✨✨✨
بشر همواره متاثر از چالشها و تنشهای روزمرهای است که حاصل شرایط خصوصی و اجتماعی عصر اوست و اغلب در مواجهه با چنین شرایطی، به فراخور سلیقه و علاقهاش در پی مأمنی برای التیام و تسکین خود، به دامان هنر پناه میبرد؛ شعر یکی از مهمترین شاخههای هنری است که همواره در ادوار پیشین، چنین کارکردی را با وسعتی خیره کننده برای آدمی به ارمغان آورده است.
امروزه به دلایل بیشماری از جمله هجوم شتاب آور عناصر تصویری و تغییر ذائقهی روحی مردم، به نظر میرسد از پهنهی تأثیرگذاری منشوری شعر بر مخاطب کاسته شده باشد مگر جایی که تمام عناصر موجود در یک شعر، از جمله چینش کلمات، پرداخت ماهرانه ترکیبات، «آن» و جوهره و بطور کلی اتمسفر یک شعر، آن را به گونهای خاص متمایز کند؛ اگرچه متاسفانه در یکی دو دههی اخیر شاهد افول چشمگیر کمی و کیفی این دست شعرها بودهایم.
#فانوس_بهادروند، شاعر، نویسنده و مترجم توانمندی است که پیشتر با ترجمههای درخشان آثار نمایشی فدریکو گارسیا لورکا، شاعر و درام نویس پرآوازهی اسپانیا، در عرصه ادبیات به شهرت رسید، این روزها با تمرکز و اشراف ماهرانه خود بر وجوه پیدا و پنهان جهان شعر و با قرار دادن خویشتن شاعرانهاش در میان اتفاقات روزمره زندگی و ساختن تصاویری سیال، شفاف و صیقل یافته، به مدد واژهها و ترکیباتی همه فهم، موفق به آفرینشهای قابل اعتنایی شده است که خواننده را وادار به تأمل، بازخوانی، درنگ و همراهی میکند.
«تو همان آن دیگری/ از گسست اتفاق روزهای رفته/ در شستن بشقابها و کاسهها/ و بوی خوش برخاستهی سبزی...»
شاعر با پرهیز از پیچیدگی، ابهام، لغلغهها و بازیهای کاذب و معمول شده زبانی در شعر این روزها، که راه هرگونه تاویل و تفسیر را به شکلی بر مخاطب خود میبندند که گرههای موجود در آنها را گاها با هیچ دندانی نمیتوان گشود و در یک فراغ بال و خلسه آگاهانه، توانسته است بُعد لطیفی از فضای زمخت شدهی زندگی را به تصویر بکشد که مخاطب را در بی وزنی محسوس و خوشایندی با خود همراه میکند تا بتواند از دریچهای تازه به جهان پیرامون خود بنگرد:
«تو قانون نقطهی صفر مرزی/ اما من آن دیگر توام/ که میبینم/ که میدانم/ که میخواهم تو را دوستتر ...»
بهادروند، با سادهترین امکانات زبان و با کلامی نرم و روان و همچنین با محوریت بخشیدن به نگاه شاعرانه و سوبژکتیو در پیوند حسی با طبیعت اشیا و نوای موزون جهان محسوس، به روشنی توانسته است از دل رخدادهای پیش پا افتاده و پرتکرار هر روزهی زندگی، عاشقانههای لطیفی بیافریند که بقول لورکا، قلب را با خدنگهای ریز خود نشانه میگیرند.
«هر روز که بیدار میشوی/ در نت موزون گنجشکها روی بید مجنون/ پیچیده در گوشهایم...»
#عباس_قبادی
تیرماه ۱۴۰۱
https://t.me/basaq
https://t.me/fbahadorvand
بشر همواره متاثر از چالشها و تنشهای روزمرهای است که حاصل شرایط خصوصی و اجتماعی عصر اوست و اغلب در مواجهه با چنین شرایطی، به فراخور سلیقه و علاقهاش در پی مأمنی برای التیام و تسکین خود، به دامان هنر پناه میبرد؛ شعر یکی از مهمترین شاخههای هنری است که همواره در ادوار پیشین، چنین کارکردی را با وسعتی خیره کننده برای آدمی به ارمغان آورده است.
امروزه به دلایل بیشماری از جمله هجوم شتاب آور عناصر تصویری و تغییر ذائقهی روحی مردم، به نظر میرسد از پهنهی تأثیرگذاری منشوری شعر بر مخاطب کاسته شده باشد مگر جایی که تمام عناصر موجود در یک شعر، از جمله چینش کلمات، پرداخت ماهرانه ترکیبات، «آن» و جوهره و بطور کلی اتمسفر یک شعر، آن را به گونهای خاص متمایز کند؛ اگرچه متاسفانه در یکی دو دههی اخیر شاهد افول چشمگیر کمی و کیفی این دست شعرها بودهایم.
#فانوس_بهادروند، شاعر، نویسنده و مترجم توانمندی است که پیشتر با ترجمههای درخشان آثار نمایشی فدریکو گارسیا لورکا، شاعر و درام نویس پرآوازهی اسپانیا، در عرصه ادبیات به شهرت رسید، این روزها با تمرکز و اشراف ماهرانه خود بر وجوه پیدا و پنهان جهان شعر و با قرار دادن خویشتن شاعرانهاش در میان اتفاقات روزمره زندگی و ساختن تصاویری سیال، شفاف و صیقل یافته، به مدد واژهها و ترکیباتی همه فهم، موفق به آفرینشهای قابل اعتنایی شده است که خواننده را وادار به تأمل، بازخوانی، درنگ و همراهی میکند.
«تو همان آن دیگری/ از گسست اتفاق روزهای رفته/ در شستن بشقابها و کاسهها/ و بوی خوش برخاستهی سبزی...»
شاعر با پرهیز از پیچیدگی، ابهام، لغلغهها و بازیهای کاذب و معمول شده زبانی در شعر این روزها، که راه هرگونه تاویل و تفسیر را به شکلی بر مخاطب خود میبندند که گرههای موجود در آنها را گاها با هیچ دندانی نمیتوان گشود و در یک فراغ بال و خلسه آگاهانه، توانسته است بُعد لطیفی از فضای زمخت شدهی زندگی را به تصویر بکشد که مخاطب را در بی وزنی محسوس و خوشایندی با خود همراه میکند تا بتواند از دریچهای تازه به جهان پیرامون خود بنگرد:
«تو قانون نقطهی صفر مرزی/ اما من آن دیگر توام/ که میبینم/ که میدانم/ که میخواهم تو را دوستتر ...»
بهادروند، با سادهترین امکانات زبان و با کلامی نرم و روان و همچنین با محوریت بخشیدن به نگاه شاعرانه و سوبژکتیو در پیوند حسی با طبیعت اشیا و نوای موزون جهان محسوس، به روشنی توانسته است از دل رخدادهای پیش پا افتاده و پرتکرار هر روزهی زندگی، عاشقانههای لطیفی بیافریند که بقول لورکا، قلب را با خدنگهای ریز خود نشانه میگیرند.
«هر روز که بیدار میشوی/ در نت موزون گنجشکها روی بید مجنون/ پیچیده در گوشهایم...»
#عباس_قبادی
تیرماه ۱۴۰۱
https://t.me/basaq
https://t.me/fbahadorvand
Telegram
کانال شعر،هنر و ادبیات فانوس بهادروند
شاعر ،نویسنده و مترجم ادبیات نمایشی ،شعر ،رمان
در خواب سردم
گلوی نازک فاخته ای
بریده شد به چنگال خونی گربه ای سیاه
وتو
گونه می دریدی به زخم ده ناخن
در خواب سردم
زنانی گیسو بریده
بر بی گناهی تابوتم دخیل می بستند
و من
به هر بانگ خروس بی محل
صد بار از زبان تو انکار شدم.
#عباس_قبادی
@basaq
گلوی نازک فاخته ای
بریده شد به چنگال خونی گربه ای سیاه
وتو
گونه می دریدی به زخم ده ناخن
در خواب سردم
زنانی گیسو بریده
بر بی گناهی تابوتم دخیل می بستند
و من
به هر بانگ خروس بی محل
صد بار از زبان تو انکار شدم.
#عباس_قبادی
@basaq
در این وطنِ زمین خورده
خدایانی بیشمار
با تاجهای وارونه
بوی نعش گرفتهاند.
این وطنِ زانو شکستهی من است
که نامش را اهریمنان
بر تمام کنگرهها جار میزنند.
اسطورههای این وطنِ زمین خورده
معلق در انجماد میادین
گویی
در گوش ناشنوای تاریخ خزیدهاند
تنها
کلاغ پرچانهای
بر ستیغ ستبر زاگرس
روزهای مرا سراسیمه
و شبهایم را کش میدهد.
#عباس_قبادی
خدایانی بیشمار
با تاجهای وارونه
بوی نعش گرفتهاند.
این وطنِ زانو شکستهی من است
که نامش را اهریمنان
بر تمام کنگرهها جار میزنند.
اسطورههای این وطنِ زمین خورده
معلق در انجماد میادین
گویی
در گوش ناشنوای تاریخ خزیدهاند
تنها
کلاغ پرچانهای
بر ستیغ ستبر زاگرس
روزهای مرا سراسیمه
و شبهایم را کش میدهد.
#عباس_قبادی
میترسم
از آینه و چشمانی که در آن
برای من کاسه میدرانند.
میترسم از باران
که بوی خونو
طعم سرب گرفته است.
میترسم
از زمین که سایه به سایه
اشباحی را با هزار چاقوی برهنه
در پیام میگرداند.
میترسم
از تو
که زخمی دهانگشوده را
به تیغهی تیزی
جایی میان دو کتفم جا گذاشتهای.
میترسم از خودم
که عنقریب
شوربختی این وَهمِ ناگزیر را
باید به طنابی بر فراز خویش گره بزنم...
#عباس_قبادی
@basaq
از آینه و چشمانی که در آن
برای من کاسه میدرانند.
میترسم از باران
که بوی خونو
طعم سرب گرفته است.
میترسم
از زمین که سایه به سایه
اشباحی را با هزار چاقوی برهنه
در پیام میگرداند.
میترسم
از تو
که زخمی دهانگشوده را
به تیغهی تیزی
جایی میان دو کتفم جا گذاشتهای.
میترسم از خودم
که عنقریب
شوربختی این وَهمِ ناگزیر را
باید به طنابی بر فراز خویش گره بزنم...
#عباس_قبادی
@basaq
به این دریغِ ناگزیر،
به این پهنای تیرهی نشسته بر پیشانی،
به این ژرفای تنهاییِ ناآرام،
به این مرگِ خاموش،
تن خواهم سپرد.
من کامِ خشکِ ناکامی جهانم.
ای آغوشِ خوشایند شبانههای دور
تو نیستی
و من کابوس به کابوس
با دهانی پر از واژههای معلق
بر طنابی سرگردان تاب میخورم
عباس قبادی
به این پهنای تیرهی نشسته بر پیشانی،
به این ژرفای تنهاییِ ناآرام،
به این مرگِ خاموش،
تن خواهم سپرد.
من کامِ خشکِ ناکامی جهانم.
ای آغوشِ خوشایند شبانههای دور
تو نیستی
و من کابوس به کابوس
با دهانی پر از واژههای معلق
بر طنابی سرگردان تاب میخورم
عباس قبادی
چون پارچهی تُردی در آفتاب مانده
به زهر هزارسالهای
در ازدحام زخمهای پابهزا
بندبندم از هم گسستهاست.
بی غسل و بیکفن
پیش از غروب
چون دفن جزامیان
دور از دیدگان مضطرب ماه
این همنشین رازهای سربه مهر
خاکم کنید
#عباس_قبادی
به زهر هزارسالهای
در ازدحام زخمهای پابهزا
بندبندم از هم گسستهاست.
بی غسل و بیکفن
پیش از غروب
چون دفن جزامیان
دور از دیدگان مضطرب ماه
این همنشین رازهای سربه مهر
خاکم کنید
#عباس_قبادی
عباس قبادی
Photo
"در جستجوی اتاقی امن"
در جستجوی اتاقی امن دهمین کتاب عباس قبادی است که با همکاری رامتین خداپناهی بازیگر توانمند سینما و تلویزیون نوشته شدهاست.
این ششمین کتابی است که قبادی و خداپناهی بصورت مشترکمنتشر نمودهاند، که در آن به تحلیل تطبیقی آثار دراماتیک هارولد پینتر و آثول فوگارد میپردازند؛ پینتر و فوگارد از مهمترین نمایشنامهنویسان معاصر هستند که میتوان آثارشان را در حوزه تئاتر ابسورد (ابزود) دستهبندی کرد.
تئاتر ابسورد جنبشی است که در آن انسانمعاصر، موجودی تنها، در هم شکسته، ترسخورده، بدبین و مضطرب ترسیم میشود، که ضمن احساس تهدید مستمر و مزمن، فاقد توانایی برقراری هرگونه ارتباط دوسویه و موثر با دیگران میباشد.
معناباختگی زندگی این آدموارهها که یا منزوی، گوشهگیر و کمحرفند و یا بهشکلی افراطی حرّاف و زیادهگو هستند و علیرغم اینکه در ظاهر در کنار یکدیگر زندگی کرده و یا وابستگیهای نسبی و سببی دارند، بهدلیل ناتوانی در فهم مشترک و ارتباط معقول و قابل درک با هم، گویی هر یک در جزیرهای تنها گیر افتاده و کمترین شناختی نسبت بههم ندارند و در یک ناامیدی مطلق، زندگی پوچ، از معنا تهی و بیهودهای را تجربهمیکنند.
"در جستوجوی اتاقی امن"، ضمن بررسی آثار این نویسندگان و تحلیل و واکاوی مهمتریننمایشنامههای آنان و نیز پرداختن به سرچشمههای این جنبش ادبی، تفاوتها و شباهتهایی را که میان آثار آنان وجود دارد، در تحلیلی تطبیقی از نظر گذراندهاست.
جهان پنهان در سکوت پینتری، عبور از جزیرهی خوکها، دوراس و عاشقانههای خاکستری، کرگدنهایی که در منمیدوند و شیون بر تابوت مترسکها عناوین کتابهایی هستند که توسط رامتین خداپناهی و عباس قبادی بهصورت مشترک منتشر شده و جملگی این کتابها، به تحلیل آثار پیشگامان جنبش ابسورد میپردازند.
"در جستجوی اتاقی امن" ششمین کتاب از این مجموعهاست که توسط انتشارات هنر پارینه چاپ و منتشر گردیدهاست.
در جستجوی اتاقی امن دهمین کتاب عباس قبادی است که با همکاری رامتین خداپناهی بازیگر توانمند سینما و تلویزیون نوشته شدهاست.
این ششمین کتابی است که قبادی و خداپناهی بصورت مشترکمنتشر نمودهاند، که در آن به تحلیل تطبیقی آثار دراماتیک هارولد پینتر و آثول فوگارد میپردازند؛ پینتر و فوگارد از مهمترین نمایشنامهنویسان معاصر هستند که میتوان آثارشان را در حوزه تئاتر ابسورد (ابزود) دستهبندی کرد.
تئاتر ابسورد جنبشی است که در آن انسانمعاصر، موجودی تنها، در هم شکسته، ترسخورده، بدبین و مضطرب ترسیم میشود، که ضمن احساس تهدید مستمر و مزمن، فاقد توانایی برقراری هرگونه ارتباط دوسویه و موثر با دیگران میباشد.
معناباختگی زندگی این آدموارهها که یا منزوی، گوشهگیر و کمحرفند و یا بهشکلی افراطی حرّاف و زیادهگو هستند و علیرغم اینکه در ظاهر در کنار یکدیگر زندگی کرده و یا وابستگیهای نسبی و سببی دارند، بهدلیل ناتوانی در فهم مشترک و ارتباط معقول و قابل درک با هم، گویی هر یک در جزیرهای تنها گیر افتاده و کمترین شناختی نسبت بههم ندارند و در یک ناامیدی مطلق، زندگی پوچ، از معنا تهی و بیهودهای را تجربهمیکنند.
"در جستوجوی اتاقی امن"، ضمن بررسی آثار این نویسندگان و تحلیل و واکاوی مهمتریننمایشنامههای آنان و نیز پرداختن به سرچشمههای این جنبش ادبی، تفاوتها و شباهتهایی را که میان آثار آنان وجود دارد، در تحلیلی تطبیقی از نظر گذراندهاست.
جهان پنهان در سکوت پینتری، عبور از جزیرهی خوکها، دوراس و عاشقانههای خاکستری، کرگدنهایی که در منمیدوند و شیون بر تابوت مترسکها عناوین کتابهایی هستند که توسط رامتین خداپناهی و عباس قبادی بهصورت مشترک منتشر شده و جملگی این کتابها، به تحلیل آثار پیشگامان جنبش ابسورد میپردازند.
"در جستجوی اتاقی امن" ششمین کتاب از این مجموعهاست که توسط انتشارات هنر پارینه چاپ و منتشر گردیدهاست.
در خلال سالهای ۸۴ تا ۸۷ که من دانشجوی رشتهی ادبیات نمایشیِ اراک بودم، توفیق یافتم در کلاسهای "شمس" با سرفصلهای متفاوت که البته همگی با مرتبط با دروس تئاتری بود شرکت کنم. البته من پیشتر، هنرهای تجسمی خوانده بودم اما علاقه به تئاتر و سینما باعث شد مجدداً در کنکور شرکت کنم و ادبیات نمایشی بخوانم. "شمس" را نیز، پیش از آن، از طریق چاپ شعرهایش در مجلات و کتاب سترگ و رشکبرانگیزش "تاریخ تحلیلی شعر نو" میشناختم.
ازآنجاکه "شعر" همیشه برای من از همه چیز مهمتر بود، این امر باعث میشد علاوه بر واحدهای درسی که با خود ایشان میگرفتم، تقریبا همه کلاسهای دیگرش را نیز شرکت کنم و چون در هنرهای نمایشی، حتی در مقطع کارشناسی همه رشتهها، پایان نامه دارند، علیرغم اصرار ایشان، به بهانه داشتن مشغلهی کاریِ بیش ازحد، از گرفتن پایاننامه با بچهها معذور است، استاد را راضی کرده و پایاننامهام را باعنوان "بررسی نقش زن در آثار فدریکو گارسیا لورکا" به "استاد راهنمایی" ایشان گرفتم و همین نیز، باعث شد، خاطراتی زیبا در این رفت و آمدِ منتج به یادگیری، در ذهن من نقش ببندد...
حال با کسب اجازه از محضر ایشان، نگاهی کوتاه به شعر "شمس لنگرودی" از منظر خودم را در اینجا میآورم. امیدوارم، با توجه به ارادتی که به ایشان، بهواسطه چیزهای زیادی که به من آموختهاند، این نوشته باعث رنجش یا کدورتی در خاطر ایشان نشود.
"محمد شمس لنگرودی"، متولد ۲۶ آبان ۱۳۲۹ در لنگرود، یکی از تأثیرگذارترین چهرههای شعر معاصر ایران در دههای اخیر است؛ شاعری که در عین وفاداری به ریشههای زبانی و اقلیمی خود، مسیری کاملاً شخصی و متفاوت در شعر فارسی پیمود.
"شمس" را نمیتوان تنها یک شاعر برشمرد زیرا او یک پژوهشگر، مورخ ادبی، بازیگر، خواننده و مدرس دانشگاه نیز هست. شاید همین تنوعِ تجربههاست که به شعر او ژرفای منشوری بخشیده است. "شمس" دیپلم ریاضی و لیسانس اقتصاد دارد، اما عشق به ادبیات او را به یکی از مهمترین نظریهپردازان "شعر نو" تبدیل کرده است. اثر ماندگارش، «تاریخ تحلیلی شعر نو» در چهار جلد، نخستین تحقیق گسترده درباره شعر نوی فارسی است که از ۱۹۰۵ تا ۱۹۷۹ را پوشش میدهد و به گمان من هنوز کتابی با این عمق، و این شیوه، آنهم بدون کوچکترین جانبداری در مورد شعر نو نوشته نشده یا حداقل من از وجود آن بیخبرم.
شعر "شمس" در ابتدا و با دفتر اولش، «رفتار تشنگی» ۱۳۵۵، با عناصر سوررئالیستی عجین است. در این کتاب و دیگر آثار ابتدایی او، استفاده از واژگانِ فاخر، فضای سوررئالیستی، رویاگونه و طنز از ویژگیهای بارزاوست که کاملاً قابل دریافت است. جالب اینجاست که بیش از نیمی از شعرهای او متاثر از عناصر طبیعی و اقلیمی شکل گرفتهاند؛ انگار که طبیعتِ شمال ایران، در ناخودآگاه شاعر رسوب کرده و در قالب تصاویری شگفتانگیز، جانیافتهاند؛ اینویژگی اورا مانند منوچهر آتشی، با همهی تفاوتهایی که در سبک نوشتاری دارند شاعری معرفی میکند که با7 زیست بوم خود پیوندی عمیق و ناگُسستنی دارد.
به عقیده من، نقشآفرینترین صور خیال در شعر او به ترتیب استعاره، تشبیه، حسآمیزی و طنز است. او خصوصاً درآثار اولیهاش از لحن و بیان آرکائیک، فاخر و باستانگرایانه شاملو تأثیر پذیرفته، اما در حوزه تصویرپردازی، خلاقیتی منحصربهفرد از خود نشان داده است؛ با این حال رفتهرفته خود را از این زبان دور کرده و با پختهتر شدن زبان شعریاش سعی میکند از سیطرهی شعری شاملو خارج شده و اصطلاحاً به شعری موسوم به سهل و ممتنع برسد.
شمس در سالهای اخیر بسیار پرکارتر شده و مسیر تازهتری با این رویکرد در پیشگرفته است: رویآوردن به زبانی سادهتر، همراه با طنزی تلخ و نگاهی انتقادی به وضعیت اجتماعی. او خود گفته: «از هذیان خسته شدهام... نمیخواهم به این هذیانها دامن بزنم و میخواهم ساده - از لحاظ زبانی - شعر بگویم. وگرنه در درون شعر، سادگی وجود ندارد.»
این تغییر رویه، هرچند با واکنشهای تند برخی شاعران روبهرو شد، اما نشان از بلوغی تازه در اندیشه این شاعر کهنهکار دارد.
مرگ، رنج و موقعیتهای مرزی، مفاهیمی هستند که در شعر شمس بازتابی گسترده دارند. شعر شمس «بازتاب زندگی ممنوع و رؤیاهای تباهشدهای» که صداهای خاموش مردمان رنجکشیده را بازتاب میدهد. این نگاه اگزیستانسیالیستی، اما هرگز به فلسفهبافی صرف نمیانجامد؛ چون او همواره بیاد دارد که «شاعر است» و وظیفهاش سرودن شعر است تا پرداختنبه فلسفهی محض.
شمس همچنان چهرهای زنده، جنجالی و تأثیرگذار در شعر ایران است. او در عین وفاداری به سنت ادبی کهن، هرگز از زیستجهان معاصر فاصله نگرفته لذا دردهای انسان مدرن را دستمایهی هنر خود کرده است؛ بههمین دلیل درمیان نسلهای مختلف، در آثار او چیزی برای خود مییابند؛ چیزیکه نه صرفاً زیباییشناسی است و نه صرفاً سیاست، بلکه "زندگی"ست با تمام "تناقضاتش"...
عباس قبادی
@basaq
ازآنجاکه "شعر" همیشه برای من از همه چیز مهمتر بود، این امر باعث میشد علاوه بر واحدهای درسی که با خود ایشان میگرفتم، تقریبا همه کلاسهای دیگرش را نیز شرکت کنم و چون در هنرهای نمایشی، حتی در مقطع کارشناسی همه رشتهها، پایان نامه دارند، علیرغم اصرار ایشان، به بهانه داشتن مشغلهی کاریِ بیش ازحد، از گرفتن پایاننامه با بچهها معذور است، استاد را راضی کرده و پایاننامهام را باعنوان "بررسی نقش زن در آثار فدریکو گارسیا لورکا" به "استاد راهنمایی" ایشان گرفتم و همین نیز، باعث شد، خاطراتی زیبا در این رفت و آمدِ منتج به یادگیری، در ذهن من نقش ببندد...
حال با کسب اجازه از محضر ایشان، نگاهی کوتاه به شعر "شمس لنگرودی" از منظر خودم را در اینجا میآورم. امیدوارم، با توجه به ارادتی که به ایشان، بهواسطه چیزهای زیادی که به من آموختهاند، این نوشته باعث رنجش یا کدورتی در خاطر ایشان نشود.
"محمد شمس لنگرودی"، متولد ۲۶ آبان ۱۳۲۹ در لنگرود، یکی از تأثیرگذارترین چهرههای شعر معاصر ایران در دههای اخیر است؛ شاعری که در عین وفاداری به ریشههای زبانی و اقلیمی خود، مسیری کاملاً شخصی و متفاوت در شعر فارسی پیمود.
"شمس" را نمیتوان تنها یک شاعر برشمرد زیرا او یک پژوهشگر، مورخ ادبی، بازیگر، خواننده و مدرس دانشگاه نیز هست. شاید همین تنوعِ تجربههاست که به شعر او ژرفای منشوری بخشیده است. "شمس" دیپلم ریاضی و لیسانس اقتصاد دارد، اما عشق به ادبیات او را به یکی از مهمترین نظریهپردازان "شعر نو" تبدیل کرده است. اثر ماندگارش، «تاریخ تحلیلی شعر نو» در چهار جلد، نخستین تحقیق گسترده درباره شعر نوی فارسی است که از ۱۹۰۵ تا ۱۹۷۹ را پوشش میدهد و به گمان من هنوز کتابی با این عمق، و این شیوه، آنهم بدون کوچکترین جانبداری در مورد شعر نو نوشته نشده یا حداقل من از وجود آن بیخبرم.
شعر "شمس" در ابتدا و با دفتر اولش، «رفتار تشنگی» ۱۳۵۵، با عناصر سوررئالیستی عجین است. در این کتاب و دیگر آثار ابتدایی او، استفاده از واژگانِ فاخر، فضای سوررئالیستی، رویاگونه و طنز از ویژگیهای بارزاوست که کاملاً قابل دریافت است. جالب اینجاست که بیش از نیمی از شعرهای او متاثر از عناصر طبیعی و اقلیمی شکل گرفتهاند؛ انگار که طبیعتِ شمال ایران، در ناخودآگاه شاعر رسوب کرده و در قالب تصاویری شگفتانگیز، جانیافتهاند؛ اینویژگی اورا مانند منوچهر آتشی، با همهی تفاوتهایی که در سبک نوشتاری دارند شاعری معرفی میکند که با7 زیست بوم خود پیوندی عمیق و ناگُسستنی دارد.
به عقیده من، نقشآفرینترین صور خیال در شعر او به ترتیب استعاره، تشبیه، حسآمیزی و طنز است. او خصوصاً درآثار اولیهاش از لحن و بیان آرکائیک، فاخر و باستانگرایانه شاملو تأثیر پذیرفته، اما در حوزه تصویرپردازی، خلاقیتی منحصربهفرد از خود نشان داده است؛ با این حال رفتهرفته خود را از این زبان دور کرده و با پختهتر شدن زبان شعریاش سعی میکند از سیطرهی شعری شاملو خارج شده و اصطلاحاً به شعری موسوم به سهل و ممتنع برسد.
شمس در سالهای اخیر بسیار پرکارتر شده و مسیر تازهتری با این رویکرد در پیشگرفته است: رویآوردن به زبانی سادهتر، همراه با طنزی تلخ و نگاهی انتقادی به وضعیت اجتماعی. او خود گفته: «از هذیان خسته شدهام... نمیخواهم به این هذیانها دامن بزنم و میخواهم ساده - از لحاظ زبانی - شعر بگویم. وگرنه در درون شعر، سادگی وجود ندارد.»
این تغییر رویه، هرچند با واکنشهای تند برخی شاعران روبهرو شد، اما نشان از بلوغی تازه در اندیشه این شاعر کهنهکار دارد.
مرگ، رنج و موقعیتهای مرزی، مفاهیمی هستند که در شعر شمس بازتابی گسترده دارند. شعر شمس «بازتاب زندگی ممنوع و رؤیاهای تباهشدهای» که صداهای خاموش مردمان رنجکشیده را بازتاب میدهد. این نگاه اگزیستانسیالیستی، اما هرگز به فلسفهبافی صرف نمیانجامد؛ چون او همواره بیاد دارد که «شاعر است» و وظیفهاش سرودن شعر است تا پرداختنبه فلسفهی محض.
شمس همچنان چهرهای زنده، جنجالی و تأثیرگذار در شعر ایران است. او در عین وفاداری به سنت ادبی کهن، هرگز از زیستجهان معاصر فاصله نگرفته لذا دردهای انسان مدرن را دستمایهی هنر خود کرده است؛ بههمین دلیل درمیان نسلهای مختلف، در آثار او چیزی برای خود مییابند؛ چیزیکه نه صرفاً زیباییشناسی است و نه صرفاً سیاست، بلکه "زندگی"ست با تمام "تناقضاتش"...
عباس قبادی
@basaq