یه تئوری هست که میگه:
اگه شما خیلی زیاد به یک نفر فکر کنید
احتمالش هست مغزش متوجه بشه
و اون هم به شما فکر کنه...
@baycot | #fiction
اگه شما خیلی زیاد به یک نفر فکر کنید
احتمالش هست مغزش متوجه بشه
و اون هم به شما فکر کنه...
@baycot | #fiction
اگر دیداری هم نباشد،
حتی اگر لمسی هم نباشد،
بی دلیل برای بعضی ها
همیشه جایی در دلهایمان هست!
@baycot
#جمال_ثریا
حتی اگر لمسی هم نباشد،
بی دلیل برای بعضی ها
همیشه جایی در دلهایمان هست!
@baycot
#جمال_ثریا
فصلِ امتحان که میشه خیلیا عصبی تر از همیشَن انگار!
مثلا خودِ من وقتی کتابِ ژنتیکٌ باز میکنم و با هزارتا ژنوتیپ و فنوتیپ و فرمولٌ مسئله رو به رو میشم یهو میرم تو فکر
با خودم میگم اگه الان جایِ این کتاب ،
یه کتابِ روانشناسی اجتماعی جلوم بودو واسه امتحانِ شنبه باید میخوندمش چقدر همه چی فرق میکرد!
حتما موقع خوندنش انگیزه ی بیشتری داشتم و عشق و علاقه ی بیشتری صَرف میکردم یا مثلا اگه جای همون ژنتیک ، درسی رو امتحان داشتم که هٌنر و ادبیات حرفِ اولٌ توش میزد چه هیجان قشنگی رو میتونستم تجربه کنم!
گاهی وقتا یهو به خودم میام میبینم ساعت ها به سطرهای کتابِ زیست شناسی خیره شدم و دارم به هنر فکر میکنم!
بعد با یه آهِ بلند مدادو میگیرم دستمو دوباره شروع میکنم "اگر تمام زاده ها صفت غالب را داشتند والد هموزیگوت بوده و چنانچه..."
علت عصبی بودنِ خیلیا تو فصلِ امتحان شاید همین حسرتا باشه ، همین بی علاقگیا ، همین فکرو خیالا...
سخته نه؟! اینکه میگم سخت فقط واسه این قضیه نیست فِکرشو بٌکن عاشقِ یه نفر بشی بهش نرسی بعد هر روز یکی دیگرو جاش ببینی ، یا چشمت یه لباسی رو گرفته باشه اما مجبور بشی لباس دیگه ای رو بجاش بخری ، حالا شاید یه رضایت نسبی هم از شرایط موجود داشته باشی اما اگه اونی باشه که بهش علاقه داری حالت بهتره انگار! حتی اگه پشیمون بشی خیالت راحته که خودت انتخابش کردی...
بین خودمون بمونه من یه بار تو زندگیم عاشق شدم ، عاشقِ رشته ای که بهش نرسیدم حالا مدت هاست باید به جای اون با زیست و شیمی و بیماری و میکروب دست و پنجه نرم کنم !! میفهمی حالمو؟!
فصلِ امتحان
آدمو یادِ خیلی از آرزوهاش میندازه!
حالا دوباره باید مدادو دستم بگیرم و زیرِ بی علاقگی هام خط بکشم و بنویسم "به دلیل موتاسیون در ذهنِ یک آدم و توجه به حرف ها و توقعات دیگران چیزی در دلِ آدم به وجود می آید به اسم "حسرت" که تجزیه ی بیش از حدَش باعثِ عصبانیت و ترشح آدرنالین میشود در این مواقع یک عدد قرصِ بیخیالی با یک لیوان آب حالتان را بهتر میکند"
کتابٌ میبندم و میرم یه لیوان آب بخورم...
@baycot
#نازنین_عابدین_پور
مثلا خودِ من وقتی کتابِ ژنتیکٌ باز میکنم و با هزارتا ژنوتیپ و فنوتیپ و فرمولٌ مسئله رو به رو میشم یهو میرم تو فکر
با خودم میگم اگه الان جایِ این کتاب ،
یه کتابِ روانشناسی اجتماعی جلوم بودو واسه امتحانِ شنبه باید میخوندمش چقدر همه چی فرق میکرد!
حتما موقع خوندنش انگیزه ی بیشتری داشتم و عشق و علاقه ی بیشتری صَرف میکردم یا مثلا اگه جای همون ژنتیک ، درسی رو امتحان داشتم که هٌنر و ادبیات حرفِ اولٌ توش میزد چه هیجان قشنگی رو میتونستم تجربه کنم!
گاهی وقتا یهو به خودم میام میبینم ساعت ها به سطرهای کتابِ زیست شناسی خیره شدم و دارم به هنر فکر میکنم!
بعد با یه آهِ بلند مدادو میگیرم دستمو دوباره شروع میکنم "اگر تمام زاده ها صفت غالب را داشتند والد هموزیگوت بوده و چنانچه..."
علت عصبی بودنِ خیلیا تو فصلِ امتحان شاید همین حسرتا باشه ، همین بی علاقگیا ، همین فکرو خیالا...
سخته نه؟! اینکه میگم سخت فقط واسه این قضیه نیست فِکرشو بٌکن عاشقِ یه نفر بشی بهش نرسی بعد هر روز یکی دیگرو جاش ببینی ، یا چشمت یه لباسی رو گرفته باشه اما مجبور بشی لباس دیگه ای رو بجاش بخری ، حالا شاید یه رضایت نسبی هم از شرایط موجود داشته باشی اما اگه اونی باشه که بهش علاقه داری حالت بهتره انگار! حتی اگه پشیمون بشی خیالت راحته که خودت انتخابش کردی...
بین خودمون بمونه من یه بار تو زندگیم عاشق شدم ، عاشقِ رشته ای که بهش نرسیدم حالا مدت هاست باید به جای اون با زیست و شیمی و بیماری و میکروب دست و پنجه نرم کنم !! میفهمی حالمو؟!
فصلِ امتحان
آدمو یادِ خیلی از آرزوهاش میندازه!
حالا دوباره باید مدادو دستم بگیرم و زیرِ بی علاقگی هام خط بکشم و بنویسم "به دلیل موتاسیون در ذهنِ یک آدم و توجه به حرف ها و توقعات دیگران چیزی در دلِ آدم به وجود می آید به اسم "حسرت" که تجزیه ی بیش از حدَش باعثِ عصبانیت و ترشح آدرنالین میشود در این مواقع یک عدد قرصِ بیخیالی با یک لیوان آب حالتان را بهتر میکند"
کتابٌ میبندم و میرم یه لیوان آب بخورم...
@baycot
#نازنین_عابدین_پور
💔1
📚🌱✨
یه افسانه هست که میگه:
دوست صمیمی که خیلی دوستش داری تو زندگی قبلی جزوی از خانوادمون بوده.
@baycot
یه افسانه هست که میگه:
دوست صمیمی که خیلی دوستش داری تو زندگی قبلی جزوی از خانوادمون بوده.
@baycot
همان بهتر که آدم از یک جایی به بعد آلزایمر می گیرد
همان بهتر وقتی روی ویلچر روبروی آیینه نشسته
یادش نیاید چطور به مرور زیبا یی هایش را از دست داده است!
یادش نیاید موهایش خرمایی بود یا مشکی!؟
یادش نیاید کسی را داشت که برای موهایش شعر بگوید و ببافدشان یا نه!؟
یادش نیاید این دست های چروکیده ای
که مدام پتو پیچ می شوند زمانی چگونه گرم می شدند!؟
یادش نیاید " اردیبهشت " که می شده
تمام کوچه خیابان ها را
با همین پاهای ناتوان و ورم کرده
پا به پایِ کسی قدم می زده یا نه!؟
اصلا اگر آدم ها آن سال ها که تنها و خانه نشین می شوند تلخ و شیرین ها و آدم های رفته ی زندگی شان را به یاد داشته باشند یک شبانه روز هم دوام نمی آورند!
اصلا " آلزایمر " واکنش دفاعی بدن است به " گذشته " ای که قرار است یک آدم خانه نشین را در جا از پای درآورد
آدم ها از یک جایی به بعد آلزایمر می گیرند
تا زنده بمانند
به گمانم اما پیرزن ها " آلزایمر " هم که بگیرند یادشان نمی رود زمانی مردی داشته اند که دوستشان داشته
و تمام پیرزن ها ، تمام عصرهای کهنسالی شان ، زیر لب شعری پر از واژگان قدیمی را زمزمه می کنند که برای چشم ، گیسو و پیراهن دختری بیست ساله سروده شده است
@baycot
#فاطمه_نعمتی
همان بهتر وقتی روی ویلچر روبروی آیینه نشسته
یادش نیاید چطور به مرور زیبا یی هایش را از دست داده است!
یادش نیاید موهایش خرمایی بود یا مشکی!؟
یادش نیاید کسی را داشت که برای موهایش شعر بگوید و ببافدشان یا نه!؟
یادش نیاید این دست های چروکیده ای
که مدام پتو پیچ می شوند زمانی چگونه گرم می شدند!؟
یادش نیاید " اردیبهشت " که می شده
تمام کوچه خیابان ها را
با همین پاهای ناتوان و ورم کرده
پا به پایِ کسی قدم می زده یا نه!؟
اصلا اگر آدم ها آن سال ها که تنها و خانه نشین می شوند تلخ و شیرین ها و آدم های رفته ی زندگی شان را به یاد داشته باشند یک شبانه روز هم دوام نمی آورند!
اصلا " آلزایمر " واکنش دفاعی بدن است به " گذشته " ای که قرار است یک آدم خانه نشین را در جا از پای درآورد
آدم ها از یک جایی به بعد آلزایمر می گیرند
تا زنده بمانند
به گمانم اما پیرزن ها " آلزایمر " هم که بگیرند یادشان نمی رود زمانی مردی داشته اند که دوستشان داشته
و تمام پیرزن ها ، تمام عصرهای کهنسالی شان ، زیر لب شعری پر از واژگان قدیمی را زمزمه می کنند که برای چشم ، گیسو و پیراهن دختری بیست ساله سروده شده است
@baycot
#فاطمه_نعمتی
❤4
- برایم نوشت:
«تو زخمِ عمیقی هستی که هر کسی میخواهد بر تنش داشته باشد.»
+ برایش نوشتم:
«ما اهلِ ماندن نیستیم، این را زخمهایمان گواهی میدهد.»
@baycot
از کانال icarus
«تو زخمِ عمیقی هستی که هر کسی میخواهد بر تنش داشته باشد.»
+ برایش نوشتم:
«ما اهلِ ماندن نیستیم، این را زخمهایمان گواهی میدهد.»
@baycot
از کانال icarus
آخرش یک نفر از راه میرسد که بودنش جبرانِ تمامِ نبودنهاست،
جبرانِ تمامِ بیانصافیها و شکستنها...
یکی که با جادوی حضورش، دنیای تو را متحول میکند.
جوری تو را میبیند که هیچکس ندیده،
جوری تو را میشنود که هیچکس نشنیده،
و جوری روحِ خستهی تو را از عشق و محبت اشباع میکند؛ که با وجود او، دیگر نه آرزویی میمانَد برای نرسیدن و نه حسرت و اندوهی برای خوردن...
بعضی آدمها، خودِ معجزهاند.
انگار آمدهاند تا تو مزهی خوشبختی را بچشی،
آمدهاند تا دلیلِ آرامش و لبخندِ تو باشند،
آمدهاند که زندگی کنی...
@baycot
#نرگس_صرافیان_طوفان
جبرانِ تمامِ بیانصافیها و شکستنها...
یکی که با جادوی حضورش، دنیای تو را متحول میکند.
جوری تو را میبیند که هیچکس ندیده،
جوری تو را میشنود که هیچکس نشنیده،
و جوری روحِ خستهی تو را از عشق و محبت اشباع میکند؛ که با وجود او، دیگر نه آرزویی میمانَد برای نرسیدن و نه حسرت و اندوهی برای خوردن...
بعضی آدمها، خودِ معجزهاند.
انگار آمدهاند تا تو مزهی خوشبختی را بچشی،
آمدهاند تا دلیلِ آرامش و لبخندِ تو باشند،
آمدهاند که زندگی کنی...
@baycot
#نرگس_صرافیان_طوفان
یه فوبیا هست به اسم "Pistanthrophobia" که یه جور ترس و تردید نسبت به اعتماد کردن به آدماست؛ با توجه به تجربیات بدی که تو گذشته از یه رابطهای که خوب پیش نرفته داری.
از اعتماد آدما به نفع خودتون سوءاستفاده نکنید چون اثرش تا ابد رو قلبشون میمونه و یه جا تاوانشو پس میدید!
@baycot | #words
از اعتماد آدما به نفع خودتون سوءاستفاده نکنید چون اثرش تا ابد رو قلبشون میمونه و یه جا تاوانشو پس میدید!
@baycot | #words
در خیالم رفته بودم به سالها بعد، همه چیز عوض شدهبود. شهری که در آن بودم را نمیشناختم، جای خانهای که در آن زندگی میکردم برجی عظیم ساختهبودند، ماشینها به قدری پیشرفتهبودند که در تصور انسان امروز نمیگنجید! آدمها جور دیگری بودند، سرد، بیروح، در جمع ولی هرکدام به راه خود. جادهای و چراغ قرمزی نبود، قوانین را جور دیگری نوشتهبودند، حاکم، شخص دیگری بود و دستورات، دستوراتِ دیگری... نوشیدنیها فرق داشت، غذاها فرق داشت و کسب و کارها... همه چیز غریب و ناشناختهبود و از همن مهمتر: هیچکس مرا نمیشناخت!!!! ظاهر و پوشش من برای آنها عجیب بود، ولی کسی آنقدر اهمیت نمیداد که من چه کسی و از کدام روزگار هستم، کارم چیست و آنجا چه میکنم؟ آدمهای آینده، بیخیالی را یاد گرفتهبودند، اهمیت ندادنِ بیش از حد به مسائل را. و این خوب بود، بسیار خوب.
چشمهام را باز کردم، به اطرافم نگاه کردم و همه چیز را ساده دیدم، سادهتر از آن که بخواهم بخاطرش خودم را اذیت کنم. وقتی قرار است چند سال بعد، کسی حتی به یاد نیاورد من چه کسی بودم و در کدام نقطه از جهان و چقدر برای داشتنِ موفقیت و خانه و ماشینی که امروز آرزوی من و فردا، ویرانهای برای تخریب و آهنپارهای برای بازیافت خواهد بود، به خودم سخت گرفتهبودم.
من آیندهی این شهر و آدمها را دیدهبودم و همه چیز نسبیتر و ناپایدارتر از آن چیزی به نظر میرسید که بخواهم برایش حرص بخورم. نفس عمیقی کشیدم و تصمیم گرفتم آرام باشم. و لذت ببرم از سادهترین اتفاقها. شاید اینگونه، آرزوهایم را زندگی نکنم، اما حداقل زندگی را هم آرزو نخواهمکرد.
و زندگی خواهمکرد، و لبخند خواهمزد، و آرام خواهمبود...
و بیش از حد اهمیت نخواهمداد
به هیچ چیز...
به هیچکس...
@baycot
#نرگس_صرافیان_طوفان
چشمهام را باز کردم، به اطرافم نگاه کردم و همه چیز را ساده دیدم، سادهتر از آن که بخواهم بخاطرش خودم را اذیت کنم. وقتی قرار است چند سال بعد، کسی حتی به یاد نیاورد من چه کسی بودم و در کدام نقطه از جهان و چقدر برای داشتنِ موفقیت و خانه و ماشینی که امروز آرزوی من و فردا، ویرانهای برای تخریب و آهنپارهای برای بازیافت خواهد بود، به خودم سخت گرفتهبودم.
من آیندهی این شهر و آدمها را دیدهبودم و همه چیز نسبیتر و ناپایدارتر از آن چیزی به نظر میرسید که بخواهم برایش حرص بخورم. نفس عمیقی کشیدم و تصمیم گرفتم آرام باشم. و لذت ببرم از سادهترین اتفاقها. شاید اینگونه، آرزوهایم را زندگی نکنم، اما حداقل زندگی را هم آرزو نخواهمکرد.
و زندگی خواهمکرد، و لبخند خواهمزد، و آرام خواهمبود...
و بیش از حد اهمیت نخواهمداد
به هیچ چیز...
به هیچکس...
@baycot
#نرگس_صرافیان_طوفان
❤1