Forwarded from بسیج دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه فردوسی
📌بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی برگزار میکند:
✨ پویش آزاد سازی زندانیان
☘پیامبر اکرم (ص):
من اعتق رقبة مؤمنة، كان له بكلّ عضو منها فكاك عضو منه من النّار.
هر كس بندۀ مؤمنى را آزاد كند، در مقابل هر عضوى از اعضاى او، برايش آزادى عضوى از آتش به بار خواهد آمد.
🎯 همکاری های نقدی خود را به این شماره واریز بفرمایید:
امکان مشارکت عموم فراهم است...
#بسیج_دانشجویی
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی
#بسیج_دانشکده_حقوق_و_علوم_سیاسی
🔸@basfum
🔸@bas_lps
🔸@jahad_e_hashie
✨ پویش آزاد سازی زندانیان
☘پیامبر اکرم (ص):
من اعتق رقبة مؤمنة، كان له بكلّ عضو منها فكاك عضو منه من النّار.
هر كس بندۀ مؤمنى را آزاد كند، در مقابل هر عضوى از اعضاى او، برايش آزادى عضوى از آتش به بار خواهد آمد.
🎯 همکاری های نقدی خود را به این شماره واریز بفرمایید:
5892101625227281امکان مشارکت عموم فراهم است...
#بسیج_دانشجویی
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی
#بسیج_دانشکده_حقوق_و_علوم_سیاسی
🔸@basfum
🔸@bas_lps
🔸@jahad_e_hashie
❤2
⛓شکنجه و استقامت🛡
حسین را به بند نوجوانان بزهکار انداختند. صبوری به خرج داد. چند روز صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند بلند بود. ماموران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد. میگفتند: تو به اینها چی کار داری؟! از آن به بعد، شکنجه حسین، کار هر روز ماموران شده بود. یک بار هم نشد که زیر شکنجه، اطلاعات را لو بدهد. نوجوان ۱۶ ساله را مینشاندند روی صندلی الکتریکی، یا اینکه از سقف آویزان میکردند.
(شهید حسین علم الهدی،«امتداد۳و۴»،ص۲۳)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۴)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
حسین را به بند نوجوانان بزهکار انداختند. صبوری به خرج داد. چند روز صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند بلند بود. ماموران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد. میگفتند: تو به اینها چی کار داری؟! از آن به بعد، شکنجه حسین، کار هر روز ماموران شده بود. یک بار هم نشد که زیر شکنجه، اطلاعات را لو بدهد. نوجوان ۱۶ ساله را مینشاندند روی صندلی الکتریکی، یا اینکه از سقف آویزان میکردند.
(شهید حسین علم الهدی،«امتداد۳و۴»،ص۲۳)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۴)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤4
📰 هفتهنامه #خط_حزب_الله ، شماره ۴۸۸ با عنوان «شلیک کاغذی به ذهن و معیشت مردم» منتشر شد.
💬 ...اسم مذاکره را هم تکرار میکنند برای اینکه حالا در افکار عمومی یک فشاری ایجاد کنند که بله، این طرف حاضر است برای مذاکره، شما چرا حاضر نیستید؟ این مذاکره نیست؛ تحکم است، تحمیل است...
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
💬 ...اسم مذاکره را هم تکرار میکنند برای اینکه حالا در افکار عمومی یک فشاری ایجاد کنند که بله، این طرف حاضر است برای مذاکره، شما چرا حاضر نیستید؟ این مذاکره نیست؛ تحکم است، تحمیل است...
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
👍6
خطحزبالله۴۸۸ .pdf
3 MB
🗞 نشریه #خط_حزب_الله شماره ۴۸۸، هفته چهارم اسفند ۱۴۰۳
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
👍6
💡لامپ اضافی💡
لامپهای اضافی خانه را خاموش کرد و گفت: اسراف نکنید! ما میتوانیم با صرفهجویی توی مصرف آب و برق و گاز، به پیروزی کشورمون کمک کنیم.
(شهید نقی نادعلی اوغلی،«زنگ عبور»،ص۱۱۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۵)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
لامپهای اضافی خانه را خاموش کرد و گفت: اسراف نکنید! ما میتوانیم با صرفهجویی توی مصرف آب و برق و گاز، به پیروزی کشورمون کمک کنیم.
(شهید نقی نادعلی اوغلی،«زنگ عبور»،ص۱۱۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۵)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤6
📿احکام دین📿
همراه پدر برای نماز جماعت به مسجد رفت. صف اول، کنار پدر ایستاد. بزرگترها اعتراض کردند که شاید احکام نماز را بلد نباشد و نماز جماعت بقیه خراب شود. پدر به آنها گفت: بیایید و هر سوالی میخواهید، از این پسر بچه بپرسید. اگر نتونست جواب بده، صف اول نایسته. آیتالله میلانی هم آنجا حضور داشتند. جلو آمدند و سوالاتی را پرسیدند. سید مصطفی در کمال آرامش همه را پاسخ داد! آن عالم وارسته که از جوابهای او حیرتزده و متعجب شده بود، تشویقش کرد و رویش را بوسید. ده تومان هم به او هدیه داد و اجازه دادند صف اول بایستد.
(شهید سید مصطفی معزی،«فرمانده! فرمان قهقهه!»،ص۲۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۶)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
همراه پدر برای نماز جماعت به مسجد رفت. صف اول، کنار پدر ایستاد. بزرگترها اعتراض کردند که شاید احکام نماز را بلد نباشد و نماز جماعت بقیه خراب شود. پدر به آنها گفت: بیایید و هر سوالی میخواهید، از این پسر بچه بپرسید. اگر نتونست جواب بده، صف اول نایسته. آیتالله میلانی هم آنجا حضور داشتند. جلو آمدند و سوالاتی را پرسیدند. سید مصطفی در کمال آرامش همه را پاسخ داد! آن عالم وارسته که از جوابهای او حیرتزده و متعجب شده بود، تشویقش کرد و رویش را بوسید. ده تومان هم به او هدیه داد و اجازه دادند صف اول بایستد.
(شهید سید مصطفی معزی،«فرمانده! فرمان قهقهه!»،ص۲۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۶)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤7
🔅انفاق با قرآن🔅
برای بچهها شکلات آورده بودند. مصطفی میگفت: هرکس شکلاتش رو به من بده، براش قرآن میخونم. هر چه اصرار کردیم که آنها را برای چه جمع میکند،چیزی نگفت! من هم گفتم: بشرطی که برای من یاسین بخونی. مدتی بعد به دیدار خانواده شهیدی در بوشهر رفتیم. وضع مالی مصطفی طوری نبود که بتواند برای آنها چیزی بخرد. شکلاتها را در آورد و به بچهها داد. خجالت کشیدم از این که گفته بودم برایم یاسین بخواند.
(شهید مصطفی شمسا،«زنگ عبور»،ص۲۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۷)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
برای بچهها شکلات آورده بودند. مصطفی میگفت: هرکس شکلاتش رو به من بده، براش قرآن میخونم. هر چه اصرار کردیم که آنها را برای چه جمع میکند،چیزی نگفت! من هم گفتم: بشرطی که برای من یاسین بخونی. مدتی بعد به دیدار خانواده شهیدی در بوشهر رفتیم. وضع مالی مصطفی طوری نبود که بتواند برای آنها چیزی بخرد. شکلاتها را در آورد و به بچهها داد. خجالت کشیدم از این که گفته بودم برایم یاسین بخواند.
(شهید مصطفی شمسا،«زنگ عبور»،ص۲۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۷)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤7
▪️گناهان هفته🗓
صدای انفجار آمد و سنگرش رفت هوا. هر چه صداش زدیم، جواب نداد. سرش شده بود پر از ترکش. توی جیبش یک کاغذ بود که نوشته بود:«گناهان هفته: شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل؛ یکشنبه: زود تمام کردن نماز شب؛ دوشنبه: فراموش کردن سجده شکر یومیه؛ سه شنبه: شب بدون وضو خوابیدن؛ چهارشنبه: در جمع با صدای بلند خندیدن؛ پنجشنبه: سلام کردن فرمانده زودتر از من؛ جمعه: تمام کردن صلواتهای مخصوص جمعه و رضایت دادن به هفتصدتا.» اسمش«حسینی»بود. تازه رفته بود دبیرستان.
(«آخرین امتحان»،ص۷۴)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۸)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
صدای انفجار آمد و سنگرش رفت هوا. هر چه صداش زدیم، جواب نداد. سرش شده بود پر از ترکش. توی جیبش یک کاغذ بود که نوشته بود:«گناهان هفته: شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل؛ یکشنبه: زود تمام کردن نماز شب؛ دوشنبه: فراموش کردن سجده شکر یومیه؛ سه شنبه: شب بدون وضو خوابیدن؛ چهارشنبه: در جمع با صدای بلند خندیدن؛ پنجشنبه: سلام کردن فرمانده زودتر از من؛ جمعه: تمام کردن صلواتهای مخصوص جمعه و رضایت دادن به هفتصدتا.» اسمش«حسینی»بود. تازه رفته بود دبیرستان.
(«آخرین امتحان»،ص۷۴)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۸)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤7
💐قدر مادر🧕
داشتیم درباره مسائل سیاسی روز و اوضاع جنگ صحبت میکردیم که یک دفعه پرسید: اگه من شهید بشم، تو برام چه کار میکنی؟ سوال عجیبی بود. تعجب کردم. سنش کوچکتر از آن بود که به جبهه راهش بدهند. گفتم: خدا نکنه؛ این چه حرفیه؟ گفت نه؛ بگو برام چه کار میکنی؟! گفتم: خوب؛ هزارتا صلوات؛ یه دور قرآن؛ چند روز روزه؛ دو هفته میام سر مزار و فاتحه سفارشی؛ شاید هم یه مراسم ختم باشکوه برات گرفتم؛ خدارو چه دیدی؟! داشتم بحث را به شوخی میکشاندم که گفت: نه؛ نشد. گفتم: اصلا هرچی تو بگی! خودت چه کار دوست داری برات انجام بدم؟ گفت: بعد از من به مادرم سر بزن؛ آخه خیلی تنها میشه.
(«امتداد۱۹»،ص۴)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۹)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
داشتیم درباره مسائل سیاسی روز و اوضاع جنگ صحبت میکردیم که یک دفعه پرسید: اگه من شهید بشم، تو برام چه کار میکنی؟ سوال عجیبی بود. تعجب کردم. سنش کوچکتر از آن بود که به جبهه راهش بدهند. گفتم: خدا نکنه؛ این چه حرفیه؟ گفت نه؛ بگو برام چه کار میکنی؟! گفتم: خوب؛ هزارتا صلوات؛ یه دور قرآن؛ چند روز روزه؛ دو هفته میام سر مزار و فاتحه سفارشی؛ شاید هم یه مراسم ختم باشکوه برات گرفتم؛ خدارو چه دیدی؟! داشتم بحث را به شوخی میکشاندم که گفت: نه؛ نشد. گفتم: اصلا هرچی تو بگی! خودت چه کار دوست داری برات انجام بدم؟ گفت: بعد از من به مادرم سر بزن؛ آخه خیلی تنها میشه.
(«امتداد۱۹»،ص۴)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۹)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤8
💧سقای تشنه💧
سقا صدایش میکردند. به مادر گفته بود: میخوام اونجا سقا باشم. همیشه قبل از خودش به رزمندهها تعارف میکرد. سر سفره ناهار و شام هم دنبال پارچهای آب میدوید و وقت و بیوقت به آنها آب تعارف میکرد. میگفت: آب نطلبیده، مراد است! حتی آب قمقمهاش را هم میبخشید. تشنه شهید شد؛ همان طور که آرزو داشت.
(شهید زکریا صفرخانی،«شب امتحان»،ص۶۶)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۰)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
سقا صدایش میکردند. به مادر گفته بود: میخوام اونجا سقا باشم. همیشه قبل از خودش به رزمندهها تعارف میکرد. سر سفره ناهار و شام هم دنبال پارچهای آب میدوید و وقت و بیوقت به آنها آب تعارف میکرد. میگفت: آب نطلبیده، مراد است! حتی آب قمقمهاش را هم میبخشید. تشنه شهید شد؛ همان طور که آرزو داشت.
(شهید زکریا صفرخانی،«شب امتحان»،ص۶۶)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱۰)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤6