🎸شعر بهبهونی🎸
1.58K subscribers
2.2K photos
253 videos
59 files
2.11K links
🎸شعر بهبهونی🎸

همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Download Telegram
※•°•❤️•°•※
کلوُم آخِر

بیُو یارَم، کِه اِندُو، دَس و پامِی، دیمِ یَی بَسّـِه
دُو چشمَم، پوُشِنیدِه، ری دُهوُنَم، کَپ بَنَی، بَسّـِه

※•°•❤️•°•※

بیُو یارَم، بِبی، بَندی کِه، حَلقِی بَسّـِه تا حَلقَه
اَوِختِه تَنگ و زیرِ پام، یکیش، اِنگُر سِدَی، بَسّـِه

※•°•❤️•°•※

بیُو یارَم، که شُو تارِن وُ دارِن، سی دِلَم، اِنگُر
نکیسا، کوُکِـّشِی، میزوُنِ غم نامِی دِلَی، بَسّـِه

※•°•❤️•°•※

دِگِه اِمشُو، هَمِی چی، وامِرَسّه، دِل خَشیرِندی
کِــه اُ وُمبوُ هَمِی، دَردی، کِه ری لارَم، یَخَی بَسّـِه

※•°•❤️•°•※

خُدا میدُو چِه میگوُ، مردِ غسّالی، که بِمشوُرِه
سِه ماندی، اَ سِرَم تا پا، کَپَی وُ کِروِنَی بَسّـِه

※•°•❤️•°•※

تَشِ سیگارِشَم، خَط و نِشوُنِی ری کُلیکّام هِه
حَنابَـــندوُنِ وُوری بی، پَسِ دَسَــــــم، بَنَی بَسّـِه!

※•°•❤️•°•※

تِه فِکرَم بی، نُخُون، چَن دَعفَه میتّی، واپَسِ کَندِه
اَ پِی پِر هَم رَدی، هَـــر دُوم، هَوُی زیتِر، قَشَی بَسّـِه
※•°•❤️•°•※

کُلی قایُم، تُوپوُزی خَردَم و دِندوُ، سِرِ جاشِن
اَ شیرِی بی، کِه خَردِم اَی هَنی، میزوُنِ یَی بسّـِه

※•°•❤️•°•※

یکی نیسّی بگوُ شُوقی، حَنا جُی خی، نکُو حاشا
کَفِ پُوی هر کسی سُرخـــی، بُودوُ، پاشِی فَلَی بَسّـِه

※•°•❤️•°•※

یِکیش اِنگُر کِشی، اَ زیرِ پام، صنــــدیقِ چی، شُکرِت
خُدا کُو،سِفـــــت و رِفتــــی بوُ،طِنافی که اَ یَی بَسّـِه

※•°•❤️•°•※

اگر رَهتِه «دُژَم»، قُولِی، نَرَهتِه، دیمِ دِلدارِی
کَتیبِی، عَهد وُ پِیموُنِی، هَنی، بالِی فَلَی بَسّـِه
※•°•❤️•°•※

#فرید_دژم
غزل گویشی از کتاب دو متل و هشت غزل
※•°•❤️•°•※

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
°✿••✿°
#هرچی_دارُم

می نمیبی ‌بندِ میزونی بُرسه می نمیبی
ظلم تا درگه‌ی بهشت‌ی هم رِسسه می نمیبی
°✿••✿°

می نمیبی حالِ مردم واپسِ اقبالِ مردم
وازُبیده ، شالِ مردم واتکسه می نمیبی

°✿••✿°

خیّه می دیم لباس گُل گُلی، مَنجل به مَنجل
بو خبربِر تا اَپستو هم چُتسه می نمیبی

°✿••✿°

(هرکه دارد) چی خو نی (عریان شود) همه‌ی گِرو ره
هرچی دارُم سی تو دارُم هم ورسه، می نمیبی
°✿••✿°

گُسنه هیش ایمو نناده اصل شی وادشکناده
کُر ته حلقی پا نهاده سیچه شسه می نمیبی
°✿••✿°

مَس مَسِ چشم کالم شورِ دشتی دی بلالم
تیرِ عشقی خه ته بالم بالِ بسه می نمیبی
°✿••✿°

جهل یعنی عقلتت ناده ته مِجری وُ مگرده-
دورِ دیواری که بنیادی شُخِسه می نمیبی
°✿••✿°

کربون سایه‌ی کمر صوت کبوتر آفریدو
تا عباس هه ، بخت ِ نعمت غم فکسه می نمیبی
°✿••✿°

#عباس_سلطانی
°✿••✿°

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
※•°•❤️•°•※

حالِ خوب وقتین که میشه بهبهو
گِشتِ و جونِت زیرِ بارو فیس و بو

※•°•❤️•°•※

حال خوب وقتین که هیچ دردیت نبو
مَسّ و حیرونت بکُ نرگِس اَ بو

※•°•❤️•°•※

خَهکِ دامنگیرشِی عالم گرُفت
روز اول دل اَ دَسِ مِ گُرُخت

※•°•❤️•°•※

دل نومبو دیمه غربت جُفتِ جُفت
روزگاری بی که دادم مُفتِ مُفت

※•°•❤️•°•※

نه،مِم نواحِش لُووِ لیقَم خُشک و بو
رنگ و ری سوزِ قلم بی مُشک و بو

※•°•❤️•°•※

غیر روزی که تِنَم وا خَهک و بو
یادِ دوسِی دلنشینم ترک و بو

※•°•❤️•°•※
#رحيم_كريمى

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم
✧❦❦✧

هر جا که نُوم شهرمو ورد زبونا دلم خِشی
کاریت نبُو که چه میگن "اوشونا" دلم خِشی
✧❦❦✧

میراث بیبهو و حرف قشنگ،ی خو مُوندنی
وال تا بگن ،مشکل شه هه بین خُشونا دلم خِشی
✧❦❦✧

گویش مِگو شکرپنیر خاصه، شِری عین پَشمِکِن
دل میبتِی ،حرف دلن که بین خُمُونا دلم خِشی
✧❦❦✧

#سیدمحمد_پورموسوی

✧❦❦✧

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم
داستانهای #ننه #گلی
قسمت #دوم

#تخته_رخشور

خاله‌جان می‌دونست من چای ذغالی دوست دارم ، گفت تا من آتیش و منقل رو آماده می‌کنم توهم ظرف میوه رو ببر تو اتاق ، ذغال‌ها که گُر گرفتن خاله چای رو درست کرد و قوری رو کنار آتیش گذاشت ، من ‌که طاقتم طاق شده بود گفتم خاله‌جان بیا دیگه تا ننه‌جون شروع کنه.

دوتایی کنار ننه‌گلی نشستیم ، گفتم بفرما ننه‌جون،
ننه گلی شروع کرد: عزیزم «اوسه‌ها اُو لوله کشی نبی....‌‌»
عزیزم اون وقتا آب لوله کشی نبود ، خونه‌ها معمولاًّ چاه و حوض داشتن و آب آشامیدنی نیز از برکه‌هایی که تو جای‌جای شهر قرار داشت تأمین می‌شد.

خانمهای هر خونه لباسهای چرکی رو جمع می‌کردن و هر چند وقت یک ‌بار همراه دوستان یا خانمهای همسایه می‌رفتن سر نهر یا جوبهای آب سالم و تمیزی که اطراف شهرجاری بود «رَخ شُشْته»* هم فال بود و هم تماشا، هم لباسها رو می‌شستن و هم نوعی تفریح بود.
لباسهای چرکی رو تو بُقچه*می‌بستن‌ تخته‌‌ رخشور ، اُشلنگ* و برای ناهار هم با توجه فصل ، اگر زمستون بود نون و اَرده خرما یا حلوای اَرده‌ای و اگه تابستون بود نون و ماست و سبزی و خیار برمی‌داشتن و راهی می‌‌شدن.
وقتی سرنهر می‌رسیدن اول لباسها رو خیس می‌کردن بعداز نیمساعتی به لباسها اُشلُنگ زده، اونهارو تا می‌کردن و یکی یکی میزاشتن روی تخته که قطعه چوب چهارگوش و صافی بود و با رخشور که اون‌هم قطعه تخته‌ای کشیده بود که ابتدایی پهن و انتهایی باریک و شبیه دسته داشت، روی لباسها می‌کوبیدن، اُشلُنگی که به لباس میزدن شبیه پودر لباسشویی امروز عمل می‌کرد و لباسها بخوبی پاک و تمیز می‌شد.
بعضی از خانمها قبل‌از شستن ، دکمه‌های لباس رو جدا می‌کردن که وقتی با رخشور روی اون می‌کوبن نشکنه، بعضی هام مراقب بودن که با چوب روی دکمه نزنن اما گاهی اوقات دکمه‌ها می‌شکست که دوباره باید به لباس دکمه می‌دوختن.
وقتی لباسها رو شسته و آبکشی می‌کردن روی بوته‌ها و سنگهای تمیز اطراف نهر آب پهن می‌کردن تا خشک بشه،حالا وقت ناهار بود بعد از ناهار استراحتی می‌کردن و نماز می‌خوندن ، سپس نوبت به شنا کردن بود بعداز اینهمه کار ، شنا خستگی رو از تنشون در می‌کرد.
گاهی بعد از شنا قلیونی هم می‌کشیدن ، تا عصر که لباسها رو جمع کرده و تا زده تو بُقچه بسته و راهی خونه می‌شدن.
در واقع اون روزها مردم به مسافرت و گردش نمی‌رفتن این دورهمی‌ها هرچند همراه با کارکردن بود براشون لذتبخش می‌شد ، چون از وقتی راه میفتادن تا برن و برگردن به شوخی و گپ و گفت می‌گذشت.
ننه گلی به اینجا که رسید آهی کشید و گفت ای ننه یادش بخیر.
چای تازه‌ای رو که خاله ریخته بود خورد وگفت دیگه پاشین که میخوام یه کم استراحت کنم ، الان عصر میشه ، خاله گفت :ننه شما که اصلی رو نگفتی!!!
ننه پرسید اصلی دیگه چیه؟خاله با خنده گفت داستان« تخته رخشورَیْ».
ننه گلی جواب داد :حالا دیگه خسته شدم تازه نشنیدین که میگن:
«مِتِلک روز
وَردار بُگُروز »*

داستانش باشه برا فردا شب.
اینجوری بود که قرار شد فرداشب دوباره بریم خونه ننه گلی تا برامون قصه بگه..........
ادامه دارد

~~~~~~~~~~~~~
اُشلُنگ = اشنان ، پودری که از گیاهی به همین نام تهیه و به‌‌عنوان پودر لباسشویی از آن استفاده می‌شد.

بقچه= پارچه بزرگ چهارگوشی که شبیه دستمال بود و وسایل رو توش قرارداده، می‌بستن.

رَخ شُشْته = رخت‌شستن، لباس شستن
متلک روز....‌..= اگه کسی خواست روز قصه بگه فرار کن ، سالهای پیش معمولا شبها وقتی مردم فارغ از کار روزانه دور هم می‌نشستن قصه و داستان تعریف می‌کردن ، به همین دلیل می‌گفتن شب باید قصه گفت نه روز.

. #یزدانی
زمستان۹۸

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم
خيابان #عدالت در يك بعدازظهر ابرى

#بهرام_معتمدی

╔══๑ღ⚘ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ⚘ღ๑══╝
داستانهای #ننه #گلی

قسمت #اول

تخته رَخشور

زنگ در رو که زدم تا ننه گلی در رو باز کنه بندکفشم رو باز کردم ، ننه جون با لبخند همیشگیش روبروم بود، سلام کردم با خوشرویی گفت:
_ سلام جونم دیرِت کِه ننه ، بیو تو، مِی کِلیتْ نی؟
(سلام جونم، دیر کردی ، مگه کلید نداری)؟
_(ننه گلی کلیلِمَمْ خونه جا نِهاده.)
_(ننه گلی کلیدم رو خونه جاگذاشتم.)
با هم رفتیم تو خونه ، ننه گلی به من به کلید داده بود که هرموقع خواستم برم خونه‌ش لازم نباشه زنگ بزنم.
بوی خوب غذا همه جارو گرفته بود و من که برا خوردن تَشتَکی* از صبح هیچی نخورده بودم خیلی گرسنه‌م بود، گفتم ننه بوی خوش غذات همه جا پیچیده، لبخندی زد و گفت:
_عزیزدلم تَشتَکی مخصوصم سیت دِرُسْ کرده ، وِیس تا خاله‌جانت بی ، مِه هم نماز بِخونم ، چاس*مُخوریم.
_(عزیز دلم برات تَشتَکی مخصوص پختم ، صبرکن خاله‌جانت بیاد ، منم نمازم رو بخونم، ناهار می‌خوریم.)
دستپخت ننه گلی حرف نداشت ، نمی‌دونم غذا رو چجوری میپخت که اینقدر خوشمزه می‌شد، فاصله سنی من و خاله کوچیکم زیاد نبود به همین علت بیشتر باهم دوست بودیم تا خاله و خواهرزاده،اون که دوسالی میشد ازدواج کرده بود، معمولاًّ وقتایی که می‌رفتم خونه ننه گلی میومد اونجا ، بعد هم شوهرش میومد و دورهمی کلی بهمون خوش می‌گذشت، اون روز هم وقتی به ننه گفتم میام ،به خاله خبر داده و اونم طبق معمول گفته بود که میاد.
ننه‌جون عادت داشت نیم‌ساعتی قبل از اذان وضو می‌گرفت و آماده می‌شد برای نماز، صدای زنگ در که بلند شد فهمیدم خاله‌جان اومده تا تو دالون رفتم استقبالش همیشه از دیدنش خوشحال می‌شدم، حس خواهر بزرگتر داشتن رو بهم میداد، بعداز چاق سلامتی رفتیم تو حیاط، اونم تا ننه‌گلی رو دید گفت :ننه‌جون بوی خوش غذات تا خونه‌ی ما میاد ، سه‌تایی خندیدیم.
صدای اذان که شنیده شد ننه‌جون مشغول عبادت شد و ما هم مشغول حرف زدن.
گفتم خاله‌جان من خیلی گرسنه‌م، از صبح به‌عشق خوردن تشتکی چیزی نخوردم بیا سفره رو بندازیم، همینطور که حرف می‌زدیم ،خاله سفره رو پهن کرد و اول یه کاسه ترشی بادنجون شکم‌پر که ننه همیشه تو قرابه درست می‌کرد آوُرد گذاشت ، بعد تربچه‌های قرمز نقلی شسته شده تو سبد سبزی که به آدم چشمک می‌زدن و ....تا ننه نماز بخونه سفره آماده بود،
ننه غذا رو کشید و جاتون خالی......
بعد از ناهار رفتم تو حیاط سری به باغچه بزنم یه تیکه چوب نظرم رو جلب کرد ، پرسیدم ننه‌جون این چوب چیه؟ننه گفت: عزیزم این داستانی داره ، چوبه« تخته رَخشوره*» اینو امروز تو سرداب پیدا کردم، گفتم «تخته رخشور» چیه؟خاله گفت بیا تا قصه‌شو برات بگم........
ادامه دارد
~~~~~~~~~~
تَشتَکی= یکی از غذاهای محلی بهبهان که با استفاده از گوشت گوسفندی دنبه‌دار ، برنج محلی، شوید ،بعضی مواقع کمی گوجه و دیگر افزودنیها تهیه شده که بیشتر به اسم ظرف مخصوص پختن این غذا که شبیه به تشتی کوچک است معروف و بسیار لذیذمی‌باشد.

چاس=ناهار

تخته رَخشور=وسیله‌ای چوبی که قبلا برای شستن لباس از آن استفاده می‌شد.


. #یزدانی ،
زمستان ۹۸

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم
داستانهای #ننه #گلی

قسمت #آخر
#تخته‌_رخشور

از صبح به مامانم گفتم امشب می‌خوام برم خونه ننه گلی، مامان به شوخی گفت خیرباشه ، دیروزم که اونجا بودی، دلمون برات تنگ شده ، خوبه ماهم بریم خونه ننه گلی تا تو رو ببینیم، با خنده گفتم بفرمایین . قراره امشب ننه‌جون برامون قصه بگه ، خاله‌جان هم میاد. خواهرم که سه‌چهار سالی از من کوچیکتره صدامو شنید و گفت آخ جون الان زنگ می‌زنم به دختردایی تا اونها هم بیان.
داییم دوتا دختر دوقلو داشت که همسن خواهرم بودن ، خلاصه برای شب قرار گذاشتیم .
شب تقریبا ما وخانواده‌ی داییم همزمان رسیدیم. قرار بود ننه جون رو غافلگیر کنیم به‌همین دلیل بهش خبر نداده بودیم ، با کلیدی که من داشتم در رو باز کردیم ولی از بسکه خواهرم و دخترای داییم تو دالون سروصدا کردن ننه‌گلی با شنیدن صداشون اومد تو دالون.
سلام و احوالپرسی شروع شد.
همه با هم رفتیم تو اتاق خاله‌جان قبلا اومده بود و به ننه‌جون کمک کرده چای زغالی آماده کرده، استکانهای کمر باریک ننه‌جون که مخصوص دورهمی‌های خانوادگی بود تو سینی ورشو برق میزد.
بعد از حرفهای معمول گفتم ننه گلی ما همه اومدیم برامون داستان بگین ،یادتون که هست؟ ننه گلی با لبخندی گفت: بله عزیزم الان شروع می‌کنم.
همه ساکت شدیم و ننه‌گلی شروع کرد:
«سالِیْ قدیم یَه زن و مردی بیدن.......»
سالهای گذشته زن و شوهری بودن که اجاقشون کور بود و بچه‌ای نداشتن ، تا اینکه بعداز نذر و نیازهای فراوون بالاخره خانم باردارشد و بعد از نه ماه و نه روز ونه ساعت وضع حمل کرد ،اما از بخت بد یه رَخشورَکی بدنیا آوُرد ،زن که خیلی ناراحت و غمگین بود به شوهرش گفت انگار خدا نمی‌خواد ما بچه‌ای داشته باشیم ، این تخته رو بردار بندازش تو انباری زیر پله.
روزها و سالهاگذشت ، شوهر زن که باغبون بود صبح می‌رفت سرکار وتا غروب نمی‌اومد .
زن که تو خونه تنها و غمگین بودمدتی می‌شدکه هر روز صبح تا ظهر می‌رفت خونه باباش ، وقتی برمی‌گشت خونه متوجه می‌شد که حیاط آب و جارو شده و همه‌جا مرتبه، غذاش هم پخته و آماده کنار آتیش گذاشته. با خودش می‌گفت حتماً خدا دلش برام سوخته به فرشته‌هاش گفته بیان کارهای خونه رو انجام بِدَن، آخه من که دختری ندارم حالا که پیر شدم کُمکَم کنه.
از اون طرف خونه پیرمرد نزدیک خونه پادشاه شهر بود ، پسر پادشاه چند روز بود می‌رفت رو پشت بوم و از اون بالا به شهر نگاه می‌کرد .
اون متوجه شد که دختر بسیارزیبایی تو حیاط خونه‌ی همسایه‌ی فقیرشون داره کار می‌کنه و یه دل نه صددل عاشق دختر شد، به مادرش گفت مادر من یه دختر دیدم و می‌خوام بری خواستگاریش مادرش که خوشحال شده بود وقتی فهمید دختر همسایه فقیرشونه اول مخالفت کرد ولی با اصرار و پافشاری پسر قبول کرد و همراه چند کنیز به خونه‌ی همسایه رفت .
وقتی به خانم همسایه گفت اومدم خواستگاری دخترتون ، پیرزن گریه کرد وگفت من‌که دختر ندارم.
زن پادشاه و کنیزاش خداحافظی کردن و رفتن، اما پیرزن به یه چیزی شک کرده بود ، با خودش فکری کرد و فردا مثل هر روز در حیاط رو بهم زد ولی از خونه بیرون نرفت و پشت پرده‌ای قایم شد،بعد از چند لحظه صدایی شنید و دید که یه دختر زیبا از داخل چوب رخشور بیرون اومد زن از پشت پرده اومد بیرون و دختر رو تو بغل گرفت و بوسیدش و گفت الهی فدات شم تو دختر منی؟دخترک گفت آره و این رخشور مثل جلد و روپوشی برا من بود ، زن خیلی خوشحال شد، خدا رو شکر کرد و همراه دخترش رفتن پیش پیرمرد و قصه رو براش تعریف کردن.
دختر هم با پسر پادشاه ازدواج کرد و سالهای سال بخوبی و خوشی زندگی کردن.
ننه‌جون آخر قصه‌ش این شعر روخوند:
«مِتلِک ما چه خَش بی
مَقَّل ما پُر تش بی»*
خوب حالا عزیزای من هر داستانی نکته و منظوری داره بگید ببینم از این متلک و قصه چی فهمیدین؟
خواهرم با حاضر جوابی گفت ننه جون من بگم؟ومنتظر جواب ننه گلی نشد و سریع گفت:امیدواری و توکل زن باغبون به خدا....
راستی دوستان نظر شما چیه؟

پایان
~~~~~~~~~~~~

متلک ما چه ...=قصه ما چه خوب ومنقلمون هم
پراز آتیش بود.
کنایه از گرم بودن کانون خانوادگی .

. #یزدانی
زمستان ۹۸

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم
☜☞

#مناجات :

ریمم که ور خدا ته دعا شهرما بساز
درداش دوا بکا په خدا ؟! شهر ما بساز

☜☞

شهری که نادشو نوم خش دار مومنین
یادت خورَهتِه وِشای سِه رِضا شهر ما بساز

☜☞

بیره وبیدهیم دَسمو نه بندی وِشی کسی
ای میگه دربشیم یا اَ سِخا شهر ما بساز

☜☞

غیرا ته کی مِه هِه که وشای درددل کنیم
دردا دوا بکا چاره بکا شهر ما بساز

☜☞

قلفی درا اَهر که ری مِکُنیم بسه ریمو در
غیرا خوته که میشدِه رها شهر ما بساز

☜☞

کافر ببی که دل مِقِپی دل مه رُمبنه
گُمبی نظر بکا به عطا شهر ما بساز

☜☞

یا رب دلامو نشکنه زیتر جواب هُده
مشکل گشا وُبه اَ دعا شهر ما بساز

☜☞

#سیدمحمد_پورموسوی
هیجدهم مردادماه ۹۸

☜☞

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم
•┈••♡🌧♡ •┈••
#آسمو_ظلمی_جمسه

•┈••♡🌧♡ •┈••

بي تو دل زوني بُرسّه، غم ته جونم كُچّه شسّه
رنگِ ري افتو پِرسّه، آسمو ظلمِ ي جمسّه
•┈••♡🌧♡ •┈••

بي بلِي به، دل بلالت، دل بلالِ مي شلالت
شو وُ رو دسِ خيالت، خو اَ چشم ما پرسّه
•┈••♡🌧♡ •┈••

بي تو هر رو شو سُهُو بي، اُورِ غم ري آسمو بي
دل هفش جانِ ي پِرو بي، دس ظلمت واتُكسّه
•┈••♡🌧♡ •┈••

او كه درمونِ ي تو بيده، سخت و آسونِ ي تو بیده
واخِرِ جونِ ي تو بيده، زيرِ بار غم كُووِسّه
•┈••♡🌧♡ •┈••

بي تو جونم خونه يِ غم، بي تو شو وُ ارسِ شونم
دس بختن عاشقي هم، بخت ما اِنگُر فكسّه
•┈••♡🌧♡ •┈••

بي تو افتو سردِ سردي، بي تو دل همبون دردي
بي تو چولي، خرد و بردي ، نهكِ نهكي، وارچسّه
•┈••♡🌧♡ •┈••

يادته گفتت مي یَم زي؟ طُقّتِت بو، قاصدم مي
مِم دگه چشمِ سفر ني، زي بيو، وختِ ي رسسه
•┈••♡🌧♡ •┈••

غزلی از دفتر اول.کتاب #خیالت_تا_امی
•┈••♡🌧♡ •┈••

#عباس_سلطانی

•┈••♡🌧♡ •┈••

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم
به نام حضرت #عشق...

درود و سپاس خدمت اعضا محترم کانال #شعر_بهبهونی
امیدوارم روزگار به کامتون باشد.

با لطف خدا و همراهی شما عزیزان #چهار_ساله شدیم

📢این کانال از ۳۰ #بهمن ۱۳۹۴ شروع به فعالیت کرده و در طول این مدت همه ی نظرات و پیشنهادات شما عزیزان در پیشرفت هر چه بیشتر #شعر_بهبهونی تاثیر مستقیم داشته وبسیار خوشحالیم ک با لطف خدا و همراهی شاما عزیزان تونستیم بخشی از آثار هنرمندان این دیار کهن را به اشتراک بگذاریم.
مباحث مطرح شده عمدتا بر اساس موضوعات زیر بوده است:
⬅️ #شعر
⬅️ #عکس
⬅️ #فیلم
⬅️ #موزیک
⬅️ #تاریخی ض
⬅️ #جغرافیای شهر
⬅️ #داستان
⬅️ #ضرب_المثل
⬅️ #جوک ...

رسالت اصلی کانال انتشار #اشعار وادبیات گویش #بهبهان به عزیزان در حد بضاعتمان بود چرا که اعتقاد داریم برای زنده نگه داشتن گویش بهبهانی نشر آن می باشد

هیچگاه به فکر افزایش اعضا کانال با ترفندهای رایج و بعضا نامناسب نبودیم.

تبادل با دیگر کانال ها را به احترام شما تقریبا به صفر رساندیم.

❤️بودن در کنار شما افتخار ماست❤️

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم
چهار ساله شدن کانالمون #شعر_بهبهونی رو به همه حامیان و هنرمندان همشهری خودمون تبریک وتهنیت عرض مینمائیم. ⚘⚘
امیدواریم که بتونیم قدمهای بلندتری در حفظ و ارائه ی ادبیات این گویش عزیز و دوستداشتنی برداریم

╔══๑ღ⚘ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ⚘ღ๑══╝
🍃🌸🍃
دورت بگردم زی بیو !!!

دل شَسِه بندیرت هنی دورت بگردم زی بیو
مِمْ غیر خُت هیچکس نِمیْ دورت بگردم زی بیو
🍃🌸🍃

باغ وگلسّونم وُبَه ، گرمِیْ زمسونم وُبَه
سِیلتْ سی دردم مرهمی دورت بگردم زی بیو
🍃🌸🍃

تِینا کس وکارم خوته دلخواه ودلدارم خوته
دل دیم عشقت هُمدمی دورت بگردم زی بیو
🍃🌸🍃

دل بی تو سرگردو وبی آواره وحیرو وبی
تا خُت نِیَه دل پُرغمی دورت بگردم زی بیو
🍃🌸🍃

عمرین که نادرمُفتلی، دل بهردیریت شیرپِلُی
غم باردل یه عالمی دورت بگردم زی بیو

🍃🌸🍃

#نادر_تقدیسی
آبان ۱۳۹۸
🍃🌸🍃

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم
دل شَسِه بندیرت هنی دورت بگردم زی بیو
مِمْ غیر خُت هیچکس نِمیْ دورت بگردم زی بیو

شاعر : 👇👇
#نادر_تقدیسی
آبان ۱۳۹۸
طراح :👇
#آزاده

╔══๑ღ⚘ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ⚘ღ๑══╝
سلام و احترام 

#شعر (بهبهو شهر گل و نرگس و شهر هنرن)
که در وبلاگ های زیادی هم نشر داده شده است
شعر#پدرمن#سید#فضل_الله_ظریفی است که سال ۸۲ فوت شده است.
ولی متاسفانه در اکثر جاها به اشتباه مرحوم #سید را شاعر معرفی کرده اند .

تنها جایی که اسم پدرم که دستشان از دنیا کوتاه است را صحیح نوشته اند کانال شما بود بسیار ممنون از دقت نظر و امانت داری شما .

🌹🌹🌹

╔══๑ღ⚘ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ⚘ღ๑══╝
تاچه گه.m4a
2.2 MB
#تا_چه_گه؟
شاعر:
#حمدالله_رجایی_بهبهانی
گوینده : #شکوفه_غلامپور

╔══๑ღ⚘ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ⚘ღ๑══╝
#مژده_بگم_جان (۱)


مژده بگم جان بتمرگ خونت
دست ته دس نحس بو بچونت
ــــــــــــــــــــــــــ
عادت شسه اته مله ترک کو
میشم مرگت بشوخونه مونت
ــــــــــــــــــــــــ
چقد بگم دید نخوبن سه سینه
ریه ت اَ بین میبه دید قیلونت
ـــــــــــــــــــــــــ
می نمیگندی درو بیرو نکو
زبو نفهم کم بزه در اَ خونت
ـــــــــــــــــــــــــ
دس وپلنگ میشیمیت خوب بشور
نزه ت چشم وبنی ودهونت
ــــــــــــــــــــــــــ

اَی نمدونه کُرونا چنندی
طوون زیترن که می اَ جونت
ـــــــــــــــــــــــــــ
تا که متونه نفست چق بکو
اته دل بخن که بشکی شونت
ـــــــــــــــــــــــــ
دشترا میگن که دوی ای دردن
بخن وجیلقنی بکو بچونت
ــــــــــــــــــــــــــ
امسال نمیشه دگه دید وبازدید
هده پیامی بزه تلفونت
ـــــــــــــــــــــــــ
عید ما روزین که بلا نبوتی
لیلقا واگردن اَ پشت بونت
ـــــــــــــــــــــــــــ
کل بزنندی سر باگیر بگن
بهار امی عیدی هده کسونت
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
دوارته عیدیا بشندی مردم
بخرجه خوبن بشه دیم زونت
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
ای رسم باید تا ابد بمونه
رسم قشنگ شهر بهبهونت
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
یادت نشو سفارشی تجلٓی
مژده بگم جان بتمرگ ته خونت

#حسین_تجلی

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم
Audio
#مژده_بگم_جان (۱)
#حسین_تجلی

╔══๑ღ⚘ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ⚘ღ๑══╝
#مژده_بگم_جان ( ۲)
ـــــــــــــــــــــــــــ
الان پیامکی امی ت گوشیم
آغی تجلی سکو سی وبی ریم!!!
ـــــــــــــــــــــــــــ
مژده بگم جان کرونا گرُفته😷
دنگ خوشی ویروس چینی کُفته
ـــــــــــــــــــــــــ
ره پس تاسه دیم دید قیلو
مثال مشک افتاده کنج ایوو
ــــــــــــــــــــــــــ
خلط پر سینهٔ میکو کُفه سیخی
قیلون خشکه مکشه هی ریهٔ
ـــــــــــــــــــــــــــ
یهو مو دیت که نفسی تنگ وبی
مثال ماس ری سفیدی سنگ وبی
ــــــــــــــــــــــــــ
پهن و درازی مثه لش ولوی
دنگ دوالی؟مرده؟یاکه خوی؟
ـــــــــــــــــــــــــــ
برمو مریض خونه میگن جامونی
پیل زیادی می وبابامو نی💰😔
ـــــــــــــــــــــــــــ
بهد قرنطینه وبو ت خونه
مثال مرغی هُدی اُو ودونه
ـــــــــــــــــــــــــــ
مواظبی بی نگری کرونا
اَ طوو بدتر امده جون ما
ـــــــــــــــــــــــــ
تا ایسه چن تا مُردین ت شهرمو
یه چه بلی بی که وبیده بهرمو
ـــــــــــــــــــــــــــ
خدا بکو درمونی پیدا وبو
مثل ای سال نگبته لاوبو
ــــــــــــــــــــــــــ
تا بپریم اَسال سی کرونا
کسی نبیتی مهمونی وُلی ما
ــــــــــــــــــــــــــ
نهی ولامو نه مهیم ولاتو
دیری ودوسی، هُدی عیدیا تو
ــــــــــــــــــــــــــ
شماره ی کارت حسین تو نیسی
زنگ بزنی و وش خم بپرسی
ــــــــــــــــــــــــــ
حال بگم جان چه وبی په روسی؟
ݥمژده بگم جانی ادامه هسی،،،،،
ـــــــــــــــــــــــــ
تا بنشیم شعر خلم چه طهری؟
چه ایریاتی وادوارته مهری
ــــــــــــــــــــــــــ
مژده بگم جان مه ادامه میدم
ای نته هم خواس میگم به جنم😔😡
ــــــــــــــــــــــــــ
#حسین_تجلی

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoniم