من در فروپاشیهایم اشکی نریختم و حالا برای گیر کردنِ لباسم به دستگیرهٔ در، زار میزنم؛ طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این، حاصلِ نادیده گرفتنِ رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش. @baycot
بهنظرم با اختلاف یکی از بدترین حسهای دنیا؛ تلاشِ شدید برای «به چشم اومدن» توسط کسیِ که برات عزیزترینه! در حالی که بهت حس معمولی یا حتی نامرئی بودن میبخشه. ترکیبی از تحقیر، ناامیدی، عشق یکطرفه... @baycot