بَلْوا
🎙صوت پنل «مشکلات درس و مدرسه» (علیرضا کرمانی، محمود تلخایی، حسام حسینزاده، ابراهیم طلائی، محمدعلی صاحبی) نهمین همایش سراسری روانپزشکی کودک و نوجوان پنجشنبه، 7 آذر 98، ساعت 8:30 تا 10:30 مرکز همایشهای سازمان مدیریت صنعتی 🔻🔻🔻 @BalvaaBlog
▪️بازخوانی اجتماعیِ مسئلۀ شکست تحصیلی در آموزش عمومی▪️
حسام حسینزاده
مسئلۀ شکست تحصیلی (افت تحصیلی) در طول چند دهۀ گذشته همواره (با عناوینی ظاهراً متفاوت) بخشی از نگرانیهای نظام آموزشی (سیاستگذاران آموزشی و معلمان) و والدین دانشآموزان بوده است. خواستِ پیشگیری از شکست تحصیلی یا نشاندادن بهترین واکنش به رخدادن آن باعث شده حوزههای مختلف دانش (بهویژه روانشناسی) به این مسئله ورود کرده و در این زمینه نظریهپردازی کنند. برای پیشگیری از شکست تحصیلی و واکنش نشاندادن به آن، اولین گام یافتن علل این ماجرا بوده است. میتوان با نگاهی کلینگرانه و البته کاربردی برای ما (با توجه به مسئلۀ نوشتار حاضر) کلیت عواملی که روانشناسی در پرداختن به ریشههای شکست تحصیلی مدنظر قرار داده است را اینطور خلاصه کرد: 1) عوامل فردی (خودِ دانشآموز)؛ 2) عوامل خانوادگی؛ 3) عوامل مربوط به مدرسه؛ 4) عوامل مربوط به نظام آموزشوپرورش و 5) عوامل اجتماعی. حال اگر بخواهیم از منظری جامعهشناختی به این مسئله نگاه کنیم، نخستین پرسشی که پیشِ روی ما قرار میگیرد آن است که کدام دسته از عوامل ذکرشده «اجتماعی» نیستند؟ وقتی «عوامل اجتماعی» بهعنوان یک دسته از ریشههای شکست تحصیلی در دانشآموزان مورد اشاره قرار میگیرند، بدان معناست که باقی عوامل سرشتی متفاوت از آن دارند؛ بهویژه «عوامل فردی». نخستین مدعای این نوشتار آن است که شکست تحصیلی تماموکمال مسئلهای اجتماعی است؛ واکنشی اجتماعی به برخی مسائل اجتماعی. هرچند تعداد محدودی از دانشآموزان (به نسبت کل دانشآموزان) هستند که با شکست تحصیلی روبهرو میشوند اما آنان در واقع دردنشان جامعهای هستند که شکستهای دیگری را تجربه کرده است. به عبارت بهتر، افت تحصیلی آخرین حلقۀ زنجیر شکست اجتماعی است. از منظر جامعهشناختی، تفاوتهای اجتماعی و نسبت آن با انسداد فرصتها در جامعه است که منجر به شکست اجتماعی میشود. شکست اجتماعی میتواند گروههای اجتماعی و حتی گاهی، کلیت یک جامعه را هدف قرار دهد. مدعای نهایی ما آن است که هر شکلی از شکست تحصیلی پیوندی ناگسستنی و ضرروی با شکست اجتماعی دارد. بدین ترتیب، شکست تحصیلی شکلی از «ناهماهنگی» در نظام آموزشی نیست، بلکه دقیقاً برعکس، در هماهنگی کامل با جامعهای است که آموزش درون آن رخ میدهد.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/113
پ.ن: این نوشتار در «نهمین همایش سراسری روانپزشکی کودک و نوجوان» که 6 تا 8 آذر 1398 در مرکز همایشهای سازمان مدیریت صنعتی برگزار شد، در قالب پنل «مشکلات درس و مدرسه» ارائه شد.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حسام حسینزاده
مسئلۀ شکست تحصیلی (افت تحصیلی) در طول چند دهۀ گذشته همواره (با عناوینی ظاهراً متفاوت) بخشی از نگرانیهای نظام آموزشی (سیاستگذاران آموزشی و معلمان) و والدین دانشآموزان بوده است. خواستِ پیشگیری از شکست تحصیلی یا نشاندادن بهترین واکنش به رخدادن آن باعث شده حوزههای مختلف دانش (بهویژه روانشناسی) به این مسئله ورود کرده و در این زمینه نظریهپردازی کنند. برای پیشگیری از شکست تحصیلی و واکنش نشاندادن به آن، اولین گام یافتن علل این ماجرا بوده است. میتوان با نگاهی کلینگرانه و البته کاربردی برای ما (با توجه به مسئلۀ نوشتار حاضر) کلیت عواملی که روانشناسی در پرداختن به ریشههای شکست تحصیلی مدنظر قرار داده است را اینطور خلاصه کرد: 1) عوامل فردی (خودِ دانشآموز)؛ 2) عوامل خانوادگی؛ 3) عوامل مربوط به مدرسه؛ 4) عوامل مربوط به نظام آموزشوپرورش و 5) عوامل اجتماعی. حال اگر بخواهیم از منظری جامعهشناختی به این مسئله نگاه کنیم، نخستین پرسشی که پیشِ روی ما قرار میگیرد آن است که کدام دسته از عوامل ذکرشده «اجتماعی» نیستند؟ وقتی «عوامل اجتماعی» بهعنوان یک دسته از ریشههای شکست تحصیلی در دانشآموزان مورد اشاره قرار میگیرند، بدان معناست که باقی عوامل سرشتی متفاوت از آن دارند؛ بهویژه «عوامل فردی». نخستین مدعای این نوشتار آن است که شکست تحصیلی تماموکمال مسئلهای اجتماعی است؛ واکنشی اجتماعی به برخی مسائل اجتماعی. هرچند تعداد محدودی از دانشآموزان (به نسبت کل دانشآموزان) هستند که با شکست تحصیلی روبهرو میشوند اما آنان در واقع دردنشان جامعهای هستند که شکستهای دیگری را تجربه کرده است. به عبارت بهتر، افت تحصیلی آخرین حلقۀ زنجیر شکست اجتماعی است. از منظر جامعهشناختی، تفاوتهای اجتماعی و نسبت آن با انسداد فرصتها در جامعه است که منجر به شکست اجتماعی میشود. شکست اجتماعی میتواند گروههای اجتماعی و حتی گاهی، کلیت یک جامعه را هدف قرار دهد. مدعای نهایی ما آن است که هر شکلی از شکست تحصیلی پیوندی ناگسستنی و ضرروی با شکست اجتماعی دارد. بدین ترتیب، شکست تحصیلی شکلی از «ناهماهنگی» در نظام آموزشی نیست، بلکه دقیقاً برعکس، در هماهنگی کامل با جامعهای است که آموزش درون آن رخ میدهد.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/113
پ.ن: این نوشتار در «نهمین همایش سراسری روانپزشکی کودک و نوجوان» که 6 تا 8 آذر 1398 در مرکز همایشهای سازمان مدیریت صنعتی برگزار شد، در قالب پنل «مشکلات درس و مدرسه» ارائه شد.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️آقا شما تخصصت چیه؟▪️
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
از نخستین روزهایی که وارد مدرسه شده بودم و صحبتهایی که با مدیر و دیگر مسئولین داشتم، به این فکر میکردم که چگونه میتوان تجربهای عملی از آموزش خودمراقبتی جنسی (آن هم در دورۀ ابتدایی و برای پایۀ ششم) را شکل داد. در جلسهای که ابتدای سال با اولیاء داریم تا در جریان مواضع و رویکردها و شیوۀ کارمان قرار بگیرند، برایشان توضیح داده بودم که اگر همهچیز خوب پیش برود، در زمستان چند هفتهای از کلاس «تفکر و پژوهش» را به این بحث اختصاص خواهیم داد. مواجهۀ اولیاء در آن جلسه باعث شد دل و جرئت بیشتری برای پیشبرد این ایده پیدا کنم. در آن جلسه هم از سابقهام در این زمینه برایشان گفتم و هم اینکه محتوای کارم خیلی حداقلی خواهد بود؛ حداقلهایی که بچهها برای محافظت از خودشان باید بدانند. پس از پایان آن جلسه، حدود ده نفر از اولیاء در گفتوگوهای دونفره از من خواستند که به حداقلها اکتفا نکنم و بیشتر وارد جزئیات بشوم. از مسائلی که در خانه با فرزندشان داشته یا دارند میگفتند و کاملاً متوجه بودند که نیاز است بچههایشان در این زمینه آموزشهایی را دریافت کنند. البته برای همهشان توضیح دادم که بنا به چه دلایلی باید گامبهگام و محتاطانه پیش برویم. در نهایت، برای اینکه اندکی آرامشان کنم، به آن چند نفری که انگار بیش از دیگران نگران بودند گفتم که بهصورت فردی میتوانیم دربارۀ فرزندشان و دغدغههایش صحبت کنیم و فرایندهای آموزشی مخصوص به خودش را برایش تدارک ببینیم. از نوع صحبت این دسته از والدین متوجه میشدم که تا چه اندازه نگران این مسئله هستند و نمیتوانستم نسبت به نگرانیشان بیتفاوت باشم.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/114
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
از نخستین روزهایی که وارد مدرسه شده بودم و صحبتهایی که با مدیر و دیگر مسئولین داشتم، به این فکر میکردم که چگونه میتوان تجربهای عملی از آموزش خودمراقبتی جنسی (آن هم در دورۀ ابتدایی و برای پایۀ ششم) را شکل داد. در جلسهای که ابتدای سال با اولیاء داریم تا در جریان مواضع و رویکردها و شیوۀ کارمان قرار بگیرند، برایشان توضیح داده بودم که اگر همهچیز خوب پیش برود، در زمستان چند هفتهای از کلاس «تفکر و پژوهش» را به این بحث اختصاص خواهیم داد. مواجهۀ اولیاء در آن جلسه باعث شد دل و جرئت بیشتری برای پیشبرد این ایده پیدا کنم. در آن جلسه هم از سابقهام در این زمینه برایشان گفتم و هم اینکه محتوای کارم خیلی حداقلی خواهد بود؛ حداقلهایی که بچهها برای محافظت از خودشان باید بدانند. پس از پایان آن جلسه، حدود ده نفر از اولیاء در گفتوگوهای دونفره از من خواستند که به حداقلها اکتفا نکنم و بیشتر وارد جزئیات بشوم. از مسائلی که در خانه با فرزندشان داشته یا دارند میگفتند و کاملاً متوجه بودند که نیاز است بچههایشان در این زمینه آموزشهایی را دریافت کنند. البته برای همهشان توضیح دادم که بنا به چه دلایلی باید گامبهگام و محتاطانه پیش برویم. در نهایت، برای اینکه اندکی آرامشان کنم، به آن چند نفری که انگار بیش از دیگران نگران بودند گفتم که بهصورت فردی میتوانیم دربارۀ فرزندشان و دغدغههایش صحبت کنیم و فرایندهای آموزشی مخصوص به خودش را برایش تدارک ببینیم. از نوع صحبت این دسته از والدین متوجه میشدم که تا چه اندازه نگران این مسئله هستند و نمیتوانستم نسبت به نگرانیشان بیتفاوت باشم.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/114
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ را ببینید!
گویی جهان بزرگسالان هرگز چنین صحنهٔ باشکوهی را به خود نمیبیند!
اینجا کلاس درس است!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
گویی جهان بزرگسالان هرگز چنین صحنهٔ باشکوهی را به خود نمیبیند!
اینجا کلاس درس است!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
💠 چهار داستان 💠
والتر بنیامین، ترجمۀ حسام حسینزاده
در «پروژۀ پوئتیکا» بخوانید:
@Poetica_Project
در «بَلْوا» بخوانید:
http://balvaa.blog.ir/post/115
پ.ن: «چهار داستان» بخشی از داستانهای پداگوژیک والتر بنیامین است، داستانهایی کوتاه و درخشان.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
والتر بنیامین، ترجمۀ حسام حسینزاده
در «پروژۀ پوئتیکا» بخوانید:
@Poetica_Project
در «بَلْوا» بخوانید:
http://balvaa.blog.ir/post/115
پ.ن: «چهار داستان» بخشی از داستانهای پداگوژیک والتر بنیامین است، داستانهایی کوتاه و درخشان.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
سهشنبهٔ پیش رو همراه مهدی یوسفی و پیام روشنفکر عزیز در دانشگاه الزهرا گفتوگویی خواهیم داشت دربارهٔ «دشوارهٔ پژوهش در حوزهٔ کودکی»
بحث من با الهام از مقالهٔ کلاسیک سامانتا پانچ و مبتنی بر تجارب پژوهشی شخصیام خواهد بود و تلاش میکنم در هفت محور به تفاوتهای پژوهش با کودکان نسبت به پژوهش با بزرگسالان بپردازم.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بحث من با الهام از مقالهٔ کلاسیک سامانتا پانچ و مبتنی بر تجارب پژوهشی شخصیام خواهد بود و تلاش میکنم در هفت محور به تفاوتهای پژوهش با کودکان نسبت به پژوهش با بزرگسالان بپردازم.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بلشویسم بهعنوان معضلی اخلاقی.pdf
434.4 KB
▪️بلشویسم بهعنوان معضلی اخلاقی▪️
گئورک لوکاچ، ترجمۀ محمد سپاهی
از متن:
«بگذارید تأکید کنم: بلشویسم بر پایۀ این پیشفرض متافیزیکی استوار است که شر میتواند سبب خیر شود، یا بهقول رازومیخین در جنایت و مکافاتِ داستایفسکی، میتوان در راه حقیقت دروغ هم گفت.»
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
گئورک لوکاچ، ترجمۀ محمد سپاهی
از متن:
«بگذارید تأکید کنم: بلشویسم بر پایۀ این پیشفرض متافیزیکی استوار است که شر میتواند سبب خیر شود، یا بهقول رازومیخین در جنایت و مکافاتِ داستایفسکی، میتوان در راه حقیقت دروغ هم گفت.»
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
این اطلاعیهایست که پشت میزم در کلاس درس چسباندهام. یک تجربۀ جدید است که هنوز نمیدانم تا چه اندازه موفق باشد و بچهها را به خواندن ترغیب کند. به تجربه میدانم که بچهها دوست ندارند کاری را از سر «اجبار» انجام دهند و «کتابخوانیِ اجباری» یکی از بدترین ظلمهایی…
این دومین اطلاعیهٔ دعوت به کتابخوانیِ اختیاری در کلاسم است. اینبار کمی شیوهام در معرفی کتاب را تغییر دادم که در آینده بیشتر از آن خواهم نوشت اما نتیجه تا اینجای کار برای خودم بسیار لذتبخش بوده، حدود نیمی از بچههای کلاس تا به حال در این تجربه مشارکت کردهاند!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from مدرسه بازتاب
🗒 «تولید ناب» یا «هدف آموزشِ ناب تعلیم یا یادگیری نیست»
🖊 ویل جانسون- حسام حسینزاده
🏷 «در سپتامبر ۲۰۱۲، حدود ۳۰ هزار معلم در شیکاگو برای نخستینبار در طول ۲۵ سال گذشته دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب صرفا به دلیل شکست مذاکرات بر سر دستمزد یا خدمات بهداشتی نبود. در این مورد، همان طور که بسیاری اشاره کردهاند، مسیر بنیادینِ آموزش عمومی مسئله بود. معلمان شیکاگو خودشان را به عنوان نخستین نیروی سازمانی برای مبارزه با چیزی اثبات کردند که اغلب «الگوی تجاری» اصلاح آموزشی خوانده میشود.»
@baztabschool
ادامه مطلب را اینجا بخوانید:
http://baztabschool.ir/archive/1343
🖊 ویل جانسون- حسام حسینزاده
🏷 «در سپتامبر ۲۰۱۲، حدود ۳۰ هزار معلم در شیکاگو برای نخستینبار در طول ۲۵ سال گذشته دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب صرفا به دلیل شکست مذاکرات بر سر دستمزد یا خدمات بهداشتی نبود. در این مورد، همان طور که بسیاری اشاره کردهاند، مسیر بنیادینِ آموزش عمومی مسئله بود. معلمان شیکاگو خودشان را به عنوان نخستین نیروی سازمانی برای مبارزه با چیزی اثبات کردند که اغلب «الگوی تجاری» اصلاح آموزشی خوانده میشود.»
@baztabschool
ادامه مطلب را اینجا بخوانید:
http://baztabschool.ir/archive/1343
▪️من انتظار دارم...▪️
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
امسال یکی از برنامههایی که در طول تابستان برای روزهای ابتدایی سال تحصیلی طراحی کردیم این بود که به هریک از دانشآموزان در همان یکی دو روز نخست سال فرصتی داده شود تا پشت میز معلم بنشینند و دربارۀ خودشان صحبت کنند تا امکانی برای آشنایی بچهها باهم و البته آشنایی ما با بچهها باشد. قرار بود در طول صحبت هر دانشآموز، معلم نیز پشت میز او بنشیند. دربارۀ جزئیات مطالب صحبت چندانی نکردیم و به نتیجۀ واحدی نرسیدیم، برایمان مهم بود که این تغییر جایگاه رخ دهد و هم بچهها میز معلم را تجربه کنند و هم معلم میز بچهها را تجربه کند. از آنجایی که معرفی معلم در مدرسۀ ما شکل تقریباً ثابتی دارد و هر معلم در ابتدای سال باید در شش محور (من کیستم؟ چه مواضعی دارم؟ چه انتظاراتی دارم؟ چه انتظاراتی ندارم؟ چه کارهایی انجام میدهم؟ چه کارهایی انجام نمیدهم؟) دربارۀ خودش، انتظاراتش و فعالیتهایش صحبت کند، بهنظرم رسید میتوان از همین شکل برای دانشآموزان هم بهره برد. پس از اینکه خودم را در این شش محور معرفی کردم و به پرسشهای دانشآموزان پاسخ دادم، از آنان خواستم که یکییکی پشت میز من بنشینند و ابتدا خودشان را معرفی کنند، سپس فعالیتهایی که در اوقات فراغت انجام میدهند را بگویند و در انتها، انتظاراتشان از خودشان، بچهها و معلم را با کلاس در میان بگذارند. البته محور دوم را اختیاری کردم تا اگر کسی دوست نداشت دربارۀ اوقات فراغتش صحبت کند، چنین حقی داشته باشد.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/116
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
امسال یکی از برنامههایی که در طول تابستان برای روزهای ابتدایی سال تحصیلی طراحی کردیم این بود که به هریک از دانشآموزان در همان یکی دو روز نخست سال فرصتی داده شود تا پشت میز معلم بنشینند و دربارۀ خودشان صحبت کنند تا امکانی برای آشنایی بچهها باهم و البته آشنایی ما با بچهها باشد. قرار بود در طول صحبت هر دانشآموز، معلم نیز پشت میز او بنشیند. دربارۀ جزئیات مطالب صحبت چندانی نکردیم و به نتیجۀ واحدی نرسیدیم، برایمان مهم بود که این تغییر جایگاه رخ دهد و هم بچهها میز معلم را تجربه کنند و هم معلم میز بچهها را تجربه کند. از آنجایی که معرفی معلم در مدرسۀ ما شکل تقریباً ثابتی دارد و هر معلم در ابتدای سال باید در شش محور (من کیستم؟ چه مواضعی دارم؟ چه انتظاراتی دارم؟ چه انتظاراتی ندارم؟ چه کارهایی انجام میدهم؟ چه کارهایی انجام نمیدهم؟) دربارۀ خودش، انتظاراتش و فعالیتهایش صحبت کند، بهنظرم رسید میتوان از همین شکل برای دانشآموزان هم بهره برد. پس از اینکه خودم را در این شش محور معرفی کردم و به پرسشهای دانشآموزان پاسخ دادم، از آنان خواستم که یکییکی پشت میز من بنشینند و ابتدا خودشان را معرفی کنند، سپس فعالیتهایی که در اوقات فراغت انجام میدهند را بگویند و در انتها، انتظاراتشان از خودشان، بچهها و معلم را با کلاس در میان بگذارند. البته محور دوم را اختیاری کردم تا اگر کسی دوست نداشت دربارۀ اوقات فراغتش صحبت کند، چنین حقی داشته باشد.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/116
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from کافه مدرسه
در طول ماههای گذشته با شکوتردیدهای بسیاری دربارۀ ایدۀ «کافه مدرسه» دستوپنجه نرم کردیم. تردیدهایی که معناداریِ این فعالیت و فعالیتهایی از این دست را در زمینه و زمانۀ حاضر به پرسش میکشید. هرچه برای تأمل و گفتوگوی بیشتر دربارۀ این تردیدها به خود زمان دادیم، تردیدهای بیشتری از راه رسیدند و وضعیت چنان تغییر کرد که بسیاری از این تردیدها به یقین بدل شدند. حالا دیگر شکوتردیدی در کار نیست؛ پایان کار «کافه مدرسه» چهبسا از امتدادش معنادارتر باشد. مهمترین تردیدها و یقینهایی که ما را به این نتیجه رساندند با شما به اشتراک میگذاریم تا شاید امکانهای جدیدی برای بازاندیشی، چه در اینجا و اکنون و چه در آنجا و آینده، خلق شود.
1- تعمیق شکاف سرمایۀ فرهنگی میان دانشآموزان مرکز و پیرامون: هرچند از ابتدا هم خاماندیشانه تصور نمیکردیم میشود با چنین فرم و محتوایی دانشآموزان پیرامون (حاشیهنشینان، فرودستان و...) را مستقیماً هدف فعالیتهای آموزشی قرار داد اما امیدوار بودیم دانشآموزان مرکزنشین (در معنایی فرهنگی و اقتصادی، نه صرفاً جغرافیایی) از خلال مواجهه با واقعیتهای اجتماعی در این فعالیتها، خود بدل به واسطههایی برای ارتباط با پیرامون شوند. با نگاهی واقعبینانه به چند قدمی که پیش رفتیم و البته با اتکا به تجارب قبلیمان، بهنظر میرسید در مسیری کاملاً برعکس قرار داریم. گویی مشارکت در «کافه مدرسه» نهتنها باعث تغییر جایگاه قدرتِ دانشآموزان مرکزنشین نمیشد بلکه سرمایههای فرهنگی بیشتری را در اختیارشان قرار میداد تا جایگاه فرادست خود را تثبیت کنند. این چیزی نبود که ما بخواهیم.
2- فعالیت نمایشی و تلۀ روشنفکری: هرگز بنا نبود «کافه مدرسه» بدل به نوعی «برند» شود تا میل پایانناپذیر انسان معاصر به نمایشدادن را ارضا کند. در واقعیت اما نگران بودیم «کافه مدرسه» امکانی برای شکلبخشیدن به «فیگورهای شبهروشنفکرانه» خلق کند. دانشآموزانی که بیش از آنکه نمایندۀ زیست و اندیشهای بدیل باشند، مقلّدان دانشجویانی هستند که در تلۀ مفهومپردازی دربارۀ واقعیت گرفتار شدهاند و در نهایت (خواسته یا ناخواسته) به جز کمک به نظم حاکم برای مبهمسازی واقعیت، کار دیگری از پیش نمیبرند. اگر فعالیت ما در تحلیل نهایی منجر به دگرگونیِ واقعیت یا دستکم تلاش برای خلق این دگرگونی بهواسطهٔ فهم دقیق وضعیت نباشد، از اساس بیمعناست.
3- امتناع فُرمهای خلاقانه و بدیل: بهطور کلی، غالب فعالیتهای فرهنگی و آموزشی از چند فُرم محدود تخطی نمیکنند: کلاس، نشست، گفتوگو، کارگاه. هرچند که در معنا و مصداق این عبارات هم اختلافنظرهای بسیاری وجود دارد اما ما چیزی فراتر از اینها را میخواستیم. چه چیزی؟ شاید خودمان هم دقیقاً نمیدانیم! روشن بود برای خلق شرایطی بدیل باید از فُرمهای بدیل هم استفاده شود و نمیتوان از همان راههای همیشگی به نتایج کاملاً متفاوتی دست یافت. ما چیزی کاملاً متفاوت میخواستیم. در طول این ماهها، هربار که از سوی دانشآموزان و همراهانمان برای امتداد «کافه مدرسه» مورد پرسش قرار گرفتیم، به آنان پیشنهاد دادیم به راههای دیگری بیاندیشند که نهتنها مواهب «کافه مدرسه» را دارد بلکه میتواند از معایب آن هم در امان باشد. به گمان ما، در شرایط کنونی بنا به دلایل بسیاری که شرحش از حوصلۀ این اطلاعیه خارج است، جمع (کالکتیو) یکی از گشودهترین فُرمهاست که میتواند امکانهای بسیاری را درون خود خلق کند. حتی یک جمع سه، چهار نفرۀ دوستی که بتواند بهطور منظم برنامههای آموزشی (از مطالعۀ کتاب و تماشای فیلم تا شهرگردی و سفر و...) را برای خودش برنامهریزی و اجرا کند، میتواند نسبت به «کافه مدرسه» مکان بسیار بهتری برای آموختن باشد.
اینروزها که همهچیز گویی دست به دست هم دادهاند تا «امید» و «تعهد» را نشانه روند، امیدواریم هرکدام از ما بتوانیم امکانهای جدیدی برای باهمبودن خلق کنیم؛ امکانهایی که میتوانند «امید به دگرگونی جهان» و «تعهد به سیاست مترقی» را زنده نگه دارند. این پایان راه «کافه مدرسه» است اما پایان راه هیچیک از ما نیست.
کافه مدرسه
دیماه 1398
1- تعمیق شکاف سرمایۀ فرهنگی میان دانشآموزان مرکز و پیرامون: هرچند از ابتدا هم خاماندیشانه تصور نمیکردیم میشود با چنین فرم و محتوایی دانشآموزان پیرامون (حاشیهنشینان، فرودستان و...) را مستقیماً هدف فعالیتهای آموزشی قرار داد اما امیدوار بودیم دانشآموزان مرکزنشین (در معنایی فرهنگی و اقتصادی، نه صرفاً جغرافیایی) از خلال مواجهه با واقعیتهای اجتماعی در این فعالیتها، خود بدل به واسطههایی برای ارتباط با پیرامون شوند. با نگاهی واقعبینانه به چند قدمی که پیش رفتیم و البته با اتکا به تجارب قبلیمان، بهنظر میرسید در مسیری کاملاً برعکس قرار داریم. گویی مشارکت در «کافه مدرسه» نهتنها باعث تغییر جایگاه قدرتِ دانشآموزان مرکزنشین نمیشد بلکه سرمایههای فرهنگی بیشتری را در اختیارشان قرار میداد تا جایگاه فرادست خود را تثبیت کنند. این چیزی نبود که ما بخواهیم.
2- فعالیت نمایشی و تلۀ روشنفکری: هرگز بنا نبود «کافه مدرسه» بدل به نوعی «برند» شود تا میل پایانناپذیر انسان معاصر به نمایشدادن را ارضا کند. در واقعیت اما نگران بودیم «کافه مدرسه» امکانی برای شکلبخشیدن به «فیگورهای شبهروشنفکرانه» خلق کند. دانشآموزانی که بیش از آنکه نمایندۀ زیست و اندیشهای بدیل باشند، مقلّدان دانشجویانی هستند که در تلۀ مفهومپردازی دربارۀ واقعیت گرفتار شدهاند و در نهایت (خواسته یا ناخواسته) به جز کمک به نظم حاکم برای مبهمسازی واقعیت، کار دیگری از پیش نمیبرند. اگر فعالیت ما در تحلیل نهایی منجر به دگرگونیِ واقعیت یا دستکم تلاش برای خلق این دگرگونی بهواسطهٔ فهم دقیق وضعیت نباشد، از اساس بیمعناست.
3- امتناع فُرمهای خلاقانه و بدیل: بهطور کلی، غالب فعالیتهای فرهنگی و آموزشی از چند فُرم محدود تخطی نمیکنند: کلاس، نشست، گفتوگو، کارگاه. هرچند که در معنا و مصداق این عبارات هم اختلافنظرهای بسیاری وجود دارد اما ما چیزی فراتر از اینها را میخواستیم. چه چیزی؟ شاید خودمان هم دقیقاً نمیدانیم! روشن بود برای خلق شرایطی بدیل باید از فُرمهای بدیل هم استفاده شود و نمیتوان از همان راههای همیشگی به نتایج کاملاً متفاوتی دست یافت. ما چیزی کاملاً متفاوت میخواستیم. در طول این ماهها، هربار که از سوی دانشآموزان و همراهانمان برای امتداد «کافه مدرسه» مورد پرسش قرار گرفتیم، به آنان پیشنهاد دادیم به راههای دیگری بیاندیشند که نهتنها مواهب «کافه مدرسه» را دارد بلکه میتواند از معایب آن هم در امان باشد. به گمان ما، در شرایط کنونی بنا به دلایل بسیاری که شرحش از حوصلۀ این اطلاعیه خارج است، جمع (کالکتیو) یکی از گشودهترین فُرمهاست که میتواند امکانهای بسیاری را درون خود خلق کند. حتی یک جمع سه، چهار نفرۀ دوستی که بتواند بهطور منظم برنامههای آموزشی (از مطالعۀ کتاب و تماشای فیلم تا شهرگردی و سفر و...) را برای خودش برنامهریزی و اجرا کند، میتواند نسبت به «کافه مدرسه» مکان بسیار بهتری برای آموختن باشد.
اینروزها که همهچیز گویی دست به دست هم دادهاند تا «امید» و «تعهد» را نشانه روند، امیدواریم هرکدام از ما بتوانیم امکانهای جدیدی برای باهمبودن خلق کنیم؛ امکانهایی که میتوانند «امید به دگرگونی جهان» و «تعهد به سیاست مترقی» را زنده نگه دارند. این پایان راه «کافه مدرسه» است اما پایان راه هیچیک از ما نیست.
کافه مدرسه
دیماه 1398
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در طول این سالها از او چیزهای زیادی یاد گرفتهام. او معلم است، نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر. چه چیز برای یک سیستم تمامیتخواه میتواند ترسناکتر از یک معلم واقعی باشد؟
در این روزهای جهنمی که قلبمان هزار پاره شده، لحظهای نیست که نگرانش نباشم.
بیست روز از بازداشت جعفر ابراهیمی (عضو کانون صنفی معلمان تهران و بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان کشور) میگذرد و او همچنان از تمامی حقوق قانونیاش محروم است!
#بی_خبری_شکنجه_است
#ما_معلمیم
#ما_امتداد_صمدیم
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
در این روزهای جهنمی که قلبمان هزار پاره شده، لحظهای نیست که نگرانش نباشم.
بیست روز از بازداشت جعفر ابراهیمی (عضو کانون صنفی معلمان تهران و بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان کشور) میگذرد و او همچنان از تمامی حقوق قانونیاش محروم است!
#بی_خبری_شکنجه_است
#ما_معلمیم
#ما_امتداد_صمدیم
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️جایزۀ معلم بوی پیتزا میده!▪️
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
عنوان درس دوم کتاب مطالعات اجتماعی در سال پنجم ابتدایی «احساسات ما» است. بهطور کلی، به نظرم فصل اول کتاب اجتماعی پنجم ابتدایی، بهترین فصل آن است. عنوان فصل «زندگی با دیگران» است و شامل چهار درس «من با دیگران ارتباط برقرار میکنم»، «احساسات ما»، «همدلی با دیگران» و «من عضو گروه هستم» میشود. در ابتدای این درس، در قالب فعالیتی، چهار موقعیت برای دانشآموزان شرح داده شده و از آنان خواسته شده تا بگویند در هریک از این موقعیتها چه احساسی در آنان به وجود میآید. این چهار موقعیت عبارتاند از: «دوست صمیمیتان میخواهد از محلۀ شما برود و در جای دیگری زندگی کند»، «در حال تماشای فیلم موردعلاقهتان هستید که برادرتان شبکه را عوض میکند»، «در حال رفتن به خانه هستید. در یک کوچۀ خلوت ناگهان صدای انفجار ترقه به گوشتان میخورد» و «معلم به خاطر تلاشهایتان، به شما جایزۀ خوبی داده است». همیشه تلاش میکنم در درسهایی مثل مطالعات اجتماعی تا بیشترین حد ممکن به «روش گفتوگویی» پایبند باشم و موقعیت یا فعالیتی را دستآویز قرار میدهم و بخش اعظم زمان کلاس را دربارۀ آن موقعیت یا فعالیت گفتوگو میکنیم. در جریان این گفتوگو، تلاش میکنم تا حد امکان اهداف آموزشی درس را پوشش دهم و بچهها به سطحی از آمادگی برسند که بتوانند باقی مطالب درس را با سرعت و کیفیت مطلوبی دریافت کنند. امسال وقتی به این درس رسیدیم، از دیدن این فعالیت در ابتدایش ذوقزده شدم چون به گمانم دستآویز بسیار خوبی برای پرداختن به مسئلۀ احساسات بود. دربارۀ هر چهار موقعیت مفصل با بچهها حرف زدیم و صحبتهای یکدیگر را شنیدیم. اما با رسیدن به موقعیت آخر، واکنشها بسیار متفاوت از سه موقعیت پیشین بود.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/117
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
عنوان درس دوم کتاب مطالعات اجتماعی در سال پنجم ابتدایی «احساسات ما» است. بهطور کلی، به نظرم فصل اول کتاب اجتماعی پنجم ابتدایی، بهترین فصل آن است. عنوان فصل «زندگی با دیگران» است و شامل چهار درس «من با دیگران ارتباط برقرار میکنم»، «احساسات ما»، «همدلی با دیگران» و «من عضو گروه هستم» میشود. در ابتدای این درس، در قالب فعالیتی، چهار موقعیت برای دانشآموزان شرح داده شده و از آنان خواسته شده تا بگویند در هریک از این موقعیتها چه احساسی در آنان به وجود میآید. این چهار موقعیت عبارتاند از: «دوست صمیمیتان میخواهد از محلۀ شما برود و در جای دیگری زندگی کند»، «در حال تماشای فیلم موردعلاقهتان هستید که برادرتان شبکه را عوض میکند»، «در حال رفتن به خانه هستید. در یک کوچۀ خلوت ناگهان صدای انفجار ترقه به گوشتان میخورد» و «معلم به خاطر تلاشهایتان، به شما جایزۀ خوبی داده است». همیشه تلاش میکنم در درسهایی مثل مطالعات اجتماعی تا بیشترین حد ممکن به «روش گفتوگویی» پایبند باشم و موقعیت یا فعالیتی را دستآویز قرار میدهم و بخش اعظم زمان کلاس را دربارۀ آن موقعیت یا فعالیت گفتوگو میکنیم. در جریان این گفتوگو، تلاش میکنم تا حد امکان اهداف آموزشی درس را پوشش دهم و بچهها به سطحی از آمادگی برسند که بتوانند باقی مطالب درس را با سرعت و کیفیت مطلوبی دریافت کنند. امسال وقتی به این درس رسیدیم، از دیدن این فعالیت در ابتدایش ذوقزده شدم چون به گمانم دستآویز بسیار خوبی برای پرداختن به مسئلۀ احساسات بود. دربارۀ هر چهار موقعیت مفصل با بچهها حرف زدیم و صحبتهای یکدیگر را شنیدیم. اما با رسیدن به موقعیت آخر، واکنشها بسیار متفاوت از سه موقعیت پیشین بود.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/117
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from سمپوزیوم دانشجویی علوم اجتماعی ایران
🔻در راستای پیشنهاد موضوعاتی برای نوشتن در سمپوزیوم:
1⃣از مدرسه بگو!
🔸از میان پایاننامههای تحصیلات تکمیلی علوم اجتماعی که از ابتدای دهۀ 90 شمسی تا پایان سال 1397 در چهار دانشگاه تهران، علامه طباطبایی، شهید بهشتی و تربیت مدرس نوشته شدهاند، تنها 3.5درصد آنها به آموزش عمومی مرتبط بوده است. این آمار هرچند شوکهکننده و غیرقابلباور باشد اما واقعی است. اگرچه در طول این سالها زبان اصحاب علوم اجتماعی در نقد آموزش عمومی درازتر از همیشه بوده اما پژوهشهای آنان در این حوزه چنگی به دل نمیزند. جالب آنکه حدود 3درصد از این 3.5درصد هم پژوهشهایی کمی و پیمایشی هستند که اغلب نتایجشان درک عمیقی از وضعیت آموزش عمومی در ایران در اختیارمان نمیگذارند.
🔸از طرف دیگر، هیچ نهادی (به جز خانواده) جایگاهی چون مدرسه و آموزش عمومی در زندگی ما ندارد. مدرسه سازندهترین سالهای زندگی انسان را با انحصاری باورنکردنی در اختیار خود دارد و حتی میتوان گفت بهواسطۀ برنامهریزی و سازماندهیای که در آن رخ میدهد، میزان تأثیرش دستکم در برخی موارد میتواند از خانواده هم بیشتر باشد. علاوه بر این، مدرسه گویی حد فاصل میان خانواده و دولت (حاکمیت) است و از همین رو، محل نزاعهای پنهان و آشکار بسیاری میان قدرتهای حاضر در میدان جامعه است. تقریباً در تمام روزهای کودکی، مدرسه نهادی بوده که مستقیم و غیرمستقیم به زندگی ما سامان میبخشیده و توانمان برای تخطی از این سامانبخشی هرگز چندان چشمگیر نبوده است.
🔸با همۀ اینها، چطور است که در قامت پژوهشگران و علاقهمندان علوم اجتماعی، نسبت به این نهاد بهشکل معناداری بیتفاوت هستیم؟ پاسخ من به این پرسش آن است که مدرسه جعبه سیاه کودکی ماست؛ میعادگاه سهمگینترین تلاطمهای عاطفی و بدترین رنجهای روانی و حتی فیزیکی. ما به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه تلاش میکنیم از این صندوقچۀ اسرار دور بمانیم چراکه هر شکلی از مواجهۀ عمیق و واقعی با مدرسه لاجرم نیازمند مواجههای با خودمان و گذشتهمان است. مدرسه آن میدانی است که وقتی سراغش میرویم بهسختی میتوانیم در آن بیطرف باشیم. البته که نیازی هم به بیطرفی نیست. همان قدر که تلاش برای بیطرفی در مواجهه با واقعیتهای اجتماعی معنادار است، در مواجهه با خودِ موضوعات و علایق پژوهشیمان بیمعناست. باید در جنگ تمامعیاری که در مدرسه هر روز میان بچهها و نظم حاکم در جریان است، طرف بچهها و اندک معلمانی باشیم که میخواهند به این نظم پشت کنند. تلاشهای ما میتوانند پشتوانهای برای مواجهۀ انتقادی آنها با مدرسه باشند. نوشتن از مدرسه برای من همیشه شکلی از «افشای سلطه» است. نوشتن از مدرسه برای شما چه معنایی دارد؟
🔹 نویسنده:حسام حسینزاده
🔹مهلت ارسال آثار:۳۰ بهمنماه
#سمپوزیوم_کشوری
#سومین_سمپوزیوم
#اتحادیه_علوم_اجتماعی_کشور
@Socialsymp
1⃣از مدرسه بگو!
🔸از میان پایاننامههای تحصیلات تکمیلی علوم اجتماعی که از ابتدای دهۀ 90 شمسی تا پایان سال 1397 در چهار دانشگاه تهران، علامه طباطبایی، شهید بهشتی و تربیت مدرس نوشته شدهاند، تنها 3.5درصد آنها به آموزش عمومی مرتبط بوده است. این آمار هرچند شوکهکننده و غیرقابلباور باشد اما واقعی است. اگرچه در طول این سالها زبان اصحاب علوم اجتماعی در نقد آموزش عمومی درازتر از همیشه بوده اما پژوهشهای آنان در این حوزه چنگی به دل نمیزند. جالب آنکه حدود 3درصد از این 3.5درصد هم پژوهشهایی کمی و پیمایشی هستند که اغلب نتایجشان درک عمیقی از وضعیت آموزش عمومی در ایران در اختیارمان نمیگذارند.
🔸از طرف دیگر، هیچ نهادی (به جز خانواده) جایگاهی چون مدرسه و آموزش عمومی در زندگی ما ندارد. مدرسه سازندهترین سالهای زندگی انسان را با انحصاری باورنکردنی در اختیار خود دارد و حتی میتوان گفت بهواسطۀ برنامهریزی و سازماندهیای که در آن رخ میدهد، میزان تأثیرش دستکم در برخی موارد میتواند از خانواده هم بیشتر باشد. علاوه بر این، مدرسه گویی حد فاصل میان خانواده و دولت (حاکمیت) است و از همین رو، محل نزاعهای پنهان و آشکار بسیاری میان قدرتهای حاضر در میدان جامعه است. تقریباً در تمام روزهای کودکی، مدرسه نهادی بوده که مستقیم و غیرمستقیم به زندگی ما سامان میبخشیده و توانمان برای تخطی از این سامانبخشی هرگز چندان چشمگیر نبوده است.
🔸با همۀ اینها، چطور است که در قامت پژوهشگران و علاقهمندان علوم اجتماعی، نسبت به این نهاد بهشکل معناداری بیتفاوت هستیم؟ پاسخ من به این پرسش آن است که مدرسه جعبه سیاه کودکی ماست؛ میعادگاه سهمگینترین تلاطمهای عاطفی و بدترین رنجهای روانی و حتی فیزیکی. ما به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه تلاش میکنیم از این صندوقچۀ اسرار دور بمانیم چراکه هر شکلی از مواجهۀ عمیق و واقعی با مدرسه لاجرم نیازمند مواجههای با خودمان و گذشتهمان است. مدرسه آن میدانی است که وقتی سراغش میرویم بهسختی میتوانیم در آن بیطرف باشیم. البته که نیازی هم به بیطرفی نیست. همان قدر که تلاش برای بیطرفی در مواجهه با واقعیتهای اجتماعی معنادار است، در مواجهه با خودِ موضوعات و علایق پژوهشیمان بیمعناست. باید در جنگ تمامعیاری که در مدرسه هر روز میان بچهها و نظم حاکم در جریان است، طرف بچهها و اندک معلمانی باشیم که میخواهند به این نظم پشت کنند. تلاشهای ما میتوانند پشتوانهای برای مواجهۀ انتقادی آنها با مدرسه باشند. نوشتن از مدرسه برای من همیشه شکلی از «افشای سلطه» است. نوشتن از مدرسه برای شما چه معنایی دارد؟
🔹 نویسنده:حسام حسینزاده
🔹مهلت ارسال آثار:۳۰ بهمنماه
#سمپوزیوم_کشوری
#سومین_سمپوزیوم
#اتحادیه_علوم_اجتماعی_کشور
@Socialsymp
▪️مگه دیوونهایم با عروسکمون حرف بزنیم؟▪️
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
از ابتدای امسال (بهمدت سه ماه) دو زنگ از کلاسهای فارسیام را به کتابخوانی اختصاص دادم. یک زنگ بخشهایی از یک رمان خاص را میخواندیم و زنگ بعد دربارۀ همان بخشی که آن روز خوانده بودیم، حرف میزدیم. صحبتها را یکی از بچهها داوطلبانه و با هر موضوعی که دوست داشت شروع میکرد و خود بچهها با واکنشهایشان به گفتوگو جهت میدادند. بعدها دربارۀ این تجربه بیشتر مینویسم. اما یکی از روزها، در بخشی از کتاب که آن روز خوانده بودیم، شخصیت اصلی داستان وقتی در اتاقش تنها بود با عروسکهایش حرف میزد و بازی میکرد. در شروع زنگ دوم، یکی از بچهها بحث را اینگونه شروع کرد: «به نظرم برادلی [شخصیت اصلی داستان] دیوونهست!» متعجب پرسیدم «چرا؟» و او پاسخ داد «چون با عروسکاش حرف میزنه، آدم مگه دیوونهست با عروسکاش حرف بزنه؟» شنیدن این حرف از زبان کودکی ده، یازده ساله برایم عجیب بود. جزء معدود زمانهایی بود که باید مداخله میکردم. انگار تصور و حکمی از قلمروی بزرگسالان داشت به کلاس تجاوز میکرد و نمیتوانستم اجازه بدهم بدون مزاحمت این کار را انجام بدهد. آن هم با ادبیاتی که بزرگسالانهبودن از سرورویش میبارید. علاوه بر این، از شما چه پنهان که من هنوز هم با عروسکم حرف میزنم. نه فقط با عروسک بلکه بسیاری دیگر از اشیاء هم در نظرم میتوانند جاندار باشند، حتی موتور سیکلتم!
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/118
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
از ابتدای امسال (بهمدت سه ماه) دو زنگ از کلاسهای فارسیام را به کتابخوانی اختصاص دادم. یک زنگ بخشهایی از یک رمان خاص را میخواندیم و زنگ بعد دربارۀ همان بخشی که آن روز خوانده بودیم، حرف میزدیم. صحبتها را یکی از بچهها داوطلبانه و با هر موضوعی که دوست داشت شروع میکرد و خود بچهها با واکنشهایشان به گفتوگو جهت میدادند. بعدها دربارۀ این تجربه بیشتر مینویسم. اما یکی از روزها، در بخشی از کتاب که آن روز خوانده بودیم، شخصیت اصلی داستان وقتی در اتاقش تنها بود با عروسکهایش حرف میزد و بازی میکرد. در شروع زنگ دوم، یکی از بچهها بحث را اینگونه شروع کرد: «به نظرم برادلی [شخصیت اصلی داستان] دیوونهست!» متعجب پرسیدم «چرا؟» و او پاسخ داد «چون با عروسکاش حرف میزنه، آدم مگه دیوونهست با عروسکاش حرف بزنه؟» شنیدن این حرف از زبان کودکی ده، یازده ساله برایم عجیب بود. جزء معدود زمانهایی بود که باید مداخله میکردم. انگار تصور و حکمی از قلمروی بزرگسالان داشت به کلاس تجاوز میکرد و نمیتوانستم اجازه بدهم بدون مزاحمت این کار را انجام بدهد. آن هم با ادبیاتی که بزرگسالانهبودن از سرورویش میبارید. علاوه بر این، از شما چه پنهان که من هنوز هم با عروسکم حرف میزنم. نه فقط با عروسک بلکه بسیاری دیگر از اشیاء هم در نظرم میتوانند جاندار باشند، حتی موتور سیکلتم!
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/118
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
در طول این سالها از او چیزهای زیادی یاد گرفتهام. او معلم است، نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر. چه چیز برای یک سیستم تمامیتخواه میتواند ترسناکتر از یک معلم واقعی باشد؟ در این روزهای جهنمی که قلبمان هزار پاره شده، لحظهای نیست که نگرانش نباشم. بیست…
جعفر ابراهیمی، عضو کانون صنفی معلمان تهران و بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان کشور، پس از ۳۱ روز بازداشت از بند اطلاعات زندان گوهردشت کرج با تودیع وثیقه آزاد شد!
بیشباد!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بیشباد!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️لیگ اجتماعی پایۀ ششم▪️
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
یکی از دغدغههای هر معلمی، دانشآموزانی هستند که در یادگیری همراه با کلاس پیش نمیروند و بهشکل معناداری از بقیۀ بچهها فاصله دارند. هرچند هیچوقت تن به ایدههای معمول ارزشیابی بچهها نمیدهم و تلاش میکنم واقعاً به الگوی «مقایسۀ هر دانشآموز با خودش» پایبند باشم اما کلاس ششم بهدلیل امتحانهای هماهنگی که در پایان سال از سوی آموزشوپرورش در برخی دروس اصلی (از جمله مطالعات اجتماعی) از بچهها گرفته میشود تا آمادگی آنان را برای ورود به متوسطۀ اول بسنجد، حکایتش اندکی متفاوت است. در واقع، وجود چنین آزمون هماهنگی، دست ردی به سینۀ شیوههای نوین ارزشیابی میزند که خودِ آموزشوپرورش هم علیالظاهر مدافعش است. وقتی همۀ بچهها با یک معیار و به یک شکل سنجیده میشوند، عجیب نیست که مدرسه و خانوادهها انتظار داشته باشند تا سطح خاصی از یادگیری برای همۀ بچهها محقق شود. شیوهای که در مدرسۀ ما برای جبران کاستیهای یادگیری بچهها مرسوم است، چیزی تحت عنوان «فرصت یادگیری» یا «تحقق یادگیری» است. خلاصۀ این شیوه آن است که برخی از دانشآموزان (به تشخیص معلم)، در بعضی از روزها یک زنگ پس از تعطیلی مدرسه هم در مدرسه میمانند تا با آنان جداگانه کار شود و به باقی بچهها برسند. از همان ابتدا، با این شیوه مشکل داشتم چراکه پیشفرض نهفته در آن را قبول نداشتم. وقتی باید بچهها را از کلاس (گروه همسالان) جدا کنیم و بهتنهایی یا در گروههای کوچکتر به آنان آموزش دهیم، یعنی یادگیری امری فردی پنداشته میشود نه فرایندی جمعی. این رویکرد با فهمی که من از آموزش داشتم و دارم، در تضاد بود. بنابراین، نمیتوانستم به این شیوه برای جبران عقبماندگی بچههایی که از میانگین کلاس عقبتر بودند، تن بدهم. از طرف دیگر، باید به فکر راه جایگزینی میبودم و نمیتوانستم چند نفری که در هر کلاس عقبتر از بقیه بودند را نادیده بگیرم.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/119
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
یکی از دغدغههای هر معلمی، دانشآموزانی هستند که در یادگیری همراه با کلاس پیش نمیروند و بهشکل معناداری از بقیۀ بچهها فاصله دارند. هرچند هیچوقت تن به ایدههای معمول ارزشیابی بچهها نمیدهم و تلاش میکنم واقعاً به الگوی «مقایسۀ هر دانشآموز با خودش» پایبند باشم اما کلاس ششم بهدلیل امتحانهای هماهنگی که در پایان سال از سوی آموزشوپرورش در برخی دروس اصلی (از جمله مطالعات اجتماعی) از بچهها گرفته میشود تا آمادگی آنان را برای ورود به متوسطۀ اول بسنجد، حکایتش اندکی متفاوت است. در واقع، وجود چنین آزمون هماهنگی، دست ردی به سینۀ شیوههای نوین ارزشیابی میزند که خودِ آموزشوپرورش هم علیالظاهر مدافعش است. وقتی همۀ بچهها با یک معیار و به یک شکل سنجیده میشوند، عجیب نیست که مدرسه و خانوادهها انتظار داشته باشند تا سطح خاصی از یادگیری برای همۀ بچهها محقق شود. شیوهای که در مدرسۀ ما برای جبران کاستیهای یادگیری بچهها مرسوم است، چیزی تحت عنوان «فرصت یادگیری» یا «تحقق یادگیری» است. خلاصۀ این شیوه آن است که برخی از دانشآموزان (به تشخیص معلم)، در بعضی از روزها یک زنگ پس از تعطیلی مدرسه هم در مدرسه میمانند تا با آنان جداگانه کار شود و به باقی بچهها برسند. از همان ابتدا، با این شیوه مشکل داشتم چراکه پیشفرض نهفته در آن را قبول نداشتم. وقتی باید بچهها را از کلاس (گروه همسالان) جدا کنیم و بهتنهایی یا در گروههای کوچکتر به آنان آموزش دهیم، یعنی یادگیری امری فردی پنداشته میشود نه فرایندی جمعی. این رویکرد با فهمی که من از آموزش داشتم و دارم، در تضاد بود. بنابراین، نمیتوانستم به این شیوه برای جبران عقبماندگی بچههایی که از میانگین کلاس عقبتر بودند، تن بدهم. از طرف دیگر، باید به فکر راه جایگزینی میبودم و نمیتوانستم چند نفری که در هر کلاس عقبتر از بقیه بودند را نادیده بگیرم.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/119
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
👶 دشوارهٔ پژوهش در حوزهٔ کودکی 👶
سید مهدی یوسفی
حسام حسینزاده
پیام روشنفکر
یکشنبه، ۴ اسفند ۹۸، ساعت ۱۶ تا ١٨
دانشکدهٔ علوم اجتماعی و اقتصادی دانشگاه الزهرا
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
سید مهدی یوسفی
حسام حسینزاده
پیام روشنفکر
یکشنبه، ۴ اسفند ۹۸، ساعت ۱۶ تا ١٨
دانشکدهٔ علوم اجتماعی و اقتصادی دانشگاه الزهرا
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
اول.
مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران، دیروز در گفتگو با خبرگزاری ایرنا گفت طبق «مطالعات انجامشدهٔ آنها» سن آغاز تماس جنسی در ایران به ١٣.۵ سال رسیده است و نسبت به افزایش ایدز بهواسطهٔ تماس ناامن جنسی میان نوجوانان هشدار داد. خبر شوکهکننده بود و بهسرعت در فضای مجازی پخش شد، حتی خبرگزاری فارس نیز خبر را بازنشر کرد. به فاصلهٔ چند ساعت اما به طریقی که میتوان حدس زد، خبر از خروجی تمامی خبرگزاریهای رسمی پاک شد. حالا دیگر هیچ کودک ١٣ سالهای در ایران رابطهٔ جنسی ندارد!
دوم.
دو سال پیش شورای عالی انقلاب فرهنگی به اتهام آنچه «انتشار محتوای مبتذل» میخواند به دادگاه کشاندم و در نهایت محکومم کرد. تنها مصداق جرمم، ترجمه و انتشار کتابهای آموزش جنسی برای کودکان بود. حالا یکی از همان کتابهایی که در آن سالها در مرکز مجازی پژوهش و آموزش رهایی ترجمه و منتشر کردیم و یکی از مصادیق اتهامم بود را مؤسسهٔ فرهنگی و اطلاعرسانی تبیان (وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی در قم) در سایتش، آن هم به نام خودش منتشر کرده است! نه ترجمهٔ دیگری از آن را، دقیقاً خودش را!
#دار_المجانین
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران، دیروز در گفتگو با خبرگزاری ایرنا گفت طبق «مطالعات انجامشدهٔ آنها» سن آغاز تماس جنسی در ایران به ١٣.۵ سال رسیده است و نسبت به افزایش ایدز بهواسطهٔ تماس ناامن جنسی میان نوجوانان هشدار داد. خبر شوکهکننده بود و بهسرعت در فضای مجازی پخش شد، حتی خبرگزاری فارس نیز خبر را بازنشر کرد. به فاصلهٔ چند ساعت اما به طریقی که میتوان حدس زد، خبر از خروجی تمامی خبرگزاریهای رسمی پاک شد. حالا دیگر هیچ کودک ١٣ سالهای در ایران رابطهٔ جنسی ندارد!
دوم.
دو سال پیش شورای عالی انقلاب فرهنگی به اتهام آنچه «انتشار محتوای مبتذل» میخواند به دادگاه کشاندم و در نهایت محکومم کرد. تنها مصداق جرمم، ترجمه و انتشار کتابهای آموزش جنسی برای کودکان بود. حالا یکی از همان کتابهایی که در آن سالها در مرکز مجازی پژوهش و آموزش رهایی ترجمه و منتشر کردیم و یکی از مصادیق اتهامم بود را مؤسسهٔ فرهنگی و اطلاعرسانی تبیان (وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی در قم) در سایتش، آن هم به نام خودش منتشر کرده است! نه ترجمهٔ دیگری از آن را، دقیقاً خودش را!
#دار_المجانین
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog