🔸ارزیابیهای مرسوم و کتابهای رسمی را کنار بگذارید!🔸
رَندی وِینگارتن (رئیس فدراسیون معلمان امریکا) در سخنرانی صبح امروزش با عنوان The State of Public Education در کنفرانس سالانۀ این فدراسیون، دولت ترامپ را به دلیل عملکرد فاجعهبارش در قبال بحران کرونا به باد انتقاد گرفت و ابزار ناامیدی کرد که مجبورند چند ماه دیگر هم او را تحمل کنند. او اعلام کرد با تعطیلی مدارس در امریکا، ۳۰ میلیون کودک که پیش از این ناهارشان را از مدارس دولتی دریافت میکردند (از این تعداد، ۱۲ میلیون نفر، صبحانهشان را هم از مدارس دولتی دریافت میکردند) از دریافت این خدمات محروم شدهاند و معلمان نگران امنیت غذایی این کودکان هستند. او افزود، در حال حاضر، ۶ میلیون دانشآموز در امریکا به اینترنت دسترسی ندارند و بهکلی از دریافت آموزشهای مجازی محروم هستند. وینگارتن از معلمان خواست که تمامی ارزیابیهای هماهنگ و مرسوم در نظام آموزشی امریکا را در سال تحصیلی جاری نادیده بگیرند و به شیوهای که خودشان مناسب میدانند دانشآموزانشان را مورد ارزیابی قرار دهند. او در ادامه پیشنهاد کرد تا معلمان کتابهای آموزشی را بهکلی کنار بگذارند و همۀ تمرکز خود را روی پروژۀ پایان سال دانشآموزان قرار دهند که در دورۀ ابتدایی انجام آن نیازی به اینترنت نداشته باشد (صرفاً نتیجۀ نهایی کار بهواسطۀ سرویس مدارس یا اینترنت به دست معلمان برسد) و در دورههای متوسطه نیز بیشتر معطوف به گفتوگوی آنلاین، پژوهش شخصی و ارائۀ نتایج پژوهشها توسط دانشآموزان باشد. به گمان او، تجربۀ این روزها خودش آنقدر آموزنده است که نیازی نیست نگران یادگیری کودکان باشند. او در پایان، از تلاش و همراهی معلمان امریکایی تشکر کرد و دربارۀ والدینی که بالاخره گوشهای از سختی کار معلمان را در خانه تجربه کردند، گفت: «تعجب نکردم که در همان نخستین روز تدریس خانگی، هزاران نفر از والدین در سرتاسر امریکا در توییتهایشان خواستار افزایش دستمزد معلمان شدند!»
البته این را هم بگویم که رندی وینگارتن و فدراسیون معلمان امریکا بهخاطر مواضع محافظهکارانهشان در رابطه با اعتصابات سراسری معلمان امریکا، مورد انتقاد معلمان و فعالان اجتماعی مترقی در این کشور هستند.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
رَندی وِینگارتن (رئیس فدراسیون معلمان امریکا) در سخنرانی صبح امروزش با عنوان The State of Public Education در کنفرانس سالانۀ این فدراسیون، دولت ترامپ را به دلیل عملکرد فاجعهبارش در قبال بحران کرونا به باد انتقاد گرفت و ابزار ناامیدی کرد که مجبورند چند ماه دیگر هم او را تحمل کنند. او اعلام کرد با تعطیلی مدارس در امریکا، ۳۰ میلیون کودک که پیش از این ناهارشان را از مدارس دولتی دریافت میکردند (از این تعداد، ۱۲ میلیون نفر، صبحانهشان را هم از مدارس دولتی دریافت میکردند) از دریافت این خدمات محروم شدهاند و معلمان نگران امنیت غذایی این کودکان هستند. او افزود، در حال حاضر، ۶ میلیون دانشآموز در امریکا به اینترنت دسترسی ندارند و بهکلی از دریافت آموزشهای مجازی محروم هستند. وینگارتن از معلمان خواست که تمامی ارزیابیهای هماهنگ و مرسوم در نظام آموزشی امریکا را در سال تحصیلی جاری نادیده بگیرند و به شیوهای که خودشان مناسب میدانند دانشآموزانشان را مورد ارزیابی قرار دهند. او در ادامه پیشنهاد کرد تا معلمان کتابهای آموزشی را بهکلی کنار بگذارند و همۀ تمرکز خود را روی پروژۀ پایان سال دانشآموزان قرار دهند که در دورۀ ابتدایی انجام آن نیازی به اینترنت نداشته باشد (صرفاً نتیجۀ نهایی کار بهواسطۀ سرویس مدارس یا اینترنت به دست معلمان برسد) و در دورههای متوسطه نیز بیشتر معطوف به گفتوگوی آنلاین، پژوهش شخصی و ارائۀ نتایج پژوهشها توسط دانشآموزان باشد. به گمان او، تجربۀ این روزها خودش آنقدر آموزنده است که نیازی نیست نگران یادگیری کودکان باشند. او در پایان، از تلاش و همراهی معلمان امریکایی تشکر کرد و دربارۀ والدینی که بالاخره گوشهای از سختی کار معلمان را در خانه تجربه کردند، گفت: «تعجب نکردم که در همان نخستین روز تدریس خانگی، هزاران نفر از والدین در سرتاسر امریکا در توییتهایشان خواستار افزایش دستمزد معلمان شدند!»
البته این را هم بگویم که رندی وینگارتن و فدراسیون معلمان امریکا بهخاطر مواضع محافظهکارانهشان در رابطه با اعتصابات سراسری معلمان امریکا، مورد انتقاد معلمان و فعالان اجتماعی مترقی در این کشور هستند.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک مدرسۀ راهنمایی در نوادای امریکا برای اطمینان از اینکه به همۀ دانشآموزانش توجه کافی را نشان میدهد، دست به ابتکاری جالب و ساده زده است. معلمان این مدرسه هر چند روز یکبار دور هم جمع میشوند و هر معلم با نگاهی به فهرست دانشآموزانش، در چهار محور «نام و چهرۀ دانشآموز»، «دانستن چیزی شخصی دربارۀ او»، «اطلاع از وضعیت آموزشیاش» و «دانستن داستان زندگیاش» مشخص میکند که هر دانشآموز را چقدر میشناسد. سپس بهطور جمعی برنامهریزی میکنند تا در طول هفتههای آینده بیشتر و بیشتر دانشآموزانشان را بشناسند. این استراتژی باعث شده ارتباط دانشآموزان با مدرسه عمیقتر شود و احساس تعلق بیشتری به محیط مدرسه داشته باشند. یکی از معیارهای کیفی «مدارس کوچک» که جنبش اجتماعی و آموزشی جدی در تاریخ ایالات متحده محسوب میشود این است که در چنین مدرسهای «همۀ» معلمین، «همۀ» دانشآموزان را بهطور مشخص میشناسند. میتوان از این استراژی برای چنین هدفی نیز بهره برد. در این ویدئوی کوتاه، معلمین این مدرسه شیوۀ کارشان را بیشتر توضیح میدهند. متأسفانه این ویدئو به زبان انگلیسی است.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️من از «آزادی» میترسم▪️
(رسیدن به جایگاه تیفوسیها مراتبی دارد و نشستن در آن، آدابی)
حسام حسینزاده
چون روزهای نوجوانیام در محلهای زندگی میکردم که شهره بود به لاتها و دعواهایش، میل بیپایانی به بروز خشونت پیدا کرده بودم. آنجا تقریباً هر صبح با دیدن درگیری یا شنیدن صدایش آغاز میشد. در طول روز هم همۀ نوجوانهای محل دنبال راهی برای ارضای میلشان به خشونت میگشتند؛ فرقی نداشت خودشان با کسی درگیر شوند یا شاهد درگیری خونینی باشند. هر دو به یکاندازه میتوانست برایشان رضایتبخش باشد. آن روزها، آشنایی با ورزشگاه آزادی نقطۀ عطفی در این میل جهنمی شد. انگار آنجا میشد به علنیترین و البته جمعیترین شکل ممکن خشن بود. بساط دعواهای گروهی هرروز در محله بهپا بود اما کیفیت دعوای دهبیست نفره با نسخۀ چندهزارنفرهاش خیلی فرق میکرد. برای آنهایی که پای ثابت «آزادی» بودند، هر بازی حکم دعوایی را داشت؛ برد و باخت، زندگی و مرگ. البته میدانم؛ بیل شَنکلی، اسطورۀ باشگاه لیورپول، زمانی گفته «فوتبال مسئلۀ مرگ و زندگی نیست، بلکه مهمتر از آن است». بیراه نگفته. روزهای زیادی را بهیاد میآورم که فوتبال در «آزادی» حتی از مرگ و زندگی انسانها هم مهمتر بوده است.
نخستین بار ۲۹ فروردین ۱۳۹۱ بود که پایم به ورزشگاه آزادی باز شد. حدود یک سال تقریباً همۀ بازیهای پرسپولیس محبوبم را از نزدیک دیدم و فکر میکردم این کار سرگرمکنندهترین تجربهای است که میتوانم در زندگی داشته باشم. اما حالا که با کمی فاصله به آن روزها نگاه میکنم، همهچیز متفاوت به نظرم میرسد. ورزشگاه آزادی بیش از اینکه سرگرمکننده باشد، مکانی بود برای آموختن نوعی از سبک زندگی؛ سبک زندگیای که مهمترین جلوهاش در خودِ ورزشگاه نمایان میشد اما خودش را تا عمق زندگی میکشید. آزادی به ما این امکان را میداد تا بدون هیچ نگرانیای از خشنترین نسخههای شخصیتمان رونمایی کنیم. با اینکه حالا هفتهشت سالی از آن روزها میگذرد و دیگر نه در آن محله زندگی میکنم و نه خبری از عطش نوجوانی برای بروز خشونت است، همچنان یادآوری آن خاطرات برایم دردناک است. به گمانم فرقی نمیکند «سختی» و «بیتفاوتی به رنج دیگران» در حزبی (همچون فاشیسم) حاکم باشد یا در ورزشگاه؛ هر دو میتوانند به یکاندازه خطرناک باشد.
ادامۀ متن:
http://balvaablog.ir/post/127
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
(رسیدن به جایگاه تیفوسیها مراتبی دارد و نشستن در آن، آدابی)
حسام حسینزاده
چون روزهای نوجوانیام در محلهای زندگی میکردم که شهره بود به لاتها و دعواهایش، میل بیپایانی به بروز خشونت پیدا کرده بودم. آنجا تقریباً هر صبح با دیدن درگیری یا شنیدن صدایش آغاز میشد. در طول روز هم همۀ نوجوانهای محل دنبال راهی برای ارضای میلشان به خشونت میگشتند؛ فرقی نداشت خودشان با کسی درگیر شوند یا شاهد درگیری خونینی باشند. هر دو به یکاندازه میتوانست برایشان رضایتبخش باشد. آن روزها، آشنایی با ورزشگاه آزادی نقطۀ عطفی در این میل جهنمی شد. انگار آنجا میشد به علنیترین و البته جمعیترین شکل ممکن خشن بود. بساط دعواهای گروهی هرروز در محله بهپا بود اما کیفیت دعوای دهبیست نفره با نسخۀ چندهزارنفرهاش خیلی فرق میکرد. برای آنهایی که پای ثابت «آزادی» بودند، هر بازی حکم دعوایی را داشت؛ برد و باخت، زندگی و مرگ. البته میدانم؛ بیل شَنکلی، اسطورۀ باشگاه لیورپول، زمانی گفته «فوتبال مسئلۀ مرگ و زندگی نیست، بلکه مهمتر از آن است». بیراه نگفته. روزهای زیادی را بهیاد میآورم که فوتبال در «آزادی» حتی از مرگ و زندگی انسانها هم مهمتر بوده است.
نخستین بار ۲۹ فروردین ۱۳۹۱ بود که پایم به ورزشگاه آزادی باز شد. حدود یک سال تقریباً همۀ بازیهای پرسپولیس محبوبم را از نزدیک دیدم و فکر میکردم این کار سرگرمکنندهترین تجربهای است که میتوانم در زندگی داشته باشم. اما حالا که با کمی فاصله به آن روزها نگاه میکنم، همهچیز متفاوت به نظرم میرسد. ورزشگاه آزادی بیش از اینکه سرگرمکننده باشد، مکانی بود برای آموختن نوعی از سبک زندگی؛ سبک زندگیای که مهمترین جلوهاش در خودِ ورزشگاه نمایان میشد اما خودش را تا عمق زندگی میکشید. آزادی به ما این امکان را میداد تا بدون هیچ نگرانیای از خشنترین نسخههای شخصیتمان رونمایی کنیم. با اینکه حالا هفتهشت سالی از آن روزها میگذرد و دیگر نه در آن محله زندگی میکنم و نه خبری از عطش نوجوانی برای بروز خشونت است، همچنان یادآوری آن خاطرات برایم دردناک است. به گمانم فرقی نمیکند «سختی» و «بیتفاوتی به رنج دیگران» در حزبی (همچون فاشیسم) حاکم باشد یا در ورزشگاه؛ هر دو میتوانند به یکاندازه خطرناک باشد.
ادامۀ متن:
http://balvaablog.ir/post/127
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🎨 فراخوان نمایشگاه آنلاین من - تنها - نقاشی چهرهای از خود 🎨
دوستان عزیزِ «کتابخانۀ کودکان مونیخ»
برخی از شما عزیزان بهیاد دارید که پایهگذار کتابخانه، خانم «یلا لپمن»، در سال ۱۹۵۰ طرحی با نام «کودکان چهرهشان را نقاشی میکنند»، برگزار کرد. با فراخوان این طرح، نزدیک به سیصد نقاشیِ چهره از کودکان سی کشور گردآوری شد، و پس از آن، همۀ این نقاشیها در نمایشگاهی به نمایش همگان گذاشته شد. این نمایشگاه شناخت بهتری از شخصیت و استعدادهای هنری کودکان نمایان ساخت.
اکنون در این بحران کرونایی تصمیم گرفتهایم ایدۀ «یلا» را بهکار گیریم و از کودکان جهان بار دیگر بخواهیم چهرههای خود را نقاشی کنند و برای ما بفرستند. همه نقاشیها در نمایشگاه «من - تنها - نقاشی چهرهای از خود» به نمایش گذاشته خواهد شد.
بسیار سپاسگزاریم اگر این فراخوان بهدست کودکان عزیز برسد. هرچه بیشتر، بهتر. شیوه فرستادن نقاشیها نیز آسان است. نقاشیهای کودکان را با نوشتن نام و نامخانوادگی، سن و کشور آنها به این نشانی بفرستید:
direktion@ijb.de
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
دوستان عزیزِ «کتابخانۀ کودکان مونیخ»
برخی از شما عزیزان بهیاد دارید که پایهگذار کتابخانه، خانم «یلا لپمن»، در سال ۱۹۵۰ طرحی با نام «کودکان چهرهشان را نقاشی میکنند»، برگزار کرد. با فراخوان این طرح، نزدیک به سیصد نقاشیِ چهره از کودکان سی کشور گردآوری شد، و پس از آن، همۀ این نقاشیها در نمایشگاهی به نمایش همگان گذاشته شد. این نمایشگاه شناخت بهتری از شخصیت و استعدادهای هنری کودکان نمایان ساخت.
اکنون در این بحران کرونایی تصمیم گرفتهایم ایدۀ «یلا» را بهکار گیریم و از کودکان جهان بار دیگر بخواهیم چهرههای خود را نقاشی کنند و برای ما بفرستند. همه نقاشیها در نمایشگاه «من - تنها - نقاشی چهرهای از خود» به نمایش گذاشته خواهد شد.
بسیار سپاسگزاریم اگر این فراخوان بهدست کودکان عزیز برسد. هرچه بیشتر، بهتر. شیوه فرستادن نقاشیها نیز آسان است. نقاشیهای کودکان را با نوشتن نام و نامخانوادگی، سن و کشور آنها به این نشانی بفرستید:
direktion@ijb.de
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
جیم اِستِیِر (Jim Steyer) بنیانگذار Common Sense Media که از افراد بسیار تأثیرگذار بر آموزش ایالات متحده در طول چند دهۀ گذشته است، ساعت ۱ بامداد (به وقت ایران) پنجشنبه (۴ اردیبهشت) در وبیناری (سمینار آنلاین) رایگان به میزبانی مؤسسۀ ADL دربارۀ «آموزش به کودکان و محافظت از آنها در وضعیت پاندمیک» میگوید. قاعدتاً سخنرانیاش به زبان انگلیسی است و برای اینکه راحتتر بتوانید وبینار را دنبال کنید بهتر است نرمافزار Zoom (بستر آنلاین برگزاری این وبینار) را دانلود کنید، البته امکان مشاهدۀ وبینار بهصورت آنلاین هم وجود دارد اما ممکن است گاهی با اختلال مواجه شوید.
برای ثبتنام جهت حضور در وبینار میتوانید از طریق آدرس زیر اقدام کنید:
https://tinyurl.com/jim-steyer-webinar
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
برای ثبتنام جهت حضور در وبینار میتوانید از طریق آدرس زیر اقدام کنید:
https://tinyurl.com/jim-steyer-webinar
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
تا اینجای سال تحصیلی، کتابخوانی بخشی جدانشدنی از کلاسم بوده و همواره برایم اهمیت زیادی داشته است. در طول این ماهها، چه در قالب جمعخوانی و چه در قالب معرفی کتاب، تلاش کردهایم هرگز کلاسمان از «اندیشیدن به کتابها» خالی نباشد. اما در این روزها که دستم از…
دومین کتابی که در این روزهای «آموزش مجازی» برای بچههایم میخوانم، رمان «بخشنده» نوشتۀ لوئیس لوری است. کتابی چالشبرانگیز که در سال ۱۹۹۴ برندۀ مدال طلای نیوبری شد و هنوز هم عدهای آن را کتاب «نامناسب» برای کودکان تلقی میکنند، همانها که معتقدند بچهها چیزهای زیادی نمیفهمند! البته «بخشندۀ» لوئیس لوری در طول این سالها بارها و بارها از طرف رسانههای مختلف در فهرست ۱۰۰ کتاب برتر تاریخ قرار گرفته است. صوت قسمتهایی که در روزهای گذشته برای بچهها خواندهام را امروز با شما به اشتراک میگذارم و تلاش میکنم بخشهای جدید را هم هر روز همین جا بگذارم.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
دومین کتابی که در این روزهای «آموزش مجازی» برای بچههایم میخوانم، رمان «بخشنده» نوشتۀ لوئیس لوری است. کتابی چالشبرانگیز که در سال ۱۹۹۴ برندۀ مدال طلای نیوبری شد و هنوز هم عدهای آن را کتاب «نامناسب» برای کودکان تلقی میکنند، همانها که معتقدند بچهها چیزهای…
Giver-1
🎙 بخشنده
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش اول
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش اول
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
🎙 بخشنده نوشتۀ لوئیس لوری ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی با صدای حسام حسینزاده بخش اول #داستان_صوتی 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog – Giver-1
Giver-2
🎙 بخشنده
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش دوم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش دوم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
🎙 بخشنده نوشتۀ لوئیس لوری ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی با صدای حسام حسینزاده بخش دوم #داستان_صوتی 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog – Giver-2
Giver-3
🎙 بخشنده
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش سوم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش سوم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
🎙 بخشنده نوشتۀ لوئیس لوری ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی با صدای حسام حسینزاده بخش سوم #داستان_صوتی 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog – Giver-3
Giver-4
🎙 بخشنده
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش چهارم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش چهارم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
🎙 بخشنده نوشتۀ لوئیس لوری ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی با صدای حسام حسینزاده بخش چهارم #داستان_صوتی 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog – Giver-4
Giver-5
🎙 بخشنده
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش پنجم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش پنجم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
🎙 بخشنده نوشتۀ لوئیس لوری ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی با صدای حسام حسینزاده بخش پنجم #داستان_صوتی 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog – Giver-5
Giver-6
🎙 بخشنده
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش ششم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش ششم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
🎙 بخشنده نوشتۀ لوئیس لوری ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی با صدای حسام حسینزاده بخش ششم #داستان_صوتی 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog – Giver-6
Giver-7
🎙 بخشنده
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش هفتم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش هفتم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
🎙 بخشنده نوشتۀ لوئیس لوری ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی با صدای حسام حسینزاده بخش هفتم #داستان_صوتی 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog – Giver-7
Giver-8
🎙 بخشنده
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش هشتم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
نوشتۀ لوئیس لوری
ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی
با صدای حسام حسینزاده
بخش هشتم
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog