‌ عبدالبشیر فکرت
1.39K subscribers
58 photos
4 videos
89 files
230 links
کارکردها و نبشته‌ها
Download Telegram
اهمیت عرفان در زمانه ما
نشست چهارم (عرفان اسلامی)
Audio
نشست پنجم (عرفان اسلامی)
"مثنوی" و "مولانا" دو واژه‌یی‌ست که ابتدا به معنای عام به‌کار می‌رفت، امّا با جلال‌الدین محمد بلخی معنایی خاص پیدا کرد و مولانا این‌گونه، حتی بر سرنوشت پاره‌یی از واژگان اثرگزار بود. مولانا در بلخ زاده شد، امّا در بلخ بزرگ نشد. او در سنین مراهقت همراهِ سلطان‌العلما و خانواده‌ی خویش این شهر را رها کرد و پس از مدتی آواره‌گی، سرانجام در قونیه‌ی امروز رحلِ اقامت افگند. بسامدِ بالای "غربت" در شعر مولانا احیاناً‌ ریشه در همین آواره‌گیِ از بلخ دارد، جغرافیایی که چندی پس از خروج مولانا و خانواده‌ی او زیر سمّ ستورانِ مغول با خاک یکسان شد.

زنده‌گی مولانا را به سه مرحله‌ی متوالی دسته‌بندی کرده‌اند: ۱) از کودکی تا ملاقات با برهان الدین محقق ترمذی، ۲) از ملاقات با محقق ترمذی -که یکسال پس از وفات سلطان‌‌ بهاءالدین ولد پدر مولانا در قونیه اتفاق افتاد و نُه‌سال دوام یافت- تا ملاقات شمس، و ) از ملاقات شمس‌‌الدین تبریزی تا پایان عمر مولانا. آثاری که اینک از مولانا در اختیار ماست، تقریباً همه حاصلِ مرحله‌ی اخیر زنده‌گی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی است. در‌ مورد احوال و آثار مولانا از این دریچه بیشتر بشنوید!
فهرست جلساتِ عرفان اسلامی که تا کنون از این دریچه نشر شده است:

نشست اول (عرفان اسلامی) -عرفان از پنج حیث
https://t.me/bashirfekrat/705

نشست دوم (عرفان اسلامی) - ریشه‌های تاریخی تصوف
https://t.me/bashirfekrat/713

نشست سوم (عرفان اسلامی)- تنازع تاریخی فقیهان و عارفان
https://t.me/bashirfekrat/733

نشست چهارم (عرفان اسلامی)- اهمیت عرفان در زمانه‌ی ما
https://t.me/bashirfekrat/736

نشست پنجم (عرفان اسلامی )- در باب احوال و آثار مولانا
https://t.me/bashirfekrat/741
Audio
مصاحبه‌یی در پیوند به نسبت میان اسلام و دموکراسی
#گفتگو

واقعیت اینست که در جامعه‌ی ما هنوز امکان گفتگو فراهم نشده است، این در‌ حالی‌ است که -به نظر می‌رسد- تنها با گفتگو می‌توان طرف‌های مختلف و متعارض فکری را به‌هم نزدیک ساخت. گروه‌های فکری، سیاسی و فرهنگی مادامی که حول دایره‌ی خویش می‌چرخند، به سختی می‌توانند ضعف‌ها و نارسایی‌های فکری خویش را دریابند. خزیدن در لاکِ فکری خود بیش از آنکه بر "دیگری" محدودیت ایجاد کند، خودِ آدمی را محدود می‌کند و چار اطراف او سد می‌کشد. گفتگو موجب می‌شود آدمی سویه‌های دیگر واقعیت را ببیند و با آن امکان اتصال با افق‌های وسیع‌تر اندیشه فراهم گردد.

باری گفتگو به‌رغم اهمیتی که گفته آمدیم، با موانع پرشماری روبروست. یکی از موانع مهم فراروی گفتگو و به‌ویژه گفتگو‌های دینی، تسلط روحِ جزمی‌یی است که خودش را عمدتاً -نه لزوماً- در کالبد گرایش‌های دینی-فرقه‌یی پنهان کرده است. آموزش دینی در روزگار ما عمدتاً ماهیت فرقه‌گرایانه دارد و این ویژه‌گی امکان برگزاری گفتگوهای درون‌دینی را برنمی‌تابد. تاریخ فِرق اسلامی نه از امروز، بل از گذشته‌های دور سرشار است از تکفیر، بدعت‌گزار خواندن و اهل هوا نامیدن نحله‌ها و مذاهب غیرخودی. نویسنده‌گان مسلمان اکثراً حرکتی را که خود بدان گراییده‌اند، به عنوان معیار حق دانسته بی‌محابا گروه‌ها و فرقه‌های دیگر را -با توجه به میزان دوری یا نزدیکی به گروه خود- گمراه، زندیق، کافر و فاسق و غیره می‌نامیده‌اند و در روزگار ما، دو اصطلاح "مستشرق" و "افراطی" نیز بر این دانشنامه افزوده شده است. آنچه ما در مدارس دینی می‌خوانیم، اصول و اعتقادات خاصی است که خود در روندی تاریخی تدوین و تکامل یافته است. همین شیوه در میان اهل تشیع و گروه‌های دیگر اسلامی نیز رایج است. آموزش فرقه‌یی که بعضاً آموزش ایدئولوژیک نیز نامیده می‌شود، یکی از عواملی‌ست که باعث می‌شود ما یا نسبت به گروه‌های درون‌اسلامی دیگر آگاهی نداشته باشیم، ویا هم آگاهی ما نسبت به آنها شایبه‌دار ‌و مغشوش باشد؛ کمااینکه هر یک از گروه‌ها بکوشند از موضعِ نفی به جانبِ مقابل نظر کنند و در آن چیزی جز نادرستی نبینند. از اینجاست که هیچ‌کدام قدرتِ دیدِ سویه‌های مثبت در 《آن دیگری》 را ندارد.

احیاناً درک این واقعیت موجب شده است که برخی از نهادهای آموزشی دینی نظیر الازهر، مطالعات مقایسه‌یی میان مذاهب فقهی را در دستور کار خویش قرار دهند و بعضاً دیدگاه تشیع را نیز بر مذاهب چهارگانه‌ی رسمی اهل سنت بیفزایند. این تحول در ذات خود امر‌ مبارک و میمونی است، اما کافی نیست. زیرا از یکسو چنان رویکردی تا کنون عمومیت نیافته و هنوز مدارس دینی ما تابع نگرش فرقه‌یی‌اند؛ از سویی نیز، اختلاف درون‌‌اسلامی صرفاً اختلاف فقهی نیست که بتوان با افزودنِ فقه مقارن در‌ مفردات درسی بر آن غلبه کرد؛ بلکه فراتر از آن اختلاف معرفتی، تاریخی، تفسیری و کلامی‌ست که مطالعات تطبیقی در تمام حوزه‌های فکری را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. از این‌رو، اگر بخواهیم چاله‌های عمیق میان گروه‌های درون‌اسلامی را کوچکتر‌ بسازیم، ناگزیریم مطالعات تطبیقی را در همه‌ی سطوح معرفتِ دینی به منظور مشارکت دادنِ گروه‌های مختلف اسلامی در برجسته کردن وجهی از اندیشه و فرهنگ اسلامی، و نیز فراهم‌ ساختن زمینه‌ی نزدیکی میان گروه‌های اسلامی در دستور‌ کار‌ خود قرار دهیم. گفتگو شبیه آفتابی است که یخ‌های ایدیولوژی و نگرش فرقه‌یی به میراث اسلامی را آب می‌کند و به لحاظ عملی، به امکانِ زیست مسالمت‌آمیز میان گروه‌های مختلف فکری یاری می‌رساند.
مرور این کوتاه‌نوشت نشان می‌دهد که اندیشه دینی در افغانستان پیوسته در قبض و بسط به سر برده و این قبض و بسط عمدتاً به شرایط داخلی و معادلات منطقه‌ای و جهانی وابسته بوده است. ظاهراً اولین بارقه‌های نواندیشی دینی در افغانستان -مثل بسیاری از کشورهای دیگر اسلامی- با بیدارگر بزرگ، سید جمال، رقم خورده و سپس با محمود طرزی و علامه سلجوقی ادامه یافته است. انقلاب داودخان در 1353و سپس انقلاب گروه‌های چپ کمونیستی در 1357 خورشیدی، حرکت فکری در افغانستان را از مسیر اصلی آن منحرف ساخت و به‌سمت نوعی هویت‌طلبی دینی سوق داد؛ تحولی که تا آغاز دهه هشتاد خورشیدی همچنان ادامه داشت. در دهه هشتاد، افغانستان وارد مرحله تازه‌ای از تاریخ شد. ارزش‌ها، فرهنگ و سنت‌های دیرپای این کشور یکباره در برابر تهاجم واقعیت مدرن قرار گرفت. در این بازه زمانی که تقریباً بیست سال طول کشید، اندیشه دینی در برزخ گذشته و حال دست‌وپا می‌زد؛ موقعیتی که اعتنا به اندیشه‌های اصلاح‌طلبانه دینی (نواندیشی دینی) را الزامی می‌کرد. از اینجا بود که ارتباط فکری میان اصلاحگران افغانستان و نواندیشان دینی ایران در این لحظه تاریخی بیش از هر زمان دیگری توسعه پیدا کرد و این توسعه روابط به یمن اقتضائات جدید، زبان و فرهنگ مشترک، پدیده مهاجرت‌، رشد فناوری ارتباطی و… صورت گرفت.
شاید بتوان در نگاه نخست، چنین تشابهاتی را محصول تخیّل سیال و بی‌حدود آدمی در نظر آورد؛ کمااینکه، قوه‌ی تخیّل آدمی می‌تواند چیزهایی را بیافریند که هنوز در عالم واقع عینیّت نیافته و عجالتاً غیرعلمی به نظر می‌رسد، امّا علم در آینده‌ی نزدیک یا دور به کشف یا اختراع آنـها دست خواهد یافت. همچنان این امکان وجود دارد که آفریده‌های خیالی بشر که عمدتاً‌ در ظرفِ هنر یا ادبیات تجلی پیدا می‌کند، هرگز به واقعیّت نرسد و علم نتواند به آن با توسل به روشِ مشاهده (Observation) و تجربه (Experience) دست یابد. این مدعی بر این فرض بنا یافته است که راه دست‌یابی به واقعیّت تنها و تنها از مسیر مشاهده و تجربه می‌گذرد و حقیقتاً اصلِ مسأله‌ی ما همین است. فی‌الجمله درست است که قوه‌ی خیال آدمی نامحدود است و می‌تواند -به نحو خیالی- چیزهایی را مجسم سازد که در آينده اتفاق خواهد افتاد؛ امّا مسأله اینست که چه چیزی سبب شده تا هنرمند در آنچه -از هنر پیشگو- آفریده است، صمیمانه و تردیدناپذیر بنگرد و به قطعیّتی دست یابد شبیه به قطعیّتِ علمی که به آسانی حاضر نیست از آن دست بکشد. از این گذشته، دقتِ زاید‌الوصف اثرهای هنری پیش‌گو به‌گونه‌یی‌است که فرض خاستگاه صرفاً خیالی آن را –البته در صورتی‌که خیال را به معنای ضد واقعیّت است،‌ به‌کار بریم- ناموجه می‌سازد. کمااینکه، اگر تخیّل خلّاق آدمی توانسته است با صمیمیّت و اطمینان بسیارْ چیزهایی را بیافریند که در آینده تحقق می‌یابد، آنگاه تفکیک نهاییِ علم از تخیّل دستِ کم از نظر موضوع دشوارتر می‌شود و نیز، به گزاف نیست اگر به اقتفای سورئالیسم مدعی شد که تخیّل و به تبع آن هنر خیال‌انگیز لااقل به میزانِ علم ریشه در بیشه‌ی واقعیّت دارد. رویدادهای معجزه‌گر هنری نشان می‌دهد که تخیّل خلّاق پیش‌زمینه‌ی یافته‌های علمی است و توجه به این نکته خطی را که پوزیتویست‌های منطقی میان علم و غیرعلم ترسیم کرده‌اند با پرسش مواجه می‌سازد؛ به‌ویژه آنکه شماری از تحقیق‌گرایان، آنچه را که آزمون به منزله‌ی اثبات یا ابطال نمی‌پذیرد، مهمل و بی‌معنا می‌پندارند. اگر چنین است، آیا می‌توان اثرهای هنری پیش‌گوینده را که گاه پیشگام‌تر از علم و هدایت‌گرِ آن بوده‌اند، نیز‌ مهمل و بی‌معنی خواند؟. خوانش تاریخیِ هنر و علم به نحو تطبیقی نشان می‌دهد که علم –به معنای امروزی آن- در زیست‌جهان تجربه‌ي آدمی مبنا دارد، تجربه‌یی که علم و هنر از آن‌حیث مشترک‌اند.  روی این بیان، فروکاستنِ علم به روش‌های ویژه‌ی پوزیتویستی و سپس تفسیر آن در برابر تخیّل و شهود آدمی ظاهراً با بخشی از تاریخ وقایعِ علمی سازگار نمی‌افتد و لذا، نیاز به تأملی دوباره دارد.
"تاملی در باب شرهای طبیعی" عنوان نشستی‌‌ست که چندی پیش به همکاری یاران انجمن مهر از طریق کلاب‌هاوس برگزار شد. دوستانی که حضور نداشتند می‌توانند صورت شنیداری آن جلسه را از این نشانی دنبال کنند.
آثار مولانا به دو دسته‌ی ۱) منظوم و ۲) منثور دسته‌بندی می‌شود. در‌ میان آثار منظوم مولانا، مثنوی معنوی مهم‌ترین آنهاست. این کتاب که شاید بزرگترین شهکار عرفانی جهان باشد، در شش دفتر و بیش از بیست‌و پنج‌هزار بیت سروده شده است. مولانا بر هر دفتر مثنوی، مقدمه‌یی انشاد کرده است به زبان عربی. مقدمه‌ی مولانا بر دفتر اول مثنوی که حقیقتاً مقدمه‌یی بر کلّ کتاب مثنوی است، هم از نظر زبان و هم از حیث محتوا قابل اعتناست. زبان مقدمه برعکس کتاب، عربی و منثور است، و سرشار است از آرایه‌های ادبی، جناس، تشبیه، مبالغه، تضمین و غیره. به لحاظ محتوایی، این مقدمه حاوی مطالبی است به‌ این شرح :
۱) توصیف کتاب مثنوی
۲) توصیف حسام‌الدین چلبی
و ۳) دعاییه

تفصیل این نکات را از نوار صوتی (شنیداری) زیر بشنوید.
Audio
Audio Editor
نشست ششم- (عرفان اسلامی)
پرسش اصلی در برابر ما اینست که مثنوی معنوی چگونه کتابی است؟. پاسخ به این پرسش می‌تواند ما را در تعیین انتظار ما از کتاب مثنوی یاری رساند. در‌ پیوند به این پرسش، احیاناً روشن‌ترین پاسخ اینست که، مثنوی از نظر محتوا کتابی‌ست در‌ گستره‌ی عرفان، اما از لحاظ فرم و نحوه‌ی بیان، اثری در قالب شعر و ادبیات است. با این وجود، هنوز این پرسش پابرجاست که چه چیزی جان‌مایه‌ی اصلی کتاب مثنوی را می‌سازد.  شماری جانمایه‌ی اصلی عرفان مولانا و از جمله مثنوی را "عشق" تعریف کرده‌اند، در حالی‌که برخی دیگر، تکاپو برای امر پایدار را -در‌ عالم ناپایدار- عنصر اصلی این شاهکار عرفانی دانسته‌اند. بدین‌سان، "معنویت"، "وحدت"، "صفا و ژرف‌نگری"را نیز می‌توان بر این فهرست افزود. به نظر می‌رسد "غربت"و "فراق" بیش از مضامین دیگر می‌تواند جان‌مایه‌ی اصلی مثنوی معنوی باشد و در این باب، به‌صورتِ جداگانه سخن خواهیم گفت.

تفصیل این بحث را از نوار زیر دنبال کنید:
New Recording 16
جانمایه‌ی مثنوی معنوی چیست؟

نشست هفتم- ( عرفان اسلامی)
Audio
نکاتی در‌ پیوند به کتاب "دین، دولت و تطبیق شریعت" اثر محمد عابد الجابری که به تازه‌گی توسط مجیب‌الرحمن رحیمی از عربی به فارسی ترجمه شده است.
آخرین نبشته‌ی سال ۲۰۲۳ ترسایی

نظریه‌ جابری در تطبیق شریعت، بر این فرض استوار است که بحران سیاسی موجود در جوامع اسلامی اصولاً بحرانی داخلی است تا بیرونی، و از این‌ رو، تکاپوی علل این بحران در بیرون از تاریخ و فرهنگ عربی-اسلامی راه به جایی نمی‌برد. اهمیت این رویکرد برای ما که همواره عوامل خارجی را مقصر اصلی بحران می‌دانیم و پیوسته به نوعی فرافگنی و مسوولیت‌گریزی اخلاقی دست می‌یازیم، بسیار به‌سزا و درخور اهمیت است. افزون بر این، تاریخ اندیشه‌ دینی در افغانستان پیوسته از فقدان معاصرت رنج برده است. آشنایی ما با تجربیات، نظریه‌ها و راه‌حل‌هایی که احیاناً  از دو سده بدین‌سو در عالم اسلام طرح می‌شود، بسیار ناچیز و اندک است. از این‌جاست که تفکر دینی در این جغرافیا، هنوز در گرو عصر متقدمین است و به جای به‌روز شدن، می‌کوشد به مسایل و رخدادهای جدید، نسخه‌های قدیمی و از قبل‌ آماده بپیچید. مواجهه‌ ما با واقعیت‌های جدید شبیه تداوی سرطان با طب یونانی است، آن‌ هم در عصری که طبابت به‌صورت چشم‌گیری توسعه یافته است. در ‌چنین شرایطی، ترجمه‌ آثار متفکران معاصر و از جمله جابری، به ما امکان مشارکت با چشم‌اندازهای تازه را فراهم می‌آورد و از این‌ رهگذر، کاری است کارستان و بس مهم. گذشته از این، جریان اصلاح دینی در دنیای عرب، تداوم سنت عربی-اسلامی است و از این ‌رو، در جهت مخالف جریان روشن‌فکری در ایران قرار می‌گیرد. روشن‌فکران ایرانی به پیمانه‌‌ای که از سنت فاصله می‌گیرند، روشن‌فکرترند، در حالی ‌که روشن‌فکران عرب پیوسته نظریه‌های اصلاحی خویش را در جایی از سنت اسلامی گره زده‌اند. با این بیان، نوگرایی عربی در پیوستار سنت واقع شده است تا در برابر آن[۴]؛ و این می‌تواند الگوی شایسته برای نویسنده‌گانی باشد که سودای تجدد اسلامی در سر دارند.

مفصل‌اش را از پیوند زیر‌ بخوانید!
https://8am.media/fa/the-theory-of-application-of-sharia-in-abed-al-jabris-thought-a-look-at-the-book-religion-government-and-implementation-of-sharia/?fbclid=IwAR1WsO4jyA2Qp4t3b0RKyqmvZTfFcdhQvE_cW3W8c862CjoXZk4p70PeiGE
فصلنامه فرهنگی و ادبی دانش‌پژوه.pdf
5.1 MB
در این فصلنامه که به تازه‌گی‌ اولین نسخه‌ی آن منتشر می‌شود، مطلبی در پیوند به زنده‌گی‌نامه‌ی بنده نیز طی صفحات چهاردهم و پانزدهم آن درج گردیده است.
#آدمی؛
اندوهی است بی‌پایان، و داستانی که همه‌ی‌رودخانه‌های عالم نیز به منتهای آن نخواهند رسید. آدمی "چیز دیگری" است، همان‌که خدا گفته بود. آدمی در‌ رگِ برگ‌ها جاریست و در اهتزاز اندیشه‌ها لانه دارد. آدمی روحی است نافذ، می‌تواند در قطرات آب ساری شود و در لطافتِ خرده‌برگ‌های شقایق نیز. آدمی چیز دیگری است؛ ذره‌یی محدود که در حجم سیه‌چاله‌های هستی ناپدید می‌شود. او رنگی‌ست منتشر در تحریک تدریجی گیاهان. آدمی سودا‌به‌دوش یک عصر پریشانی است. آدمی را خوار نشمارید.
Audio
این سخن‌رانی مال چندسال پیش است که در‌ موسسه‌ی مطالعات حقوقی و سیاسی افغانستان ایراد شده است. صورتِ پیاده‌شده‌ی این نوار را بعداً از این دریچه با شما شریک خواهیم کرد.