بَلْ‌وا
466 subscribers
201 photos
24 videos
14 files
89 links
بَلْ‌وا
دربارهٔ جامعه، آموزش و کودکان
وبلاگ شخصی حسام حسین‌زاده

www.balvaablog.ir
@hesamin
Download Telegram
▪️جایزۀ معلم بوی پیتزا می‌ده!▪️
حسام حسین‌زاده
#پاره_های_مدرسه

عنوان درس دوم کتاب مطالعات اجتماعی در سال پنجم ابتدایی «احساسات ما» است. به‌طور کلی، به نظرم فصل اول کتاب اجتماعی پنجم ابتدایی، بهترین فصل آن است. عنوان فصل «زندگی با دیگران» است و شامل چهار درس «من با دیگران ارتباط برقرار می‌کنم»، «احساسات ما»، «همدلی با دیگران» و «من عضو گروه هستم» می‌شود. در ابتدای این درس، در قالب فعالیتی، چهار موقعیت برای دانش‌آموزان شرح داده شده و از آنان خواسته شده تا بگویند در هریک از این موقعیت‌ها چه احساسی در آنان به وجود می‌آید. این چهار موقعیت عبارت‌اند از: «دوست صمیمی‌تان می‌خواهد از محلۀ شما برود و در جای دیگری زندگی کند»، «در حال تماشای فیلم موردعلاقه‌تان هستید که برادرتان شبکه را عوض می‌کند»، «در حال رفتن به خانه هستید. در یک کوچۀ خلوت ناگهان صدای انفجار ترقه به گوشتان می‌خورد» و «معلم به خاطر تلاش‌هایتان، به شما جایزۀ خوبی داده است». همیشه تلاش می‌کنم در درس‌هایی مثل مطالعات اجتماعی تا بیشترین حد ممکن به «روش گفت‌وگویی» پایبند باشم و موقعیت یا فعالیتی را دست‌آویز قرار می‌دهم و بخش اعظم زمان کلاس را دربارۀ آن موقعیت یا فعالیت گفت‌وگو می‌کنیم. در جریان این گفت‌وگو، تلاش می‌کنم تا حد امکان اهداف آموزشی درس را پوشش دهم و بچه‌ها به سطحی از آمادگی برسند که بتوانند باقی مطالب درس را با سرعت و کیفیت مطلوبی دریافت کنند. امسال وقتی به این درس رسیدیم، از دیدن این فعالیت در ابتدایش ذوق‌زده شدم چون به گمانم دست‌آویز بسیار خوبی برای پرداختن به مسئلۀ احساسات بود. دربارۀ هر چهار موقعیت مفصل با بچه‌ها حرف زدیم و صحبت‌های یکدیگر را شنیدیم. اما با رسیدن به موقعیت آخر، واکنش‌ها بسیار متفاوت از سه موقعیت پیشین بود.

ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/117

🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻در راستای پیشنهاد موضوعاتی برای نوشتن در سمپوزیوم:

1⃣از مدرسه بگو!

🔸از میان پایان‌نامه‌های تحصیلات تکمیلی علوم اجتماعی که از ابتدای دهۀ 90 شمسی تا پایان سال 1397 در چهار دانشگاه تهران، علامه طباطبایی، شهید بهشتی و تربیت مدرس نوشته شده‌اند، تنها 3.5درصد آن‌ها به آموزش عمومی مرتبط بوده است. این آمار هرچند شوکه‌کننده و غیرقابل‌باور باشد اما واقعی است. اگرچه در طول این سال‌ها زبان اصحاب علوم اجتماعی در نقد آموزش عمومی درازتر از همیشه بوده اما پژوهش‌های آنان در این حوزه چنگی به دل نمی‌زند. جالب آنکه حدود 3درصد از این 3.5درصد هم پژوهش‌هایی کمی و پیمایشی هستند که اغلب نتایجشان درک عمیقی از وضعیت آموزش عمومی در ایران در اختیارمان نمی‌گذارند.

🔸از طرف دیگر، هیچ نهادی (به جز خانواده) جایگاهی چون مدرسه و آموزش عمومی در زندگی ما ندارد. مدرسه سازنده‌ترین سال‌های زندگی انسان را با انحصاری باورنکردنی در اختیار خود دارد و حتی می‌توان گفت به‌واسطۀ برنامه‌ریزی و سازماندهی‌ای که در آن رخ می‌دهد، میزان تأثیرش دست‌کم در برخی موارد می‌تواند از خانواده هم بیشتر باشد. علاوه بر این، مدرسه گویی حد فاصل میان خانواده و دولت (حاکمیت) است و از همین رو، محل نزاع‌های پنهان و آشکار بسیاری میان قدرت‌های حاضر در میدان جامعه است. تقریباً در تمام روزهای کودکی، مدرسه نهادی بوده که مستقیم و غیرمستقیم به زندگی ما سامان می‌بخشیده و توانمان برای تخطی از این سامان‌بخشی هرگز چندان چشم‌گیر نبوده است.

🔸با همۀ این‌ها، چطور است که در قامت پژوهشگران و علاقه‌مندان علوم اجتماعی، نسبت به این نهاد به‌شکل معناداری بی‌تفاوت هستیم؟ پاسخ من به این پرسش آن است که مدرسه جعبه سیاه کودکی ماست؛ میعادگاه سهمگین‌ترین تلاطم‌های عاطفی و بدترین رنج‌های روانی و حتی فیزیکی. ما به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه تلاش می‌کنیم از این صندوقچۀ اسرار دور بمانیم چراکه هر شکلی از مواجهۀ عمیق و واقعی با مدرسه لاجرم نیازمند مواجهه‌ای با خودمان و گذشته‌مان است. مدرسه آن میدانی است که وقتی سراغش می‌رویم به‌سختی می‌توانیم در آن بی‌طرف باشیم. البته که نیازی هم به بی‌طرفی نیست. همان قدر که تلاش برای بی‌طرفی در مواجهه با واقعیت‌های اجتماعی معنادار است، در مواجهه با خودِ موضوعات و علایق پژوهشی‌مان بی‌معناست. باید در جنگ تمام‌عیاری که در مدرسه هر روز میان بچه‌ها و نظم حاکم در جریان است، طرف بچه‌ها و اندک معلمانی باشیم که می‌خواهند به این نظم پشت کنند. تلاش‌های ما می‌توانند پشتوانه‌ای برای مواجهۀ انتقادی آن‌ها با مدرسه باشند. نوشتن از مدرسه برای من همیشه شکلی از «افشای سلطه» است. نوشتن از مدرسه برای شما چه معنایی دارد؟

🔹 نویسنده:حسام حسین‌زاده

🔹مهلت ارسال آثار:۳۰ بهمن‌ماه

#سمپوزیوم_کشوری
#سومین_سمپوزیوم
#اتحادیه_علوم_اجتماعی_کشور
@Socialsymp
▪️مگه دیوونه‌ایم با عروسکمون حرف بزنیم؟▪️
حسام حسین‌زاده
#پاره_های_مدرسه

از ابتدای امسال (به‌مدت سه ماه) دو زنگ از کلاس‌های فارسی‌ام را به کتاب‌خوانی اختصاص دادم. یک زنگ بخش‌هایی از یک رمان خاص را می‌خواندیم و زنگ بعد دربارۀ همان بخشی که آن روز خوانده بودیم، حرف می‌زدیم. صحبت‌ها را یکی از بچه‌ها داوطلبانه و با هر موضوعی که دوست داشت شروع می‌کرد و خود بچه‌ها با واکنش‌هایشان به گفت‌وگو جهت می‌دادند. بعدها دربارۀ این تجربه بیشتر می‌نویسم. اما یکی از روزها، در بخشی از کتاب که آن روز خوانده بودیم، شخصیت اصلی داستان وقتی در اتاقش تنها بود با عروسک‌هایش حرف می‌زد و بازی می‌کرد. در شروع زنگ دوم، یکی از بچه‌ها بحث را این‌گونه شروع کرد: «به نظرم برادلی [شخصیت اصلی داستان] دیوونه‌ست!» متعجب پرسیدم «چرا؟» و او پاسخ داد «چون با عروسکاش حرف می‌زنه، آدم مگه دیوونه‌ست با عروسکاش حرف بزنه؟» شنیدن این حرف از زبان کودکی ده، یازده ساله برایم عجیب بود. جزء معدود زمان‌هایی بود که باید مداخله می‌کردم. انگار تصور و حکمی از قلمروی بزرگسالان داشت به کلاس تجاوز می‌کرد و نمی‌توانستم اجازه بدهم بدون مزاحمت این کار را انجام بدهد. آن هم با ادبیاتی که بزرگسالانه‌بودن از سرورویش می‌بارید. علاوه بر این، از شما چه پنهان که من هنوز هم با عروسکم حرف می‌زنم. نه فقط با عروسک بلکه بسیاری دیگر از اشیاء هم در نظرم می‌توانند جان‌دار باشند، حتی موتور سیکلتم!

ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/118

🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْ‌وا
در طول این سال‌ها از او چیزهای زیادی یاد گرفته‌ام. او معلم است، نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر. چه چیز برای یک سیستم تمامیت‌خواه می‌تواند ترسناک‌تر از یک معلم واقعی با‌شد؟ در این روزهای جهنمی که قلبمان هزار پاره شده، لحظه‌ای نیست که نگرانش نباشم. بیست…
جعفر ابراهیمی، عضو کانون صنفی معلمان تهران و بازرس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان کشور، پس از ۳۱ روز بازداشت از بند اطلاعات زندان گوهردشت کرج با تودیع وثیقه آزاد شد!
بیش‌باد!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️لیگ اجتماعی پایۀ ششم▪️
حسام حسین‌زاده
#پاره_های_مدرسه

یکی از دغدغه‌های هر معلمی، دانش‌آموزانی هستند که در یادگیری همراه با کلاس پیش نمی‌روند و به‌شکل معناداری از بقیۀ بچه‌ها فاصله دارند. هرچند هیچ‌وقت تن به ایده‌های معمول ارزشیابی بچه‌ها نمی‌دهم و تلاش می‌کنم واقعاً به الگوی «مقایسۀ هر دانش‌آموز با خودش» پایبند باشم اما کلاس ششم به‌دلیل امتحان‌های هماهنگی که در پایان سال از سوی آموزش‌وپرورش در برخی دروس اصلی (از جمله مطالعات اجتماعی) از بچه‌ها گرفته می‌شود تا آمادگی آنان را برای ورود به متوسطۀ اول بسنجد، حکایتش اندکی متفاوت است. در واقع، وجود چنین آزمون هماهنگی، دست ردی به سینۀ شیوه‌های نوین ارزشیابی می‌زند که خودِ آموزش‌وپرورش هم علی‌الظاهر مدافعش است. وقتی همۀ بچه‌ها با یک معیار و به یک شکل سنجیده می‌شوند، عجیب نیست که مدرسه و خانواده‌ها انتظار داشته باشند تا سطح خاصی از یادگیری برای همۀ بچه‌ها محقق شود. شیوه‌ای که در مدرسۀ ما برای جبران کاستی‌های یادگیری بچه‌ها مرسوم است، چیزی تحت عنوان «فرصت یادگیری» یا «تحقق یادگیری» است. خلاصۀ این شیوه آن است که برخی از دانش‌آموزان (به تشخیص معلم)، در بعضی از روزها یک زنگ پس از تعطیلی مدرسه هم در مدرسه می‌مانند تا با آنان جداگانه کار شود و به باقی بچه‌ها برسند. از همان ابتدا، با این شیوه مشکل داشتم چراکه پیش‌فرض نهفته در آن را قبول نداشتم. وقتی باید بچه‌ها را از کلاس (گروه هم‌سالان) جدا کنیم و به‌تنهایی یا در گروه‌های کوچک‌تر به آنان آموزش دهیم، یعنی یادگیری امری فردی پنداشته می‌شود نه فرایندی جمعی. این رویکرد با فهمی که من از آموزش داشتم و دارم، در تضاد بود. بنابراین، نمی‌توانستم به این شیوه برای جبران عقب‌ماندگی بچه‌هایی که از میانگین کلاس عقب‌تر بودند، تن بدهم. از طرف دیگر، باید به فکر راه جایگزینی می‌بودم و نمی‌توانستم چند نفری که در هر کلاس عقب‌تر از بقیه بودند را نادیده بگیرم.

ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/119

🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
👶 دشوارهٔ پژوهش در حوزهٔ کودکی 👶

سید مهدی یوسفی
حسام حسین‌زاده
پیام روشنفکر

یکشنبه، ۴ اسفند ۹۸، ساعت ۱۶ تا ١٨
دانشکدهٔ علوم اجتماعی و اقتصادی دانشگاه الزهرا
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
اول.
مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران، دیروز در گفتگو با خبرگزاری ایرنا گفت طبق «مطالعات انجام‌شدهٔ آن‌ها» سن آغاز تماس جنسی در ایران به ١٣.۵ سال رسیده است و نسبت به افزایش ایدز به‌واسطهٔ تماس ناامن جنسی میان نوجوانان هشدار داد. خبر شوکه‌کننده بود و به‌سرعت در فضای مجازی پخش شد، حتی خبرگزاری فارس نیز خبر را بازنشر کرد. به فاصلهٔ چند ساعت اما به طریقی که می‌توان حدس زد، خبر از خروجی تمامی خبرگزاری‌های رسمی پاک شد. حالا دیگر هیچ کودک ١٣ ساله‌ای در ایران رابطهٔ جنسی ندارد!
دوم.
دو سال پیش شورای عالی انقلاب فرهنگی به اتهام آنچه «انتشار محتوای مبتذل» می‌خواند به دادگاه کشاندم و در نهایت محکومم کرد. تنها مصداق جرمم، ترجمه و انتشار کتاب‌های آموزش جنسی برای کودکان بود. حالا یکی از همان کتاب‌هایی که در آن سال‌ها در مرکز مجازی پژوهش و آموزش رهایی ترجمه و منتشر کردیم و یکی از مصادیق اتهامم بود را مؤسسهٔ فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان (وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی در قم) در سایتش، آن هم به نام خودش منتشر کرده است! نه ترجمهٔ دیگری از آن را، دقیقاً خودش را!
#دار_المجانین
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
در شمارهٔ جدید مجلهٔ صنوبر یادداشتی نوشته‌ام با عنوان «او یک فرشته نیست: اهمیت نمادین گرتا تونبرگ و کودکان کنشگر» و تلاش کرده‌ام نشان دهم چرا به گمانم اغلبِ انتقادات از گرتا کین‌توزانه و ادالتیستی است و چرا و چگونه باید از او دفاع کنیم.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
تا ساعاتی دیگر در دانشگاه فردوسی مشهد، بالاخره چشمم به جمال مجید حسینی روشن خواهد شد. تلاش می‌کنم در این فرصت کوتاه از این بگویم که چرا لفاظی در نقد نولیبرالیسم در ایران بیشتر توضیح واضحات است و دارد بدل به نوعی شیادی می‌شود. از پیوند نومحافظه‌کاری و نولیبرالیسم بگویم و اینکه چگونه اصلاح‌طلبان و عدالت‌طلبان به‌عنوان دو جریان علی‌الظاهر متفاوت فقط دو روی یک سکه هستند. از محافل فکری به‌ظاهر مستقل نومحافظه‌کاران عدالت‌طلب (از جیوگی تا ترجمان و روایت) بگویم. از اینکه چطور روشنفکر-سلبریتی‌های مجازی نقش بال چپ این جریان را بازی می‌کنند و بال راستشان وزارت‌خانه‌ها را یکی پس از دیگری فتح می‌کند. از اینکه چطور حسینی به‌عنوان نمونۀ نمایای یک عدالت‌طلب، از یک طرف، مدیر بهره‌بردای پروژۀ باغ کتاب است و دستی در بلعیدن تپه‌های عباس‌آباد دارد و از طرف دیگر، «در ستایش برابری» کتاب می‌نویسد و در همین کتاب دست به جعل آمار می‌زند. خلاصه که حرف زیاد است و فرصت کم!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْ‌وا
👶 دشوارهٔ پژوهش در حوزهٔ کودکی 👶 سید مهدی یوسفی حسام حسین‌زاده پیام روشنفکر یکشنبه، ۴ اسفند ۹۸، ساعت ۱۶ تا ١٨ دانشکدهٔ علوم اجتماعی و اقتصادی دانشگاه الزهرا 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog
لغو شد
به‌دلیل شیوع ویروس کرونا و برای جلوگیری از تماس‌های غیرضروری، نشست «دشوارهٔ پژوهش در حوزهٔ کودکی» لغو و به زمان دیگری (که متعاقباً اعلام خواهد شد) موکول شد!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کرونا یک بحران زیستی‌ست نه بحرانی اجتماعی یا سیاسی، نه می‌شود آن را روی هوا با تیر زد، نه می‌شود شبانه به خانه‌اش هجوم برد. نه می‌شود آن را راهی انفرادی کرد و نه می‌شود یک سال در بازداشت موقت نگهش داشت. نیازی به دسترسی به اینترنت هم ندارد چراکه هر واحد آن بدون نیاز به هماهنگی با واحد دیگر عمل می‌کند. کرونا یک ناهنجاری (ابنرمالیته) در معنای دقیق کلمه است و نمی‌شود به تعویقش انداخت.
حاصل فروپاشی اجتماعی (که جامعهٔ ایران دو سه سالی است در لبهٔ پرتگاهش قرار دارد) دقیقاً چنین وضعیتی خواهد بود. البته شدیدتر، چون سوژه‌هایش قربانی ویروس نیستند، قربانی یک تاریخ‌اند و در هیچ بیمارستانی بستری نخواهند شد. کرونا فقط چهرهٔ آخر‌الزمانی جامعه‌ای که ساخته‌اند را به رویمان می‌آورد.
این بچه‌ها را در مشهد ببینید! دولت آن‌ها را در اوج بحران به مدرسه کشانده است و آن‌ها با این اجرای شاهکار به صورت مرگ می‌خندند. قهقهه می‌زنند. خاطرهٔ مشترک نسل آن‌ها خندیدن به صورت کریه مرگ است. آن روز که خشم فروخوردهٔ همهٔ این روزها که جانشان به پشیزی نمی‌ارزیده را بیرون بریزند، هیچ مادهٔ ضدعفونی‌کننده‌ای سد راهشان نخواهد بود!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
دور از بچه‌هایم، ته‌ماندۀ امیدم ته می‌کشد و روزگارم سیاه‌تر از همیشه می‌شود. این چند روز، در گیرودار آموزش مجازی، چند نفری از بچه‌ها خودشان دست به کار شده بودند و با گوشی پدر یا مادرشان برایم پیام گذاشته بودند. یک «منم دلم براتون تنگ شده»ی خشک‌وخالی که به جایی نمی‌رسد. باید برایشان می‌نوشتم که از فکر کردن به خنده‌هایشان، به قیافه‌شان وقتی بعد از شیطنت‌های عجیب و غریب ازشان می‌خواهم که کلاس را ترک کنند، از وقت‌هایی که برایم قیافه می‌گیرند، از اول صبح‌ها که بی‌حوصله از پله‌ها می‌آیم بالا و اولین نفرشان مثل شخصیت‌های کارتونی از کلاس می‌پرد بیرون و می‌دود سمتم، از وقت‌هایی که می‌آیند با ولع تک‌تک جزئیات یک اتفاق علی‌الظاهر ساده و بی‌اهمیت (که البته برای هردویمان اهمیت زیادی دارد) را برایم تعریف می‌کنند و از کنجکاوی‌ام سر ذوق می‌آیند، بغضم می‌گیرد!

پ.ن: این اولین کیکی است که یکی از بچه‌هایم در زندگی‌اش پخته بود. یک دانه‌اش قسمت من بود، با این تزیین شگفت‌انگیز! شاید باورتان نشود، اما من این روزها فقط برای همین‌ها زنده‌ام.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
پارسال همین روزها بود که «بَلْ‌وا» را راه انداختم. حالا آرشیو کاملی از تمامی فعالیت‌های این چند ساله‌ام در این وبلاگ در دسترس است. روی آوردنِ دوباره به دنیای وبلاگ‌نویسی برایم تجربۀ جالبی بود و فعلاً تصمیم دارم ادامه‌اش بدهم. «بَلْ‌وا» در طول یک سالی که گذشت بیش از 34 هزار بازدید و 23 هزار بازدیدکننده داشته است. شاید تقسیم بر روزهای سال که کنیم، چیز زیادی نشود اما خوشحالم که همین‌قدر خوانده می‌شود. از این به بعد «بَلْ‌وا» با آدرس جدید در دسترس خواهد بود:

www.BalvaaBlog.ir

یعنی دیگر نیاز نیست بین Balvaa و Blog نقطه‌ای بگذارید! :)
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یکی از چالش‌هایی که این روزها بسیاری از معلمان و تسهیلگرانی که مستقیم و غیرمستقیم با کودکان کار می‌کنند، با آن روبه‌رو هستند، این است که چگونه دربارۀ ویروس کرونا با بچه‌ها حرف بزنند تا باعث نگرانی و اضطراب بیش‌ازاندازۀ آنان نشود و در معرض آسیب قرارشان ندهد. پایگاه آموزشی BrainPOP چند روز پیش، انیمیشن کوتاهی برای معرفی این ویروس به کودکان خردسال ساخت و منتشر کرد که به‌طور گسترده‌ای مورد استقبال و استفادۀ معلمان و تسهیلگران آموزشی در سراسر دنیا قرار گرفت. این انیمیشن کوتاه را در قالب زیرنویس به فارسی ترجمه کرده‌ام تا شاید به معلمی، اولیایی یا کودکی در ایران کمک کند. جهت دریافت فایل باکیفیت آن با حجم ۱۲۰ مگابایت برای نمایش در کلاس درس و سایر محیط‌های آموزشی به آدرس زیر مراجعه کنید:
http://balvaablog.ir/post/123
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
تا اینجای سال تحصیلی، کتاب‌خوانی بخشی جدانشدنی از کلاسم بوده و همواره برایم اهمیت زیادی داشته است. در طول این ماه‌ها، چه در قالب جمع‌خوانی و چه در قالب معرفی کتاب، تلاش کرده‌ایم هرگز کلاسمان از «اندیشیدن به کتاب‌ها» خالی نباشد. اما در این روزها که دستم از کلاسم کوتاه است، هر شب بخشی از یک کتاب را برای بچه‌هایم می‌خوانم. نخستین کتابی که سراغش رفتم، «جاناتان مرغ دریایی» نوشتۀ ریچارد باخ با ترجمۀ کاوه میرعباسی بود. تا به حال پنج شب از آغاز این قصه گذشته است و امشب، شب ششم است.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْ‌وا
🎙 جاناتان مرغ دریایی نوشتۀ ریچارد باخ، ترجمۀ کاوه میرعباسی بخش سوم #داستان_صوتی 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog
Audio
🎙 جاناتان مرغ دریایی
نوشتۀ ریچارد باخ، ترجمۀ کاوه میرعباسی
بخش چهارم (پایان فصل اول کتاب)
#داستان_صوتی
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog