باشتين
اگر کسی یک بار مرا فریب داد شرم بر او باد اما اگر دوباره مرا فریب داد شرم بر من باد. تا خم نشوید، کسی نمیتواند سوارتان شود مارتین لوترکینگ @bashtin
از دختر خلخالی خورده نگیرید که چرا از پدر جنایتکارش دفاع کرد.اون پدرش رو خودش انتخاب نکرد ولی شما خودتون جنایتکار دزد و فاسد رو انتخاب کردید
@bashtin
@bashtin
باشتين
کلنل ولادیمیر لیاخوف که در دوره محمد علی شاه مجلس شورای ملی ایران رو به توپ بست. این روزها جای خالی این بزرگوار خیلی حس میشه، كه هم مجلس و هم چپ و راست خيابون پاستور رو با خاك يكسان كنه @bashtin
توييت نماينده مجلس ، از عوامل راي اوردن وزرا براتون بگم كه بايد لابي قوي داشته باشين خوب پورسانت بدين به نمايندهاتون ،،،
لياخوف كجايي كه بد موقع نيستي ،،،
@bashtin
لياخوف كجايي كه بد موقع نيستي ،،،
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فتح #مکه یعنی چه ؟
وقتی که وکیل مجلس شکنجه گر باشد,
چرا اسلام ریاضیدانان و فلاسفه را #کافر میخواند!!
#بهرام_مشیری
@bashtin
وقتی که وکیل مجلس شکنجه گر باشد,
چرا اسلام ریاضیدانان و فلاسفه را #کافر میخواند!!
#بهرام_مشیری
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جديد ترين متد همسريابي ،،
جهت باز شدن بخت دختران ،
نماز جعفر طیار و گریه فراموش نشود، حتما جواب میدهد !
@bashtin
جهت باز شدن بخت دختران ،
نماز جعفر طیار و گریه فراموش نشود، حتما جواب میدهد !
@bashtin
taghato: t.co/RqEzBHFmaF
اکبرین:
دیشب در ورودیِ کنسرت #اریانا_سعید در #کابل دهها روحانی حاضر شدند تا مانع اجرایش شوند اما با ممانعت پلیس به خانههای خود بازگشتند
BBC
twitter.com/MJ_Akbarin/status/899300743949291524
Zhila GoOli:
انقلاب شورانگیز #آریانا_سعید
بالاخره کنسرتش را با همه تهدیدها و مخالفتها در #کابل جان برگزار کرد. درود بر این انسان !
twitter.com/zhiladavarpanah/status/899039522842869760
Saleha Soadat:
پولیس خطاب به معترضان کنسرت آریانا،از پیش هتل دورشوید، ما رامجبور نسازید که از تلفون هایتان ویدیوهای رقص دختران هندی و عربی را بیرون بکشیم.😄
twitter.com/SalehaSoadat/status/898963575200374784
@bashtin
#افغانستان #کنسرت #لغوکنسرت
اکبرین:
دیشب در ورودیِ کنسرت #اریانا_سعید در #کابل دهها روحانی حاضر شدند تا مانع اجرایش شوند اما با ممانعت پلیس به خانههای خود بازگشتند
BBC
twitter.com/MJ_Akbarin/status/899300743949291524
Zhila GoOli:
انقلاب شورانگیز #آریانا_سعید
بالاخره کنسرتش را با همه تهدیدها و مخالفتها در #کابل جان برگزار کرد. درود بر این انسان !
twitter.com/zhiladavarpanah/status/899039522842869760
Saleha Soadat:
پولیس خطاب به معترضان کنسرت آریانا،از پیش هتل دورشوید، ما رامجبور نسازید که از تلفون هایتان ویدیوهای رقص دختران هندی و عربی را بیرون بکشیم.😄
twitter.com/SalehaSoadat/status/898963575200374784
@bashtin
#افغانستان #کنسرت #لغوکنسرت
Twitter
Taghato
با وجود مخالفت گروهها و چهرههای دینی و مذهبی، کنسرت "آریانا سعید" با شرکت صدها دختر و پسر جوان، در هتل اینترکانتیننتال کابل برگزار شد.
فقط اونجا كه قدرت پليس افغان رو ببين كه به اون متحجرين ديني دين فروش (اخوندهاشون) وقتي ميگه كاري نكنيد كه موبايلتون رو در بيارم و فيلمهاي رقصنده ها و خواننده هاي هندي رو از توش در بيارم و ابروي نداشتتون رو بريزم ،،،
و اونها هم كاسه كوزشون رو جمع ميكنن و ميرن از اونجا ،،، باور كنيد اخوندهاي ما از اونها به مراتب بدتر هستند تنها ي مدل سعيد طوسي و مداحامون كافيه براي شهادت اين موضوع ،،،،
و اونها هم كاسه كوزشون رو جمع ميكنن و ميرن از اونجا ،،، باور كنيد اخوندهاي ما از اونها به مراتب بدتر هستند تنها ي مدل سعيد طوسي و مداحامون كافيه براي شهادت اين موضوع ،،،،
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزودي ما هم به كوري چشم دشمنان ايران در ايران و در فضاي باز اينطوري به رقص و شادماني ميپردازيم
#کنسرت #آریانا_سعید با وجود تهدیدهای امنیتی و حکم #لغوکنسرت توسط شورای علما
@bashtin
#کنسرت #آریانا_سعید با وجود تهدیدهای امنیتی و حکم #لغوکنسرت توسط شورای علما
@bashtin
Forwarded from آموزشکده توانا
"مرد ۵۰ ساله هرروز زینب ۶ ساله را با پفکی، عروسکی، نوازشی به اتاقکش میکشاند و مورد تعرض قرار میداد."
بخش هایی از گزارش هولناک روزنامه شهروند از ۵کودک که مورد تجاوز قرار گرفتهاند.
مسعود بابایی، مسئول خانه ایرانی جمعیت امامعلی(ع) در پاکدشت است و وقتی اسم زینب میآید، پیشانیاش دو چین میخورد: «مادر زینب ایرانی است و پدر افغان. هر دو معتاد. مادر او را در بیابانهای اطراف پاکدشت به دنیا آورده، زینب تا چند سال پیش اعتیاد داشت. مادر آنقدر آسیبدیده بود که یک روز خانه و زندگی را رها کرد و رفت پی زندگیاش. پدر ماند و زینب چهارساله و مرد میانسال باغ. مردی که به آنها جا داده بود تا سرایداری باغ را کنند. پدر صبحها مشغول باغبانی بود و زینب مشغول تقلا در میان دستهای مرد میانسال. مرد 50ساله هر روز زینب را با پفکی، عروسکی، نوازشی به اتاقکش میکشاند و مورد تعرض قرار میداد.» دو سال تمام، دو سال سیاه و حالا زینب، ایستاده در چاچوب اتاق و بهانه پدر را میگیرد، خانه را میخواهد اما نه آن خانه خاکستری را: «ما زینب را به پزشکی قانونی بردیم، به او تعرض شده؛ اما به دلیل پایینبودن سن، نوع آسیب فیزیکی با آنچه در بزرگسالی برای دختران ایجاد میشود، متفاوت است. ما موضوع را پیگیری کردیم، به پدرش گفتیم و موضوع را دادگاهی کردیم و درنهایت پروندهای در اینباره تشکیل شد. از صاحب باغ شکایت کردیم، پدرش هم پذیرفت که شکایت کند، صاحب باغ دادگاهی شد . متهم مرد متمولی است و با تماسها و تطمیعهایش، پدر زینب را کلافه کرده. میخواهد شکایت پس گرفته شود.» مسعود بابایی از زینب که حرف میزند، صورتش جمع میشود: «در این دو سالی که زینب را بهعنوان یکی از خانوادههای آسیبدیده شناسایی کردیم، متوجه حالتهای روحی و رفتاریاش شدیم. او وسواس رفتاری زیادی دارد و خشونتش بالاست، سعی کردیم با او ارتباط صمیمانهای برقرار کنیم و همین هم شد تا او گاهی درباره خودش و خاطرههایش تعریف کند. او از یک عمویی حرف میزد که برایش پفک میخرید، او را به اتاق میبرد و... ما از همین حرفها، متوجه شدیم که زینب از سوی صاحب همان باغ، مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. ما فهمیدیم که هر روز این اتفاق در غیبت پدر زینب میافتد، حتی دوستان صاحب باغ هم در این ماجرا دست داشتهاند، تا جایی که زینب دچار استرس زیاد و حالتهای روانی میشد.» زینب حالا دارو مصرف میکند، رفتارهایش کنترل شده. زینب کمی آرام است، اما نرگس هنوز بعد از یک سال نتوانسته به آرامش برسد.
.
نرگس: 10 سال، پرونده: با حکم دادگاه به بهزیستی منتقل شد
دومی نرگس است؛ نرگس جوادی. دختری باریک و ریزاندام و خسته. خسته از کسی که هر شب، مصممتر از شب قبل، کمر به اذیت آنها بسته؛ آنها، نرگس و محبوبه و نیره و مریم و مائده خواهرانی که حالا سه نفرشان دیگر در آن خانه نیستند؛ بهزیستی برایشان دادگاه تشکیل داد و آنها را با خود به مراکز نگهداری از دختران آسیبدیده برده.
نرگس را همه به دهنکج میشناسند؛ لب شکری است، با دستها و صورت و لباسهایی که سیاهیاش از رنگ نیست، از چرک چند ماههای است که روی آن نشسته: «نرگس 10 سالش تمام نشده بود که یک روز در خیابان به او تعرض شد، او را پشت درهای آهنی کارگاهها آزار داده بودند.» زهرا کُهرام در آن روز گرم و کلافهکننده مرداد 96، در اتاقی که 80 کیلومتر از تهران دور است، روی فرش قرمز گلداری که گوشههایش با باد از نفس افتاده کولر آبی، لرزش خفیفی دارد، نشسته و گوشی تلفناش را بالا و پایین میکند. او از اعضای خانه ایرانی جمعیت امام علی (ع) در پاکدشت است: «نرگس یکروز منیره و سوسن را با خود به یکی از همین کارگاههای متروکه همراه کرد. صاحب کارگاه مرد 50 سالهای بود، طعمهاش را برای همین دختران ترد و نازک پهن میکرد و در آخر همین سه دختر در تورش گیر کردند. نرگس به ارتباط با صاحب کار 50 ساله تن داده بود. منیره و سوسن اما بعد از دیدن فیلمی در صفحه کوچک تلفن مرد 50 ساله، از سولهای که بوی زباله میداد و تعفن پا به فرار گذاشتند؛ به سمت در آهنی که به بیابان راه داشت. خاله شبنم را همان جا دیدند، خاله شبنم خانه ایرانی جمعیت امام علی را خواهر نرگس از ماجرا خبردار کرده بود. خاله شبنم بچهها را داخل خودرو کرد و برد.»
goo.gl/3mEJHK
گزارش کامل را در آدرس زیر بخوانید:
goo.gl/kUwGnj
دوره حمایتگری از دختران آسیبپذیر از ۲۱ آگوست (۳۰ مردادماه) تا ۱۴ سپتامبر (۲۳ شهریور) برگزار میشود.
لینکهای ثبتنام:
گوگلفرم:
bit.ly/2tiINJy
وبسایت:
bit.ly/1EmIDO2
کانال این کلاس:
t.me/Vulnerablegirls
@Tavaana_TavaanaTech
بخش هایی از گزارش هولناک روزنامه شهروند از ۵کودک که مورد تجاوز قرار گرفتهاند.
مسعود بابایی، مسئول خانه ایرانی جمعیت امامعلی(ع) در پاکدشت است و وقتی اسم زینب میآید، پیشانیاش دو چین میخورد: «مادر زینب ایرانی است و پدر افغان. هر دو معتاد. مادر او را در بیابانهای اطراف پاکدشت به دنیا آورده، زینب تا چند سال پیش اعتیاد داشت. مادر آنقدر آسیبدیده بود که یک روز خانه و زندگی را رها کرد و رفت پی زندگیاش. پدر ماند و زینب چهارساله و مرد میانسال باغ. مردی که به آنها جا داده بود تا سرایداری باغ را کنند. پدر صبحها مشغول باغبانی بود و زینب مشغول تقلا در میان دستهای مرد میانسال. مرد 50ساله هر روز زینب را با پفکی، عروسکی، نوازشی به اتاقکش میکشاند و مورد تعرض قرار میداد.» دو سال تمام، دو سال سیاه و حالا زینب، ایستاده در چاچوب اتاق و بهانه پدر را میگیرد، خانه را میخواهد اما نه آن خانه خاکستری را: «ما زینب را به پزشکی قانونی بردیم، به او تعرض شده؛ اما به دلیل پایینبودن سن، نوع آسیب فیزیکی با آنچه در بزرگسالی برای دختران ایجاد میشود، متفاوت است. ما موضوع را پیگیری کردیم، به پدرش گفتیم و موضوع را دادگاهی کردیم و درنهایت پروندهای در اینباره تشکیل شد. از صاحب باغ شکایت کردیم، پدرش هم پذیرفت که شکایت کند، صاحب باغ دادگاهی شد . متهم مرد متمولی است و با تماسها و تطمیعهایش، پدر زینب را کلافه کرده. میخواهد شکایت پس گرفته شود.» مسعود بابایی از زینب که حرف میزند، صورتش جمع میشود: «در این دو سالی که زینب را بهعنوان یکی از خانوادههای آسیبدیده شناسایی کردیم، متوجه حالتهای روحی و رفتاریاش شدیم. او وسواس رفتاری زیادی دارد و خشونتش بالاست، سعی کردیم با او ارتباط صمیمانهای برقرار کنیم و همین هم شد تا او گاهی درباره خودش و خاطرههایش تعریف کند. او از یک عمویی حرف میزد که برایش پفک میخرید، او را به اتاق میبرد و... ما از همین حرفها، متوجه شدیم که زینب از سوی صاحب همان باغ، مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. ما فهمیدیم که هر روز این اتفاق در غیبت پدر زینب میافتد، حتی دوستان صاحب باغ هم در این ماجرا دست داشتهاند، تا جایی که زینب دچار استرس زیاد و حالتهای روانی میشد.» زینب حالا دارو مصرف میکند، رفتارهایش کنترل شده. زینب کمی آرام است، اما نرگس هنوز بعد از یک سال نتوانسته به آرامش برسد.
.
نرگس: 10 سال، پرونده: با حکم دادگاه به بهزیستی منتقل شد
دومی نرگس است؛ نرگس جوادی. دختری باریک و ریزاندام و خسته. خسته از کسی که هر شب، مصممتر از شب قبل، کمر به اذیت آنها بسته؛ آنها، نرگس و محبوبه و نیره و مریم و مائده خواهرانی که حالا سه نفرشان دیگر در آن خانه نیستند؛ بهزیستی برایشان دادگاه تشکیل داد و آنها را با خود به مراکز نگهداری از دختران آسیبدیده برده.
نرگس را همه به دهنکج میشناسند؛ لب شکری است، با دستها و صورت و لباسهایی که سیاهیاش از رنگ نیست، از چرک چند ماههای است که روی آن نشسته: «نرگس 10 سالش تمام نشده بود که یک روز در خیابان به او تعرض شد، او را پشت درهای آهنی کارگاهها آزار داده بودند.» زهرا کُهرام در آن روز گرم و کلافهکننده مرداد 96، در اتاقی که 80 کیلومتر از تهران دور است، روی فرش قرمز گلداری که گوشههایش با باد از نفس افتاده کولر آبی، لرزش خفیفی دارد، نشسته و گوشی تلفناش را بالا و پایین میکند. او از اعضای خانه ایرانی جمعیت امام علی (ع) در پاکدشت است: «نرگس یکروز منیره و سوسن را با خود به یکی از همین کارگاههای متروکه همراه کرد. صاحب کارگاه مرد 50 سالهای بود، طعمهاش را برای همین دختران ترد و نازک پهن میکرد و در آخر همین سه دختر در تورش گیر کردند. نرگس به ارتباط با صاحب کار 50 ساله تن داده بود. منیره و سوسن اما بعد از دیدن فیلمی در صفحه کوچک تلفن مرد 50 ساله، از سولهای که بوی زباله میداد و تعفن پا به فرار گذاشتند؛ به سمت در آهنی که به بیابان راه داشت. خاله شبنم را همان جا دیدند، خاله شبنم خانه ایرانی جمعیت امام علی را خواهر نرگس از ماجرا خبردار کرده بود. خاله شبنم بچهها را داخل خودرو کرد و برد.»
goo.gl/3mEJHK
گزارش کامل را در آدرس زیر بخوانید:
goo.gl/kUwGnj
دوره حمایتگری از دختران آسیبپذیر از ۲۱ آگوست (۳۰ مردادماه) تا ۱۴ سپتامبر (۲۳ شهریور) برگزار میشود.
لینکهای ثبتنام:
گوگلفرم:
bit.ly/2tiINJy
وبسایت:
bit.ly/1EmIDO2
کانال این کلاس:
t.me/Vulnerablegirls
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. "مرد ۵۰ ساله هرروز زینب ۶ ساله را با پفکی، عروسکی، نوازشی به اتاقکش میکشاند و مورد تعرض قرار میداد." . بخش هایی از گزارش هولناک روزنامه شهروند از ۵کودک که مورد تجاوز قرار گرفتهاند. مسعود بابایی، مسئول خانه ایرانی جمعیت امامعلی در پاکدشت است و وقتی اسم…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر مهدی خزعلی: آیتالله هاشمزاده آملی، یهودیزاده بود! در۵۰ سالگی ازدواج کرد تا داماد یک آیتالله شود! فرزندانش هم به بیت بزرگان نفوذ کردند
@bashtin
@bashtin