🎸شعر بهبهونی🎸
1.58K subscribers
2.2K photos
253 videos
59 files
2.11K links
🎸شعر بهبهونی🎸

همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Download Telegram
خود را برساند نفس نفس زنان خود را رساند گوشی را گرفت و قبل از هر کلامی اشکش جاری شد و در زیر باران اشک کلمات خیس می شدند و بر گوشی می نشست
سلام مادر
و مادر با قربان صدقه رفتن جواب داد و فرزند میگفت گریه چرا و مادر با گوشه مینار اشکها را پاک میکرد و میگفت از شوق شنیدن صدایت هست عزیزم و زن همسایه هم که نظاره گر صحنه بود چشمانش خیس شد و با گوشه مینار در حین لبخند زدن چشمان خود را پاک میکرد.

#وقتی
بعد چند روز خبر شهادت فرزند را آوردند و حالا بر تابوتش، او را در آغوش گرفته و برای آخرین بار صورت فرزند را که آرام خوابیده ، چونان زمان کودکی او را در آغوش گرفت و وداعی اشکبار که بر تمامش مینار نظاره داشت و حال بر کفن فرزند نشسته و بیاد کودکی چون چتری بر مادر و فرزند افتاده بود و اشکها باز پنهان بر کفن می ریخت و چون بلندش کردن مینار به پهنای صورت مادر باز شده بود تا قطره های اشک را جاروب کند و بر غم خود بیفزاید.

#وقتی
بعد سالیان سال انتظار ، جوانش برگشته و چشمه اشکهایش خشک شده بود استخوان جوان برومند که حالا در زیر مینار جا گرفته در بغل مادر یاد کودکیش افتاد
وقت رفتنش نگاهش قد و بالای جوان رعنایی را برانداز میکرد و با گوشه مینار اشک را پاک میکرد و صورتش را پنهان تا فرزندش نبیند و بدرقه ای اشکبار، نمیدانست در نگاهی پر از اشک و تیره دیدن او دیدار آخر را دارد او حالا بعد سالها بر استخوانهای فرزندش خیمه زده و استخوانهای پیچیده در کفن یاد قنداقش انداخت و باز مینار یار همدم هر دو شده و در بالای پیکر میگفت خوش آمدی عزیزم ....

*سر تعظیم فرود می آورم و بوسه بر دستان تمامی مادران سرزمینم می زنم*
*مِینار یا مینا*: یک روسریِ بلند از پارچهٔ نازکِ حریر مانند به رنگ‌های مشکی، آبی، سبز، زرد، سرخ یا بنفش است. دختران از رنگ‌های روشن و زنان میان‌سال و مسن، از رنگ‌های تیره استفاده می‌کنند
#دوران #کودکی۱۴
#عباداریان
تابستان۶
#تنبی
از تابستان گفتیم، پشت بام و سرداب ،اما همه خانه ها که سرداب نداشتند آنها گرمای ظهر را چطور می گذراندند ،وقتی سرداب در خانه نبود، در *تنبی(اتاقی بزرگ با سقف بلند بصورت گنبدی که ارتفاع سقف تا بالای ۵ متر می رسید و در سقف وسط گنبد سوراخی که جهت جریان داشتن هوا تعبیه شده بود و با باز بودن درب تنبی نسیم وارد شده و گرما بطرف بالا از سوراخ در سقف خارج میشد و باعث خنک شدن اتاق میگشت)* میخوابیدن و جلو تنبی همیشه ایوانی بود که‌ ستون داشت و بنوعی آفتاب مستقیم به داخل تنبی نمی تابید و دیوارهای ساختمان هم از گچ و سنگ بقطر حدود یک متر و بیشتر هم بود که در ضخامت دیوار طاقچه هایی بزرگ تا پنجاه سانتی متر هم درست می شد تنبی درکف بصورت گرد هم بود و نمونه های دیگر که کف مستطیل یا مربع بود ولی از بالای *لووه*(رُف) به بعد بطرف سقف گنبدی شکل بالا میرفت و طاقچه ها دو تیکه میشد که قسمت پایین وسایل گذاشته میشد در دسترس باشه و قسمت بالایی آن لووه مخصوص چینی الات مادر و جهیزیه دختران بود هر طاقچه ای مخصوص بچه ای بود مثل کمد امروز بچه ها ‌و در وسط تنبی گودالی برای آتش روشن کردن بود و سیاهی‌ به مرور سقف سفید را با دود میپوشاند این برای افرادی که وضعیت مالی خوبی نداشتن ولی آنان که شرایط مالی بهتری داشتند شرایط تنبی هم فرق داشت و رنگ و لعاب خوبی داشت و با گچکاری سفید و خوب رسیدگی میشد.
*دالو(دالان)*
در بعضی از خانه ها برای فرار از گرما در جلو درب وردی خانه در مسیر دالان، سکویی چند متر مربعی درست میشد که بعضی از خانه ها دو طرف درب ورودی و بیشتر یک طرف آن با توجه به‌ نقشه خانه مساحتی بلندتر از درب به اندازه بلندی یک پله و یا بیشتر از سطح درب ورودی بود که نشیمن گاه برای روزهای تابستان و خیلی مواقع برای آمدن مهمانی که دیداری میخواست انجام دهد ساعتی نشسته و پذیرایی شده بعد می رفت ، بدون اینکه به خانه وارد گردد چون بعد از گذر از دالان تازه وارد حیاط می شدی و دور حیاط هم اتاقها قرار داشت و دورساز میگفتتد و در دالان راه پله هم یکی از مسیرهای گردش هوا بود، راه پله بصورت مارپیچ درست میشد که بالا رفتن از آن اصلا راحت نبود، وای اگر میخواستی چیزی را در دست داشته باشی چون یک‌طرف پله حدود ۳۰ سانتی متر پهنا داست و طرف دیگرش بخاطر چرخش راه پله به چند سانتی متر میرسید.
در تابستون سکوی درون دالان برای انان که سرداب نداشتن محل استراحت بود دالان را آب پاشی کرده و زیر اندازی یا فرشی بود بالشی و سر بر آن گذاشته با توجه به دربهای خانه ها که شکاف‌هایی داشت جریان نسیم از کوچه وارد میشد و باعث خنک شدن چند درجه ای نسبت به هوای بیرون میشد که غنیمت بود و همیشه هم بادبزنها حکم پنکه دستی را داشت که در دست افراد در هنگام خوابیدن بود هم برای راندن حشرات موذی و هم مواقعی که هوا جریان نداشت بکار می افتاد تا وقتی طرف چشمهایش روی هم میرفت و پنکه دستی (بادبزن)از دستش می افتاد و ساعتی اینگونه از گرمای ظهر را میگذراندند.
*آب خنک*
آب شرب در خانه ها توسط چهار وسیله خنک و نگهداری می شد،*کوزه و حُبانِه* توسط سفال گر درست میشد و *مشک و دلو* هم توسط مشک دوز،
*کوزه* (ظرف سفالی با سایزها و در طرحهای مختلف که مخصوص بچه ها هم درست میکردند و چه احساس خوبی بود از کوزه خودمون آب خوردن )، *دُلو* (ظرف آبی در حد و اندازه کوزه که از پوست گوسفند درست میشد و سه پایه خراطی شده با رنگ آمیزی داشت و تزیین هم میشد بوسیله آیینه های کوچک و روی درب آن لیوانی روی یا کاسه ای گذاشته میشد) هم کوزه و دلو اّب گوارا و خنکی باطعم متفاوت داشتند ظروف آب بزرگتر که همیشه در گوشه ای از حیاط یا دالان گذاشته شده بود و منبع آب خنک بزرگتر از کوزه و دُلو بود *حبانه*(ظرف سفالی که کوزه گر درست میکرد ته آن حدود ده تا پانزده سانتیمتر قطر داشت و بالای آن قطرش تا شصت سانتیمتر میرسید که رویش سینی روی بعنوان درب میگذاشتند و بعضی ها بخاطر اینکه لیوان در آب مدام زده نشود شیر آب برنجی در پایین نصب میکردند و از آن طریق آب در لیوان یا پارچ میریختند) و *مشک*(از پوست کامل گوسفند درست میشد که گردن گوسفند درب مشک میشد و دست و پاهای حیوان با وسیله ای بصورت گوی برای نگهداری بندهای مشک که هم برای حمل آن و هم آویزان کردن به سه پایه چوبی یا اویزان از سقف دالو بود) برای تهیه آب خنک و گوارا، در حیاط که حبانه گذاشته بود و زیر ان ظرفی برای آبی که چکه میکرد گذاشته میشد که پرندگان وقتی در حیاط می امدند یا روی درخت بودند اون ظرف برایشان آماده همیشه پر آب بود و رفع تشنگی میکردند و دوباره پرواز و روی درخت قرار میگرفتند.
از برق ,پنکه و یخچال خبری نبود گرما را با بادبزن دستی کم میکردند.
بجای یخچال بهترین جا *کُم مشک*(شکم مشک را که وسط مشک میگفتند، آویزان بود
از دو طرف کمی جمع شده و جای خنکی که گوشت و سبزی را برای نگهداری انجا میگذاشتند ، جایی برای خرید روزانه گوشت برای در امان ماندن از دست گربه بود).
*آسُونه*(آستانه سکوی جلو درب در واقع همان پله ای که پا را بلند میکنی تا وارد خانه شوی )محل نشستن خانواده ها بود،صبح و عصرها مادران دور هم جمع میشدند و در حین پاک کردن سبزی که در سینی ریخته شده بود از هر جایی صجبت میکردن و طوری هم میشد که کل عرض کوچه را با نشستن خودشون میگرفتتد و رفت و آمد برای آدمهایی که میخواستند عبور کنند مشکل میشد و مجبور بودن پاهای خود را جمع کنند یا بلند شده و دوباره سرجای خود بنشینند چون عرض کوچه ها کم بود و با رد شدن فرد اگر آشنا بود سخن بطرف او میرفت و از چند نسل قبل تا حال را تعریف میکردند و اگر فرد عبوری را نمی‌شناختند هم باز چیزی داشتن برای گفتن.
بعضی از خانه ها دو طرف درب خانه سکوهایی بود برای نشستن های عصرانه و غیره بود که هر طرف جا برای دو نفر می توانست باشه که بلند تر از آستانه بود .
ادامه در #قسمت۱۵
🔹️🔹

#تا #بنگریم #طراوت #صبح

باید رها شد و سفری جاودانه کرد،
در پای دوست زمزمه ای عاشقانه کرد

از بلبلان شنیده ام آهنگ صبحدم،
صحبت ز حسن جلوه ی باغ و جوانه کرد

باور کنیم چکامه گلرنگ آفتاب،
در خلوت نسیم سحر آشیانه کرد

ما جز فنا به ساحت حرمان ندیده ایم،
این شکوه را ز عادت پیر زمانه کرد

اسرار عشق در دل آشفته سر کند،
در پای دار، سرّ مگو عارفانه کرد

تا بنگریم طراوت صبح بهار را،
همپای اشک ورد دعای شبانه کرد

خود واگذار و دامن دل گیر و سیر کن،
باید جهید و نقطه ی جانان نشانه کرد

آنجا زلال چشمه باور دمد مدام،
رقعه نوشت و سوی هزاران روانه کرد

خلوت سرای اهل نظر چشم دلبر است،
از شوق سر دوید و هوای ترانه کرد

سایه به سایه ی ملکوت آرمید و باز،
جان را چو شمع ،بارقه ای در میانه کرد

از دخمه ای که بسته به زنجیر پای عمر،
باید رها شد و سفری جاودانه کرد
🔹

#سیروس_مختاران / #سها
۱۳/ شهریورماه/ ۹۹
#دوران #کودکی۱۵
تهران. #عباداریان شهریور ماه ۹۹
#تابستان۷
ُو( #نان
هر بار که جلو نانوایی تو صف می ایستم ناخودآگاه افکارم به دهه های قبل برمی‌گردد نان و قصه های آن چونان فیلمی از جلو چشمانم رد میشه و سختی ها آن را حالا درک میکنم که برای تهیه نان چقدر مشکلات بود یکی یکی مراحلش انجام بگیرد تا به مرحله پخت برسد و سر سفره بیاید،سرصف ایستادم همین صف که خیلی هم غر میزنیم که چقدر طول میکشه تا نوبت برسه و چند دانه نان گرفته و بخانه ببریم ولی من درصف حضور فیزیکی دارم ولی اصلا انجا نیستم می بينم آرد، خمیر وتنور ولی با هر کدامش با هزار کیلومتر فاصله برمیگردم‌ به روزی که نان در خانه درست میشد.
هر طرف سرک‌میکشم زحمات مادران جلو چشمان هست خب شاید بخاطر این بوده که پدران از کله سحر دنبال کار بودند و حضور کمتری داشتند و بچه ها هرچه دیدن مادران و زحمات آنان بوده و اینکه بیشتر از مادر گفته میشود بخاطر شرایط سنی در گذر خاطرات هست و هرکجا حضور پدران بیشتر جلوه داشته مشخصا در روند خاطرات آورده می‌شود و همینجا دستان آنان که نان آور خانواده بوده اند بدون حضور در خانه را، میبوسم چون این قسمت نان هست و باید از آنان جداگانه یاد کرد .
برای تهیه نان که گاها هفتگی یا دو هفته ای یا ماهانه یکبار درست می شود هر چند تنوع نانها زیاد و بیش از ده نوع نان پخت می شود بمناسب های مختلف چون بعضی از نانها فقط در ایام خاصی درست شده و استفاده میگردد.
✳️نون معمولی بیشترین استفاده را داشته (نازک هست بقطر ۶۰ تا ۷۰ سانتیمتر موارد استفاده برای تلیت که نان را خرد کرده و در آبگوشت یا قلیه ماهی و هر غذایی که بخواهیم تلیت درست کنیم استفاده میشه ،صبحانه ،نهار و شام که نان را کمی آب یک رویش پاشیده و نرم میشود و لقمه میگیرند
✳️نون خشکک نان معمولی هست که کنجد زده شده و زمان پختش از نان معمولی بیشتر هست و روی تاوه خشک تر از نان معمولی برداشته میشود
✳️بَلبَل که سه نوع درست میشود ساده ،کنجدی و با کلخنگ(دانه های روغنی درخت بنه)
✳️ بَلبَل دستی که کلفت تر از بَلبَل قبلی هست و رویش بعد از پختن روغن و شکر زده میشود.
✳️پیپیلَی نان کوچکی که شبیه بلبل دستی بود و در حین پختن نان، بچه ها بهانه می گرفتند برای آنها درست میشد.
✳️کُتِلَک برای مصرف خانواده و مخصوص نذورات بیشتر درست میشود بیشترین زمان ایام‌محرم می باشد با خمیر ور آمده درست می شود که مزه اش متفاوت با بلبل بوده
✳️شاه پسند نانی که برای روز عید فطر درست میشود و در ماهیتابه در روغن داغ پخت میگردد و خمیرش چند ساعت گذاشته شده تا ور بیاید با خمیرمایه از دفعه قبل این نان درست میشود و روی چونه خمیر هنگام پهن کردن کنجد زده میشود و با وسیله ای نقش هم زده میشود
✳️نان شیرین مخصوص عید نوروز درست میشه و در دو نوع ساده و کنجدی پخت میکردد که از آرد ،شیر،شکر،روغن،گلاب، هل و کنجد برای درست کردنش استفاده میگردد و اندازه نان معمولی بوده ولی با توجه به نوع مواد اولیه در هنگام پخت آن را چند لایه روی هم جمع کرده بصورت مربع یا مستطیل در آورده .
نانی که در نانوایی درست میشد
✳️گِردَه همان تافتون هست که با توجه به دایره مانند بودنش گرده گفته میشود
✳️تَبدو شبیه بلبل دستی بوده برای مراسم عروسی که حلوا مخصوص ترک(حلوای با آرد برنج ، روغن، شکرو.. بصورت قالب در اورده میشود) درست می‌کنند برای تقسیم بین همسايه ها و اقوام که چند دانه حلوا را در تبدو گذاشته و در بشقابی به خانواده مورد نظر فرستاده میشود یا حلوایی که بصورت کاسه ای پخت میکنند و کنار کاسه تبدو گذاشته و تقسیم میشود.
بزار از اول قصه نان را بگم حال که برگشتیم به آن روزها ،گندم و جوی سال را برای خانه می‌خریدند و در سیلوی خانه *تِکُل*( مخزنی ساخته شده از گِل و کاه بصورت دایره به ارتفاع دو متر با پایه هایی که از سطح زمین بلندتر باشه و در پایین آن سوراخی برای خروج گندم و جو درست شده بود که سوراخ توسط کهنه یا گونی گرفته میشد و *تِکُلی* که کوچکتر از تِکُل و برای جو که مقدار کمتر از گندم‌ در سال استفاده داشت ) روی بالای *تکل* که باز بود همیشه محل نگه داری نان پخته شده بود که نان را در *کُفِه* (ظرف بافته شده از برگ نخل بعنوان رویه و گیاه دیگری بعنوان لایه داخلی بکار میرود و از بافتن لایه ها بصورت دایره شکل داده میشد و بلندی آن حدود ۳۰ سانتیمتر بود که وقت پخت نان برای چند هفته *کفه* تا حدود ۶۰ یا ۷۰ سانتیمتر پر نان میشد که از سطح کفه بیرون بود و بالای آن یک تبق میگذاشتن که نگهدار نانها باشه.
گندم را از سیلوی خانگی بمیزان لازم بیرون آورده و در *جِوه*(وسیله ای برای کوبیدن گندم و جو برای پاک کردن که از تنه درخت درست شده میشد، حدود ۵۰ تا ۶۰ سانتی متر بلندی داشت در پایین برای ایستادن صاف شده بود و در بالا به عمق ۳۰ سانتیمتر تنه بصورت شبیه مخروطی خالی شده بود و گندم درون آن ریخته مثلا حدود یک کیلو
و با چوبی استوانه ای بقطر ۱۰ سانتیمتر
گندمها کوبیده میشد و در سینی ریخته میشد و اینکار ادامه داشت تا تمام گندمها کوبیده شده و تمیز گشته خاکها جدا و خرد شده و در سینی بوسیله چرخاندن در هوا باعث جدا شدن گندم و خاکها شده و آشغالهای که شامل کاه و دانه هایی غیر از گندم‌بود جدا میشد و گندم‌ پاک شده در گونی ریخته میشد و به آسیاب جهت آرد شدن برده میشد که این کار توسط بچه ها یا افرادی بودن با خر بار را تحویل گرفته و علامتی که بیشتر بند یا تیکه پارچه ای بود به گونی بسته و آنها بار را برده و آرد شده برمی‌گردانند و کرایه ای میگرفتند و آرد را چون داغ بود روی پارچه ای پهن میکردند تا گرمای آن گرفته شود وبعدا آرد را توی صندوق های چوبی چایی که خالی شده بود از مغازه دار خریده شده بود ریخته و انبار میشد برای روز پخت نان .
پس آرد آماده در خانه مهیا هست ولی لوازم دیگر هم همگام‌ اماده میشد تا روز پخت کمبودی نباشد .
ادامه در #قسمت۱۶
#دوران #کودکی۱۶
تهران. #عباداریان شهریور ماه ۹۹
#تابستان ۸
ُو(نان)* ۲
#سمات
موادی سوختنی که برای پختن نان لازم بود سمات که جهت آتش زدن زیر تاوه باید تهیه میشد که در مطبخ نان پزی گوشه ای را درست کرده بودن به عنوان انباری جهت سمات که همیشه سر فرصت سعی میشد سمات دو(جای سمات)پر باشه تا روز پخت نان مشکلی نباشد. سمات شامل
تَکَه به پهن گاو، تُسُلَه به پهن خر،پِشکُل به پهن گوسفند که مجموع اینها سمات گفته میشد که باید تهیه میشد، سالهای بعدها که برنج کوبی درست شد و پوست برنج جدا میشد برای پخت نان از برنج کوبی چند گونی پوست برنج گرفته میشدَ که تمیز بود نسبت به سمات و تهیه آن راحت بود. اما با گاری یا گونی پهن های حیوانات جمع آوری و در بالای پشت بام‌ یا گوشه حیاط خشک میشد تا خیس نباشد و برای روز پخت آماده باشد که در آن زمان که جهت خشک کردن پهن میشد باید به کرات زیر و رو شده تا زودتر خشک گردد و مرغ و خروس و جوجه ها هم در این هنگام دلی از عزا در می اوردند و با گشت و گذار در سمات پَهن شده دانه های جو و گندمی که حیوانات خورده بودند و هضم نشده را انان میخوردند و هم‌ باعث زیر و رو شدن بود چون با پای خود مدام تمام سمات ها را زیر و رو کرده و کمکی در زودتر خشک شدن بود ،بعد خشک شدن و جمع کردن در انباری مخصوص سمات ریخته میشد. تا اینجا آرد و سمات آماده شده بود و روز پخت نان فقط مانده .
✳️روز پخت
روزی که قرار بود پخت نان صورت بگیرد از قبل هماهنگ میشد اگر مادری تنها بود با همسایه در پخت شریک میشدند و صبح زود بلند میشد و خمیر را آماده می کرد و اکثرا دو نوع خمیر در روز پخت نان آماده میشد یکی برای تهیه نان ده بیست روزه و خمیر دیگر برای بَلبَل که دومی را با *خِمیریه*(خمیرمایه )که از قبل داشتند به خمیر اضافه میشد تا ور بیاید و اول نان تیری پخته میشد و در این مدت هم خمیر ور اماده و در آخر پخت نان بَلبَل درست میشد.
برای پختن نان دو نفر لازم داشت یکی چونه میگرفت و روی *خونیه*(میزی تهیه شده از چوب بصورت گرد بقطر ۸۰ تا یک‌ متر که زیرش پایه داشت و بلندی آن طوری بود که بتوان پای شخص پهن کننده خمیر زیرش برود هرچند در زمانهای قبل تر همین خونیه را با گچ درست میکردند)با *تیرک*( چوبی حدود یک متری و گرد به قطر حدودی ۲ سانتیمتر )پهن میکرد که خودش همراه و هنرنمایی در پهن کردن بود چرخاندن و در هوا پیچاندن تا خمیر بصورت ورقه ای نازک در می آمد و روی توه آن را پهن میکرد و نفر دومی مسئول پخت نان بود با چوب *نُووریکُ*(چوبی از شاخه نخل که اضافه ها زده شده و نوک آن تیز برای زیر نان رفتن) و برگرداندن چندین چونه نازک و روی هم پهن شده را که خودش استادکار میخواست که با زیر و رو کردن آنها بصورت مرتب نان پخته شده را جدا کرده و در *تبق*(ظرف بافته شده از گیاه )گذاشته و چند ساعتی کار ادامه داشت و داستانهای پخت و رسومات آن هم جای خود دارد. در زمان پختن نان نفر دومی که کنار توه بوده مواظب آتش بودکه مدام براه باشد و با ریختن سمات به زیر توه آتش را زنده نگه می داشت و دودش که جای خود داشت ، معلوم بود همسایه ها از انطرفتر هم می توانستند بفهمند خانه کی مشغول پخت نان هست و خبردار شده برای سر زدن به اونجا.
✳️خُل خاکستر داغ(وقت پخت نان سمات که برای پخت نان آتش زده میشد و مدام به آن اضافه میگشت تا آتش زیر توه خاموش نشود صاحب خانه و شریک در پخت نان اولین نفرات بودن که *تاس کباب* های ( ظرف غذا که ازجنس روی و درب داشت مواد غذایی و ادویه جات و آب را درون آن می ریختند و دربش را رویش گذاشته محکم میکردن) خود را که دیگر وقت برای درست کردن نهار نداشتن زیر آتش در حال سوختن می گذاشتند همگام با پخت نان غذا هم آماده میشد.
نحوه قرار گرفتن *توه* طوری بود روی سه تا پایه از سنگ یا اجر تا مقداری از سطح زمین بلند تر باشد که بتوان مواد سوختنی را به زیر آن هدایت کرده و بالای منطقه توه همیشه سوراخی در سقف گذاشته میشد تا دود ناشی از سوختن بطرف بالا رفته و از سوراخ خارج گشته هر چند مطبخ درب نداشت و دود بطرف بالا که میرفت یا از سوراخ یا از بالای وردی مطبخ خارج میشد و کلا کل مطبخ سیاه از دوده بود سقف که جای خود دارد.
*آش(در گویش محلی به برنج دم شده آش گفته میشود) زیر خُلکی* مخصوص بچه ها(تهیه برنجی زیر خاکستر شامل مقداری برنج یک یا دو گوجه و نمک و روغن در *تاس کباب* کوچک) نمیدونم ولی شاید هیچ غذایی به اندازه آن خوشمزه نبود شاید چون چیزی نبود آن برنج دم شده زیر خاکستر مزه اش فرق داشت ولی از هر کسی سراغش میگرفتی خوشش می آمد و به مادر سفارش درست کردنش را میداد .
کم کم که پخت نان صورت میگرفت همسایه ها هم پیدا می شدند و بعضی ها هم با ظرفی که مقداری خمیری برای بَلبُل درست کرده بودن روی دست آمده و حال و احوال میکردند و میگفت آخرش دو سه تا بلبل میخواستم برای بچه ها درست کنم و نوبت میگرفت و آنانی که ظرف غذا داشتند
نوبت جا برای زیر خل کردن ظرف میگرفتند و یا ظرفشون کنار توه بود تا اخر به زیر خل(خاکستر داغ که ظروف غذا جهت پختن به زیر آن گذاشته میشد) گذاشته شود و از تمام مواد سوختنی نهایت استفاده برده میشد و این داستان برای همه همسایه ها بود که بقیه هم به خانه آنها میرفتند و در این بین هم دعواها را می‌توانستی شاهد باشی چون ظروف به زیر خاکستر که گذاشته میشد همسایه ای می آمد و به ظرفش سر میزد آن را باز میکرد و نگاهی انداخته کم و کسری داشت برطرف میکرد و خاکسترها را روی ظرف خودش می ریخت و دیده میشد برای اینکه غذا خودش پخته بشه خاکسترها را کم و زیاد میکرد از روی بقیه ظروف و همسايه بعدی که می آمد میگفت کی تازه اومده اسم می بردن و خلاصه دعواها برپا میشد بخاطر خاکسترهایی که روی ظرف خودش کشیده بود و قهرها پیش می آمد تا مدتها..
کسی میگفت اقا برو جلوتر چند نفر نان گرفتند
دیدم در صف نان سنگلک هستم و شاطر مشغول پختن نان هست و سرخی آتش تنور براه و من به زمان حال برگشتم و نگذشت که ادامه داستان را ببینم که قصه تهیه نان سفره(تبق) ما چقدر سخت بود .
چطور میتوان از پدر و مادر بخاطر این همه زحمات تشکر کرد،کوچکترین کاری که میتوان کرد بوسه بر دستان آنان هست و بس

ادامه در #قسمت ۱۷
رخصت از فایز دشتستانی🙌

😷
سِرُم سامون نداره ، مفتلایه
😷
چِشُم یه کاسه خین ،دل شیرپلایه
😷
خدایا رحم کن جونم لب اومَد
😷
زدست الکل و ماسک سه لایه
😷
#بهرام_دادمهر آبان۹۹
😷

@behbehoni

@behbehoni

@behbehoni
💜🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃
🍂🌸🍃
🌸🍃
🍃
🍂
ندا ومبو دوارته دووتی بو حیله بندو بو
دوارته شمبد کاکا بخونه وکل و هو بو

✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾

دوارته خو روهو و رسم دوماواروهو بوتی 
دوارته دسرزو بو و دزَی و ریتبارو بو

✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾

و ولا ما نمیدیم زه و بلا ما نمیدیم زه
  و دو ما خسه و یه پا و دپا ت کنج دالو بو

✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾

ندا سیفور عُم نصی دوارت هم صدای در می
خطیر مِش رِمو و دووت هف شو و هف رو بو

✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾

خطیر و رقص تومبو جومه و دسمال اوریشم
سرا هم خهکلادون کشار و رِفک تومبو بو

✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾

حنا هامو نها بوتی و روزی بقیا بوتی
جلو عوریس کشو دسمال بوزی مژده خیرو بو

✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾

ندا، ری فگر کی بی ک ایطهری زندهی ریپِس
 و نرفیش سیمه که خواسِی بهارامه زمسو بو

✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾

نه قویدَن شمبد کاکا بپیسی کنج دالوشُه
نخوبن ک دلَی هم شروه خون ت خُکسو بو

#بهرام_دادمهر،بهمن۹۹
🍂
🍃
🌸🍃
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃
💜🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃

https://telegram.me/behbehoni
#باغ #بهار ◉──🍃🍃──◉

🌿 درخت سیبِلک باغم شکوفَه کِردِه دیا ٬
اَ بو خَشِیْ مِپِری هوش اَ کَلَّه مو هر جا

🌿 بهار اَ رَه اَمِدِه تا که بَلگ نو کِردِه ٬
هزار لُخچَه وِشِیْ زیر دارِ مو کِردِه

🌿 دِوارتَه دارِک لیموبهار نارنجِیْ ٬
اَ چشم می خو اگر دل قدِیْ و دالِنجِیْ

🌿 تِه رَهیِکِیْ که بِیه َ اَنَّهو بهشت خدان ٬
یِه جِیْ بهار دل و سوزِی یِیْ تِه بین گلان

🌿 بهار کو اَ وُلام بَهز پار و پِریارِن ٬
جِخون گل اَگِه مابین نِیشتِر خارِن

🌿 خَشی اِی موقیَه وِر باغ گل بِیَه دل خَش ٬
بِبینَه غوریَکی نادِه بال مَنقل تَش

🌿 هزار شکر خدا بو اَ نعمتِیْ امسال ٬
بِهوندَه ها سرِ شوقِن مِبینَه اَیْ کِرِ چال

🌿 نَه وال اَ دَهس بُشو عمر و شوق گل نَکُنَه ٬
اِی موسِمَه نِیَه صحرا و بُلّ بُل نَکُنَه

🌿 صبان که حیف و دریغا تِه بیخ تو مُکُنَه ٬
تِنِت مِجیوِنَه و خوتبخوت فغو مُکُنَه

🌿 سهایْ نهادِه دلِیْ پُیْ بهار و دارِک خُویْ ٬
اَ هر کجا که بُشوتِی تِه فکر یارک خُوی

✍️ ...
#سیروس_مختاران / #سها
۲۲/ اسفند / ۹۹
🔹🔸 ِید تو مُبارَیْ سال نو مُبارَیْ 🔸🔹ْ

🌸 عِید اَمِدِه و سال نو ٬ دل تو هَوِیْ بهار ُبو ٬
اَ دلخَشی دورِ یکی ٬خونه تو نونِوار ُبو

🌸 خدا سلامتی هُدِه اَ کوچک وجوون و پیر ٬
خونه تو ٬ بو صفا هُدِه مِیْ گل نرگزار ُبو

🌸 غم اَ تِه چال و لونَه تو ٬ اِی سر ِ سال َ دِر بُشو ٬
هر چه که مِی تو اَ خدا٬ روا و مُندگار ُبو

🌸 مِنمِنَه هِیْ درد و بلا ٬ وا غم و درد « کُرونا» ٬
نَه روز تو بُوتی و نَه شو٬
نتوم ُبو نِتار ُ بو

🌸 دورِ یکی و دلخَشی ٬ سِر بُکنی کنار یَیْ ٬
شوق بِچو دونِه ای ٬ چراغ چِشم و چار ُبو

🌸 تِه موسِم بهارکو ٬ خدا که حِیلَه وار ِهی ٬
صِدِیْ خطیر دِووِتی ٬ تِه گوش مَلَّه کار ُبو

🌸 جومِّن ِ نو برِتو بُشو ٬
بو گل صحرا ببری ٬
تِه روز سِیزَّه دور یَیْ ٬ سایَه تو بَلگ دار ُبو

🌸 دعا کنیم سی یَکِدو ٬ اِی سالَه سالِ خیر ُبو ٬
خونَه اَ خونَه دلِ خَش٬ خرّم و مِیْ بهار ُبو

🌸 بگو سها که سال نو٬ ختم بخیر همَّه بو ٬
عید و بهار و سال نو٬ بِختِر عید پار ُبو

🌸🍃🌸🍃🌸
✍️ ....
#سیروس_مختاران / #سها
۲۸/ اسفتد / ۹۹
☆◉───♥️───◉☆

سیلِش هسی چشم مه هر شُون که طیفو میکوتی
گفت ولُفتندی که هر رو دیمه بارو میکوتی

بی سلامِت پا نها یَهو اَ تِ خونه ی دلم
واگرت که و دگه دل معن میمو می کوتی

نیمِده رَهتَه وُ چشمِ ی دیتُّه وُ دلمُوی نه دی
سیرمونیش نی دلم ، گُسنِی وُ پِنهو میکوتی

سَردمن امو تنیرِ دل هنی داغی اَ سیت
طوم نون گرم عشقت زیر دندو میکوتی

خونه هم دیمم گپت میزه مونی او هم کلوت
یادگوریت آخرِی ما مثل دودو میکوتی

دل بُهندِی بی که دونت دا ، آمُختِی خوت وبی
یَه بولا پِر میزه سیت ، وُجور زندو میکوتی

دَهسِ سنگین خیالت میزه یَهو اَ سرم
یاد چشماتن آدم رون‌ِی بیابو میکوتی

دُهتِری ینکی نهیب دل هُده رَه شم ببند
دل اَ شوق او هَوُی خار مُخیلو میکوتی

#رئوفا_شمشیری (#مریم)

☆◉───♥️───◉☆


🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni
بی سلامِت پا نها یَهو اَ تِ خونه ی دلم
واگرت که و دگه دل معن میمو می کوتی

شاعر : 👇👇
#رئوفا_شمشیری (#مریم)

طراح :👇
#آزاده
@behbehoni
#سیزده_بدر
📝 #عباداریان
گره زن قلبها، امروز نه با زور
بچرخ با هر ترانه دشت و ماهور

طلب کن از خدا هرچه بخواهی
کند تا سال دیگر را همه جور

گره زن بر لبت دائم لبخند
بگردد صورتت هر لحظه پر نور

حسودان جا در این محفل نباشد
کنند دوری ز شادی، چشمها کور

دلت صاف و ز هر کینه فراری
بینداز همچو سبزه در ره دور

به اب انداز دل, صیقل خورد زود
جهان شیرین گردد حال پر شور

خدایا حال ما را شاد گردان
شفا ده کل بیماران رنجور


با بهترین ارزوها برای امروز شما
🔸🔸🔹🔹🔸🔸

#سال_سالِ ُگر و ...

💠 سال، سال ِفُگر و نَحسی سال ِ اِدباری، دیا ،
دل خَشی نی، غم سر غم خو تُل اَمباری، دیا

💠 مِنمِنَـه یَه سِر و نُومَد یَه سِری هِـیْ سی مو، مِی ،
درد اَ جون مردم افتاده بِه قَدّاری ،دیا

💠 اَیْ باهار هم بی و گل بی دِر و صحرا سوز ُبو ،
بی صفا فویْـدَیْ چِنِن عَنّو تُلِ خاری، دیا

💠 هر چه دوره ی مان اِیطهری ناخوش و بی دل نَبی ،
دِی و بو و دوت و پُس از بس گرفتاری، دیا

💠 هِـیْ جوونِ لَکلَـکِی جونِـیْ مِسِفکِـی زیبرِت ،
تا تِه خونِه عازبونَه شَسّـِه بیکاری ،دیا

💠 روزگار تَهل و خواری، بی وُفِـیْ ، بی کِفت و رِی ،
اِیْ تِه سالا، لا، وُبو تا سال بیعاری، دیا

💠 هر چه واپُرسِیدِمِن مِیگِن نَبی زیتِر اِیچَه ،
بِشنَفَ اَندو زِنده ای مو لَهشِ مُرداری، دیا

💠 مُردِه حقّـِندی اَما، کِیش گفته یَهو پِر کـُنیم ،
سی هَمِـیْ مانا یِه هم خویْ زنگ اِخطاری، دیا

💠 اِیْ خدا هِسّـِی که ما گور کُرونا واکِنیم ،
دل اَ دَهسِـیْ اَنجِه اَنجِه یْ تن مو تُْـو داری، دیا

💠 بعدِ یَه اِیچَه که مُردِن بی خبر مرد و زِنِـیْ ،
داغ یک یک روز ما یَه سِینَه شو تاری، دیا

💠 تا خدا روزی اَ نو بَهرِه و دل آروم ُبو ،
هم سها چِشمِـیٰ وُلِـیْ او و امیدواری، دیا

🔸🔸🔹🔹🔸🔸

#سیروس_مختاران / #سها

۱۲/ فروردین / ۱۴۰۰

https://telegram.me/behbehoni
🔹 ما ز بالاییم و ...

🔸 تا ز من فارغ نیم کی من شوم ٬
کی گل خندان انجمن شوم /
🔸 ای جهان بی من جهان دیگری ست ٬
گر چه دائم غرق در افسونگری ست

🔸 تا لقاء چهره خورشید یار ٬
خوش پیدا کن به کنه روزگار

🔸 صبح لبخند خدای ذوالمن است ٬
آفتاب روشن شهر من است
🔸 مرغ شو پرواز کن تا لامکان ٬
غرقه شو در آسمان انس و جان

🔸 این قفس بشکن چو شاهین هوا ٬
از هوا بگریز و رو کن در منا
🔸 خاکدانت ریشه چندی پا گرفت ٬
برگ وبارت تا فنا معنا گرفت
🔸 تا بیاسایی به ظل سرو ناز ٬
راجعونت سر ده این رمز و راز

🔸 تا نپایی در فنا هستی نجو ٬
کی گل بی آب دارد رنگ و بو

🔸 ما همه مرغیم در دام قفس ٬
گوش باید داد بر بانگ جرس

🔸 در مسیر « لای» حق رهپوی شو ٬
در کمال آیی هر دمی حق گوی شو

🔸 کشتی عقل افکن اندر بحر عشق ٬
زنده شو با مردنت در دهر عشق

🔸 عشق بی فرمان دل آغاز نیست ٬
صحبت صبحت دم احجاز نیست

🔸 تا به « یا هویت» نبندی پای دل ٬
وصل خورشیدت نیانجامد٬ بهل
🔸 کوچ بی پایان ز من آغاز کن ٬
نفس در زنجیر خاکیت باز کن

🔸 « ما ز بالاییم و بالا می رویم ٬
ما ز دریاییم و دریا می رویم »

🔹🔹🔹🔹🔹
#سیروس_مختاران / #سها
۳/ فروردین / ۱۴۰۰

🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni
1
☆◉───🖤───◉☆

برای سنگ مزار پدر: 🖤🖤

ای گذر کرده بر این خاک
بشناس اینکه خفته با دل پاک
🖤
سوره حمد و توحید زمزمه کن
چشم عبرت گشای و تجربه کن
🖤
گو خدایا نگر تو از ره فضل
مشهدی احمد مرادی اصل
🖤
سفرآغاز کرد در اسفند
هفتم سال بیست و شش این مرد
🖤
مادرش شاه بانو پدر امیر خان بود
نیک مردی تمام انسان بود
🖤
پر کشیده به سال نه و نود
بیست و هشتم برفت در اسفند
🖤
روز میلاد حضرت عباس
گشت مهمان ساحت یاس
🖤
#فرید_مرادی_اصل
فروردین۱۴۰۰
☆◉───🖤───◉☆
‌༊͜͜͡࿐ྀུ͜🌱❤️࿐ུ◈༊͜͜͡࿐ྀུ͜
#هسی ...

هسی خیالُ بیم و ته یادامو لا وبیم؟
هسی دوارته رودِ عزیزو بابا وبیم؟
📒
هسی دوارته ملّه وُ گنجیک و تیرکمو
گِی بند و گِی سه بندکِ مرغِ هوا وبیم؟
📕
هسی دوارته دفتر و تکلیف و مدرسه
سر رُنگِ رُنگ مِی سر آ بی کلاه وبیم؟
📒
هسی فضولُ بیم و معلم مو چو بزه؟
هی دس زیر کِل بکنیم، پا و پا وبیم؟
📕
هسّی گلابتو، ته کُنار تو خُو بشم؟
هی سیم لالا بگه، خم و خت وا لالا وبیم؟
📒
هسّی دوارته هم ته نفس- بندِ عاشقی
فیسِ عرق، اَ مِنمِنه یِ نه وُ ها وبیم؟
📕
هسّی باهارُبو و جوونی مو گل بکُه؟
هسّی تو شسّه به، مه بیَّم سیت، وُ ما وبیم؟
📒
هسّی دوارته یه دو سه گفتِر بِین ته دُو؟
هسّی ته کار مَهر و گپِ شیربها وبیم؟
📕
هسّی که شمبه بی ته سرامو، سه دس رزو؟
دیمِ حنا حنا، سِر و پا وا حنا وبیم؟
📒
هسی تو کِی بُنو وُ مه فرمو بِرت وبم
هسی صاحابِ هف پسِ تخسِ بلا وبیم؟
📕
یعنی عباس یارک سلار مسّ سی
هسّی که بی وُ مرد ولو گردیا وبیم؟
📒

غزلی از دفتر چهارم کتاب خیالت
تا امی
📕
#عباس_سلطانی
‌༊͜͜͡࿐ྀུ͜🌱❤️࿐ུ◈༊͜͜͡࿐ྀུ͜
1
☆┈--•❁❁•┈☆

با توام آکنده از باران ولی سرمست درد
سر خوش از فصل بهار هستم ولی با روی زرد


پلک می زد برگ ها را باد پاییزی هنوز
آرزوها هم زمین خوردند روی خاک سرد


روزها سر خورده از طوفان غمگین سکوت
شب پر از فریاد تاریکی بحران زای مرد


زندگی را گرد و خاک فقر آذین کرده بود
سفره ها پر می شد از بی نانی و این خاک و گرد


مرگ هم سمباده می زد چهره ی آیینه را
صیقل لبخند های خسته را ویرانه کرد


کوچه ها لبریز بود از عابران بی عبور
بی قدم رد می شدند از آرزوشان فرد فرد


هاج و واج از روزگار سخت سیلی خورده اند
دل پراکنده ولی آماده ی روز نبرد


با امید باز روییدن، شکفتن،تازگی
باید اینها را دوباره دور باران جمع کرد


#مرتضا_روانخواه ( #مرتضی)

☆┈--•❁❁•┈☆

🎸شعر بهبهونی🎸
https://telegram.me/behbehoni