°❀°🌸°❀°🌹
🌸°❀°🌹
°❀°🌹
°🌹
یادتو...
یادت تو و دردِتو نه بارین که اَبارم
غیرا دل ودین دَسِ خُدی خُم بسپارم
🌸
تا روزقیومت تو جواب دلمت نی
بی مهری تِشْ برده اَدل صبر وقرارم
🌹
پوی نرگس چشم تو کسی تاب نِ مَهره
الامه که هرشو تا سحراَرسْ مبارم
🌸
روزی که دلِ بی خبرم دوُم تو افتا
اوس تیسه غم وغصه وحسرت اَ کنارم
🌹
چشم تو بلوی جون منن ای کس وکارم
سیلم بکُه جو ایسه که ارزو مسپارم
🌸
زنده یاد #سید_محمد_سید
؛°🌹
؛°❀°🌹
؛ 🌸°❀°🌹
؛°❀°🌸°❀°
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🌸°❀°🌹
°❀°🌹
°🌹
یادتو...
یادت تو و دردِتو نه بارین که اَبارم
غیرا دل ودین دَسِ خُدی خُم بسپارم
🌸
تا روزقیومت تو جواب دلمت نی
بی مهری تِشْ برده اَدل صبر وقرارم
🌹
پوی نرگس چشم تو کسی تاب نِ مَهره
الامه که هرشو تا سحراَرسْ مبارم
🌸
روزی که دلِ بی خبرم دوُم تو افتا
اوس تیسه غم وغصه وحسرت اَ کنارم
🌹
چشم تو بلوی جون منن ای کس وکارم
سیلم بکُه جو ایسه که ارزو مسپارم
🌸
زنده یاد #سید_محمد_سید
؛°🌹
؛°❀°🌹
؛ 🌸°❀°🌹
؛°❀°🌸°❀°
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🍃🌼⚘🌸🍃
نِه بِهارِن وُ نَه/ حالِ خَشی، مُنـــدِه
نه بُهُندَی کُلوُ / تِ چالِ دل، شُنـدِه
🍃🌼⚘🌸🍃
حَسرتِ شُــــونم وُ/ داغِ نِمِ بـــاروُ
بلبلِی چِشمِ تَر /تِ گوشِ گل خُنده
🍃🌼⚘🌸🍃
بلبل عاشقم، سر بکو اشناله
ری ا آساره¬ها، ای سال پسکاله
🍃🌼⚘🌸🍃
بزه کوکه بسا، داغ شقاقی دیت
فگر بارو بکو، دربخو ای فاله
🍃🌼⚘🌸🍃
بلبل ، دلم اَ مِحنت پری ، روز و شو ، چاره کُو
ری بختمِی پوشنی، اُورِ غم، ناله کُو
🍃🌼⚘🌸🍃
بشنف تو داغ دلم ، ظلمت زده¬ی محفلم
بلکی خدا چاره کو، ناله کو
🍃🌼⚘🌸🍃
نه بهارن که گل/ زینت صحرا بو
نه که / کوک دل ما بو
بلبل عاشقم/
حسرت شونم و داغ نم بارو
🍃🌼⚘🌸🍃
#فريد_دژم
🍃🌼⚘🌸🍃
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
نِه بِهارِن وُ نَه/ حالِ خَشی، مُنـــدِه
نه بُهُندَی کُلوُ / تِ چالِ دل، شُنـدِه
🍃🌼⚘🌸🍃
حَسرتِ شُــــونم وُ/ داغِ نِمِ بـــاروُ
بلبلِی چِشمِ تَر /تِ گوشِ گل خُنده
🍃🌼⚘🌸🍃
بلبل عاشقم، سر بکو اشناله
ری ا آساره¬ها، ای سال پسکاله
🍃🌼⚘🌸🍃
بزه کوکه بسا، داغ شقاقی دیت
فگر بارو بکو، دربخو ای فاله
🍃🌼⚘🌸🍃
بلبل ، دلم اَ مِحنت پری ، روز و شو ، چاره کُو
ری بختمِی پوشنی، اُورِ غم، ناله کُو
🍃🌼⚘🌸🍃
بشنف تو داغ دلم ، ظلمت زده¬ی محفلم
بلکی خدا چاره کو، ناله کو
🍃🌼⚘🌸🍃
نه بهارن که گل/ زینت صحرا بو
نه که / کوک دل ما بو
بلبل عاشقم/
حسرت شونم و داغ نم بارو
🍃🌼⚘🌸🍃
#فريد_دژم
🍃🌼⚘🌸🍃
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Audio
⚘⚘
شعری کمتر شنیده شده از استاد #سید_محمد_سید.
روحش شادو یادش گرامی
⚘⚘
╔══๑ღ🦋ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ🦋ღ๑══╝
شعری کمتر شنیده شده از استاد #سید_محمد_سید.
روحش شادو یادش گرامی
⚘⚘
╔══๑ღ🦋ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ🦋ღ๑══╝
✺💔✺
من از صدای سکوتت هنوز می ترسم
از انتهای هبوطت هنوز می ترسم
✺💔✺
قسم به دانه ی آن میوه های ممنوعه
که از شب برهوتت هنوز می ترسم
✺💔✺
هنوز از این که تو گرگی و یا که چوپانی
از این نوای فلوتت هنوز می ترسم
✺💔✺
در اضطراب نشستن کنار دستانت
برای خوردن قوتت هنوز می ترسم
✺💔✺
خدا کند که نباشم میان دستانت
من از دعای قنوتت هنوز می ترسم
✺💔✺
#مرتضی_روانخواه
✺💔✺
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
من از صدای سکوتت هنوز می ترسم
از انتهای هبوطت هنوز می ترسم
✺💔✺
قسم به دانه ی آن میوه های ممنوعه
که از شب برهوتت هنوز می ترسم
✺💔✺
هنوز از این که تو گرگی و یا که چوپانی
از این نوای فلوتت هنوز می ترسم
✺💔✺
در اضطراب نشستن کنار دستانت
برای خوردن قوتت هنوز می ترسم
✺💔✺
خدا کند که نباشم میان دستانت
من از دعای قنوتت هنوز می ترسم
✺💔✺
#مرتضی_روانخواه
✺💔✺
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
📚📚
🔸کتاب " فنجان شکسته در پاییز فروپاشی " اثر فرامرز سه دهی موفق به دریافت جایزه نخست دومین دوره جایزه ادبی الوند شد. این اثر از بین بیش از ۳۵۰ کتاب شعر رسیده به دبیرخانه ی الوند که در سال ۹۷ به چاپ رسیده اند، موفق به دریافت این عنوان شد.
🔸مراسم اختتامیه جایزه ادبی الوند با رقابت آثار ذیل برگزار و هنرمند توانای شهرمان موفق به دریافت مقام برتر این جایزه ادبی گردید:
🔻" دیگر نبودم، مرده بودم " از #مسعود_احمدی، مروارید
🔻" فنجان شکسته در پاییز فروپاشی " سروده #فرامرز _سهدهی، آوای کلار
🔻" سرزمین سنگپشتها " از #ساجد_فضلزاده، نیماژ
🔻" آوازها در مفاصل انگشتان " سروده #زهرا_معماریانی، حکمت کلمه
@behbehoni
🔸کتاب " فنجان شکسته در پاییز فروپاشی " اثر فرامرز سه دهی موفق به دریافت جایزه نخست دومین دوره جایزه ادبی الوند شد. این اثر از بین بیش از ۳۵۰ کتاب شعر رسیده به دبیرخانه ی الوند که در سال ۹۷ به چاپ رسیده اند، موفق به دریافت این عنوان شد.
🔸مراسم اختتامیه جایزه ادبی الوند با رقابت آثار ذیل برگزار و هنرمند توانای شهرمان موفق به دریافت مقام برتر این جایزه ادبی گردید:
🔻" دیگر نبودم، مرده بودم " از #مسعود_احمدی، مروارید
🔻" فنجان شکسته در پاییز فروپاشی " سروده #فرامرز _سهدهی، آوای کلار
🔻" سرزمین سنگپشتها " از #ساجد_فضلزاده، نیماژ
🔻" آوازها در مفاصل انگشتان " سروده #زهرا_معماریانی، حکمت کلمه
@behbehoni
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
یاد چشمت می کنم وقتی که باران می زند
از خودم دل می کَنم وقتی که باران می زند
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
لحظه های با تو بودن تا شکوفا می شود
خنده بر لب می تنم وقتی که باران می زند
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
توی خواب خیس اشک آلود شب های دلم
هی صدایت می زنم وقتی که باران می زند
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
از شمیم نرگسینت می تراود زندگی
مست این بوییدنم وقتی که باران می زند
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
نم نم گل اشک هایت می نشیند بر تنم
می شود پیراهنم وقتی که باران می زند
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
#مرتضی_روانخواه
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
یاد چشمت می کنم وقتی که باران می زند
از خودم دل می کَنم وقتی که باران می زند
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
لحظه های با تو بودن تا شکوفا می شود
خنده بر لب می تنم وقتی که باران می زند
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
توی خواب خیس اشک آلود شب های دلم
هی صدایت می زنم وقتی که باران می زند
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
از شمیم نرگسینت می تراود زندگی
مست این بوییدنم وقتی که باران می زند
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
نم نم گل اشک هایت می نشیند بر تنم
می شود پیراهنم وقتی که باران می زند
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
#مرتضی_روانخواه
हּ͜͡ह.🦋.हּ͜͡ह.
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Ghoghaye Khoon
Payam Shiari
#غوغای_خون
خواننده : #پیام_شیاری
شاعر : #مهرداد_مجذوب
تنظیم : #راديمان
طراح کاور: #آرمین_شادبخت
ظبط : استديو #پیام_شیاری
@behbehoni
خواننده : #پیام_شیاری
شاعر : #مهرداد_مجذوب
تنظیم : #راديمان
طراح کاور: #آرمین_شادبخت
ظبط : استديو #پیام_شیاری
@behbehoni
#غوغای_خون
خواننده : #پیام_شیاری
شاعر : #مهرداد_مجذوب
تنظیم : #راديمان
طراح کاور: #آرمین_شادبخت
ظبط : استديو #پیام_شیاری
@behbehoni
خواننده : #پیام_شیاری
شاعر : #مهرداد_مجذوب
تنظیم : #راديمان
طراح کاور: #آرمین_شادبخت
ظبط : استديو #پیام_شیاری
@behbehoni
دشت و صحرا را
سکوت غم گرفته
ناله هایی می رسد
نایی نمانده
در پی جسم شهیدان
قتلگاه را باز گشته
پیکر صد چاک را
را دیدن
کجا سرها رفته
زیر گرد و خاک پنهان
چون ستوران می گذشته
دشت تاریک
شب تمام غم
به خود پنهان نموده
شمع میخواهند
خدایا...
#عباداریان
╔══๑ღ🦋ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ🦋ღ๑══╝
سکوت غم گرفته
ناله هایی می رسد
نایی نمانده
در پی جسم شهیدان
قتلگاه را باز گشته
پیکر صد چاک را
را دیدن
کجا سرها رفته
زیر گرد و خاک پنهان
چون ستوران می گذشته
دشت تاریک
شب تمام غم
به خود پنهان نموده
شمع میخواهند
خدایا...
#عباداریان
╔══๑ღ🦋ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ🦋ღ๑══╝
°✿•❣•✿°
تا تو را دید زبانش را بست
خنده ی سرخ لبانش را بست
°✿•❣•✿°
منتظر بود بیاید باران
چشم های نگرانش را بست
°✿•❣•✿°
اشک آیینه ی دردش شده بود
عشق هم سفره ی نانش را بست
°✿•❣•✿°
خسته از زندگی تکراری
منزل و نام و نشانش را بست
°✿•❣•✿°
با خودش خاطره هایش را برد
همه سرمایه ی جانش را بست
°✿•❣•✿°
دستش اما به نگاهت نرسید
مرگ آمد چمدانش را بست
°✿•❣•✿°
#مرتضی_روانخواه
°✿•❣•✿°
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
تا تو را دید زبانش را بست
خنده ی سرخ لبانش را بست
°✿•❣•✿°
منتظر بود بیاید باران
چشم های نگرانش را بست
°✿•❣•✿°
اشک آیینه ی دردش شده بود
عشق هم سفره ی نانش را بست
°✿•❣•✿°
خسته از زندگی تکراری
منزل و نام و نشانش را بست
°✿•❣•✿°
با خودش خاطره هایش را برد
همه سرمایه ی جانش را بست
°✿•❣•✿°
دستش اما به نگاهت نرسید
مرگ آمد چمدانش را بست
°✿•❣•✿°
#مرتضی_روانخواه
°✿•❣•✿°
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🍃⚘🌸⚘🍃
#مهرگیاه
🍃⚘🌸⚘🍃
چشمتِ ی مهر گیاه بی، دلمِ ی افسو کِه
لُووِت ی مُهر خدا بی، سرمِ ی سامو کِه
🍃⚘🌸⚘🍃
دل تنگاره سه شوق نفسم، تنگی بی
سیلتِ ی ملّه وُ بار غمتِ ی میدو کِه
🍃⚘🌸⚘🍃
تِه نفس وا نفس زلف شلالت وُ سحر
چکِّه تِی چارقدِ مینار سرت دُولّو کِه
🍃⚘🌸⚘🍃
ثمر باغ خیالت گل بوسونی بی
باغ یادت تِه موهور دل ما، شب بو که
🍃⚘🌸⚘🍃
روز اول که تِه مدرسه ی عشقت شسّم
برگتِ ی رو کرِ رو خطِ خلم میزو کِه
🍃⚘🌸⚘🍃
ورچرسّم اَ ئی دیوا وُ او دیوا چه قدَه
عشقتِ ی کار کلو بوزی ما آسو که
🍃⚘🌸⚘🍃
دس تو شعر عباسن، که تِه دسِت مُردم
شعرمِ ت کوشی هف رنگِ سرِ ایوو که
🍃⚘🌸⚘🍃
#عباس_سلطانی
🍃⚘🌸⚘🍃
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#مهرگیاه
🍃⚘🌸⚘🍃
چشمتِ ی مهر گیاه بی، دلمِ ی افسو کِه
لُووِت ی مُهر خدا بی، سرمِ ی سامو کِه
🍃⚘🌸⚘🍃
دل تنگاره سه شوق نفسم، تنگی بی
سیلتِ ی ملّه وُ بار غمتِ ی میدو کِه
🍃⚘🌸⚘🍃
تِه نفس وا نفس زلف شلالت وُ سحر
چکِّه تِی چارقدِ مینار سرت دُولّو کِه
🍃⚘🌸⚘🍃
ثمر باغ خیالت گل بوسونی بی
باغ یادت تِه موهور دل ما، شب بو که
🍃⚘🌸⚘🍃
روز اول که تِه مدرسه ی عشقت شسّم
برگتِ ی رو کرِ رو خطِ خلم میزو کِه
🍃⚘🌸⚘🍃
ورچرسّم اَ ئی دیوا وُ او دیوا چه قدَه
عشقتِ ی کار کلو بوزی ما آسو که
🍃⚘🌸⚘🍃
دس تو شعر عباسن، که تِه دسِت مُردم
شعرمِ ت کوشی هف رنگِ سرِ ایوو که
🍃⚘🌸⚘🍃
#عباس_سلطانی
🍃⚘🌸⚘🍃
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
※•°•❤️•°•※
سنگ و ساقه
به من دوباره تکیه داده ساقهای درخت
از این دوبارهگی، بهدل چه دردها نشست!
※•°•❤️•°•※
از این که جان-پناهِ ساقهای شود کسی
که ساقه-ساقه از درون، یکی-یکی شکست
※•°•❤️•°•※
که خود به هرکسی که تکیهکرد و یا نکرد
بسوخت یا شکست یا بریخت یا گسست
※•°•❤️•°•※
کسی که سرنوشت او به دست آبهاست
نه غرق میکند، نه دامنش گسسته است
※•°•❤️•°•※
دوباره تکیــه داده بر تکیــدهی تنــم!
تو ای بریده ساقه از تنیدهی الست!
※•°•❤️•°•※
تو از تبـــارِ جنـــگلی هــــزار سالــهای
کنارِ من فقط ز یأس، گُل دمیده است
※•°•❤️•°•※
تو از کنــار باغ و بوستــان گذشتهای
ببین که قایقی چهسان به گِل نشسته است!
※•°•❤️•°•※
دوباره میبــــرد تو را زلال آبها
دوباره آنچه بودهام: کسی که خسته است
※•°•❤️•°•※
عبــــور داد آب و رفت ساقهی درخت
دوباره سنگ رودخانه، دلشکسته است
※•°•❤️•°•※
#سید #فرید_دژم
شهریور ۹۷
※•°•❤️•°•※
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
سنگ و ساقه
به من دوباره تکیه داده ساقهای درخت
از این دوبارهگی، بهدل چه دردها نشست!
※•°•❤️•°•※
از این که جان-پناهِ ساقهای شود کسی
که ساقه-ساقه از درون، یکی-یکی شکست
※•°•❤️•°•※
که خود به هرکسی که تکیهکرد و یا نکرد
بسوخت یا شکست یا بریخت یا گسست
※•°•❤️•°•※
کسی که سرنوشت او به دست آبهاست
نه غرق میکند، نه دامنش گسسته است
※•°•❤️•°•※
دوباره تکیــه داده بر تکیــدهی تنــم!
تو ای بریده ساقه از تنیدهی الست!
※•°•❤️•°•※
تو از تبـــارِ جنـــگلی هــــزار سالــهای
کنارِ من فقط ز یأس، گُل دمیده است
※•°•❤️•°•※
تو از کنــار باغ و بوستــان گذشتهای
ببین که قایقی چهسان به گِل نشسته است!
※•°•❤️•°•※
دوباره میبــــرد تو را زلال آبها
دوباره آنچه بودهام: کسی که خسته است
※•°•❤️•°•※
عبــــور داد آب و رفت ساقهی درخت
دوباره سنگ رودخانه، دلشکسته است
※•°•❤️•°•※
#سید #فرید_دژم
شهریور ۹۷
※•°•❤️•°•※
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
افسانه ی تاج اژدها و خلقت ارجان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
اَنامِگ بِبوت هَنیچ هَم دَمان
واکی وَک وُسترد بَرمان چا دِسان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
سا گیتی بِداشت مایِشنی گُمان
بَشان پَی اَرغان اُشتانی مَندان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
تسی چَمگِی دیتگِی مَسِّ مَسّانان
گَس روش خروشان مُنگَهاَش پَرَّ هان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
رُچش فَرَشزار شُوَش دوتَکهان
ناهیت هُ پَرگیس سَک هاسارههان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
رُچی زَفر "واچِش" مُنگِهِ ارغان:
"تسوژی گِنُم گُن نریگ ویاپان"
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
هِن دُ کُسنیدِن تِگ روتی ملغان
واچِشِ خُشوش ناه تِلِی ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
وی کَرپی وِشکیت چا تُهمی ژاهان
نیم مِژ کِه چاسا تَسکرِیی گِیهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
چَو تُهم ژاهان اُشتانی ارغان
چُد زایِشنُمَند وا زُونی ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
"واچی" هان اَروَند مُنگی سَک ارغان
وان واکی اَفسُن چُد اَپسَری ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
اُشتانی ارغان اوستیسه ماچان
ارغانی ژاهِن یاک بَغبَغان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
ترجمه شعر هجایی افسانه اژدها و خلقت ارجان:
بی نام ببود هنوز که ناگهان
صدایی لرزش صوتی گُسترد نالان در شکل ها
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
دیگر جهان شروع کرد به مقاربت اندیشه
روان به سوی ارجان، روحِ بی شکل جهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
برای خرامگاهِ منظرهگاهِ مستِ همه ی مستان
آن زمان رود ارجان خروشان شد، ماهش هاله خودش را با خواندن نامِ "هاله" تولید کرد
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
روزَش نوین زار شد شَبَش با خواندن نامِ"دوتک" دارای خانواده شد
ناهید و پرگیس نام گذاری شد و آسمان با خواندن نامِ "هاساره" دارای ستاره شد
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
روزی زبان به سخن برد ماه ارجان و گفت:
زنی با فرجی به شکل گندم، مردی عاشق با آلتی نری و زن و مرد بوجود آمدند
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
آن دو هم بستری کردند در رود دوگنبدان
اولین گفته های خودشان را در نهادند، درمیان اژدهایان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
بی شکلی رشد کرد در تخمِ اژدهایان
مژه بر هم زد آن زمان! چرخه ی زمانِ دنیا!
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
از تخم اژدهایان، مردم ارجان
متولد شدند با زبان اژدهایان.
اولین کلمه ی آن شریف، آن ماه آسمان ارجان.
آن اولین حرفِ افسانه یی شد تاج اژدهایان.
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
مردم ارجان از روز خلقتشان تا امروز می گویند:
ارجانی اژدهاست یا که خدای خدایان است.
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
#شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
این هم شعری به فارسی میانه برای شهر افسانه ای و زبان افسانه ای ارغو
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
افسانه ی تاج اژدها و خلقت ارجان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
اَنامِگ بِبوت هَنیچ هَم دَمان
واکی وَک وُسترد بَرمان چا دِسان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
سا گیتی بِداشت مایِشنی گُمان
بَشان پَی اَرغان اُشتانی مَندان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
تسی چَمگِی دیتگِی مَسِّ مَسّانان
گَس روش خروشان مُنگَهاَش پَرَّ هان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
رُچش فَرَشزار شُوَش دوتَکهان
ناهیت هُ پَرگیس سَک هاسارههان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
رُچی زَفر "واچِش" مُنگِهِ ارغان:
"تسوژی گِنُم گُن نریگ ویاپان"
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
هِن دُ کُسنیدِن تِگ روتی ملغان
واچِشِ خُشوش ناه تِلِی ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
وی کَرپی وِشکیت چا تُهمی ژاهان
نیم مِژ کِه چاسا تَسکرِیی گِیهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
چَو تُهم ژاهان اُشتانی ارغان
چُد زایِشنُمَند وا زُونی ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
"واچی" هان اَروَند مُنگی سَک ارغان
وان واکی اَفسُن چُد اَپسَری ژاهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
اُشتانی ارغان اوستیسه ماچان
ارغانی ژاهِن یاک بَغبَغان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
ترجمه شعر هجایی افسانه اژدها و خلقت ارجان:
بی نام ببود هنوز که ناگهان
صدایی لرزش صوتی گُسترد نالان در شکل ها
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
دیگر جهان شروع کرد به مقاربت اندیشه
روان به سوی ارجان، روحِ بی شکل جهان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
برای خرامگاهِ منظرهگاهِ مستِ همه ی مستان
آن زمان رود ارجان خروشان شد، ماهش هاله خودش را با خواندن نامِ "هاله" تولید کرد
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
روزَش نوین زار شد شَبَش با خواندن نامِ"دوتک" دارای خانواده شد
ناهید و پرگیس نام گذاری شد و آسمان با خواندن نامِ "هاساره" دارای ستاره شد
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
روزی زبان به سخن برد ماه ارجان و گفت:
زنی با فرجی به شکل گندم، مردی عاشق با آلتی نری و زن و مرد بوجود آمدند
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
آن دو هم بستری کردند در رود دوگنبدان
اولین گفته های خودشان را در نهادند، درمیان اژدهایان
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
بی شکلی رشد کرد در تخمِ اژدهایان
مژه بر هم زد آن زمان! چرخه ی زمانِ دنیا!
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
از تخم اژدهایان، مردم ارجان
متولد شدند با زبان اژدهایان.
اولین کلمه ی آن شریف، آن ماه آسمان ارجان.
آن اولین حرفِ افسانه یی شد تاج اژدهایان.
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
مردم ارجان از روز خلقتشان تا امروز می گویند:
ارجانی اژدهاست یا که خدای خدایان است.
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
#شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
این هم شعری به فارسی میانه برای شهر افسانه ای و زبان افسانه ای ارغو
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
⚘♢⚘
" کلوُم آخِر "
⚘♢⚘
بیُو یارَم، کِه اِندُو، دَس و پامِی، دیمِ یَی بَسّـِه
دُو چشمَم، پوُشِنیدِه، ری دُهوُنَم، کَپ بَنَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
بیُو یارَم، بِبی، بَندی کِه، حَلقِی بَسّـِه تا حَلقَه
اَوِختِه تَنگ و زیرِ پام، یکیش، اِنگُر سِدَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
بیُو یارَم، که شُو تارِن وُ دارِن، سی دِلَم، اِنگُر
نکیسا، کوُکِـّشِی، میزوُنِ غم نامِی دِلَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
دِگِه اِمشُو، هَمِی چی، وامِرَسّه، دِل خَشیرِندی
کِــه اُ وُمبوُ هَمِی، دَردی، کِه ری لارَم، یَخَی بَسّـِه
⚘♢⚘
خُدا میدُو چِه میگوُ، مردِ غسّالی، که بِمشوُرِه
سِه ماندی، اَ سِرَم تا پا، کَپَی وُ کِروِنَی بَسّـِه
⚘♢⚘
تَشِ سیگارِشَم، خَط و نِشوُنِی ری کُلیکّام هِه
حَنابَـــندوُنِ وُوری بی، پَسِ دَسَــــــم، بَنَی بَسّـِه!
⚘♢⚘
تِه فِکرَم بی، نُخُون، چَن دَعفَه میتّی، واپَسِ کَندِه
اَ پِی پِر هَم رَدی، هَـــر دُوم، هَوُی زیتِر، قَشَی بَسّـِه
⚘♢⚘
کُلی قایُم، تُوپوُزی خَردَم و دِندوُ، سِرِ جاشِن
اَ شیرِی بی، کِه خَردِم اَی هَنی، میزوُنِ یَی بسّـِه
⚘♢⚘
یکی نیسّی بگوُ شُوقی، حَنا جُی خی، نکُو حاشا
کَفِ پُوی هر کسی سُرخـــی، بُودوُ، پاشِی فَلَی بَسّـِه
⚘♢⚘
یِکیش اِنگُر کِشی، اَ زیرِ پام، صنــــدیقِ چی، شُکرِت
خُدا کُو،سِفـــــت و رِفتــــی بوُ،طِنافی که اَ یَی بَسّـِه
⚘♢⚘
اگر رَهتِه «دُژَم»، قُولِی، نَرَهتِه، دیمِ دِلدارِی
کَتیبِی، عَهد وُ پِیموُنِی، هَنی، بالِی فَلَی بَسّـِه
⚘♢⚘
#سید #فرید_دژم
⚘♢⚘
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
" کلوُم آخِر "
⚘♢⚘
بیُو یارَم، کِه اِندُو، دَس و پامِی، دیمِ یَی بَسّـِه
دُو چشمَم، پوُشِنیدِه، ری دُهوُنَم، کَپ بَنَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
بیُو یارَم، بِبی، بَندی کِه، حَلقِی بَسّـِه تا حَلقَه
اَوِختِه تَنگ و زیرِ پام، یکیش، اِنگُر سِدَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
بیُو یارَم، که شُو تارِن وُ دارِن، سی دِلَم، اِنگُر
نکیسا، کوُکِـّشِی، میزوُنِ غم نامِی دِلَی، بَسّـِه
⚘♢⚘
دِگِه اِمشُو، هَمِی چی، وامِرَسّه، دِل خَشیرِندی
کِــه اُ وُمبوُ هَمِی، دَردی، کِه ری لارَم، یَخَی بَسّـِه
⚘♢⚘
خُدا میدُو چِه میگوُ، مردِ غسّالی، که بِمشوُرِه
سِه ماندی، اَ سِرَم تا پا، کَپَی وُ کِروِنَی بَسّـِه
⚘♢⚘
تَشِ سیگارِشَم، خَط و نِشوُنِی ری کُلیکّام هِه
حَنابَـــندوُنِ وُوری بی، پَسِ دَسَــــــم، بَنَی بَسّـِه!
⚘♢⚘
تِه فِکرَم بی، نُخُون، چَن دَعفَه میتّی، واپَسِ کَندِه
اَ پِی پِر هَم رَدی، هَـــر دُوم، هَوُی زیتِر، قَشَی بَسّـِه
⚘♢⚘
کُلی قایُم، تُوپوُزی خَردَم و دِندوُ، سِرِ جاشِن
اَ شیرِی بی، کِه خَردِم اَی هَنی، میزوُنِ یَی بسّـِه
⚘♢⚘
یکی نیسّی بگوُ شُوقی، حَنا جُی خی، نکُو حاشا
کَفِ پُوی هر کسی سُرخـــی، بُودوُ، پاشِی فَلَی بَسّـِه
⚘♢⚘
یِکیش اِنگُر کِشی، اَ زیرِ پام، صنــــدیقِ چی، شُکرِت
خُدا کُو،سِفـــــت و رِفتــــی بوُ،طِنافی که اَ یَی بَسّـِه
⚘♢⚘
اگر رَهتِه «دُژَم»، قُولِی، نَرَهتِه، دیمِ دِلدارِی
کَتیبِی، عَهد وُ پِیموُنِی، هَنی، بالِی فَلَی بَسّـِه
⚘♢⚘
#سید #فرید_دژم
⚘♢⚘
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🦴بازی محلی خَس پِرتَی🦴
در دنیای امروزی اگر به یک نوجوان و جوان بهبهانی بگویند که در سالهای نه چندان دور ، در این شهر یک استخوان یا به گویش محلی بهبهان یک *خَس* وسیله ی یکی از مفرّح ترین بازی های شبانه ، درمحلات بوده است ،به آسانی باور نخواهند کرد، و اگر هم بپذیرند با چرا های زیادی همراه خواهد بود چون ملاک عدم پذیرش این واقعیت ناملموس برای آنها در شرایط کنونی ، داشتن سرگرمی های متنوع و امکانات ورزشی فراوانی ست که بطور شبانه روزی در اختیار دارند و از آنها بهره می برند.....
بازی *خَس پِرتَی* یا به معنی تحت الفظی آن *پرتاب استخوان* یکی از بازیهای مهیج و شیرین برخی بهبهانی ها در محلات قدیم بوده است.
این بازی فقط در شب ودر نقاطی از محلات که تیر چراغ برق نبود و تاریکی مطلق در آنجا حکم فرما بود انجام می گرفت ، بخصوص شبهایی که ماه به طور کامل به محاق فرو رفته بود و فروغی از آن در آسمان دیده نمی شد...
بازی یاد شده معمولا با ۵ تا ده نفر آغازمی شد و در بعضی مواقع هم ، تعداد نفرات افزون بر ارقام فوق می گردید..
این بازی گاهی اوقات در برخی محلات نیز توسط دختر بچه ها، هم به شکلی ساده تر و تقریبا متفاوت تر برگزار می گردید....
بازی مورد بحث با یک استخوان پای گوسفند یا به اصطلاح محلی یک استخوان *قلم* که توسط *سلّار* یا همان سر گروه تهیه شده بود آغاز می شد .
در ابتدا تعداد نفرات شرکت کننده در بازی ، دور هم حلقه می زدند و گفتگو وشرط و شروطهای لازم را در رابطه با نحوه ی بازی انجام می دادند.
در آن صحبت ها تاکید می شد ، که در طول بازی نباید تقلب یابه گویش بهبهانی *بیعاری* (به هم زدن قواعد بازی) صورت بگیرد..
بعد از این گفتگوها ، تمام نفرات نیم نگاهی به استخوانی که در دست سلّار یا سر گروه بود می انداختند تا شکل آن را کاملاً به خاطر بسپارند که مبادا در روند بازی تقلبی صورت بگیرد..
پرتاب استخوان یا همان *خَس* به دو روش انجام می گرفت ..
۱- پرتاب از روبرو که مختص پسر ها بود..
۲-پرتاب به پشت سر که معمولا در بازی دختران کاربرد داشت.....
سرگروه پس از آنکه همه ی نفرات را به دور خود جمع می کرد به آنها آمرانه می گفت : به هنگام پرتاب خس همه باید چشم خود را ببندند و به میدان نگاه نکنند و یا سر خود را پائین نگه بدارند..
این توصیه ها و تذکرات برای این بود که بازیکنان مسیر استخوان پرتاب شده را رد یابی و شناسایی نکنند..
بعد از این تاکیدها ، سلار، درلحظاتی که همه با سر خم و چشمان بسته در حال انتظار و رو به محل پرتاب *خس* ایستاده بودند با شگردهای خاص خود که معمولاً با فریب و رد گم کردن همراه بود دستهای خود را به چپ و راست می چرخانید و استخوان را به نقطه ی کاملا تاریک که معمولا در یک خرابه و یا زمین ساخت و ساز نشده و یا یک میدان بدون روشنایی در محل بود پرتاب می کرد ..
به محض شنیدن صدای اصابت استخوان به زمین همه ی نفرات به سرعت به سمت محدوده ی شنیدن صدا و به زمین خوردن استخوان می دویدند و با عجله در آن تاریکی شب به جستجو می پرداختند .
هر کدام از بچه ها که استخوان را دیده بود فوراً دست یا یقه ی نزدیکترین نفر به خود را می گرفت و می گفت *دیتم* و استخوان را نشان میداد و بر پشتش سوار می گردید و تا محلی که از ابتدا مشخص کرده بودند ازآن فرد کولی می گرفت...
این بازی در نوع خود شگردهای زیر کانه ای هم داشت که معمولاً برخی از یابند گان استخوان، در حین بازی آنها را بکار می گرفتند ...
بعنوان مثال هرگاه یکی از بچه ها با دیگری خرده حساب قبلی داشت سعی می کرد در صورت پیدا کردن استخوان همان فرد را بگیرد و بر پشتش سوار شود و از او زهر چشمی بگیرد .
بر همین اساس اینگونه افراد ، به محض دیدن استخوان ، در ابتدا سکوت می کردند و حرفی نمی زدند و بعد خیلی دقیق و موزیانه، به اطراف خود، نگاه می کردند و صدا ها را گوش می دادند تا بدانند سوژه ی مورد نظر کجاست بعد که او را شناسی می کردند به گونه ای که کسی که متوجه نشود و شک نکند یواش یواش به سمت فرد مورد نظر می رفتند و به محض رسیدن به یک قدمی او ، طرف را *غفت گیر*(یقه گیر) می کرد و می گفت *دیتم* با این صدا بقیه ی نفرات ابتدا از ترس سواری دادن فرار می کردند که مبادا گرفته شوند بعد که مطمئن می شدند یکی از نفرات گرفته شده مجددا به عقب بر می گشتند تا استخوان یافته شده را ببینند و آن را تائید کنند...
فرد یابنده پس از نشان دادن استخوان ، بر پشت فرد گرفته شده سوار می شد و مسافت محل قرار را که حدوداً ۱۰ یا ۱۲ متری می گردید شاد و خندان طی می کرد ..
یکی دیگر از هیجانات خنده آور این بازی ، لحظاتی بود که همه با دوختن چشمها بر زمین، با عجله و دلهره در حال جستجو و پیدا کردن استخوان پرت شده در آن تاریکی بودند و به دلیل ترس از گرفته شدن و سواری دادن، همه ی با زیکنان با کوچکترین تکان و حرکت ، دیگر نفرات، خیز فرار به جلو بر می داشتند که مبادا استخوان را
در دنیای امروزی اگر به یک نوجوان و جوان بهبهانی بگویند که در سالهای نه چندان دور ، در این شهر یک استخوان یا به گویش محلی بهبهان یک *خَس* وسیله ی یکی از مفرّح ترین بازی های شبانه ، درمحلات بوده است ،به آسانی باور نخواهند کرد، و اگر هم بپذیرند با چرا های زیادی همراه خواهد بود چون ملاک عدم پذیرش این واقعیت ناملموس برای آنها در شرایط کنونی ، داشتن سرگرمی های متنوع و امکانات ورزشی فراوانی ست که بطور شبانه روزی در اختیار دارند و از آنها بهره می برند.....
بازی *خَس پِرتَی* یا به معنی تحت الفظی آن *پرتاب استخوان* یکی از بازیهای مهیج و شیرین برخی بهبهانی ها در محلات قدیم بوده است.
این بازی فقط در شب ودر نقاطی از محلات که تیر چراغ برق نبود و تاریکی مطلق در آنجا حکم فرما بود انجام می گرفت ، بخصوص شبهایی که ماه به طور کامل به محاق فرو رفته بود و فروغی از آن در آسمان دیده نمی شد...
بازی یاد شده معمولا با ۵ تا ده نفر آغازمی شد و در بعضی مواقع هم ، تعداد نفرات افزون بر ارقام فوق می گردید..
این بازی گاهی اوقات در برخی محلات نیز توسط دختر بچه ها، هم به شکلی ساده تر و تقریبا متفاوت تر برگزار می گردید....
بازی مورد بحث با یک استخوان پای گوسفند یا به اصطلاح محلی یک استخوان *قلم* که توسط *سلّار* یا همان سر گروه تهیه شده بود آغاز می شد .
در ابتدا تعداد نفرات شرکت کننده در بازی ، دور هم حلقه می زدند و گفتگو وشرط و شروطهای لازم را در رابطه با نحوه ی بازی انجام می دادند.
در آن صحبت ها تاکید می شد ، که در طول بازی نباید تقلب یابه گویش بهبهانی *بیعاری* (به هم زدن قواعد بازی) صورت بگیرد..
بعد از این گفتگوها ، تمام نفرات نیم نگاهی به استخوانی که در دست سلّار یا سر گروه بود می انداختند تا شکل آن را کاملاً به خاطر بسپارند که مبادا در روند بازی تقلبی صورت بگیرد..
پرتاب استخوان یا همان *خَس* به دو روش انجام می گرفت ..
۱- پرتاب از روبرو که مختص پسر ها بود..
۲-پرتاب به پشت سر که معمولا در بازی دختران کاربرد داشت.....
سرگروه پس از آنکه همه ی نفرات را به دور خود جمع می کرد به آنها آمرانه می گفت : به هنگام پرتاب خس همه باید چشم خود را ببندند و به میدان نگاه نکنند و یا سر خود را پائین نگه بدارند..
این توصیه ها و تذکرات برای این بود که بازیکنان مسیر استخوان پرتاب شده را رد یابی و شناسایی نکنند..
بعد از این تاکیدها ، سلار، درلحظاتی که همه با سر خم و چشمان بسته در حال انتظار و رو به محل پرتاب *خس* ایستاده بودند با شگردهای خاص خود که معمولاً با فریب و رد گم کردن همراه بود دستهای خود را به چپ و راست می چرخانید و استخوان را به نقطه ی کاملا تاریک که معمولا در یک خرابه و یا زمین ساخت و ساز نشده و یا یک میدان بدون روشنایی در محل بود پرتاب می کرد ..
به محض شنیدن صدای اصابت استخوان به زمین همه ی نفرات به سرعت به سمت محدوده ی شنیدن صدا و به زمین خوردن استخوان می دویدند و با عجله در آن تاریکی شب به جستجو می پرداختند .
هر کدام از بچه ها که استخوان را دیده بود فوراً دست یا یقه ی نزدیکترین نفر به خود را می گرفت و می گفت *دیتم* و استخوان را نشان میداد و بر پشتش سوار می گردید و تا محلی که از ابتدا مشخص کرده بودند ازآن فرد کولی می گرفت...
این بازی در نوع خود شگردهای زیر کانه ای هم داشت که معمولاً برخی از یابند گان استخوان، در حین بازی آنها را بکار می گرفتند ...
بعنوان مثال هرگاه یکی از بچه ها با دیگری خرده حساب قبلی داشت سعی می کرد در صورت پیدا کردن استخوان همان فرد را بگیرد و بر پشتش سوار شود و از او زهر چشمی بگیرد .
بر همین اساس اینگونه افراد ، به محض دیدن استخوان ، در ابتدا سکوت می کردند و حرفی نمی زدند و بعد خیلی دقیق و موزیانه، به اطراف خود، نگاه می کردند و صدا ها را گوش می دادند تا بدانند سوژه ی مورد نظر کجاست بعد که او را شناسی می کردند به گونه ای که کسی که متوجه نشود و شک نکند یواش یواش به سمت فرد مورد نظر می رفتند و به محض رسیدن به یک قدمی او ، طرف را *غفت گیر*(یقه گیر) می کرد و می گفت *دیتم* با این صدا بقیه ی نفرات ابتدا از ترس سواری دادن فرار می کردند که مبادا گرفته شوند بعد که مطمئن می شدند یکی از نفرات گرفته شده مجددا به عقب بر می گشتند تا استخوان یافته شده را ببینند و آن را تائید کنند...
فرد یابنده پس از نشان دادن استخوان ، بر پشت فرد گرفته شده سوار می شد و مسافت محل قرار را که حدوداً ۱۰ یا ۱۲ متری می گردید شاد و خندان طی می کرد ..
یکی دیگر از هیجانات خنده آور این بازی ، لحظاتی بود که همه با دوختن چشمها بر زمین، با عجله و دلهره در حال جستجو و پیدا کردن استخوان پرت شده در آن تاریکی بودند و به دلیل ترس از گرفته شدن و سواری دادن، همه ی با زیکنان با کوچکترین تکان و حرکت ، دیگر نفرات، خیز فرار به جلو بر می داشتند که مبادا استخوان را
دیده باشند و دستگیر شوند..
همین صحنه ها خود یکی از بخش های خنده دار و با حال بازی *خس پِرتَی* بود..
بعضی مواقع هم یابندگانی بودند که با پیدا کردن استخوان خیلی ناشیانه بر خورد می کردند و از شانسی که نصیب شان شده بود استفاده نمی کردند و بدون آنکه فردی را برای گرفتن زیر نظر داشته باشند سر و صدا می کردند و در واقع همه را فراری می دادند و دیگر کسی نمانده بود که او را بگیرند و بر پشتش سوار گردند..
به این نوع استخوان دیدن *دیتِّن بی مایه* می گفتند ..یعنی یافتن استخوان هیچ نفعی برای یابنده نداشت و بازی دو باره بوسیله ی سلّار از نو شروع می شد ..
در اواخر تقلب هایی هم به این بازی راه باز کرده بود که البته زود مشخص می شد و بدین گونه بود که بعضی مواقع سلّارها دو استخوان مشابه را تهیه می کردند و یکی از آنها را به بچه ها نشان می دادند و آن یکی را در جیب کت یا در *لیفی شلوار* خود پنهان می کردند و در یک فرصت مناسب بدون آن که استخوان پرتاب شده اصلی را دیده باشند ، یواشکی آن استخوان دوم را بیرون می آوردند و می گفتند *دیتم* و نفری که در نزدیکشان بود را می گرفتند و بر پشتش می پریدند و کولی می گرفتند و یا به گویش بهبهانی *هِرّّو* می خوردند.
#علی_نصیرخانی
📚چاپ شده در مجله ی نرگسزار شماره ۸۶ شهریور ۹۸..
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
همین صحنه ها خود یکی از بخش های خنده دار و با حال بازی *خس پِرتَی* بود..
بعضی مواقع هم یابندگانی بودند که با پیدا کردن استخوان خیلی ناشیانه بر خورد می کردند و از شانسی که نصیب شان شده بود استفاده نمی کردند و بدون آنکه فردی را برای گرفتن زیر نظر داشته باشند سر و صدا می کردند و در واقع همه را فراری می دادند و دیگر کسی نمانده بود که او را بگیرند و بر پشتش سوار گردند..
به این نوع استخوان دیدن *دیتِّن بی مایه* می گفتند ..یعنی یافتن استخوان هیچ نفعی برای یابنده نداشت و بازی دو باره بوسیله ی سلّار از نو شروع می شد ..
در اواخر تقلب هایی هم به این بازی راه باز کرده بود که البته زود مشخص می شد و بدین گونه بود که بعضی مواقع سلّارها دو استخوان مشابه را تهیه می کردند و یکی از آنها را به بچه ها نشان می دادند و آن یکی را در جیب کت یا در *لیفی شلوار* خود پنهان می کردند و در یک فرصت مناسب بدون آن که استخوان پرتاب شده اصلی را دیده باشند ، یواشکی آن استخوان دوم را بیرون می آوردند و می گفتند *دیتم* و نفری که در نزدیکشان بود را می گرفتند و بر پشتش می پریدند و کولی می گرفتند و یا به گویش بهبهانی *هِرّّو* می خوردند.
#علی_نصیرخانی
📚چاپ شده در مجله ی نرگسزار شماره ۸۶ شهریور ۹۸..
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
سی سال بعد در سپتامبر ۲۰۴۹
سازمان سیا در طی اقدامی اطلاعاتی از روزهای سپتامبر ۲۰۱۹ را بیرون داده که نشان میدهد گروههایی در درون حاکمیت آمریکا با همفکران خود در اسرائیل دست به ماجراجویی حمله به پالایشگاه آرامکو عربستان زده اند.
مباحث مطرح شده چند وجه داره که در آن روزها در رسانه ها روی آن مانور داده میشد
در نیمه سپتامبر ۲۰۱۹ که پالایشگاه آرامکو هدف قرار گرفت رسانه های جهانی بحث انجام تمام حملات از سوی ایران را مطرح و توان نیروهای یمنی را در این حد نمیدانستند لذا سعی در القاء این مطلب داشتند که مراکز تصمیم گیر جهانی را وادار به محکوم کردن ایران کنند و نیروهایی را به عربستان گسیل دادند تا بررسی و اعلام نتایج کنند که حملات از جنوب غربی ایران صورت گرفته و غیر از این هم امکان ندارد تا بتوانند شورا امنیت را مجاب کنند قطعنامه صادر کنند تا آمریکا و دیگران را متحد کرده به کمک عربستان آمده و به ایران حمله کنند .
ولی حالا ۳۰ سال بعد از حادثه اطلاعات درز شده از سازمان سیا حقایقی دیگر را بیان میکند که ۱۸۰ درجه با مسایل مطرح شده در تضاد بوده
کنار گذاشتن بولتون از کاخ سفید و همگامی آن با انتخابات فلسطین اشغالی روایت دیگر را بوجود آورده که در زمان خود مطرح نبوده .
دو موضوع مطرح شده هر کدام به تنهایی خود میتوانسته تاثیر گذار در آن ایام باشد
کنار گذاشتن فردی جنگ طلب چون جان بولتون که تمام مدت سعی داشت گزینه جنگ را برای آمریکا اجرایی کند و نتوانست باعث راضی کردن کینه ورزان حامیان او در آمریکا و اسراییل گردد
مجبور شدن با توجه به همه جوانب دست بکار گردند و با هماهنگی ناتانیاهو(او که مدام در همه جا سعی میکرد ایران را خطر اصلی برای جامعه جهانی نشان دهد)
سعی در تحریک منطقه خاورمیانه مخصوصا خلیج فارس را اجرایی کنند و با تمام توان وارد معرکه گشتن و از اسرائیل با موشک و پهپاد بسوی عربستان گسیل داشتند و با اطلاعات از حمله نیروهای یمنی به مواضعی در عربستان هماهنگ گشته و دست بکار شدند و ماحصل کار شده آنچه در پالایشگاه آرامکو پیش آمد و جامعه جهانی را هم از انتخابات فلسطین اشغالی بدور نگه داشته و اینکه از طرف دیگر جامعه جهانی که با واسطه گری فرانسه سعی در برگشت امریکا به برجام را داشت به چالش برده و تا مدتی آب گل آلود گشته و زمان برای طرحهایی دیگه داشته باشند .
سازمان سیا با طرح این اطلاعات که در طی سالها شاهدش بوده ایم در منطقه یا دیگر مناطق جهان نمونه بارز آن کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران که سالها بعد از ان طی بیرون دادن اطلاعات شبیه همین مورد دخالت داشتن آمریکا در کودتا اعلام کرده و حالا هم بعد ۳۰ سال از حملات پهپادی و موشکی به عربستان اعلام کرده .
حالا که ۳۰ سال از ان روز گذشته و شرایط امروزه متفاوت با ۳۰ سال قبل میباشد و بیشتر به رمان نوشته شده برای خواندن مطرح میگردد و انسانهایی که ان روزگار در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات موجود بودن نیستند تا ببینند چقدر سیاست جهانی آلوده به کثافت کاری بوده و هست ..
امروز هم آنچه می بینیم حتما همان نخواهد بود که در حال گذر هست در جامعه جهانی سالها باید بگذرد تا بعضی از حقایق بیان گردد .
تهران. #عباداریان ۹۸/۰۶/۲۹
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
سازمان سیا در طی اقدامی اطلاعاتی از روزهای سپتامبر ۲۰۱۹ را بیرون داده که نشان میدهد گروههایی در درون حاکمیت آمریکا با همفکران خود در اسرائیل دست به ماجراجویی حمله به پالایشگاه آرامکو عربستان زده اند.
مباحث مطرح شده چند وجه داره که در آن روزها در رسانه ها روی آن مانور داده میشد
در نیمه سپتامبر ۲۰۱۹ که پالایشگاه آرامکو هدف قرار گرفت رسانه های جهانی بحث انجام تمام حملات از سوی ایران را مطرح و توان نیروهای یمنی را در این حد نمیدانستند لذا سعی در القاء این مطلب داشتند که مراکز تصمیم گیر جهانی را وادار به محکوم کردن ایران کنند و نیروهایی را به عربستان گسیل دادند تا بررسی و اعلام نتایج کنند که حملات از جنوب غربی ایران صورت گرفته و غیر از این هم امکان ندارد تا بتوانند شورا امنیت را مجاب کنند قطعنامه صادر کنند تا آمریکا و دیگران را متحد کرده به کمک عربستان آمده و به ایران حمله کنند .
ولی حالا ۳۰ سال بعد از حادثه اطلاعات درز شده از سازمان سیا حقایقی دیگر را بیان میکند که ۱۸۰ درجه با مسایل مطرح شده در تضاد بوده
کنار گذاشتن بولتون از کاخ سفید و همگامی آن با انتخابات فلسطین اشغالی روایت دیگر را بوجود آورده که در زمان خود مطرح نبوده .
دو موضوع مطرح شده هر کدام به تنهایی خود میتوانسته تاثیر گذار در آن ایام باشد
کنار گذاشتن فردی جنگ طلب چون جان بولتون که تمام مدت سعی داشت گزینه جنگ را برای آمریکا اجرایی کند و نتوانست باعث راضی کردن کینه ورزان حامیان او در آمریکا و اسراییل گردد
مجبور شدن با توجه به همه جوانب دست بکار گردند و با هماهنگی ناتانیاهو(او که مدام در همه جا سعی میکرد ایران را خطر اصلی برای جامعه جهانی نشان دهد)
سعی در تحریک منطقه خاورمیانه مخصوصا خلیج فارس را اجرایی کنند و با تمام توان وارد معرکه گشتن و از اسرائیل با موشک و پهپاد بسوی عربستان گسیل داشتند و با اطلاعات از حمله نیروهای یمنی به مواضعی در عربستان هماهنگ گشته و دست بکار شدند و ماحصل کار شده آنچه در پالایشگاه آرامکو پیش آمد و جامعه جهانی را هم از انتخابات فلسطین اشغالی بدور نگه داشته و اینکه از طرف دیگر جامعه جهانی که با واسطه گری فرانسه سعی در برگشت امریکا به برجام را داشت به چالش برده و تا مدتی آب گل آلود گشته و زمان برای طرحهایی دیگه داشته باشند .
سازمان سیا با طرح این اطلاعات که در طی سالها شاهدش بوده ایم در منطقه یا دیگر مناطق جهان نمونه بارز آن کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران که سالها بعد از ان طی بیرون دادن اطلاعات شبیه همین مورد دخالت داشتن آمریکا در کودتا اعلام کرده و حالا هم بعد ۳۰ سال از حملات پهپادی و موشکی به عربستان اعلام کرده .
حالا که ۳۰ سال از ان روز گذشته و شرایط امروزه متفاوت با ۳۰ سال قبل میباشد و بیشتر به رمان نوشته شده برای خواندن مطرح میگردد و انسانهایی که ان روزگار در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات موجود بودن نیستند تا ببینند چقدر سیاست جهانی آلوده به کثافت کاری بوده و هست ..
امروز هم آنچه می بینیم حتما همان نخواهد بود که در حال گذر هست در جامعه جهانی سالها باید بگذرد تا بعضی از حقایق بیان گردد .
تهران. #عباداریان ۹۸/۰۶/۲۹
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
کنایات، اصطلاحات و ضرب المثل ها
"چشم/ چِش"
چشم، یکی از اعضای مهم بدن است و به منزله ی"چراغ"، روشنی بخش"مملکت وجود انسان" است.
مهم ترین کار چشم،"دیدن" است. تاثیر نگاه انسان، گاهی به اندازه ای است که آن نگاه می تواند پایه گذار یک زندگی (نگاه مثبت) و گاه، عاملی مخرّب است و سست کننده ی بنیان زندگی(نگاه منفی).
گاهی، ایده و عقیده ی انسان با طرز نگاه او به دنیای اطرافش تغییر می کند.
گویش بهبهانی نیز مانند زبان فارسی ترکیبات و جملاتی دارد که"کلید واژه" ی اصلی آن ها "چشم"است.
این واژه، در گویش بهبهانی با فرآیند واجی کاهش، به صورت"چش" گفته می شود.
در اینجا برای نمونه، تعدادی از ترکیبات پرکاربرد ذکر می شود:
🌱اُ چِش گِرُتِه:
کنایه از بسیار آزار رسان بودن کسی.
🌱اُ چشمی گرته وبیده:
کنایه از رنج دیدن بسیار کسی.
🌱چش بُلُقی:
کسانی که چشمانی برجسته و از حدقه بیرون زده دارد.
🌱چِش بندِکا:
نوعی تردستی، شعبده بازی و افسونی که فرد نتواند حقایق را ببیند. کنایه از ساحری و جادوگری.
🌱چش پِلَشت:
کنایه از بد چشم. چشم چران.
🌱چش پهن:
کنایه از تعلّل در کار. مشغول شدن به دید زدن به اطراف و از اصل، بازماندن.
🌱چش چش کرده:
کنایه از معطل کردن. کنایه از جست و جو یا انتظار کشیدن نیز هست.
🌱چش دِرار: کنایه از آزار رسان بودن کسی.
🌱گل چِش دَردَی: گل شقایق.
🌱چش روشینی: کنایه از تبریک موفقیت به کسی به هر دلیلی.
🌱چشمِ روزی: به شب نرسیدن. تا شب نشده.
🌱چِش سفید: کنایه از بی شرم.
🌱چش خَردِه:
آسیب دیدن ناشی از چشم زخم.
🌱چش زده:
آسیب رساندن به کسی با چشم زخم.
🌱چش سور:
کنایه از حسود. کسی که چشمش آسیب رساندن است.
🌱چش ری یَ ی نیفتاده:
کنایه از خواب نرفتن.
🌱چش ری یَ ی نهادِه:
کنایه از چشم پوشی و اغماض.
🌱چش تلنیدِه: کنایه از نشانه ی احساس خواب کردن.
🌱چشمی چار چشم بی:
از دیدن کسی بسیار شادمان شدن.
🌱چشم کسی نبیده:
کنایه از نفرت و اظهار بیزاری از دیدار کسی.
🌱چشمِ دل سیر: کنایه از قانع بودن.
🌱چشم دل گُسنَه:
کنایه از بسیار حریص.
🌱چشمک وُ برگَی اِندَختِه:
با ابرو و چشم اشاره های پنهانی کردن.
🌱چشم گِرِی: چشم گریان.
🌱چش وامِپایِه:
کنایه از مراقب بودن. مواظبت کردن.
🌱چش گرم کرده:
کنایه از به چیزی دل بستن. به کسی یا چیزی دلگرم بودن.
🌱چش ترس خَردِه:
کنایه از ترسیدن و عدم جرات برای شروع دوباره ی کاری.
🌱چشمَی:
چشمک زدن. نوعی سنگ زینتی.
🌱چش پِر کردِه:
با حالت خشم، به کسی نگریستن.
🌱چشمی نمی تُو بِبی:
کنایه از حسادت و رقابت منفی.
🌱چشمی توی بی:
چشم کسی دنبال چیزی بودن.(بیش تر برای خوراکی).
🌱چشمی پوی سری:
چشم کسی دنبال کسی یا چیزی بودن.
🌱چشمی تِ دَسِ یکی دِگِه:
کنایه از انتظار بخشش از کسی یا امید بستن به او.
حاجیه #فرخنده_نشاتی
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
"چشم/ چِش"
چشم، یکی از اعضای مهم بدن است و به منزله ی"چراغ"، روشنی بخش"مملکت وجود انسان" است.
مهم ترین کار چشم،"دیدن" است. تاثیر نگاه انسان، گاهی به اندازه ای است که آن نگاه می تواند پایه گذار یک زندگی (نگاه مثبت) و گاه، عاملی مخرّب است و سست کننده ی بنیان زندگی(نگاه منفی).
گاهی، ایده و عقیده ی انسان با طرز نگاه او به دنیای اطرافش تغییر می کند.
گویش بهبهانی نیز مانند زبان فارسی ترکیبات و جملاتی دارد که"کلید واژه" ی اصلی آن ها "چشم"است.
این واژه، در گویش بهبهانی با فرآیند واجی کاهش، به صورت"چش" گفته می شود.
در اینجا برای نمونه، تعدادی از ترکیبات پرکاربرد ذکر می شود:
🌱اُ چِش گِرُتِه:
کنایه از بسیار آزار رسان بودن کسی.
🌱اُ چشمی گرته وبیده:
کنایه از رنج دیدن بسیار کسی.
🌱چش بُلُقی:
کسانی که چشمانی برجسته و از حدقه بیرون زده دارد.
🌱چِش بندِکا:
نوعی تردستی، شعبده بازی و افسونی که فرد نتواند حقایق را ببیند. کنایه از ساحری و جادوگری.
🌱چش پِلَشت:
کنایه از بد چشم. چشم چران.
🌱چش پهن:
کنایه از تعلّل در کار. مشغول شدن به دید زدن به اطراف و از اصل، بازماندن.
🌱چش چش کرده:
کنایه از معطل کردن. کنایه از جست و جو یا انتظار کشیدن نیز هست.
🌱چش دِرار: کنایه از آزار رسان بودن کسی.
🌱گل چِش دَردَی: گل شقایق.
🌱چش روشینی: کنایه از تبریک موفقیت به کسی به هر دلیلی.
🌱چشمِ روزی: به شب نرسیدن. تا شب نشده.
🌱چِش سفید: کنایه از بی شرم.
🌱چش خَردِه:
آسیب دیدن ناشی از چشم زخم.
🌱چش زده:
آسیب رساندن به کسی با چشم زخم.
🌱چش سور:
کنایه از حسود. کسی که چشمش آسیب رساندن است.
🌱چش ری یَ ی نیفتاده:
کنایه از خواب نرفتن.
🌱چش ری یَ ی نهادِه:
کنایه از چشم پوشی و اغماض.
🌱چش تلنیدِه: کنایه از نشانه ی احساس خواب کردن.
🌱چشمی چار چشم بی:
از دیدن کسی بسیار شادمان شدن.
🌱چشم کسی نبیده:
کنایه از نفرت و اظهار بیزاری از دیدار کسی.
🌱چشمِ دل سیر: کنایه از قانع بودن.
🌱چشم دل گُسنَه:
کنایه از بسیار حریص.
🌱چشمک وُ برگَی اِندَختِه:
با ابرو و چشم اشاره های پنهانی کردن.
🌱چشم گِرِی: چشم گریان.
🌱چش وامِپایِه:
کنایه از مراقب بودن. مواظبت کردن.
🌱چش گرم کرده:
کنایه از به چیزی دل بستن. به کسی یا چیزی دلگرم بودن.
🌱چش ترس خَردِه:
کنایه از ترسیدن و عدم جرات برای شروع دوباره ی کاری.
🌱چشمَی:
چشمک زدن. نوعی سنگ زینتی.
🌱چش پِر کردِه:
با حالت خشم، به کسی نگریستن.
🌱چشمی نمی تُو بِبی:
کنایه از حسادت و رقابت منفی.
🌱چشمی توی بی:
چشم کسی دنبال چیزی بودن.(بیش تر برای خوراکی).
🌱چشمی پوی سری:
چشم کسی دنبال کسی یا چیزی بودن.
🌱چشمی تِ دَسِ یکی دِگِه:
کنایه از انتظار بخشش از کسی یا امید بستن به او.
حاجیه #فرخنده_نشاتی
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
⚘♢⚘
بالِی بلندتِ ی دلِ ما زیر پا نها
کُشتِ ی و خینشِ ی دم دسِی حنا نها
⚘♢⚘
شیرَی وبیده بی، که تِه زلفت شلال ُبو
کافر-کشِ ت که، ری دلشِ ت صدبلا نها
⚘♢⚘
مرزنگِ مسّ و کولی بُرگت تِه قهر و غیض
اِنگر تموم لشکرتت قصّ ِ ما نها
⚘♢⚘
تش بار عاشقی! پوبه تا سیش دعا کنیم
هرکیش که رسم سختن عاشق بنا نها
⚘♢⚘
شیرین ته باغ نارک خسرو، تِه حوض شیر
فرهادکِ ی تِه کُه، دم جو کنده جا نها
⚘♢⚘
هم چلچراغ چشم تیارت تِه اَرس مه
اَفتـو پرسّـه بـی، وِر پـامِ ی چـرا نـها
⚘♢⚘
دیگ و پریگِ عشق تو، مُل عهد زیترن
یعنی که مِهرتِ ی، تِه دل ما، خدا نها
⚘♢⚘
غزلی ازدفتر دوم کتاب خیالت تا امی
#عباس_سلطانی
⚘♢⚘
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
بالِی بلندتِ ی دلِ ما زیر پا نها
کُشتِ ی و خینشِ ی دم دسِی حنا نها
⚘♢⚘
شیرَی وبیده بی، که تِه زلفت شلال ُبو
کافر-کشِ ت که، ری دلشِ ت صدبلا نها
⚘♢⚘
مرزنگِ مسّ و کولی بُرگت تِه قهر و غیض
اِنگر تموم لشکرتت قصّ ِ ما نها
⚘♢⚘
تش بار عاشقی! پوبه تا سیش دعا کنیم
هرکیش که رسم سختن عاشق بنا نها
⚘♢⚘
شیرین ته باغ نارک خسرو، تِه حوض شیر
فرهادکِ ی تِه کُه، دم جو کنده جا نها
⚘♢⚘
هم چلچراغ چشم تیارت تِه اَرس مه
اَفتـو پرسّـه بـی، وِر پـامِ ی چـرا نـها
⚘♢⚘
دیگ و پریگِ عشق تو، مُل عهد زیترن
یعنی که مِهرتِ ی، تِه دل ما، خدا نها
⚘♢⚘
غزلی ازدفتر دوم کتاب خیالت تا امی
#عباس_سلطانی
⚘♢⚘
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
٠
سيم بكسلى هستى؟
✅تو این روز ها که خورشید عالم تاب از تمام دنیا مرخصی گرفته و با حداکثر توان در خوزستان جهنم را شبیه سازی میکنه چاره ای ندارم جز پناه بردن به اختراع ویلیس کریر مخترع کولر گازی .
حالا شما تصور کن میون این همه گرما که از زمین و آسمون میباره کولر ساختمان تون هم خراب بشه
🔹زنگ زدم به آرش که وضع اینجوریه و بیا کولر را درستش کن
آرش با وسایلش روی بالابر بود و تا دکمه حرکت به سمت بالا را زد مثل قربانی یک تیراندازِ ماهر به پایین ترین نقطه ساختمان سقوط کرد.
بعد از این که از درد پا و کمر خلاص شد نظر کارشناسی داد که بریده شدن #سیم_بکسل علت اصلى سقوط بوده .
🔸پویا گفت حالا که كولر نداری به کلبه محزون ما سری بزن .
ورودی خونشون یک آهن پاره بود که بهش میگفتن در ؛ از پنج سال پيش كه براى اولين بار رفتم خونه شون وضع همينطوريه!
نسبت در خونه پویا به بقیه در ها نسبت باتری قلمی بود به باتری ماشین؛ ولی هنوز کار میکرد و میشد بهش اعتماد کرد، خیلی بیشتر از بالا بر ساختمون ما؛ خراب و درب و داغون بود اما چون سیم بکسلى نبود هنوز کار می کرد.
🔻 امير یه روز صبح که از خواب بیدار شد خانمش را که دو سال بود با هم زندگی می کردن و تمام این مدت بیمار و زمین گیر بود؛ گذاشت تو ماشین و برد داد دست مادر زنش و گفت انگار از یک ساختمون پنج طبقه سقوط کردم و دیگه نمیتونم؛ #فشار_زندگی باعث شده بود که امير سیم بکسل پاره کنه.توى دبيرستان هم يهويى ميزد به سيم آخر.
🔹بچه چهارم عصمت خانم از لحظه تولد فلج بود تمام مدت مادر؛ بچه را تنها نذاشت و مثل چشماش ازش نگهداری کرد؛ بعد ۲۰ سال بچه مُرد اما او هنوز هم حاضر بود ازش نگهداری کنه.
نسبت عصمت خانم به در خونه پويا نسبت برابر بود؛ اگر عصمت خانم سیم بکسلی بود خیلی پیش از اینها بریده بود و افتاده بود توی گودترین نقطه زندگی اش....
✍️ #بهرام_معتمدى
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
سيم بكسلى هستى؟
✅تو این روز ها که خورشید عالم تاب از تمام دنیا مرخصی گرفته و با حداکثر توان در خوزستان جهنم را شبیه سازی میکنه چاره ای ندارم جز پناه بردن به اختراع ویلیس کریر مخترع کولر گازی .
حالا شما تصور کن میون این همه گرما که از زمین و آسمون میباره کولر ساختمان تون هم خراب بشه
🔹زنگ زدم به آرش که وضع اینجوریه و بیا کولر را درستش کن
آرش با وسایلش روی بالابر بود و تا دکمه حرکت به سمت بالا را زد مثل قربانی یک تیراندازِ ماهر به پایین ترین نقطه ساختمان سقوط کرد.
بعد از این که از درد پا و کمر خلاص شد نظر کارشناسی داد که بریده شدن #سیم_بکسل علت اصلى سقوط بوده .
🔸پویا گفت حالا که كولر نداری به کلبه محزون ما سری بزن .
ورودی خونشون یک آهن پاره بود که بهش میگفتن در ؛ از پنج سال پيش كه براى اولين بار رفتم خونه شون وضع همينطوريه!
نسبت در خونه پویا به بقیه در ها نسبت باتری قلمی بود به باتری ماشین؛ ولی هنوز کار میکرد و میشد بهش اعتماد کرد، خیلی بیشتر از بالا بر ساختمون ما؛ خراب و درب و داغون بود اما چون سیم بکسلى نبود هنوز کار می کرد.
🔻 امير یه روز صبح که از خواب بیدار شد خانمش را که دو سال بود با هم زندگی می کردن و تمام این مدت بیمار و زمین گیر بود؛ گذاشت تو ماشین و برد داد دست مادر زنش و گفت انگار از یک ساختمون پنج طبقه سقوط کردم و دیگه نمیتونم؛ #فشار_زندگی باعث شده بود که امير سیم بکسل پاره کنه.توى دبيرستان هم يهويى ميزد به سيم آخر.
🔹بچه چهارم عصمت خانم از لحظه تولد فلج بود تمام مدت مادر؛ بچه را تنها نذاشت و مثل چشماش ازش نگهداری کرد؛ بعد ۲۰ سال بچه مُرد اما او هنوز هم حاضر بود ازش نگهداری کنه.
نسبت عصمت خانم به در خونه پويا نسبت برابر بود؛ اگر عصمت خانم سیم بکسلی بود خیلی پیش از اینها بریده بود و افتاده بود توی گودترین نقطه زندگی اش....
✍️ #بهرام_معتمدى
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
صب بخیر
ا نوم خودی مهربون کریم
ا نوم خودی هم عزیز و رحیم
ا نوم خودی انبیا و رسول
ا نوم خودی بنت احمد، بتول
ا نوم خودی رهبر دین علی
هم اونی که بیده وصی و ولی
ا نوم خودی هم حسن،هم حسین
سی پیغمبرن هر دو شو، نور عین
خدایا بکو حاجت ما روا
بحق کریمیت و آل عبا
( #ص. #یزدانی)
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
ا نوم خودی مهربون کریم
ا نوم خودی هم عزیز و رحیم
ا نوم خودی انبیا و رسول
ا نوم خودی بنت احمد، بتول
ا نوم خودی رهبر دین علی
هم اونی که بیده وصی و ولی
ا نوم خودی هم حسن،هم حسین
سی پیغمبرن هر دو شو، نور عین
خدایا بکو حاجت ما روا
بحق کریمیت و آل عبا
( #ص. #یزدانی)
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31