کننده: مجموعه رستوران و کافی شاپ #پروازه ( #حسین_پروازه)


امیدوارم که همیشه شاد باشین...🎶

🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni
1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎶 #کوگ_مَهس 🎶

خواننده: #مسعود_خرمی
ترانه: #اسفندیار_محمدپور
تنظیم و میکس و مسترینگ: #پرویز_جلیلی و #فریاد_راد
عکس و کلیپ: #محمد_قنواتی
تهیه کننده: مجموعه رستوران و کافی شاپ #پروازه ( #حسین_پروازه)


امیدوارم که همیشه شاد باشین...🎶

🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni
#بی_اعتبار

کارگردان و کلیپ و کاور :  #محمد_امینی

#استودیو_چیک

#مسعودخرمی
🎸شعر بهبهونی🎸

https://telegram.me/behbehoni
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#بی_اعتبار

شعر و ملودی :  #اسماعیل_داورپناه

تنظیم : #استاد_پرویز_جلیلی
سولو : #علی_آزموده
کارگردان و کلیپ و کاور : #محمد_امینی ( #استودیو_چیک)
رکورد و میکس ومسترینگ : #نواب_جلیل_د

اسپانسر خوش نام این کلیپ هم داروخانه #دکتر_طاهره_موسوی_نسب
عزیز بودن که همیشه حامی هنر و هنرمند بودن سپاسگزاریم از مجموعه ی داروخانه ی #دکتر_عزیز در یاسوج و #میلاد عزیزم

میکاپ آرتیست کلیپ :  #مرجان_گیوا

بازیگران : #فرزین_عباسی_نژاد و #خانمش #نسترن_آدمیت #یلدا_خواجه #شاهین_آقاجری  #اعظم_افشاری  #فاطمه_خلیلی

لوکیشن کلیپ امارت زیبای چهل داری(خانه ی #محسنی_ها)سپاسگزاریم از میزبان
#مسعودخرمی
🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni
44- Ghamar Dar Aghrab
Abbas Soltani
#قمر_در_عَغرَب

شعر و خوانش استاد #عباس_سلطانی

╔══๑ღ⚘ღ๑══╗
    @behbehoni
╚══๑ღ⚘ღ๑══╝
🍉࿐༅🍉༅࿐🍉
#قمر_در_عَغرَب

روز یلدا، ماه یلدا، سالِ ما، یَلداتِرَی
شُو دِراز و کَس نِبینا، حالِ ما یَلداتِرَی
🍉࿐༅🍉༅࿐🍉
دول بی اُو، کُفِّه بی نو، جومِه و مِینا پِرو
میگِکِ حال و اَوالِ شالِ ما یَلداتِرَی
🍉࿐༅🍉༅࿐🍉
مِی نمی بی غَرِّ غُربَت؛ شَسِّه ری قُرصِ قِمَر؟
تا قِمَر دَر عَغرِبِن، اِقبالِ ما یَلداتِرَی
🍉࿐༅🍉༅࿐🍉
جانِشونِه ی دَقِّه یِ چالِ سیازَنگی کُجا؟
شیوِن اَندَر شیوِنِن وُ چالِ ما یَلداتِرَی
🍉࿐༅🍉༅࿐🍉
سازِ تو کوکِ خِتیرِ چَپ؛ بِزِه شورِ عزا!
سازِ ما یَلداتِری، تُشمالِ ما یَلداتِرَی
🍉࿐༅🍉༅࿐🍉
شَپِّالغِت خَردِه بو، بَعدِ سِبیلِ آتِشی
شاه وِزیرِ بَختِ ما وُ فالِ ما یَلداتِرَی
🍉࿐༅🍉༅࿐🍉
یادِ سالِی مال اَ باال! یادِ سالِی مال اَ زیر!
کُوگِ مَسِ گَرمِسیرِ مالِ ما یَلداتِرَی
🍉࿐༅🍉༅࿐🍉
یارِکِ غُربَت نِشینِ مَشقِ دُورِه ی عاشِقی
چِشمِ کال و بُرگِ و تالِ کالِ ما یَلداتِرَی
🍉࿐༅🍉༅࿐🍉
#عباس_سلطانی
🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#یلدا
#عاو_عاو_عاو
#شب_یلدا_مبارک
کار جدید هنرمند خوش ذوق
#فریاد_راد

╔══๑ღ⚘ღ๑══╗
    @behbehoni
╚══๑ღ⚘ღ๑══╝
❀࿐༅🌼༅࿐❀

#سیزده_بدر...

روز سیزندی دلم میخه که ورصحرابشم
دس اَدس یارکم بو عاشق وشیدابشم

🌼🍀🌺

زیر سایه ی دار عشقی بَم ودلدارم وبو
زیر دار سوز خوئیز دیم او تینا بشم

🌼🍀🌺

پا هنم ور طرف کره ی سی وجَمب بی بیو
مثل مجنون بَم تِ صحرا پوی سر لیلا بشم

🌼🍀🌺

چشم شَم تا دیت دلم رِخت و دوپامَم سُس وبی
قربون چشمی مثال نرگس شهلا بشم

🌼🍀🌺

حال مردم خوب وبوتی  چل چراغونی کنن
دیمِ نادر وِر ایمومزاده وتا خروا بشم

🌼🍀🌺
#نادر_تقدیسی

❀࿐༅🌼༅࿐❀

🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni
1
تقدیم به حمید توانائی ، رفیق اوسها و ایسه ها♥️
⸙‌╲\╭
╭   ♥️ ⸙჻ᭂ࿐*♡☆჻ᭂ   
┗╯
خس پرتکا،نجات، اَتوری و غِرغرَی
دودووکا ت خهک و خولا دیم فِرفرَی
♥️
گُلمشتکا ،گا گوساله فنگل و پنیر
وُجستن رونگَی اَ ت اوروَی و لیر
♥️
قصابکا،همّه اَدر و یکی اَ کو
ری پپسی و قاغذ رنگی و شالکو
♥️
مرغ هوا،ودی، سرگولی و دارکلی
عود و شِمَی ت ممبرک جفت کاعلی
♥️
یَیوک وتوپه بوزی و دسمال تینگلو
امبولبوفَی،گرگرکا ،شو و رو ولو
♥️
شووا همی سنگ ت کنا هف سنگ جِری
روسی حمید ایکُه چمه دا چمه خری؟
♥️
میگم حمید، یاد گلو منگلوت هه؟
یا یاد چینووی و کرزنگلوت هه؟
♥️
یا یادمتوک سر لیرا و اُفت و کُفت
اَتی شِلَی ، اسن زردَی و طقِ جفت
♥️
میتم همی شعر کنم روزصد ورق
نه حال و حوصلم دگه هسی ونه مرَق
♥️
آخی س اوسها ک همی ره و لا وبی
آخی س کوچکِکی ک فدِی عُم فلا وبی
♥️
نعلت دمی ک دلخشیاموی قمار که
هرکی ک اوقات همی زهر مار که
♥️
#بهرام_دادمهر.چهارم مهرماه۱۴۰۲
⸙‌╲\╭
╭   ♥️ ⸙჻ᭂ࿐*♡☆჻ᭂ   
┗╯
🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni
3👍1