📍دربارۀ «نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه»📍
📝 حدود پنج سال پیش، نخستین باری که مقالۀ «اما چه کسی خالقان را خلق کردِ؟» بوردیو را خواندم، شیفتۀ نگاه او به نسبت میان جامعهشناسی و هنر شدم. بوردیو با همان خشونت نمادینِ شناختهشدهاش در این مقالۀ کوتاه تلاش میکند میدان هنر را بهنفع میدان جامعهشناسی درهمبکوبد و احتمالاً نخستین مواجهه با این متن برای هر کسی که شیفتۀ جامعهشناسی باشد، شورانگیز خواهد بود. بوردیو مقالۀ پرسروصدایش را اینطور آغاز میکند که «جامعهشناسی و هنر همنشینان چندان خوبی نیستند. در این میان کسی مقصر نیست جز هنر و هنرمندان...» هرچند شاید تقلیلگرایانه باشد اما این آغاز نشاندهندۀ کلیت رویکرد بوردیو به هنر است. در طول این سالها، هر کجا تلاش کردهام مواجههای بوردیویی با هنر یا هنرمندان داشته باشیم به چیزی غیر از مشاجرات بیحاصل ختم نشده است. حتی اگر جملۀ ابتدایی بوردیو را هم فراموش کنیم، کمتر کسی که دلبستۀ هنر باشد میتواند نگاه او به هنر را بربتابد. هرچقدر هم که نگاه بوردیو تحلیل اجتماعی عمیقی از خلق هنری بهدست دهد، ابداً نمیتواند بابی برای گفتوگو و خلق دانش میان جامعه و هنر بگشاید.
📝 از حدود یک سال پیش که خودم بهصورت شخصی درگیر تلاشهایی برای خلق هنری شدم، احساس کردم رفتهرفته انتقاداتم به متن درخشان بوردیو بیشتر و بیشتر میشود. بهگمانم بوردیو دقیقاً در درکش از «خلق هنری» درگیر دو خطای تحلیلی است. نخست آنکه خودمختاری (نسبی) «خلق هنری» و نسبت (نسبتاً) منحصربهفرد و یگانهاش با ناخودآگاه خالقش را نادیده میگیرد و سعی میکند آن را تماموکمال بهنفع جامعه مصادره کند. دوم آنکه او از اهمیت سیاسی و اجتماعی یگانگی و فردیت در «خلق هنری» غافل است و گویی نمیداند تلاش برای تصاحب «تمامیت هنر» توسط «جامعه» (آنطور که خود او تلاش میکند) یا «سیاست» (آنطور که بسیاری از چپگرایان تلاش کردهاند) چه تبعات گرانباری برای سویههای رهاییبخش هنر خواهد داشت.
📝 حدود سه ماه پیش با متن تأثیرگذار و روشنگر بن دیویس، منتقد هنری چپگرای امریکایی، با عنوان «نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه» آشنا شدم. در همان نخستینباری که متن را خواندم شیفتۀ دقت تحلیلی او شدم و متعجب از اینکه چطور بعد از گذشت ده سال از انتشار این جزوه، هنوز کسی آن را به فارسی ترجمه نکرده است. بن دیویس با ظرافتی مثالزدنی و بهکمک بازخوانی رویکرد مارکسیستی به هنر، به درک بدیعی میرسد. متن او نهتنها میدانی را به نفع میدانی دیگر مصادره نمیکند، بلکه نشان میدهد چطور خودمختاری میدان هنر و تسلط منافع طبقاتی بر آن توأمان قابل فهم است. او با الهام از فلسفۀ مارکسی-هگلی مفهوم «خلق هنری» را از چنگال تحلیلهای تقلیلگرایانۀ چپ نجات میدهد، بر محکومساختن هنرهای تجسمی به «ابتذال خردهبورژوازی» میتازد و «هنر سیاسی» در معنای خاصش را با چالشهایی ویرانگر مواجه میکند. او با همۀ این شجاعتهای تئوریک تلاش میکند بر آتش خلق نسبتی رادیکال میان هنر، جامعه و سیاست بدمد.
📝 در طول دو ماه گذشته که درگیر ترجمۀ این متن به زبان فارسی بودم خودِ بن دیویس را نیز در جریان این ترجمه قرار دادم. او ضمن استقبال از آن، مقدمهای بر ترجمۀ فارسی نوشت که حاصل گفتوگوی مختصر و مکتوبمان دربارۀ صحنۀ هنر در ایران بود. ترجمۀ این مقدمه در ابتدای متن آمده است. برای انتشار متن هم از آنجایی که برایم مهم بود بیش از اهالی علوم اجتماعی، توسط اهالی هنر خوانده شود، سایت «عکاسی» را انتخاب کردم. این نخستین تجربۀ همکاریام با این سایت بود اما حقیقتاً از میزان توجهشان به جزئیات و پایبندیشان به اصول حرفهای کار رسانهای خوشحال شدم. امیدوارم انتشار ترجمۀ فارسی این متن امکان گفتوگویی «برابر» میان جامعه و هنر بهطور عام و جامعهشناسی و هنر بهطور خاص را فراهم کند.
▪️نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه ▪️
بن دیویس، ترجمۀ حسام حسینزاده
https://www.akkasee.com/article/1398/84107/
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
📝 حدود پنج سال پیش، نخستین باری که مقالۀ «اما چه کسی خالقان را خلق کردِ؟» بوردیو را خواندم، شیفتۀ نگاه او به نسبت میان جامعهشناسی و هنر شدم. بوردیو با همان خشونت نمادینِ شناختهشدهاش در این مقالۀ کوتاه تلاش میکند میدان هنر را بهنفع میدان جامعهشناسی درهمبکوبد و احتمالاً نخستین مواجهه با این متن برای هر کسی که شیفتۀ جامعهشناسی باشد، شورانگیز خواهد بود. بوردیو مقالۀ پرسروصدایش را اینطور آغاز میکند که «جامعهشناسی و هنر همنشینان چندان خوبی نیستند. در این میان کسی مقصر نیست جز هنر و هنرمندان...» هرچند شاید تقلیلگرایانه باشد اما این آغاز نشاندهندۀ کلیت رویکرد بوردیو به هنر است. در طول این سالها، هر کجا تلاش کردهام مواجههای بوردیویی با هنر یا هنرمندان داشته باشیم به چیزی غیر از مشاجرات بیحاصل ختم نشده است. حتی اگر جملۀ ابتدایی بوردیو را هم فراموش کنیم، کمتر کسی که دلبستۀ هنر باشد میتواند نگاه او به هنر را بربتابد. هرچقدر هم که نگاه بوردیو تحلیل اجتماعی عمیقی از خلق هنری بهدست دهد، ابداً نمیتواند بابی برای گفتوگو و خلق دانش میان جامعه و هنر بگشاید.
📝 از حدود یک سال پیش که خودم بهصورت شخصی درگیر تلاشهایی برای خلق هنری شدم، احساس کردم رفتهرفته انتقاداتم به متن درخشان بوردیو بیشتر و بیشتر میشود. بهگمانم بوردیو دقیقاً در درکش از «خلق هنری» درگیر دو خطای تحلیلی است. نخست آنکه خودمختاری (نسبی) «خلق هنری» و نسبت (نسبتاً) منحصربهفرد و یگانهاش با ناخودآگاه خالقش را نادیده میگیرد و سعی میکند آن را تماموکمال بهنفع جامعه مصادره کند. دوم آنکه او از اهمیت سیاسی و اجتماعی یگانگی و فردیت در «خلق هنری» غافل است و گویی نمیداند تلاش برای تصاحب «تمامیت هنر» توسط «جامعه» (آنطور که خود او تلاش میکند) یا «سیاست» (آنطور که بسیاری از چپگرایان تلاش کردهاند) چه تبعات گرانباری برای سویههای رهاییبخش هنر خواهد داشت.
📝 حدود سه ماه پیش با متن تأثیرگذار و روشنگر بن دیویس، منتقد هنری چپگرای امریکایی، با عنوان «نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه» آشنا شدم. در همان نخستینباری که متن را خواندم شیفتۀ دقت تحلیلی او شدم و متعجب از اینکه چطور بعد از گذشت ده سال از انتشار این جزوه، هنوز کسی آن را به فارسی ترجمه نکرده است. بن دیویس با ظرافتی مثالزدنی و بهکمک بازخوانی رویکرد مارکسیستی به هنر، به درک بدیعی میرسد. متن او نهتنها میدانی را به نفع میدانی دیگر مصادره نمیکند، بلکه نشان میدهد چطور خودمختاری میدان هنر و تسلط منافع طبقاتی بر آن توأمان قابل فهم است. او با الهام از فلسفۀ مارکسی-هگلی مفهوم «خلق هنری» را از چنگال تحلیلهای تقلیلگرایانۀ چپ نجات میدهد، بر محکومساختن هنرهای تجسمی به «ابتذال خردهبورژوازی» میتازد و «هنر سیاسی» در معنای خاصش را با چالشهایی ویرانگر مواجه میکند. او با همۀ این شجاعتهای تئوریک تلاش میکند بر آتش خلق نسبتی رادیکال میان هنر، جامعه و سیاست بدمد.
📝 در طول دو ماه گذشته که درگیر ترجمۀ این متن به زبان فارسی بودم خودِ بن دیویس را نیز در جریان این ترجمه قرار دادم. او ضمن استقبال از آن، مقدمهای بر ترجمۀ فارسی نوشت که حاصل گفتوگوی مختصر و مکتوبمان دربارۀ صحنۀ هنر در ایران بود. ترجمۀ این مقدمه در ابتدای متن آمده است. برای انتشار متن هم از آنجایی که برایم مهم بود بیش از اهالی علوم اجتماعی، توسط اهالی هنر خوانده شود، سایت «عکاسی» را انتخاب کردم. این نخستین تجربۀ همکاریام با این سایت بود اما حقیقتاً از میزان توجهشان به جزئیات و پایبندیشان به اصول حرفهای کار رسانهای خوشحال شدم. امیدوارم انتشار ترجمۀ فارسی این متن امکان گفتوگویی «برابر» میان جامعه و هنر بهطور عام و جامعهشناسی و هنر بهطور خاص را فراهم کند.
▪️نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه ▪️
بن دیویس، ترجمۀ حسام حسینزاده
https://www.akkasee.com/article/1398/84107/
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
سایت عکاسی
نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه - سایت عکاسی
طبقه مسئلهای است که برای هنر اهمیتی بنیادین دارد. چراکه هنر مستقل از جامعه نیست، بخشی از آن است و جامعه تقسیمات طبقاتیِ مشخصی دارد که بر کارکرد و سرشت حوزۀ هنرهای تجسمی تأثیر خواهد گذاشت.
حدود یک ماه پیش کمیتۀ انتخاباتی حزب دموکرات (DCCC) قوانین جدیدی برای کاندیداهای آیندۀ این حزب وضع کرد. زین پس کسانی که بهدنبال استیضاح مقامات و منتخبین حزب دموکرات هستند و آنان را بهطور عمومی به چالش میکشند، حق نمایندگی این حزب را نخواهند داشت. هدف اصلی وضع این قوانین حذف جناح چپ حزب دموکرات برای انتخابات آتی ریاست جمهوری در امریکاست. حالا سوسیالیستهای دموکراتیکی که در انتخابات گذشته از فعالان اصلی کمپین سندرز بودند، او و سه شخصیت جوان و چپگرای حزب که در طول چند ماه گذشته محبوبیت فزایندهای در میان جنبشهای مردمی امریکا یافتهاند را به چالشی بزرگ دعوت کردهاند: شکستن نظام دوحزبی ایالات متحده و تأسیس حزب سوسیالیست!
📷 عکس متعلق به «ایلهان عمر» عضو سومالیاییتبار حزب دموکرات است. او در سال 2018 بهعنوان اولین زن محجبه، پناهجو و مسلمان (در کنار رشیده طالبِ فلسطینیتبار) به مجلس نمایندگان امریکا راه یافت. ایلهان عمر، رشیده طالب و اوکاسیو کورتز (جوانترین نمایندۀ زن تاریخ کنگرۀ امریکا) هر سه سوسیالیست هستند و در حال حاضر چشمِ امید چپگرایان برای آغاز انشعاب از حزب دموکرات به آنهاست.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
📷 عکس متعلق به «ایلهان عمر» عضو سومالیاییتبار حزب دموکرات است. او در سال 2018 بهعنوان اولین زن محجبه، پناهجو و مسلمان (در کنار رشیده طالبِ فلسطینیتبار) به مجلس نمایندگان امریکا راه یافت. ایلهان عمر، رشیده طالب و اوکاسیو کورتز (جوانترین نمایندۀ زن تاریخ کنگرۀ امریکا) هر سه سوسیالیست هستند و در حال حاضر چشمِ امید چپگرایان برای آغاز انشعاب از حزب دموکرات به آنهاست.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
فردا (23 اردیبهشت) از ساعت 18:30 در حاشیۀ نمایشگاه و نشستهای «دانشگاه» در پلتفرم سه گفتوگویی دربارۀ «آموزش و تجربه» خواهیم داشت. صحبتم بیشتر معطوف به اثر جالبتوجه علی اتحاد در این نمایشگاه است و عنوان «آموزش و بربریت؛ اکنون، مقاومت» را برایش برگزیدهام.…
Audio
اثر علی اتحاد با عنوان «خاطرات مدرسه» را گوش کنید!
مدرسه برای بسیاری از ما هم همچون علی و دوستانش آبستن هولناکترین خاطرات و زخمهاست...
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
مدرسه برای بسیاری از ما هم همچون علی و دوستانش آبستن هولناکترین خاطرات و زخمهاست...
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
فردا (23 اردیبهشت) از ساعت 18:30 در حاشیۀ نمایشگاه و نشستهای «دانشگاه» در پلتفرم سه گفتوگویی دربارۀ «آموزش و تجربه» خواهیم داشت. صحبتم بیشتر معطوف به اثر جالبتوجه علی اتحاد در این نمایشگاه است و عنوان «آموزش و بربریت؛ اکنون، مقاومت» را برایش برگزیدهام.…
Audio
صوت پنل آموزش و تجربه | نمایشگاه «دانشگاه»
دوشنبه، 23 اردیبهشت 1398
با حضور علی اتحاد، صادق پیوسته و حسام حسینزاده
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
دوشنبه، 23 اردیبهشت 1398
با حضور علی اتحاد، صادق پیوسته و حسام حسینزاده
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️در دفاع از خواهرخواندگی هنر و علوم اجتماعی▪️
(از سمپوزیوم علوم اجتماعی تا نمایشگاه «دانشگاه»)
حسام حسینزاده
«خواهرخواندگی» مفهومی است که بیش از همه برای شهرها کاربرد دارد. شهرهای زیادی در سرتاسر جهان با یکدیگر پیمان خواهرخواندگی میبندند که نشانی از اتحاد و همبستگی است؛ اتحاد و همبستگی برای دفاع از منافع مشترک. هرچند این پیمان میان شهرها بیشتر جنبۀ صوری دارد اما میتوانیم به خواهرخواندگی حوزههای دانش بیاندیشیم. دانشهایی که میتوانند منافع مشترکی را دنبال کنند. پافشاری بر مرزهای رشتهای و دانشی هرچند در سطح فلسفی قابلدفاع و شاید ضروری باشد اما در سیاستِ عملی چیزی نیست مگر نوعی تاکتیک برای حفظ وضع موجود؛ با هدف جلوگیری از همنشینی و گفتوگوی مجموعههای دانش و افرادی که بهسادگی میتوانند به آرمانهایی برسند که میانشان مشترک است. گرایشات انتقادی در بسیاری از حوزههای دانشی حتی نیازی به تلاش برای رسیدن به منافع مشترک ندارند، آنها همین حالا هم در نظریاتشان بینشهای مشترکی را دنبال میکنند و رویاهای مشترکی در سر دارند. اردیبهشت 1398 از دو جهت برایم نویدبخش بالقوگیهای موجود میان هنر و علوم اجتماعی بود؛ نخست، تجربۀ دومین سمپوزیوم کشوری آثار دانشجویی علوم اجتماعی که در آن شاهد مشارکت جدیتر اهالی هنر نسبت به سال گذشته بودیم و دوم، نمایشگاه و نشستهای «دانشگاه» که تلاشی مضاعف برای ایجاد و تقویت پیوندهای بینادانشی است.
نخستین باری که ضرورت این ارتباط برایم معنا یافت سال تحصیلی 95-94 بود. جلسات هماندیشی و گفتوگو میان بخشی از فعالان نشریاتی دانشکدۀ علوم اجتماعی و دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران در آن سال با نظم بهنسبت خوبی برگزار میشد و در جریان آن جلسات بود که فهمیدم چقدر این همنشینی میتواند راهگشا باشد. همیشه محور انتقادات بچههای هنر به نشریات ما ضعف فرمیمان بود و محور انتقادات ما به نشریات آنها نیز ضعف محتوایی. هر دو طرف این مجادله هم انگار بهنوعی حق داشتند. چند ماه بعد، در بهمن 1394 که سومین جشنوارۀ نشریات دانشجویی دانشگاه تهران با وقفهای یازده ساله برگزار شد، ضرورت این ارتباط بیش از پیش برایم آشکار شد. نشریات دانشکدۀ علوم اجتماعی در آن جشنواره هشت رتبۀ اول، دو رتبۀ دوم و پنج رتبۀ سوم کسب کردند و نشریات دانشکدۀ هنرهای زیبا نیز پنج رتبۀ اول، پنج رتبۀ دوم و نه رتبۀ سوم. از مجموع 46 مقام جشنواره، 33 مقام به نشریات این دو دانشکده رسیده بود و جالب بود که اکثر جوایز نشریات علوم اجتماعی معطوف به محتوا بود و اکثر جوایز نشریات هنرهای زیبا معطوف به فرم. چرا نگویم که از آن زمان تا به امروز بارها به این فکر کردهام که اگر میتوانستیم نشریات مشترکی را میان علوم اجتماعی و هنرهای زیبا شکل دهیم احتمالاً چه نتایج درخشانی به بار میآورد، رویایی که البته هرگز به واقعیت نپیوست.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/92
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
(از سمپوزیوم علوم اجتماعی تا نمایشگاه «دانشگاه»)
حسام حسینزاده
«خواهرخواندگی» مفهومی است که بیش از همه برای شهرها کاربرد دارد. شهرهای زیادی در سرتاسر جهان با یکدیگر پیمان خواهرخواندگی میبندند که نشانی از اتحاد و همبستگی است؛ اتحاد و همبستگی برای دفاع از منافع مشترک. هرچند این پیمان میان شهرها بیشتر جنبۀ صوری دارد اما میتوانیم به خواهرخواندگی حوزههای دانش بیاندیشیم. دانشهایی که میتوانند منافع مشترکی را دنبال کنند. پافشاری بر مرزهای رشتهای و دانشی هرچند در سطح فلسفی قابلدفاع و شاید ضروری باشد اما در سیاستِ عملی چیزی نیست مگر نوعی تاکتیک برای حفظ وضع موجود؛ با هدف جلوگیری از همنشینی و گفتوگوی مجموعههای دانش و افرادی که بهسادگی میتوانند به آرمانهایی برسند که میانشان مشترک است. گرایشات انتقادی در بسیاری از حوزههای دانشی حتی نیازی به تلاش برای رسیدن به منافع مشترک ندارند، آنها همین حالا هم در نظریاتشان بینشهای مشترکی را دنبال میکنند و رویاهای مشترکی در سر دارند. اردیبهشت 1398 از دو جهت برایم نویدبخش بالقوگیهای موجود میان هنر و علوم اجتماعی بود؛ نخست، تجربۀ دومین سمپوزیوم کشوری آثار دانشجویی علوم اجتماعی که در آن شاهد مشارکت جدیتر اهالی هنر نسبت به سال گذشته بودیم و دوم، نمایشگاه و نشستهای «دانشگاه» که تلاشی مضاعف برای ایجاد و تقویت پیوندهای بینادانشی است.
نخستین باری که ضرورت این ارتباط برایم معنا یافت سال تحصیلی 95-94 بود. جلسات هماندیشی و گفتوگو میان بخشی از فعالان نشریاتی دانشکدۀ علوم اجتماعی و دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران در آن سال با نظم بهنسبت خوبی برگزار میشد و در جریان آن جلسات بود که فهمیدم چقدر این همنشینی میتواند راهگشا باشد. همیشه محور انتقادات بچههای هنر به نشریات ما ضعف فرمیمان بود و محور انتقادات ما به نشریات آنها نیز ضعف محتوایی. هر دو طرف این مجادله هم انگار بهنوعی حق داشتند. چند ماه بعد، در بهمن 1394 که سومین جشنوارۀ نشریات دانشجویی دانشگاه تهران با وقفهای یازده ساله برگزار شد، ضرورت این ارتباط بیش از پیش برایم آشکار شد. نشریات دانشکدۀ علوم اجتماعی در آن جشنواره هشت رتبۀ اول، دو رتبۀ دوم و پنج رتبۀ سوم کسب کردند و نشریات دانشکدۀ هنرهای زیبا نیز پنج رتبۀ اول، پنج رتبۀ دوم و نه رتبۀ سوم. از مجموع 46 مقام جشنواره، 33 مقام به نشریات این دو دانشکده رسیده بود و جالب بود که اکثر جوایز نشریات علوم اجتماعی معطوف به محتوا بود و اکثر جوایز نشریات هنرهای زیبا معطوف به فرم. چرا نگویم که از آن زمان تا به امروز بارها به این فکر کردهام که اگر میتوانستیم نشریات مشترکی را میان علوم اجتماعی و هنرهای زیبا شکل دهیم احتمالاً چه نتایج درخشانی به بار میآورد، رویایی که البته هرگز به واقعیت نپیوست.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/92
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«خودمراقبتی» در مفهوم سیاسی آن به معنای توجه به سلامت جسمی و روانی خود در جریان فعالیت سیاسی، هر چند از اهمیت زیادی برخوردار است اما در بین کنشگران جنبشهای مختلف کمتر به آن توجه نشان داده شده است. حداقل در مباحثات اکتیویستی و جنبشی در این مورد کمتر صحبت میشود و در فعالیتهای سیاسی کمتر زمانی به آن اختصاص مییابد. حتی در مواقعی از خودمراقبتی به عنوان مفهومی غیررادیکال در مقابل از خودگذشتگی برداشت میشود. این ویدئوی کوتاه ترجمۀ یکی از مصاحبههای آنجلا دیویس در حاشیۀ یکی از فستیوالهای افروپانک در مورد خودمراقبتی رادیکال (Radical Self-Care) با تأکید بر تجربۀ جنبش سیاهان آمریکاست که کاوه کرمانشاهی آن را ترجمه کرده و ناوهخت برای نخستینبار منتشرش کرده است. دیویس که از رهبران سابق حزب کمونیست امریکاست، در طول این سالها نقش قابلتوجهی در پیوند جنبش زنان و جنبش ضدنژادپرستی با اندیشههای چپ داشته و مورد احترام بخش گستردهای از فعالان اجتماعی و سیاسی در سرتاسر جهان (بهویژه ایالات متحده) است.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from خیابان
در گیر و دار تمام بیانیههایی که این روزها در دانشکده علوم اجتماعی نوشته و منتشر میشود، من به همین کانال کوچکم پناه میبرم برای اینکه همچنان به اتفاق عجیب و غریبی که انجمن علمی ارتباطات رقم زده، واکنش نشان بدهم.
اینکه انجمن علمی دانشجویی ارتباطات از صدا و سیما حمایت مالی دریافت کرده تا برنامهای در نقد علمی و جدی این سازمان و یکی از برنامههای پرمخاطب آن -عصر جدید- برگزار کند، اتفاق عجیبی است که احتمالا برخی از شما در جریانش هستید. پیرو همین ماجرا دیشب در خلال مطالعه منابعی برای پایاننامه، به این چند خط از کتاب «کودکان و نوجوانان نسل هزاره؛ خانواده و رسانههای جمعی» نوشتهی رز ام. کندانیز، برخوردم که مرتبط است با این اتفاق پیشآمده در انجمن علمی دانشجویی ارتباطات.
@khiyabaan
اینکه انجمن علمی دانشجویی ارتباطات از صدا و سیما حمایت مالی دریافت کرده تا برنامهای در نقد علمی و جدی این سازمان و یکی از برنامههای پرمخاطب آن -عصر جدید- برگزار کند، اتفاق عجیبی است که احتمالا برخی از شما در جریانش هستید. پیرو همین ماجرا دیشب در خلال مطالعه منابعی برای پایاننامه، به این چند خط از کتاب «کودکان و نوجوانان نسل هزاره؛ خانواده و رسانههای جمعی» نوشتهی رز ام. کندانیز، برخوردم که مرتبط است با این اتفاق پیشآمده در انجمن علمی دانشجویی ارتباطات.
@khiyabaan
#پاره_های_مدرسه
امروز آخرین کلاسهای امسالم را با بچههای ششمم داشتم. از قبل کلی حرف آماده کردم بودم برای خداحافظی اما در همهٔ کلاسها دیدم بچهها کلاس را در معنای دقیق کلمه روی سرشان گذاشتهاند و انگار میخواستند از آخرین فرصتها برای خاطرهسازی استفاده کنند، احمقانه بود اگر بداههپردازیهایشان را به نفع حرفهای از پیش آمادهام متوقف میکردم، پس گذاشتم هرطور دوست دارند آخرین جلسه را پیش ببرند. کارهای عجیب میکردند و حرفهای عجیبتر میزدند، آنقدر که بارها و بارها از ته دل زدم زیر خنده، مخصوصاً وقتی متوجه شدم میان همهمهٔ کلاس یکی از بچهها زیر لب برای خودش میخواند «بیا بیا قرش بده حسی، واسه همه بیرونانداختنات مرسی» :)) زدم زیر خنده و فهمید صدایش را شنیدهام و از خجالت دستانش را گرفت جلوی صورتش. امروز بارها وقتی به این فکر میکردم که این آخرین لحظات من با آنها سر کلاس است، غم همهٔ وجودم را میگرفت اما وقتی در یکی از همین لحظات یکی از بچهها که فکر میکرد از شیطنتهایشان به تنگ آمدهام گفت «آقا اگه میخوای گریه کنی بکنا، اشکال نداره، میدونیم یه کار کردیم دیگه سمت ابتدایی نیاید» بازهم خندهام گرفت و گفتم «اتفاقاً میخوام تا آخر عمرم توی ابتدایی بمونم»
خوشحالم که اولین جلسهٔ خشک و پادگانی کلاسم که کسی در آن جرئت دست از پا خطاکردن نداشت با این آخرین جلسهٔ عجیب و «روی هوا» جبران شد! امروز در میان همهٔ لحظات پر از احساسی که با بچهها تجربه کردم و یادگاریها و نامههای کوتاه و بلندی که گرفتم، این سهتا حسابی حالم را جا آورد و کیفیت زندگیام را بالا برد. مخصوصاً اولی که نویسندهاش تنها دانشآموز پایه بود که باهم مشکلات زیادی داشتیم و احساس میکردم دل خوشی از من ندارد. البته من همیشه بیاندازه دوستش داشتم، مخصوصاً اینکه بخشی از کودکی خودم را در او میدیدم، اما برای کمککردن به او راهی نداشتم بجز آنکه اندکی آزردهاش کنم. اصرار کرد نامهاش را همانجا وسط کلاس بدون اینکه کسی ببیند بخوانم و من هم قبول کردم، از خواندن نامه حسابی خوشحال شدم چون ته دلم فکر میکردم نکند از من بدش بیاید. زنگ که خورد کنار کشیدمش و گفتم «من هیچوقت نمیخواستم اذیتت کنم ولی گاهی آدم مجبوره برای کمک به کسی که دوسش داره، ناراحتش کنه!» اشک که در چشمان هردویمان جمع شد پا به فرار گذاشتم بهسوی دفتر معلمان!
امسال همینقدر ساده تمام شد...
https://i.ibb.co/Yy4kz45/4-E66-EC54-B79-F-4-E23-ACA7-141-F7-C4-F238-D.jpg
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
امروز آخرین کلاسهای امسالم را با بچههای ششمم داشتم. از قبل کلی حرف آماده کردم بودم برای خداحافظی اما در همهٔ کلاسها دیدم بچهها کلاس را در معنای دقیق کلمه روی سرشان گذاشتهاند و انگار میخواستند از آخرین فرصتها برای خاطرهسازی استفاده کنند، احمقانه بود اگر بداههپردازیهایشان را به نفع حرفهای از پیش آمادهام متوقف میکردم، پس گذاشتم هرطور دوست دارند آخرین جلسه را پیش ببرند. کارهای عجیب میکردند و حرفهای عجیبتر میزدند، آنقدر که بارها و بارها از ته دل زدم زیر خنده، مخصوصاً وقتی متوجه شدم میان همهمهٔ کلاس یکی از بچهها زیر لب برای خودش میخواند «بیا بیا قرش بده حسی، واسه همه بیرونانداختنات مرسی» :)) زدم زیر خنده و فهمید صدایش را شنیدهام و از خجالت دستانش را گرفت جلوی صورتش. امروز بارها وقتی به این فکر میکردم که این آخرین لحظات من با آنها سر کلاس است، غم همهٔ وجودم را میگرفت اما وقتی در یکی از همین لحظات یکی از بچهها که فکر میکرد از شیطنتهایشان به تنگ آمدهام گفت «آقا اگه میخوای گریه کنی بکنا، اشکال نداره، میدونیم یه کار کردیم دیگه سمت ابتدایی نیاید» بازهم خندهام گرفت و گفتم «اتفاقاً میخوام تا آخر عمرم توی ابتدایی بمونم»
خوشحالم که اولین جلسهٔ خشک و پادگانی کلاسم که کسی در آن جرئت دست از پا خطاکردن نداشت با این آخرین جلسهٔ عجیب و «روی هوا» جبران شد! امروز در میان همهٔ لحظات پر از احساسی که با بچهها تجربه کردم و یادگاریها و نامههای کوتاه و بلندی که گرفتم، این سهتا حسابی حالم را جا آورد و کیفیت زندگیام را بالا برد. مخصوصاً اولی که نویسندهاش تنها دانشآموز پایه بود که باهم مشکلات زیادی داشتیم و احساس میکردم دل خوشی از من ندارد. البته من همیشه بیاندازه دوستش داشتم، مخصوصاً اینکه بخشی از کودکی خودم را در او میدیدم، اما برای کمککردن به او راهی نداشتم بجز آنکه اندکی آزردهاش کنم. اصرار کرد نامهاش را همانجا وسط کلاس بدون اینکه کسی ببیند بخوانم و من هم قبول کردم، از خواندن نامه حسابی خوشحال شدم چون ته دلم فکر میکردم نکند از من بدش بیاید. زنگ که خورد کنار کشیدمش و گفتم «من هیچوقت نمیخواستم اذیتت کنم ولی گاهی آدم مجبوره برای کمک به کسی که دوسش داره، ناراحتش کنه!» اشک که در چشمان هردویمان جمع شد پا به فرار گذاشتم بهسوی دفتر معلمان!
امسال همینقدر ساده تمام شد...
https://i.ibb.co/Yy4kz45/4-E66-EC54-B79-F-4-E23-ACA7-141-F7-C4-F238-D.jpg
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
#پیشنهاد_موسیقی
هرچند زیاد اهل موسیقیهای انگلیسیزبان نیستم اما چند روزی است با تام جونز، خوانندۀ ولزی و از ستارگان پاپ دهۀ 60 آشنا شدهام و و از شنیدن صدایش و سبک موسیقیاش لذت میبرم. بهمرور برخی از معروفترین آثارش را به اشتراک میگذارم.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
هرچند زیاد اهل موسیقیهای انگلیسیزبان نیستم اما چند روزی است با تام جونز، خوانندۀ ولزی و از ستارگان پاپ دهۀ 60 آشنا شدهام و و از شنیدن صدایش و سبک موسیقیاش لذت میبرم. بهمرور برخی از معروفترین آثارش را به اشتراک میگذارم.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
#پیشنهاد_موسیقی هرچند زیاد اهل موسیقیهای انگلیسیزبان نیستم اما چند روزی است با تام جونز، خوانندۀ ولزی و از ستارگان پاپ دهۀ 60 آشنا شدهام و و از شنیدن صدایش و سبک موسیقیاش لذت میبرم. بهمرور برخی از معروفترین آثارش را به اشتراک میگذارم. 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog
Sexbomb
Tom Jones, Mousse T.
#پیشنهاد_موسیقی
"Sexbomb"
Artist: Tom Jones & Mousse T.
Album: Reload
Genre: Dance-Pop
Released: 1999
Songwriter(s): Narada Michael Walden; Lisa Walden; Allee Willis; Joni Sledge; Mustafa Gondogdu
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
"Sexbomb"
Artist: Tom Jones & Mousse T.
Album: Reload
Genre: Dance-Pop
Released: 1999
Songwriter(s): Narada Michael Walden; Lisa Walden; Allee Willis; Joni Sledge; Mustafa Gondogdu
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
Tom Jones, Mousse T. – Sexbomb
It's Not Unusual
Tom Jones
#پیشنهاد_موسیقی
"It's Not Unusual"
Artist: Tom Jones
Album: Along Came Jones
Genre: Pop
Released: 1965
Songwriter(s): Gordon Mills & Les Reed
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
"It's Not Unusual"
Artist: Tom Jones
Album: Along Came Jones
Genre: Pop
Released: 1965
Songwriter(s): Gordon Mills & Les Reed
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️یک افشاگری و چند ناشیگری▪️
حسام حسینزاده
روز گذشته نشریۀ دانشجویی چشمه در شمارۀ سیزدهم خود در قالب مطلبی با عنوان «دلالان چپگرا در تجارتخانۀ علوم اجتماعی» به شیوهای ظاهراً افشاگرانه از تفاهمنامۀ همکاری اتحادیۀ انجمنهای علمی دانشجویی علوم اجتماعی کشور با مؤسسۀ عالی پژوهش تأمین اجتماعی پرده برداشت، شمارۀ قراردادهای من و چند تن دیگر از دانشجویان علوم اجتماعی که در قالب پروژههای مختلف با این مؤسسه همکاری داشتهایم را منتشر کرد و مدعی شد همۀ این همکاریها در قالب همان تفاهمنامه بوده و هدف همۀ این فعالیتها چیزی نیست جز کمک به سرمایۀ انحصاری برای پیشبرد اهدافش و احتمالاً بازتولید وضع موجود. عدهای دیگر از «رفقا» که از این افشاگری تاریخی سر ذوق آمده بودند، آن متن را با شور و شعفی مضاعف دستبهدست کردند. به هر حال، دربارۀ آن متن چند نکتۀ روشنگر بهنظرم میرسد:
۱) اول آنکه مطابق مادۀ 13 تمامی قراردادهای مؤسسۀ عالی پژوهش تأمین اجتماعی با عنوان «انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات»: «در راستای اجرای قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات مصوبۀ مجلس شورای اسلامی، مؤسسه به صلاحدید خویش اطلاعات مربوط به این قرارداد را از طریق وبسایت مؤسسه در اختیار تمامی شهروندان ایرانی قرار میدهد.» بر همین اساس، اطلاعات مربوط به تمام قراردادهای مؤسسه مدتهاست روی سایتش در دسترس عموم است و همه میتوانستند و همین حالا هم میتوانند به فهرست قراردادها دسترسی داشته باشند. برای دسترسی به این فهرست میتوانید به این آدرس مراجعه کنید:
http://ssor.ir/index.php/2/2018-07-27-08-53-14/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7.html
۲) دوم آنکه تفاهمنامهای که «رفقا» به زعم خود از آن پرده برداشتهاند، تفاهمنامهای «علمی و پژوهشی» است که در تاریخ 1396/12/12 میان اتحادیه و مؤسسۀ عالی منعقد شده بود و تنها یک روز بعد از انعقاد، از طریق تمامی تریبونهای رسمی اتحادیه دربارۀ آن اطلاعرسانی شد و متن کامل تفاهمنامه نیز در دسترس عموم قرار گرفت. همین حالا میتوانید با مراجعه به سایت اتحادیه (http://socialunion.ir/403/) به متن کامل آن دسترسی داشته باشید. علاوه بر این، من در بخش «کارنامه» در وبلاگ شخصیام از همان زمان راهاندازیاش به «همکاری پژوهشی با مؤسسۀ عالی پژوهش تأمین اجتماعی» اشاره کرده بودم. بنابراین، جزئیاتی که «رفقا» در قالبی افشاگرانه طرح نمودهاند، همگی (مطلقاً همگی) پیش از این به شفافترین شکل ممکن در دسترس عموم بودهاند.
۳) سوم آنکه این گزارش افشاگرانه به دروغ مدعی شده قراردادهایی که شمارۀ آنها ذکر شده همگی در راستای تفاهمنامۀ اتحادیه و مؤسسۀ عالی بودهاند. واقعیت اما آن است که از میان تمام آن قراردادها فقط یکی به تفاهمنامۀ مذکور مرتبط بوده و آن هم قرارداد شمارۀ 2097123500 است که در اردیبهشت 1397 میان بنده (بهعنوان دبیر وقت اتحادیۀ انجمنهای علمی دانشجویی علوم اجتماعی کشور) و مؤسسۀ عالی منعقد شد و بهموجب آن چهار میلیون تومان حمایت نقدی از نخستین سمپوزیوم کشوری آثار دانشجویی علوم اجتماعی صورت گرفت و به حساب اتحادیه واریز شد. ریز هزینهکرد این چهار میلیون تومان نیز در صورت مالی نخستین سمپوزیوم قابلمشاهده است که از طریق سایت آن (http://socialsymposium.ir/fa/news.php?id=41) در دسترس عموم قرار گرفته. شایان ذکر است که این قرارداد در فهرست افشاگرانه به نام بنده ثبت شده اما در واقع جایگاهم در آن، جایگاهی حقوقی بوده است. دو قرارداد دیگرم با این مؤسسه هیچ ربطی به تفاهمنامۀ مذکور ندارد و مربوط به پروژۀ «چکیدهنویسی» از روی چهار کتاب مرتبط با سیاستگذاری اجتماعی بوده است. جهت شفافسازی حداکثری، متن کامل هردوی این قراردادها را به پیوست منتشر میکنم.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/95
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حسام حسینزاده
روز گذشته نشریۀ دانشجویی چشمه در شمارۀ سیزدهم خود در قالب مطلبی با عنوان «دلالان چپگرا در تجارتخانۀ علوم اجتماعی» به شیوهای ظاهراً افشاگرانه از تفاهمنامۀ همکاری اتحادیۀ انجمنهای علمی دانشجویی علوم اجتماعی کشور با مؤسسۀ عالی پژوهش تأمین اجتماعی پرده برداشت، شمارۀ قراردادهای من و چند تن دیگر از دانشجویان علوم اجتماعی که در قالب پروژههای مختلف با این مؤسسه همکاری داشتهایم را منتشر کرد و مدعی شد همۀ این همکاریها در قالب همان تفاهمنامه بوده و هدف همۀ این فعالیتها چیزی نیست جز کمک به سرمایۀ انحصاری برای پیشبرد اهدافش و احتمالاً بازتولید وضع موجود. عدهای دیگر از «رفقا» که از این افشاگری تاریخی سر ذوق آمده بودند، آن متن را با شور و شعفی مضاعف دستبهدست کردند. به هر حال، دربارۀ آن متن چند نکتۀ روشنگر بهنظرم میرسد:
۱) اول آنکه مطابق مادۀ 13 تمامی قراردادهای مؤسسۀ عالی پژوهش تأمین اجتماعی با عنوان «انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات»: «در راستای اجرای قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات مصوبۀ مجلس شورای اسلامی، مؤسسه به صلاحدید خویش اطلاعات مربوط به این قرارداد را از طریق وبسایت مؤسسه در اختیار تمامی شهروندان ایرانی قرار میدهد.» بر همین اساس، اطلاعات مربوط به تمام قراردادهای مؤسسه مدتهاست روی سایتش در دسترس عموم است و همه میتوانستند و همین حالا هم میتوانند به فهرست قراردادها دسترسی داشته باشند. برای دسترسی به این فهرست میتوانید به این آدرس مراجعه کنید:
http://ssor.ir/index.php/2/2018-07-27-08-53-14/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7.html
۲) دوم آنکه تفاهمنامهای که «رفقا» به زعم خود از آن پرده برداشتهاند، تفاهمنامهای «علمی و پژوهشی» است که در تاریخ 1396/12/12 میان اتحادیه و مؤسسۀ عالی منعقد شده بود و تنها یک روز بعد از انعقاد، از طریق تمامی تریبونهای رسمی اتحادیه دربارۀ آن اطلاعرسانی شد و متن کامل تفاهمنامه نیز در دسترس عموم قرار گرفت. همین حالا میتوانید با مراجعه به سایت اتحادیه (http://socialunion.ir/403/) به متن کامل آن دسترسی داشته باشید. علاوه بر این، من در بخش «کارنامه» در وبلاگ شخصیام از همان زمان راهاندازیاش به «همکاری پژوهشی با مؤسسۀ عالی پژوهش تأمین اجتماعی» اشاره کرده بودم. بنابراین، جزئیاتی که «رفقا» در قالبی افشاگرانه طرح نمودهاند، همگی (مطلقاً همگی) پیش از این به شفافترین شکل ممکن در دسترس عموم بودهاند.
۳) سوم آنکه این گزارش افشاگرانه به دروغ مدعی شده قراردادهایی که شمارۀ آنها ذکر شده همگی در راستای تفاهمنامۀ اتحادیه و مؤسسۀ عالی بودهاند. واقعیت اما آن است که از میان تمام آن قراردادها فقط یکی به تفاهمنامۀ مذکور مرتبط بوده و آن هم قرارداد شمارۀ 2097123500 است که در اردیبهشت 1397 میان بنده (بهعنوان دبیر وقت اتحادیۀ انجمنهای علمی دانشجویی علوم اجتماعی کشور) و مؤسسۀ عالی منعقد شد و بهموجب آن چهار میلیون تومان حمایت نقدی از نخستین سمپوزیوم کشوری آثار دانشجویی علوم اجتماعی صورت گرفت و به حساب اتحادیه واریز شد. ریز هزینهکرد این چهار میلیون تومان نیز در صورت مالی نخستین سمپوزیوم قابلمشاهده است که از طریق سایت آن (http://socialsymposium.ir/fa/news.php?id=41) در دسترس عموم قرار گرفته. شایان ذکر است که این قرارداد در فهرست افشاگرانه به نام بنده ثبت شده اما در واقع جایگاهم در آن، جایگاهی حقوقی بوده است. دو قرارداد دیگرم با این مؤسسه هیچ ربطی به تفاهمنامۀ مذکور ندارد و مربوط به پروژۀ «چکیدهنویسی» از روی چهار کتاب مرتبط با سیاستگذاری اجتماعی بوده است. جهت شفافسازی حداکثری، متن کامل هردوی این قراردادها را به پیوست منتشر میکنم.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/95
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
Tom Jones – It's Not Unusual
She's A Lady
Tom Jones
#پیشنهاد_موسیقی
"She's a Lady"
Artist: Tom Jones
Album: She's a Lady
Genre: Pop
Released: 1971
Songwriter(s): Paul Anka
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
"She's a Lady"
Artist: Tom Jones
Album: She's a Lady
Genre: Pop
Released: 1971
Songwriter(s): Paul Anka
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
Tom Jones – She's A Lady
Delilah
Tom Jones
#پیشنهاد_موسیقی
دیلایلا که نامش برگرفته از معشوقۀ مشهور و خیانتکار تورات است، یکی از مشهورترین آثار تام جونز بوده و حواشی زیادی را پس از انتشارش برانگیخت.
"Delilah"
Artist: Tom Jones
Album: Live in Las Vegas
Genre: Pop
Released: 1969
Songwriter(s): Cole Porter
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
دیلایلا که نامش برگرفته از معشوقۀ مشهور و خیانتکار تورات است، یکی از مشهورترین آثار تام جونز بوده و حواشی زیادی را پس از انتشارش برانگیخت.
"Delilah"
Artist: Tom Jones
Album: Live in Las Vegas
Genre: Pop
Released: 1969
Songwriter(s): Cole Porter
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
جذابترین خصلت سینمای کن لوچ برای من شیوۀ مواجههاش با «مسئله» است. دقیقاً در همین لحظه میتوانیم زیباییهای ذهنش را ببینیم. او غالباً از نقطهنظری به دور از کلیشههای رایج به واقعیت مینگرد، نگریستنی که میتواند برای همۀ ما الهامبخش باشد. لوچ در Ladybird Ladybird که آن را در 1994 و بر اساس داستانی واقعی ساخت، پیکان انتقادش را بهسوی نهادهای خدمات اجتماعی (Social Services) میگیرد و نشان میدهد چگونه سرمایهداری میتواند بهترین و حمایتگرانهترین افعال و خدمات و سیاستها را هم وارونه سازد. برای مایی که در ایران سالهاست در حسرت یک سرویس اجتماعی خوب در حمایت از کودکان یا زنان هستیم، تماشای این اثر میتواند الهامبخش دقتهای نظری و عملی در پیشبرد این مطالبه و مطالباتی از این دست باشد. البته که نباید در دام انتقادات کوری بیافتیم که نفس وجود چنین نهادهایی را زیر سؤال میبرند و نبودشان را بهتر از بودشان میدانند، چنان که خود لوچ هم چنین خط تحلیلیای را دنبال نمیکند.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
در 18 ژوئیۀ 1871 روزنامۀ نیویورکی وُرلد گفتوگویی با کارل مارکس را منتشر کرد. هفت سال پس از تشکیل بینالملل اول او در این مصاحبۀ خواندنی به پرسشهایی جزئی اما مهم دربارۀ بینالملل اول پاسخ میدهد. در بخشی از این مصاحبه گفتوگوی زیر دربارۀ گرایش دینی بینالملل اول شکل میگیرد؛ مارکس برخلاف گرایش اقتصاد سیاسی واحد برای بینالملل اول، گرایش دینی واحدی برای آن قائل نیست.
🔘 پس بهنظر میرسد که رهبران این جنبش بینالمللی نوین مجبور بودهاند علاوه بر انجمن، فلسفهای نیز برای خود تأسیس کنند.
🔴 دقیقاً! برای مثال اگر تاکتیکهایمان را از اقتصاد سیاسی کسی چون میل اخذ میکردیم، امید چندانی به پیروزی در مبارزهمان علیه سرمایه نداشتیم. میل یک نوع از رابطۀ میان کار و سرمایه را توصیف کرده است. امید ما اثبات آن است که برقراری رابطۀ دیگری نیز ممکن است.
🔘 و تکلیف دین چه میشود؟
🔴 در این مورد نمیتوانم به نام انجمن [بینالملل اول] سخن بگویم. من خود مُلحدم.
پ.ن: نسخۀ کامل این مصاحبه را میتوانید در ضمیمۀ کتاب «اسناد بینالملل اول» (نشر هرمس) بخوانید.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔘 پس بهنظر میرسد که رهبران این جنبش بینالمللی نوین مجبور بودهاند علاوه بر انجمن، فلسفهای نیز برای خود تأسیس کنند.
🔴 دقیقاً! برای مثال اگر تاکتیکهایمان را از اقتصاد سیاسی کسی چون میل اخذ میکردیم، امید چندانی به پیروزی در مبارزهمان علیه سرمایه نداشتیم. میل یک نوع از رابطۀ میان کار و سرمایه را توصیف کرده است. امید ما اثبات آن است که برقراری رابطۀ دیگری نیز ممکن است.
🔘 و تکلیف دین چه میشود؟
🔴 در این مورد نمیتوانم به نام انجمن [بینالملل اول] سخن بگویم. من خود مُلحدم.
پ.ن: نسخۀ کامل این مصاحبه را میتوانید در ضمیمۀ کتاب «اسناد بینالملل اول» (نشر هرمس) بخوانید.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
Tom Jones – Delilah
What's New Pussycat?
Tom Jones
#پیشنهاد_موسیقی
"What's New Pussycat?"
Artist: Tom Jones
Album: Tom Jones Live! At the Talk of the Town
Genre: Pop
Released: 1967
Songwriter(s): Billy Gray & Hank Thompson
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
"What's New Pussycat?"
Artist: Tom Jones
Album: Tom Jones Live! At the Talk of the Town
Genre: Pop
Released: 1967
Songwriter(s): Billy Gray & Hank Thompson
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
Tom Jones – What's New Pussycat?
Green Green Grass Of Home
Tom Jones
#پیشنهاد_موسیقی
"Green, Green Grass Of Home"
Artist: Tom Jones
Album: Green, Green Grass of Home
Genre: Pop
Released: 1967
Songwriter(s): Curly Putman
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
"Green, Green Grass Of Home"
Artist: Tom Jones
Album: Green, Green Grass of Home
Genre: Pop
Released: 1967
Songwriter(s): Curly Putman
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بچهها همیشه معلمانشان را همان طور میبینند که دوست دارند ببینند!
پ.ن: از یادگاریهای بچههای ششمم در سال تحصیلی ۹۸-۹۷
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
پ.ن: از یادگاریهای بچههای ششمم در سال تحصیلی ۹۸-۹۷
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from كانال حمايت از محمدحبيبي
🔴 تلاش برای زمینه سازی اخراج #محمد_حبیبی از شغل معلمی توسط وزارتخانه
بیش از یک سال از بازداشت معلم زندانی محمد حبیبی میگذرد و هنوز وزارتخانه به درخواست مرخصی بدون حقوق وی پاسخ مثبت نداده و پیگیریها نشان میدهد که وزارتخانه قصد دارد با صدور حکم انفصال از خدمت زمینههای اخراج این فعال صنفی زندانی را مهیا نماید.
🆔 @kahabibi
سال گذشته و پس از قطع حقوق آقای حبیبی کلیه مراحل پیگیری صدور حکم مرخصی بدون حقوق ایشان با توجه به تجربه سایر معلمان زندانی به موقع و با دقت پیگیری و عملیاتی گردید اما در گام اول اداره آموزش و پرورش شهریار غیبت وی را غیرموجه اعلام نمود که این اعلام خلاف قانون است چون محمد حبیبی به دلخواه خود غایب نبوده و با #دستور_مقام_قضایی وی حبس شدهاست.
به دنبال این حکم پس از پیگیری در سطح اداره کل و وزارتخانه مقرر شد درخواست مرخصی بدون حقوق وی در دفتر هماهنگی هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارتخانه مورد بررسی قرار گیرد .
لذا در تاریخ سوم مهر درخواست مرخصی ایشان به اداره کل شهرستان های استان تهران ارسال شد و همان روز با دستور موافقت به وزارتخانه ارسال گردید و مقرر گرددید مرخصی را دفتر هماهنگی هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارتخانه تایید نماید. اما در کمال ناباوری هیات در تاریخ 15 آذر به درخواست جواب منفی داد که مورد اعتراض قرار گرفت.
پیگیری های مجدد در سطح وزارتخانه منتهی به بررسی مجدد درخواست شد و در همین حین مسول هیات برکنار سرپرست جدید برای این هیات تخلفات منصوب گردید . اما پس از مدتی با بهانه اینکه سرپرست نمی تواند حکم بزند تا فروردین 98 این وضعیت ادامه یافت و بعد از انتصاب سرپرست وقت ، متوجه شدیم که هیات قصد صدور حکم انفصال از خدمت برای محمد حبیبی دارند. در حالی وزارتخانه بصورت غیرقانونی به دنبال اخراج این معلم عدالتخواه زندانی است که در طول یک سال گذشته در بالاترین سطح از وزیر تا معاونان و مشاوران وی در جلسات حضوری بر موافقت با مرخصی بدون حقوق وی تاکید نموده اند و حتی وعده دادند با توجه به اینکه این بحث به دولت و حیطه اختیار وزارتخانه مربوط است حکم آماده به خدمت برای آقای حبیبی صادر گردد که بخشی از حقوق وی قطع نگردد البته ما نسبت به این وعده و وعیدها خوشبین نبودیم و فقط خواهان حق قانونی وی بودیم. حکم آماده به خدمت هرگز صادر نشد و الان در آستانه #صدور_حکم_انفصال قرار داریم.
کمیته دفاع از محمد حبیبی ضمن محکوم نمودن این عملکرد غیرقانونی وزارتخانه اعلام می دارد این عملکرد غیرقانونی وزارتخانه نشانگر سیاست سرکوب فعالان از اخراج برای فشار به زندانی و خانواده زندانی است. وزیر بارها در مصاحبه های خود اعلام کرده است که پیگیر حقوق معلمان زندانی است اما آنها چون توسط نهاد امنیتی بازداشت شده اند کار زیادی نمیتواند انجام دهد! حال باید از وزیر سوال نمود که چرا به صورت غیرقانونی عمل می کنید و از صدور حکم مرخصی بدون حقوق که در حطیه اختیار شماست سر باز می زنید!؟ وزیر در برابر رسانه ها و فضای مجازی یک چهره دارد و در عملکرد چهره واقعی خود را نشان می دهد.
بی شک حکم انفصال از خدمت محمد حبیبی در ادامه #حکم_زندان_و_شلاقی است که ظالمانه برای وی صادر شده است این حکم برای آن است که فعالان صنفی را مقهور نماید اما ستمکاران باید بدانند حکم زندان تبعید اخراج و انفصال ما را در راه خود مصممتر می کند ما خواهان مطالبات صنفی و آموزشی هستیم و هرگز در این مسیر کوتاه نخواهیم آمد.
#کمیته_دفاع_از_محمد_حبیبی از کلیه فعالان و تشکلهای صنفی و مدنی می خواهد در برابر این احکام سکوت نکنند و به عملکرد ظالمانه دولت اعتراض نمایند.
کمیته دفاع از محمد حبیبی
5 خرداد 1398
🆔 @kahabibi
بیش از یک سال از بازداشت معلم زندانی محمد حبیبی میگذرد و هنوز وزارتخانه به درخواست مرخصی بدون حقوق وی پاسخ مثبت نداده و پیگیریها نشان میدهد که وزارتخانه قصد دارد با صدور حکم انفصال از خدمت زمینههای اخراج این فعال صنفی زندانی را مهیا نماید.
🆔 @kahabibi
سال گذشته و پس از قطع حقوق آقای حبیبی کلیه مراحل پیگیری صدور حکم مرخصی بدون حقوق ایشان با توجه به تجربه سایر معلمان زندانی به موقع و با دقت پیگیری و عملیاتی گردید اما در گام اول اداره آموزش و پرورش شهریار غیبت وی را غیرموجه اعلام نمود که این اعلام خلاف قانون است چون محمد حبیبی به دلخواه خود غایب نبوده و با #دستور_مقام_قضایی وی حبس شدهاست.
به دنبال این حکم پس از پیگیری در سطح اداره کل و وزارتخانه مقرر شد درخواست مرخصی بدون حقوق وی در دفتر هماهنگی هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارتخانه مورد بررسی قرار گیرد .
لذا در تاریخ سوم مهر درخواست مرخصی ایشان به اداره کل شهرستان های استان تهران ارسال شد و همان روز با دستور موافقت به وزارتخانه ارسال گردید و مقرر گرددید مرخصی را دفتر هماهنگی هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارتخانه تایید نماید. اما در کمال ناباوری هیات در تاریخ 15 آذر به درخواست جواب منفی داد که مورد اعتراض قرار گرفت.
پیگیری های مجدد در سطح وزارتخانه منتهی به بررسی مجدد درخواست شد و در همین حین مسول هیات برکنار سرپرست جدید برای این هیات تخلفات منصوب گردید . اما پس از مدتی با بهانه اینکه سرپرست نمی تواند حکم بزند تا فروردین 98 این وضعیت ادامه یافت و بعد از انتصاب سرپرست وقت ، متوجه شدیم که هیات قصد صدور حکم انفصال از خدمت برای محمد حبیبی دارند. در حالی وزارتخانه بصورت غیرقانونی به دنبال اخراج این معلم عدالتخواه زندانی است که در طول یک سال گذشته در بالاترین سطح از وزیر تا معاونان و مشاوران وی در جلسات حضوری بر موافقت با مرخصی بدون حقوق وی تاکید نموده اند و حتی وعده دادند با توجه به اینکه این بحث به دولت و حیطه اختیار وزارتخانه مربوط است حکم آماده به خدمت برای آقای حبیبی صادر گردد که بخشی از حقوق وی قطع نگردد البته ما نسبت به این وعده و وعیدها خوشبین نبودیم و فقط خواهان حق قانونی وی بودیم. حکم آماده به خدمت هرگز صادر نشد و الان در آستانه #صدور_حکم_انفصال قرار داریم.
کمیته دفاع از محمد حبیبی ضمن محکوم نمودن این عملکرد غیرقانونی وزارتخانه اعلام می دارد این عملکرد غیرقانونی وزارتخانه نشانگر سیاست سرکوب فعالان از اخراج برای فشار به زندانی و خانواده زندانی است. وزیر بارها در مصاحبه های خود اعلام کرده است که پیگیر حقوق معلمان زندانی است اما آنها چون توسط نهاد امنیتی بازداشت شده اند کار زیادی نمیتواند انجام دهد! حال باید از وزیر سوال نمود که چرا به صورت غیرقانونی عمل می کنید و از صدور حکم مرخصی بدون حقوق که در حطیه اختیار شماست سر باز می زنید!؟ وزیر در برابر رسانه ها و فضای مجازی یک چهره دارد و در عملکرد چهره واقعی خود را نشان می دهد.
بی شک حکم انفصال از خدمت محمد حبیبی در ادامه #حکم_زندان_و_شلاقی است که ظالمانه برای وی صادر شده است این حکم برای آن است که فعالان صنفی را مقهور نماید اما ستمکاران باید بدانند حکم زندان تبعید اخراج و انفصال ما را در راه خود مصممتر می کند ما خواهان مطالبات صنفی و آموزشی هستیم و هرگز در این مسیر کوتاه نخواهیم آمد.
#کمیته_دفاع_از_محمد_حبیبی از کلیه فعالان و تشکلهای صنفی و مدنی می خواهد در برابر این احکام سکوت نکنند و به عملکرد ظالمانه دولت اعتراض نمایند.
کمیته دفاع از محمد حبیبی
5 خرداد 1398
🆔 @kahabibi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دو روز پیش تولد 53 سالگی اریک کانتونا، اسطورۀ باشگاه منچستریونایند بود. به همین مناسبت سکانس تأثیرگذاری از فیلم Looking For Eric را انتخاب کردهام که کن لوچ در سال 2009 ساخت و داستانش داستان مواجهۀ خیالی یک بیمار روانی با اسطورۀ زندگیاش (اریک کانتونا) است. کانتونا در مقام یک فیلسوف-فوتبالیست به او کمک میکند تا به مشکلات شخصیاش غلبه کند و به زندگی ازهمپاشیدهاش سروسامانی بدهد. در این سکانس چهرهای متفاوت از کانتونای «ابرانسان» را میبینیم.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog