💐قدر مادر🧕
داشتیم درباره مسائل سیاسی روز و اوضاع جنگ صحبت میکردیم که یک دفعه پرسید: اگه من شهید بشم، تو برام چه کار میکنی؟ سوال عجیبی بود. تعجب کردم. سنش کوچکتر از آن بود که به جبهه راهش بدهند. گفتم: خدا نکنه؛ این چه حرفیه؟ گفت نه؛ بگو برام چه کار میکنی؟! گفتم: خوب؛ هزارتا صلوات؛ یه دور قرآن؛ چند روز روزه؛ دو هفته میام سر مزار و فاتحه سفارشی؛ شاید هم یه مراسم ختم باشکوه برات گرفتم؛ خدارو چه دیدی؟! داشتم بحث را به شوخی میکشاندم که گفت: نه؛ نشد. گفتم: اصلا هرچی تو بگی! خودت چه کار دوست داری برات انجام بدم؟ گفت: بعد از من به مادرم سر بزن؛ آخه خیلی تنها میشه.
(«امتداد۱۹»،ص۴)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۹)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
داشتیم درباره مسائل سیاسی روز و اوضاع جنگ صحبت میکردیم که یک دفعه پرسید: اگه من شهید بشم، تو برام چه کار میکنی؟ سوال عجیبی بود. تعجب کردم. سنش کوچکتر از آن بود که به جبهه راهش بدهند. گفتم: خدا نکنه؛ این چه حرفیه؟ گفت نه؛ بگو برام چه کار میکنی؟! گفتم: خوب؛ هزارتا صلوات؛ یه دور قرآن؛ چند روز روزه؛ دو هفته میام سر مزار و فاتحه سفارشی؛ شاید هم یه مراسم ختم باشکوه برات گرفتم؛ خدارو چه دیدی؟! داشتم بحث را به شوخی میکشاندم که گفت: نه؛ نشد. گفتم: اصلا هرچی تو بگی! خودت چه کار دوست داری برات انجام بدم؟ گفت: بعد از من به مادرم سر بزن؛ آخه خیلی تنها میشه.
(«امتداد۱۹»،ص۴)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۹)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤8
💧سقای تشنه💧
سقا صدایش میکردند. به مادر گفته بود: میخوام اونجا سقا باشم. همیشه قبل از خودش به رزمندهها تعارف میکرد. سر سفره ناهار و شام هم دنبال پارچهای آب میدوید و وقت و بیوقت به آنها آب تعارف میکرد. میگفت: آب نطلبیده، مراد است! حتی آب قمقمهاش را هم میبخشید. تشنه شهید شد؛ همان طور که آرزو داشت.
(شهید زکریا صفرخانی،«شب امتحان»،ص۶۶)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۰)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
سقا صدایش میکردند. به مادر گفته بود: میخوام اونجا سقا باشم. همیشه قبل از خودش به رزمندهها تعارف میکرد. سر سفره ناهار و شام هم دنبال پارچهای آب میدوید و وقت و بیوقت به آنها آب تعارف میکرد. میگفت: آب نطلبیده، مراد است! حتی آب قمقمهاش را هم میبخشید. تشنه شهید شد؛ همان طور که آرزو داشت.
(شهید زکریا صفرخانی،«شب امتحان»،ص۶۶)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۰)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤6
جهاد تبیین
<unknown>
#جهاد_تبیین
#شماره_یک
🤔تعریف هجرت:
هجرت یعنی چه؟
هجرت یعنی دوری گزیدن از خانمان و از زندگی و از همه چیز دست شستن؛ برای نجات ایمان پس معنایش این است که اگر ما در شرایطی قرار گرفته ایم که ایمانمان در خطر است ایمان جامعه ما در خطر است ، اسلام ما در خطر است، امر دایر آن است که ما از میان
( شهرو خانه و لانه و ایمان) یکی را انتخاب کنیم !
یا درخانه و لانه خودمان بمانیم و ایمانمان از دست برود ؛ یا ایمان دیگران به این وسیله از دست برود و یا نه برای اینکه ایمان را نجات بدهیم از خانه و لانه خود صرف نظر کنیم.
✅ اسلام دومی را انتخاب میکند.
منبع :کتاب آزادی معنوی شهید مطهری
گوینده: میم_الف✨
#سیر_مطالعاتی
#قرارگاه_جهادی_شهید_چمران #بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🆔️:@jahad_e_hashie
🆔️@basfum
#شماره_یک
🤔تعریف هجرت:
هجرت یعنی چه؟
هجرت یعنی دوری گزیدن از خانمان و از زندگی و از همه چیز دست شستن؛ برای نجات ایمان پس معنایش این است که اگر ما در شرایطی قرار گرفته ایم که ایمانمان در خطر است ایمان جامعه ما در خطر است ، اسلام ما در خطر است، امر دایر آن است که ما از میان
( شهرو خانه و لانه و ایمان) یکی را انتخاب کنیم !
یا درخانه و لانه خودمان بمانیم و ایمانمان از دست برود ؛ یا ایمان دیگران به این وسیله از دست برود و یا نه برای اینکه ایمان را نجات بدهیم از خانه و لانه خود صرف نظر کنیم.
✅ اسلام دومی را انتخاب میکند.
منبع :کتاب آزادی معنوی شهید مطهری
گوینده: میم_الف✨
#سیر_مطالعاتی
#قرارگاه_جهادی_شهید_چمران #بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🆔️:@jahad_e_hashie
🆔️@basfum
❤3
🚫اسراف ممنوع🚫
در منطقه دشت عباس مستقر بودند. بعد از نماز، سر سفره ناهار نشستند. غذا آبگوشت بود؛ ولی سیدسجاد بلند شد و رفت سراغ نانهای خشکی که گذاشته بودند برای دور ریختن. شروع کرد به خوردن. گفتند: چرا اینا رو میخوری؟ غذا که هست. گفت: اون پیرزنای بیچاره با عشق، اینا رو میفرستن جبهه؛ شما میگذاریدشان برای دور ریختن؟! فردای قیامت، پاسخ زحمت اونا رو چه کسی میده؟!
(شهید سید سجاد خاضع،«گلاب سیاه»،ص۳۶)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۱)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
در منطقه دشت عباس مستقر بودند. بعد از نماز، سر سفره ناهار نشستند. غذا آبگوشت بود؛ ولی سیدسجاد بلند شد و رفت سراغ نانهای خشکی که گذاشته بودند برای دور ریختن. شروع کرد به خوردن. گفتند: چرا اینا رو میخوری؟ غذا که هست. گفت: اون پیرزنای بیچاره با عشق، اینا رو میفرستن جبهه؛ شما میگذاریدشان برای دور ریختن؟! فردای قیامت، پاسخ زحمت اونا رو چه کسی میده؟!
(شهید سید سجاد خاضع،«گلاب سیاه»،ص۳۶)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۱)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤6
📚علم آموزی🖊
تصمیم گرفته بود در جبهه دبیرستان بزند. میگفت: امروز بچههای ما اینجا میجنگند و خون میدهند، عدهای هم بیتفاوت و اشرافزاده، تو شهرها، بیخیال، درس میخونن. فردا هم که درسشون تموم شد، مسئولیتهای کلیدی مملکت رو توی دست میگیرند و این رزمندهها باید بشن زیر دست اونها. فکر وسیعی داشت، خلیل. رفتم پیش فرمانده و پیشنهاد تاسیس دبیرستان را دادم. گفت: آقا! چی داری میگی؟ غیر ممکنه. مگه امکان داره اینجا کسی درس بخونه؟! اینا از درس فرار کردن؛ شما میخواهید از جبهه هم فراریشون بدین؟ فهرست افراد و نمراتشان را به او نشان دادم: نگاه کنید فرمانده! نمره اول رشته ریاضی فیزیک خواجه نصیر، با معدل ۱۹/۵ اومده منطقه و میجنگه! اینم نمرات بقیه... فرمانده روی دو زانو نشست و گفت: برید ببینم چی کار میکنید.
(شهید خلیل مطهرنیا،«دوقلو های جنگ»،ص۳۹)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۲)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
تصمیم گرفته بود در جبهه دبیرستان بزند. میگفت: امروز بچههای ما اینجا میجنگند و خون میدهند، عدهای هم بیتفاوت و اشرافزاده، تو شهرها، بیخیال، درس میخونن. فردا هم که درسشون تموم شد، مسئولیتهای کلیدی مملکت رو توی دست میگیرند و این رزمندهها باید بشن زیر دست اونها. فکر وسیعی داشت، خلیل. رفتم پیش فرمانده و پیشنهاد تاسیس دبیرستان را دادم. گفت: آقا! چی داری میگی؟ غیر ممکنه. مگه امکان داره اینجا کسی درس بخونه؟! اینا از درس فرار کردن؛ شما میخواهید از جبهه هم فراریشون بدین؟ فهرست افراد و نمراتشان را به او نشان دادم: نگاه کنید فرمانده! نمره اول رشته ریاضی فیزیک خواجه نصیر، با معدل ۱۹/۵ اومده منطقه و میجنگه! اینم نمرات بقیه... فرمانده روی دو زانو نشست و گفت: برید ببینم چی کار میکنید.
(شهید خلیل مطهرنیا،«دوقلو های جنگ»،ص۳۹)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۲)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤6
جهاد تبیین۲
<unknown>
#جهاد_تبیین
#شماره_دو
🖇تعریف هجرت:
و من يخرج من بيته مهاجراً الى الله ورسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله.
قرآن در این آیه ،هر دو هجرت را ذکر کرده. اعجاز بیان قرآن این است که ابتدا را ، خانه ذکر میکند همین خانه را🏠، نه خانه نفس را، همین لانه را، همین خانه گلی که انسان در آن زندگی میکند؛
ولی میگوید: ای کسی که میخواهی از خانه ای به خانه دیگر هجرت کنی، حسابش را باید داشته باشی که در عین اینکه از جایی به جایی از مکانی به مکانی میروی هدفت از این هجرت و کوچ کردن چیست؟... 🤔
منبع: از بیانات شهید مطهری
گوینده:میم_الف✨
#سیر_مطالعاتی
#قرارگاه_جهادی_شهید_چمران
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🆔️:@jahad_e_hashie
🆔️:@basfum
#شماره_دو
🖇تعریف هجرت:
و من يخرج من بيته مهاجراً الى الله ورسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله.
قرآن در این آیه ،هر دو هجرت را ذکر کرده. اعجاز بیان قرآن این است که ابتدا را ، خانه ذکر میکند همین خانه را🏠، نه خانه نفس را، همین لانه را، همین خانه گلی که انسان در آن زندگی میکند؛
ولی میگوید: ای کسی که میخواهی از خانه ای به خانه دیگر هجرت کنی، حسابش را باید داشته باشی که در عین اینکه از جایی به جایی از مکانی به مکانی میروی هدفت از این هجرت و کوچ کردن چیست؟... 🤔
منبع: از بیانات شهید مطهری
گوینده:میم_الف✨
#سیر_مطالعاتی
#قرارگاه_جهادی_شهید_چمران
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🆔️:@jahad_e_hashie
🆔️:@basfum
🌹راه شهید🌹
جنازهاش پس از ۱۶ سال، از عراق سالم به وطن برگشته بود. سرهنگ عراقی هنگام تحویل جنازه به بچههای تفحص، گریه میکرد و میگفت: مدت زیادی جنازه را زیر آفتاب گذاشتیم و پودر مخرب جسد روی آن ریختیم؛ ولی فقط کبود شد و باز هم سالم ماند. سالم ماندن بدن انسان پس از ۱۶ سال، ما را به گذشته محمدرضا کشاند. مادرش میگفت: از چهار، پنج سالگی نمازش را کامل میخواند. ۱۴ ساله بود که برای رفتن به جبهه خیلی تلاش میکرد؛ اما به خاطر سن کمش، مسئولین ثبت نامش نمیکردند. روز آخر ثبتنام، دست توی شناسنامهاش برد تا سن و سالش بیشتر نشون بده و هزارتا صلوات هم نذر امام زمانش کرد تا مولایش سربازیاش را بپذیرد. محمدرضا حاجتش رو از امام زمانش گرفت و رفت. حاج حسین کاجی، هنگام خاک سپاری شهید، ترک نشدن نماز شب، دائم الوضو بودن، مداومت بر غسل جمعه، نخوردن آب از روز جمعه و نگه داشتن آن برای غسل، و مالیدن اشکهای زیارت عاشورا بر بدنش را از علتهای جاودانگی جسم شهید دانست.
(شهید محمدرضا شفیعی،«مجله ی اشراق اندیشه»،قسمت خاکریز)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۳)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
جنازهاش پس از ۱۶ سال، از عراق سالم به وطن برگشته بود. سرهنگ عراقی هنگام تحویل جنازه به بچههای تفحص، گریه میکرد و میگفت: مدت زیادی جنازه را زیر آفتاب گذاشتیم و پودر مخرب جسد روی آن ریختیم؛ ولی فقط کبود شد و باز هم سالم ماند. سالم ماندن بدن انسان پس از ۱۶ سال، ما را به گذشته محمدرضا کشاند. مادرش میگفت: از چهار، پنج سالگی نمازش را کامل میخواند. ۱۴ ساله بود که برای رفتن به جبهه خیلی تلاش میکرد؛ اما به خاطر سن کمش، مسئولین ثبت نامش نمیکردند. روز آخر ثبتنام، دست توی شناسنامهاش برد تا سن و سالش بیشتر نشون بده و هزارتا صلوات هم نذر امام زمانش کرد تا مولایش سربازیاش را بپذیرد. محمدرضا حاجتش رو از امام زمانش گرفت و رفت. حاج حسین کاجی، هنگام خاک سپاری شهید، ترک نشدن نماز شب، دائم الوضو بودن، مداومت بر غسل جمعه، نخوردن آب از روز جمعه و نگه داشتن آن برای غسل، و مالیدن اشکهای زیارت عاشورا بر بدنش را از علتهای جاودانگی جسم شهید دانست.
(شهید محمدرضا شفیعی،«مجله ی اشراق اندیشه»،قسمت خاکریز)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۳)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤3
Forwarded from بسیج دانشجویی دانشکده علوم ریاضی
.
- "این جمعه، با دستانی پر از رنگ، داستان
امید و آزادی را کنار کودکان قدس
بنویسیم! 🌟"
-🎨 کشیدن پرچم روی صورت کودکان ، نمادی
از همبستگی و حمایت ما از قدس است.
در راهپیمایی روز قدس با ما همراه شوید و
پیام صلح را به جهان برسانید."
📅 جمعه، ۸ فروردین ۱۴۰۴
⏰ ساعت ۸:۳۰ صبح
📍 میدان علوم
🚕سرویس ایاب و ذهاب از دانشگاه فراهم
میباشد
- "برای ثبتنام و مشارکت در این برنامه خاص،
همین حالا به آیدی زیر پیام دهید:
📩 @bass_math
بیایید با هم صدای کودکان قدس باشیم! ❤️"
@bas_math
@basfum
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_علوم_ریاضی
- "این جمعه، با دستانی پر از رنگ، داستان
امید و آزادی را کنار کودکان قدس
بنویسیم! 🌟"
-🎨 کشیدن پرچم روی صورت کودکان ، نمادی
از همبستگی و حمایت ما از قدس است.
در راهپیمایی روز قدس با ما همراه شوید و
پیام صلح را به جهان برسانید."
📅 جمعه، ۸ فروردین ۱۴۰۴
⏰ ساعت ۸:۳۰ صبح
📍 میدان علوم
🚕سرویس ایاب و ذهاب از دانشگاه فراهم
میباشد
- "برای ثبتنام و مشارکت در این برنامه خاص،
همین حالا به آیدی زیر پیام دهید:
📩 @bass_math
بیایید با هم صدای کودکان قدس باشیم! ❤️"
@bas_math
@basfum
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_علوم_ریاضی
❤2
💤خواب با وضو💤
آخر شب بود. لب حوض داشت وضو میگرفت. باورم نمیشد! با تعجب گفتم: پسرم تو که اهل نماز اول وقت تو بودی؛ چرا الان؟! البته خدا کریم است و بخشنده. یک بار اشکالی نداره. حتماً کار مهمی داشتی؛ نه؟! محمدرضا خندید و مسح سر و پایش را کشید و گفت: الهی قربون تو ننهام برم که این قدر به فکر منی. خیلی مخلصیم ننه جون. ادامه داد: نمازم رو مسجد خوندم. میخوام با وضو بخوابم مادر. شنیدم کسی که قبل خواب وضو بگیره، انگار تا صبح عبادت کرده!
(شهید محمدرضا میرانداز،«اخراج یک زگیل»،ص۴۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۴)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
آخر شب بود. لب حوض داشت وضو میگرفت. باورم نمیشد! با تعجب گفتم: پسرم تو که اهل نماز اول وقت تو بودی؛ چرا الان؟! البته خدا کریم است و بخشنده. یک بار اشکالی نداره. حتماً کار مهمی داشتی؛ نه؟! محمدرضا خندید و مسح سر و پایش را کشید و گفت: الهی قربون تو ننهام برم که این قدر به فکر منی. خیلی مخلصیم ننه جون. ادامه داد: نمازم رو مسجد خوندم. میخوام با وضو بخوابم مادر. شنیدم کسی که قبل خواب وضو بگیره، انگار تا صبح عبادت کرده!
(شهید محمدرضا میرانداز،«اخراج یک زگیل»،ص۴۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۴)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤6
🍃اخلاص🍃
روزهایی که از مغازه بابا زود بر میگشت، میرفت پایگاه بسیج مسجد. خانه هم که میرفت، سرش به کار خودش گرم بود. یک گوشه مینشست و یا قرآن میخواند یا درس. خیلی اهل حرف زدن از این طرف و آن طرف نبود. پس از شهادتش، دوستان مسجدیاش آمدند برای تسلیت گفتن به مادرش. گفتند: خوش به حال شما که یک همچین حافظ قرآنی را تقدیم اسلام کردهاید. مادر تازه آنجا فهمید پسرش حافظ قرآن بوده... .
(شهید حسن قامت،«فرمانده! فرمان قهقهه!»،ص۴۲)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۵)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
روزهایی که از مغازه بابا زود بر میگشت، میرفت پایگاه بسیج مسجد. خانه هم که میرفت، سرش به کار خودش گرم بود. یک گوشه مینشست و یا قرآن میخواند یا درس. خیلی اهل حرف زدن از این طرف و آن طرف نبود. پس از شهادتش، دوستان مسجدیاش آمدند برای تسلیت گفتن به مادرش. گفتند: خوش به حال شما که یک همچین حافظ قرآنی را تقدیم اسلام کردهاید. مادر تازه آنجا فهمید پسرش حافظ قرآن بوده... .
(شهید حسن قامت،«فرمانده! فرمان قهقهه!»،ص۴۲)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۵)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤5
📿نماز اول وقت🕰
وقتی هفت ساله شد، خیلی خاص دل به نماز میسپرد. بدون این که کسی به او تذکر بدهد، تا صدای اذان را میشنید، بازیاش را رها میکرد، وضو میگرفت و به نماز میایستاد. حتی مقید شده بود که نماز صبحش را هم بخواند. میگفت: باید بیدارم کنید. اگر یک روز دیر صدایش میکردم، میزد زیر گریه میگفت: چرا این قدر دیر بیدار شدیم؟ مگر خواب مرگ گرفته بودمان؟ ببینید، آفتاب دارد در میآید و... . محمد شده بود زنگ نماز اهالی خانه.
(شهید محمد معماریان،«امتداد ۳۴»،ص۳۳)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۶)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
وقتی هفت ساله شد، خیلی خاص دل به نماز میسپرد. بدون این که کسی به او تذکر بدهد، تا صدای اذان را میشنید، بازیاش را رها میکرد، وضو میگرفت و به نماز میایستاد. حتی مقید شده بود که نماز صبحش را هم بخواند. میگفت: باید بیدارم کنید. اگر یک روز دیر صدایش میکردم، میزد زیر گریه میگفت: چرا این قدر دیر بیدار شدیم؟ مگر خواب مرگ گرفته بودمان؟ ببینید، آفتاب دارد در میآید و... . محمد شده بود زنگ نماز اهالی خانه.
(شهید محمد معماریان،«امتداد ۳۴»،ص۳۳)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۶)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤4
🎍ایثار نمره🎍
لباسهای ورزشیام را شستم و اتو کشیدم تا برای روز امتحان آماده باشد. با عجله آمد خانه. آنها را برداشت و برد. از پنجره دیدم که آنها را داد به یکی از دوستانش. وقتی برگشت، خوشحالی توی چهرهاش موج میزد. با عصبانیت گفتم: من تازه لباسها رو اتو کرده بودم. چه کار کردی؟!
بغض کرد و گفت: دوستم همه نمرههاش بیسته؛ اما اگه لباس ورزشی نپوشه، دو نمره از ورزشش کم میشه!
(شهید بابک سرمدی،«زنگ عبور»،ص۹۱)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۷)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
لباسهای ورزشیام را شستم و اتو کشیدم تا برای روز امتحان آماده باشد. با عجله آمد خانه. آنها را برداشت و برد. از پنجره دیدم که آنها را داد به یکی از دوستانش. وقتی برگشت، خوشحالی توی چهرهاش موج میزد. با عصبانیت گفتم: من تازه لباسها رو اتو کرده بودم. چه کار کردی؟!
بغض کرد و گفت: دوستم همه نمرههاش بیسته؛ اما اگه لباس ورزشی نپوشه، دو نمره از ورزشش کم میشه!
(شهید بابک سرمدی،«زنگ عبور»،ص۹۱)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۷)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤5