Bareleveling
363 subscribers
920 photos
63 videos
1 file
193 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب دور و بر 10 اپ داریم
الان میذارم
• 𝐇𝐚𝐥𝐥𝐨𝐰 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭𝐬 •

زندگی بکهیون پر شده از دروغ،رئیس مافیایی که اونووبرای پسرش میخواد و در عین حال پدرش رو کشته،
دوستانی که از هویت اصلیشون خبر نداره و اتفاقاتی که حتی نمیتونه تصور کنه در حال رخ دادنه،همینها باعث میشن حباب آرامش بکهیون بترکه و تو جهنمی فرو بریزه که نمیدونه میتونه از پسش بر بیاد یا نه.


با شک نگاهی به پسر رو به روش انداخت.
-این...قتل های اخیر..؟
پسر سری به نشانه تایید تکون داد. دست به سینه تو چشمای پسر مو مشکی نگاه کرد.
-قاتل سریالی کسیه که به خوبی مارو میشناسه...شاید ماهم بشناسیمش...

-زندگی مثل یه‌جریان رودخونست بکهیون،اگه بمونی تو گذشته فقط میپوسی،اجازه بده کمکت کنم.
+چی باعث میشه بخوام از تویی کمک بگیرم که ۴ ساله میدونستی دورم چه خبره و لام تا کام خفه شدی و هیچی نگفتی؟

𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐛𝐚𝐞𝐤
𝐒𝐢𝐝𝐞: 𝐊𝐚𝐢𝐬𝐨𝐨_𝐇𝐮𝐧𝐡𝐨
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞_𝐂𝐫𝐢𝐦𝐢𝐧𝐚𝐥
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: #Lennondrn (𝔻𝕒𝕚𝕝𝕪)
#chanbaek

𝐖𝐚𝐭𝐭𝐩𝐚𝐝 𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 16
2💋2
Forwarded from ִֶָ 𝟔𝟏𝟎𝟒 𝐀 𝐑 𝐄 𝐀 –
اسلیترین یا گریفیندور؟ مسئله این است.
2
کیونگسو:
😭7
چانیول پارک، موزیسین خیابونی که خیابون های ایتالیا رو از صدای آهنگ هاش پر کرده و فقط یه قانون توی زندگیش داره 'هیچوقت عاشق نشو'
چانیول این قانونو بدون اینکه بدونه قراره به یه چشم های یه رهگذر معتاد بشه میذاره. چشم هایی غمگین و اشک هایی که بی صدا فرو میریزن و حلقه کوچیکی که توی دست چپ مرد جا خوش کرده.
3
-1،2،3. گرفتم بالاخره
به پسر خیره شد و کوله توی دستشو سفت تر نگه داشت.
-جونگین مدرسه... داره دیرمون میشه بیا بریم.
-یدونه دیگه بخندی و قلب نشون بدی قول میدم بریم، قول.
پسر آروم خندید. اصرار های پسر جلوش بیش از اندازه کیوت بود تا بتونه جلوی خودش رو بگیره و نه نگه. بی حواس از اینکه خنده های همین الان هم ثبت شدن و پسری که بی شباهت از فرشته ها نبود دستشو دور بازوی پسر روبه روش حلقه کرده بود.
لبخند کوچیکی زد، وقت رفتن به مدرسه بود.
-مطمئنی عکس دیگه ای نمیخوای؟
-نچ همینا برای تعطیلات زمستونی مزخرفمون کافین.
دست شو از حصار حلقه دست پسر در اورد و به جاش دستهاشو گرفت تا با انگشت های خوش فرم پسر دوست داشتنیش بازی کنه.
-قراره بدجوری دلم برات تنگ بشه...
-نه قرار نیست، من برات هر جایی که بریم عکس میفرستم، دوست پسر عکاستو دست کم نگیر.
ذوق چشمهاش و انحنای گوشه چشمش، لباهای پفکی ای که میخندیدن و بینی دکمه ایش، سهون چطوری میتونست عاشق این همه قشنگی نشه؟
-حتی اگه تا ته جهنم هم رفتم پیدام کن و عکس بفرست. هر جوری که شده.. باشه؟
3👍1