بَلْ‌وا
466 subscribers
201 photos
24 videos
14 files
89 links
بَلْ‌وا
دربارهٔ جامعه، آموزش و کودکان
وبلاگ شخصی حسام حسین‌زاده

www.balvaablog.ir
@hesamin
Download Telegram
بلشویسم به‌عنوان معضلی اخلاقی.pdf
434.4 KB
▪️بلشویسم به‌عنوان معضلی اخلاقی▪️
گئورک لوکاچ، ترجمۀ محمد سپاهی

از متن:
«بگذارید تأکید کنم: بلشویسم بر پایۀ این پیش‌فرض متافیزیکی استوار است که شر می‌تواند سبب خیر شود، یا به‌قول رازومیخین در جنایت و مکافاتِ داستایفسکی، می‌توان در راه حقیقت دروغ هم گفت.»
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْ‌وا
این اطلاعیه‌ایست که پشت میزم در کلاس درس چسبانده‌ام. یک تجربۀ جدید است که هنوز نمی‌دانم تا چه اندازه موفق باشد و بچه‌ها را به خواندن ترغیب کند. به تجربه می‌دانم که بچه‌ها دوست ندارند کاری را از سر «اجبار» انجام دهند و «کتاب‌خوانیِ اجباری» یکی از بدترین ظلم‌هایی…
این دومین اطلاعیهٔ دعوت به کتابخوانیِ اختیاری در کلاسم است. این‌بار کمی شیوه‌ام در معرفی کتاب را تغییر دادم که در آینده بیشتر از آن خواهم نوشت اما نتیجه تا اینجای کار برای خودم بسیار لذت‌بخش بوده، حدود نیمی از بچه‌های کلاس تا به حال در این تجربه مشارکت کرده‌اند!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from مدرسه بازتاب
🗒 «تولید ناب» یا «هدف آموزشِ ناب تعلیم یا یادگیری نیست»

🖊 ویل جانسون- حسام حسین‌زاده

🏷 «در سپتامبر ۲۰۱۲، حدود ۳۰ هزار معلم در شیکاگو برای نخستین‌بار در طول ۲۵ سال گذشته دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب صرفا به دلیل شکست مذاکرات بر سر دستمزد یا خدمات بهداشتی نبود. در این مورد، همان طور که بسیاری اشاره کرده‌اند، مسیر بنیادینِ آموزش عمومی مسئله بود. معلمان شیکاگو خودشان را به عنوان نخستین نیروی سازمانی برای مبارزه با چیزی اثبات کردند که اغلب «الگوی تجاری» اصلاح آموزشی خوانده می‌شود.»

@baztabschool

ادامه مطلب را این‌جا بخوانید:
http://baztabschool.ir/archive/1343
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«اگر کوسه‌ها آدم بودند»
نوشتۀ برتولت برشت
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️من انتظار دارم...▪️
حسام حسین‌زاده
#پاره_های_مدرسه

امسال یکی از برنامه‌هایی که در طول تابستان برای روزهای ابتدایی سال تحصیلی طراحی کردیم این بود که به هریک از دانش‌آموزان در همان یکی دو روز نخست سال فرصتی داده شود تا پشت میز معلم بنشینند و دربارۀ خودشان صحبت کنند تا امکانی برای آشنایی بچه‌ها باهم و البته آشنایی ما با بچه‌ها باشد. قرار بود در طول صحبت هر دانش‌آموز، معلم نیز پشت میز او بنشیند. دربارۀ جزئیات مطالب صحبت چندانی نکردیم و به نتیجۀ واحدی نرسیدیم، برایمان مهم بود که این تغییر جایگاه رخ دهد و هم بچه‌ها میز معلم را تجربه کنند و هم معلم میز بچه‌ها را تجربه کند. از آنجایی که معرفی معلم در مدرسۀ ما شکل تقریباً ثابتی دارد و هر معلم در ابتدای سال باید در شش محور (من کیستم؟ چه مواضعی دارم؟ چه انتظاراتی دارم؟ چه انتظاراتی ندارم؟ چه کارهایی انجام می‌دهم؟ چه کارهایی انجام نمی‌دهم؟) دربارۀ خودش، انتظاراتش و فعالیت‌هایش صحبت کند، به‌نظرم رسید می‌توان از همین شکل برای دانش‌آموزان هم بهره برد. پس از اینکه خودم را در این شش محور معرفی کردم و به پرسش‌های دانش‌آموزان پاسخ دادم، از آنان خواستم که یکی‌یکی پشت میز من بنشینند و ابتدا خودشان را معرفی کنند، سپس فعالیت‌هایی که در اوقات فراغت انجام می‌دهند را بگویند و در انتها، انتظاراتشان از خودشان، بچه‌ها و معلم را با کلاس در میان بگذارند. البته محور دوم را اختیاری کردم تا اگر کسی دوست نداشت دربارۀ اوقات فراغتش صحبت کند، چنین حقی داشته باشد.

ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/116

🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from کافه مدرسه
▪️اطلاعیۀ پایان کار «کافه مدرسه»▪️
Forwarded from کافه مدرسه
در طول ماه‌های گذشته با شک‌وتردید‌های بسیاری دربارۀ ایدۀ «کافه مدرسه» دست‌وپنجه نرم کردیم. تردیدهایی که معناداریِ این فعالیت و فعالیت‌هایی از این دست را در زمینه و زمانۀ حاضر به پرسش می‌کشید. هرچه برای تأمل و گفت‌وگوی بیشتر دربارۀ این تردیدها به خود زمان دادیم، تردیدهای بیشتری از راه رسیدند و وضعیت چنان تغییر کرد که بسیاری از این تردیدها به یقین بدل شدند. حالا دیگر شک‌وتردیدی در کار نیست؛ پایان کار «کافه مدرسه» چه‌بسا از امتدادش معنادارتر باشد. مهم‌ترین تردیدها و یقین‌هایی که ما را به این نتیجه رساندند با شما به اشتراک می‌گذاریم تا شاید امکان‌های جدیدی برای بازاندیشی، چه در اینجا و اکنون و چه در آنجا و آینده، خلق شود.

1- تعمیق شکاف سرمایۀ فرهنگی میان دانش‌آموزان مرکز و پیرامون: هرچند از ابتدا هم خام‌اندیشانه تصور نمی‌کردیم می‌شود با چنین فرم و محتوایی دانش‌آموزان پیرامون (حاشیه‌نشینان، فرودستان و...) را مستقیماً هدف فعالیت‌های آموزشی قرار داد اما امیدوار بودیم دانش‌آموزان مرکزنشین (در معنایی فرهنگی و اقتصادی، نه صرفاً جغرافیایی) از خلال مواجهه با واقعیت‌های اجتماعی در این فعالیت‌ها، خود بدل به واسطه‌هایی برای ارتباط با پیرامون شوند. با نگاهی واقع‌بینانه به چند قدمی که پیش رفتیم و البته با اتکا به تجارب قبلی‌مان، به‌نظر می‌رسید در مسیری کاملاً برعکس قرار داریم. گویی مشارکت در «کافه مدرسه» نه‌تنها باعث تغییر جایگاه قدرتِ دانش‌آموزان مرکزنشین نمی‌شد بلکه سرمایه‌های فرهنگی بیشتری را در اختیارشان قرار می‌داد تا جایگاه فرادست خود را تثبیت کنند. این چیزی نبود که ما بخواهیم.

2- فعالیت نمایشی و تلۀ روشنفکری: هرگز بنا نبود «کافه مدرسه» بدل به نوعی «برند» شود تا میل پایان‌ناپذیر انسان معاصر به نمایش‌دادن را ارضا کند. در واقعیت اما نگران بودیم «کافه مدرسه» امکانی برای شکل‌بخشیدن به «فیگورهای شبه‌روشنفکرانه» خلق کند. دانش‌آموزانی که بیش از آنکه نمایندۀ زیست و اندیشه‌ای بدیل باشند، مقلّدان دانشجویانی هستند که در تلۀ مفهوم‌پردازی دربارۀ واقعیت گرفتار شده‌اند و در نهایت (خواسته یا ناخواسته) به جز کمک به نظم حاکم برای مبهم‌سازی واقعیت، کار دیگری از پیش نمی‌برند. اگر فعالیت ما در تحلیل نهایی منجر به دگرگونیِ واقعیت یا دست‌کم تلاش برای خلق این دگرگونی به‌واسطهٔ فهم دقیق وضعیت نباشد، از اساس بی‌معناست.

3- امتناع فُرم‌های خلاقانه و بدیل: به‌طور کلی، غالب فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی از چند فُرم محدود تخطی نمی‌کنند: کلاس، نشست، گفت‌وگو، کارگاه. هرچند که در معنا و مصداق این عبارات هم اختلاف‌نظرهای بسیاری وجود دارد اما ما چیزی فراتر از این‌ها را می‌خواستیم. چه چیزی؟ شاید خودمان هم دقیقاً نمی‌دانیم! روشن بود برای خلق شرایطی بدیل باید از فُرم‌های بدیل هم استفاده شود و نمی‌توان از همان راه‌های همیشگی به نتایج کاملاً متفاوتی دست یافت. ما چیزی کاملاً متفاوت می‌خواستیم. در طول این ماه‌ها، هربار که از سوی دانش‌آموزان و همراهانمان برای امتداد «کافه مدرسه» مورد پرسش قرار گرفتیم، به آنان پیشنهاد دادیم به راه‌های دیگری بیاندیشند که نه‌تنها مواهب «کافه مدرسه» را دارد بلکه می‌تواند از معایب آن هم در امان باشد. به گمان ما، در شرایط کنونی بنا به دلایل بسیاری که شرحش از حوصلۀ این اطلاعیه خارج است، جمع (کالکتیو) یکی از گشوده‌ترین فُرم‌هاست که می‌تواند امکان‌های بسیاری را درون خود خلق کند. حتی یک جمع سه، چهار نفرۀ دوستی که بتواند به‌طور منظم برنامه‌های آموزشی (از مطالعۀ کتاب و تماشای فیلم تا شهرگردی و سفر و...) را برای خودش برنامه‌ریزی و اجرا کند، می‌تواند نسبت به «کافه مدرسه» مکان بسیار بهتری برای آموختن باشد.

این‌روزها که همه‌چیز گویی دست به دست هم داده‌اند تا «امید» و «تعهد» را نشانه روند، امیدواریم هرکدام از ما بتوانیم امکان‌های جدیدی برای باهم‌بودن خلق کنیم؛ امکان‌هایی که می‌توانند «امید به دگرگونی جهان» و «تعهد به سیاست مترقی» را زنده نگه دارند. این پایان راه «کافه مدرسه» است اما پایان راه هیچ‌یک از ما نیست.

کافه مدرسه
دی‌ماه 1398
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در طول این سال‌ها از او چیزهای زیادی یاد گرفته‌ام. او معلم است، نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر. چه چیز برای یک سیستم تمامیت‌خواه می‌تواند ترسناک‌تر از یک معلم واقعی با‌شد؟
در این روزهای جهنمی که قلبمان هزار پاره شده، لحظه‌ای نیست که نگرانش نباشم.
بیست روز از بازداشت جعفر ابراهیمی (عضو کانون صنفی معلمان تهران و بازرس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان کشور) می‌گذرد و او همچنان از تمامی حقوق قانونی‌اش محروم است!
#بی_خبری_شکنجه_است
#ما_معلمیم
#ما_امتداد_صمدیم
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️جایزۀ معلم بوی پیتزا می‌ده!▪️
حسام حسین‌زاده
#پاره_های_مدرسه

عنوان درس دوم کتاب مطالعات اجتماعی در سال پنجم ابتدایی «احساسات ما» است. به‌طور کلی، به نظرم فصل اول کتاب اجتماعی پنجم ابتدایی، بهترین فصل آن است. عنوان فصل «زندگی با دیگران» است و شامل چهار درس «من با دیگران ارتباط برقرار می‌کنم»، «احساسات ما»، «همدلی با دیگران» و «من عضو گروه هستم» می‌شود. در ابتدای این درس، در قالب فعالیتی، چهار موقعیت برای دانش‌آموزان شرح داده شده و از آنان خواسته شده تا بگویند در هریک از این موقعیت‌ها چه احساسی در آنان به وجود می‌آید. این چهار موقعیت عبارت‌اند از: «دوست صمیمی‌تان می‌خواهد از محلۀ شما برود و در جای دیگری زندگی کند»، «در حال تماشای فیلم موردعلاقه‌تان هستید که برادرتان شبکه را عوض می‌کند»، «در حال رفتن به خانه هستید. در یک کوچۀ خلوت ناگهان صدای انفجار ترقه به گوشتان می‌خورد» و «معلم به خاطر تلاش‌هایتان، به شما جایزۀ خوبی داده است». همیشه تلاش می‌کنم در درس‌هایی مثل مطالعات اجتماعی تا بیشترین حد ممکن به «روش گفت‌وگویی» پایبند باشم و موقعیت یا فعالیتی را دست‌آویز قرار می‌دهم و بخش اعظم زمان کلاس را دربارۀ آن موقعیت یا فعالیت گفت‌وگو می‌کنیم. در جریان این گفت‌وگو، تلاش می‌کنم تا حد امکان اهداف آموزشی درس را پوشش دهم و بچه‌ها به سطحی از آمادگی برسند که بتوانند باقی مطالب درس را با سرعت و کیفیت مطلوبی دریافت کنند. امسال وقتی به این درس رسیدیم، از دیدن این فعالیت در ابتدایش ذوق‌زده شدم چون به گمانم دست‌آویز بسیار خوبی برای پرداختن به مسئلۀ احساسات بود. دربارۀ هر چهار موقعیت مفصل با بچه‌ها حرف زدیم و صحبت‌های یکدیگر را شنیدیم. اما با رسیدن به موقعیت آخر، واکنش‌ها بسیار متفاوت از سه موقعیت پیشین بود.

ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/117

🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻در راستای پیشنهاد موضوعاتی برای نوشتن در سمپوزیوم:

1⃣از مدرسه بگو!

🔸از میان پایان‌نامه‌های تحصیلات تکمیلی علوم اجتماعی که از ابتدای دهۀ 90 شمسی تا پایان سال 1397 در چهار دانشگاه تهران، علامه طباطبایی، شهید بهشتی و تربیت مدرس نوشته شده‌اند، تنها 3.5درصد آن‌ها به آموزش عمومی مرتبط بوده است. این آمار هرچند شوکه‌کننده و غیرقابل‌باور باشد اما واقعی است. اگرچه در طول این سال‌ها زبان اصحاب علوم اجتماعی در نقد آموزش عمومی درازتر از همیشه بوده اما پژوهش‌های آنان در این حوزه چنگی به دل نمی‌زند. جالب آنکه حدود 3درصد از این 3.5درصد هم پژوهش‌هایی کمی و پیمایشی هستند که اغلب نتایجشان درک عمیقی از وضعیت آموزش عمومی در ایران در اختیارمان نمی‌گذارند.

🔸از طرف دیگر، هیچ نهادی (به جز خانواده) جایگاهی چون مدرسه و آموزش عمومی در زندگی ما ندارد. مدرسه سازنده‌ترین سال‌های زندگی انسان را با انحصاری باورنکردنی در اختیار خود دارد و حتی می‌توان گفت به‌واسطۀ برنامه‌ریزی و سازماندهی‌ای که در آن رخ می‌دهد، میزان تأثیرش دست‌کم در برخی موارد می‌تواند از خانواده هم بیشتر باشد. علاوه بر این، مدرسه گویی حد فاصل میان خانواده و دولت (حاکمیت) است و از همین رو، محل نزاع‌های پنهان و آشکار بسیاری میان قدرت‌های حاضر در میدان جامعه است. تقریباً در تمام روزهای کودکی، مدرسه نهادی بوده که مستقیم و غیرمستقیم به زندگی ما سامان می‌بخشیده و توانمان برای تخطی از این سامان‌بخشی هرگز چندان چشم‌گیر نبوده است.

🔸با همۀ این‌ها، چطور است که در قامت پژوهشگران و علاقه‌مندان علوم اجتماعی، نسبت به این نهاد به‌شکل معناداری بی‌تفاوت هستیم؟ پاسخ من به این پرسش آن است که مدرسه جعبه سیاه کودکی ماست؛ میعادگاه سهمگین‌ترین تلاطم‌های عاطفی و بدترین رنج‌های روانی و حتی فیزیکی. ما به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه تلاش می‌کنیم از این صندوقچۀ اسرار دور بمانیم چراکه هر شکلی از مواجهۀ عمیق و واقعی با مدرسه لاجرم نیازمند مواجهه‌ای با خودمان و گذشته‌مان است. مدرسه آن میدانی است که وقتی سراغش می‌رویم به‌سختی می‌توانیم در آن بی‌طرف باشیم. البته که نیازی هم به بی‌طرفی نیست. همان قدر که تلاش برای بی‌طرفی در مواجهه با واقعیت‌های اجتماعی معنادار است، در مواجهه با خودِ موضوعات و علایق پژوهشی‌مان بی‌معناست. باید در جنگ تمام‌عیاری که در مدرسه هر روز میان بچه‌ها و نظم حاکم در جریان است، طرف بچه‌ها و اندک معلمانی باشیم که می‌خواهند به این نظم پشت کنند. تلاش‌های ما می‌توانند پشتوانه‌ای برای مواجهۀ انتقادی آن‌ها با مدرسه باشند. نوشتن از مدرسه برای من همیشه شکلی از «افشای سلطه» است. نوشتن از مدرسه برای شما چه معنایی دارد؟

🔹 نویسنده:حسام حسین‌زاده

🔹مهلت ارسال آثار:۳۰ بهمن‌ماه

#سمپوزیوم_کشوری
#سومین_سمپوزیوم
#اتحادیه_علوم_اجتماعی_کشور
@Socialsymp
▪️مگه دیوونه‌ایم با عروسکمون حرف بزنیم؟▪️
حسام حسین‌زاده
#پاره_های_مدرسه

از ابتدای امسال (به‌مدت سه ماه) دو زنگ از کلاس‌های فارسی‌ام را به کتاب‌خوانی اختصاص دادم. یک زنگ بخش‌هایی از یک رمان خاص را می‌خواندیم و زنگ بعد دربارۀ همان بخشی که آن روز خوانده بودیم، حرف می‌زدیم. صحبت‌ها را یکی از بچه‌ها داوطلبانه و با هر موضوعی که دوست داشت شروع می‌کرد و خود بچه‌ها با واکنش‌هایشان به گفت‌وگو جهت می‌دادند. بعدها دربارۀ این تجربه بیشتر می‌نویسم. اما یکی از روزها، در بخشی از کتاب که آن روز خوانده بودیم، شخصیت اصلی داستان وقتی در اتاقش تنها بود با عروسک‌هایش حرف می‌زد و بازی می‌کرد. در شروع زنگ دوم، یکی از بچه‌ها بحث را این‌گونه شروع کرد: «به نظرم برادلی [شخصیت اصلی داستان] دیوونه‌ست!» متعجب پرسیدم «چرا؟» و او پاسخ داد «چون با عروسکاش حرف می‌زنه، آدم مگه دیوونه‌ست با عروسکاش حرف بزنه؟» شنیدن این حرف از زبان کودکی ده، یازده ساله برایم عجیب بود. جزء معدود زمان‌هایی بود که باید مداخله می‌کردم. انگار تصور و حکمی از قلمروی بزرگسالان داشت به کلاس تجاوز می‌کرد و نمی‌توانستم اجازه بدهم بدون مزاحمت این کار را انجام بدهد. آن هم با ادبیاتی که بزرگسالانه‌بودن از سرورویش می‌بارید. علاوه بر این، از شما چه پنهان که من هنوز هم با عروسکم حرف می‌زنم. نه فقط با عروسک بلکه بسیاری دیگر از اشیاء هم در نظرم می‌توانند جان‌دار باشند، حتی موتور سیکلتم!

ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/118

🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْ‌وا
در طول این سال‌ها از او چیزهای زیادی یاد گرفته‌ام. او معلم است، نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر. چه چیز برای یک سیستم تمامیت‌خواه می‌تواند ترسناک‌تر از یک معلم واقعی با‌شد؟ در این روزهای جهنمی که قلبمان هزار پاره شده، لحظه‌ای نیست که نگرانش نباشم. بیست…
جعفر ابراهیمی، عضو کانون صنفی معلمان تهران و بازرس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان کشور، پس از ۳۱ روز بازداشت از بند اطلاعات زندان گوهردشت کرج با تودیع وثیقه آزاد شد!
بیش‌باد!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️لیگ اجتماعی پایۀ ششم▪️
حسام حسین‌زاده
#پاره_های_مدرسه

یکی از دغدغه‌های هر معلمی، دانش‌آموزانی هستند که در یادگیری همراه با کلاس پیش نمی‌روند و به‌شکل معناداری از بقیۀ بچه‌ها فاصله دارند. هرچند هیچ‌وقت تن به ایده‌های معمول ارزشیابی بچه‌ها نمی‌دهم و تلاش می‌کنم واقعاً به الگوی «مقایسۀ هر دانش‌آموز با خودش» پایبند باشم اما کلاس ششم به‌دلیل امتحان‌های هماهنگی که در پایان سال از سوی آموزش‌وپرورش در برخی دروس اصلی (از جمله مطالعات اجتماعی) از بچه‌ها گرفته می‌شود تا آمادگی آنان را برای ورود به متوسطۀ اول بسنجد، حکایتش اندکی متفاوت است. در واقع، وجود چنین آزمون هماهنگی، دست ردی به سینۀ شیوه‌های نوین ارزشیابی می‌زند که خودِ آموزش‌وپرورش هم علی‌الظاهر مدافعش است. وقتی همۀ بچه‌ها با یک معیار و به یک شکل سنجیده می‌شوند، عجیب نیست که مدرسه و خانواده‌ها انتظار داشته باشند تا سطح خاصی از یادگیری برای همۀ بچه‌ها محقق شود. شیوه‌ای که در مدرسۀ ما برای جبران کاستی‌های یادگیری بچه‌ها مرسوم است، چیزی تحت عنوان «فرصت یادگیری» یا «تحقق یادگیری» است. خلاصۀ این شیوه آن است که برخی از دانش‌آموزان (به تشخیص معلم)، در بعضی از روزها یک زنگ پس از تعطیلی مدرسه هم در مدرسه می‌مانند تا با آنان جداگانه کار شود و به باقی بچه‌ها برسند. از همان ابتدا، با این شیوه مشکل داشتم چراکه پیش‌فرض نهفته در آن را قبول نداشتم. وقتی باید بچه‌ها را از کلاس (گروه هم‌سالان) جدا کنیم و به‌تنهایی یا در گروه‌های کوچک‌تر به آنان آموزش دهیم، یعنی یادگیری امری فردی پنداشته می‌شود نه فرایندی جمعی. این رویکرد با فهمی که من از آموزش داشتم و دارم، در تضاد بود. بنابراین، نمی‌توانستم به این شیوه برای جبران عقب‌ماندگی بچه‌هایی که از میانگین کلاس عقب‌تر بودند، تن بدهم. از طرف دیگر، باید به فکر راه جایگزینی می‌بودم و نمی‌توانستم چند نفری که در هر کلاس عقب‌تر از بقیه بودند را نادیده بگیرم.

ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/119

🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
👶 دشوارهٔ پژوهش در حوزهٔ کودکی 👶

سید مهدی یوسفی
حسام حسین‌زاده
پیام روشنفکر

یکشنبه، ۴ اسفند ۹۸، ساعت ۱۶ تا ١٨
دانشکدهٔ علوم اجتماعی و اقتصادی دانشگاه الزهرا
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
اول.
مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران، دیروز در گفتگو با خبرگزاری ایرنا گفت طبق «مطالعات انجام‌شدهٔ آن‌ها» سن آغاز تماس جنسی در ایران به ١٣.۵ سال رسیده است و نسبت به افزایش ایدز به‌واسطهٔ تماس ناامن جنسی میان نوجوانان هشدار داد. خبر شوکه‌کننده بود و به‌سرعت در فضای مجازی پخش شد، حتی خبرگزاری فارس نیز خبر را بازنشر کرد. به فاصلهٔ چند ساعت اما به طریقی که می‌توان حدس زد، خبر از خروجی تمامی خبرگزاری‌های رسمی پاک شد. حالا دیگر هیچ کودک ١٣ ساله‌ای در ایران رابطهٔ جنسی ندارد!
دوم.
دو سال پیش شورای عالی انقلاب فرهنگی به اتهام آنچه «انتشار محتوای مبتذل» می‌خواند به دادگاه کشاندم و در نهایت محکومم کرد. تنها مصداق جرمم، ترجمه و انتشار کتاب‌های آموزش جنسی برای کودکان بود. حالا یکی از همان کتاب‌هایی که در آن سال‌ها در مرکز مجازی پژوهش و آموزش رهایی ترجمه و منتشر کردیم و یکی از مصادیق اتهامم بود را مؤسسهٔ فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان (وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی در قم) در سایتش، آن هم به نام خودش منتشر کرده است! نه ترجمهٔ دیگری از آن را، دقیقاً خودش را!
#دار_المجانین
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
در شمارهٔ جدید مجلهٔ صنوبر یادداشتی نوشته‌ام با عنوان «او یک فرشته نیست: اهمیت نمادین گرتا تونبرگ و کودکان کنشگر» و تلاش کرده‌ام نشان دهم چرا به گمانم اغلبِ انتقادات از گرتا کین‌توزانه و ادالتیستی است و چرا و چگونه باید از او دفاع کنیم.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
تا ساعاتی دیگر در دانشگاه فردوسی مشهد، بالاخره چشمم به جمال مجید حسینی روشن خواهد شد. تلاش می‌کنم در این فرصت کوتاه از این بگویم که چرا لفاظی در نقد نولیبرالیسم در ایران بیشتر توضیح واضحات است و دارد بدل به نوعی شیادی می‌شود. از پیوند نومحافظه‌کاری و نولیبرالیسم بگویم و اینکه چگونه اصلاح‌طلبان و عدالت‌طلبان به‌عنوان دو جریان علی‌الظاهر متفاوت فقط دو روی یک سکه هستند. از محافل فکری به‌ظاهر مستقل نومحافظه‌کاران عدالت‌طلب (از جیوگی تا ترجمان و روایت) بگویم. از اینکه چطور روشنفکر-سلبریتی‌های مجازی نقش بال چپ این جریان را بازی می‌کنند و بال راستشان وزارت‌خانه‌ها را یکی پس از دیگری فتح می‌کند. از اینکه چطور حسینی به‌عنوان نمونۀ نمایای یک عدالت‌طلب، از یک طرف، مدیر بهره‌بردای پروژۀ باغ کتاب است و دستی در بلعیدن تپه‌های عباس‌آباد دارد و از طرف دیگر، «در ستایش برابری» کتاب می‌نویسد و در همین کتاب دست به جعل آمار می‌زند. خلاصه که حرف زیاد است و فرصت کم!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْ‌وا
👶 دشوارهٔ پژوهش در حوزهٔ کودکی 👶 سید مهدی یوسفی حسام حسین‌زاده پیام روشنفکر یکشنبه، ۴ اسفند ۹۸، ساعت ۱۶ تا ١٨ دانشکدهٔ علوم اجتماعی و اقتصادی دانشگاه الزهرا 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog
لغو شد
به‌دلیل شیوع ویروس کرونا و برای جلوگیری از تماس‌های غیرضروری، نشست «دشوارهٔ پژوهش در حوزهٔ کودکی» لغو و به زمان دیگری (که متعاقباً اعلام خواهد شد) موکول شد!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کرونا یک بحران زیستی‌ست نه بحرانی اجتماعی یا سیاسی، نه می‌شود آن را روی هوا با تیر زد، نه می‌شود شبانه به خانه‌اش هجوم برد. نه می‌شود آن را راهی انفرادی کرد و نه می‌شود یک سال در بازداشت موقت نگهش داشت. نیازی به دسترسی به اینترنت هم ندارد چراکه هر واحد آن بدون نیاز به هماهنگی با واحد دیگر عمل می‌کند. کرونا یک ناهنجاری (ابنرمالیته) در معنای دقیق کلمه است و نمی‌شود به تعویقش انداخت.
حاصل فروپاشی اجتماعی (که جامعهٔ ایران دو سه سالی است در لبهٔ پرتگاهش قرار دارد) دقیقاً چنین وضعیتی خواهد بود. البته شدیدتر، چون سوژه‌هایش قربانی ویروس نیستند، قربانی یک تاریخ‌اند و در هیچ بیمارستانی بستری نخواهند شد. کرونا فقط چهرهٔ آخر‌الزمانی جامعه‌ای که ساخته‌اند را به رویمان می‌آورد.
این بچه‌ها را در مشهد ببینید! دولت آن‌ها را در اوج بحران به مدرسه کشانده است و آن‌ها با این اجرای شاهکار به صورت مرگ می‌خندند. قهقهه می‌زنند. خاطرهٔ مشترک نسل آن‌ها خندیدن به صورت کریه مرگ است. آن روز که خشم فروخوردهٔ همهٔ این روزها که جانشان به پشیزی نمی‌ارزیده را بیرون بریزند، هیچ مادهٔ ضدعفونی‌کننده‌ای سد راهشان نخواهد بود!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog