Bareleveling
363 subscribers
920 photos
63 videos
1 file
193 links
Download Telegram
کیونگسو:
😭7
چانیول پارک، موزیسین خیابونی که خیابون های ایتالیا رو از صدای آهنگ هاش پر کرده و فقط یه قانون توی زندگیش داره 'هیچوقت عاشق نشو'
چانیول این قانونو بدون اینکه بدونه قراره به یه چشم های یه رهگذر معتاد بشه میذاره. چشم هایی غمگین و اشک هایی که بی صدا فرو میریزن و حلقه کوچیکی که توی دست چپ مرد جا خوش کرده.
3
-1،2،3. گرفتم بالاخره
به پسر خیره شد و کوله توی دستشو سفت تر نگه داشت.
-جونگین مدرسه... داره دیرمون میشه بیا بریم.
-یدونه دیگه بخندی و قلب نشون بدی قول میدم بریم، قول.
پسر آروم خندید. اصرار های پسر جلوش بیش از اندازه کیوت بود تا بتونه جلوی خودش رو بگیره و نه نگه. بی حواس از اینکه خنده های همین الان هم ثبت شدن و پسری که بی شباهت از فرشته ها نبود دستشو دور بازوی پسر روبه روش حلقه کرده بود.
لبخند کوچیکی زد، وقت رفتن به مدرسه بود.
-مطمئنی عکس دیگه ای نمیخوای؟
-نچ همینا برای تعطیلات زمستونی مزخرفمون کافین.
دست شو از حصار حلقه دست پسر در اورد و به جاش دستهاشو گرفت تا با انگشت های خوش فرم پسر دوست داشتنیش بازی کنه.
-قراره بدجوری دلم برات تنگ بشه...
-نه قرار نیست، من برات هر جایی که بریم عکس میفرستم، دوست پسر عکاستو دست کم نگیر.
ذوق چشمهاش و انحنای گوشه چشمش، لباهای پفکی ای که میخندیدن و بینی دکمه ایش، سهون چطوری میتونست عاشق این همه قشنگی نشه؟
-حتی اگه تا ته جهنم هم رفتم پیدام کن و عکس بفرست. هر جوری که شده.. باشه؟
3👍1
And even if I told you lies,
Don't you ever forget how I loved you before
🐳4
Happy 100
2💋1
ببینم کی بلده
💋5
-اگه هرگز دیگه ندیدمت چی سهون؟ چی میشه؟ اگه دوباره همو ندیدیم چطور به قلبم بگم که دیگه خونه و پناه کسی نیست؟
با چشمهایی به غم نشسته گفت. از لحنش هم میشد فهمید رنج از همین حالا هم به تک تک سلول های تنش رخنه کرده و ناامیدی توی ساحل پلک های بی حالتش لنگر گرفته. جنگل و بیشه ی سبز برخلاف همیشه غمگین بود. انگار که تمام طبیعت از اون جدایی ناگهانی سوگوار بودن و پسر بلند تر به سمتش اومد. دستهاشو به دور پسر رو به روش حلقه کرد و اونو به حصار بازوانش کشید.
-اون خونه تا ابد برای منه و مطمئن باش یه روزی برمیگردم عزیز من. مگه میشه عبادتگاه خودمو فراموش کنم وقتی خدای من تویی؟ هوم؟
دستی به موهای پسر کوچکتر کشید.
-اگه این عمارت لعنتی نبود، اگه..اگه تو مجبور نبودی.. اگه یه دنیا بینمون فاصله نبود.. تو سهون من میموندی مگه نه؟ سهون من بودی.
پسر تلخ خندید و ضربه کوچیکتری به سر جونگین زد.
-من همین الانم سهون جونگینم، همیشه هم سهونِ جونگین میمونم. برمیگردم قول میدم.
از آغوش پسر بیرون اومد و به سمت عمارت رفت. تنها پسر عمارت اوه، عازم جنگ شده بود و معشوق شیرینش تنها کسی بود که به انتظار نشسته بود. معشوق شیریش.. میتونست دوباره ببینتش؟
😭2
از کدوم شیپ‌دوست دارین فیک نوشته شه؟(بغیر از چانبک)
Anonymous Poll
16%
هونهو
47%
سکای/کایهون
32%
کایسو
5%
کریسهو
چطوری پرنستو تو این قلعه نفرین شده رها کردی چان؟
😭7