This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام شاهزاده رضاپهلوی به سپاه و دعوت از آنان برای پیوستن به صفوف مردم۸۰٪ بدنه سپاه وارتش ازحکومت ناراضی هستند.در حکومت آینده تنها جنایتکاران ومفسدین به دادگاههای علنی وعادلانه سپرده میشود
@bashtin
@bashtin
Forwarded from Taghato
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چکیدهای از آنچه صبح روز چهارشنبه (۲۶ اردیبهشت) در قطار کرج-تهران رخ داد و به شعارهای "مرگ بر دیکتاتور" مسافران و شهروندان معترض منتهی شد.
@Taghato_News
@Taghato_News
Forwarded from مسیح علینژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۶ اردیبهشت، کازرون، هماکنون
مردم شعار میدهند: کازرون غوغاست امشب، شب عاشوراست امشب
🌐 @masih_alinejad
مردم شعار میدهند: کازرون غوغاست امشب، شب عاشوراست امشب
🌐 @masih_alinejad
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
#فرقه_تبهکار و اشغالگر #ایران، جنایتی دیگر را این بار در کازرون رقم زده است. در این ثانیهها و دقایق، قلب من برای شما هممیهنان دلاورم در کازرون میتپد. یقین دارم که ایستادگی و دلیریتان به بار خواهد نشست و ایرانمان به زودی، آزادی و #دموکراسی را به آغوش خواهد کشید. #کازرون_در_خون
از مردم ایران می ترسم !
چند سال پیش که استان گیلان و شهررشت برف سنگینی بارید و شهر چند روزی دچار بحران شده بود ، از دوستی شنیدم که نان لواش هر بسته تا بیست هزارتومان فروخته شد .
قبل از زلزله کرمانشاه ، قیمت کانکس حدود یک و نیم تا دو میلیون بود و پس از زلزله قیمت کانکس به حدود هفت میلیون رسید.
با یک برف که شهر تهران به بحران رسیده ، قیمت کرایه تاکسی از فرودگاه امام تا شهر تهران به یک میلیون رسیده است .
اینکه مسٸولین مدیریت بحران بلد نیستند ، عجیب نیست ، چون مدیریت یک تخصص آموختنی است که این عزیزان نیاموخته اند.
اما چه بلایی بر سر انسانیت آمده است . خیلی دوست دارم کسانی که در شهر رشت نان لواش را بسته ای بیست هزارتومان به مردم فروخته اند از نزدیک ببینم ، برایم جالب است فروشنده کانکس هفت میلیونی خانواده دارد یا نه ؟ راننده تاکسی که کرایه یک میلیونی از مسافرش طلب می کند ، به کدام خدا اعتقاد دارد ؟
حتما فیلم دوربین مخفی ایرانی که اخیرا منتشر شد دیده اید که مردم عادی کوچه و خیابان چگونه پولهای یک نابینا را با وقاحت تمام می دزدند !
من از مردم ایران می ترسم !
از خودم بعنوان یک معلم دانشگاه خجالت می کشم که در تربیت این نسل مسٸولیت داشته ام و درست تربیت نکرده ام ، معلمان مدرسه ، روحانیون و وعاظ ، صدا و سیما ، آموزش و پرورش ، وزارت فرهنگ و ارشاد و ... همه کسانی که به هر نحو سهمی در فرهنگ سازی داشته ایم باید خجالت بکشیم .
وقتی شنیدم در بحران هسته ای و سونامی شهر فوکوشیما ، پنجاه نفر داوطلب شدند برای خنک نگهداشتن رآکتور هسته ای (مرگ ) تا مردم شهر فرصت پیدا کنند از شهر خارج شوند ، درجه شرمساری ام بیشتر می شود .
وقتی شنیدم در زمان تخریب برج های دوقلو در یازده سپتامبر تاکسی های شهر نیویورک مردم را رایگان جابجا می کردند ، از شدت خجالت آب می شوم.
من از مردم ایران می ترسم !!
من بخاطر تمام کوتاهی هایم در عرصه فرهنگ اجتماعی از تاریخ ایران شرمسارم .
دکتر امیدهاشمی
#ارسالي
@bashtin
چند سال پیش که استان گیلان و شهررشت برف سنگینی بارید و شهر چند روزی دچار بحران شده بود ، از دوستی شنیدم که نان لواش هر بسته تا بیست هزارتومان فروخته شد .
قبل از زلزله کرمانشاه ، قیمت کانکس حدود یک و نیم تا دو میلیون بود و پس از زلزله قیمت کانکس به حدود هفت میلیون رسید.
با یک برف که شهر تهران به بحران رسیده ، قیمت کرایه تاکسی از فرودگاه امام تا شهر تهران به یک میلیون رسیده است .
اینکه مسٸولین مدیریت بحران بلد نیستند ، عجیب نیست ، چون مدیریت یک تخصص آموختنی است که این عزیزان نیاموخته اند.
اما چه بلایی بر سر انسانیت آمده است . خیلی دوست دارم کسانی که در شهر رشت نان لواش را بسته ای بیست هزارتومان به مردم فروخته اند از نزدیک ببینم ، برایم جالب است فروشنده کانکس هفت میلیونی خانواده دارد یا نه ؟ راننده تاکسی که کرایه یک میلیونی از مسافرش طلب می کند ، به کدام خدا اعتقاد دارد ؟
حتما فیلم دوربین مخفی ایرانی که اخیرا منتشر شد دیده اید که مردم عادی کوچه و خیابان چگونه پولهای یک نابینا را با وقاحت تمام می دزدند !
من از مردم ایران می ترسم !
از خودم بعنوان یک معلم دانشگاه خجالت می کشم که در تربیت این نسل مسٸولیت داشته ام و درست تربیت نکرده ام ، معلمان مدرسه ، روحانیون و وعاظ ، صدا و سیما ، آموزش و پرورش ، وزارت فرهنگ و ارشاد و ... همه کسانی که به هر نحو سهمی در فرهنگ سازی داشته ایم باید خجالت بکشیم .
وقتی شنیدم در بحران هسته ای و سونامی شهر فوکوشیما ، پنجاه نفر داوطلب شدند برای خنک نگهداشتن رآکتور هسته ای (مرگ ) تا مردم شهر فرصت پیدا کنند از شهر خارج شوند ، درجه شرمساری ام بیشتر می شود .
وقتی شنیدم در زمان تخریب برج های دوقلو در یازده سپتامبر تاکسی های شهر نیویورک مردم را رایگان جابجا می کردند ، از شدت خجالت آب می شوم.
من از مردم ایران می ترسم !!
من بخاطر تمام کوتاهی هایم در عرصه فرهنگ اجتماعی از تاریخ ایران شرمسارم .
دکتر امیدهاشمی
#ارسالي
@bashtin
این رژیم ثابت کرده
که برای بقایش دست به هر جنایتی می زند ..
سال ۵۷:به خاک و خون کشیدن کردستان و مردم در تمام نقاط ایران به هر بهانه ای
ادامه جنگ هشت ساله ای فرسایشی فقط برای ارضا روحیات یک نفر و تحمیل میلیاردها دلار ضرر جانی و مالی به ایران و ایرانی ،،
سال ۶۸ : قتل عام مخالفین در زندانها
سال ۷۲:شروع قتل های زنجیره ای
سال ۷۷:کشتار معترضین در کردستانطی راهپیمایی مسالمت آمیز
سال۷۸: کشتار دانشجویان در تهران و تبریز سال۸۸:خیانت در رای مردم و به خاک و خون کشیدن مردم تهران و جنایاتکهریزک
سال۹۰:آغاز گروگان گیری دو تابعیتی ها
سال ۹۶: کشتار مردم در جای جای کشور
سال ۹۷: #کازرون را دغدارکرد..
چند نفر باید در زندان خودکشی داده شوند
تا چهاندازه ستم و ستمگر را باید تحمل کنیم
تا به کی شاهد فسادورانت این متحجران ریاکارباشیم
@bashtin
که برای بقایش دست به هر جنایتی می زند ..
سال ۵۷:به خاک و خون کشیدن کردستان و مردم در تمام نقاط ایران به هر بهانه ای
ادامه جنگ هشت ساله ای فرسایشی فقط برای ارضا روحیات یک نفر و تحمیل میلیاردها دلار ضرر جانی و مالی به ایران و ایرانی ،،
سال ۶۸ : قتل عام مخالفین در زندانها
سال ۷۲:شروع قتل های زنجیره ای
سال ۷۷:کشتار معترضین در کردستانطی راهپیمایی مسالمت آمیز
سال۷۸: کشتار دانشجویان در تهران و تبریز سال۸۸:خیانت در رای مردم و به خاک و خون کشیدن مردم تهران و جنایاتکهریزک
سال۹۰:آغاز گروگان گیری دو تابعیتی ها
سال ۹۶: کشتار مردم در جای جای کشور
سال ۹۷: #کازرون را دغدارکرد..
چند نفر باید در زندان خودکشی داده شوند
تا چهاندازه ستم و ستمگر را باید تحمل کنیم
تا به کی شاهد فسادورانت این متحجران ریاکارباشیم
@bashtin
https://t.me/bashtin/16729
تصویری که میبینید جناب حضرت آقای آقانجفی اصفهانی است ، از بزرگترین علمای تاریخ تشیع است که جنابشان علاوه بر پرورش و تعلیم عالمان بزرگی همچون شیخ محمد جواد صافی گلپایگانی (پدر مکرم آیت الله صافی گلپایگانی و علی گلپایگانی امروزی هر دو از مراجع تقلید حال حاضر )
و آیت الله محمد ابراهیم کلباسی (پدر بزرگ #بهمن_کلباسی خبرنگار ولایتمدار بی بی سی فارسی در نیویورک ) دو هنر دیگر هم داشتند .
۱. حرص بی حد و حصر به مال اندوزی ۲. علاقه عجیب و غریب به کشتن آدمها برای کسب مال و منال و املاک آنها
که در اینجا به ذکر ۳ نمونه از اقدامات مشئشعانه ایشان میپردازم .لازم به ذکر که ایشون پس از آقا شفتی ، اولین آخوندی بودند که برای خودشون دادگاه مستقل داشتند و گزمه و عمله اکره و جلاد و آدم کش به وفور داشتند و خودشون حکم صادر و اجرا میکردند .
الف) پیش از وقوع مشروطه ایشان از دو برادر تاجر به نامهای حسن و حسین که بسیار متدین و مومن بودند برای منزل مبارکشون لوازمی همچون چای و قند و بُنشَن و ... میخریدند و از آنجا که در خانه ی بازی داشتند خریدشان سنگین بود و علاقه ای هم به پرداخت پول نداشتند تا اینکه مبلغ کل بدهیشون به پول آن زمان به ۱۷۰۰۰ تومان رسید (لازم به ذکره که کل کاخ شمس العماره را با ۴۳۰۰۰ تومان ساختند) پس هر دو برادر یکصدا اعلام کردند تا حاج آقا پول مارو نده دیگه بهش جنس نمیدیم و رفتن سراغ حاج آقا نجفی ، ایشون با ذکر این دلیل که شما کلی باغ و زندگی و املاک و ... دارید ، و بیایید از سر این طلبتون بگذرید نتونست دو برار را راضی کند ، پس جنابشان به بالای منبر رفته و هر دو برادر را بابی معرفی و خونشون را حلال کرد ، و الوات شهر که نون خور حاج آقا بودند به سر آنها ریختن اما مردم که هر دو برادر را میشناختند مانع قتل آنها شدند ، که حاج آقا در میان قائله بالای سر دوبرادر حاضر شد و دست خود را روی سر آنها گذاشته گفت این دو را بکشید ، اگر بابی بودند ثوابش برای شما و اگر نبودند گناهش گردن من ، خودم میدونم و خدا در روز قیامت و به این ترتیب مردم ریخته هر دو برادر را تکه تکه کردند .
ب) واقعه دوم : در زمان قحطی بزرگ ایران که روزانه هزاران نفر از گرسنگی میمردند و امروز گناهش رو میندازن گردن #انگلیس ، رئیس نظمیه اصفهان ، که از شورشهای مردم به تنگ آمده بود در یکی از روزها به میان مردم آمد و گفت : ای جماعت قحطی نداریم ، کل آذوقه شهر رو که هزاران خروار گندم و جو و .... است را آقا نجفی در ده ها انبار احتکار کرده و هرچه التماسش میکنیم که آنها را به قیمت روز بفروشه میگه : حَیفِس ، گرونتر میشِد و نمیفروشه . صبح روز بعد عُمال آقا نجفی رئیس پلیس شهر اصفهان را گرفته به بالکن اداره پلیس برده و پس از آنکه گوشها و زبان وی را بریدند ، چشمهایش را از حدقه خارج و وی را از بالکن به همراه قطعات بریده شده به وسط خیابان پرتاب کردند تا جان داد و مرد .
ج ) واقعه سوم : وی در هر نقطه از شهر اصفهان ، زمینی مرغوب و یا ملکی خوب را میدید صاحب ملک را به خانه خود احضار میکرد ، زمانی که طرف به خانه وی میرفت باید از میان دالانی به طول ۴۰ متر عبور میکرد تا به در خانه برسه ، زمانی که چنین فردی میخواست بیاد دو طرف دالان تاریک را دو ردیف آدمهای حاج آقا با قمه می ایستادند ، تا طرف رد بشه و به خانه ورود کنه ، در خانه حاج آقا نجفی پذیرایی گرمی از وی با میوه و شیرینی و چای میکرد و سپس از وی میخواست که سند ملکش را به نام وی بکند ، اگر میکرد که هیچ ، اگر قبول نمیکرد حاج آقا نوکرش رو احضار و به وی میگفت این استکان نعلبکی رو که ایشون توش چای خورده آب بکشید (نجس شده ) و این یعنی طرف بابیه و خونش مباح ، و هرگز دیده نشد که چنین کسی هنگام خروج از آن دالان ۴۰ متری زنده خارج شده باشد .
شرح جنایات این آخوند مثنوی ۷۰ من کاغذه ، و خوندش رو به شماها توصیه میکنم ، خصوصاً در کتاب حیات یحیی به گوشه های کوچکی از قتلعامهایی که او کرده اشاره شده است .
#روحت_شاد_رضاشاه که دست چه وحوش و حیواناتی رو از سر مردم ایران کوتاه کردی ولی مردم ندونستن،،،
تصویری که میبینید جناب حضرت آقای آقانجفی اصفهانی است ، از بزرگترین علمای تاریخ تشیع است که جنابشان علاوه بر پرورش و تعلیم عالمان بزرگی همچون شیخ محمد جواد صافی گلپایگانی (پدر مکرم آیت الله صافی گلپایگانی و علی گلپایگانی امروزی هر دو از مراجع تقلید حال حاضر )
و آیت الله محمد ابراهیم کلباسی (پدر بزرگ #بهمن_کلباسی خبرنگار ولایتمدار بی بی سی فارسی در نیویورک ) دو هنر دیگر هم داشتند .
۱. حرص بی حد و حصر به مال اندوزی ۲. علاقه عجیب و غریب به کشتن آدمها برای کسب مال و منال و املاک آنها
که در اینجا به ذکر ۳ نمونه از اقدامات مشئشعانه ایشان میپردازم .لازم به ذکر که ایشون پس از آقا شفتی ، اولین آخوندی بودند که برای خودشون دادگاه مستقل داشتند و گزمه و عمله اکره و جلاد و آدم کش به وفور داشتند و خودشون حکم صادر و اجرا میکردند .
الف) پیش از وقوع مشروطه ایشان از دو برادر تاجر به نامهای حسن و حسین که بسیار متدین و مومن بودند برای منزل مبارکشون لوازمی همچون چای و قند و بُنشَن و ... میخریدند و از آنجا که در خانه ی بازی داشتند خریدشان سنگین بود و علاقه ای هم به پرداخت پول نداشتند تا اینکه مبلغ کل بدهیشون به پول آن زمان به ۱۷۰۰۰ تومان رسید (لازم به ذکره که کل کاخ شمس العماره را با ۴۳۰۰۰ تومان ساختند) پس هر دو برادر یکصدا اعلام کردند تا حاج آقا پول مارو نده دیگه بهش جنس نمیدیم و رفتن سراغ حاج آقا نجفی ، ایشون با ذکر این دلیل که شما کلی باغ و زندگی و املاک و ... دارید ، و بیایید از سر این طلبتون بگذرید نتونست دو برار را راضی کند ، پس جنابشان به بالای منبر رفته و هر دو برادر را بابی معرفی و خونشون را حلال کرد ، و الوات شهر که نون خور حاج آقا بودند به سر آنها ریختن اما مردم که هر دو برادر را میشناختند مانع قتل آنها شدند ، که حاج آقا در میان قائله بالای سر دوبرادر حاضر شد و دست خود را روی سر آنها گذاشته گفت این دو را بکشید ، اگر بابی بودند ثوابش برای شما و اگر نبودند گناهش گردن من ، خودم میدونم و خدا در روز قیامت و به این ترتیب مردم ریخته هر دو برادر را تکه تکه کردند .
ب) واقعه دوم : در زمان قحطی بزرگ ایران که روزانه هزاران نفر از گرسنگی میمردند و امروز گناهش رو میندازن گردن #انگلیس ، رئیس نظمیه اصفهان ، که از شورشهای مردم به تنگ آمده بود در یکی از روزها به میان مردم آمد و گفت : ای جماعت قحطی نداریم ، کل آذوقه شهر رو که هزاران خروار گندم و جو و .... است را آقا نجفی در ده ها انبار احتکار کرده و هرچه التماسش میکنیم که آنها را به قیمت روز بفروشه میگه : حَیفِس ، گرونتر میشِد و نمیفروشه . صبح روز بعد عُمال آقا نجفی رئیس پلیس شهر اصفهان را گرفته به بالکن اداره پلیس برده و پس از آنکه گوشها و زبان وی را بریدند ، چشمهایش را از حدقه خارج و وی را از بالکن به همراه قطعات بریده شده به وسط خیابان پرتاب کردند تا جان داد و مرد .
ج ) واقعه سوم : وی در هر نقطه از شهر اصفهان ، زمینی مرغوب و یا ملکی خوب را میدید صاحب ملک را به خانه خود احضار میکرد ، زمانی که طرف به خانه وی میرفت باید از میان دالانی به طول ۴۰ متر عبور میکرد تا به در خانه برسه ، زمانی که چنین فردی میخواست بیاد دو طرف دالان تاریک را دو ردیف آدمهای حاج آقا با قمه می ایستادند ، تا طرف رد بشه و به خانه ورود کنه ، در خانه حاج آقا نجفی پذیرایی گرمی از وی با میوه و شیرینی و چای میکرد و سپس از وی میخواست که سند ملکش را به نام وی بکند ، اگر میکرد که هیچ ، اگر قبول نمیکرد حاج آقا نوکرش رو احضار و به وی میگفت این استکان نعلبکی رو که ایشون توش چای خورده آب بکشید (نجس شده ) و این یعنی طرف بابیه و خونش مباح ، و هرگز دیده نشد که چنین کسی هنگام خروج از آن دالان ۴۰ متری زنده خارج شده باشد .
شرح جنایات این آخوند مثنوی ۷۰ من کاغذه ، و خوندش رو به شماها توصیه میکنم ، خصوصاً در کتاب حیات یحیی به گوشه های کوچکی از قتلعامهایی که او کرده اشاره شده است .
#روحت_شاد_رضاشاه که دست چه وحوش و حیواناتی رو از سر مردم ایران کوتاه کردی ولی مردم ندونستن،،،
Telegram
باشتين
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مسیح علینژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای یک ساله شدن #چهارشنبه_های_سفید پشت سر ماشین امنیت اخلاقی و ون #گشت_ارشاد یک دل سیر رقصیدیم. باید به ترسهایمان پیروز شویم تا بفهمند هزار بار هم ما را بازداشت کنند تسلیم نمیشیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برقصید که آینده از آن شماست، برقصید که هیچ نیرویی جلودار شما نخواهد بود، برقصید که شما هستید که آینده ایران را با شادی و امید و عشق خواهید ساخت.
دختران لنگرود استان گیلان
@bashtin
دختران لنگرود استان گیلان
@bashtin
حتی شیطان هم ارتباط خودش رو با ملاها تکذیب و به این نسبت دادن ها اعتراض کرد ، شما ببین اخوندا چی هستند ،،،،،
https://t.me/bashtin/16738
https://t.me/bashtin/16738
Telegram
باشتين
اعتراض "کلیسای شیطان" به احمد باطبی به خاطر استفاده از صفت "ّشیطانی" برای "رژیم ملاها" در توییتش: این، ربطی به شیطان ندارد. لطفا ما را وارد این ماجرا نکنید.
@Taghato_News
@Taghato_News
Crypto Geek:
۱۸ سالم بود که عمهام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد. بعد فهمید فقط رابطه نیست، زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمهام ۵۶ ساله بود در آستانه بازنشستگی با سه بچه نوجوان و جوان.
💬
۲۲ سالم بود که عمهام بعد از بازنشستگی کلاس نقاشی ثبت نام کرد. نقاشیهایی که می کشید در حد بچههای دبستانی بود. در نظرم یک آدم داغون و شکستخورده بود. به قول فرنگی ها یک لوزر به تمام معنا که حالا سر پیری یادش اومده بود با یک مشت بچه کم سن و سال همشاگردی بشه و نقاشی یاد بگیره
💬
پدرم در نظرم قهرمان بود. یک سال اختلاف سنی داشتند. همه چیز زندگی پدرم مرتب و منظم بود. بچههاش درسخون بودند. کار و بارش منظم بود و کار و زندگی مرتبی داشت و کمکم آماده میشد برای بازنشستگی و استراحت.
در مقابل، عمهام همه چیز زندگیش روی هوا بود و حالا تازه رفته بود نقاشی یاد بگیره
💬
ده سال از اون زمان گذشت. ۳۲ ساله بودم. درسم تمام شده بود در شرکتی کار میکردم و داشتم زندگیم را کمکم میساختم. اتفاقی با خواهرم تلفنی حرف میزدم گفت الان گالری هستیم رفتیم خونه بهت زنگ میزنیم. پرسیدم گالری چی؟ گفت نقاشیهای عمه دیگه!
[وحید: گویا نویسنده در کانادا زندگی میکنه]
💬
عمه؟ نقاشی؟
گفت آره دیگه الان خیلی وقته این کار رو میکنه. نقاشیهاش رو میفروشه یکی دو جا هم تدریس میکنه. خیلی معروف شده.
داشتم شاخ در می آوردم.
💬
حالا بعد از چند سال که نگاه میکنم میبینم آدم لوزر من بودم که چنین دیدگاهی به زندگی داشتم و فکر میکردم از یه جایی به بعد پیر هستی و نمیشه چیز جدید یاد گرفت و زندگی را تغییر داد و بعضی کارها را باید از بچگی شروع کرد و گرنه دیگه خیلی دیره.
💬
عمهام را که مقایسه میکنم با پدرم میبینم عمهام بعد از بازنشستگی، زندگی جدید برای خودش شروع کرد و آدم متفاوتی شد. پدرم یاد گرفت چطور با کامپیوتر ورق بازی کنه و سرخودش را با ورق بازی کردن و شکستن رکوردهای پیاپی خودش گرم کنه که چیز بدی هم نیست و قابل مقایسه با کار عمهام نیست.
💬
عمهام تبدیل شده به الگوی خانواده. دو تا از خواهرهام بعد از لیسانس رشتههاشون رو عوض کردند و رفتند سراغ چیزی که دوست داشتند. یکیشون کامپیوتر را ول کرد رفت مترجمی زبان یاد گرفت که کتاب ترجمه کنه. دومی علوم سیاسی را ول کرد رفت سراغ معماری که از بچگی بهش علاقه داشت.
💬
میخوام بگم زندگی مثل بازی والیبال میمونه مثل فوتبال نیست که اگر نیمه اول خیلی عقب باشید نیمه دوم کار خیلی سختی برای جبران دارید. مثل والیبال میمونه. هر ست که تمام میشه شروع ست جدید یک موقعیت تازه است و همه چیز از اول شروع میشه. مهم نیست تا حالا جلو بودی یا عقب. یه مسابقه جدیده
twitter.com/MyMazinLife/status/997197136017043456
#وحیدانلاین
@bashtin
۱۸ سالم بود که عمهام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد. بعد فهمید فقط رابطه نیست، زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمهام ۵۶ ساله بود در آستانه بازنشستگی با سه بچه نوجوان و جوان.
💬
۲۲ سالم بود که عمهام بعد از بازنشستگی کلاس نقاشی ثبت نام کرد. نقاشیهایی که می کشید در حد بچههای دبستانی بود. در نظرم یک آدم داغون و شکستخورده بود. به قول فرنگی ها یک لوزر به تمام معنا که حالا سر پیری یادش اومده بود با یک مشت بچه کم سن و سال همشاگردی بشه و نقاشی یاد بگیره
💬
پدرم در نظرم قهرمان بود. یک سال اختلاف سنی داشتند. همه چیز زندگی پدرم مرتب و منظم بود. بچههاش درسخون بودند. کار و بارش منظم بود و کار و زندگی مرتبی داشت و کمکم آماده میشد برای بازنشستگی و استراحت.
در مقابل، عمهام همه چیز زندگیش روی هوا بود و حالا تازه رفته بود نقاشی یاد بگیره
💬
ده سال از اون زمان گذشت. ۳۲ ساله بودم. درسم تمام شده بود در شرکتی کار میکردم و داشتم زندگیم را کمکم میساختم. اتفاقی با خواهرم تلفنی حرف میزدم گفت الان گالری هستیم رفتیم خونه بهت زنگ میزنیم. پرسیدم گالری چی؟ گفت نقاشیهای عمه دیگه!
[وحید: گویا نویسنده در کانادا زندگی میکنه]
💬
عمه؟ نقاشی؟
گفت آره دیگه الان خیلی وقته این کار رو میکنه. نقاشیهاش رو میفروشه یکی دو جا هم تدریس میکنه. خیلی معروف شده.
داشتم شاخ در می آوردم.
💬
حالا بعد از چند سال که نگاه میکنم میبینم آدم لوزر من بودم که چنین دیدگاهی به زندگی داشتم و فکر میکردم از یه جایی به بعد پیر هستی و نمیشه چیز جدید یاد گرفت و زندگی را تغییر داد و بعضی کارها را باید از بچگی شروع کرد و گرنه دیگه خیلی دیره.
💬
عمهام را که مقایسه میکنم با پدرم میبینم عمهام بعد از بازنشستگی، زندگی جدید برای خودش شروع کرد و آدم متفاوتی شد. پدرم یاد گرفت چطور با کامپیوتر ورق بازی کنه و سرخودش را با ورق بازی کردن و شکستن رکوردهای پیاپی خودش گرم کنه که چیز بدی هم نیست و قابل مقایسه با کار عمهام نیست.
💬
عمهام تبدیل شده به الگوی خانواده. دو تا از خواهرهام بعد از لیسانس رشتههاشون رو عوض کردند و رفتند سراغ چیزی که دوست داشتند. یکیشون کامپیوتر را ول کرد رفت مترجمی زبان یاد گرفت که کتاب ترجمه کنه. دومی علوم سیاسی را ول کرد رفت سراغ معماری که از بچگی بهش علاقه داشت.
💬
میخوام بگم زندگی مثل بازی والیبال میمونه مثل فوتبال نیست که اگر نیمه اول خیلی عقب باشید نیمه دوم کار خیلی سختی برای جبران دارید. مثل والیبال میمونه. هر ست که تمام میشه شروع ست جدید یک موقعیت تازه است و همه چیز از اول شروع میشه. مهم نیست تا حالا جلو بودی یا عقب. یه مسابقه جدیده
twitter.com/MyMazinLife/status/997197136017043456
#وحیدانلاین
@bashtin
Twitter
Hooman
۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمه ام ۵۶ ساله بود در آستانه بازنشستگی با سه بچه نوجوان و…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشت زده تو صورت فردی که داشته توی پارک سگش رو میچرخونده، میگه سگ توی اسلام نجسه و نباید بیاریش توی پارک.سگ نجس نیست افکار شما نجسه که در حال فضولی در زندگی دیگران هستید
@bashtin
@bashtin
راست است که شما دروغ می گویید و اینکه بعد از این هم تا پایان دنیا دروغ خواهید گفت.
بله! شیوه کارتان را خوب فهمیده ام.
شما مردم را گرسنه نگه داشته اید و آنها را از هم جدا کرده اید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید.
آنها را ضعیف و درمانده می کنید و نیروی آنها را می بلعید و اوقاتشان را مشغول می کنید تا از وحشت، نه جوششی بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند.
آنها در یک جا ایستاده اند و درجا می زنند
برخلاف جمعیتی که دارند تنها هستند.
من هم تنها هستم، همه ما تنها هستیم، زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند.
ولی با وجود تنهایی و اسارت، با وجود آنکه مانند آنها خوار و پست شده ام، به شما اعلام می کنم که شما هیچ نیستید و این قدرتی که تا چشم کار می کند، گسترش یافته و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است، چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه کوچکی از زمین سنگینی می کند وبه زودی بر اثر بادی خشمگین نابود می شود.
حکومت نظامی _ نوشته آلبر کامو
@bashtin
بله! شیوه کارتان را خوب فهمیده ام.
شما مردم را گرسنه نگه داشته اید و آنها را از هم جدا کرده اید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید.
آنها را ضعیف و درمانده می کنید و نیروی آنها را می بلعید و اوقاتشان را مشغول می کنید تا از وحشت، نه جوششی بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند.
آنها در یک جا ایستاده اند و درجا می زنند
برخلاف جمعیتی که دارند تنها هستند.
من هم تنها هستم، همه ما تنها هستیم، زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند.
ولی با وجود تنهایی و اسارت، با وجود آنکه مانند آنها خوار و پست شده ام، به شما اعلام می کنم که شما هیچ نیستید و این قدرتی که تا چشم کار می کند، گسترش یافته و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است، چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه کوچکی از زمین سنگینی می کند وبه زودی بر اثر بادی خشمگین نابود می شود.
حکومت نظامی _ نوشته آلبر کامو
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نهايت ابتكار عمل يك متحجر ديني ،،
یک زن فلسطینی که منزلش در مجاورت سفارت آمریکا در قدس است با پخش صدای بلند تلاوت قرآن از بلندگو سعي در ايجاد اخلال در این مراسم را داشت ،،
@bashtin
یک زن فلسطینی که منزلش در مجاورت سفارت آمریکا در قدس است با پخش صدای بلند تلاوت قرآن از بلندگو سعي در ايجاد اخلال در این مراسم را داشت ،،
@bashtin
باشتين
https://t.me/bashtin/16729 تصویری که میبینید جناب حضرت آقای آقانجفی اصفهانی است ، از بزرگترین علمای تاریخ تشیع است که جنابشان علاوه بر پرورش و تعلیم عالمان بزرگی همچون شیخ محمد جواد صافی گلپایگانی (پدر مکرم آیت الله صافی گلپایگانی و علی گلپایگانی امروزی هر…
ایشون بهمن کلباسی کارمند بی بی سی هستند که نتیجه های همون اخوند کلباسی معروف هستند و از لندن برای شما، خواستار استمرار جمهوری اسلامی. سفره ای افطار ایشون و خانواده با شیشه ای شراب.
@bashtin
@bashtin