بصیر
352 subscribers
1.5K photos
19 videos
181 files
496 links
طراحان انقلاب اسلامی بصیر
حوزه فعالیت : نشر فرهنگ جهاد و شهادت

http://t.me/itdmcbot?start=basir

#گپ

ارتباط با ادمین (پیام ناشناس) :
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_63mK94
ارتباط با ادمین:
@basirir_admin

https://eitaa.com/basir
Download Telegram
عشق یعنی :
همسر شهید باشی

طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
یا انیس القلوب

هرچے درست ڪنن میخوریم حتے قلوہ سنگ!

اولین غذایے ڪہ بعدازعروسیمان درست ڪردم استانبولے بود.

از مادرم تلفنے پرسیدم .شد سوپ..

آبش زیاد شدہ بود ...

منوچهر میخورد و بہ بہ و چہ چہ میڪرد.

روز دوم گوشت قلقلے درست ڪردم .. شدہ بود عین قلوہ سنگ

تا من سفرہ را آمادہ ڪنم منوچهر چیدہ بودشان روے میز و با آنها تیلہ بازے میڪرد قاہ قاہ میخندید

و میگفت : چشمم ڪور دندم نرم تا خانم آشپزے یاد بگیرن هر چہ درست ڪنن میخوریم حتے قلوہ سنگ

بہ روایت همسر شهید منوچهر مدق

[ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
یا انیس القلوب

روز اول زندگی مشترک...
پا شدم غذا درست کنم ...
از هر انگشتم اعتماد به نفس میبارید...!
بوی غذا کل خونه رو برداشته بود...
علی از مسجد برگشت...
"به به…دستت درد نکنه...
عجب بویی راه انداختی..."
ژست هنرمندانه ای گرفتم...
سر دیگو برداشتم که یه قاشق ازش بِچِشم...
نفسم بند اومد...!
نه به اون ژست گرفتنام نه به این مزه!
اولش نمکش اندازه بود…!
زدم زیر گریه...
"خاااک تو سرت هانیه...
مامان صد دفعه گفت غذا پختنو یاد بگیرااا...
حالا جواب علی رو چی بدم…؟"
_کمک میخوای هانیه خانوووم...؟
با بغض گفتم..."نه علی آقا...
شما برو بشین الآن سفره رو میندازم..."
چپ چپ نگام کرد و پرسید...
"حالت خوبه…؟"
گفتم..."آره…چطور مگه…؟"
گفت...
"آخه شبیه آدمی هستی که میخواد گریه کنه...!"
به زحمت خودمو کنترل کردم و…
با همون اعتماد به نفس فوق معرکه گفتم...
"نه اصلاً...من و گریهههه...؟!"
متوجه حالتم شد...
"چیزی شده…؟"
به زحمت بغضمو قورت دادم...
قاشقو از دستم گرفت و خورشتو چشید…
رنگم پرید...
با خودم گفتم...
"مُررردی هانیه...کارت تمومه..."
مکثی کرد و زل زد تو چشام...
"واسه اییین ناراحتییی...؟!
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و زدم زیر گریه...
با صدای بلند شروع کرد خندیدن...
مبهوت خنده هاش شده بودم...
سفره رو انداخت...
غذا کشید و مشغول خوردن شد...!
طوری میخورد که اگه یکی میدید...
فکر میکرد غذای بهشتیه...!!
زیر چشمی نگاهی بهش کردم...
"خیلی شوره،چجوری قورتش میدی...؟!"
خنديد و گفت:
"خیلی عادی،همینطور که میبینی...
تازه خیلی هم عالی شده ...!
دستتم درد نکنه...
_مسخره م میکنی…؟
"نه به خدا..."
چپ چپ نگاش کردم...
جدی جدی داشت میخورد...!
یه کم واسه خودم کشیدم...
قاشق اولو که دهنم گذاشتم...
پُففف...غذا از دهنم پاشید بیرون...
سرشو بالا نیاورد...
"مادر جان گفته بود…
بلد نیستی حتی اُملت درست كنی...!"
نگاه محبت آمیزی بهم کرد و گفت:
"واسه بار اول کارت عالی بود... "
خیلی خجالت کشیدم...

بہ روایت همسر شهید،سیدعلی حسینی
بزودی ...
کتاب الکترونیکی داستان : عاشقانه دو مدافع
نویسنده : سرکار خانم علی آبادی
تصویرسازی : امین دریانورد
هماهنگی، تولید، طراحی و صفحه آرایی : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
تقدیم به همسران صبور شهدا...

بانو جان!
جنس "شہادٺ" تو فرق مےڪند.

تو یڪ زنی ...
جہاد بر زنان واجب نیسٺ،اما تو هم شہید مےشوی.

تو مے دانستی بہ ڪسی بلہ میگویی ڪہ دنیایی نیسٺ،
وقتی بلہ گفتی شهید شدی.

لحظہ لحظہ عاشقانہ اٺ را زندگی ڪردی،
مےدانستی عمر عاشقانہ ات ڪوتاه اسٺ...
و با این علم و آگاهی اٺ شهید شدی.

گفٺ دلبستہ اش نشوی،
و تو هربار پس از شنیدن غزل هاے خداحافظے اش شهید ️شدی.

ترس وجودٺ از مجروح شدنش،
اسیر شدنش،
شهید شدنش را بہ صبر مبدل کردی و هربار با این افکار شهید ️شدی.

از نبودن گفت و تو شهید ️شدی.

از شهادت گفت و تو شهید شدی.

از رسالتت بعد از شهادتش گفت و
تو ...
شهید ️شدی....

از بہ ثمر رساندن بچہ ها بی او گفت و شهید ️شدی.

حال او شهید شد و تو
شهید شدی.

آری! تو شهید شدی،
شهادتی از جنس پر احساس زنانہ،
از جنس تمام لحظہ های سخٺ بی او ...
.
از جنس دلتنگی های مداوم ... از جنس صبوری...
.
او یکبار شهید شد و تو هردم شهید میشوی.

شہادتت قبول درگاه حق بانو...
عشق یعنی :
فرزند شهید باشی

طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
رؤیای صادقه

رفتم خواستگاری دختری...
ولی چون بابا نداشتم و...
شهید شده بود...
جواب رد بهم دادن...
خیلی واسم گرون تموم شد...

یتیمی درد بی درمان یتیمی...

برگشتیم خونه و...
بدون اینکه ماجرا رو...
واسه کسی تعریف کنم...
رفتم تو اتاقم...
شروع کردم با عکس بابام درد دل کردن...
اشکم جاری شد و خوابم برد...
تو عالم خواب...
امام(ره) رو دیدم...
با ناراحتی گفت...
"چرا باعث نارحتی پسرم میشی...؟!"
منظورش بابام بود كه كنارش ايستاده بود...
گفتم...
"من که کاری نکردم...!!!"
بابام خندید…
امام(ره) ازم پرسید...
"شما چی میخواید...؟"
گفتم…"یه همسر خوب میخوام..."
گفت:
"من تک تکتونو دعا میکنم...
کسایی که رفتن...
بخاطر خدا رفتن و...
ما کسی نبودیم..."
بعدش خطاب به شهیدی کرد و گفت...
"آقا.....بیا…"
اصلاً نمیشناختمش...
مذاکره ای بین امام(ره) و این شهید بزرگوار صورت گرفت...
امام(ره)خندید و رفت...
بعدش این شهید بزرگوار خطاب به من گفت:
"شما میری شهر ری...
ضلع جنوبی حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع)...
فلان در رو میزنی...
منزل ماست...
از دخترم خواستگاری کن..."
از خواب پریدم و
موضوعو به مادرم گفتم...
باورش نمیشد...
هر طوری بود متقاعدش کردم و...
رفتیم به همون آدرس...
همسر شهید اومد درو باز کرد...
مادرمو در آغوش گرفت....
مادرم اخمی بهم کرد و...
با کنایه به اینکه...
این دیدار از قبل هماهنگ شده...
گفت:"ای کلک…
بهم دروغ گفتی...؟!"
گفتم…"نه مادر..."
بعد فهمیدیم که همون شب...
شهید...
به خواب همسرشون رفته و گفته...
"این پسری که فردا میاد...
من فرستادمش...
یه وقت نگید...
که دختر ما پزشکه و...
جواب رد بهش بدید...
ایشون مطابق معیارهای ماست..."
بعدش ما اقدام کردیم و...
ازدواجمون سر گرفت...
کلنا عباسک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم سردار شهید
حاج عبدالله اسکندری

طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
کلنا عباسک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم سردار شهید
دادالله شیبانی

طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
کلنا عباسک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم شهید
ایمان خزائی نژاد

طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
کلنا عباسک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم شهید
محمد صاحبکرم

طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
کلنا عباسک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم شهید
جلیل خادمی

طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
کلنا عباسک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم شهید
صادق محمد زاده

طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ خونواده ﺷﻬﯿﺪی ﺧﺒﺮ ﺑﺪﯾﻢ...
ﮐﻪ ﺑﯿﺎیید ﺍﺳﺘﺨﻮﻧـﺎﯼ ﺷﻬﯿﺪﺗﻮنو ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ…

ﺩﺭ ﺯﺩﯾﻢ
ﺩﺧﺘﺮ خانومی ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭﻭ واﮐﺮﺩ...
ﮔﻔﺘﻢ:
ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ شهید بزرگوار نسبتی دارید؟
چطور مگه...؟!
ﺑﺎﺑﺎﻣﻪ...

ﮔﻔﺘﻢ: پیکرﺷﻮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ،
میخوان ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻇﻬﺮ ﺑﯿﺎﺭنش...


زد زیر گریه و گفت:
یه ﺧﻮاهشی ﺩﺍﺭﻡ...
ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍین ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﻩ...
میشه به جای ظهر پنجشنبه،
شب جمعه بیاﺭﯾﺪﺵ...؟!

شب جمعه...
ﺗﺎﺑﻮتو ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮنا،
بردﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺁﺩﺭﺱ...
ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ...
ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﻭ ﭼﺮﺍغونی کردن...

ﺭﯾﺴﻪ ﮐﺸﯿﺪن...
کوچه ﺷﻠﻮغه و مردم ﻣﯿﺎﻥ و میرﻥ
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺟﻠﻮ و پرسیدیم
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼہ ﺧﺒرررﻩ…؟!

ﻋﺮﻭسی ﺩﺧﺘﺮ ﺍﯾـﻦ ﺧﻮﻧہ ست…!

ﺗﺎ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯾﻢ...
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﭼﺎﺩﺭ ﺩﻭﯾﺪ ﺗـﻮ ﮐﻮﭼﻪ و داد میزد:


ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ کجا میبرید...؟
ﻧﺒﺮﯾـﺪش...
یه عمر ﺁﺭﺯﻭم بود که ﺑﺎﺑﺎﻡ...
ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ی ﻋﻘﺪم باشه...
ﻣﻦ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ...
ﺑﺎﺑﺎﻡُ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪ...

ﺑﺎﺑﺎﺷﻮ ﺑﺮﺩﯾﻢ، ﭼﻬﺎﺭ تا تیکه اﺳﺘﺨﻮوﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ، ﮐﻨﺎﺭﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﻋﻘﺪ...

استخوون دست باباشو برداشت…
کشید رو سرش و گفت:
"بابا جون…
ببین دخترت عروس شده…

برای بار سوم میپرسم:
عروس خانوم وکیلم...؟
با اجازه پدرم...بله...

راوی:از بچه های تفحص اصفهان
لبیک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم شهید
علی نظری
طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
لبیک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم شهید
کربلایی محمد مسرور
طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
لبیک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم شهید
حسن احمدی
طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
لبیک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم شهید
مرتضی مسیب زاده
طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
پدرم نسبت به غذا حساس بود.
مادرم نمےگذاشت ما غذا درست کنیم
اگر خراب می شد، ناراحت می شد.

تا قبل از عروسی برنج درست نکرده بودم.
اوایل ازدواجمان آمد خانه و گفت :
ما که هیچ مراسمی نگرفتیم،
بچه ها میخوان بیان دیدنمون
میتونی شام درست کنی؟
....
ڪته‌ام شفته شده بود..
همان را آورد،
گذاشت جلوی دوست هاش
و گفت:
خانم من آشپزیش حرف نداره
ولی ...
برنجی که من خریدم خوب نبوده وا رفته...

بہ روایت همسر شهید مهدی باکری
کلنا عباسک یا زینب (س)
پوستر : مدافع حرم شهید
محمود بیضایی

طرح از کانال : [ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]
کار فرهنگی و کار هنری شما که روایت آن جهاد مقدس هست، جهاد است. امام خامنه ای (مدظله العالی)

هر گونه استفاده از تصاویر، که موجب نشر فرهنگ جهاد و شهادت شود موجب خوشحالی و رضایت ماست.

ایده های خود را برای ما ارسال کنید.
@hajghasem83
ایمیل ::: shahedanebasir@gmail.com
اینستاگرام ::: https://www.instagram.com/shahedane.basir/
[ 🌹شاهدان بصیر ::: @shahedanebasir ]