هایلایت
این کانال مأموریت مشخص و تعیینشدهای ندارد. عمر آن هم مشخص نیست و نمیدانم ادامهاش خواهم داد یا نه.
اما انگیزهٔ ایجادش مشخص است:
بسیار پیش میآید که حرفی، نکتهای یا اشارهای را جایی میبینم و برای بعضی از دوستانم ارسال میکنم. بعضی صرفاً در گروههای کوچکی که برای گفتگو شکل گرفته باقی میمانند. و بیشترشان، برای همیشه در قالب یادداشت و فیش و گزارش، در لپتاپ یا کتابخانهام آرشیو میشوند.
احساس کردم که قرار دادن آنها در اینجا، منصفانهتر و اثربخشتر است تا ارسال برای چند نفر از دوستانم یا به اشتراکگذاری آنها در گروههای خصوصی کوچکتر.
و امیدوارم با این اشتراکگذاری، اشتیاق و تعهدم برای اینکه بعداً دربارهشان کاملتر بنویسم بیشتر شود.
حدس میزنم بیشترین چیزی که در این کانال منتشر خواهم کرد، عکس بخشهایی از کتابهاست که هایلایت کردهام یا کنارشان چیزی نوشتهام.
به همین خاطر، عنوان هایلایت را برای آن انتخاب کردهام.
محمدرضا شعبانعلی
این کانال مأموریت مشخص و تعیینشدهای ندارد. عمر آن هم مشخص نیست و نمیدانم ادامهاش خواهم داد یا نه.
اما انگیزهٔ ایجادش مشخص است:
بسیار پیش میآید که حرفی، نکتهای یا اشارهای را جایی میبینم و برای بعضی از دوستانم ارسال میکنم. بعضی صرفاً در گروههای کوچکی که برای گفتگو شکل گرفته باقی میمانند. و بیشترشان، برای همیشه در قالب یادداشت و فیش و گزارش، در لپتاپ یا کتابخانهام آرشیو میشوند.
احساس کردم که قرار دادن آنها در اینجا، منصفانهتر و اثربخشتر است تا ارسال برای چند نفر از دوستانم یا به اشتراکگذاری آنها در گروههای خصوصی کوچکتر.
و امیدوارم با این اشتراکگذاری، اشتیاق و تعهدم برای اینکه بعداً دربارهشان کاملتر بنویسم بیشتر شود.
حدس میزنم بیشترین چیزی که در این کانال منتشر خواهم کرد، عکس بخشهایی از کتابهاست که هایلایت کردهام یا کنارشان چیزی نوشتهام.
به همین خاطر، عنوان هایلایت را برای آن انتخاب کردهام.
محمدرضا شعبانعلی
❤410👍62🐳18🤔2
شانزده سال
کوین کیلیان شانزده سال تمام، از ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۹ مشغول Review نوشتن برای محصولات در سایت آمازون بوده است.
نه به سبک رایج، که معمولاً نقاط قوت و ضعف محصولات را مینویسند. بلکه هر آنچه دربارهی محصول به ذهنش میرسیده: دیدگاههای شخصی، توضیحات فرهنگی، طنز و شوخی، قصه و حکایت و ...
کیلیان سراغ هر محصولی که تصور کنید رفته است؛ از کتابهای آشپزی تا فیلمها.
اکنون در اواخر سال ۲۰۲۴ قرار است انتشارات دانشگاه MIT منتخبی از ۲۰۰۰ کامنت و تحلیل او را در قالب کتابی با عنوان Selected Amazon Reviews منتشر کند.
پیگفتار کتاب را هم دودی بلامی همسر کیلین نوشته.
هر دو نفر از افراد صاحبنام در جنبش ادبی نسبتاً جدیدی هستند که به اسم «روایت تازه / New Narrative» شناخته میشود.
#کتابهای_جدید
کوین کیلیان شانزده سال تمام، از ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۹ مشغول Review نوشتن برای محصولات در سایت آمازون بوده است.
نه به سبک رایج، که معمولاً نقاط قوت و ضعف محصولات را مینویسند. بلکه هر آنچه دربارهی محصول به ذهنش میرسیده: دیدگاههای شخصی، توضیحات فرهنگی، طنز و شوخی، قصه و حکایت و ...
کیلیان سراغ هر محصولی که تصور کنید رفته است؛ از کتابهای آشپزی تا فیلمها.
اکنون در اواخر سال ۲۰۲۴ قرار است انتشارات دانشگاه MIT منتخبی از ۲۰۰۰ کامنت و تحلیل او را در قالب کتابی با عنوان Selected Amazon Reviews منتشر کند.
پیگفتار کتاب را هم دودی بلامی همسر کیلین نوشته.
هر دو نفر از افراد صاحبنام در جنبش ادبی نسبتاً جدیدی هستند که به اسم «روایت تازه / New Narrative» شناخته میشود.
#کتابهای_جدید
❤153👍33🐳14🤔12✍1
با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی pinned «هایلایت این کانال مأموریت مشخص و تعیینشدهای ندارد. عمر آن هم مشخص نیست و نمیدانم ادامهاش خواهم داد یا نه. اما انگیزهٔ ایجادش مشخص است: بسیار پیش میآید که حرفی، نکتهای یا اشارهای را جایی میبینم و برای بعضی از دوستانم ارسال میکنم. بعضی صرفاً در…»
خب. برای این که حوصلهتون سر نره و کانال هم بدون پست باقی نمونه، بذارید یه چیزی از «کتاب مردگان» نیویورک تایمز بهتون نشون بدم.
نیویورک تایمز یه کتاب داره به اسم Book of the Dead
ایدهاش خیلی جالبه. اینا از سال ۱۸۵۱ که روزنامهشون راه افتاده تا امروز، مثل هر روزنامهٔ دیگه، وقتی شخصیت مطرحی فوت میکرده، براش یه متنی مینوشتن. یه جور آگهی که هم مرگ رو اعلام میکرده و هم کمی اون فرد رو معرفی میکرده. میشه بهش بگیم سوگنامه.
کاری که الان هم رسانهها میکنن. وقتی یکی میمیره، زندگیش رو مرور میکنن.
خودشون میگن برای حدود ۱۰۰۰۰ نفر سوگنامه نوشتهان توی حدود ۱۶۰ سال.
از بین این ۱۰۰۰۰ مورد ۳۲۰ تاش رو انتخاب کردهان و به اسم Book of the Dead منتشر کردهان. همهجور آدم توی این کتاب هست: هنرمند، نویسنده، سیاستمدار، ورزشکار، بازیگر و ...
حالا من میخوام دو پاراگراف از مقدمهاش رو نشونتون بدم.
نیویورک تایمز یه کتاب داره به اسم Book of the Dead
ایدهاش خیلی جالبه. اینا از سال ۱۸۵۱ که روزنامهشون راه افتاده تا امروز، مثل هر روزنامهٔ دیگه، وقتی شخصیت مطرحی فوت میکرده، براش یه متنی مینوشتن. یه جور آگهی که هم مرگ رو اعلام میکرده و هم کمی اون فرد رو معرفی میکرده. میشه بهش بگیم سوگنامه.
کاری که الان هم رسانهها میکنن. وقتی یکی میمیره، زندگیش رو مرور میکنن.
خودشون میگن برای حدود ۱۰۰۰۰ نفر سوگنامه نوشتهان توی حدود ۱۶۰ سال.
از بین این ۱۰۰۰۰ مورد ۳۲۰ تاش رو انتخاب کردهان و به اسم Book of the Dead منتشر کردهان. همهجور آدم توی این کتاب هست: هنرمند، نویسنده، سیاستمدار، ورزشکار، بازیگر و ...
حالا من میخوام دو پاراگراف از مقدمهاش رو نشونتون بدم.
❤114👍34🐳11✍2🤔2
یه پاراگرافی که خیلی دوستش دارم، این بالاییه. در واقع، عاشق جملهٔ آخرش هستم.
حرفش اینه که وقتی این سوگنامهها رو جدا جدا نگاه میکنیم، فقط داستان زندگی یه آدمه.
اما وقتی همهشون رو کنار هم میذاریم، یه معنای دیگه پیدا میکنن:
ما داریم تصویری از خودمون، از جامعه میبینیم. چون میشه فهمید این جامعه چه کسانی رو به بالای نردبان شهرت، قدرت، ثروت و اهمیت رسونده.
یکی دو تا آدم، ممکنه شانسی برن بالای هرم جامعه. ولی وقتی ترکیب آدمهایی که اون بالا میرسن رو میبینیم، دیگه یه چیز فردی نیست. یه پدیدهٔ اجتماعیه.
توی جامعهٔ خودمون هم میشه دید. یه بار مرور کنیم توی این ده سال، بیست سال، پنجاه سال، ماها عزادار چه کسانی بودیم. مرگ چه کسانی پرصدا بوده و جدی گرفته شده. چه کسانی بیصدا از بین ما رفتن.
شاید خیلی از آدمهایی که الان پرسروصدا میمیرن، محبوب ما نباشن.
اما یادمون نره که بالاخره اونها هم به نوعی دارن حبوبغضهای نسلهای قبل از ما رو منعکس میکنن و ویژگیهای جامعهمون رو نشون میدن.
#هایلایت_کتاب
حرفش اینه که وقتی این سوگنامهها رو جدا جدا نگاه میکنیم، فقط داستان زندگی یه آدمه.
اما وقتی همهشون رو کنار هم میذاریم، یه معنای دیگه پیدا میکنن:
ما داریم تصویری از خودمون، از جامعه میبینیم. چون میشه فهمید این جامعه چه کسانی رو به بالای نردبان شهرت، قدرت، ثروت و اهمیت رسونده.
یکی دو تا آدم، ممکنه شانسی برن بالای هرم جامعه. ولی وقتی ترکیب آدمهایی که اون بالا میرسن رو میبینیم، دیگه یه چیز فردی نیست. یه پدیدهٔ اجتماعیه.
توی جامعهٔ خودمون هم میشه دید. یه بار مرور کنیم توی این ده سال، بیست سال، پنجاه سال، ماها عزادار چه کسانی بودیم. مرگ چه کسانی پرصدا بوده و جدی گرفته شده. چه کسانی بیصدا از بین ما رفتن.
شاید خیلی از آدمهایی که الان پرسروصدا میمیرن، محبوب ما نباشن.
اما یادمون نره که بالاخره اونها هم به نوعی دارن حبوبغضهای نسلهای قبل از ما رو منعکس میکنن و ویژگیهای جامعهمون رو نشون میدن.
#هایلایت_کتاب
👍189❤77🐳21🤔7✍1
عکس دوم رو پیدا نمیکنم. عصر دم دستم بود. الان نمیبینمش. بعداً میذارمش.
علیالحساب مهمترین آموختهی من از روز اول کانالداری در تلگرام:
شما اگر ریاکشن هویج هم توی کانالتون باشه، کسانی هستند که در پاسخ به پستهاتون ازش استفاده کنن. 😉
علیالحساب مهمترین آموختهی من از روز اول کانالداری در تلگرام:
شما اگر ریاکشن هویج هم توی کانالتون باشه، کسانی هستند که در پاسخ به پستهاتون ازش استفاده کنن. 😉
🐳214❤113👍91🤔23✍3
پاراگراف جذاب دوم از مقدمهٔ کتاب مردگان اونجاییه که ادیتور کتاب توضیح میده سوگنامهٔ کسانی مثل ونگوگ، کافکا، کییر کگارد و چخوف در کتاب نیست.
علتش هم اینه که اساساً در ایام مرگشون گزارشی در روزنامه منتشر نشده. چون در زمان خودشون، اونقدر شخصیتهای مهم و تأثیرگذاری محسوب نمیشدن و بعداً در اوایل قرن بیستم بوده که تازه مشخص شده اونها جزو افراد تأثیرگذار قرن نوزدهم بودهان.
البته این ویژگی قرن نوزدهم نبوده. در همهٔ دورهها میشه نمونههایی رو پیدا کرد که جامعه و جهان، در تشخیص و برآورد اهمیت و جایگاه انسانها اشتباه کردهان. قدیم در روزنوشته دربارهٔ آلن تورینگ این رو نوشته بودم.
همین الان هم احتمالاً آدمهای بسیاری هستند که ما درکی از مقیاس اهمیت، تأثیرگذاری و جایگاهشون در جهانمون نداریم.
شاید بشه این رو تعمیم داد و گفت: ما انسانها، برخلاف تصورمون، به نوعی نابینایی در تشخیص اهمیت و تأثیر افراد و رویدادهای معاصرمون گرفتاریم. و گذشتهای رو که تجربه نکردیم، واضحتر از امروزی که پیش چشممون هست میبینیم.
#هایلایت_کتاب
علتش هم اینه که اساساً در ایام مرگشون گزارشی در روزنامه منتشر نشده. چون در زمان خودشون، اونقدر شخصیتهای مهم و تأثیرگذاری محسوب نمیشدن و بعداً در اوایل قرن بیستم بوده که تازه مشخص شده اونها جزو افراد تأثیرگذار قرن نوزدهم بودهان.
البته این ویژگی قرن نوزدهم نبوده. در همهٔ دورهها میشه نمونههایی رو پیدا کرد که جامعه و جهان، در تشخیص و برآورد اهمیت و جایگاه انسانها اشتباه کردهان. قدیم در روزنوشته دربارهٔ آلن تورینگ این رو نوشته بودم.
همین الان هم احتمالاً آدمهای بسیاری هستند که ما درکی از مقیاس اهمیت، تأثیرگذاری و جایگاهشون در جهانمون نداریم.
شاید بشه این رو تعمیم داد و گفت: ما انسانها، برخلاف تصورمون، به نوعی نابینایی در تشخیص اهمیت و تأثیر افراد و رویدادهای معاصرمون گرفتاریم. و گذشتهای رو که تجربه نکردیم، واضحتر از امروزی که پیش چشممون هست میبینیم.
#هایلایت_کتاب
❤159👍81🐳16🤔5
خدا و خرما
خواستن همزمان خدا و خرما ضربالمثلی شده در فارسی، برای اشاره به کسانی که دو خواستهٔ متضاد یا متعارض دارند، در حالی که در دنیای واقعی، داشتن یکی جز با رها کردن دیگری امکانپذیر نیست.
ظاهراً این مثال از آنجا آمده که قومی که نخلستانهای بزرگ داشتند، بُتی از خرماهای خود ساخته بودند و آن را میپرستیدند.
همهچیز خوب بود تا اینکه قحطی آمد و بتپرستان گرفتار گرسنگی شدند. اگر خرما را میخوردند، خدایی نمیماند و اگر خدا را میخواستند و خرما را نمیخوردند، ممکن بود از گرسنگی جان دهند.
این داستان، که قاعدتاً حاصل خیالپردازی منتقدان بتپرستی بوده، مصداقی کلاسیک از مواجههٔ form (شکل) و function (عملکرد) است.
کارکرد خرما سیر کردن شکم بود. اما «تقدسّ شکلی»اش به جایی رسید که دیگر جرئت نمیکردند آن را بخورند.
مصداقهای خدا و خرما در زندگی و دنیای حرفهای فراوانند. از جمله، ویراستاری، که ماهیت گریزناپذیرش، گرفتاری میان خدا و خرما است.
زبان، ابزار ارتباط ماست و اگر برای ارتباط روزمره به کار نیاید، به هیچ کار دیگری نخواهد آمد. و نیز اگر وسواس بیشازحد در بهکارگیری آن، حواس ما را از پیامی که ارسال و دریافت میکنیم پرت کند، کاراییاش کاهش خواهد یافت.
از طرفی، اگر مدام بگوییم «هدف زبان صرفاً انتقال پیام است» و به این بهانه، قواعد ساختاری و فُرم زبان را بهکلی رها کنیم، همین کارکرد انتقال پیام هم بهتدریج رو به زوال خواهد رفت.
ویراستاران کسانی هستند که از یک سو باید در برابر ادبیات - مثل آن بت خرما - تعظیم کنند و آن را مقدس بشمارند، و از سوی دیگر برای همراه شدن با تحولات زمانه گاهی مجبورند اجازه دهند بخشهایی از این بُت خورده شود. دشواری در این است که برای زبان معیار هم، دستشان به جای محکمی بند نیست. زبان، فیزیک یا شیمی نیست که نظریههای آزمایشپذیر و قوانین انکارناپذیر داشته باشد. آنها ناگزیرند در نهایت بر اساس سلیقهٔ خود، متنهایی را به عنوان معیار انتخاب کنند.
#پیشنویس
برای یکی از درسهای متمم
آپدیت - در متمم منتشر شد:
مزخرفات فارسی
خواستن همزمان خدا و خرما ضربالمثلی شده در فارسی، برای اشاره به کسانی که دو خواستهٔ متضاد یا متعارض دارند، در حالی که در دنیای واقعی، داشتن یکی جز با رها کردن دیگری امکانپذیر نیست.
ظاهراً این مثال از آنجا آمده که قومی که نخلستانهای بزرگ داشتند، بُتی از خرماهای خود ساخته بودند و آن را میپرستیدند.
همهچیز خوب بود تا اینکه قحطی آمد و بتپرستان گرفتار گرسنگی شدند. اگر خرما را میخوردند، خدایی نمیماند و اگر خدا را میخواستند و خرما را نمیخوردند، ممکن بود از گرسنگی جان دهند.
این داستان، که قاعدتاً حاصل خیالپردازی منتقدان بتپرستی بوده، مصداقی کلاسیک از مواجههٔ form (شکل) و function (عملکرد) است.
کارکرد خرما سیر کردن شکم بود. اما «تقدسّ شکلی»اش به جایی رسید که دیگر جرئت نمیکردند آن را بخورند.
مصداقهای خدا و خرما در زندگی و دنیای حرفهای فراوانند. از جمله، ویراستاری، که ماهیت گریزناپذیرش، گرفتاری میان خدا و خرما است.
زبان، ابزار ارتباط ماست و اگر برای ارتباط روزمره به کار نیاید، به هیچ کار دیگری نخواهد آمد. و نیز اگر وسواس بیشازحد در بهکارگیری آن، حواس ما را از پیامی که ارسال و دریافت میکنیم پرت کند، کاراییاش کاهش خواهد یافت.
از طرفی، اگر مدام بگوییم «هدف زبان صرفاً انتقال پیام است» و به این بهانه، قواعد ساختاری و فُرم زبان را بهکلی رها کنیم، همین کارکرد انتقال پیام هم بهتدریج رو به زوال خواهد رفت.
ویراستاران کسانی هستند که از یک سو باید در برابر ادبیات - مثل آن بت خرما - تعظیم کنند و آن را مقدس بشمارند، و از سوی دیگر برای همراه شدن با تحولات زمانه گاهی مجبورند اجازه دهند بخشهایی از این بُت خورده شود. دشواری در این است که برای زبان معیار هم، دستشان به جای محکمی بند نیست. زبان، فیزیک یا شیمی نیست که نظریههای آزمایشپذیر و قوانین انکارناپذیر داشته باشد. آنها ناگزیرند در نهایت بر اساس سلیقهٔ خود، متنهایی را به عنوان معیار انتخاب کنند.
#پیشنویس
برای یکی از درسهای متمم
آپدیت - در متمم منتشر شد:
مزخرفات فارسی
❤112👍65🐳14🤔3
من قبلاً چند بار دربارهی کتاب "برج و میدان" صحبت کردهام؛ حتی قبل از اینکه ترجمهی واقعاً عالی خانم زهرا عالی به همت نشر نو منتشر بشه. شاید توی فایل صوتی تفکر سیستمی هم گفته باشم. مطمئن نیستم.
کتاب سبک و راحتی نیست. همهکسپسند هم نیست. من معمولاً از همون استعارهای که روی جلد کتاب اومده استفاده میکنم: برج و میدان
برج نماد ساختارهای سلسهمراتبی هست و میدان نمایندهی جهان مسطح و شبکهای
الان کاری به محتوای کتاب ندارم. فقط دو سه خط از کتاب رو برای یک منظور دیگه میخوام براتون نقل کنم.
کتاب سبک و راحتی نیست. همهکسپسند هم نیست. من معمولاً از همون استعارهای که روی جلد کتاب اومده استفاده میکنم: برج و میدان
برج نماد ساختارهای سلسهمراتبی هست و میدان نمایندهی جهان مسطح و شبکهای
الان کاری به محتوای کتاب ندارم. فقط دو سه خط از کتاب رو برای یک منظور دیگه میخوام براتون نقل کنم.
👍50❤35🐳12
یه جا توی فصل پنجاهوپنج این کتاب، به این نکته اشاره میکنه که حدود ۷۰ درصد زندانیهای فرانسه مسلمان هستند.
البته نقل دقیق نیست. اگر منابع رو ببینید، خسروخاور همهٔ زندانها رو بررسی نکرده و چند نمونه رو بررسی کرده.
درصد مسلمانها در زندانهای حاشیهٔ شهر و خود شهر هم فرق داره.
اما در کل برآورد میکنه حدود ۵۰-۴۰ درصد باشن. مستقل از این، آمار رسمی دولت فرانسه میگه حداقل ۲۷٪ در زندانها روزه میگیرن. یعنی مسلمانها قطعاً از ۲۷٪: بیشترن.
آمار مال حدود ۱۰ سال قبله. زمانی که مسلمانهای فرانسه ۵ تا ۷ درصد جمعیتش بودن.
یعنی با در نظر گرفتن تعداد مسلمانها، عملاً مجرمان مسلمان ۵ تا ۱۰ برابر مجرمان غیرمسلمان هستن.
اینها به عنوان فکت.
حالا این فکت رو دو جور میشه تفسیر کرد.
#هایلایت_کتاب
البته نقل دقیق نیست. اگر منابع رو ببینید، خسروخاور همهٔ زندانها رو بررسی نکرده و چند نمونه رو بررسی کرده.
درصد مسلمانها در زندانهای حاشیهٔ شهر و خود شهر هم فرق داره.
اما در کل برآورد میکنه حدود ۵۰-۴۰ درصد باشن. مستقل از این، آمار رسمی دولت فرانسه میگه حداقل ۲۷٪ در زندانها روزه میگیرن. یعنی مسلمانها قطعاً از ۲۷٪: بیشترن.
آمار مال حدود ۱۰ سال قبله. زمانی که مسلمانهای فرانسه ۵ تا ۷ درصد جمعیتش بودن.
یعنی با در نظر گرفتن تعداد مسلمانها، عملاً مجرمان مسلمان ۵ تا ۱۰ برابر مجرمان غیرمسلمان هستن.
اینها به عنوان فکت.
حالا این فکت رو دو جور میشه تفسیر کرد.
#هایلایت_کتاب
👍71❤26🐳11🤔9
تفسیر اول اینکه بگیم همین که یه نفر در فرانسه مسلمان باشه، احتمال مجرم بودنش خیلی بیشتره. پس باید بیشتر مواظب اینها باشیم. چون مجرم بالقوه هستن.
تفسیر دوم اینه که بگیم احتمالاً پلیس یا سیستم قضایی نسبت به اینها سوگیری داره و راحتتر حکم زندان صادر میکنه. یا مسلمانها در فرانسه جزو گروههای نادیدهگرفته شده و سرکوب شده هستن و به همین علت، از امکانات، مزایا، وام و سایر امکانات رفاهی محرومند و به سمت بزهکاری و جرم و جنایت سوق داده میشن.
قضاوت در این که کدوم تفسیر درسته (یا شاید یک تفسیر بینابینی) کار سادهای نیست. تحلیلگر میخواد. متخصص سیاستگذاری میخواد. فرد آشنا با تفکر سیستمی میخواد. جامعهشناس میخواد و ...
ما با آمار، سواد عددی، علم داده و به تعبیرِ عام و غیردقیقی که این روزها مد شده، با هوش مصنوعی، میتونیم دادههامون رو تمیز کنیم، طبقهبندی کنیم، توصیف کنیم، بررسی کنیم و ...
اما در یه لایهٔ بالاتر (حداقل فعلاً و احتمالاً تا مدتها) نهایتاً باید یه جا در مدلسازی، قضاوت انسانی رو روی اونها سوار کنیم. قضاوتی که هم با کانتکست (بافت و محیط بیرونی) آشناست، و هم نظام ارزشی خودش رو داره (مثلاً سوال رایج این روزها در ایران و اروپا: آیا مهاجر حق داره به اندازهی مردم خود کشور جرم انجام بده؟ یا کشورها حق دارن بگن ما مهاجرانی رو میپذیریم که از متوسط مردم خودمون بالاتر و بهتر باشن؟).
فکر میکنم در یک تقسیمبندی ساده، آدمها رو در مواجهه با ابزارهای جدید (علم داده، هوش مصنوعی و ...) میشه به سه دسته تقسیم کرد.
🔸 دستهٔ اول این ابزارها رو نادیده میگیرن. و نهایتاً به مشتری و مصرفکنندهٔ محصولات این ابزارها تبدیل میشن (consumer).
🔸️ دستهٔ دوم ابزارها رو زیادی جدی میگیرن. و نهایتاً به استفادهکننده این ابزارها تبدیل میشن (user).
🔸️ دستهٔ سوم میرن سراغ «مرز و محدودیتهای ابزار». میبینن ابزار تا کجا جلو میره و در کجاها نمیتونه جواب بده. اینها میتونن سیاستگذاران قوی، تحلیلگران قوی و یا طراحان نسل بعدی ابزارها بشن.
پ.ن.۱: وقتی میگم ابزار جدید، حواسم هست که هوش مصنوعی حتی قبل از اینترنت شروع شده و علم داده هم قدیمیتر از این حرفهاست. منظورم صرفاً آگاه شدن جامعه از وجود چنین ابزارهاییه.
پ.ن.۲: برای این که بتونیم مرز و محدودیتهای ابزارها رو بشناسیم، لازمه اول خود ابزارها رو عمیق بشناسیم. نمیشه مستقیم و بدون شناخت عمیق، مستقیم بریم در لایهٔ آخر.
تفسیر دوم اینه که بگیم احتمالاً پلیس یا سیستم قضایی نسبت به اینها سوگیری داره و راحتتر حکم زندان صادر میکنه. یا مسلمانها در فرانسه جزو گروههای نادیدهگرفته شده و سرکوب شده هستن و به همین علت، از امکانات، مزایا، وام و سایر امکانات رفاهی محرومند و به سمت بزهکاری و جرم و جنایت سوق داده میشن.
قضاوت در این که کدوم تفسیر درسته (یا شاید یک تفسیر بینابینی) کار سادهای نیست. تحلیلگر میخواد. متخصص سیاستگذاری میخواد. فرد آشنا با تفکر سیستمی میخواد. جامعهشناس میخواد و ...
ما با آمار، سواد عددی، علم داده و به تعبیرِ عام و غیردقیقی که این روزها مد شده، با هوش مصنوعی، میتونیم دادههامون رو تمیز کنیم، طبقهبندی کنیم، توصیف کنیم، بررسی کنیم و ...
اما در یه لایهٔ بالاتر (حداقل فعلاً و احتمالاً تا مدتها) نهایتاً باید یه جا در مدلسازی، قضاوت انسانی رو روی اونها سوار کنیم. قضاوتی که هم با کانتکست (بافت و محیط بیرونی) آشناست، و هم نظام ارزشی خودش رو داره (مثلاً سوال رایج این روزها در ایران و اروپا: آیا مهاجر حق داره به اندازهی مردم خود کشور جرم انجام بده؟ یا کشورها حق دارن بگن ما مهاجرانی رو میپذیریم که از متوسط مردم خودمون بالاتر و بهتر باشن؟).
فکر میکنم در یک تقسیمبندی ساده، آدمها رو در مواجهه با ابزارهای جدید (علم داده، هوش مصنوعی و ...) میشه به سه دسته تقسیم کرد.
🔸 دستهٔ اول این ابزارها رو نادیده میگیرن. و نهایتاً به مشتری و مصرفکنندهٔ محصولات این ابزارها تبدیل میشن (consumer).
🔸️ دستهٔ دوم ابزارها رو زیادی جدی میگیرن. و نهایتاً به استفادهکننده این ابزارها تبدیل میشن (user).
🔸️ دستهٔ سوم میرن سراغ «مرز و محدودیتهای ابزار». میبینن ابزار تا کجا جلو میره و در کجاها نمیتونه جواب بده. اینها میتونن سیاستگذاران قوی، تحلیلگران قوی و یا طراحان نسل بعدی ابزارها بشن.
پ.ن.۱: وقتی میگم ابزار جدید، حواسم هست که هوش مصنوعی حتی قبل از اینترنت شروع شده و علم داده هم قدیمیتر از این حرفهاست. منظورم صرفاً آگاه شدن جامعه از وجود چنین ابزارهاییه.
پ.ن.۲: برای این که بتونیم مرز و محدودیتهای ابزارها رو بشناسیم، لازمه اول خود ابزارها رو عمیق بشناسیم. نمیشه مستقیم و بدون شناخت عمیق، مستقیم بریم در لایهٔ آخر.
❤99👍60🐳19🤔16
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برای شما هم پیش اومده که چیزی رو به نیت هدیه دادن بگیرید و بعداً دلتون نیاد اون رو هدیه بدید؟
من این مجموعه کارتپستال کتابفروشیهای دنیا رو پارسال گرفتم. گفتم چندتاش رو برای خودم نگه میدارم و بقیه رو میدم به دوست و آشنا.
اما هیچوقت نتونستم و دلم نیومد. در نهایت کل مجموعه رو باز هم خریدم و هدیه دادم.
ایدهی قشنگیه اگر برای کتابفروشیهای کشور خودمون هم انجام بشه. دل آدم باز میشه.
من این مجموعه کارتپستال کتابفروشیهای دنیا رو پارسال گرفتم. گفتم چندتاش رو برای خودم نگه میدارم و بقیه رو میدم به دوست و آشنا.
اما هیچوقت نتونستم و دلم نیومد. در نهایت کل مجموعه رو باز هم خریدم و هدیه دادم.
ایدهی قشنگیه اگر برای کتابفروشیهای کشور خودمون هم انجام بشه. دل آدم باز میشه.
❤198🐳34👍28🤔2
چند نفر از بچهها ازم در مورد این ریاکشن وال (🐳) پرسیدن. من اول میخواستم همهٔ ریاکشنها رو غیرفعال کنم. بعد دیدم خیلی فضای این کانال مُرده میشه.
بعد ریاکشن ❤️ و 👍 رو گذاشتم. دیدم مثل انتخابات میشه. انگار دو تا گزینهٔ «خوب بود» و «دوستداشتنی بود» وجود داره.
گفتم خب منطقیه یه ریاکشن شبیه 🤔 بذارم که یه طعم «تأمل و تردید» داره. درسته از جنس دیسلایک نیست، اما هر چی باشه، از جنس لایک هم نیست.
بعد دیدم بنا به تجربهٔ بیستسالهٔ وبلاگنویسی، روزنوشته و متمم، همیشه یه اقلیتی در مخاطبان هستن که علاقه دارن کامنت نامربوط بذارن. حالا اگر گاهی اوقات بود، میگفتیم اشتباه شده یا حواسشون نیست. اما چون سیستماتیک و دائمیه، من این رفتار رو به عنوان یک انتخاب آگاهانه پذیرفتهام و باهاش کنار اومدهام.
به خاطر احترام به این گروه، دنبال نامربوطترین ریاکشن گشتم و 🐳 رو به فهرست اضافه کردم. انصافاً هم قشنگه. من که با دیدنش سرحال میشم. امیدوارم حس شما هم این باشه.
بعد ریاکشن ❤️ و 👍 رو گذاشتم. دیدم مثل انتخابات میشه. انگار دو تا گزینهٔ «خوب بود» و «دوستداشتنی بود» وجود داره.
گفتم خب منطقیه یه ریاکشن شبیه 🤔 بذارم که یه طعم «تأمل و تردید» داره. درسته از جنس دیسلایک نیست، اما هر چی باشه، از جنس لایک هم نیست.
بعد دیدم بنا به تجربهٔ بیستسالهٔ وبلاگنویسی، روزنوشته و متمم، همیشه یه اقلیتی در مخاطبان هستن که علاقه دارن کامنت نامربوط بذارن. حالا اگر گاهی اوقات بود، میگفتیم اشتباه شده یا حواسشون نیست. اما چون سیستماتیک و دائمیه، من این رفتار رو به عنوان یک انتخاب آگاهانه پذیرفتهام و باهاش کنار اومدهام.
به خاطر احترام به این گروه، دنبال نامربوطترین ریاکشن گشتم و 🐳 رو به فهرست اضافه کردم. انصافاً هم قشنگه. من که با دیدنش سرحال میشم. امیدوارم حس شما هم این باشه.
🐳872❤75👍39🤔12
انتشارات ۸۰۸۰
هوش مصنوعی در صنعت نشر
واضح بود و هست که هوش مصنوعی مولد (Gen AI) دیر یا زود ساختار صنعت نشر کتاب رو به هم میریزه و به قول معروف disrupt میکنه. اما هنوز مشخص نیست که ابتکار عمل رو ناشران به دست میگیرن یا شرکتهای حوزهٔ تکنولوژی.
فعلاً یه اتفاق مهم، اینه که مایکروسافت انتشارات ۸۰۸۰ رو تأسیس کرده و میخواد وارد صنعت نشر کتاب بشه. البته بیانیههای اولیه، بسیار متواضعانه تنظیم شدهان. اما احتمالاً برای اینه که مقاومت کمی ایجاد بشه.
تأسیس این انتشارات وقتی مهم میشه که اون رو کنار خبر «قرارداد مایکروسافت با هارپرکالینز» بذاریم که بر اساس اون مایکروسافت تا سه سال مدل زبانی خودش رو با کتابهای غیرداستانی هارپر آموزش میده. این مدل زبانی که احتمالاً اولین مدل زبانی تخصصی صنعت نشر هست، هنوز اسم نداره و بعداً براش اسم انتخاب میشه.
حدس من اینه که مایکروسافت در گام اول، میخواد بیشتر روی فرایند ادیت متمرکز بشه (صوری، زبانی، فنی، محتوایی، استایل و ...). الان ناشران حرفهای جهان این فاز رو برای کارهای تألیفی حدود ۶ تا ۹ ماه انجام میدن (اگر قرار باشه خیلی سریع باشن). و اگر مایکروسافت بتونه این بخش رو دو یا سه برابر سریعتر انجام بده، خودش اتفاق بزرگیه.
چون بهانهٔ خوبیه که با هم در موردش حرف بزنیم، فردا گزارش کاملترش رو میذارم روی متمم. اینجور وقتها حرفهای همدیگه رو بشنویم، ایدههای تازه توی ذهنمون شکل میگیره.
#هایلایت_اخبار
آپدیت - این بحث در متمم منتشر شد:
هوش مصنوعی و صنعت نشر کتاب
هوش مصنوعی در صنعت نشر
واضح بود و هست که هوش مصنوعی مولد (Gen AI) دیر یا زود ساختار صنعت نشر کتاب رو به هم میریزه و به قول معروف disrupt میکنه. اما هنوز مشخص نیست که ابتکار عمل رو ناشران به دست میگیرن یا شرکتهای حوزهٔ تکنولوژی.
فعلاً یه اتفاق مهم، اینه که مایکروسافت انتشارات ۸۰۸۰ رو تأسیس کرده و میخواد وارد صنعت نشر کتاب بشه. البته بیانیههای اولیه، بسیار متواضعانه تنظیم شدهان. اما احتمالاً برای اینه که مقاومت کمی ایجاد بشه.
تأسیس این انتشارات وقتی مهم میشه که اون رو کنار خبر «قرارداد مایکروسافت با هارپرکالینز» بذاریم که بر اساس اون مایکروسافت تا سه سال مدل زبانی خودش رو با کتابهای غیرداستانی هارپر آموزش میده. این مدل زبانی که احتمالاً اولین مدل زبانی تخصصی صنعت نشر هست، هنوز اسم نداره و بعداً براش اسم انتخاب میشه.
حدس من اینه که مایکروسافت در گام اول، میخواد بیشتر روی فرایند ادیت متمرکز بشه (صوری، زبانی، فنی، محتوایی، استایل و ...). الان ناشران حرفهای جهان این فاز رو برای کارهای تألیفی حدود ۶ تا ۹ ماه انجام میدن (اگر قرار باشه خیلی سریع باشن). و اگر مایکروسافت بتونه این بخش رو دو یا سه برابر سریعتر انجام بده، خودش اتفاق بزرگیه.
چون بهانهٔ خوبیه که با هم در موردش حرف بزنیم، فردا گزارش کاملترش رو میذارم روی متمم. اینجور وقتها حرفهای همدیگه رو بشنویم، ایدههای تازه توی ذهنمون شکل میگیره.
#هایلایت_اخبار
آپدیت - این بحث در متمم منتشر شد:
هوش مصنوعی و صنعت نشر کتاب
👍97❤40🐳24🤔7
Channel name was changed to «با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی»
حس من به فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ثابت و یکنواخت نیست: بعضی روزها بیشتر از همیشه از آن نفرت دارم.
مثل امروز که دوستی ترجمهی یک متن انگلیسی را برایم فرستادم که عنوانش این بود:
سامانهی آشفته (Turbulent System)
خندهدار بودن "سامانه آشفته" در اینجاست که اگر سامان دارد، آشفتگی چیست و اگر آشفته است، سامانش در کجاست؟
تضاد این دو واژه سالها الهامبخش ادبیان بوده. چنان که صائب میگفت:
"سر آشفته به دستار بهسامان نشود
جمع گردیدن کف، لنگر طوفان نشود"
کسانی که در فرهنگستان واژهی "سامانه" را معادل "سیستم" پیشنهاد کردند، هیچ درکی از سیستم و نگاه سیستمی نداشتند. اما بههرحال، حقوق گرفته بودند و برای اینکه حلالش کنند، باید کاری میکردند.
هیچجای اصطلاح "سیستم" مفهوم نظم، ترتیب و بهسامان بودن ننشسته و فقط در برخی کاربردهای خاص، میتوان این معنا را به آن نسبت داد.
معمولا در نقد برابرسازیهای فرهنگستان، به این واقعیتها اشاره میکنند که معادلها مسخره است یا جا نمیافتد یا بودجهشان برای کاری که انجام میدهند زیاد است.
اما اشکال اصلی در معادلسازیهای فرهنگستان چیز دیگری است: نفهمیدن اصل موضوع و اشتباهات فاحش در برابرسازی.
مثل خطای شرمآور ترجمهی کامپیوتر به رایانه که "رای" به معنای "نظم دادن و اداره کردن" را جای محاسبه نشاند (با نگاه از روی دست رفقای فرانسویشان که کامپیوتر را به ordinateur ترجمه کردند).
فرانسویها فهمیدند و این بازی را با واژههای computation و مشتقات دیگر ادامه ندادند. اما ما از "رایانش" هم حرف میزنیم.
و حالا فرض کنید با این زبان لالشده، بخواهید برای کسی از اهمیت نظریههای رایانشی (computational) در درک و مدلسازی جهان بگویید. اگر گفت میفهمم، نفهم است.
خلاصه اینکه امروز از همان روزهایی است که فرهنگستان را بیشتر از همیشه دوست ندارم. و نیز همهی همفکرانشان را که به تحمیل از بالا به پایین و پوشاندن لباس یکسان بر تن همه اصرار دارند: چه بر تن واژههای خارجی و چه انسانها.
#هایلایت_کلمات
مثل امروز که دوستی ترجمهی یک متن انگلیسی را برایم فرستادم که عنوانش این بود:
سامانهی آشفته (Turbulent System)
خندهدار بودن "سامانه آشفته" در اینجاست که اگر سامان دارد، آشفتگی چیست و اگر آشفته است، سامانش در کجاست؟
تضاد این دو واژه سالها الهامبخش ادبیان بوده. چنان که صائب میگفت:
"سر آشفته به دستار بهسامان نشود
جمع گردیدن کف، لنگر طوفان نشود"
کسانی که در فرهنگستان واژهی "سامانه" را معادل "سیستم" پیشنهاد کردند، هیچ درکی از سیستم و نگاه سیستمی نداشتند. اما بههرحال، حقوق گرفته بودند و برای اینکه حلالش کنند، باید کاری میکردند.
هیچجای اصطلاح "سیستم" مفهوم نظم، ترتیب و بهسامان بودن ننشسته و فقط در برخی کاربردهای خاص، میتوان این معنا را به آن نسبت داد.
معمولا در نقد برابرسازیهای فرهنگستان، به این واقعیتها اشاره میکنند که معادلها مسخره است یا جا نمیافتد یا بودجهشان برای کاری که انجام میدهند زیاد است.
اما اشکال اصلی در معادلسازیهای فرهنگستان چیز دیگری است: نفهمیدن اصل موضوع و اشتباهات فاحش در برابرسازی.
مثل خطای شرمآور ترجمهی کامپیوتر به رایانه که "رای" به معنای "نظم دادن و اداره کردن" را جای محاسبه نشاند (با نگاه از روی دست رفقای فرانسویشان که کامپیوتر را به ordinateur ترجمه کردند).
فرانسویها فهمیدند و این بازی را با واژههای computation و مشتقات دیگر ادامه ندادند. اما ما از "رایانش" هم حرف میزنیم.
و حالا فرض کنید با این زبان لالشده، بخواهید برای کسی از اهمیت نظریههای رایانشی (computational) در درک و مدلسازی جهان بگویید. اگر گفت میفهمم، نفهم است.
خلاصه اینکه امروز از همان روزهایی است که فرهنگستان را بیشتر از همیشه دوست ندارم. و نیز همهی همفکرانشان را که به تحمیل از بالا به پایین و پوشاندن لباس یکسان بر تن همه اصرار دارند: چه بر تن واژههای خارجی و چه انسانها.
#هایلایت_کلمات
❤161👍80🐳18🤔7
