پیام دوست عزیزم که عزمش رو جزم کرد واسه ترکوندنِ این ۲۲ روز و رسیدن به هدف زیباش ان شاءالله .....😎🤗🙏
(پ.ن : دوستان اینو فراموش نکنید که رسیدن به هدف و موفقیت ، خیلیییییییی آسون تر از این حرفهاست .... فقط کافیه بخواین و حرکت کنین و هرگز فراموش نکنید که روحی از جنس خدا در وجودتون هست که انقدر قدرتمند کرده شما رو که میتونید از پس هر مشکلی بربیاین .... 😎😍🙏 ....
❤️و خدایی که در این نزدیکیست ❤️ )
(پ.ن : دوستان اینو فراموش نکنید که رسیدن به هدف و موفقیت ، خیلیییییییی آسون تر از این حرفهاست .... فقط کافیه بخواین و حرکت کنین و هرگز فراموش نکنید که روحی از جنس خدا در وجودتون هست که انقدر قدرتمند کرده شما رو که میتونید از پس هر مشکلی بربیاین .... 😎😍🙏 ....
❤️و خدایی که در این نزدیکیست ❤️ )
#داستانک
معلمی با 28 سال سابقه کار به اسم خانم "دُنا".
خانم دُنا یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش.
جعبه ی کفش رو گذاشت روی میز.
به دانش آموزها گفت "بچه ها میخوام "نمی تونم هاتون" رو یا بنویسید یا نقاشی کنید و اینها رو بیارید بریزید در جعبه ی کفشی که روی میز منه"
"من نمی تونم خوب فوتبال بازی کنم."
" من نمی تونم دوچرخه سواری کنم."
"من نمی تونم درس ریاضی رو خوب یاد بگیریم"
"من نمی تونم با رفیقم که قهر کردم، آشتی کنم"
"من نمی تونم با داداشم روزی سه بار تو خونه دعوا نکنم"
بچه های دبستانی شروع کردند به کشیدن نمی توانم هاشون.
خودش هم شروع به نوشتن کرد.
نمیتونم ها یکی یکی در جعبه ی کفش جا گرفت.
وقتی همه ی نمی توانم ها جمع شد در جعبه رو بست و گفت "بچه ها بریم تو حیاط مدرسه"
بیلی برداشت و گودالی حفر کرد.
گفت "بچه ها امروز میخوایم نمی تونم هامون رو دفن کنیم"
جعبه رو گذاشت توی گودال و شروع کرد با بیل روی اون خاک ریختن.
وقتی که تمام شد به گفت "بچه ها دست های هم رو بگیرید"
خودش هم شروع کرد به صحبت کردن.
"ما امروز به یاد و خاطره ی شاد روان «نمی توانم» گرد هم آمدیم. او دیگر بین ما نیست. امیدوارم بازماندگان او «می توانم» و «قادر هستم»، روزی همانند او در تمام جهان مشهور و زبان زد شوند و «نمی توانم» در آرامگاه ابدی خود به سر برد."
به بچه ها گفت "برید کلاس".
بچه ها وقتی وارد کلاس شدن دیدن مقداری کیک و مقدار زیادی پفک داخل کلاس گذاشته شده.
وسط کیک یک مقوا بود و نوشته بود "مجلس ترحیم نمی توانم"!
بعد از اینکه کیک رو خوردن، مقوا رو برداشت و چسبوند کنار تابلوی کلاس.
تا پایان اون سال تحصیلی، هر کدوم از بچه ها که به هر دلیلی به معلمش می گفت "خانم، نمی تونم"، در جوابش خانم دنا یه لبخندی می زد و اون مقوا رو نشونش می داد و خود اون بچه حرفش رو می بلعید و ادامه نمی داد.
پایان اون سال تحصیلی شاگردان خانم دُنا بالاترین نمره ی علمی رو در مدرسه ی خودشون کسب کردند.
یه قول همین الان همه مون به هم دیگه بدیم. قول بدیم نمی توانم ها رو خاک کنیم...😎😎👊
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
معلمی با 28 سال سابقه کار به اسم خانم "دُنا".
خانم دُنا یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش.
جعبه ی کفش رو گذاشت روی میز.
به دانش آموزها گفت "بچه ها میخوام "نمی تونم هاتون" رو یا بنویسید یا نقاشی کنید و اینها رو بیارید بریزید در جعبه ی کفشی که روی میز منه"
"من نمی تونم خوب فوتبال بازی کنم."
" من نمی تونم دوچرخه سواری کنم."
"من نمی تونم درس ریاضی رو خوب یاد بگیریم"
"من نمی تونم با رفیقم که قهر کردم، آشتی کنم"
"من نمی تونم با داداشم روزی سه بار تو خونه دعوا نکنم"
بچه های دبستانی شروع کردند به کشیدن نمی توانم هاشون.
خودش هم شروع به نوشتن کرد.
نمیتونم ها یکی یکی در جعبه ی کفش جا گرفت.
وقتی همه ی نمی توانم ها جمع شد در جعبه رو بست و گفت "بچه ها بریم تو حیاط مدرسه"
بیلی برداشت و گودالی حفر کرد.
گفت "بچه ها امروز میخوایم نمی تونم هامون رو دفن کنیم"
جعبه رو گذاشت توی گودال و شروع کرد با بیل روی اون خاک ریختن.
وقتی که تمام شد به گفت "بچه ها دست های هم رو بگیرید"
خودش هم شروع کرد به صحبت کردن.
"ما امروز به یاد و خاطره ی شاد روان «نمی توانم» گرد هم آمدیم. او دیگر بین ما نیست. امیدوارم بازماندگان او «می توانم» و «قادر هستم»، روزی همانند او در تمام جهان مشهور و زبان زد شوند و «نمی توانم» در آرامگاه ابدی خود به سر برد."
به بچه ها گفت "برید کلاس".
بچه ها وقتی وارد کلاس شدن دیدن مقداری کیک و مقدار زیادی پفک داخل کلاس گذاشته شده.
وسط کیک یک مقوا بود و نوشته بود "مجلس ترحیم نمی توانم"!
بعد از اینکه کیک رو خوردن، مقوا رو برداشت و چسبوند کنار تابلوی کلاس.
تا پایان اون سال تحصیلی، هر کدوم از بچه ها که به هر دلیلی به معلمش می گفت "خانم، نمی تونم"، در جوابش خانم دنا یه لبخندی می زد و اون مقوا رو نشونش می داد و خود اون بچه حرفش رو می بلعید و ادامه نمی داد.
پایان اون سال تحصیلی شاگردان خانم دُنا بالاترین نمره ی علمی رو در مدرسه ی خودشون کسب کردند.
یه قول همین الان همه مون به هم دیگه بدیم. قول بدیم نمی توانم ها رو خاک کنیم...😎😎👊
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
بزنید به سیم آخر🥳🥳
رو یه برگه بنویس "بامعرفت اگه قبولشی اینه سرنوشتت"
بابا رو تمومه درودیوار زندگیت بچسبون شماره معکوس خوشبختی
بگوووووووو فلانی یا خواب یا پزشکی
بگو فلانی یا گوشیو تل 20 روز تعطیل یا بایستی کارنامه ها اومد دو متر بری زیر زمین.چون هر بهونه ای اوردی نخونی خودتم میدونی هیچ مانعی برات نبود.کتاب خواستی داشتی لوح خواستی داشتی هرچی نیازبود برا قبولی تو داشتی ولی خودتو تو این دنیا مجازی لعنتی تموم فرصتاتو ازدس دادی حالااااا فقط 20 روز فقط 20 روز داری بزن به سیم آخر اگه میخوای شرمنده نشی.دیونههههههههههههههههه شوووووووووو دیووووووووونههه
بامعرفت اگه قرار بود برای یک مبحث بیست ساعت بزاری سرعتتو ببر بالا دیووونه وار بخون کاری کن تو یه ساعت قده 5 ساعت پیشروی داشته باشییییییی.
آقاااااااااا یکی که زندگیش درخطره وانگار پلنگی دنبالشه با کسیکه پیاده روی ویا دو آماتور انجام میده یکیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 🧐
آقا بزن به سیم آخررررررررررررررررررررر .گوشیتو همین الان خاموشکن.فقط رو یه برگه باخودتو خدا حرف بزن.ازش بخوااااااااااه با تموم وجودتم بخووون.👌👌👊
آقاااا تا دیروز کتاب رومیزمیخوندی.چارساعت یه فصل طول میکشید کتابتو بهش حمله ور شو بهش امون نده که وسط مطالعه ت صدای پیامک گوشیت دوساعت درگیرت کنه تورو ببره تو رویا و خیال
.آقا فقط 20 روز به عمرت مونده.خوابت میگیره؟🥺
کسلی کتابتو بردار دوراتاقت دور بزن.فقط سریع.تایمتونو 30 دیقه سی دیقه بزارید بگید من قرارررررررررههه تو این 30 دیقه 60 صفحه بخونم تموم شد رفت
.آقااااااااااااااا من زندگیم درخطره نمیشه و نداریم نداره😤😤
اگه خسته شدی نمیتونی بخونی نصفه شبه کسلی کتابتو فقط دستت بگیر بزن بیرون فقط بدوووووووووووووو تا سرخیابون برو برگرد.بگوووووووووووووو فلانیییییییی مییفهمی فقطططططططططططط 20 روز داری خواب چیه ؟؟؟؟گوشی چیه پسرررررررررر زندگیت درخطره. باشمام دخترخوب.اگه نمیخوای برات قیافه بگیرن اگه نمیخوای شرمنده ی زحمتای پدرومادرت بشی نه اصلا اینا به کنارررررررررررررر خانوووووممممممممممممیییییییییی 20 روز مونده کاری ندارم گذشتت چی بود چی شد به کجا رسیدی این ۲۰ روزوووووو بایستی تغییر کنی.کسلی؟ نمیتونی ذهنت درگیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیتونی مثه پسرا بزنی بیرون فریاد بزنییییییییییی دور اتاقت بدوووو کتاب به دست باخودت زمزمه کن هرشب مننننننننننننننننننننننننننننننن بمیرمممممممممممممم هممممممممممممم بایستی موفق بششم 😎🤗
هروقت دیدی خسته شدی برو دستو صورتتو بشوووررررر هیجان بده بخودت کاریت نباشه چه درصدی میاری یانه ولش کن به درکککککککککککککککککککککککک فقططططططط مشخص کنم من کتابم که 100 صفحه س بایستی تمومشکنم /کاریت نباشههههه این میشه اونو بخونم نمیشه.نهههههههههه فقططططططططططططط منبعی که داریووو وطبق برنامه مجموع صفحات منبعتونو مشخص کنید بعد بزنید به سیم آخرررررررررررر بابا 20 روززززززززز فقط
فدای سرتون یه سال ازدست رفته فقط وظیفته تو اون 30 دقیقه 3 برابر گذشته ت سرعت عمل داشته باشی
تا دیروز ساعت گذاشته بودی 50 صفحه رو تو سه ساعت میخوندی امروز بایستی تو یه ساعت تموم کنی.براخودت تقسیم بندی کن.برا هرصفحه ت دو دیقه تعیین کن بزن به سیم آخرررررررررررر تند تند فقط بخون.اینجوری ذهنت فقطو فقط به اون سطر معطوف میشه و این باعث یه تغییر فوق العاده میشه.که نتیجه ش قبولیته بهتون قول شرف میدم.🤗✌️
بزنید به سیم آخر و نمازتونو سروقت بخونید بسپارید به اون بالاییییییی چیزی براتون رقم میخوره خودتونم باورتون نشه
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
رو یه برگه بنویس "بامعرفت اگه قبولشی اینه سرنوشتت"
بابا رو تمومه درودیوار زندگیت بچسبون شماره معکوس خوشبختی
بگوووووووو فلانی یا خواب یا پزشکی
بگو فلانی یا گوشیو تل 20 روز تعطیل یا بایستی کارنامه ها اومد دو متر بری زیر زمین.چون هر بهونه ای اوردی نخونی خودتم میدونی هیچ مانعی برات نبود.کتاب خواستی داشتی لوح خواستی داشتی هرچی نیازبود برا قبولی تو داشتی ولی خودتو تو این دنیا مجازی لعنتی تموم فرصتاتو ازدس دادی حالااااا فقط 20 روز فقط 20 روز داری بزن به سیم آخر اگه میخوای شرمنده نشی.دیونههههههههههههههههه شوووووووووو دیووووووووونههه
بامعرفت اگه قرار بود برای یک مبحث بیست ساعت بزاری سرعتتو ببر بالا دیووونه وار بخون کاری کن تو یه ساعت قده 5 ساعت پیشروی داشته باشییییییی.
آقاااااااااا یکی که زندگیش درخطره وانگار پلنگی دنبالشه با کسیکه پیاده روی ویا دو آماتور انجام میده یکیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 🧐
آقا بزن به سیم آخررررررررررررررررررررر .گوشیتو همین الان خاموشکن.فقط رو یه برگه باخودتو خدا حرف بزن.ازش بخوااااااااااه با تموم وجودتم بخووون.👌👌👊
آقاااا تا دیروز کتاب رومیزمیخوندی.چارساعت یه فصل طول میکشید کتابتو بهش حمله ور شو بهش امون نده که وسط مطالعه ت صدای پیامک گوشیت دوساعت درگیرت کنه تورو ببره تو رویا و خیال
.آقا فقط 20 روز به عمرت مونده.خوابت میگیره؟🥺
کسلی کتابتو بردار دوراتاقت دور بزن.فقط سریع.تایمتونو 30 دیقه سی دیقه بزارید بگید من قرارررررررررههه تو این 30 دیقه 60 صفحه بخونم تموم شد رفت
.آقااااااااااااااا من زندگیم درخطره نمیشه و نداریم نداره😤😤
اگه خسته شدی نمیتونی بخونی نصفه شبه کسلی کتابتو فقط دستت بگیر بزن بیرون فقط بدوووووووووووووو تا سرخیابون برو برگرد.بگوووووووووووووو فلانیییییییی مییفهمی فقطططططططططططط 20 روز داری خواب چیه ؟؟؟؟گوشی چیه پسرررررررررر زندگیت درخطره. باشمام دخترخوب.اگه نمیخوای برات قیافه بگیرن اگه نمیخوای شرمنده ی زحمتای پدرومادرت بشی نه اصلا اینا به کنارررررررررررررر خانوووووممممممممممممیییییییییی 20 روز مونده کاری ندارم گذشتت چی بود چی شد به کجا رسیدی این ۲۰ روزوووووو بایستی تغییر کنی.کسلی؟ نمیتونی ذهنت درگیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیتونی مثه پسرا بزنی بیرون فریاد بزنییییییییییی دور اتاقت بدوووو کتاب به دست باخودت زمزمه کن هرشب مننننننننننننننننننننننننننننننن بمیرمممممممممممممم هممممممممممممم بایستی موفق بششم 😎🤗
هروقت دیدی خسته شدی برو دستو صورتتو بشوووررررر هیجان بده بخودت کاریت نباشه چه درصدی میاری یانه ولش کن به درکککککککککککککککککککککککک فقططططططط مشخص کنم من کتابم که 100 صفحه س بایستی تمومشکنم /کاریت نباشههههه این میشه اونو بخونم نمیشه.نهههههههههه فقططططططططططططط منبعی که داریووو وطبق برنامه مجموع صفحات منبعتونو مشخص کنید بعد بزنید به سیم آخرررررررررررر بابا 20 روززززززززز فقط
فدای سرتون یه سال ازدست رفته فقط وظیفته تو اون 30 دقیقه 3 برابر گذشته ت سرعت عمل داشته باشی
تا دیروز ساعت گذاشته بودی 50 صفحه رو تو سه ساعت میخوندی امروز بایستی تو یه ساعت تموم کنی.براخودت تقسیم بندی کن.برا هرصفحه ت دو دیقه تعیین کن بزن به سیم آخرررررررررررر تند تند فقط بخون.اینجوری ذهنت فقطو فقط به اون سطر معطوف میشه و این باعث یه تغییر فوق العاده میشه.که نتیجه ش قبولیته بهتون قول شرف میدم.🤗✌️
بزنید به سیم آخر و نمازتونو سروقت بخونید بسپارید به اون بالاییییییی چیزی براتون رقم میخوره خودتونم باورتون نشه
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کلیپ_انگیزشی
قراره ۸۰ سالگیت با افتخار بگی انجامش دادم !؟ یا با افسوس به عکس بچگیت نگاه کنی بخاطر کارایی که میتونستی انجام بدی اما ترست نگهت داشت..... 🧐🧐
ادامه بده پرقدرت تر از همیشه😎🤗👊
قراره ۸۰ سالگیت با افتخار بگی انجامش دادم !؟ یا با افسوس به عکس بچگیت نگاه کنی بخاطر کارایی که میتونستی انجام بدی اما ترست نگهت داشت..... 🧐🧐
ادامه بده پرقدرت تر از همیشه😎🤗👊
به نام او....
❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
#راند آخر
فک کنم مسابقات آسیایی بود تو بخش تکواندو دو نفری که باید با هم مبارزه میکردن اومدنو و در حال مبارزه بودن راند اول و دوم تموم شد تا رسید به راند آخر یکیشون خیلی امتیازش بالا بود و اختلاف امتیازشون یه سیزده چهارده یی بود راند سومم داشت سپری شد دقیق یادم نمیاد ولی فک کنم ده پونزده ثانیه مونده بود دیگه بازی تموم شده به حساب میومد اونی که امتیازش بالا بود خب مسلما اون برنده شده بود اما تو ثانیه های آخر ورق برگشت چه طوریشو نمیدونم ولی برگشت ناجورم برگشت اونی که امتیازش پایین بود با چنتا حمله امتیازشو برابر و حتی دوسه تا جلوتر اون یکی افتاد و بازی تموم شد اما چه من بیننده چه تماشا چیا چه داور مسابقه حتی شاید مربیش همه مات مونده بودیم که چی شد چه اتفاقی افتاد باور کردنی نبود اصن هر جور چرتکه مینداختی جور در نمیومد اما واسه خودش چیز عجیبی نبود میدونی چرا چون نمیخواست قبول کنه که یه بازنده باشه نمیتونست جواب همه تلاشاش هیچ باشه و اون لحظه فقط به این فک کرد که باید بشه نه زمان کم نه خستگی مبارزه نه هیچ چیز دیگه جلوشو نگرفت و نتیجه رو برگدوند و همین الانم که بهش فک میکنم بازم با عقل جور در نمیاد میدونی چرا چون عقل واسه آدم دلیل و منطق ردیف میکنه که فلانه که بهمانه ..... اما وقتی چیزیو خواستی باید بی منطق باشی باید همه ی قانونای منطقی رو به هم بریزی باید دیووونه وار بخوای چون دیووونه ها میرسن دیووونه هان که دنیا رو میسازن پس نزار عقلت واست دلیل بیاره که فقط دوهفته مونده و هیچ کاری نمیتونی بکنی نزار بهت تحمیل کنه که نمیتونی ،که اونقدری قوی نیستی که بتونی ........
راند آخره هااااااا
میشه ورق برگرده
تو باااااااید بَرش گردونی
آره فقط توووووووو
برنگرده باختی هااااااااا از خواب مخملی
بیدار نشی باختی هاااااا
جا بزنی بشینی هیچ حرکتی نکنی میبازی ها
✨بیاین یه کاری کنیم تو این زمان باقی مونده که نتیجش گوش فلکو کر کنه
✨واسه خودت انجامش بده واسه اینکه به خودت ثابت کنی واسه اینکه به اوس کریم ثابت کنی و نشون بدی که تو انتخابش اشتباه نکرده
✨ببین خدااا ظرفیت یکیو میبینی که یه چی بهش میده خدا دریا رو دیده که اونقدر آب ریخته توش هیچوقت تو یه برکه به اندازه یه دریا آب نمیریزه اگه چیز بزرگی تو دلته بدون خودت بزرگی بدون میدونسته جَنمشو داری که فکرتو درگیرش کرده تو فقط باید به خدا و خودت اثبات کنی که هستی لایق خواسته هات وگرنه تو نیاز نداری که خودتو به مشتی آدم کوچیک ثابت کنی یه برکه هیچ وقت عظمت دریا رو نمیفهمه تو دریایی پس نخواه که دائم به این و اون اثبات کنی چون این نشونه ضعفه آدمه .یه آدم باید به جایی برسه که نیاز به تایید هیچ کی نداشته باشه و نه از تعریف و تمجید کسی خوشحال و نه از زخم زبونا ناراحت شه و این یعنی قدرت.
✨قوی باش تو حق نداری الان جا بزنی الان که وقت جا زدن نیس مگه دست خودته پس لطفا ناامیدی و جا زدن و من نمیتونم و تمومع دیگه و باختمو ...... اینا رو همه از فرهنگ لغتت پاک کن میدونی چقد میتونی رتبتو جا به جا کنی چقد میتونی زندگیتو عوض کنی
بیایم یه تصمیم جدی بگیریم یه تعهدجانانه واسه زندگیی که باید با رویات جون بگیره .
لطفا یه بار دیگه همه چی رو به یاد بیار همه تلاش کردناتو همه زجر کشیدناتو همه افتادناتو همه ی بلند شدناتو همه زخمی شدناتو همه ی قولو قراری که با دلت گذاشتی
نکنه یادت بره ها.
خوش قول باش و بدون که این:
_تَه تَه همه ی نامردیای دنیاس
که قرارتو با دلت یادت بره_________
خوش قول باش... 🤗😍😊✌️✌️✌️
❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
#راند آخر
فک کنم مسابقات آسیایی بود تو بخش تکواندو دو نفری که باید با هم مبارزه میکردن اومدنو و در حال مبارزه بودن راند اول و دوم تموم شد تا رسید به راند آخر یکیشون خیلی امتیازش بالا بود و اختلاف امتیازشون یه سیزده چهارده یی بود راند سومم داشت سپری شد دقیق یادم نمیاد ولی فک کنم ده پونزده ثانیه مونده بود دیگه بازی تموم شده به حساب میومد اونی که امتیازش بالا بود خب مسلما اون برنده شده بود اما تو ثانیه های آخر ورق برگشت چه طوریشو نمیدونم ولی برگشت ناجورم برگشت اونی که امتیازش پایین بود با چنتا حمله امتیازشو برابر و حتی دوسه تا جلوتر اون یکی افتاد و بازی تموم شد اما چه من بیننده چه تماشا چیا چه داور مسابقه حتی شاید مربیش همه مات مونده بودیم که چی شد چه اتفاقی افتاد باور کردنی نبود اصن هر جور چرتکه مینداختی جور در نمیومد اما واسه خودش چیز عجیبی نبود میدونی چرا چون نمیخواست قبول کنه که یه بازنده باشه نمیتونست جواب همه تلاشاش هیچ باشه و اون لحظه فقط به این فک کرد که باید بشه نه زمان کم نه خستگی مبارزه نه هیچ چیز دیگه جلوشو نگرفت و نتیجه رو برگدوند و همین الانم که بهش فک میکنم بازم با عقل جور در نمیاد میدونی چرا چون عقل واسه آدم دلیل و منطق ردیف میکنه که فلانه که بهمانه ..... اما وقتی چیزیو خواستی باید بی منطق باشی باید همه ی قانونای منطقی رو به هم بریزی باید دیووونه وار بخوای چون دیووونه ها میرسن دیووونه هان که دنیا رو میسازن پس نزار عقلت واست دلیل بیاره که فقط دوهفته مونده و هیچ کاری نمیتونی بکنی نزار بهت تحمیل کنه که نمیتونی ،که اونقدری قوی نیستی که بتونی ........
راند آخره هااااااا
میشه ورق برگرده
تو باااااااید بَرش گردونی
آره فقط توووووووو
برنگرده باختی هااااااااا از خواب مخملی
بیدار نشی باختی هاااااا
جا بزنی بشینی هیچ حرکتی نکنی میبازی ها
✨بیاین یه کاری کنیم تو این زمان باقی مونده که نتیجش گوش فلکو کر کنه
✨واسه خودت انجامش بده واسه اینکه به خودت ثابت کنی واسه اینکه به اوس کریم ثابت کنی و نشون بدی که تو انتخابش اشتباه نکرده
✨ببین خدااا ظرفیت یکیو میبینی که یه چی بهش میده خدا دریا رو دیده که اونقدر آب ریخته توش هیچوقت تو یه برکه به اندازه یه دریا آب نمیریزه اگه چیز بزرگی تو دلته بدون خودت بزرگی بدون میدونسته جَنمشو داری که فکرتو درگیرش کرده تو فقط باید به خدا و خودت اثبات کنی که هستی لایق خواسته هات وگرنه تو نیاز نداری که خودتو به مشتی آدم کوچیک ثابت کنی یه برکه هیچ وقت عظمت دریا رو نمیفهمه تو دریایی پس نخواه که دائم به این و اون اثبات کنی چون این نشونه ضعفه آدمه .یه آدم باید به جایی برسه که نیاز به تایید هیچ کی نداشته باشه و نه از تعریف و تمجید کسی خوشحال و نه از زخم زبونا ناراحت شه و این یعنی قدرت.
✨قوی باش تو حق نداری الان جا بزنی الان که وقت جا زدن نیس مگه دست خودته پس لطفا ناامیدی و جا زدن و من نمیتونم و تمومع دیگه و باختمو ...... اینا رو همه از فرهنگ لغتت پاک کن میدونی چقد میتونی رتبتو جا به جا کنی چقد میتونی زندگیتو عوض کنی
بیایم یه تصمیم جدی بگیریم یه تعهدجانانه واسه زندگیی که باید با رویات جون بگیره .
لطفا یه بار دیگه همه چی رو به یاد بیار همه تلاش کردناتو همه زجر کشیدناتو همه افتادناتو همه ی بلند شدناتو همه زخمی شدناتو همه ی قولو قراری که با دلت گذاشتی
نکنه یادت بره ها.
خوش قول باش و بدون که این:
_تَه تَه همه ی نامردیای دنیاس
که قرارتو با دلت یادت بره_________
خوش قول باش... 🤗😍😊✌️✌️✌️
اگر کرم ابریشم بخواهد تا ابد کرم ابریشم بماند، اگر به این نتیجه برسد که آشوب و دردسرهاى تبدیل شدنش خارج از توان تحملش است، هرگز نخواهد فهمید که مىتوانسته تبدیل به چه موجودى بشود.
ــ به نظر شما هم این تغییر کلى در زندگىاش دردناک نیست؟ فکر نمىکنید ترسناک و دشوار است؟
البته که هست. اما اگر او با ترسش مقابله نمىکرد، اگر اجازه نمىداد تغییرات او را به آن کسى که واقعا هست تبدیل کند، ما هرگز نمىفهمیدیم او چه موجود زیبایى است و خودش هم هرگز نمىفهمید که مىتواند پرواز کند.🤗😎
ــ به نظر شما هم این تغییر کلى در زندگىاش دردناک نیست؟ فکر نمىکنید ترسناک و دشوار است؟
البته که هست. اما اگر او با ترسش مقابله نمىکرد، اگر اجازه نمىداد تغییرات او را به آن کسى که واقعا هست تبدیل کند، ما هرگز نمىفهمیدیم او چه موجود زیبایى است و خودش هم هرگز نمىفهمید که مىتواند پرواز کند.🤗😎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این چند روز باقیمونده غیر منطقی تلاش کن 🤗😎
مطمئن باش ارزشش رو داره و نتیجه رو کن فیکون میکنه .....😌👊
مطمئن باش ارزشش رو داره و نتیجه رو کن فیکون میکنه .....😌👊
#داستانک
مدرسهی کوچک روستایی بود که بهوسیلهی بخاری زغالی قدیمی، گرم میشد. پسرکی موظف بود هر روز زودتر از همه به مدرسه بیاید و بخاری را روشن کند تا قبل از ورود معلم و همکلاسیهایش، کلاس گرم شود. روزی، وقتی شاگردان وارد محوطهی مدرسه شدند، دیدند مدرسه در میان شعلههای آتش میسوزد. آنان بدن نیمه بیهوش همکلاسی خود را که دیگر رمقی در او باقی نمانده بود، پیدا کردند و بیدرنگ به بیمارستان رساندند.
پسرک با بدنی سوخته و نیمه جان روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود ، که ناگهان شنید دکتر به مادرش میگفت: «هیچ امیدی به زنده ماندن پسرتان نیست، چون شعلههای آتش بهطور عمیق، بدنش را سوزانده و از بین برده است». اما پسرک به هیچوجه نمیخواست بمیرد. او با توکل به خدا و طلب یاری از او تصمیم گرفت تا تمام تلاش خود را برای زنده ماندن به کار بندد و زنده بماند و ... چنین هم شد.
او در مقابل چشمان حیرت زدهی دکتر به راستی زنده ماند و نمرد. هنگامی که خطر مرگ از بالای سر او رد شد، پسرک دوباره شنید که دکتر به مادرش میگفت: «طفلکی به خاطر قابل استفاده نبودن پاهایش، مجبور است تا آخر عمر لنگلنگان راه برود».پسرک بار دیگر تصمیم خود را گرفت. او به هیچوجه نخواهد لنگید. او راه خواهد رفت، اما متاسفانه هیچ تحرکی در پاهای او دیده نمیشد. بالاخره روزی فرا رسید که پسرک از بیمارستان مرخص شد. مادرش هر روز پاهای کوچک او را میمالید، اما هیچ احساس و حرکتی در آنها به چشم نمیخورد. با این حال، هیچ خللی در عزم و ارادهی پسرک وارد نشده بود و همچنان قاطعانه عقیده داشت که روزی قادر به راه رفتن خواهد بود
یک روز آفتابی، مادرش او را در صندلی چرخدار قرارداد و برای هواخوری به حیاط برد. آن روز، پسرک بر خلاف دفعههای قبل، در صندلی چرخدار نماند. او خود را از آن بیرون کشید و در حالی که پاهایش را میکشید، روی چمن شروع به خزیدن کرد. او خزید و خزید تا به نردههای چوبی سفیدی که دور تا دور حیاطشان کشیده شده بود، رسید.
با هر زحمتی که بود، خود را بالا کشید و از نردهها گرفت و در امتداد نردهها جلو رفت و در نهایت، راه افتاد. او این کار را هر روز انجام میداد، بهطوری که جای پای او در امتداد نردههای اطراف خانه دیده میشد. او چیزی جز بازگرداندن حیات به پاهای کوچکش نمیخواست.
سرانجام، با خواست خدا و عزم و ارادهی پولادینش، توانست روی پاهای خود بایستد و با کمی صبر و تحمل توانست گام بردارد و سپس راه برود و در نهایت، بدود. او دوباره به مدرسه رفت و فاصلهی بین خانه و مدرسه را به خاطر لذت، میدوید. او حتی در مدرسه یک تیم دو تشکیل داد.
سالها بعد، این پسرکی که هیچ امیدی به زنده ماندن و راه رفتنش نبود، یعنی دکتر «گلن گانینگهام» در باغ چهارگوش «مادیسون» موفق به شکستن رکورد دوی سرعت در مسافت یک مایلی شد!
(پ.ن : دوست عزیز ، مطمئن باش تو هم میتونی ، غیرممکن ها رو ممکن کنی 🤗😎👌)
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
مدرسهی کوچک روستایی بود که بهوسیلهی بخاری زغالی قدیمی، گرم میشد. پسرکی موظف بود هر روز زودتر از همه به مدرسه بیاید و بخاری را روشن کند تا قبل از ورود معلم و همکلاسیهایش، کلاس گرم شود. روزی، وقتی شاگردان وارد محوطهی مدرسه شدند، دیدند مدرسه در میان شعلههای آتش میسوزد. آنان بدن نیمه بیهوش همکلاسی خود را که دیگر رمقی در او باقی نمانده بود، پیدا کردند و بیدرنگ به بیمارستان رساندند.
پسرک با بدنی سوخته و نیمه جان روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود ، که ناگهان شنید دکتر به مادرش میگفت: «هیچ امیدی به زنده ماندن پسرتان نیست، چون شعلههای آتش بهطور عمیق، بدنش را سوزانده و از بین برده است». اما پسرک به هیچوجه نمیخواست بمیرد. او با توکل به خدا و طلب یاری از او تصمیم گرفت تا تمام تلاش خود را برای زنده ماندن به کار بندد و زنده بماند و ... چنین هم شد.
او در مقابل چشمان حیرت زدهی دکتر به راستی زنده ماند و نمرد. هنگامی که خطر مرگ از بالای سر او رد شد، پسرک دوباره شنید که دکتر به مادرش میگفت: «طفلکی به خاطر قابل استفاده نبودن پاهایش، مجبور است تا آخر عمر لنگلنگان راه برود».پسرک بار دیگر تصمیم خود را گرفت. او به هیچوجه نخواهد لنگید. او راه خواهد رفت، اما متاسفانه هیچ تحرکی در پاهای او دیده نمیشد. بالاخره روزی فرا رسید که پسرک از بیمارستان مرخص شد. مادرش هر روز پاهای کوچک او را میمالید، اما هیچ احساس و حرکتی در آنها به چشم نمیخورد. با این حال، هیچ خللی در عزم و ارادهی پسرک وارد نشده بود و همچنان قاطعانه عقیده داشت که روزی قادر به راه رفتن خواهد بود
یک روز آفتابی، مادرش او را در صندلی چرخدار قرارداد و برای هواخوری به حیاط برد. آن روز، پسرک بر خلاف دفعههای قبل، در صندلی چرخدار نماند. او خود را از آن بیرون کشید و در حالی که پاهایش را میکشید، روی چمن شروع به خزیدن کرد. او خزید و خزید تا به نردههای چوبی سفیدی که دور تا دور حیاطشان کشیده شده بود، رسید.
با هر زحمتی که بود، خود را بالا کشید و از نردهها گرفت و در امتداد نردهها جلو رفت و در نهایت، راه افتاد. او این کار را هر روز انجام میداد، بهطوری که جای پای او در امتداد نردههای اطراف خانه دیده میشد. او چیزی جز بازگرداندن حیات به پاهای کوچکش نمیخواست.
سرانجام، با خواست خدا و عزم و ارادهی پولادینش، توانست روی پاهای خود بایستد و با کمی صبر و تحمل توانست گام بردارد و سپس راه برود و در نهایت، بدود. او دوباره به مدرسه رفت و فاصلهی بین خانه و مدرسه را به خاطر لذت، میدوید. او حتی در مدرسه یک تیم دو تشکیل داد.
سالها بعد، این پسرکی که هیچ امیدی به زنده ماندن و راه رفتنش نبود، یعنی دکتر «گلن گانینگهام» در باغ چهارگوش «مادیسون» موفق به شکستن رکورد دوی سرعت در مسافت یک مایلی شد!
(پ.ن : دوست عزیز ، مطمئن باش تو هم میتونی ، غیرممکن ها رو ممکن کنی 🤗😎👌)
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پایبند به یک قلب ❤️
متعهد به یک هدف 😍😎
تمام .....👊
( هدف خیلی از شما عزیزان کنکور ۹۹ هس در حال حاضر ، حتی تویی که نا امید هستی، اگه با تمام وجودت این چند روز باقیمونده رو تستهای بیشماری کار کنی و تحلیل کنی و به کنکورهای داخل و خارج سالهای قبل پاسخ بدی و تحلیلشون کنی یا حتی شده سوالات و پاسخ ها رو حفظ کنی ، میتونی به رتبه ای عاااالی برسی ، فقط کافیه باور کنی که میشه و با تمام روح و وجود و پوست و استخوانت تلاش کنی .....
نا امیدی و استرس رو رها کن و به خدایی توکل کن که با صراحت هرچه تمام تر وعده داره " اگه بنده ی من تلاش کنه و بعدش بهم توکل کنه ، چنان درهایی رو واسش باز میکنم که حیرت زده بشه 😍😍🤗🤗🙏🙏
دوست کنکوری تا لحظه ی آخر نا امید نشو و بجنگ ... واسه هدفت ... واسه آینده ای زیبا ... واسه رسیدنت به بالاترین قله های افتخار ....
مطمئن باش میتونی معجزه ای زیبا خلق کنی در هر لحظه از زمان و اصلا مهم نیس که فقط دو هفته تا کنکور وقت باقی مونده ... چون تو هرگز تنها نیستی و خدا در تک تک لحظاتت تو رو همراهی میکنه 🥰😍🤗🙏🙏... تو تنها نیستی☺️🙏
متعهد به یک هدف 😍😎
تمام .....👊
( هدف خیلی از شما عزیزان کنکور ۹۹ هس در حال حاضر ، حتی تویی که نا امید هستی، اگه با تمام وجودت این چند روز باقیمونده رو تستهای بیشماری کار کنی و تحلیل کنی و به کنکورهای داخل و خارج سالهای قبل پاسخ بدی و تحلیلشون کنی یا حتی شده سوالات و پاسخ ها رو حفظ کنی ، میتونی به رتبه ای عاااالی برسی ، فقط کافیه باور کنی که میشه و با تمام روح و وجود و پوست و استخوانت تلاش کنی .....
نا امیدی و استرس رو رها کن و به خدایی توکل کن که با صراحت هرچه تمام تر وعده داره " اگه بنده ی من تلاش کنه و بعدش بهم توکل کنه ، چنان درهایی رو واسش باز میکنم که حیرت زده بشه 😍😍🤗🤗🙏🙏
دوست کنکوری تا لحظه ی آخر نا امید نشو و بجنگ ... واسه هدفت ... واسه آینده ای زیبا ... واسه رسیدنت به بالاترین قله های افتخار ....
مطمئن باش میتونی معجزه ای زیبا خلق کنی در هر لحظه از زمان و اصلا مهم نیس که فقط دو هفته تا کنکور وقت باقی مونده ... چون تو هرگز تنها نیستی و خدا در تک تک لحظاتت تو رو همراهی میکنه 🥰😍🤗🙏🙏... تو تنها نیستی☺️🙏
تعدادی حشره کوچولو در یک برکه، زیر
آب زندگی می کردند.
آنها تمام مدت میترسیدند از آب بیرون بروند و بمیرند.
یک روز یکی از آنها بر اساس ندای درونی از ساقه یک علف شروع به بالا رفتن کرد،
همه فریاد می زدند که مرگ تنها چیزی است که عاید او میشود،
چون هر حشره ای که بیرون رفته بود برنگشته بود.
وقتی حشره به سطح آب رسید نور آفتاب تن خسته او را نوازش داد
و او که از فرط خستگی دیگر رمقی نداشت روی برگ آن گیاه خوابید.
وقتی از خواب بیدار شد به یک سنجاقک تبدیل شده بود.
حس پرواز پاداش بالا آمدنش بود.
سنجاقک بر فراز برکه شروع به پرواز کرد و پرواز چنان لذتی به او داد
که با زندگی محصور در آب قابل مقایسه نبود.
تصمیم داشت برگردد و به دوستانش هم بگوید
که بالای آن ساقه ها کسی نمی میرد ولی نمی توانست وارد آب شود
چون به موجود دیگری تبدیل شده بود.
شاید بیرون رفتن از شرایط فعلی ترسناک باشد، اما مطمن باشید خارج از پیله تنهایی، غم و ترس، تلاش برای رفتن به سوی کمال و اوج گرفتن عالی است! 😎🤗✌️
آب زندگی می کردند.
آنها تمام مدت میترسیدند از آب بیرون بروند و بمیرند.
یک روز یکی از آنها بر اساس ندای درونی از ساقه یک علف شروع به بالا رفتن کرد،
همه فریاد می زدند که مرگ تنها چیزی است که عاید او میشود،
چون هر حشره ای که بیرون رفته بود برنگشته بود.
وقتی حشره به سطح آب رسید نور آفتاب تن خسته او را نوازش داد
و او که از فرط خستگی دیگر رمقی نداشت روی برگ آن گیاه خوابید.
وقتی از خواب بیدار شد به یک سنجاقک تبدیل شده بود.
حس پرواز پاداش بالا آمدنش بود.
سنجاقک بر فراز برکه شروع به پرواز کرد و پرواز چنان لذتی به او داد
که با زندگی محصور در آب قابل مقایسه نبود.
تصمیم داشت برگردد و به دوستانش هم بگوید
که بالای آن ساقه ها کسی نمی میرد ولی نمی توانست وارد آب شود
چون به موجود دیگری تبدیل شده بود.
شاید بیرون رفتن از شرایط فعلی ترسناک باشد، اما مطمن باشید خارج از پیله تنهایی، غم و ترس، تلاش برای رفتن به سوی کمال و اوج گرفتن عالی است! 😎🤗✌️
تکنیک رفع استرس:
شما یک جعبه مقوایی مثل یک جعبه کفش بیارید و دربش رو محکم چسب نواری بزنید. و بالای آن شکافی کوچک ایجاد کنید. حالا هر نگرانی که نسبت به یک موضوع دارید رو روی یک تکه کاغذ بنویسید و داخل جعبه بیاندازید. هر روز نگرانیها و استرس های روزانه تان را نوشته و توی جعبه بیاندازید. بعد از گذشت چند ماه جعبه را باز کنید و تمام نگرانیهای گذشته خود را مجددا بخوانید. باور کنید که کلی می خندید و از طرفی ملاحظه میکنید که در كمال ناباوری 90 درصد آن استرسها تنها درذهن شما حضور داشتن و عملا هیچوقت اتفاق نیفتادند. اینطوری مغزتان تعلیم میبیند که به سادگی بابت مسائل کوچک مضطرب نشود
این شیوه را به عادت خوب تبدیل میکند و دیگه در آینده به ساخت Worry Box دیگر نیازی نخواهید داشت.😉👌👌
شما یک جعبه مقوایی مثل یک جعبه کفش بیارید و دربش رو محکم چسب نواری بزنید. و بالای آن شکافی کوچک ایجاد کنید. حالا هر نگرانی که نسبت به یک موضوع دارید رو روی یک تکه کاغذ بنویسید و داخل جعبه بیاندازید. هر روز نگرانیها و استرس های روزانه تان را نوشته و توی جعبه بیاندازید. بعد از گذشت چند ماه جعبه را باز کنید و تمام نگرانیهای گذشته خود را مجددا بخوانید. باور کنید که کلی می خندید و از طرفی ملاحظه میکنید که در كمال ناباوری 90 درصد آن استرسها تنها درذهن شما حضور داشتن و عملا هیچوقت اتفاق نیفتادند. اینطوری مغزتان تعلیم میبیند که به سادگی بابت مسائل کوچک مضطرب نشود
این شیوه را به عادت خوب تبدیل میکند و دیگه در آینده به ساخت Worry Box دیگر نیازی نخواهید داشت.😉👌👌
شاید در ظاهر ، ربطی نداشته باشه به کنکور ، این مطلبی که ارسال میکنم ولییییییی بد نیست اگر در تک تک لحظات زندگیتون ازش استفاده کنین 👇👇
💕در تصویر بالا درس بزرگی نهفته است، حتی اگر واقعاً اتفاق نیفتاده باشد
فردی که کارش برگزاری مسابقات سرعت سگها بود، برای تنوع یک یوزپلنگ را به مسابقه آورد. ولی با کمال تعجب در هنگام مسابقه یوزپلنگ از جایش تکان نخورد و سگها با تمام توان میدویدند
یوزپلنگ فقط نگاه میکرد
وقتی از این فرد پرسیدند پس چرا یوزپلنگ در مسابقه شرکت نکرد؛ پاسخ جالبی داد:
گاهی تلاش برای اینکه ثابت کنی تو بهترین هستی توهین به خودت است.
همیشه و همهجا لازم نیست خودت را به همه ثابت کنی
گاهی سکوت در برابر برخی آدمها،بهترین پاسخ است
اگر اطمینان داری که راه درست را انتخاب کردی، به راهت ادامه بده؛ مهم نیست دیگران دربارهات چه فکری میکنند، لازم نیست مرتب خودت را اثبات کنی 🧐👌
(پ.ن : این پیام رو با توجه به حرفهای اکثر شما عزیزان ارسال کردم که بهتون بگم ، بیخیالِ استرسِ ناشی از حرف های مردم باشید لطفا👌(این آدما همیشه حرفی برای زدن دارن متاسفانه🤨😄) و با آرامشِ هر چه تمام تر به راهتون ادامه بدین....😎✌️
💕در تصویر بالا درس بزرگی نهفته است، حتی اگر واقعاً اتفاق نیفتاده باشد
فردی که کارش برگزاری مسابقات سرعت سگها بود، برای تنوع یک یوزپلنگ را به مسابقه آورد. ولی با کمال تعجب در هنگام مسابقه یوزپلنگ از جایش تکان نخورد و سگها با تمام توان میدویدند
یوزپلنگ فقط نگاه میکرد
وقتی از این فرد پرسیدند پس چرا یوزپلنگ در مسابقه شرکت نکرد؛ پاسخ جالبی داد:
گاهی تلاش برای اینکه ثابت کنی تو بهترین هستی توهین به خودت است.
همیشه و همهجا لازم نیست خودت را به همه ثابت کنی
گاهی سکوت در برابر برخی آدمها،بهترین پاسخ است
اگر اطمینان داری که راه درست را انتخاب کردی، به راهت ادامه بده؛ مهم نیست دیگران دربارهات چه فکری میکنند، لازم نیست مرتب خودت را اثبات کنی 🧐👌
(پ.ن : این پیام رو با توجه به حرفهای اکثر شما عزیزان ارسال کردم که بهتون بگم ، بیخیالِ استرسِ ناشی از حرف های مردم باشید لطفا👌(این آدما همیشه حرفی برای زدن دارن متاسفانه🤨😄) و با آرامشِ هر چه تمام تر به راهتون ادامه بدین....😎✌️
📖 #یک_دقیقه_مطالعه
اگر تخته ای را روی زمین بگذاریم و از شما بخواهیم در ازای 20 هزار تومان روی آن راه بروید ، حتما این کار را انجام خواهید داد، چون کار بسیار آسانی است. اما اگر همان تخته را به عنوان پلی میان دو ساختمان صد طبقه قرار دهیم و بخواهیم که همان کار را در ازای 20 هزار تومان انجام دهید ، آیا این کار را انجام می دهید؟
واضح است که چنین کاری نمی کنید. زیرا دریافت آن 20 هزار تومان دیگر مطلوب یا حتی ممکن به نظر نمی آید. حالا اگر فرزندتان در ساختمان رو به رو در آتش گرفتار شده باشد ، آیا برای نجات او از روی تخته عبور می کنید؟
بدون تردید این کار را انجام خواهید داد، چه 20 هزار تومان را بگیرید و چه نگیرید. چرا بار نخست گفتید به هیچ وجه از آن تخته میان دو آسمان خراش نمی گذرید و بار دوم اصلا تردید نکردید؟ خطر در هر دو شرایط یکسان است . پس چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟
«هدفتان تغییر کرده است»
"وقتی دلیلی کافی و بزرگ داشته باشیم، راه هر کاری را پیداخواهیم کرد!"
اگر تخته ای را روی زمین بگذاریم و از شما بخواهیم در ازای 20 هزار تومان روی آن راه بروید ، حتما این کار را انجام خواهید داد، چون کار بسیار آسانی است. اما اگر همان تخته را به عنوان پلی میان دو ساختمان صد طبقه قرار دهیم و بخواهیم که همان کار را در ازای 20 هزار تومان انجام دهید ، آیا این کار را انجام می دهید؟
واضح است که چنین کاری نمی کنید. زیرا دریافت آن 20 هزار تومان دیگر مطلوب یا حتی ممکن به نظر نمی آید. حالا اگر فرزندتان در ساختمان رو به رو در آتش گرفتار شده باشد ، آیا برای نجات او از روی تخته عبور می کنید؟
بدون تردید این کار را انجام خواهید داد، چه 20 هزار تومان را بگیرید و چه نگیرید. چرا بار نخست گفتید به هیچ وجه از آن تخته میان دو آسمان خراش نمی گذرید و بار دوم اصلا تردید نکردید؟ خطر در هر دو شرایط یکسان است . پس چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟
«هدفتان تغییر کرده است»
"وقتی دلیلی کافی و بزرگ داشته باشیم، راه هر کاری را پیداخواهیم کرد!"
✅پیام یکی از دوستانِ کنکوری
که به این نتیجه رسیده روح آدمی آنقدر بزرگ هست که از پسِ هر کاری برمیاد و شکوندنِ محدودیت زمان هم یکی از اون کارهاست 😎😎👊👊
(پ.ن : دوستان عزیز همینجا تشکر میکنم از تک تکتون بابتِ پیام های زیباتون که پر از امید به ادامه دادن هست ، اما متاسفانه نمیتونم عکس همشون رو بذارم کانال .... مررررررسی 😍🤗
مرررررسی که انقدر زیباست قلبهاتون و هدفهاتون 🥰❤️
و من با تمام وجودم اطمینان دارم که اگه تا لحظه ی آخر به مسیرتون ادامه بدین بدون استرس و نگرانی و با توکل به خدایی که خیلییییییییییییی بزرگتر از کنکورِ 😍🙏 ، به بالاترین جایگاهی که لیاقتش رو دارید خواهید رسید 😊😍🙏 )
که به این نتیجه رسیده روح آدمی آنقدر بزرگ هست که از پسِ هر کاری برمیاد و شکوندنِ محدودیت زمان هم یکی از اون کارهاست 😎😎👊👊
(پ.ن : دوستان عزیز همینجا تشکر میکنم از تک تکتون بابتِ پیام های زیباتون که پر از امید به ادامه دادن هست ، اما متاسفانه نمیتونم عکس همشون رو بذارم کانال .... مررررررسی 😍🤗
مرررررسی که انقدر زیباست قلبهاتون و هدفهاتون 🥰❤️
و من با تمام وجودم اطمینان دارم که اگه تا لحظه ی آخر به مسیرتون ادامه بدین بدون استرس و نگرانی و با توکل به خدایی که خیلییییییییییییی بزرگتر از کنکورِ 😍🙏 ، به بالاترین جایگاهی که لیاقتش رو دارید خواهید رسید 😊😍🙏 )