پیشگامانرهایی - بسیجدانشجوییدانشکدهعلومتربیتیوروانشناسی
📢 چالش زمستونی "دونه های برفتو بفرست بیاد 😉" شروع شد! 🎉❄️ 🌨 زمستون اومده و ما هم آمادهایم تا لحظههای برفی و خلاقیتهای زمستونی شما رو تو هر قالبی ببینیم و بخونیم: ✨ عکسهای برفی: هرچی عکس خاص و جذاب از برف و زمستون دارین، بیاین با ما به اشتراک بذارین.…
♦️کانون فضای مجازی تقدیم میکند:
☃️❄️چالش زمستونی❄️☃️
#مسابقه_عکاسی 📸
#شعر_ادبی🖌
#خاطره_نویسی📃
آغاز رای گیری
لطفا به عکس ومتن منتخب
با ریاکشن 👍 👎
رای بدهید🤗
تا فرداشب ساعت 12 مهلت رای گیری داریم☺️
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_علوم_تربیتی
#کانون_فضای_مجازی
🆔@bas_epl
🆔@basfum
☃️❄️چالش زمستونی❄️☃️
#مسابقه_عکاسی 📸
#شعر_ادبی🖌
#خاطره_نویسی📃
آغاز رای گیری
لطفا به عکس ومتن منتخب
با ریاکشن 👍 👎
رای بدهید🤗
تا فرداشب ساعت 12 مهلت رای گیری داریم☺️
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_علوم_تربیتی
#کانون_فضای_مجازی
🆔@bas_epl
🆔@basfum
شعر و متن ادبی
آسمان ابری شد، با حالتی غمگین شروع به باریدن کرد
هر کدام از دانه های اولین برف سال مانند ستاره ای سفید و براق روی شاخه ها و برگ های پاییزی درختان را پوشاند
کم کم زمین با شادی لباس سفید بر تن کرد
زمین برای آدم آرزوی پاکی و عشق خدا را هدیه کرد
آرزو کرد اولین برف پاییزی غم ها را از دلش بیرون کند
چه حس و حال کودکانه ای به سراغم آمد
شبیه کودکی که با لباس گرم و با دستان یخ زده برف بازی کند...
اولین برف پاییزی تون در سال ۱۴۰۳ مبارک
فاطمه فرج پور
1⃣0⃣2⃣
آسمان ابری شد، با حالتی غمگین شروع به باریدن کرد
هر کدام از دانه های اولین برف سال مانند ستاره ای سفید و براق روی شاخه ها و برگ های پاییزی درختان را پوشاند
کم کم زمین با شادی لباس سفید بر تن کرد
زمین برای آدم آرزوی پاکی و عشق خدا را هدیه کرد
آرزو کرد اولین برف پاییزی غم ها را از دلش بیرون کند
چه حس و حال کودکانه ای به سراغم آمد
شبیه کودکی که با لباس گرم و با دستان یخ زده برف بازی کند...
اولین برف پاییزی تون در سال ۱۴۰۳ مبارک
فاطمه فرج پور
1⃣0⃣2⃣
👎24👍13
با خواهرم به نزدیکترین پارک اطراف منزلمان آمدیم پایم را روی برفهای سفید میگذارم به یکباره پاهایم در برف فرو میرود ناخودآگاه میگویم وای چقدر برف زیاد باریده نگاهم را به پارک و درختها برمیگردانم این مرواریدهای زیبا باعث شدهاند زمین لباس سفید به تن کند باد سردی میوزد میترسم دوباره دردهای سنگین سینوزیت به سراغم بیاید سریع کلاه زرشکی رنگم را که با پالتو و شال گردنم ست هست پایینتر میکشم تا پیشونی ام از هجوم باد سرد در امان بماند ناگهان گلوله برفی به شدت مثل نارنجکهای جنگی روی پالتو ام فرود میآید پشت سرم را نظاره میکنم ببینم چه کسی این شوخی را با من کرد تا تلافیاش را بدتر سرش بیاورم خواهرم را میبینم که از این پیروزی خوشحال است نشانهگیریاش درست بود و گلولههای برف جای درستی فرود آمدهاند میخندد از خندههایش حرصم میگیرد سریع گلولهای برف بزرگتر از دست خودم درست میکنم و به سمت خواهرم میدوم که ناگهان پاهایم روی برف سر میخورد
1⃣0⃣6⃣
1⃣0⃣6⃣
👍41👎28