🌙 برگزاری مراسم افطاری خواهران، به کوشش بسیج دانشجویی دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست و بسیج دانشجویی دانشکده کشاورزی در مسجد حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)
• ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهی است که خداوند در آن حسنات را میافزاید و گناهان را پاک میکند و آن ماه برکت است.
«بحار الانوار»
چند روزی آسمان نزدیک است
لحظه ها را دریاب
• ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهی است که خداوند در آن حسنات را میافزاید و گناهان را پاک میکند و آن ماه برکت است.
«بحار الانوار»
چند روزی آسمان نزدیک است
لحظه ها را دریاب
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_کشاورزی
🇮🇷@basagri
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤8
📌 مجموعه داستان میخواهم مثل تو باشم (خاطرات دوران نوجوانی شهدا) در ۳۰ قسمت آماده شده است؛ از امشب، هرشب ساعت ۲۰:۰۸ در کانال گذاشته خواهد شد.
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤4
🌷در مزار شهدا🌷
به مصاحبه با رزمندهها، که از تلویزیون سیاه و سفیدشان نشان میداد، خیره شده بود. صدای آهنگران در گوشش طنین انداز شده بود. داشت نقشه میکشید. تصمیم گرفت راز دلش را به خواهرش، مریم بگوید؛ اما مریم نپذیرفت که او هم مثل دیگر برادرانش به جبهه برود. گفت: باید صبر کنی برادرامون بیان؛ بعد اگه بابا راضی شد، بری.
بعدازظهر همان روز با هم رفتند مزار شهدا. قبرها را به خواهر نشان داد و گفت: تو اگه جای خواهر این شهدا بودی، دوست نداشتی دیگران برن و از خون برادرت پاسداری کنن؟! مریم بغضش گرفته بود، سکوت کرد و...
(شهید محمدرضا نجفی،«شب امتحان»،ص۲۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
به مصاحبه با رزمندهها، که از تلویزیون سیاه و سفیدشان نشان میداد، خیره شده بود. صدای آهنگران در گوشش طنین انداز شده بود. داشت نقشه میکشید. تصمیم گرفت راز دلش را به خواهرش، مریم بگوید؛ اما مریم نپذیرفت که او هم مثل دیگر برادرانش به جبهه برود. گفت: باید صبر کنی برادرامون بیان؛ بعد اگه بابا راضی شد، بری.
بعدازظهر همان روز با هم رفتند مزار شهدا. قبرها را به خواهر نشان داد و گفت: تو اگه جای خواهر این شهدا بودی، دوست نداشتی دیگران برن و از خون برادرت پاسداری کنن؟! مریم بغضش گرفته بود، سکوت کرد و...
(شهید محمدرضا نجفی،«شب امتحان»،ص۲۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۱)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤6
📏درس در جبهه📖
سال ۷۲، والفجر۱، یک بدن مطهر شهیدی ۱۶_۱۷ ساله را دیدم. حدود ده سال از شهادتش میگذشت. برجستگی روی قلبش نظرم را جلب کرد. با احتیاط، مبادا ترکیب استخوانهایش به هم بریزد، دکمههای لباسش را باز کردم. یک کتاب فیزیک بود، یک دفتر و جزوه، و یک برگه سوال. از روی اسمی که اول کتابش نوشته بود، شناساییاش کردیم.
(«آخرین امتحان»،ص۲۴)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۲)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
سال ۷۲، والفجر۱، یک بدن مطهر شهیدی ۱۶_۱۷ ساله را دیدم. حدود ده سال از شهادتش میگذشت. برجستگی روی قلبش نظرم را جلب کرد. با احتیاط، مبادا ترکیب استخوانهایش به هم بریزد، دکمههای لباسش را باز کردم. یک کتاب فیزیک بود، یک دفتر و جزوه، و یک برگه سوال. از روی اسمی که اول کتابش نوشته بود، شناساییاش کردیم.
(«آخرین امتحان»،ص۲۴)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۲)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤5
🍎سیب حلال🍏
با بچههای فامیل، کنار نهر آب مشغول بازی بود که یک سیب قرمز و درشت از آب رد شد. بچهها سیب را گرفتند و تقسیمش کردند و خوردند؛ اما علیرضا نخورد. گفت: من نمیخورم. شاید صاحبش راضی نباشد. بچهها نفهمیدند چی گفت! ولی پدر از خوشحالی بال در آورد؛ وقتی دیدم پسر کوچکش این قدر حلال و حرام سرش میشود!
(شهید علیرضا مظفری صفات،«فکر بکر خدا»،ص۷۰)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۳)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
با بچههای فامیل، کنار نهر آب مشغول بازی بود که یک سیب قرمز و درشت از آب رد شد. بچهها سیب را گرفتند و تقسیمش کردند و خوردند؛ اما علیرضا نخورد. گفت: من نمیخورم. شاید صاحبش راضی نباشد. بچهها نفهمیدند چی گفت! ولی پدر از خوشحالی بال در آورد؛ وقتی دیدم پسر کوچکش این قدر حلال و حرام سرش میشود!
(شهید علیرضا مظفری صفات،«فکر بکر خدا»،ص۷۰)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۳)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤4
Forwarded from بسیج دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه فردوسی
📌بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی برگزار میکند:
✨ پویش آزاد سازی زندانیان
☘پیامبر اکرم (ص):
من اعتق رقبة مؤمنة، كان له بكلّ عضو منها فكاك عضو منه من النّار.
هر كس بندۀ مؤمنى را آزاد كند، در مقابل هر عضوى از اعضاى او، برايش آزادى عضوى از آتش به بار خواهد آمد.
🎯 همکاری های نقدی خود را به این شماره واریز بفرمایید:
امکان مشارکت عموم فراهم است...
#بسیج_دانشجویی
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی
#بسیج_دانشکده_حقوق_و_علوم_سیاسی
🔸@basfum
🔸@bas_lps
🔸@jahad_e_hashie
✨ پویش آزاد سازی زندانیان
☘پیامبر اکرم (ص):
من اعتق رقبة مؤمنة، كان له بكلّ عضو منها فكاك عضو منه من النّار.
هر كس بندۀ مؤمنى را آزاد كند، در مقابل هر عضوى از اعضاى او، برايش آزادى عضوى از آتش به بار خواهد آمد.
🎯 همکاری های نقدی خود را به این شماره واریز بفرمایید:
5892101625227281امکان مشارکت عموم فراهم است...
#بسیج_دانشجویی
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی
#بسیج_دانشکده_حقوق_و_علوم_سیاسی
🔸@basfum
🔸@bas_lps
🔸@jahad_e_hashie
❤2
⛓شکنجه و استقامت🛡
حسین را به بند نوجوانان بزهکار انداختند. صبوری به خرج داد. چند روز صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند بلند بود. ماموران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد. میگفتند: تو به اینها چی کار داری؟! از آن به بعد، شکنجه حسین، کار هر روز ماموران شده بود. یک بار هم نشد که زیر شکنجه، اطلاعات را لو بدهد. نوجوان ۱۶ ساله را مینشاندند روی صندلی الکتریکی، یا اینکه از سقف آویزان میکردند.
(شهید حسین علم الهدی،«امتداد۳و۴»،ص۲۳)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۴)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
حسین را به بند نوجوانان بزهکار انداختند. صبوری به خرج داد. چند روز صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند بلند بود. ماموران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد. میگفتند: تو به اینها چی کار داری؟! از آن به بعد، شکنجه حسین، کار هر روز ماموران شده بود. یک بار هم نشد که زیر شکنجه، اطلاعات را لو بدهد. نوجوان ۱۶ ساله را مینشاندند روی صندلی الکتریکی، یا اینکه از سقف آویزان میکردند.
(شهید حسین علم الهدی،«امتداد۳و۴»،ص۲۳)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۴)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤4
📰 هفتهنامه #خط_حزب_الله ، شماره ۴۸۸ با عنوان «شلیک کاغذی به ذهن و معیشت مردم» منتشر شد.
💬 ...اسم مذاکره را هم تکرار میکنند برای اینکه حالا در افکار عمومی یک فشاری ایجاد کنند که بله، این طرف حاضر است برای مذاکره، شما چرا حاضر نیستید؟ این مذاکره نیست؛ تحکم است، تحمیل است...
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
💬 ...اسم مذاکره را هم تکرار میکنند برای اینکه حالا در افکار عمومی یک فشاری ایجاد کنند که بله، این طرف حاضر است برای مذاکره، شما چرا حاضر نیستید؟ این مذاکره نیست؛ تحکم است، تحمیل است...
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
👍6
خطحزبالله۴۸۸ .pdf
3 MB
🗞 نشریه #خط_حزب_الله شماره ۴۸۸، هفته چهارم اسفند ۱۴۰۳
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
👍6
💡لامپ اضافی💡
لامپهای اضافی خانه را خاموش کرد و گفت: اسراف نکنید! ما میتوانیم با صرفهجویی توی مصرف آب و برق و گاز، به پیروزی کشورمون کمک کنیم.
(شهید نقی نادعلی اوغلی،«زنگ عبور»،ص۱۱۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۵)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
لامپهای اضافی خانه را خاموش کرد و گفت: اسراف نکنید! ما میتوانیم با صرفهجویی توی مصرف آب و برق و گاز، به پیروزی کشورمون کمک کنیم.
(شهید نقی نادعلی اوغلی،«زنگ عبور»،ص۱۱۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۵)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤6
📿احکام دین📿
همراه پدر برای نماز جماعت به مسجد رفت. صف اول، کنار پدر ایستاد. بزرگترها اعتراض کردند که شاید احکام نماز را بلد نباشد و نماز جماعت بقیه خراب شود. پدر به آنها گفت: بیایید و هر سوالی میخواهید، از این پسر بچه بپرسید. اگر نتونست جواب بده، صف اول نایسته. آیتالله میلانی هم آنجا حضور داشتند. جلو آمدند و سوالاتی را پرسیدند. سید مصطفی در کمال آرامش همه را پاسخ داد! آن عالم وارسته که از جوابهای او حیرتزده و متعجب شده بود، تشویقش کرد و رویش را بوسید. ده تومان هم به او هدیه داد و اجازه دادند صف اول بایستد.
(شهید سید مصطفی معزی،«فرمانده! فرمان قهقهه!»،ص۲۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۶)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
همراه پدر برای نماز جماعت به مسجد رفت. صف اول، کنار پدر ایستاد. بزرگترها اعتراض کردند که شاید احکام نماز را بلد نباشد و نماز جماعت بقیه خراب شود. پدر به آنها گفت: بیایید و هر سوالی میخواهید، از این پسر بچه بپرسید. اگر نتونست جواب بده، صف اول نایسته. آیتالله میلانی هم آنجا حضور داشتند. جلو آمدند و سوالاتی را پرسیدند. سید مصطفی در کمال آرامش همه را پاسخ داد! آن عالم وارسته که از جوابهای او حیرتزده و متعجب شده بود، تشویقش کرد و رویش را بوسید. ده تومان هم به او هدیه داد و اجازه دادند صف اول بایستد.
(شهید سید مصطفی معزی،«فرمانده! فرمان قهقهه!»،ص۲۷)
#داستان #سبک_زندگی
#می_خواهم_مثل_تو_باشم (۶)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤7