•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
افسانه ی تاج اژدها و خلقت ارجان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
اَنامِگ بِبوت هَنیچ هَم دَمان
واکی وَک وُسترد بَرمان چا دِسان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
سا گیتی بِداشت مایِشنی گُمان
بَشان پَی اَرغان اُشتانی مَندان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
تسی چَمگِی دیتگِی مَسِّ مَسّانان
گَس روش خروشان مُنگَهاَش پَرَّ هان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
رُچش فَرَشزار شُوَش دوتَکهان
ناهیت هُ پَرگیس سَک هاسارههان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
رُچی زَفر "واچِش" مُنگِهِ ارغان:
"تسوژی گِنُم گُن نریگ ویاپان"
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
هِن دُ کُسنیدِن تِگ روتی ملغان
واچِشِ خُشوش ناه تِلِی ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
وی کَرپی وِشکیت چا تُهمی ژاهان
نیم مِژ کِه چاسا تَسکرِیی گِیهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
چَو تُهم ژاهان اُشتانی ارغان
چُد زایِشنُمَند وا زُونی ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
"واچی" هان اَروَند مُنگی سَک ارغان
وان واکی اَفسُن چُد اَپسَری ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
اُشتانی ارغان اوستیسه ماچان
ارغانی ژاهِن یاک بَغبَغان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
ترجمه شعر هجایی افسانه اژدها و خلقت ارجان:
بی نام ببود هنوز که ناگهان
صدایی لرزش صوتی گُسترد نالان در شکل ها
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
دیگر جهان شروع کرد به مقاربت اندیشه
روان به سوی ارجان، روحِ بی شکل جهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
برای خرامگاهِ منظرهگاهِ مستِ همه ی مستان
آن زمان رود ارجان خروشان شد، ماهش هاله خودش را با خواندن نامِ "هاله" تولید کرد
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
روزَش نوین زار شد شَبَش با خواندن نامِ"دوتک" دارای خانواده شد
ناهید و پرگیس نام گذاری شد و آسمان با خواندن نامِ "هاساره" دارای ستاره شد
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
روزی زبان به سخن برد ماه ارجان و گفت:
زنی با فرجی به شکل گندم، مردی عاشق با آلتی نری و زن و مرد بوجود آمدند
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
آن دو هم بستری کردند در رود دوگنبدان
اولین گفته های خودشان را در نهادند، درمیان اژدهایان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
بی شکلی رشد کرد در تخمِ اژدهایان
مژه بر هم زد آن زمان! چرخه ی زمانِ دنیا!
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
از تخم اژدهایان، مردم ارجان
متولد شدند با زبان اژدهایان.
اولین کلمه ی آن شریف، آن ماه آسمان ارجان.
آن اولین حرفِ افسانه یی شد تاج اژدهایان.
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
مردم ارجان از روز خلقتشان تا امروز می گویند:
ارجانی اژدهاست یا که خدای خدایان است.
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
#شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
این هم شعری به فارسی میانه برای شهر افسانه ای و زبان افسانه ای ارغو
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
افسانه ی تاج اژدها و خلقت ارجان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
اَنامِگ بِبوت هَنیچ هَم دَمان
واکی وَک وُسترد بَرمان چا دِسان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
سا گیتی بِداشت مایِشنی گُمان
بَشان پَی اَرغان اُشتانی مَندان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
تسی چَمگِی دیتگِی مَسِّ مَسّانان
گَس روش خروشان مُنگَهاَش پَرَّ هان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
رُچش فَرَشزار شُوَش دوتَکهان
ناهیت هُ پَرگیس سَک هاسارههان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
رُچی زَفر "واچِش" مُنگِهِ ارغان:
"تسوژی گِنُم گُن نریگ ویاپان"
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
هِن دُ کُسنیدِن تِگ روتی ملغان
واچِشِ خُشوش ناه تِلِی ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
وی کَرپی وِشکیت چا تُهمی ژاهان
نیم مِژ کِه چاسا تَسکرِیی گِیهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
چَو تُهم ژاهان اُشتانی ارغان
چُد زایِشنُمَند وا زُونی ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
"واچی" هان اَروَند مُنگی سَک ارغان
وان واکی اَفسُن چُد اَپسَری ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
اُشتانی ارغان اوستیسه ماچان
ارغانی ژاهِن یاک بَغبَغان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
ترجمه شعر هجایی افسانه اژدها و خلقت ارجان:
بی نام ببود هنوز که ناگهان
صدایی لرزش صوتی گُسترد نالان در شکل ها
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
دیگر جهان شروع کرد به مقاربت اندیشه
روان به سوی ارجان، روحِ بی شکل جهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
برای خرامگاهِ منظرهگاهِ مستِ همه ی مستان
آن زمان رود ارجان خروشان شد، ماهش هاله خودش را با خواندن نامِ "هاله" تولید کرد
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
روزَش نوین زار شد شَبَش با خواندن نامِ"دوتک" دارای خانواده شد
ناهید و پرگیس نام گذاری شد و آسمان با خواندن نامِ "هاساره" دارای ستاره شد
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
روزی زبان به سخن برد ماه ارجان و گفت:
زنی با فرجی به شکل گندم، مردی عاشق با آلتی نری و زن و مرد بوجود آمدند
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
آن دو هم بستری کردند در رود دوگنبدان
اولین گفته های خودشان را در نهادند، درمیان اژدهایان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
بی شکلی رشد کرد در تخمِ اژدهایان
مژه بر هم زد آن زمان! چرخه ی زمانِ دنیا!
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
از تخم اژدهایان، مردم ارجان
متولد شدند با زبان اژدهایان.
اولین کلمه ی آن شریف، آن ماه آسمان ارجان.
آن اولین حرفِ افسانه یی شد تاج اژدهایان.
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
مردم ارجان از روز خلقتشان تا امروز می گویند:
ارجانی اژدهاست یا که خدای خدایان است.
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
#شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
این هم شعری به فارسی میانه برای شهر افسانه ای و زبان افسانه ای ارغو
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
⚘♢⚘
" کلوُم آخِر "
⚘♢⚘
بیُو یارَم، کِه اِندُو، دَس و پامِی، دیمِ یَی بَسّـِه
دُو چشمَم، پوُشِنیدِه، ری دُهوُنَم، کَپ بَنَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
بیُو یارَم، بِبی، بَندی کِه، حَلقِی بَسّـِه تا حَلقَه
اَوِختِه تَنگ و زیرِ پام، یکیش، اِنگُر سِدَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
بیُو یارَم، که شُو تارِن وُ دارِن، سی دِلَم، اِنگُر
نکیسا، کوُکِـّشِی، میزوُنِ غم نامِی دِلَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
دِگِه اِمشُو، هَمِی چی، وامِرَسّه، دِل خَشیرِندی
کِــه اُ وُمبوُ هَمِی، دَردی، کِه ری لارَم، یَخَی بَسّـِه
⚘♢⚘
خُدا میدُو چِه میگوُ، مردِ غسّالی، که بِمشوُرِه
سِه ماندی، اَ سِرَم تا پا، کَپَی وُ کِروِنَی بَسّـِه
⚘♢⚘
تَشِ سیگارِشَم، خَط و نِشوُنِی ری کُلیکّام هِه
حَنابَـــندوُنِ وُوری بی، پَسِ دَسَــــــم، بَنَی بَسّـِه!
⚘♢⚘
تِه فِکرَم بی، نُخُون، چَن دَعفَه میتّی، واپَسِ کَندِه
اَ پِی پِر هَم رَدی، هَـــر دُوم، هَوُی زیتِر، قَشَی بَسّـِه
⚘♢⚘
کُلی قایُم، تُوپوُزی خَردَم و دِندوُ، سِرِ جاشِن
اَ شیرِی بی، کِه خَردِم اَی هَنی، میزوُنِ یَی بسّـِه
⚘♢⚘
یکی نیسّی بگوُ شُوقی، حَنا جُی خی، نکُو حاشا
کَفِ پُوی هر کسی سُرخـــی، بُودوُ، پاشِی فَلَی بَسّـِه
⚘♢⚘
یِکیش اِنگُر کِشی، اَ زیرِ پام، صنــــدیقِ چی، شُکرِت
خُدا کُو،سِفـــــت و رِفتــــی بوُ،طِنافی که اَ یَی بَسّـِه
⚘♢⚘
اگر رَهتِه «دُژَم»، قُولِی، نَرَهتِه، دیمِ دِلدارِی
کَتیبِی، عَهد وُ پِیموُنِی، هَنی، بالِی فَلَی بَسّـِه
⚘♢⚘
#سید #فرید_دژم
⚘♢⚘
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
" کلوُم آخِر "
⚘♢⚘
بیُو یارَم، کِه اِندُو، دَس و پامِی، دیمِ یَی بَسّـِه
دُو چشمَم، پوُشِنیدِه، ری دُهوُنَم، کَپ بَنَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
بیُو یارَم، بِبی، بَندی کِه، حَلقِی بَسّـِه تا حَلقَه
اَوِختِه تَنگ و زیرِ پام، یکیش، اِنگُر سِدَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
بیُو یارَم، که شُو تارِن وُ دارِن، سی دِلَم، اِنگُر
نکیسا، کوُکِـّشِی، میزوُنِ غم نامِی دِلَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
دِگِه اِمشُو، هَمِی چی، وامِرَسّه، دِل خَشیرِندی
کِــه اُ وُمبوُ هَمِی، دَردی، کِه ری لارَم، یَخَی بَسّـِه
⚘♢⚘
خُدا میدُو چِه میگوُ، مردِ غسّالی، که بِمشوُرِه
سِه ماندی، اَ سِرَم تا پا، کَپَی وُ کِروِنَی بَسّـِه
⚘♢⚘
تَشِ سیگارِشَم، خَط و نِشوُنِی ری کُلیکّام هِه
حَنابَـــندوُنِ وُوری بی، پَسِ دَسَــــــم، بَنَی بَسّـِه!
⚘♢⚘
تِه فِکرَم بی، نُخُون، چَن دَعفَه میتّی، واپَسِ کَندِه
اَ پِی پِر هَم رَدی، هَـــر دُوم، هَوُی زیتِر، قَشَی بَسّـِه
⚘♢⚘
کُلی قایُم، تُوپوُزی خَردَم و دِندوُ، سِرِ جاشِن
اَ شیرِی بی، کِه خَردِم اَی هَنی، میزوُنِ یَی بسّـِه
⚘♢⚘
یکی نیسّی بگوُ شُوقی، حَنا جُی خی، نکُو حاشا
کَفِ پُوی هر کسی سُرخـــی، بُودوُ، پاشِی فَلَی بَسّـِه
⚘♢⚘
یِکیش اِنگُر کِشی، اَ زیرِ پام، صنــــدیقِ چی، شُکرِت
خُدا کُو،سِفـــــت و رِفتــــی بوُ،طِنافی که اَ یَی بَسّـِه
⚘♢⚘
اگر رَهتِه «دُژَم»، قُولِی، نَرَهتِه، دیمِ دِلدارِی
کَتیبِی، عَهد وُ پِیموُنِی، هَنی، بالِی فَلَی بَسّـِه
⚘♢⚘
#سید #فرید_دژم
⚘♢⚘
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🦴بازی محلی خَس پِرتَی🦴
در دنیای امروزی اگر به یک نوجوان و جوان بهبهانی بگویند که در سالهای نه چندان دور ، در این شهر یک استخوان یا به گویش محلی بهبهان یک *خَس* وسیله ی یکی از مفرّح ترین بازی های شبانه ، درمحلات بوده است ،به آسانی باور نخواهند کرد، و اگر هم بپذیرند با چرا های زیادی همراه خواهد بود چون ملاک عدم پذیرش این واقعیت ناملموس برای آنها در شرایط کنونی ، داشتن سرگرمی های متنوع و امکانات ورزشی فراوانی ست که بطور شبانه روزی در اختیار دارند و از آنها بهره می برند.....
بازی *خَس پِرتَی* یا به معنی تحت الفظی آن *پرتاب استخوان* یکی از بازیهای مهیج و شیرین برخی بهبهانی ها در محلات قدیم بوده است.
این بازی فقط در شب ودر نقاطی از محلات که تیر چراغ برق نبود و تاریکی مطلق در آنجا حکم فرما بود انجام می گرفت ، بخصوص شبهایی که ماه به طور کامل به محاق فرو رفته بود و فروغی از آن در آسمان دیده نمی شد...
بازی یاد شده معمولا با ۵ تا ده نفر آغازمی شد و در بعضی مواقع هم ، تعداد نفرات افزون بر ارقام فوق می گردید..
این بازی گاهی اوقات در برخی محلات نیز توسط دختر بچه ها، هم به شکلی ساده تر و تقریبا متفاوت تر برگزار می گردید....
بازی مورد بحث با یک استخوان پای گوسفند یا به اصطلاح محلی یک استخوان *قلم* که توسط *سلّار* یا همان سر گروه تهیه شده بود آغاز می شد .
در ابتدا تعداد نفرات شرکت کننده در بازی ، دور هم حلقه می زدند و گفتگو وشرط و شروطهای لازم را در رابطه با نحوه ی بازی انجام می دادند.
در آن صحبت ها تاکید می شد ، که در طول بازی نباید تقلب یابه گویش بهبهانی *بیعاری* (به هم زدن قواعد بازی) صورت بگیرد..
بعد از این گفتگوها ، تمام نفرات نیم نگاهی به استخوانی که در دست سلّار یا سر گروه بود می انداختند تا شکل آن را کاملاً به خاطر بسپارند که مبادا در روند بازی تقلبی صورت بگیرد..
پرتاب استخوان یا همان *خَس* به دو روش انجام می گرفت ..
۱- پرتاب از روبرو که مختص پسر ها بود..
۲-پرتاب به پشت سر که معمولا در بازی دختران کاربرد داشت.....
سرگروه پس از آنکه همه ی نفرات را به دور خود جمع می کرد به آنها آمرانه می گفت : به هنگام پرتاب خس همه باید چشم خود را ببندند و به میدان نگاه نکنند و یا سر خود را پائین نگه بدارند..
این توصیه ها و تذکرات برای این بود که بازیکنان مسیر استخوان پرتاب شده را رد یابی و شناسایی نکنند..
بعد از این تاکیدها ، سلار، درلحظاتی که همه با سر خم و چشمان بسته در حال انتظار و رو به محل پرتاب *خس* ایستاده بودند با شگردهای خاص خود که معمولاً با فریب و رد گم کردن همراه بود دستهای خود را به چپ و راست می چرخانید و استخوان را به نقطه ی کاملا تاریک که معمولا در یک خرابه و یا زمین ساخت و ساز نشده و یا یک میدان بدون روشنایی در محل بود پرتاب می کرد ..
به محض شنیدن صدای اصابت استخوان به زمین همه ی نفرات به سرعت به سمت محدوده ی شنیدن صدا و به زمین خوردن استخوان می دویدند و با عجله در آن تاریکی شب به جستجو می پرداختند .
هر کدام از بچه ها که استخوان را دیده بود فوراً دست یا یقه ی نزدیکترین نفر به خود را می گرفت و می گفت *دیتم* و استخوان را نشان میداد و بر پشتش سوار می گردید و تا محلی که از ابتدا مشخص کرده بودند ازآن فرد کولی می گرفت...
این بازی در نوع خود شگردهای زیر کانه ای هم داشت که معمولاً برخی از یابند گان استخوان، در حین بازی آنها را بکار می گرفتند ...
بعنوان مثال هرگاه یکی از بچه ها با دیگری خرده حساب قبلی داشت سعی می کرد در صورت پیدا کردن استخوان همان فرد را بگیرد و بر پشتش سوار شود و از او زهر چشمی بگیرد .
بر همین اساس اینگونه افراد ، به محض دیدن استخوان ، در ابتدا سکوت می کردند و حرفی نمی زدند و بعد خیلی دقیق و موزیانه، به اطراف خود، نگاه می کردند و صدا ها را گوش می دادند تا بدانند سوژه ی مورد نظر کجاست بعد که او را شناسی می کردند به گونه ای که کسی که متوجه نشود و شک نکند یواش یواش به سمت فرد مورد نظر می رفتند و به محض رسیدن به یک قدمی او ، طرف را *غفت گیر*(یقه گیر) می کرد و می گفت *دیتم* با این صدا بقیه ی نفرات ابتدا از ترس سواری دادن فرار می کردند که مبادا گرفته شوند بعد که مطمئن می شدند یکی از نفرات گرفته شده مجددا به عقب بر می گشتند تا استخوان یافته شده را ببینند و آن را تائید کنند...
فرد یابنده پس از نشان دادن استخوان ، بر پشت فرد گرفته شده سوار می شد و مسافت محل قرار را که حدوداً ۱۰ یا ۱۲ متری می گردید شاد و خندان طی می کرد ..
یکی دیگر از هیجانات خنده آور این بازی ، لحظاتی بود که همه با دوختن چشمها بر زمین، با عجله و دلهره در حال جستجو و پیدا کردن استخوان پرت شده در آن تاریکی بودند و به دلیل ترس از گرفته شدن و سواری دادن، همه ی با زیکنان با کوچکترین تکان و حرکت ، دیگر نفرات، خیز فرار به جلو بر می داشتند که مبادا استخوان را
در دنیای امروزی اگر به یک نوجوان و جوان بهبهانی بگویند که در سالهای نه چندان دور ، در این شهر یک استخوان یا به گویش محلی بهبهان یک *خَس* وسیله ی یکی از مفرّح ترین بازی های شبانه ، درمحلات بوده است ،به آسانی باور نخواهند کرد، و اگر هم بپذیرند با چرا های زیادی همراه خواهد بود چون ملاک عدم پذیرش این واقعیت ناملموس برای آنها در شرایط کنونی ، داشتن سرگرمی های متنوع و امکانات ورزشی فراوانی ست که بطور شبانه روزی در اختیار دارند و از آنها بهره می برند.....
بازی *خَس پِرتَی* یا به معنی تحت الفظی آن *پرتاب استخوان* یکی از بازیهای مهیج و شیرین برخی بهبهانی ها در محلات قدیم بوده است.
این بازی فقط در شب ودر نقاطی از محلات که تیر چراغ برق نبود و تاریکی مطلق در آنجا حکم فرما بود انجام می گرفت ، بخصوص شبهایی که ماه به طور کامل به محاق فرو رفته بود و فروغی از آن در آسمان دیده نمی شد...
بازی یاد شده معمولا با ۵ تا ده نفر آغازمی شد و در بعضی مواقع هم ، تعداد نفرات افزون بر ارقام فوق می گردید..
این بازی گاهی اوقات در برخی محلات نیز توسط دختر بچه ها، هم به شکلی ساده تر و تقریبا متفاوت تر برگزار می گردید....
بازی مورد بحث با یک استخوان پای گوسفند یا به اصطلاح محلی یک استخوان *قلم* که توسط *سلّار* یا همان سر گروه تهیه شده بود آغاز می شد .
در ابتدا تعداد نفرات شرکت کننده در بازی ، دور هم حلقه می زدند و گفتگو وشرط و شروطهای لازم را در رابطه با نحوه ی بازی انجام می دادند.
در آن صحبت ها تاکید می شد ، که در طول بازی نباید تقلب یابه گویش بهبهانی *بیعاری* (به هم زدن قواعد بازی) صورت بگیرد..
بعد از این گفتگوها ، تمام نفرات نیم نگاهی به استخوانی که در دست سلّار یا سر گروه بود می انداختند تا شکل آن را کاملاً به خاطر بسپارند که مبادا در روند بازی تقلبی صورت بگیرد..
پرتاب استخوان یا همان *خَس* به دو روش انجام می گرفت ..
۱- پرتاب از روبرو که مختص پسر ها بود..
۲-پرتاب به پشت سر که معمولا در بازی دختران کاربرد داشت.....
سرگروه پس از آنکه همه ی نفرات را به دور خود جمع می کرد به آنها آمرانه می گفت : به هنگام پرتاب خس همه باید چشم خود را ببندند و به میدان نگاه نکنند و یا سر خود را پائین نگه بدارند..
این توصیه ها و تذکرات برای این بود که بازیکنان مسیر استخوان پرتاب شده را رد یابی و شناسایی نکنند..
بعد از این تاکیدها ، سلار، درلحظاتی که همه با سر خم و چشمان بسته در حال انتظار و رو به محل پرتاب *خس* ایستاده بودند با شگردهای خاص خود که معمولاً با فریب و رد گم کردن همراه بود دستهای خود را به چپ و راست می چرخانید و استخوان را به نقطه ی کاملا تاریک که معمولا در یک خرابه و یا زمین ساخت و ساز نشده و یا یک میدان بدون روشنایی در محل بود پرتاب می کرد ..
به محض شنیدن صدای اصابت استخوان به زمین همه ی نفرات به سرعت به سمت محدوده ی شنیدن صدا و به زمین خوردن استخوان می دویدند و با عجله در آن تاریکی شب به جستجو می پرداختند .
هر کدام از بچه ها که استخوان را دیده بود فوراً دست یا یقه ی نزدیکترین نفر به خود را می گرفت و می گفت *دیتم* و استخوان را نشان میداد و بر پشتش سوار می گردید و تا محلی که از ابتدا مشخص کرده بودند ازآن فرد کولی می گرفت...
این بازی در نوع خود شگردهای زیر کانه ای هم داشت که معمولاً برخی از یابند گان استخوان، در حین بازی آنها را بکار می گرفتند ...
بعنوان مثال هرگاه یکی از بچه ها با دیگری خرده حساب قبلی داشت سعی می کرد در صورت پیدا کردن استخوان همان فرد را بگیرد و بر پشتش سوار شود و از او زهر چشمی بگیرد .
بر همین اساس اینگونه افراد ، به محض دیدن استخوان ، در ابتدا سکوت می کردند و حرفی نمی زدند و بعد خیلی دقیق و موزیانه، به اطراف خود، نگاه می کردند و صدا ها را گوش می دادند تا بدانند سوژه ی مورد نظر کجاست بعد که او را شناسی می کردند به گونه ای که کسی که متوجه نشود و شک نکند یواش یواش به سمت فرد مورد نظر می رفتند و به محض رسیدن به یک قدمی او ، طرف را *غفت گیر*(یقه گیر) می کرد و می گفت *دیتم* با این صدا بقیه ی نفرات ابتدا از ترس سواری دادن فرار می کردند که مبادا گرفته شوند بعد که مطمئن می شدند یکی از نفرات گرفته شده مجددا به عقب بر می گشتند تا استخوان یافته شده را ببینند و آن را تائید کنند...
فرد یابنده پس از نشان دادن استخوان ، بر پشت فرد گرفته شده سوار می شد و مسافت محل قرار را که حدوداً ۱۰ یا ۱۲ متری می گردید شاد و خندان طی می کرد ..
یکی دیگر از هیجانات خنده آور این بازی ، لحظاتی بود که همه با دوختن چشمها بر زمین، با عجله و دلهره در حال جستجو و پیدا کردن استخوان پرت شده در آن تاریکی بودند و به دلیل ترس از گرفته شدن و سواری دادن، همه ی با زیکنان با کوچکترین تکان و حرکت ، دیگر نفرات، خیز فرار به جلو بر می داشتند که مبادا استخوان را
دیده باشند و دستگیر شوند..
همین صحنه ها خود یکی از بخش های خنده دار و با حال بازی *خس پِرتَی* بود..
بعضی مواقع هم یابندگانی بودند که با پیدا کردن استخوان خیلی ناشیانه بر خورد می کردند و از شانسی که نصیب شان شده بود استفاده نمی کردند و بدون آنکه فردی را برای گرفتن زیر نظر داشته باشند سر و صدا می کردند و در واقع همه را فراری می دادند و دیگر کسی نمانده بود که او را بگیرند و بر پشتش سوار گردند..
به این نوع استخوان دیدن *دیتِّن بی مایه* می گفتند ..یعنی یافتن استخوان هیچ نفعی برای یابنده نداشت و بازی دو باره بوسیله ی سلّار از نو شروع می شد ..
در اواخر تقلب هایی هم به این بازی راه باز کرده بود که البته زود مشخص می شد و بدین گونه بود که بعضی مواقع سلّارها دو استخوان مشابه را تهیه می کردند و یکی از آنها را به بچه ها نشان می دادند و آن یکی را در جیب کت یا در *لیفی شلوار* خود پنهان می کردند و در یک فرصت مناسب بدون آن که استخوان پرتاب شده اصلی را دیده باشند ، یواشکی آن استخوان دوم را بیرون می آوردند و می گفتند *دیتم* و نفری که در نزدیکشان بود را می گرفتند و بر پشتش می پریدند و کولی می گرفتند و یا به گویش بهبهانی *هِرّّو* می خوردند.
#علی_نصیرخانی
📚چاپ شده در مجله ی نرگسزار شماره ۸۶ شهریور ۹۸..
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
همین صحنه ها خود یکی از بخش های خنده دار و با حال بازی *خس پِرتَی* بود..
بعضی مواقع هم یابندگانی بودند که با پیدا کردن استخوان خیلی ناشیانه بر خورد می کردند و از شانسی که نصیب شان شده بود استفاده نمی کردند و بدون آنکه فردی را برای گرفتن زیر نظر داشته باشند سر و صدا می کردند و در واقع همه را فراری می دادند و دیگر کسی نمانده بود که او را بگیرند و بر پشتش سوار گردند..
به این نوع استخوان دیدن *دیتِّن بی مایه* می گفتند ..یعنی یافتن استخوان هیچ نفعی برای یابنده نداشت و بازی دو باره بوسیله ی سلّار از نو شروع می شد ..
در اواخر تقلب هایی هم به این بازی راه باز کرده بود که البته زود مشخص می شد و بدین گونه بود که بعضی مواقع سلّارها دو استخوان مشابه را تهیه می کردند و یکی از آنها را به بچه ها نشان می دادند و آن یکی را در جیب کت یا در *لیفی شلوار* خود پنهان می کردند و در یک فرصت مناسب بدون آن که استخوان پرتاب شده اصلی را دیده باشند ، یواشکی آن استخوان دوم را بیرون می آوردند و می گفتند *دیتم* و نفری که در نزدیکشان بود را می گرفتند و بر پشتش می پریدند و کولی می گرفتند و یا به گویش بهبهانی *هِرّّو* می خوردند.
#علی_نصیرخانی
📚چاپ شده در مجله ی نرگسزار شماره ۸۶ شهریور ۹۸..
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
سی سال بعد در سپتامبر ۲۰۴۹
سازمان سیا در طی اقدامی اطلاعاتی از روزهای سپتامبر ۲۰۱۹ را بیرون داده که نشان میدهد گروههایی در درون حاکمیت آمریکا با همفکران خود در اسرائیل دست به ماجراجویی حمله به پالایشگاه آرامکو عربستان زده اند.
مباحث مطرح شده چند وجه داره که در آن روزها در رسانه ها روی آن مانور داده میشد
در نیمه سپتامبر ۲۰۱۹ که پالایشگاه آرامکو هدف قرار گرفت رسانه های جهانی بحث انجام تمام حملات از سوی ایران را مطرح و توان نیروهای یمنی را در این حد نمیدانستند لذا سعی در القاء این مطلب داشتند که مراکز تصمیم گیر جهانی را وادار به محکوم کردن ایران کنند و نیروهایی را به عربستان گسیل دادند تا بررسی و اعلام نتایج کنند که حملات از جنوب غربی ایران صورت گرفته و غیر از این هم امکان ندارد تا بتوانند شورا امنیت را مجاب کنند قطعنامه صادر کنند تا آمریکا و دیگران را متحد کرده به کمک عربستان آمده و به ایران حمله کنند .
ولی حالا ۳۰ سال بعد از حادثه اطلاعات درز شده از سازمان سیا حقایقی دیگر را بیان میکند که ۱۸۰ درجه با مسایل مطرح شده در تضاد بوده
کنار گذاشتن بولتون از کاخ سفید و همگامی آن با انتخابات فلسطین اشغالی روایت دیگر را بوجود آورده که در زمان خود مطرح نبوده .
دو موضوع مطرح شده هر کدام به تنهایی خود میتوانسته تاثیر گذار در آن ایام باشد
کنار گذاشتن فردی جنگ طلب چون جان بولتون که تمام مدت سعی داشت گزینه جنگ را برای آمریکا اجرایی کند و نتوانست باعث راضی کردن کینه ورزان حامیان او در آمریکا و اسراییل گردد
مجبور شدن با توجه به همه جوانب دست بکار گردند و با هماهنگی ناتانیاهو(او که مدام در همه جا سعی میکرد ایران را خطر اصلی برای جامعه جهانی نشان دهد)
سعی در تحریک منطقه خاورمیانه مخصوصا خلیج فارس را اجرایی کنند و با تمام توان وارد معرکه گشتن و از اسرائیل با موشک و پهپاد بسوی عربستان گسیل داشتند و با اطلاعات از حمله نیروهای یمنی به مواضعی در عربستان هماهنگ گشته و دست بکار شدند و ماحصل کار شده آنچه در پالایشگاه آرامکو پیش آمد و جامعه جهانی را هم از انتخابات فلسطین اشغالی بدور نگه داشته و اینکه از طرف دیگر جامعه جهانی که با واسطه گری فرانسه سعی در برگشت امریکا به برجام را داشت به چالش برده و تا مدتی آب گل آلود گشته و زمان برای طرحهایی دیگه داشته باشند .
سازمان سیا با طرح این اطلاعات که در طی سالها شاهدش بوده ایم در منطقه یا دیگر مناطق جهان نمونه بارز آن کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران که سالها بعد از ان طی بیرون دادن اطلاعات شبیه همین مورد دخالت داشتن آمریکا در کودتا اعلام کرده و حالا هم بعد ۳۰ سال از حملات پهپادی و موشکی به عربستان اعلام کرده .
حالا که ۳۰ سال از ان روز گذشته و شرایط امروزه متفاوت با ۳۰ سال قبل میباشد و بیشتر به رمان نوشته شده برای خواندن مطرح میگردد و انسانهایی که ان روزگار در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات موجود بودن نیستند تا ببینند چقدر سیاست جهانی آلوده به کثافت کاری بوده و هست ..
امروز هم آنچه می بینیم حتما همان نخواهد بود که در حال گذر هست در جامعه جهانی سالها باید بگذرد تا بعضی از حقایق بیان گردد .
تهران. #عباداریان ۹۸/۰۶/۲۹
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
سازمان سیا در طی اقدامی اطلاعاتی از روزهای سپتامبر ۲۰۱۹ را بیرون داده که نشان میدهد گروههایی در درون حاکمیت آمریکا با همفکران خود در اسرائیل دست به ماجراجویی حمله به پالایشگاه آرامکو عربستان زده اند.
مباحث مطرح شده چند وجه داره که در آن روزها در رسانه ها روی آن مانور داده میشد
در نیمه سپتامبر ۲۰۱۹ که پالایشگاه آرامکو هدف قرار گرفت رسانه های جهانی بحث انجام تمام حملات از سوی ایران را مطرح و توان نیروهای یمنی را در این حد نمیدانستند لذا سعی در القاء این مطلب داشتند که مراکز تصمیم گیر جهانی را وادار به محکوم کردن ایران کنند و نیروهایی را به عربستان گسیل دادند تا بررسی و اعلام نتایج کنند که حملات از جنوب غربی ایران صورت گرفته و غیر از این هم امکان ندارد تا بتوانند شورا امنیت را مجاب کنند قطعنامه صادر کنند تا آمریکا و دیگران را متحد کرده به کمک عربستان آمده و به ایران حمله کنند .
ولی حالا ۳۰ سال بعد از حادثه اطلاعات درز شده از سازمان سیا حقایقی دیگر را بیان میکند که ۱۸۰ درجه با مسایل مطرح شده در تضاد بوده
کنار گذاشتن بولتون از کاخ سفید و همگامی آن با انتخابات فلسطین اشغالی روایت دیگر را بوجود آورده که در زمان خود مطرح نبوده .
دو موضوع مطرح شده هر کدام به تنهایی خود میتوانسته تاثیر گذار در آن ایام باشد
کنار گذاشتن فردی جنگ طلب چون جان بولتون که تمام مدت سعی داشت گزینه جنگ را برای آمریکا اجرایی کند و نتوانست باعث راضی کردن کینه ورزان حامیان او در آمریکا و اسراییل گردد
مجبور شدن با توجه به همه جوانب دست بکار گردند و با هماهنگی ناتانیاهو(او که مدام در همه جا سعی میکرد ایران را خطر اصلی برای جامعه جهانی نشان دهد)
سعی در تحریک منطقه خاورمیانه مخصوصا خلیج فارس را اجرایی کنند و با تمام توان وارد معرکه گشتن و از اسرائیل با موشک و پهپاد بسوی عربستان گسیل داشتند و با اطلاعات از حمله نیروهای یمنی به مواضعی در عربستان هماهنگ گشته و دست بکار شدند و ماحصل کار شده آنچه در پالایشگاه آرامکو پیش آمد و جامعه جهانی را هم از انتخابات فلسطین اشغالی بدور نگه داشته و اینکه از طرف دیگر جامعه جهانی که با واسطه گری فرانسه سعی در برگشت امریکا به برجام را داشت به چالش برده و تا مدتی آب گل آلود گشته و زمان برای طرحهایی دیگه داشته باشند .
سازمان سیا با طرح این اطلاعات که در طی سالها شاهدش بوده ایم در منطقه یا دیگر مناطق جهان نمونه بارز آن کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران که سالها بعد از ان طی بیرون دادن اطلاعات شبیه همین مورد دخالت داشتن آمریکا در کودتا اعلام کرده و حالا هم بعد ۳۰ سال از حملات پهپادی و موشکی به عربستان اعلام کرده .
حالا که ۳۰ سال از ان روز گذشته و شرایط امروزه متفاوت با ۳۰ سال قبل میباشد و بیشتر به رمان نوشته شده برای خواندن مطرح میگردد و انسانهایی که ان روزگار در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات موجود بودن نیستند تا ببینند چقدر سیاست جهانی آلوده به کثافت کاری بوده و هست ..
امروز هم آنچه می بینیم حتما همان نخواهد بود که در حال گذر هست در جامعه جهانی سالها باید بگذرد تا بعضی از حقایق بیان گردد .
تهران. #عباداریان ۹۸/۰۶/۲۹
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
کنایات، اصطلاحات و ضرب المثل ها
"چشم/ چِش"
چشم، یکی از اعضای مهم بدن است و به منزله ی"چراغ"، روشنی بخش"مملکت وجود انسان" است.
مهم ترین کار چشم،"دیدن" است. تاثیر نگاه انسان، گاهی به اندازه ای است که آن نگاه می تواند پایه گذار یک زندگی (نگاه مثبت) و گاه، عاملی مخرّب است و سست کننده ی بنیان زندگی(نگاه منفی).
گاهی، ایده و عقیده ی انسان با طرز نگاه او به دنیای اطرافش تغییر می کند.
گویش بهبهانی نیز مانند زبان فارسی ترکیبات و جملاتی دارد که"کلید واژه" ی اصلی آن ها "چشم"است.
این واژه، در گویش بهبهانی با فرآیند واجی کاهش، به صورت"چش" گفته می شود.
در اینجا برای نمونه، تعدادی از ترکیبات پرکاربرد ذکر می شود:
🌱اُ چِش گِرُتِه:
کنایه از بسیار آزار رسان بودن کسی.
🌱اُ چشمی گرته وبیده:
کنایه از رنج دیدن بسیار کسی.
🌱چش بُلُقی:
کسانی که چشمانی برجسته و از حدقه بیرون زده دارد.
🌱چِش بندِکا:
نوعی تردستی، شعبده بازی و افسونی که فرد نتواند حقایق را ببیند. کنایه از ساحری و جادوگری.
🌱چش پِلَشت:
کنایه از بد چشم. چشم چران.
🌱چش پهن:
کنایه از تعلّل در کار. مشغول شدن به دید زدن به اطراف و از اصل، بازماندن.
🌱چش چش کرده:
کنایه از معطل کردن. کنایه از جست و جو یا انتظار کشیدن نیز هست.
🌱چش دِرار: کنایه از آزار رسان بودن کسی.
🌱گل چِش دَردَی: گل شقایق.
🌱چش روشینی: کنایه از تبریک موفقیت به کسی به هر دلیلی.
🌱چشمِ روزی: به شب نرسیدن. تا شب نشده.
🌱چِش سفید: کنایه از بی شرم.
🌱چش خَردِه:
آسیب دیدن ناشی از چشم زخم.
🌱چش زده:
آسیب رساندن به کسی با چشم زخم.
🌱چش سور:
کنایه از حسود. کسی که چشمش آسیب رساندن است.
🌱چش ری یَ ی نیفتاده:
کنایه از خواب نرفتن.
🌱چش ری یَ ی نهادِه:
کنایه از چشم پوشی و اغماض.
🌱چش تلنیدِه: کنایه از نشانه ی احساس خواب کردن.
🌱چشمی چار چشم بی:
از دیدن کسی بسیار شادمان شدن.
🌱چشم کسی نبیده:
کنایه از نفرت و اظهار بیزاری از دیدار کسی.
🌱چشمِ دل سیر: کنایه از قانع بودن.
🌱چشم دل گُسنَه:
کنایه از بسیار حریص.
🌱چشمک وُ برگَی اِندَختِه:
با ابرو و چشم اشاره های پنهانی کردن.
🌱چشم گِرِی: چشم گریان.
🌱چش وامِپایِه:
کنایه از مراقب بودن. مواظبت کردن.
🌱چش گرم کرده:
کنایه از به چیزی دل بستن. به کسی یا چیزی دلگرم بودن.
🌱چش ترس خَردِه:
کنایه از ترسیدن و عدم جرات برای شروع دوباره ی کاری.
🌱چشمَی:
چشمک زدن. نوعی سنگ زینتی.
🌱چش پِر کردِه:
با حالت خشم، به کسی نگریستن.
🌱چشمی نمی تُو بِبی:
کنایه از حسادت و رقابت منفی.
🌱چشمی توی بی:
چشم کسی دنبال چیزی بودن.(بیش تر برای خوراکی).
🌱چشمی پوی سری:
چشم کسی دنبال کسی یا چیزی بودن.
🌱چشمی تِ دَسِ یکی دِگِه:
کنایه از انتظار بخشش از کسی یا امید بستن به او.
حاجیه #فرخنده_نشاتی
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
"چشم/ چِش"
چشم، یکی از اعضای مهم بدن است و به منزله ی"چراغ"، روشنی بخش"مملکت وجود انسان" است.
مهم ترین کار چشم،"دیدن" است. تاثیر نگاه انسان، گاهی به اندازه ای است که آن نگاه می تواند پایه گذار یک زندگی (نگاه مثبت) و گاه، عاملی مخرّب است و سست کننده ی بنیان زندگی(نگاه منفی).
گاهی، ایده و عقیده ی انسان با طرز نگاه او به دنیای اطرافش تغییر می کند.
گویش بهبهانی نیز مانند زبان فارسی ترکیبات و جملاتی دارد که"کلید واژه" ی اصلی آن ها "چشم"است.
این واژه، در گویش بهبهانی با فرآیند واجی کاهش، به صورت"چش" گفته می شود.
در اینجا برای نمونه، تعدادی از ترکیبات پرکاربرد ذکر می شود:
🌱اُ چِش گِرُتِه:
کنایه از بسیار آزار رسان بودن کسی.
🌱اُ چشمی گرته وبیده:
کنایه از رنج دیدن بسیار کسی.
🌱چش بُلُقی:
کسانی که چشمانی برجسته و از حدقه بیرون زده دارد.
🌱چِش بندِکا:
نوعی تردستی، شعبده بازی و افسونی که فرد نتواند حقایق را ببیند. کنایه از ساحری و جادوگری.
🌱چش پِلَشت:
کنایه از بد چشم. چشم چران.
🌱چش پهن:
کنایه از تعلّل در کار. مشغول شدن به دید زدن به اطراف و از اصل، بازماندن.
🌱چش چش کرده:
کنایه از معطل کردن. کنایه از جست و جو یا انتظار کشیدن نیز هست.
🌱چش دِرار: کنایه از آزار رسان بودن کسی.
🌱گل چِش دَردَی: گل شقایق.
🌱چش روشینی: کنایه از تبریک موفقیت به کسی به هر دلیلی.
🌱چشمِ روزی: به شب نرسیدن. تا شب نشده.
🌱چِش سفید: کنایه از بی شرم.
🌱چش خَردِه:
آسیب دیدن ناشی از چشم زخم.
🌱چش زده:
آسیب رساندن به کسی با چشم زخم.
🌱چش سور:
کنایه از حسود. کسی که چشمش آسیب رساندن است.
🌱چش ری یَ ی نیفتاده:
کنایه از خواب نرفتن.
🌱چش ری یَ ی نهادِه:
کنایه از چشم پوشی و اغماض.
🌱چش تلنیدِه: کنایه از نشانه ی احساس خواب کردن.
🌱چشمی چار چشم بی:
از دیدن کسی بسیار شادمان شدن.
🌱چشم کسی نبیده:
کنایه از نفرت و اظهار بیزاری از دیدار کسی.
🌱چشمِ دل سیر: کنایه از قانع بودن.
🌱چشم دل گُسنَه:
کنایه از بسیار حریص.
🌱چشمک وُ برگَی اِندَختِه:
با ابرو و چشم اشاره های پنهانی کردن.
🌱چشم گِرِی: چشم گریان.
🌱چش وامِپایِه:
کنایه از مراقب بودن. مواظبت کردن.
🌱چش گرم کرده:
کنایه از به چیزی دل بستن. به کسی یا چیزی دلگرم بودن.
🌱چش ترس خَردِه:
کنایه از ترسیدن و عدم جرات برای شروع دوباره ی کاری.
🌱چشمَی:
چشمک زدن. نوعی سنگ زینتی.
🌱چش پِر کردِه:
با حالت خشم، به کسی نگریستن.
🌱چشمی نمی تُو بِبی:
کنایه از حسادت و رقابت منفی.
🌱چشمی توی بی:
چشم کسی دنبال چیزی بودن.(بیش تر برای خوراکی).
🌱چشمی پوی سری:
چشم کسی دنبال کسی یا چیزی بودن.
🌱چشمی تِ دَسِ یکی دِگِه:
کنایه از انتظار بخشش از کسی یا امید بستن به او.
حاجیه #فرخنده_نشاتی
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
⚘♢⚘
بالِی بلندتِ ی دلِ ما زیر پا نها
کُشتِ ی و خینشِ ی دم دسِی حنا نها
⚘♢⚘
شیرَی وبیده بی، که تِه زلفت شلال ُبو
کافر-کشِ ت که، ری دلشِ ت صدبلا نها
⚘♢⚘
مرزنگِ مسّ و کولی بُرگت تِه قهر و غیض
اِنگر تموم لشکرتت قصّ ِ ما نها
⚘♢⚘
تش بار عاشقی! پوبه تا سیش دعا کنیم
هرکیش که رسم سختن عاشق بنا نها
⚘♢⚘
شیرین ته باغ نارک خسرو، تِه حوض شیر
فرهادکِ ی تِه کُه، دم جو کنده جا نها
⚘♢⚘
هم چلچراغ چشم تیارت تِه اَرس مه
اَفتـو پرسّـه بـی، وِر پـامِ ی چـرا نـها
⚘♢⚘
دیگ و پریگِ عشق تو، مُل عهد زیترن
یعنی که مِهرتِ ی، تِه دل ما، خدا نها
⚘♢⚘
غزلی ازدفتر دوم کتاب خیالت تا امی
#عباس_سلطانی
⚘♢⚘
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
بالِی بلندتِ ی دلِ ما زیر پا نها
کُشتِ ی و خینشِ ی دم دسِی حنا نها
⚘♢⚘
شیرَی وبیده بی، که تِه زلفت شلال ُبو
کافر-کشِ ت که، ری دلشِ ت صدبلا نها
⚘♢⚘
مرزنگِ مسّ و کولی بُرگت تِه قهر و غیض
اِنگر تموم لشکرتت قصّ ِ ما نها
⚘♢⚘
تش بار عاشقی! پوبه تا سیش دعا کنیم
هرکیش که رسم سختن عاشق بنا نها
⚘♢⚘
شیرین ته باغ نارک خسرو، تِه حوض شیر
فرهادکِ ی تِه کُه، دم جو کنده جا نها
⚘♢⚘
هم چلچراغ چشم تیارت تِه اَرس مه
اَفتـو پرسّـه بـی، وِر پـامِ ی چـرا نـها
⚘♢⚘
دیگ و پریگِ عشق تو، مُل عهد زیترن
یعنی که مِهرتِ ی، تِه دل ما، خدا نها
⚘♢⚘
غزلی ازدفتر دوم کتاب خیالت تا امی
#عباس_سلطانی
⚘♢⚘
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
٠
سيم بكسلى هستى؟
✅تو این روز ها که خورشید عالم تاب از تمام دنیا مرخصی گرفته و با حداکثر توان در خوزستان جهنم را شبیه سازی میکنه چاره ای ندارم جز پناه بردن به اختراع ویلیس کریر مخترع کولر گازی .
حالا شما تصور کن میون این همه گرما که از زمین و آسمون میباره کولر ساختمان تون هم خراب بشه
🔹زنگ زدم به آرش که وضع اینجوریه و بیا کولر را درستش کن
آرش با وسایلش روی بالابر بود و تا دکمه حرکت به سمت بالا را زد مثل قربانی یک تیراندازِ ماهر به پایین ترین نقطه ساختمان سقوط کرد.
بعد از این که از درد پا و کمر خلاص شد نظر کارشناسی داد که بریده شدن #سیم_بکسل علت اصلى سقوط بوده .
🔸پویا گفت حالا که كولر نداری به کلبه محزون ما سری بزن .
ورودی خونشون یک آهن پاره بود که بهش میگفتن در ؛ از پنج سال پيش كه براى اولين بار رفتم خونه شون وضع همينطوريه!
نسبت در خونه پویا به بقیه در ها نسبت باتری قلمی بود به باتری ماشین؛ ولی هنوز کار میکرد و میشد بهش اعتماد کرد، خیلی بیشتر از بالا بر ساختمون ما؛ خراب و درب و داغون بود اما چون سیم بکسلى نبود هنوز کار می کرد.
🔻 امير یه روز صبح که از خواب بیدار شد خانمش را که دو سال بود با هم زندگی می کردن و تمام این مدت بیمار و زمین گیر بود؛ گذاشت تو ماشین و برد داد دست مادر زنش و گفت انگار از یک ساختمون پنج طبقه سقوط کردم و دیگه نمیتونم؛ #فشار_زندگی باعث شده بود که امير سیم بکسل پاره کنه.توى دبيرستان هم يهويى ميزد به سيم آخر.
🔹بچه چهارم عصمت خانم از لحظه تولد فلج بود تمام مدت مادر؛ بچه را تنها نذاشت و مثل چشماش ازش نگهداری کرد؛ بعد ۲۰ سال بچه مُرد اما او هنوز هم حاضر بود ازش نگهداری کنه.
نسبت عصمت خانم به در خونه پويا نسبت برابر بود؛ اگر عصمت خانم سیم بکسلی بود خیلی پیش از اینها بریده بود و افتاده بود توی گودترین نقطه زندگی اش....
✍️ #بهرام_معتمدى
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
سيم بكسلى هستى؟
✅تو این روز ها که خورشید عالم تاب از تمام دنیا مرخصی گرفته و با حداکثر توان در خوزستان جهنم را شبیه سازی میکنه چاره ای ندارم جز پناه بردن به اختراع ویلیس کریر مخترع کولر گازی .
حالا شما تصور کن میون این همه گرما که از زمین و آسمون میباره کولر ساختمان تون هم خراب بشه
🔹زنگ زدم به آرش که وضع اینجوریه و بیا کولر را درستش کن
آرش با وسایلش روی بالابر بود و تا دکمه حرکت به سمت بالا را زد مثل قربانی یک تیراندازِ ماهر به پایین ترین نقطه ساختمان سقوط کرد.
بعد از این که از درد پا و کمر خلاص شد نظر کارشناسی داد که بریده شدن #سیم_بکسل علت اصلى سقوط بوده .
🔸پویا گفت حالا که كولر نداری به کلبه محزون ما سری بزن .
ورودی خونشون یک آهن پاره بود که بهش میگفتن در ؛ از پنج سال پيش كه براى اولين بار رفتم خونه شون وضع همينطوريه!
نسبت در خونه پویا به بقیه در ها نسبت باتری قلمی بود به باتری ماشین؛ ولی هنوز کار میکرد و میشد بهش اعتماد کرد، خیلی بیشتر از بالا بر ساختمون ما؛ خراب و درب و داغون بود اما چون سیم بکسلى نبود هنوز کار می کرد.
🔻 امير یه روز صبح که از خواب بیدار شد خانمش را که دو سال بود با هم زندگی می کردن و تمام این مدت بیمار و زمین گیر بود؛ گذاشت تو ماشین و برد داد دست مادر زنش و گفت انگار از یک ساختمون پنج طبقه سقوط کردم و دیگه نمیتونم؛ #فشار_زندگی باعث شده بود که امير سیم بکسل پاره کنه.توى دبيرستان هم يهويى ميزد به سيم آخر.
🔹بچه چهارم عصمت خانم از لحظه تولد فلج بود تمام مدت مادر؛ بچه را تنها نذاشت و مثل چشماش ازش نگهداری کرد؛ بعد ۲۰ سال بچه مُرد اما او هنوز هم حاضر بود ازش نگهداری کنه.
نسبت عصمت خانم به در خونه پويا نسبت برابر بود؛ اگر عصمت خانم سیم بکسلی بود خیلی پیش از اینها بریده بود و افتاده بود توی گودترین نقطه زندگی اش....
✍️ #بهرام_معتمدى
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
صب بخیر
ا نوم خودی مهربون کریم
ا نوم خودی هم عزیز و رحیم
ا نوم خودی انبیا و رسول
ا نوم خودی بنت احمد، بتول
ا نوم خودی رهبر دین علی
هم اونی که بیده وصی و ولی
ا نوم خودی هم حسن،هم حسین
سی پیغمبرن هر دو شو، نور عین
خدایا بکو حاجت ما روا
بحق کریمیت و آل عبا
( #ص. #یزدانی)
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
ا نوم خودی مهربون کریم
ا نوم خودی هم عزیز و رحیم
ا نوم خودی انبیا و رسول
ا نوم خودی بنت احمد، بتول
ا نوم خودی رهبر دین علی
هم اونی که بیده وصی و ولی
ا نوم خودی هم حسن،هم حسین
سی پیغمبرن هر دو شو، نور عین
خدایا بکو حاجت ما روا
بحق کریمیت و آل عبا
( #ص. #یزدانی)
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
※•°•❤️•°•※
هرچی دارُم
می نمیبی بندِ میزونی بُرسه می نمیبی
ظلم تا درگهی بهشتی هم رِسسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
می نمیبی حالِ مردم واپسِ اقبالِ مردم
وازُبیده ، شالِ مردم واتکسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
خیّه می دیم لباس گُل گُلی، مَنجل به مَنجل
بو خبربِر تا اَپستو هم چُتسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
(هرکه دارد) چی خو نی (عریان شود) همهی گِرو ره
هرچی دارُم سی تو دارُم هم ورسه، می نمیبی
※•°•❤️•°•※
گُسنه هیش ایمو نناده اصل شی وادشکناده
کُر ته حلقی پا نهاده سیچه شسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
مَس مَسِ چشم کالم شورِ دشتی دی بلالم
تیرِ عشقی خه ته بالم بالِ بسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
جهل یعنی عقلتت ناده ته مِجری وُ مگرده-
دورِ دیواری که بنیادی شُخِسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
کربون سایهی کمر صوت کبوتر آفریدو
تا عباس هه ، بخت ِ نعمت غم فکسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
#عباس_سلطانی
※•°•❤️•°•※
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
هرچی دارُم
می نمیبی بندِ میزونی بُرسه می نمیبی
ظلم تا درگهی بهشتی هم رِسسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
می نمیبی حالِ مردم واپسِ اقبالِ مردم
وازُبیده ، شالِ مردم واتکسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
خیّه می دیم لباس گُل گُلی، مَنجل به مَنجل
بو خبربِر تا اَپستو هم چُتسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
(هرکه دارد) چی خو نی (عریان شود) همهی گِرو ره
هرچی دارُم سی تو دارُم هم ورسه، می نمیبی
※•°•❤️•°•※
گُسنه هیش ایمو نناده اصل شی وادشکناده
کُر ته حلقی پا نهاده سیچه شسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
مَس مَسِ چشم کالم شورِ دشتی دی بلالم
تیرِ عشقی خه ته بالم بالِ بسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
جهل یعنی عقلتت ناده ته مِجری وُ مگرده-
دورِ دیواری که بنیادی شُخِسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
کربون سایهی کمر صوت کبوتر آفریدو
تا عباس هه ، بخت ِ نعمت غم فکسه می نمیبی
※•°•❤️•°•※
#عباس_سلطانی
※•°•❤️•°•※
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#چه_قدر_خوبيم_ما !
✅زمستون امسال همون موقعی که ابرهای تمام ایران توی #خوزستان کنفرانس داشتند و به تلافی دوازده سال گذشته به حال مون گریه میکردن
همون موقعی که #سدها حالشون از آب به هم میخورد و همشو می فرستادن بیرون تا یادمون باشه که حداقل به بستر رودخانه نباید تجاوز کنیم ؛؛ امیر من و آرش را دعوت کرد تا برای دیدن نمایشگاه ساختمان و مصالح چند روزی بریم دبی .
من هم ترسیده بودم که نکنه اسرافیل بعد از قرنها بیکاری بخواد همین روزا اقدامی بکنه؛ سریع دعوتش را قبول کردم تا این دو روز باقیمانده دنیا، گشتی هم زده باشم .
🔹وقتی اللا گارسون رستوران که تو لباس پوشیدن کوتاهی کرده بود برامون غذا اُورد امیر بهش گفت "این مدل مو خیلی بهت میاد" که دیدم گُل از گُل اللا شکفت و با خنده ای از ته دل تشکر کرد و رفت ؛؛ تا روز آخر مسافرت هیچ وقت اللا را ندیدیم .
🔹 فردای اون روز موقعی که توی نمایشگاه به آقایی که توی قد و هیکل با #آرنولد رقابت میکرد برخورد کردیم، امیر گفت "شما خیلی خوش تیپ هستید! " اون آقا هم تشکر کرد و خوشحال شد .
يادم میاد پارسال که يه پیراهن آبی آستین کوتاه خریده بودم اول صبح پویا به من گفت که این پیراهن خیلی بهت میاد اون روز تا آخر وقت خیلی خوشحال بودم و به قول فرنگیها روزم را ساخت. لحظهای که پویا این جمله را گفت از ذهنم پاک نمیشه .
آرش هم تعریف می کرد که پارسال ترکیه بوده و بارها دیده که مردم از لباس، مو یا قیافه افراد غریبه تعریف می کردن و از این فرهنگ خارجی ها استقبال میکرد .
🔷با خودم فکر کردم که اگر من به منشی دکتر بگم "خانم مقنعه ات خيلى بهت میاد! " احتمالا تا آخر شب باید پشت در اتاق بمونم و شاید آقای دندانپزشک هم با تزریق کمتر مواد سِر کننده تلافی این حرف را سرم در بیاره .
یا اگر دختری به پسر همسایه ما بگه چقدر موتورسیکلتت خوشگله چه رفتار ددمنشانه ای از این پسر سر میزنه .
یا اگه به سوپرى سر كوچه بگم چقدر پیراهنت قشنگه .........
🔹با داشتن فردوسی، سعدی، حافظ، ابن سینا ..... باید به ایرانی ها بگیم "آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری" اما این دلیل نمیشه که عادت های جدید رو وارد زندگیمون نکنیم .
درسته که ما #ایرانی ها دارای فرهنگ کهن و غنی هستيم ولی میتونیم توی بعضی چیز ها تجدید نظر کنیم .
#بهرام_معتمدى
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
✅زمستون امسال همون موقعی که ابرهای تمام ایران توی #خوزستان کنفرانس داشتند و به تلافی دوازده سال گذشته به حال مون گریه میکردن
همون موقعی که #سدها حالشون از آب به هم میخورد و همشو می فرستادن بیرون تا یادمون باشه که حداقل به بستر رودخانه نباید تجاوز کنیم ؛؛ امیر من و آرش را دعوت کرد تا برای دیدن نمایشگاه ساختمان و مصالح چند روزی بریم دبی .
من هم ترسیده بودم که نکنه اسرافیل بعد از قرنها بیکاری بخواد همین روزا اقدامی بکنه؛ سریع دعوتش را قبول کردم تا این دو روز باقیمانده دنیا، گشتی هم زده باشم .
🔹وقتی اللا گارسون رستوران که تو لباس پوشیدن کوتاهی کرده بود برامون غذا اُورد امیر بهش گفت "این مدل مو خیلی بهت میاد" که دیدم گُل از گُل اللا شکفت و با خنده ای از ته دل تشکر کرد و رفت ؛؛ تا روز آخر مسافرت هیچ وقت اللا را ندیدیم .
🔹 فردای اون روز موقعی که توی نمایشگاه به آقایی که توی قد و هیکل با #آرنولد رقابت میکرد برخورد کردیم، امیر گفت "شما خیلی خوش تیپ هستید! " اون آقا هم تشکر کرد و خوشحال شد .
يادم میاد پارسال که يه پیراهن آبی آستین کوتاه خریده بودم اول صبح پویا به من گفت که این پیراهن خیلی بهت میاد اون روز تا آخر وقت خیلی خوشحال بودم و به قول فرنگیها روزم را ساخت. لحظهای که پویا این جمله را گفت از ذهنم پاک نمیشه .
آرش هم تعریف می کرد که پارسال ترکیه بوده و بارها دیده که مردم از لباس، مو یا قیافه افراد غریبه تعریف می کردن و از این فرهنگ خارجی ها استقبال میکرد .
🔷با خودم فکر کردم که اگر من به منشی دکتر بگم "خانم مقنعه ات خيلى بهت میاد! " احتمالا تا آخر شب باید پشت در اتاق بمونم و شاید آقای دندانپزشک هم با تزریق کمتر مواد سِر کننده تلافی این حرف را سرم در بیاره .
یا اگر دختری به پسر همسایه ما بگه چقدر موتورسیکلتت خوشگله چه رفتار ددمنشانه ای از این پسر سر میزنه .
یا اگه به سوپرى سر كوچه بگم چقدر پیراهنت قشنگه .........
🔹با داشتن فردوسی، سعدی، حافظ، ابن سینا ..... باید به ایرانی ها بگیم "آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری" اما این دلیل نمیشه که عادت های جدید رو وارد زندگیمون نکنیم .
درسته که ما #ایرانی ها دارای فرهنگ کهن و غنی هستيم ولی میتونیم توی بعضی چیز ها تجدید نظر کنیم .
#بهرام_معتمدى
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🍵🍵🍵
حره ترش
دم نونویی بیدم که زن میگ رمضونم دیت که یه ظرف حره هم ته دسه بی.
ویسا و دیم هم احوالپرسیم که.
کر بو حره یکوش مس کرده بیدم.... اصلنم نفهمی که چه ی میگا، فقط ت فکره یه بیدم که زی گرده هام اسنم و بشم سی شوم ، حره اسنم.
🍵
خداحافظیش که و ره، زیاد طول نکشس که په تا گردمم اسه و تند تندم لی زه تا زی برسم ا خونه.
مستقیم رتم سی مطبق تا گرده ها هنم ت جانونی، هر چه دنباله گشتم نمدیت.
باه .... پناه بر خدا ...پ ای جا نونیه کجا رته. کر شاید نهادم بو داخل تو. اونجه مم سیل که ولی نبیدی.... آخی پ باله در اوه.
فکر کنم دوارته حجت خیر ندیتی برده بو دیم خوی صحرا ، کر نخوبن سی یه دقه خونه ی کو ول کنه که مین توی مشخن و میشن.
نیم سعت هم طول نکشس که رتم و امدم.
🍵
صدی زنگ امی....
در سرام واز که دیتم بیامین پشت در.
- پ بیامین دادا ت اینجه چه مکنه؟
- امشب خونه شما هستم بابام منو رسوند و رفت ، به به هستش؟
- نه نیستش رفته در، میخی با من بریم حره بخریم ؟
-ها دادا میام.
- پ بزار در سرا رو ببندم .
- بابات چرا نیمه داخل؟
- گفت کار داره.
🍵
ندا هم خوی و زنه امشو شه می کجا بشن که ای بچی شو اورده اینجه.
- پ بیامین دادا لی بزن دیر شد
- دادا کر من بنیامینم
ن بیامین
🍵
- خو دادا تو فعلا لی بزن. الان میگ حمدی در دکونش رو میبنده.
دلم خی وبی تا رسسیم. آله بگم جان هم اونجه بی. گفتی که امشو شو میمو هسی و امده سیشا حره اسا، کر محلی وراچی.... دل آدم خی میکا.
بیامینم بونه که و امدم. می مم سر دل حرف زده دیم او هسی.
🍵
رسسیم خونه، انگار حجت هنی نیمده بی ولی باشا شسه بی سر آسونه در.
- پ سیچه اینجه شسیه؟ پ یخ مکنه. صبا مریض وبیده صحابت هسی بت به دکتر ! پبه پبه تا بشیم تو.
حره ی کوم نها سر گاز و رتم ته سردابم نون خشک اوه بالا.... هم شسم تلیت کنم که یهو بیامینه گا می من از این غذاها میخورم.
- پ می این چشه دادا؟ حره خوشمزس
🍵
- ن دادا من پیتزا میخوام
- پ من الان برات پیتزا از کجا برات بیارم. پاشه که ت ی کفش که الا و بلا پیتزا میخوام و براکی میدا. نیواهشت که مه یگم تلیت بخورم.
هر چی تو دهونم در امه وشه باشا و دیشنم گا.
کاریش سر ما اوه که میگ نصرت امه دم در که بنیم چه خبرن. وشی شابونم گا بره سیش اسا که الان ته مله خلق عام ومبیم. خلاصه او هم ره. میگ نصرت ویسا ، پشت بنده هم دی هادی و دی شکری امدن و وشاشنم حره تارف که و اوشو هم ا خدا خاسه خرشا ، و قد یه باقله گیر خوم نیمه.
🍵
سر هیچکس به اندازه بیگم ن لجیم. وال تا بی خونه ، سره ور مکنم که بی موقع بچه نفرسه خونه ما.
#اکرم_متولی
🍵🍵🍵
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
حره ترش
دم نونویی بیدم که زن میگ رمضونم دیت که یه ظرف حره هم ته دسه بی.
ویسا و دیم هم احوالپرسیم که.
کر بو حره یکوش مس کرده بیدم.... اصلنم نفهمی که چه ی میگا، فقط ت فکره یه بیدم که زی گرده هام اسنم و بشم سی شوم ، حره اسنم.
🍵
خداحافظیش که و ره، زیاد طول نکشس که په تا گردمم اسه و تند تندم لی زه تا زی برسم ا خونه.
مستقیم رتم سی مطبق تا گرده ها هنم ت جانونی، هر چه دنباله گشتم نمدیت.
باه .... پناه بر خدا ...پ ای جا نونیه کجا رته. کر شاید نهادم بو داخل تو. اونجه مم سیل که ولی نبیدی.... آخی پ باله در اوه.
فکر کنم دوارته حجت خیر ندیتی برده بو دیم خوی صحرا ، کر نخوبن سی یه دقه خونه ی کو ول کنه که مین توی مشخن و میشن.
نیم سعت هم طول نکشس که رتم و امدم.
🍵
صدی زنگ امی....
در سرام واز که دیتم بیامین پشت در.
- پ بیامین دادا ت اینجه چه مکنه؟
- امشب خونه شما هستم بابام منو رسوند و رفت ، به به هستش؟
- نه نیستش رفته در، میخی با من بریم حره بخریم ؟
-ها دادا میام.
- پ بزار در سرا رو ببندم .
- بابات چرا نیمه داخل؟
- گفت کار داره.
🍵
ندا هم خوی و زنه امشو شه می کجا بشن که ای بچی شو اورده اینجه.
- پ بیامین دادا لی بزن دیر شد
- دادا کر من بنیامینم
ن بیامین
🍵
- خو دادا تو فعلا لی بزن. الان میگ حمدی در دکونش رو میبنده.
دلم خی وبی تا رسسیم. آله بگم جان هم اونجه بی. گفتی که امشو شو میمو هسی و امده سیشا حره اسا، کر محلی وراچی.... دل آدم خی میکا.
بیامینم بونه که و امدم. می مم سر دل حرف زده دیم او هسی.
🍵
رسسیم خونه، انگار حجت هنی نیمده بی ولی باشا شسه بی سر آسونه در.
- پ سیچه اینجه شسیه؟ پ یخ مکنه. صبا مریض وبیده صحابت هسی بت به دکتر ! پبه پبه تا بشیم تو.
حره ی کوم نها سر گاز و رتم ته سردابم نون خشک اوه بالا.... هم شسم تلیت کنم که یهو بیامینه گا می من از این غذاها میخورم.
- پ می این چشه دادا؟ حره خوشمزس
🍵
- ن دادا من پیتزا میخوام
- پ من الان برات پیتزا از کجا برات بیارم. پاشه که ت ی کفش که الا و بلا پیتزا میخوام و براکی میدا. نیواهشت که مه یگم تلیت بخورم.
هر چی تو دهونم در امه وشه باشا و دیشنم گا.
کاریش سر ما اوه که میگ نصرت امه دم در که بنیم چه خبرن. وشی شابونم گا بره سیش اسا که الان ته مله خلق عام ومبیم. خلاصه او هم ره. میگ نصرت ویسا ، پشت بنده هم دی هادی و دی شکری امدن و وشاشنم حره تارف که و اوشو هم ا خدا خاسه خرشا ، و قد یه باقله گیر خوم نیمه.
🍵
سر هیچکس به اندازه بیگم ن لجیم. وال تا بی خونه ، سره ور مکنم که بی موقع بچه نفرسه خونه ما.
#اکرم_متولی
🍵🍵🍵
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
"چرا اینگونه شده ایم"
تمام تلاشمان در جهت ساختن را کنار گذاشته ایم، همه ید واحد دست در دست هم بی هیچ چشمداشتی در جهت تخریب مملکت گام برمیداریم و دریغ از لحظه ای تفکر که داریم چکار میکنیم
ملت را دشمن خونی هم بدانیم از صدام حسین که بدتر نیستند، انکه آخرش به آتش بس ختم شد و حتی آنقدر مهربان بودیم که از حق ملت هم گذشتیم و هرآنچه را باید از دولت عراق بابت غرامت میگرفتیم بخشیدیم هرچند بی هیچ سند و دستنوشته ای هم این کار صورت گرفت خب بگذریم که این موضوع خودش هزار قصه جداگانه دارد
اما از این دشمن خونی گذشتیم و بعد از آتش بس هم چنان به کمک عراق شتافتیم که باعث شک و شبهه جوامع بین الملل شد.
خلاصه در درون جامعه خودمان همدیگر را از صدام بدتر میدانیم و برای بیرون راندن از میدان دست به هرکاری میزنیم ،اخلاق که حلقه گمشده هست در این میان، فقط و فقط حذف رقیب به هر قیمتی باشد .
دین و اعتقادات هم بیشتر ملعبه ای در دست هست چنان تفسیری از آن صورت میگیرد که شکایت کنندگان اول از ما خود پیامبر و معصومین هستند که هر کاری را نسبت میدهیم به اسلام و نمیگویم اسلامی که خودمان طراحش هستیم.
چرا اینگونه شده ؟
چرا از گذشته عبرت نمیگیریم؟
چهل سال تجربه ، امروزه چنان حرکت میکنیم که روز بروز دریغ و افسوس میخوریم از روزهای گذشته
چنان به غارت مملکت مشغول که صد رحمت به حمله مغول
هر روز شاهد گرفتن مدیری هستیم
که چشممان به جمال مسئولی روشن میشود با ارقام غارت دیگری و چنان در این کار بر قبلی سبقت میگیرند که با رکورد جدیدی مواجه میشویم و دریغ از اینکه با گرفتار شدن قبلی ارقام پایین بیاید.
از طرفی باید ملت سعی کنند توجه ای به این امور نداشته باشند و فقط تا میتوانند حواله به روز قیامت بدهند و خودشان را ناراحت نکنند و حرفی بزنند خدای نکرده به قبای کسب برخورد.
راستی اگر بخواهند احکام این دزدیها جاری شود آن وقت مملکتی داریم که افرادی مدیر بی دست و در تاریخ رتبه اول را اقلا در این مورد کسب خواهیم کرد.
کاش در دهه ۶۰ و ۷۰ سعی در پنهان کردن خطاها نمی شد پوشیدن آن خطاها آفت امروزه جامعه هست .
چقدر از توان و انرژی برای مقابله با نیروی مخالف فکر خودمان هدر میدهیم و سعی در مچگیری رقیب داریم برای چیزهای پیش پا افتاده .
برای نمونه تمام توان کشور را صرف اینکه خانمها وارد ورزشگاه بشوند یا نشوند کرده ایم خودتان بهتر از بنده واقف هستید تا کجا پیش رفته ایم برای حذف رقیب از هر کجا شده خرج کرده ایم این نمونه کوچکی از هزاران مواردی از این قبیل هست در جهت تخریب نه سازندگی
نتو خود بخوان حدیث مفصل....
حتما انتظار هست که برای برون رفت از این ورطه چکار باید کرد
*اجرای قوانین از بالا به پایین
*معیار اصلی در همه جا قانون اساسی (چه خوب چه بد )باشد هرچند بعضی از قوانین دیگر اثری ازخود اصل قانون نمانده
*بجای تخریب همدیگر باید سعی کنیم آستانه تحمل خودمان را بالا ببریم
و اینطوری نباشد که هر با ما نیست بر ماست.
*قبل از شنیدن سخن دیگران آنان را قضاوت نکرده و با گوش دادن به سخنان باعث ایجاد بستر اعتماد سازی در جامعه شد و با گذاشتن آجر آجر دیوار اعتماد را در بین آحاد مردم بلند کرده
و.......
تهران . #عباداریان ۹۸/۰۷/۱۶
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
تمام تلاشمان در جهت ساختن را کنار گذاشته ایم، همه ید واحد دست در دست هم بی هیچ چشمداشتی در جهت تخریب مملکت گام برمیداریم و دریغ از لحظه ای تفکر که داریم چکار میکنیم
ملت را دشمن خونی هم بدانیم از صدام حسین که بدتر نیستند، انکه آخرش به آتش بس ختم شد و حتی آنقدر مهربان بودیم که از حق ملت هم گذشتیم و هرآنچه را باید از دولت عراق بابت غرامت میگرفتیم بخشیدیم هرچند بی هیچ سند و دستنوشته ای هم این کار صورت گرفت خب بگذریم که این موضوع خودش هزار قصه جداگانه دارد
اما از این دشمن خونی گذشتیم و بعد از آتش بس هم چنان به کمک عراق شتافتیم که باعث شک و شبهه جوامع بین الملل شد.
خلاصه در درون جامعه خودمان همدیگر را از صدام بدتر میدانیم و برای بیرون راندن از میدان دست به هرکاری میزنیم ،اخلاق که حلقه گمشده هست در این میان، فقط و فقط حذف رقیب به هر قیمتی باشد .
دین و اعتقادات هم بیشتر ملعبه ای در دست هست چنان تفسیری از آن صورت میگیرد که شکایت کنندگان اول از ما خود پیامبر و معصومین هستند که هر کاری را نسبت میدهیم به اسلام و نمیگویم اسلامی که خودمان طراحش هستیم.
چرا اینگونه شده ؟
چرا از گذشته عبرت نمیگیریم؟
چهل سال تجربه ، امروزه چنان حرکت میکنیم که روز بروز دریغ و افسوس میخوریم از روزهای گذشته
چنان به غارت مملکت مشغول که صد رحمت به حمله مغول
هر روز شاهد گرفتن مدیری هستیم
که چشممان به جمال مسئولی روشن میشود با ارقام غارت دیگری و چنان در این کار بر قبلی سبقت میگیرند که با رکورد جدیدی مواجه میشویم و دریغ از اینکه با گرفتار شدن قبلی ارقام پایین بیاید.
از طرفی باید ملت سعی کنند توجه ای به این امور نداشته باشند و فقط تا میتوانند حواله به روز قیامت بدهند و خودشان را ناراحت نکنند و حرفی بزنند خدای نکرده به قبای کسب برخورد.
راستی اگر بخواهند احکام این دزدیها جاری شود آن وقت مملکتی داریم که افرادی مدیر بی دست و در تاریخ رتبه اول را اقلا در این مورد کسب خواهیم کرد.
کاش در دهه ۶۰ و ۷۰ سعی در پنهان کردن خطاها نمی شد پوشیدن آن خطاها آفت امروزه جامعه هست .
چقدر از توان و انرژی برای مقابله با نیروی مخالف فکر خودمان هدر میدهیم و سعی در مچگیری رقیب داریم برای چیزهای پیش پا افتاده .
برای نمونه تمام توان کشور را صرف اینکه خانمها وارد ورزشگاه بشوند یا نشوند کرده ایم خودتان بهتر از بنده واقف هستید تا کجا پیش رفته ایم برای حذف رقیب از هر کجا شده خرج کرده ایم این نمونه کوچکی از هزاران مواردی از این قبیل هست در جهت تخریب نه سازندگی
نتو خود بخوان حدیث مفصل....
حتما انتظار هست که برای برون رفت از این ورطه چکار باید کرد
*اجرای قوانین از بالا به پایین
*معیار اصلی در همه جا قانون اساسی (چه خوب چه بد )باشد هرچند بعضی از قوانین دیگر اثری ازخود اصل قانون نمانده
*بجای تخریب همدیگر باید سعی کنیم آستانه تحمل خودمان را بالا ببریم
و اینطوری نباشد که هر با ما نیست بر ماست.
*قبل از شنیدن سخن دیگران آنان را قضاوت نکرده و با گوش دادن به سخنان باعث ایجاد بستر اعتماد سازی در جامعه شد و با گذاشتن آجر آجر دیوار اعتماد را در بین آحاد مردم بلند کرده
و.......
تهران . #عباداریان ۹۸/۰۷/۱۶
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🍃⚘🌸⚘🍃
گلِ نارم....
بوخش یارم اَمی،دلخواه و دلدارم اَمی
سرو گلزارم اَمی،مهتو ت شوتارم اَمی
🍃⚘🌸⚘🍃
بیقرارت بیده دل،چشم انتظارت بیده دل
چلچراغونی کنی،مونس و غمخوارم اَمی
🍃⚘🌸⚘🍃
چشم مَسِّت طرف ما گاهی بگَردَن یارکم
تا اَشوقت هی بگم او جِی کس وکارم اَمی
🍃⚘🌸⚘🍃
شو خدا و روز خدا تا قلب سنگت نرم وُبی
ایسه هی دوری مگردم،مِی گلِ نارم اَمی
🍃⚘🌸⚘🍃
گل بریزی ری سرا تا پاهُنه ری چشم مِ
چشم نادر روشه که شَبّو ت گلزارم اَمی
🍃⚘🌸⚘🍃
#نادر_تقدیسی
مهر۱۳۹۸
🍃⚘🌸⚘🍃
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
گلِ نارم....
بوخش یارم اَمی،دلخواه و دلدارم اَمی
سرو گلزارم اَمی،مهتو ت شوتارم اَمی
🍃⚘🌸⚘🍃
بیقرارت بیده دل،چشم انتظارت بیده دل
چلچراغونی کنی،مونس و غمخوارم اَمی
🍃⚘🌸⚘🍃
چشم مَسِّت طرف ما گاهی بگَردَن یارکم
تا اَشوقت هی بگم او جِی کس وکارم اَمی
🍃⚘🌸⚘🍃
شو خدا و روز خدا تا قلب سنگت نرم وُبی
ایسه هی دوری مگردم،مِی گلِ نارم اَمی
🍃⚘🌸⚘🍃
گل بریزی ری سرا تا پاهُنه ری چشم مِ
چشم نادر روشه که شَبّو ت گلزارم اَمی
🍃⚘🌸⚘🍃
#نادر_تقدیسی
مهر۱۳۹۸
🍃⚘🌸⚘🍃
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#خانه_دوست_کجاست
✅ چند سال پیش، دوستم که
یک صندوق قرض الحسنه
خانگی راه انداخته بود
من را هم دعوت کرد که عضو
بشوم.
البته ضمانت کرد که خاوری و
زنجانی و... کلاً اختلاس گر
نداریم
و گفت که شرط اعطای وام،
شانس و امتیاز است.
مدتها بود که به هیچ صندوقی
دعوت نشده بودم ولی به گروه
های واتساپی زیادی دعوت می
شدم!!
چندین ماه که گذشت برای
انجام کاری به پول احتیاج
داشتم
ای گندت بزند #مازلو
که همیشه در پایین هرمت درجا
میزنم و نمیتوانم بالا بیايم.
شروع کردم به خواندن
آیت الکرسی و امن یجیب
به نیت این که توی قرعه کشی
این ماه اسم من هم باشد.
هرچند که با آن جمعیت به نظر
می رسید باید قوانینِ احتمالات
به هم بخورد تا به یك تازه وارد
وام تعلق بگیرد.
اما انگار قرار نبود زندگی همیشه
روی بدش را به من نشان بدهد
امروز آخرین قسطش را پرداخت
کردم و این واقعیت برايم روشن
شد که خانم میرزاخانی عمرش
را هدر نداده و قوانین
ریاضی و احتمالات نظمش
را از دست نداده است بلکه یك
رفیق که نمیدانم کیست به
اعضا گفته بود:
فلانی احتیاج به پول دارد
و اسم من را مثل اسم بعضی از
نماینده های محترم . . . . از
صندوق در آوردند.
کار من راه افتاد و از این بابت
خوشحالم ولی بیشتر به اين دليل خوشحالم که دوستِ خوبِ
گمنامى دارم که هوايم را دارد و
به موقع به من کمک میکند.
حس خیلی خوبی است و آرزو
می کنم از اینجور #دوست ها توى
زندگی همه ى شماها باشد.
منتظرم کودک در بالای کاج
جوجه را بردارد تا بپرسم:
خانه دوست کجاست؟
#بهرام_معتمدى
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
✅ چند سال پیش، دوستم که
یک صندوق قرض الحسنه
خانگی راه انداخته بود
من را هم دعوت کرد که عضو
بشوم.
البته ضمانت کرد که خاوری و
زنجانی و... کلاً اختلاس گر
نداریم
و گفت که شرط اعطای وام،
شانس و امتیاز است.
مدتها بود که به هیچ صندوقی
دعوت نشده بودم ولی به گروه
های واتساپی زیادی دعوت می
شدم!!
چندین ماه که گذشت برای
انجام کاری به پول احتیاج
داشتم
ای گندت بزند #مازلو
که همیشه در پایین هرمت درجا
میزنم و نمیتوانم بالا بیايم.
شروع کردم به خواندن
آیت الکرسی و امن یجیب
به نیت این که توی قرعه کشی
این ماه اسم من هم باشد.
هرچند که با آن جمعیت به نظر
می رسید باید قوانینِ احتمالات
به هم بخورد تا به یك تازه وارد
وام تعلق بگیرد.
اما انگار قرار نبود زندگی همیشه
روی بدش را به من نشان بدهد
امروز آخرین قسطش را پرداخت
کردم و این واقعیت برايم روشن
شد که خانم میرزاخانی عمرش
را هدر نداده و قوانین
ریاضی و احتمالات نظمش
را از دست نداده است بلکه یك
رفیق که نمیدانم کیست به
اعضا گفته بود:
فلانی احتیاج به پول دارد
و اسم من را مثل اسم بعضی از
نماینده های محترم . . . . از
صندوق در آوردند.
کار من راه افتاد و از این بابت
خوشحالم ولی بیشتر به اين دليل خوشحالم که دوستِ خوبِ
گمنامى دارم که هوايم را دارد و
به موقع به من کمک میکند.
حس خیلی خوبی است و آرزو
می کنم از اینجور #دوست ها توى
زندگی همه ى شماها باشد.
منتظرم کودک در بالای کاج
جوجه را بردارد تا بپرسم:
خانه دوست کجاست؟
#بهرام_معتمدى
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🎀 💜 🎀
لیلق ره خارِش اووه
دوتیله مارِش اووه
دِگِه لیلقاشو هم دیم بیبهو قَهر کِرده،تِه بِنی چَن سالِن که چِشمامُو دِمِه لیلق نِه میخُو،یادِ دورون به خیر کِه سِرِ بُونامُو، سِرباگیرامو میشَسِن وُکِل شُو میزه! زادولدشُومیکِه ،دوتاوُمبی شُوشتا ،اوسِه میرَهتِن وُ سال دِگِه می اَمِدِن
💜
ندا ما دِگِه وُلاشُو نِخُوبیم؟
نِدا میگن ایشو چِشِنِن؟
نِمِدونَم بِهَس بِگِن اخلاقشو عوض وُبیدِه ! ایشو دیمِ یکیدو نِخُوبِن!
🎀
پِه چِطو تِه شهر دزفول یَه باغی هه نومِش باغ لیلقان ، سرِدرختاشُو چال کِردِه، آدما بچُوشُو مُوبُرِن اونجَه سیل بِکُنِن، لیلقاهم سیشو کِل مِزِنِن،
بِهی یه گُمبی سیل دورِ دِوال خُومو بِکُنیم بِنِشیم می مامُو چِه کِرده؟شاید کارامو خِلِن! شاید میگن ایشو یکیدو آزار میدِن اَخُوشُو میگن ای رَهتیم سِرِبُوناشو بِشِبی ما بِکُشِن خدا میدو
ووی دا کافر اَ دلم ! کس نبینا ! نِدا چِنِ ما خِلِ پِلی که بِهُندِه ها هم دیمِ ماقَهرِن؟؟
بِهی اُوینَه هُونِسیم ریبِرمُو سیل خومو بکنیم پِه بِنِشیم چِه وِشامُو وبیده؟ تا زیترِن خُومُو عوض بکنیم.کافر نبینا! امان اَ دل شهرمو!!! بِخدا قول میدیم ، آدِمُوی خوبی وُبیم!
💜
#سيدمحمد_پورموسوى
🎀 💜 🎀
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
لیلق ره خارِش اووه
دوتیله مارِش اووه
دِگِه لیلقاشو هم دیم بیبهو قَهر کِرده،تِه بِنی چَن سالِن که چِشمامُو دِمِه لیلق نِه میخُو،یادِ دورون به خیر کِه سِرِ بُونامُو، سِرباگیرامو میشَسِن وُکِل شُو میزه! زادولدشُومیکِه ،دوتاوُمبی شُوشتا ،اوسِه میرَهتِن وُ سال دِگِه می اَمِدِن
💜
ندا ما دِگِه وُلاشُو نِخُوبیم؟
نِدا میگن ایشو چِشِنِن؟
نِمِدونَم بِهَس بِگِن اخلاقشو عوض وُبیدِه ! ایشو دیمِ یکیدو نِخُوبِن!
🎀
پِه چِطو تِه شهر دزفول یَه باغی هه نومِش باغ لیلقان ، سرِدرختاشُو چال کِردِه، آدما بچُوشُو مُوبُرِن اونجَه سیل بِکُنِن، لیلقاهم سیشو کِل مِزِنِن،
بِهی یه گُمبی سیل دورِ دِوال خُومو بِکُنیم بِنِشیم می مامُو چِه کِرده؟شاید کارامو خِلِن! شاید میگن ایشو یکیدو آزار میدِن اَخُوشُو میگن ای رَهتیم سِرِبُوناشو بِشِبی ما بِکُشِن خدا میدو
ووی دا کافر اَ دلم ! کس نبینا ! نِدا چِنِ ما خِلِ پِلی که بِهُندِه ها هم دیمِ ماقَهرِن؟؟
بِهی اُوینَه هُونِسیم ریبِرمُو سیل خومو بکنیم پِه بِنِشیم چِه وِشامُو وبیده؟ تا زیترِن خُومُو عوض بکنیم.کافر نبینا! امان اَ دل شهرمو!!! بِخدا قول میدیم ، آدِمُوی خوبی وُبیم!
💜
#سيدمحمد_پورموسوى
🎀 💜 🎀
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#زندگى
✅مهتابی کوچک انتهای راهروى خونه ما حکایتی داره .
هر وقت خاموشه یه جورایی انگار کل چراغهای خونه خاموشه و هر وقت روشنه انگار تمام چراغ های خونه روشنه حالا فرق نمیکنه روز باشه یا شب .
نه که نورش زیاد باشه ها، نه
جاگیريش خوبه انگار که فرگوسن مربی اش بوده ، به همه جا نور میده.
روشنش که میکنیم همزمان آشپزخونه، اتاقِ خواب، هال و خود راهرو را روشن میکنه و هر وقت خاموشش میکنیم ظلمتکده میشه شام غریبان راه میوفته.
بعضی آدما تو زندگی مثل این مهتابی کوچک انتهای راهروی ما هستند
با بودنشون، با جاگیری مناسب، به همه انرژی ميدن و همه کارها را سر و سامون ميدن باعث ميشن آدم احساس كنه هميشه يك هيج جلوست.
🔹مادرم هم همین طوره وقتی که تو خونه نیست هر چند نفر که باشند انگار هیشکی نیست، وقتی هم که هست خودش به تنهایی انگار کل خانواده است. با وجود این که به فوتبال علاقه نداره ولی جاگیريش عالیه، اصلا #فرگوسن باید بیاد پیشش یاد بگیره؛ با یه حرفش و یا یه اخم یا خنده اش تیم را به جلو و عقب میبره.
نسبت #مادرم به خونه مون نسبت نفسِ به تن يا خونِ به رگ، اصلا خونه بدون مادر ماهیت نداره ؛موتور زندگیمونه....
#موتور_زندگیتون_روشن
#بهرام_معتمدى
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
✅مهتابی کوچک انتهای راهروى خونه ما حکایتی داره .
هر وقت خاموشه یه جورایی انگار کل چراغهای خونه خاموشه و هر وقت روشنه انگار تمام چراغ های خونه روشنه حالا فرق نمیکنه روز باشه یا شب .
نه که نورش زیاد باشه ها، نه
جاگیريش خوبه انگار که فرگوسن مربی اش بوده ، به همه جا نور میده.
روشنش که میکنیم همزمان آشپزخونه، اتاقِ خواب، هال و خود راهرو را روشن میکنه و هر وقت خاموشش میکنیم ظلمتکده میشه شام غریبان راه میوفته.
بعضی آدما تو زندگی مثل این مهتابی کوچک انتهای راهروی ما هستند
با بودنشون، با جاگیری مناسب، به همه انرژی ميدن و همه کارها را سر و سامون ميدن باعث ميشن آدم احساس كنه هميشه يك هيج جلوست.
🔹مادرم هم همین طوره وقتی که تو خونه نیست هر چند نفر که باشند انگار هیشکی نیست، وقتی هم که هست خودش به تنهایی انگار کل خانواده است. با وجود این که به فوتبال علاقه نداره ولی جاگیريش عالیه، اصلا #فرگوسن باید بیاد پیشش یاد بگیره؛ با یه حرفش و یا یه اخم یا خنده اش تیم را به جلو و عقب میبره.
نسبت #مادرم به خونه مون نسبت نفسِ به تن يا خونِ به رگ، اصلا خونه بدون مادر ماهیت نداره ؛موتور زندگیمونه....
#موتور_زندگیتون_روشن
#بهرام_معتمدى
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Man o Baroon
Mohammad Alinejadian
Mp3 منو بارون
محمد علینژادیان
آهنگ و تنظیم : #محمد_علینژادیان
ترانه: #محسن_سلج_محمودی
ویولن : #عارف_تجلی
عکاس و طراح کاور : #سعید_اسدی
╔══๑ღ🦋ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ🦋ღ๑══╝
محمد علینژادیان
آهنگ و تنظیم : #محمد_علینژادیان
ترانه: #محسن_سلج_محمودی
ویولن : #عارف_تجلی
عکاس و طراح کاور : #سعید_اسدی
╔══๑ღ🦋ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ🦋ღ๑══╝
منو بارون
محمد علینژادیان
آهنگ و تنظیم : #محمد_علینژادیان
ترانه: #محسن_سلج_محمودی
ویولن : #عارف_تجلی
عکاس و طراح کاور : #سعید_اسدی
╔══๑ღ🦋ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ🦋ღ๑══╝
محمد علینژادیان
آهنگ و تنظیم : #محمد_علینژادیان
ترانه: #محسن_سلج_محمودی
ویولن : #عارف_تجلی
عکاس و طراح کاور : #سعید_اسدی
╔══๑ღ🦋ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ🦋ღ๑══╝
👹👹👹
ماه عمرن
وختی که مولید که طلو
یه رسمی هه ت بهبهو
خل نساء میشو ات تو
میکو شروع پیت و پرو
👹👹
دیم گونی و که و چو
عمر مسازه چه جهو
👹👹
شیخ عمر کله کدو
مسازه تا هیده نشو
میشنسه ا بالی بو
ا در پوزی قیلو
👹👹
ا پشکلم تزبه ی بو
تا که ادا کو نذر کو
ت مله جهمن بچکو
دیم کلی و میخ وچو
تقی مسازن که نگو
تموم مله میده بو
👹👹
بو بورو تین که نگو
ماه عمرن بدت نهو
اسن زردکا زنو
ته پوتیلی یا قزغو
مجو شنن ا دل وجو
تهلی بشو شری وبو
👹👹
سه شو دهم عمر کشو
تا بشکنندی ای و او
#حسین_تجلی
1398/8/8
👹👹
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
ماه عمرن
وختی که مولید که طلو
یه رسمی هه ت بهبهو
خل نساء میشو ات تو
میکو شروع پیت و پرو
👹👹
دیم گونی و که و چو
عمر مسازه چه جهو
👹👹
شیخ عمر کله کدو
مسازه تا هیده نشو
میشنسه ا بالی بو
ا در پوزی قیلو
👹👹
ا پشکلم تزبه ی بو
تا که ادا کو نذر کو
ت مله جهمن بچکو
دیم کلی و میخ وچو
تقی مسازن که نگو
تموم مله میده بو
👹👹
بو بورو تین که نگو
ماه عمرن بدت نهو
اسن زردکا زنو
ته پوتیلی یا قزغو
مجو شنن ا دل وجو
تهلی بشو شری وبو
👹👹
سه شو دهم عمر کشو
تا بشکنندی ای و او
#حسین_تجلی
1398/8/8
👹👹
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
💙❤💙
به ياد مرحوم نور بهبهانى
معلم و فوتباليست #مستر
💙
اَ وقتی بامو رفته تَش ته جونم
دلم میشو و دیر بیبهونم
❤
چه شوکی بی اَمِی ورگِ سرامو
چه دردی بی که کِردِی مُفتلامو
💙
یلی بی،شیرِمردی بی چه واگم؟
خَنَه ی درمون دردی بی چه واگم؟
❤
نه حدی مهربونی بی که واگه!
فرشته ی بی نومبوتی که واگه!
💙
دلِی مِی اوینه صافی بی و بی غش
اَ یه رنگی نِوُمبی وُیسه بِینَش
❤
زِبانِی درس میدا انگلیسی
معلم مثل خوی الحق که نیسی
💙
تِمامِ مَله شو بونگ میزه مستر
شیرینِی خارِجی گپ می زه مستر
❤
یَه عمری فوتبالیست قابلی بی
سی ورزش کِرده ارزش قائلی بی
💙
سی تیمِ پرسپولیس مستر طِلوی بی
سی تیم تاج تفنگ بی صِدوی بی
❤
رفیقای مِی برار بیدن وُ مونس
عمو جعفر،غلام،فولاد ویونس
💙
همه ی جا دیمِ بابا گشته بیدَم
دیمِی اِستادیوم هم رفته بیدم
❤
رفیقوی با وفاش مَهلی بی مستر
میدونم همه شو سُختِن سی مستر
💙
دو دوسِ دیگه شَم بی میمگو عمو
بُرار بیدن حبیب بی و فرِیدو
❤
اَخوبی دیم یَی فرقیشو نیسی
فرِیدو تاجی و او پرسپولیسی
💙
بابای میگو دوتاشو عمّواتِن
باکیش نی ای یکیشو دیم تاجِن
❤
الآنِه ارسِ رو کِرده اَ چِشمم
دلم تنگی سی مستر سیش بِرِشتَم
💙
دلم خینی که مستر نی مه هسم
دلم میخَه که دَسِی بو تِ دَسم
❤
بگم بابا بیو دورت بگردم
دمِ دل دُختِیَه بعدت نگردم
💙
#دريا_نوربهبهانى
💙❤💙
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
به ياد مرحوم نور بهبهانى
معلم و فوتباليست #مستر
💙
اَ وقتی بامو رفته تَش ته جونم
دلم میشو و دیر بیبهونم
❤
چه شوکی بی اَمِی ورگِ سرامو
چه دردی بی که کِردِی مُفتلامو
💙
یلی بی،شیرِمردی بی چه واگم؟
خَنَه ی درمون دردی بی چه واگم؟
❤
نه حدی مهربونی بی که واگه!
فرشته ی بی نومبوتی که واگه!
💙
دلِی مِی اوینه صافی بی و بی غش
اَ یه رنگی نِوُمبی وُیسه بِینَش
❤
زِبانِی درس میدا انگلیسی
معلم مثل خوی الحق که نیسی
💙
تِمامِ مَله شو بونگ میزه مستر
شیرینِی خارِجی گپ می زه مستر
❤
یَه عمری فوتبالیست قابلی بی
سی ورزش کِرده ارزش قائلی بی
💙
سی تیمِ پرسپولیس مستر طِلوی بی
سی تیم تاج تفنگ بی صِدوی بی
❤
رفیقای مِی برار بیدن وُ مونس
عمو جعفر،غلام،فولاد ویونس
💙
همه ی جا دیمِ بابا گشته بیدَم
دیمِی اِستادیوم هم رفته بیدم
❤
رفیقوی با وفاش مَهلی بی مستر
میدونم همه شو سُختِن سی مستر
💙
دو دوسِ دیگه شَم بی میمگو عمو
بُرار بیدن حبیب بی و فرِیدو
❤
اَخوبی دیم یَی فرقیشو نیسی
فرِیدو تاجی و او پرسپولیسی
💙
بابای میگو دوتاشو عمّواتِن
باکیش نی ای یکیشو دیم تاجِن
❤
الآنِه ارسِ رو کِرده اَ چِشمم
دلم تنگی سی مستر سیش بِرِشتَم
💙
دلم خینی که مستر نی مه هسم
دلم میخَه که دَسِی بو تِ دَسم
❤
بگم بابا بیو دورت بگردم
دمِ دل دُختِیَه بعدت نگردم
💙
#دريا_نوربهبهانى
💙❤💙
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
❤1