Forwarded from سمپوزیوم دانشجویی علوم اجتماعی ایران
@Socialsymposium
✍🏼 حسام حسینزاده
🔸 «تأملات» ممنوعه
📌 در نخستین روز از دومین سمپوزیوم کشوری آثار دانشجویی علوم اجتماعی شاهد حضور ارائهدهندگان و مشارکتکنندگانی هستیم که پیش از این هرگز در چنین سطحی در آکادمی علوم اجتماعی به رسمیت شناخته نشدهاند. «دانشآموزان»، این نامهای ممنوعۀ «زیر ۱۸ سال»، در جامعهای که «قانون» حق تعیین سرنوشتشان را با واژۀ تحقیرآمیز و سرکوبگر «صغیر» از آنان سلب کرده است، روی صحنه میآیند.
دوشنبه، ساعت ۱۶، در تالار گفتوگوی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، گفتوگویی جمعی خواهیم داشت دربارۀ سهمیههای کنکور و نسبت آن با عدالت اجتماعی، به تماشای تجربۀ زیستۀ دانشآموزانی مینشینیم که دوربینشان را در قامت «اسب تروآ» وارد «قلعۀ» مدرسه کردهاند و تجاربمان از این قلمروی نفوذناپذیر «نظم موجود» را به اشتراک میگذاریم.
هرچند متأسفانه فراخوان ارائۀ آثار دانشآموزان در سمپوزیوم بهدلیل پارهای ناهماهنگیهای اجرایی به شکل شایستهای اطلاعرسانی نشد و به این واسطه دانشآموزان اندکی در جریان آن قرار گرفتند اما امیدواریم مشارکت آنان در این پنل سنگ بنای خوبی برای امتداد این مسیر در سالیان آینده باشد.
بری مایال، از پیشگامان جامعهشناسی کودکی، زمانی گفت «بزرگسالی، کودکی را سرکوب کرده است؛ هرچند شنیدن این حرف به مذاق بزرگسالان خوش نیاید.» به صحنه آمدن نوجوانانی که در آستانۀ بزرگسالی (۱۸ سالگی) قرار دارند هرچند امیدبخش است اما من «رویایی دارم» بیش از این. رویای روزی که نهتنها دانشآموزان متوسطۀ دوم بلکه دانشآموزان متوسطۀ اول و حتی ابتدایی نیز در این سمپوزیوم پنلی برای گفتن از خودشان و زندگیشان داشته باشند و علیه قیممآبی بزرگسالان و روشنفکران بشورند.
🔻🔻🔻
@Socialsymposium
✍🏼 حسام حسینزاده
🔸 «تأملات» ممنوعه
📌 در نخستین روز از دومین سمپوزیوم کشوری آثار دانشجویی علوم اجتماعی شاهد حضور ارائهدهندگان و مشارکتکنندگانی هستیم که پیش از این هرگز در چنین سطحی در آکادمی علوم اجتماعی به رسمیت شناخته نشدهاند. «دانشآموزان»، این نامهای ممنوعۀ «زیر ۱۸ سال»، در جامعهای که «قانون» حق تعیین سرنوشتشان را با واژۀ تحقیرآمیز و سرکوبگر «صغیر» از آنان سلب کرده است، روی صحنه میآیند.
دوشنبه، ساعت ۱۶، در تالار گفتوگوی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، گفتوگویی جمعی خواهیم داشت دربارۀ سهمیههای کنکور و نسبت آن با عدالت اجتماعی، به تماشای تجربۀ زیستۀ دانشآموزانی مینشینیم که دوربینشان را در قامت «اسب تروآ» وارد «قلعۀ» مدرسه کردهاند و تجاربمان از این قلمروی نفوذناپذیر «نظم موجود» را به اشتراک میگذاریم.
هرچند متأسفانه فراخوان ارائۀ آثار دانشآموزان در سمپوزیوم بهدلیل پارهای ناهماهنگیهای اجرایی به شکل شایستهای اطلاعرسانی نشد و به این واسطه دانشآموزان اندکی در جریان آن قرار گرفتند اما امیدواریم مشارکت آنان در این پنل سنگ بنای خوبی برای امتداد این مسیر در سالیان آینده باشد.
بری مایال، از پیشگامان جامعهشناسی کودکی، زمانی گفت «بزرگسالی، کودکی را سرکوب کرده است؛ هرچند شنیدن این حرف به مذاق بزرگسالان خوش نیاید.» به صحنه آمدن نوجوانانی که در آستانۀ بزرگسالی (۱۸ سالگی) قرار دارند هرچند امیدبخش است اما من «رویایی دارم» بیش از این. رویای روزی که نهتنها دانشآموزان متوسطۀ دوم بلکه دانشآموزان متوسطۀ اول و حتی ابتدایی نیز در این سمپوزیوم پنلی برای گفتن از خودشان و زندگیشان داشته باشند و علیه قیممآبی بزرگسالان و روشنفکران بشورند.
🔻🔻🔻
@Socialsymposium
▪️به کلاسهایتان بازگردید▪️
(نقدی بر خودویرانگریِ جنبش معلمان در ایران معاصر)
حسام حسینزاده
پیشگفتار: زندهباد جنبش معلمان
با آغاز دهۀ نود شمسی، وقوع ابربحرانهای اقتصادیِ مقطعی در بستر یک وضعیت اقتصادیِ دائماً بحرانی منجر به دگرگونی ساحات مختلف جامعۀ ایران شد. در چنین بستری بود که صورتبندی، مطالبات و شیوۀ کنشگری جنبشهای اجتماعی نیز دستخوش تغییراتی شد. این تغییرات را تقریباً میتوان در همۀ بخشهای جنبش اجتماعی در ایران پیگیری کرد: جنبش زنان، جنبش کارگران، جنبش دانشجویان، جنبش معلمان، جنبش بازنشستگان، جنبش حقوق کودک و... . نگاهی به عملکرد جنبش معلمان در طول نیمۀ اول این دهه هر مشاهدهگر منصفی را به ستایش وامیدارد. معلمان بنا به دلایل متعددی که شرح و بسط آن از حوصلۀ این یادداشت خارج است، جایگاه یگانهای در موج جدید جنبش اجتماعی ایران داشتهاند. از سویی، وضعیت مادی (دستمزد پایین در قیاس با شدت کار) و نوع قراردادهای استخدامیشان (اکثراً باثبات) امکان سازماندهی بیشتری (نسبت به باقی جنبشها) به آنان میداد و از سوی دیگر، بهدلیل جایگاه صنفیشان و اعتماد اجتماعی گستردهای که پشت خود داشتند بهسادگی میتوانستند نقش حلقۀ واسط را میان بخشهای مختلف جنبش اجتماعی ایفا کنند. نوع سازماندهی جنبش معلمان در قالب «کانونهای صنفی» و ایجاد هماهنگی میان این کانونها، تاکتیکهای کنشگریشان و نوع حمایت آنان از دیگر مطالبات اجتماعی الهامبخش دیگر بخشهای جنبش اجتماعی بوده و خواهد بود. از طرفی، در زمینۀ مطالبات، جنبش معلمان در ترویج مطالبۀ «آموزش رایگان» و «مخالفت با خصوصیسازی» نقش بیبدیلی در طول این سالها ایفا کرده است و از طرف دیگر، در زمینۀ کنشگری، جمعآوری بیش از صدهزار امضاء از سوی معلمان در سال تحصیلی 96-95 با مطالبۀ افزایش حقوقشان متناسب با «خط فقر» نقطۀ عطفی در این سبک کنشگری بوده است. در چنین وضعیتی بود که برخی تحلیلگران اجتماعی بهدرستی جنبش معلمان را نویدبخش «جنبشِ جنبشها» میدانستند. بنابراین، نقد این جنبش برخاسته از نوعی بدبینی نسبت به آن و آیندهاش نیست بلکه ناشی از تعهدیست که همۀ فعالان اجتماعی باید نسبت به آن احساس کنند. جنبش معلمان دقیقاً بهواسطۀ جایگاه یگانهاش در سپهر جنبشهای اجتماعی ایران باید مداوماً به دقیقترین و بیرحمانهترین شکل ممکن نقد شود تا با عملکرد بهتر خود راه را برای دیگر بخشهای جنبش اجتماعی در ایران بگشاید.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/88
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
(نقدی بر خودویرانگریِ جنبش معلمان در ایران معاصر)
حسام حسینزاده
پیشگفتار: زندهباد جنبش معلمان
با آغاز دهۀ نود شمسی، وقوع ابربحرانهای اقتصادیِ مقطعی در بستر یک وضعیت اقتصادیِ دائماً بحرانی منجر به دگرگونی ساحات مختلف جامعۀ ایران شد. در چنین بستری بود که صورتبندی، مطالبات و شیوۀ کنشگری جنبشهای اجتماعی نیز دستخوش تغییراتی شد. این تغییرات را تقریباً میتوان در همۀ بخشهای جنبش اجتماعی در ایران پیگیری کرد: جنبش زنان، جنبش کارگران، جنبش دانشجویان، جنبش معلمان، جنبش بازنشستگان، جنبش حقوق کودک و... . نگاهی به عملکرد جنبش معلمان در طول نیمۀ اول این دهه هر مشاهدهگر منصفی را به ستایش وامیدارد. معلمان بنا به دلایل متعددی که شرح و بسط آن از حوصلۀ این یادداشت خارج است، جایگاه یگانهای در موج جدید جنبش اجتماعی ایران داشتهاند. از سویی، وضعیت مادی (دستمزد پایین در قیاس با شدت کار) و نوع قراردادهای استخدامیشان (اکثراً باثبات) امکان سازماندهی بیشتری (نسبت به باقی جنبشها) به آنان میداد و از سوی دیگر، بهدلیل جایگاه صنفیشان و اعتماد اجتماعی گستردهای که پشت خود داشتند بهسادگی میتوانستند نقش حلقۀ واسط را میان بخشهای مختلف جنبش اجتماعی ایفا کنند. نوع سازماندهی جنبش معلمان در قالب «کانونهای صنفی» و ایجاد هماهنگی میان این کانونها، تاکتیکهای کنشگریشان و نوع حمایت آنان از دیگر مطالبات اجتماعی الهامبخش دیگر بخشهای جنبش اجتماعی بوده و خواهد بود. از طرفی، در زمینۀ مطالبات، جنبش معلمان در ترویج مطالبۀ «آموزش رایگان» و «مخالفت با خصوصیسازی» نقش بیبدیلی در طول این سالها ایفا کرده است و از طرف دیگر، در زمینۀ کنشگری، جمعآوری بیش از صدهزار امضاء از سوی معلمان در سال تحصیلی 96-95 با مطالبۀ افزایش حقوقشان متناسب با «خط فقر» نقطۀ عطفی در این سبک کنشگری بوده است. در چنین وضعیتی بود که برخی تحلیلگران اجتماعی بهدرستی جنبش معلمان را نویدبخش «جنبشِ جنبشها» میدانستند. بنابراین، نقد این جنبش برخاسته از نوعی بدبینی نسبت به آن و آیندهاش نیست بلکه ناشی از تعهدیست که همۀ فعالان اجتماعی باید نسبت به آن احساس کنند. جنبش معلمان دقیقاً بهواسطۀ جایگاه یگانهاش در سپهر جنبشهای اجتماعی ایران باید مداوماً به دقیقترین و بیرحمانهترین شکل ممکن نقد شود تا با عملکرد بهتر خود راه را برای دیگر بخشهای جنبش اجتماعی در ایران بگشاید.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/88
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️ما فاجعه را به چشم دیدهایم▪️
(جدال شاعران در بزم «ارتباطات»)
حسام حسینزاده
شنبۀ گذشته (14 اردیبهشت 1397) انجمن علمی «دانشجویی» ارتباطات دانشگاه تهران به مناسبت روز جهانی ارتباطات نشستی با عنوان «*تلویزیون#» برگزار کرد که مهمانانی از «عصر جدید» رسانۀ ملی داشت. احسان علیخانی، سید بشیر حسینی و آریا عظیمینژاد همراه چند تن از اساتید گروه ارتباطات دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران در این نشست حضور داشتند تا بهاصطلاح به «نقد جدی» این شوی تلویزیونی بپردازند. نخستین نقطۀ اوج برنامه دُرافشانیهای شومن تراز انقلاب اسلامی، سید بشیر حسینی، استاد دانشگاه امام صادق (ع) در نقد دانشکدۀ علوم اجتماعی و دانشجویان آن بود. گویی حسینی از «اخمو بودن» دانشجویان این دانشکده دلآزرده شده بود و انتظار داشت حالا که افادههای او در رسانۀ ملی به مذاق فرهنگ عامه خوش آمده و هوادارانش برایش صفحاتی در فضای مجازی زدهاند، در دانشکدۀ علوم اجتماعی هم برایش «بوس» و «قلب» بفرستند.
همزمان که حسینی روی سن سالن ابنخلدون یکهتازی میکرد، بخشی از دانشجویان حاضر در سالن درافشانیهای او برنمیتابیدند و لحظهبهلحظه به خشمشان افزوده میشد. حسینی در حالی داشت اخم چهرۀ دانشجویان علوم اجتماعی را نقد میکرد که دوستانش تنها چند روز پیش از آن برنامه یکی از دانشجویان آن دانشکده (مرضیه امیری) که دست بر قضا روزنامهنگار هم بود را بازداشت کرده بودند. در نهایت، صبر دانشجویان طاق میشود و یکی از آنان پشت تریبون پرسش و پاسخ دانشجویی میرود و نمایش دلنشین اهالی ارتباطات و تلویزیون را تنها با آوردن نام «مرضیه امیری» برهم میزند. مدافعان «نقد جدی و علمی» اما خیلی زود نقاب از چهره برمیدارند و نمیتوانند حتی چند دقیقه (حدود سه دقیقه) شنیدن صدایی متفاوت را از تریبونشان تحمل کنند. پیش از همه، عبدالله بیچرانلو، معاونت آموزشی دانشکدۀ علوم اجتماعی و استاد گروه ارتباطات این دانشکده به سمت دانشجوی پشت تریبون میرود و تصمیم میگیرد به هر طریق، دقیقاً به «هر» طریق، میکروفون را از او بگیرد. اما نباید از بیچرانلو بهسادگی بگذریم، استاد «متین» و «اخلاقمدار» ارتباطات که همیشه سر کلاسهایش به فرودستی و چوپانیکردنش در جوانی مینازد، حالا میخواهد به همۀ ما بفهماند که چرا او از آنجا به اینجا رسیده و بسیاری دیگر همانجا جان دادهاند. او هم مثل شاگردانش در دانشکده و دوستانش در رسانۀ ملی نقابش را برداشته تا چهرۀ دلنشینش را بر همگان آشکار کند. به چهرۀ بیچرانلو فکر میکنم، آیندهای بهتر از برخی فرزندان طبقۀ کارگر آلمان که آرزوی شکنجهگری برای نازیها و برافروختن آتش کورهها را در سر داشتند، برای او نمیبینم. او عاقبت مانند دیگر خائنان به مردم فرودست رسوا خواهد شد.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/89
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
(جدال شاعران در بزم «ارتباطات»)
حسام حسینزاده
شنبۀ گذشته (14 اردیبهشت 1397) انجمن علمی «دانشجویی» ارتباطات دانشگاه تهران به مناسبت روز جهانی ارتباطات نشستی با عنوان «*تلویزیون#» برگزار کرد که مهمانانی از «عصر جدید» رسانۀ ملی داشت. احسان علیخانی، سید بشیر حسینی و آریا عظیمینژاد همراه چند تن از اساتید گروه ارتباطات دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران در این نشست حضور داشتند تا بهاصطلاح به «نقد جدی» این شوی تلویزیونی بپردازند. نخستین نقطۀ اوج برنامه دُرافشانیهای شومن تراز انقلاب اسلامی، سید بشیر حسینی، استاد دانشگاه امام صادق (ع) در نقد دانشکدۀ علوم اجتماعی و دانشجویان آن بود. گویی حسینی از «اخمو بودن» دانشجویان این دانشکده دلآزرده شده بود و انتظار داشت حالا که افادههای او در رسانۀ ملی به مذاق فرهنگ عامه خوش آمده و هوادارانش برایش صفحاتی در فضای مجازی زدهاند، در دانشکدۀ علوم اجتماعی هم برایش «بوس» و «قلب» بفرستند.
همزمان که حسینی روی سن سالن ابنخلدون یکهتازی میکرد، بخشی از دانشجویان حاضر در سالن درافشانیهای او برنمیتابیدند و لحظهبهلحظه به خشمشان افزوده میشد. حسینی در حالی داشت اخم چهرۀ دانشجویان علوم اجتماعی را نقد میکرد که دوستانش تنها چند روز پیش از آن برنامه یکی از دانشجویان آن دانشکده (مرضیه امیری) که دست بر قضا روزنامهنگار هم بود را بازداشت کرده بودند. در نهایت، صبر دانشجویان طاق میشود و یکی از آنان پشت تریبون پرسش و پاسخ دانشجویی میرود و نمایش دلنشین اهالی ارتباطات و تلویزیون را تنها با آوردن نام «مرضیه امیری» برهم میزند. مدافعان «نقد جدی و علمی» اما خیلی زود نقاب از چهره برمیدارند و نمیتوانند حتی چند دقیقه (حدود سه دقیقه) شنیدن صدایی متفاوت را از تریبونشان تحمل کنند. پیش از همه، عبدالله بیچرانلو، معاونت آموزشی دانشکدۀ علوم اجتماعی و استاد گروه ارتباطات این دانشکده به سمت دانشجوی پشت تریبون میرود و تصمیم میگیرد به هر طریق، دقیقاً به «هر» طریق، میکروفون را از او بگیرد. اما نباید از بیچرانلو بهسادگی بگذریم، استاد «متین» و «اخلاقمدار» ارتباطات که همیشه سر کلاسهایش به فرودستی و چوپانیکردنش در جوانی مینازد، حالا میخواهد به همۀ ما بفهماند که چرا او از آنجا به اینجا رسیده و بسیاری دیگر همانجا جان دادهاند. او هم مثل شاگردانش در دانشکده و دوستانش در رسانۀ ملی نقابش را برداشته تا چهرۀ دلنشینش را بر همگان آشکار کند. به چهرۀ بیچرانلو فکر میکنم، آیندهای بهتر از برخی فرزندان طبقۀ کارگر آلمان که آرزوی شکنجهگری برای نازیها و برافروختن آتش کورهها را در سر داشتند، برای او نمیبینم. او عاقبت مانند دیگر خائنان به مردم فرودست رسوا خواهد شد.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/89
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
«پداگوژی انتقادی در ایران: ایدئولوژی، پول، طردشدگان» منتخبی از مقالات نظری «دوماهنامۀ دانشجویی پداگوژی» است که در نیمۀ نخست سال تحصیلی 96-95 در دانشگاه تهران منتشر میشد. کتاب حاضر از سه فصل کلی تشکیل شده است: 1) ایدئولوژی؛ 2) پول؛ 3) طرد. ترتیب فصلها برایمان معنادار است. به گمان ما در وهلۀ نخست این ایدئولوژیِ حاکم است که میتواند پول را بهعنوان کالایی بیگانهساز بر جامعه مسلط کند. مجموع این دو -یعنی ایدئولوژیِ حاکم و پول- منجر به طرد گستردۀ افراد از عرصۀ آموزش در ایران میشود. به همین دلیل، این سه برای ما بنیانهای پداگوژی انتقادی در ایران معاصر هستند.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from سمپوزیوم دانشجویی علوم اجتماعی ایران
Forwarded from سمپوزیوم دانشجویی علوم اجتماعی ایران
Forwarded from میدان
مارکسیستبودن به چه معناست؟
یادداشت رامسین کانن با ترجمه حسام حسینزاده
⭕️ مارکسیسم به خانوادهای بزرگ از نظریات در مورد جوامع انسانی و تاریخ تحولات آنها اشاره دارد که نمیتوان و نباید آن را به روایت یک فرد فروکاست. رامسین کانن در یادداشت زیر روایت خود از معنی مارکسیسم را ارائه و کلیشههای پذیرفته شده در مورد آن را نقد میکند.
⭕️ همان طور که داروین نخستین «تکاملگرا» نبود، مارکس در هیچ معنایی نخستین سوسیالیست نبود. «سوسیالیسم» پیش از ظهور نظریات مارکس معنایی کاملاً متفاوت داشت، همان طور که میان داروین و کلمۀ «تکامل» چنین ارتباطی برقرار بود. سوسیالیسم اساساً نظامی اخلاقی بود و گاه ریشه در ارزشهای مسیحی داشت، خصلتی اتوپیایی داشت و بر اساس آنچه «عادلانه» یا «درست» بود توجیه میشد. مارکس و انگلس بخش اعظم سالهای فعالیت خود را صرف تمایزگذاری میان نظریات خودشان و نظریات پیشین کردند، یعنی سوسیالیسم «اتوپیاییِ [تخیلی]» مبتنی بر اعتقادات اخلاقی. انگلس تا آنجا پیش رفت که جزوهای بهاندازۀ یک کتاب در این باره منتشر کرد.
در #میدان بیشتر بخوانید👇🏼
https://meidaan.com/archive/61716
یادداشت رامسین کانن با ترجمه حسام حسینزاده
⭕️ مارکسیسم به خانوادهای بزرگ از نظریات در مورد جوامع انسانی و تاریخ تحولات آنها اشاره دارد که نمیتوان و نباید آن را به روایت یک فرد فروکاست. رامسین کانن در یادداشت زیر روایت خود از معنی مارکسیسم را ارائه و کلیشههای پذیرفته شده در مورد آن را نقد میکند.
⭕️ همان طور که داروین نخستین «تکاملگرا» نبود، مارکس در هیچ معنایی نخستین سوسیالیست نبود. «سوسیالیسم» پیش از ظهور نظریات مارکس معنایی کاملاً متفاوت داشت، همان طور که میان داروین و کلمۀ «تکامل» چنین ارتباطی برقرار بود. سوسیالیسم اساساً نظامی اخلاقی بود و گاه ریشه در ارزشهای مسیحی داشت، خصلتی اتوپیایی داشت و بر اساس آنچه «عادلانه» یا «درست» بود توجیه میشد. مارکس و انگلس بخش اعظم سالهای فعالیت خود را صرف تمایزگذاری میان نظریات خودشان و نظریات پیشین کردند، یعنی سوسیالیسم «اتوپیاییِ [تخیلی]» مبتنی بر اعتقادات اخلاقی. انگلس تا آنجا پیش رفت که جزوهای بهاندازۀ یک کتاب در این باره منتشر کرد.
در #میدان بیشتر بخوانید👇🏼
https://meidaan.com/archive/61716
فردا (23 اردیبهشت) از ساعت 18:30 در حاشیۀ نمایشگاه و نشستهای «دانشگاه» در پلتفرم سه گفتوگویی دربارۀ «آموزش و تجربه» خواهیم داشت. صحبتم بیشتر معطوف به اثر جالبتوجه علی اتحاد در این نمایشگاه است و عنوان «آموزش و بربریت؛ اکنون، مقاومت» را برایش برگزیدهام. خوب است کار علی اتحاد را بشنوید و در این گفتوگو مشارکت کنید!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
📍دربارۀ «نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه»📍
📝 حدود پنج سال پیش، نخستین باری که مقالۀ «اما چه کسی خالقان را خلق کردِ؟» بوردیو را خواندم، شیفتۀ نگاه او به نسبت میان جامعهشناسی و هنر شدم. بوردیو با همان خشونت نمادینِ شناختهشدهاش در این مقالۀ کوتاه تلاش میکند میدان هنر را بهنفع میدان جامعهشناسی درهمبکوبد و احتمالاً نخستین مواجهه با این متن برای هر کسی که شیفتۀ جامعهشناسی باشد، شورانگیز خواهد بود. بوردیو مقالۀ پرسروصدایش را اینطور آغاز میکند که «جامعهشناسی و هنر همنشینان چندان خوبی نیستند. در این میان کسی مقصر نیست جز هنر و هنرمندان...» هرچند شاید تقلیلگرایانه باشد اما این آغاز نشاندهندۀ کلیت رویکرد بوردیو به هنر است. در طول این سالها، هر کجا تلاش کردهام مواجههای بوردیویی با هنر یا هنرمندان داشته باشیم به چیزی غیر از مشاجرات بیحاصل ختم نشده است. حتی اگر جملۀ ابتدایی بوردیو را هم فراموش کنیم، کمتر کسی که دلبستۀ هنر باشد میتواند نگاه او به هنر را بربتابد. هرچقدر هم که نگاه بوردیو تحلیل اجتماعی عمیقی از خلق هنری بهدست دهد، ابداً نمیتواند بابی برای گفتوگو و خلق دانش میان جامعه و هنر بگشاید.
📝 از حدود یک سال پیش که خودم بهصورت شخصی درگیر تلاشهایی برای خلق هنری شدم، احساس کردم رفتهرفته انتقاداتم به متن درخشان بوردیو بیشتر و بیشتر میشود. بهگمانم بوردیو دقیقاً در درکش از «خلق هنری» درگیر دو خطای تحلیلی است. نخست آنکه خودمختاری (نسبی) «خلق هنری» و نسبت (نسبتاً) منحصربهفرد و یگانهاش با ناخودآگاه خالقش را نادیده میگیرد و سعی میکند آن را تماموکمال بهنفع جامعه مصادره کند. دوم آنکه او از اهمیت سیاسی و اجتماعی یگانگی و فردیت در «خلق هنری» غافل است و گویی نمیداند تلاش برای تصاحب «تمامیت هنر» توسط «جامعه» (آنطور که خود او تلاش میکند) یا «سیاست» (آنطور که بسیاری از چپگرایان تلاش کردهاند) چه تبعات گرانباری برای سویههای رهاییبخش هنر خواهد داشت.
📝 حدود سه ماه پیش با متن تأثیرگذار و روشنگر بن دیویس، منتقد هنری چپگرای امریکایی، با عنوان «نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه» آشنا شدم. در همان نخستینباری که متن را خواندم شیفتۀ دقت تحلیلی او شدم و متعجب از اینکه چطور بعد از گذشت ده سال از انتشار این جزوه، هنوز کسی آن را به فارسی ترجمه نکرده است. بن دیویس با ظرافتی مثالزدنی و بهکمک بازخوانی رویکرد مارکسیستی به هنر، به درک بدیعی میرسد. متن او نهتنها میدانی را به نفع میدانی دیگر مصادره نمیکند، بلکه نشان میدهد چطور خودمختاری میدان هنر و تسلط منافع طبقاتی بر آن توأمان قابل فهم است. او با الهام از فلسفۀ مارکسی-هگلی مفهوم «خلق هنری» را از چنگال تحلیلهای تقلیلگرایانۀ چپ نجات میدهد، بر محکومساختن هنرهای تجسمی به «ابتذال خردهبورژوازی» میتازد و «هنر سیاسی» در معنای خاصش را با چالشهایی ویرانگر مواجه میکند. او با همۀ این شجاعتهای تئوریک تلاش میکند بر آتش خلق نسبتی رادیکال میان هنر، جامعه و سیاست بدمد.
📝 در طول دو ماه گذشته که درگیر ترجمۀ این متن به زبان فارسی بودم خودِ بن دیویس را نیز در جریان این ترجمه قرار دادم. او ضمن استقبال از آن، مقدمهای بر ترجمۀ فارسی نوشت که حاصل گفتوگوی مختصر و مکتوبمان دربارۀ صحنۀ هنر در ایران بود. ترجمۀ این مقدمه در ابتدای متن آمده است. برای انتشار متن هم از آنجایی که برایم مهم بود بیش از اهالی علوم اجتماعی، توسط اهالی هنر خوانده شود، سایت «عکاسی» را انتخاب کردم. این نخستین تجربۀ همکاریام با این سایت بود اما حقیقتاً از میزان توجهشان به جزئیات و پایبندیشان به اصول حرفهای کار رسانهای خوشحال شدم. امیدوارم انتشار ترجمۀ فارسی این متن امکان گفتوگویی «برابر» میان جامعه و هنر بهطور عام و جامعهشناسی و هنر بهطور خاص را فراهم کند.
▪️نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه ▪️
بن دیویس، ترجمۀ حسام حسینزاده
https://www.akkasee.com/article/1398/84107/
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
📝 حدود پنج سال پیش، نخستین باری که مقالۀ «اما چه کسی خالقان را خلق کردِ؟» بوردیو را خواندم، شیفتۀ نگاه او به نسبت میان جامعهشناسی و هنر شدم. بوردیو با همان خشونت نمادینِ شناختهشدهاش در این مقالۀ کوتاه تلاش میکند میدان هنر را بهنفع میدان جامعهشناسی درهمبکوبد و احتمالاً نخستین مواجهه با این متن برای هر کسی که شیفتۀ جامعهشناسی باشد، شورانگیز خواهد بود. بوردیو مقالۀ پرسروصدایش را اینطور آغاز میکند که «جامعهشناسی و هنر همنشینان چندان خوبی نیستند. در این میان کسی مقصر نیست جز هنر و هنرمندان...» هرچند شاید تقلیلگرایانه باشد اما این آغاز نشاندهندۀ کلیت رویکرد بوردیو به هنر است. در طول این سالها، هر کجا تلاش کردهام مواجههای بوردیویی با هنر یا هنرمندان داشته باشیم به چیزی غیر از مشاجرات بیحاصل ختم نشده است. حتی اگر جملۀ ابتدایی بوردیو را هم فراموش کنیم، کمتر کسی که دلبستۀ هنر باشد میتواند نگاه او به هنر را بربتابد. هرچقدر هم که نگاه بوردیو تحلیل اجتماعی عمیقی از خلق هنری بهدست دهد، ابداً نمیتواند بابی برای گفتوگو و خلق دانش میان جامعه و هنر بگشاید.
📝 از حدود یک سال پیش که خودم بهصورت شخصی درگیر تلاشهایی برای خلق هنری شدم، احساس کردم رفتهرفته انتقاداتم به متن درخشان بوردیو بیشتر و بیشتر میشود. بهگمانم بوردیو دقیقاً در درکش از «خلق هنری» درگیر دو خطای تحلیلی است. نخست آنکه خودمختاری (نسبی) «خلق هنری» و نسبت (نسبتاً) منحصربهفرد و یگانهاش با ناخودآگاه خالقش را نادیده میگیرد و سعی میکند آن را تماموکمال بهنفع جامعه مصادره کند. دوم آنکه او از اهمیت سیاسی و اجتماعی یگانگی و فردیت در «خلق هنری» غافل است و گویی نمیداند تلاش برای تصاحب «تمامیت هنر» توسط «جامعه» (آنطور که خود او تلاش میکند) یا «سیاست» (آنطور که بسیاری از چپگرایان تلاش کردهاند) چه تبعات گرانباری برای سویههای رهاییبخش هنر خواهد داشت.
📝 حدود سه ماه پیش با متن تأثیرگذار و روشنگر بن دیویس، منتقد هنری چپگرای امریکایی، با عنوان «نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه» آشنا شدم. در همان نخستینباری که متن را خواندم شیفتۀ دقت تحلیلی او شدم و متعجب از اینکه چطور بعد از گذشت ده سال از انتشار این جزوه، هنوز کسی آن را به فارسی ترجمه نکرده است. بن دیویس با ظرافتی مثالزدنی و بهکمک بازخوانی رویکرد مارکسیستی به هنر، به درک بدیعی میرسد. متن او نهتنها میدانی را به نفع میدانی دیگر مصادره نمیکند، بلکه نشان میدهد چطور خودمختاری میدان هنر و تسلط منافع طبقاتی بر آن توأمان قابل فهم است. او با الهام از فلسفۀ مارکسی-هگلی مفهوم «خلق هنری» را از چنگال تحلیلهای تقلیلگرایانۀ چپ نجات میدهد، بر محکومساختن هنرهای تجسمی به «ابتذال خردهبورژوازی» میتازد و «هنر سیاسی» در معنای خاصش را با چالشهایی ویرانگر مواجه میکند. او با همۀ این شجاعتهای تئوریک تلاش میکند بر آتش خلق نسبتی رادیکال میان هنر، جامعه و سیاست بدمد.
📝 در طول دو ماه گذشته که درگیر ترجمۀ این متن به زبان فارسی بودم خودِ بن دیویس را نیز در جریان این ترجمه قرار دادم. او ضمن استقبال از آن، مقدمهای بر ترجمۀ فارسی نوشت که حاصل گفتوگوی مختصر و مکتوبمان دربارۀ صحنۀ هنر در ایران بود. ترجمۀ این مقدمه در ابتدای متن آمده است. برای انتشار متن هم از آنجایی که برایم مهم بود بیش از اهالی علوم اجتماعی، توسط اهالی هنر خوانده شود، سایت «عکاسی» را انتخاب کردم. این نخستین تجربۀ همکاریام با این سایت بود اما حقیقتاً از میزان توجهشان به جزئیات و پایبندیشان به اصول حرفهای کار رسانهای خوشحال شدم. امیدوارم انتشار ترجمۀ فارسی این متن امکان گفتوگویی «برابر» میان جامعه و هنر بهطور عام و جامعهشناسی و هنر بهطور خاص را فراهم کند.
▪️نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه ▪️
بن دیویس، ترجمۀ حسام حسینزاده
https://www.akkasee.com/article/1398/84107/
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
سایت عکاسی
نهونیم تز دربارۀ هنر و طبقه - سایت عکاسی
طبقه مسئلهای است که برای هنر اهمیتی بنیادین دارد. چراکه هنر مستقل از جامعه نیست، بخشی از آن است و جامعه تقسیمات طبقاتیِ مشخصی دارد که بر کارکرد و سرشت حوزۀ هنرهای تجسمی تأثیر خواهد گذاشت.