بَلْ‌وا
466 subscribers
201 photos
24 videos
14 files
89 links
بَلْ‌وا
دربارهٔ جامعه، آموزش و کودکان
وبلاگ شخصی حسام حسین‌زاده

www.balvaablog.ir
@hesamin
Download Telegram
🔸پنل «تأملات دانش‌آموزان بر نظام آموزشی»
🗓روز نخست، ۹ اردیبهشت ۹۸

@Socialsymposium
Audio
🔸پنل «تأملات دانش‌آموزان بر نظام آموزشی»
🗓روز نخست، ۹ اردیبهشت ۹۸، ساعت ۱۶ تا ۱۸

@Socialsymposium
🔸پنل «آموزش عمومی و سیاست»
🗓روز دوم، ۱۰ اردیبهشت ۹۸

@Socialsymposium
آموزش عمومی و سیاست
🔸پنل «آموزش عمومی و سیاست»
🗓روز دوم، ۱۰ اردیبهشت ۹۸، ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷:۳۰

@Socialsymposium
Forwarded from میدان
مارکسیست‌بودن به چه معناست؟

یادداشت رامسین کانن با ترجمه حسام حسین‌زاده

⭕️ مارکسیسم به خانواده‌ای بزرگ از نظریات در مورد جوامع انسانی و تاریخ تحولات آنها اشاره دارد که نمی‌توان و نباید آن را به روایت یک فرد فروکاست. رامسین کانن در یادداشت زیر روایت خود از معنی مارکسیسم را ارائه و کلیشه‌های پذیرفته شده در مورد آن را نقد می‌کند.

⭕️ همان طور که داروین نخستین «تکامل‌گرا» نبود، مارکس در هیچ معنایی نخستین سوسیالیست نبود. «سوسیالیسم» پیش از ظهور نظریات مارکس معنایی کاملاً متفاوت داشت، همان طور که میان داروین و کلمۀ «تکامل» چنین ارتباطی برقرار بود. سوسیالیسم اساساً نظامی اخلاقی بود و گاه ریشه در ارزش‌های مسیحی داشت، خصلتی اتوپیایی داشت و بر اساس آنچه «عادلانه» یا «درست» بود توجیه می‌شد. مارکس و انگلس بخش اعظم سال‌های فعالیت خود را صرف تمایزگذاری میان نظریات خودشان و نظریات پیشین کردند، یعنی سوسیالیسم «اتوپیاییِ [تخیلی]» مبتنی بر اعتقادات اخلاقی. انگلس تا آنجا پیش رفت که جزوه‌ای به‌اندازۀ یک کتاب در این باره منتشر کرد.

در #میدان بیشتر بخوانید👇🏼
https://meidaan.com/archive/61716
فردا (23 اردیبهشت) از ساعت 18:30 در حاشیۀ نمایشگاه و نشست‌های «دانشگاه» در پلتفرم سه گفت‌وگویی دربارۀ «آموزش و تجربه» خواهیم داشت. صحبتم بیشتر معطوف به اثر جالب‌توجه علی اتحاد در این نمایشگاه است و عنوان «آموزش و بربریت؛ اکنون، مقاومت» را برایش برگزیده‌ام. خوب است کار علی اتحاد را بشنوید و در این گفت‌وگو مشارکت کنید!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
📍دربارۀ «نه‌ونیم تز دربارۀ هنر و طبقه»📍


📝 حدود پنج سال پیش، نخستین باری که مقالۀ «اما چه کسی خالقان را خلق کردِ؟» بوردیو را خواندم، شیفتۀ نگاه او به نسبت میان جامعه‌شناسی و هنر شدم. بوردیو با همان خشونت نمادینِ شناخته‌شده‌اش در این مقالۀ کوتاه تلاش می‌کند میدان هنر را به‌نفع میدان جامعه‌شناسی درهم‌بکوبد و احتمالاً نخستین مواجهه با این متن برای هر کسی که شیفتۀ جامعه‌شناسی باشد، شورانگیز خواهد بود. بوردیو مقالۀ پرسروصدایش را این‌طور آغاز می‌کند که «جامعه‌شناسی و هنر هم‌نشینان چندان خوبی نیستند. در این میان کسی مقصر نیست جز هنر و هنرمندان...» هرچند شاید تقلیل‌گرایانه باشد اما این آغاز نشان‌دهندۀ کلیت رویکرد بوردیو به هنر است. در طول این سال‌ها، هر کجا تلاش کرده‌ام مواجهه‌ای بوردیویی با هنر یا هنرمندان داشته باشیم به چیزی غیر از مشاجرات بی‌حاصل ختم نشده است. حتی اگر جملۀ ابتدایی بوردیو را هم فراموش کنیم، کمتر کسی که دلبستۀ هنر باشد می‌تواند نگاه او به هنر را بربتابد. هرچقدر هم که نگاه بوردیو تحلیل اجتماعی عمیقی از خلق هنری به‌دست دهد، ابداً نمی‌تواند بابی برای گفت‌وگو و خلق دانش میان جامعه و هنر بگشاید.

📝 از حدود یک سال پیش که خودم به‌صورت شخصی درگیر تلاش‌هایی برای خلق هنری شدم، احساس کردم رفته‌رفته انتقاداتم به متن درخشان بوردیو بیشتر و بیشتر می‌شود. به‌گمانم بوردیو دقیقاً در درکش از «خلق هنری» درگیر دو خطای تحلیلی است. نخست آنکه خودمختاری (نسبی) «خلق هنری» و نسبت (نسبتاً) منحصربه‌فرد و یگانه‌اش با ناخودآگاه خالقش را نادیده می‌گیرد و سعی می‌کند آن را تمام‌وکمال به‌نفع جامعه مصادره کند. دوم آنکه او از اهمیت سیاسی و اجتماعی یگانگی و فردیت در «خلق هنری» غافل است و گویی نمی‌داند تلاش برای تصاحب «تمامیت هنر» توسط «جامعه» (آن‌طور که خود او تلاش می‌کند) یا «سیاست» (آن‌طور که بسیاری از چپ‌گرایان تلاش کرده‌اند) چه تبعات گران‌باری برای سویه‌های رهایی‌بخش هنر خواهد داشت.

📝 حدود سه ماه پیش با متن تأثیرگذار و روشنگر بن دیویس، منتقد هنری چپ‌گرای امریکایی، با عنوان «نه‌ونیم تز دربارۀ هنر و طبقه» آشنا شدم. در همان نخستین‌باری که متن را خواندم شیفتۀ دقت تحلیلی او شدم و متعجب از اینکه چطور بعد از گذشت ده سال از انتشار این جزوه، هنوز کسی آن را به فارسی ترجمه نکرده است. بن دیویس با ظرافتی مثال‌زدنی و به‌کمک بازخوانی رویکرد مارکسیستی به هنر، به درک بدیعی می‌رسد. متن او نه‌تنها میدانی را به نفع میدانی دیگر مصادره نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد چطور خودمختاری میدان هنر و تسلط منافع طبقاتی بر آن توأمان قابل فهم است. او با الهام از فلسفۀ مارکسی-هگلی مفهوم «خلق هنری» را از چنگال تحلیل‌های تقلیل‌گرایانۀ چپ نجات می‌دهد، بر محکوم‌ساختن هنرهای تجسمی به «ابتذال خرده‌بورژوازی» می‌تازد و «هنر سیاسی» در معنای خاصش را با چالش‌هایی ویرانگر مواجه می‌کند. او با همۀ این شجاعت‌های تئوریک تلاش می‌کند بر آتش خلق نسبتی رادیکال میان هنر، جامعه و سیاست بدمد.

📝 در طول دو ماه گذشته که درگیر ترجمۀ این متن به زبان فارسی بودم خودِ بن دیویس را نیز در جریان این ترجمه قرار دادم. او ضمن استقبال از آن، مقدمه‌ای بر ترجمۀ فارسی نوشت که حاصل گفت‌وگوی مختصر و مکتوبمان دربارۀ صحنۀ هنر در ایران بود. ترجمۀ این مقدمه در ابتدای متن آمده است. برای انتشار متن هم از آنجایی که برایم مهم بود بیش از اهالی علوم اجتماعی، توسط اهالی هنر خوانده شود، سایت «عکاسی» را انتخاب کردم. این نخستین تجربۀ همکاری‌ام با این سایت بود اما حقیقتاً از میزان توجهشان به جزئیات و پایبندی‌شان به اصول حرفه‌ای کار رسانه‌ای خوشحال شدم. امیدوارم انتشار ترجمۀ فارسی این متن امکان گفت‌وگویی «برابر» میان جامعه و هنر به‌طور عام و جامعه‌شناسی و هنر به‌طور خاص را فراهم کند.

▪️نه‌ونیم تز دربارۀ هنر و طبقه ▪️
بن دیویس، ترجمۀ حسام حسین‌زاده
https://www.akkasee.com/article/1398/84107/

🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حدود یک ماه پیش کمیتۀ انتخاباتی حزب دموکرات (DCCC) قوانین جدیدی برای کاندیداهای آیندۀ این حزب وضع کرد. زین پس کسانی که به‌دنبال استیضاح مقامات و منتخبین حزب دموکرات هستند و آنان را به‌طور عمومی به چالش می‌کشند، حق نمایندگی این حزب را نخواهند داشت. هدف اصلی وضع این قوانین حذف جناح چپ حزب دموکرات برای انتخابات آتی ریاست جمهوری در امریکاست. حالا سوسیالیست‌های دموکراتیکی که در انتخابات گذشته از فعالان اصلی کمپین سندرز بودند، او و سه شخصیت جوان و چپ‌گرای حزب که در طول چند ماه گذشته محبوبیت فزاینده‌ای در میان جنبش‌های مردمی امریکا یافته‌اند را به چالشی بزرگ دعوت کرده‌اند: شکستن نظام دوحزبی ایالات متحده و تأسیس حزب سوسیالیست!
📷 عکس متعلق به «ایلهان عمر» عضو سومالیایی‌تبار حزب دموکرات است. او در سال 2018 به‌عنوان اولین زن محجبه، پناهجو و مسلمان (در کنار رشیده طالبِ فلسطینی‌تبار) به مجلس نمایندگان امریکا راه یافت. ایلهان عمر، رشیده طالب و اوکاسیو کورتز (جوان‌ترین نمایندۀ زن تاریخ کنگرۀ امریکا) هر سه سوسیالیست هستند و در حال حاضر چشمِ امید چپ‌گرایان برای آغاز انشعاب از حزب دموکرات به آن‌هاست.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️در دفاع از خواهرخواندگی هنر و علوم اجتماعی▪️
(از سمپوزیوم علوم اجتماعی تا نمایشگاه «دانشگاه»)
حسام حسین‌زاده

«خواهرخواندگی» مفهومی است که بیش از همه برای شهرها کاربرد دارد. شهرهای زیادی در سرتاسر جهان با یکدیگر پیمان خواهرخواندگی می‌بندند که نشانی از اتحاد و همبستگی است؛ اتحاد و همبستگی برای دفاع از منافع مشترک. هرچند این پیمان میان شهرها بیشتر جنبۀ صوری دارد اما می‌توانیم به خواهرخواندگی حوزه‌های دانش بیاندیشیم. دانش‌هایی که می‌توانند منافع مشترکی را دنبال کنند. پافشاری بر مرزهای رشته‌ای و دانشی هرچند در سطح فلسفی قابل‌دفاع و شاید ضروری باشد اما در سیاستِ عملی چیزی نیست مگر نوعی تاکتیک برای حفظ وضع موجود؛ با هدف جلوگیری از هم‌نشینی و گفت‌وگوی مجموعه‌های دانش و افرادی که به‌سادگی می‌توانند به آرمان‌هایی برسند که میانشان مشترک است. گرایشات انتقادی در بسیاری از حوزه‌های دانشی حتی نیازی به تلاش برای رسیدن به منافع مشترک ندارند، آن‌ها همین حالا هم در نظریاتشان بینش‌های مشترکی را دنبال می‌کنند و رویاهای مشترکی در سر دارند. اردیبهشت 1398 از دو جهت برایم نویدبخش بالقوگی‌های موجود میان هنر و علوم اجتماعی بود؛ نخست، تجربۀ دومین سمپوزیوم کشوری آثار دانشجویی علوم اجتماعی که در آن شاهد مشارکت جدی‌تر اهالی هنر نسبت به سال گذشته بودیم و دوم، نمایشگاه و نشست‌های «دانشگاه» که تلاشی مضاعف برای ایجاد و تقویت پیوندهای بینادانشی است.
نخستین باری که ضرورت این ارتباط برایم معنا یافت سال تحصیلی 95-94 بود. جلسات هم‌اندیشی و گفت‌وگو میان بخشی از فعالان نشریاتی دانشکدۀ علوم اجتماعی و دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران در آن سال با نظم به‌نسبت خوبی برگزار می‌شد و در جریان آن جلسات بود که فهمیدم چقدر این هم‌نشینی می‌تواند راهگشا باشد. همیشه محور انتقادات بچه‌های هنر به نشریات ما ضعف فرمی‌مان بود و محور انتقادات ما به نشریات آن‌ها نیز ضعف محتوایی. هر دو طرف این مجادله هم انگار به‌نوعی حق داشتند. چند ماه بعد، در بهمن 1394 که سومین جشنوارۀ نشریات دانشجویی دانشگاه تهران با وقفه‌ای یازده ساله برگزار شد، ضرورت این ارتباط بیش از پیش برایم آشکار شد. نشریات دانشکدۀ علوم اجتماعی در آن جشنواره هشت رتبۀ اول، دو رتبۀ دوم و پنج رتبۀ سوم کسب کردند و نشریات دانشکدۀ هنرهای زیبا نیز پنج رتبۀ اول، پنج رتبۀ دوم و نه رتبۀ سوم. از مجموع 46 مقام جشنواره، 33 مقام به نشریات این دو دانشکده رسیده بود و جالب بود که اکثر جوایز نشریات علوم اجتماعی معطوف به محتوا بود و اکثر جوایز نشریات هنرهای زیبا معطوف به فرم. چرا نگویم که از آن زمان تا به امروز بارها به این فکر کرده‌ام که اگر می‌توانستیم نشریات مشترکی را میان علوم اجتماعی و هنرهای زیبا شکل دهیم احتمالاً چه نتایج درخشانی به بار می‌آورد، رویایی که البته هرگز به واقعیت نپیوست.

ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/92

🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«خودمراقبتی» در مفهوم سیاسی آن به معنای توجه به سلامت جسمی و روانی خود در جریان فعالیت سیاسی، هر چند از اهمیت زیادی برخوردار است اما در بین کنشگران جنبش‌های مختلف کمتر به آن توجه نشان داده شده است. حداقل در مباحثات اکتیویستی و جنبشی در این مورد کمتر صحبت می‌شود و در فعالیت‌های سیاسی کمتر زمانی به آن اختصاص می‌یابد. حتی در مواقعی از خودمراقبتی به عنوان مفهومی غیررادیکال در مقابل از خودگذشتگی برداشت می‌شود. این ویدئوی کوتاه ترجمۀ یکی از مصاحبه‌های آنجلا دیویس در حاشیۀ یکی از فستیوال‌های افروپانک در مورد خودمراقبتی رادیکال (Radical Self-Care) با تأکید بر تجربۀ جنبش سیاهان آمریکاست که کاوه کرمانشاهی آن را ترجمه کرده و ناوه‌خت برای نخستین‌بار منتشرش کرده است. دیویس که از رهبران سابق حزب کمونیست امریکاست، در طول این سال‌ها نقش قابل‌توجهی در پیوند جنبش زنان و جنبش ضدنژادپرستی با اندیشه‌های چپ داشته و مورد احترام بخش گسترده‌ای از فعالان اجتماعی و سیاسی در سرتاسر جهان (به‌ویژه ایالات متحده) است.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from خیابان
در گیر و دار تمام بیانیه‌هایی که این روزها در دانشکده علوم اجتماعی نوشته و منتشر می‌شود، من به همین کانال کوچکم پناه می‌برم برای اینکه همچنان به اتفاق عجیب و غریبی که انجمن علمی ارتباطات رقم زده، واکنش نشان بدهم.
اینکه انجمن علمی دانشجویی ارتباطات از صدا و سیما حمایت مالی دریافت کرده تا برنامه‌ای در نقد علمی و جدی این سازمان و یکی از برنامه‌های پرمخاطب آن -عصر جدید- برگزار کند، اتفاق عجیبی است که احتمالا برخی از شما در جریانش هستید. پیرو همین ماجرا دیشب در خلال مطالعه منابعی برای پایان‌نامه، به این چند خط از کتاب «کودکان و نوجوانان نسل هزاره؛ خانواده و رسانه‌های جمعی» نوشته‌ی رز ام. کندانیز، برخوردم که مرتبط است با این اتفاق پیش‌آمده در انجمن علمی دانشجویی ارتباطات.

@khiyabaan
#پاره_های_مدرسه

امروز آخرین کلاس‌های امسالم را با بچه‌های ششمم داشتم. از قبل کلی حرف آماده کردم بودم برای خداحافظی اما در همهٔ کلاس‌ها دیدم بچه‌ها کلاس را در معنای دقیق کلمه روی سرشان گذاشته‌اند و انگار می‌خواستند از آخرین فرصت‌ها برای خاطره‌سازی استفاده کنند، احمقانه بود اگر بداهه‌پردازی‌هایشان را به نفع حرف‌های از پیش آماده‌ام متوقف می‌کردم، پس گذاشتم هرطور دوست دارند آخرین جلسه را پیش ببرند. کارهای عجیب می‌کردند و حرف‌های عجیب‌تر می‌زدند، آن‌قدر که بارها و بارها از ته دل زدم زیر خنده، مخصوصاً وقتی متوجه شدم میان همهمهٔ کلاس یکی از بچه‌ها زیر لب برای خودش می‌خواند «بیا بیا قرش بده حسی، واسه همه بیرون‌انداختنات مرسی» :)) زدم زیر خنده و فهمید صدایش را شنیده‌ام و از خجالت دستانش را گرفت جلوی صورتش. امروز بارها وقتی به این فکر می‌کردم که این آخرین لحظات من با آن‌ها سر کلاس است، غم همهٔ وجودم را می‌گرفت اما وقتی در یکی از همین لحظات یکی از بچه‌ها که فکر می‌کرد از شیطنت‌هایشان به تنگ آمده‌ام گفت «آقا اگه میخوای گریه کنی بکنا، اشکال نداره، میدونیم یه کار کردیم دیگه سمت ابتدایی نیاید» بازهم خنده‌ام گرفت و گفتم «اتفاقاً میخوام تا آخر عمرم توی ابتدایی بمونم»
خوشحالم که اولین جلسهٔ خشک و پادگانی کلاسم که کسی در آن جرئت دست از پا خطاکردن نداشت با این آخرین جلسهٔ عجیب و «روی هوا» جبران شد! امروز در میان همهٔ لحظات پر از احساسی که با بچه‌ها تجربه کردم و یادگاری‌ها و نامه‌های کوتاه و بلندی که گرفتم، این سه‌تا حسابی حالم را جا آورد و کیفیت زندگی‌ام را بالا برد. مخصوصاً اولی که نویسنده‌اش تنها دانش‌آموز پایه بود که باهم مشکلات زیادی داشتیم و احساس می‌کردم دل خوشی از من ندارد. البته من همیشه بی‌اندازه دوستش داشتم، مخصوصاً اینکه بخشی از کودکی خودم را در او می‌دیدم، اما برای کمک‌کردن به او راهی نداشتم بجز آنکه اندکی آزرده‌اش کنم. اصرار کرد نامه‌اش را همانجا وسط کلاس بدون اینکه کسی ببیند بخوانم و من هم قبول کردم، از خواندن نامه حسابی خوشحال شدم چون ته دلم فکر می‌کردم نکند از من بدش بیاید. زنگ که خورد کنار کشیدمش و گفتم «من هیچوقت نمیخواستم اذیتت کنم ولی گاهی آدم مجبوره برای کمک به کسی که دوسش داره، ناراحتش کنه!» اشک که در چشمان هردویمان جمع شد پا به فرار گذاشتم به‌سوی دفتر معلمان!
امسال همین‌قدر ساده تمام شد...

https://i.ibb.co/Yy4kz45/4-E66-EC54-B79-F-4-E23-ACA7-141-F7-C4-F238-D.jpg
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
#پیشنهاد_موسیقی
هرچند زیاد اهل موسیقی‌های انگلیسی‌زبان نیستم اما چند روزی است با تام جونز، خوانندۀ ولزی و از ستارگان پاپ دهۀ 60 آشنا شده‌ام و و از شنیدن صدایش و سبک موسیقی‌اش لذت می‌برم. به‌مرور برخی از معروف‌ترین آثارش را به اشتراک می‌گذارم.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْ‌وا
Tom Jones, Mousse T. – Sexbomb
It's Not Unusual
Tom Jones
#پیشنهاد_موسیقی
"It's Not Unusual"
Artist: Tom Jones
Album: Along Came Jones
Genre: Pop
Released: 1965
Songwriter(s): Gordon Mills & Les Reed
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog