یادداشتم در نخستین شماره از مجلۀ حوالی (اسفند 97 و فروردین 98) با عنوان «آوردگاه دوزخیان شهر: نیمهشبها؛ حوالی ترمینالهای تهران» را میتوانید در بَلْوا بخوانید:
http://balvaa.blog.ir/post/101
برای آشنایی بیشتر با «حوالی» هم میتوانید سری به وبسایت نورسیدهشان بزنید:
http://havaalimag.com
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
@HavaaliMag
http://balvaa.blog.ir/post/101
برای آشنایی بیشتر با «حوالی» هم میتوانید سری به وبسایت نورسیدهشان بزنید:
http://havaalimag.com
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
@HavaaliMag
💰 مسأله پولگرفتن یا پولنگرفتن نیست 💰
مدرسۀ تابستانۀ مطالعات فرهنگی که با تمرکز بر مطالعات فرودستان برنامهریزی شده بود دوباره مجالی شد تا عدهای ژست دفاع از طبقۀ کارگر را بگیرند و تلاش کنند شخصیترین و غیرسیاسیترین کینههایشان را بدل به مسائلی ظاهراً غیرشخصی و سیاسی کنند. روزبه عزیز باب گفتوگوی خوبی را گشوده و بخش زیادی از حرفهایی که دوست داشتم بزنم را زده. یادداشت او دربارۀ انتقادها به کارگاههای مدرسۀ تابستانۀ مطالعات فرهنگی را در اینجا بخوانید:
http://problematicaa.com/summer-school-usc/
البته که اگر بنا بود چنین متنی بنویسم، حتماً زبان گزندهتری را برای خطاب قراردادن شومَنی مثل فتورهچی و رفقایش انتخاب میکردم و بخش طولانیتری را به «منتقدان» اختصاص میدادم. حتی انتخاب واژۀ «منتقدان» نیز از مناعت طبع نویسنده است وگرنه «انتقاد» خواندن این جفتکپرانیها که چند سالیست در فضای علوم اجتماعی باب شده چیزی جز بیآبروکردن مفهوم «نقد» نیست.
میراندا کمپبل در یادداشت درخشانش تحت عنوان «فرهنگ رایگان نیست» نشان میدهد که چرا دفاع از ایدۀ کار فکری و فرهنگی رایگان و عدم پرداخت مزد افراد متناسب با نیروی کاری که صرف تولید فکری و فرهنگی میکنند، ایدهای عمیقاً طبقاتی و در خدمت نخبگان طبقۀ حاکم است تا اتفاقاً دست فرودستان را از تولید فکری و فرهنگی کوتاه کند:
https://www.jacobinmag.com/2015/07/starving-artists-grizzly-bear-poverty-ubi/
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
@Interventions
مدرسۀ تابستانۀ مطالعات فرهنگی که با تمرکز بر مطالعات فرودستان برنامهریزی شده بود دوباره مجالی شد تا عدهای ژست دفاع از طبقۀ کارگر را بگیرند و تلاش کنند شخصیترین و غیرسیاسیترین کینههایشان را بدل به مسائلی ظاهراً غیرشخصی و سیاسی کنند. روزبه عزیز باب گفتوگوی خوبی را گشوده و بخش زیادی از حرفهایی که دوست داشتم بزنم را زده. یادداشت او دربارۀ انتقادها به کارگاههای مدرسۀ تابستانۀ مطالعات فرهنگی را در اینجا بخوانید:
http://problematicaa.com/summer-school-usc/
البته که اگر بنا بود چنین متنی بنویسم، حتماً زبان گزندهتری را برای خطاب قراردادن شومَنی مثل فتورهچی و رفقایش انتخاب میکردم و بخش طولانیتری را به «منتقدان» اختصاص میدادم. حتی انتخاب واژۀ «منتقدان» نیز از مناعت طبع نویسنده است وگرنه «انتقاد» خواندن این جفتکپرانیها که چند سالیست در فضای علوم اجتماعی باب شده چیزی جز بیآبروکردن مفهوم «نقد» نیست.
میراندا کمپبل در یادداشت درخشانش تحت عنوان «فرهنگ رایگان نیست» نشان میدهد که چرا دفاع از ایدۀ کار فکری و فرهنگی رایگان و عدم پرداخت مزد افراد متناسب با نیروی کاری که صرف تولید فکری و فرهنگی میکنند، ایدهای عمیقاً طبقاتی و در خدمت نخبگان طبقۀ حاکم است تا اتفاقاً دست فرودستان را از تولید فکری و فرهنگی کوتاه کند:
https://www.jacobinmag.com/2015/07/starving-artists-grizzly-bear-poverty-ubi/
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
@Interventions
بَلْوا
💰 مسأله پولگرفتن یا پولنگرفتن نیست 💰 مدرسۀ تابستانۀ مطالعات فرهنگی که با تمرکز بر مطالعات فرودستان برنامهریزی شده بود دوباره مجالی شد تا عدهای ژست دفاع از طبقۀ کارگر را بگیرند و تلاش کنند شخصیترین و غیرسیاسیترین کینههایشان را بدل به مسائلی ظاهراً غیرشخصی…
❌ #تکمیلی ❌
یکی از دوستان تذکر دادند که گویا برخلاف آنچه بنده از برگزارکنندگان مدرسه شنیده بودم و آنچه در متن روزبه آمده، امکان ثبتنام بدون پرداخت مبلغ شهریۀ دوره برای کسانی که به هر دلیلی توان پرداخت مبلغ مذکور را نداشتند «از ابتدا» فراهم نبوده و پس از اعتراضات و حواشی ایجادشده فراهم شده است. اگر چنین باشد، قطعاً این مسئلۀ مشخص باید نقد شود و از برگزارکنندگان دوره در این باره توضیح خواسته شود چون با شناختی که از آنان دارم، بعید است مدافع چنین روندهایی باشند. بدیهی است دفاع از حق دریافت دستمزد بهازای نیروی کاری که صرف تولید فکری و فرهنگی میشود بهمعنای مشروعیت بخشیدن به سازوکارهای انحصار دانش و طرد فرودستان (در گستردهترین معنایش) نیست. حتماً هر دفاعی از دریافت دستمزد در ازای تولید فکری و فرهنگی باید همراه با اندیشیدن به سازوکارهایی برای ممانعت از انحصار دانش و طرد فرودستان باشد؛ سازوکارهایی مثل پرداخت جمعی و... .
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
یکی از دوستان تذکر دادند که گویا برخلاف آنچه بنده از برگزارکنندگان مدرسه شنیده بودم و آنچه در متن روزبه آمده، امکان ثبتنام بدون پرداخت مبلغ شهریۀ دوره برای کسانی که به هر دلیلی توان پرداخت مبلغ مذکور را نداشتند «از ابتدا» فراهم نبوده و پس از اعتراضات و حواشی ایجادشده فراهم شده است. اگر چنین باشد، قطعاً این مسئلۀ مشخص باید نقد شود و از برگزارکنندگان دوره در این باره توضیح خواسته شود چون با شناختی که از آنان دارم، بعید است مدافع چنین روندهایی باشند. بدیهی است دفاع از حق دریافت دستمزد بهازای نیروی کاری که صرف تولید فکری و فرهنگی میشود بهمعنای مشروعیت بخشیدن به سازوکارهای انحصار دانش و طرد فرودستان (در گستردهترین معنایش) نیست. حتماً هر دفاعی از دریافت دستمزد در ازای تولید فکری و فرهنگی باید همراه با اندیشیدن به سازوکارهایی برای ممانعت از انحصار دانش و طرد فرودستان باشد؛ سازوکارهایی مثل پرداخت جمعی و... .
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
انتخاب رشتۀ کنکور سراسری هر ساله بدل به بازار مکارهای میشود که صغیر و کبیر از آن برای پرکردن جیبهایشان بهره میبرند. در سالیان گذشته، برایم باورکردنی نبود که چطور بخشی از دانشجویان ظاهراً منتقد و متعهد علوم اجتماعی هم نمیتوانند نسبت به این «بازار آزاد» بیتفاوت باشند و همۀ تلاششان را میکنند تا از این آب گلآلود ماهی بگیرند و پولهای هنگفت از دانشآموزان کنکوری بچاپند. برای چه؟ برای پاسخ به چند سؤال ساده که هیچ وجدان بیداری نمیپذیرد برایش پولی از کسی بگیرد. خوشحالم که امسال جمعی از دوستانم در مدرسۀ علوم اجتماعی و انجمن علمی دانشجویی جامعهشناسی دانشگاه تهران تصمیم گرفتهاند در مقابل این روند معیوب و تهوعآور بیایستند. خوب است به کنکوریهای علاقهمند به علوم اجتماعی معرفیشان کنید!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
ویژهنامۀ مجلۀ خبری-تحلیلی «رسانۀ فرهنگ» با همکاری «مدرسۀ علوم اجتماعی» و با موضوع «مدرسه و علوم اجتماعی» بالاخره منتشر شد!
در این شماره گفتوگوی دلنشینی (دستکم برای خودم) با محمد رضایی دربارۀ چالشها و خلاقیتهای آموزش علوم اجتماعی در مدارس دارم و علاوه بر آن، همراه عطیه توسلی نگاهی به جایگاه آموزش عمومی در پایاننامههای تحصیلات تکمیلی علوم اجتماعی در دهۀ نود شمسی انداختهایم.
شایان ذکر است تاریخ «واقعی» انتشار این شماره تابستان 1398 است اما به دلیل برخی ملاحظات (عجیب) اجرایی تاریخ پاییز 1397 روی جلد آن ذکر شده است.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
@SocioSchool
در این شماره گفتوگوی دلنشینی (دستکم برای خودم) با محمد رضایی دربارۀ چالشها و خلاقیتهای آموزش علوم اجتماعی در مدارس دارم و علاوه بر آن، همراه عطیه توسلی نگاهی به جایگاه آموزش عمومی در پایاننامههای تحصیلات تکمیلی علوم اجتماعی در دهۀ نود شمسی انداختهایم.
شایان ذکر است تاریخ «واقعی» انتشار این شماره تابستان 1398 است اما به دلیل برخی ملاحظات (عجیب) اجرایی تاریخ پاییز 1397 روی جلد آن ذکر شده است.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
@SocioSchool
بَلْوا
ویژهنامۀ مجلۀ خبری-تحلیلی «رسانۀ فرهنگ» با همکاری «مدرسۀ علوم اجتماعی» و با موضوع «مدرسه و علوم اجتماعی» بالاخره منتشر شد! در این شماره گفتوگوی دلنشینی (دستکم برای خودم) با محمد رضایی دربارۀ چالشها و خلاقیتهای آموزش علوم اجتماعی در مدارس دارم و علاوه…
رسانۀ_فرهنگ_مدرسه_و_علوم_اجتماعی.pdf
27.6 MB
شمارۀ پیوستۀ 39 مجلۀ خبری-تحلیلی «رسانۀ فرهنگ»
تابستان 1398
با همکاری «مدرسۀ علوم اجتماعی»
با موضوع «مدرسه و علوم اجتماعی»
پ.ن: صفحهبندی مجله در برخی متون چنگی به دل نمیزند، اگر بخواهید میتوانید دو متنی که در تولیدشان نقش داشتهام را در «بَلْوا» بخوانید:
🌐 قهرمانان مدارس باید تغییر کنند
http://balvaa.blog.ir/post/103
🌐 آکادمی علوم اجتماعی با مدرسه قهر است
http://balvaa.blog.ir/post/102
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
@SocioSchool
تابستان 1398
با همکاری «مدرسۀ علوم اجتماعی»
با موضوع «مدرسه و علوم اجتماعی»
پ.ن: صفحهبندی مجله در برخی متون چنگی به دل نمیزند، اگر بخواهید میتوانید دو متنی که در تولیدشان نقش داشتهام را در «بَلْوا» بخوانید:
🌐 قهرمانان مدارس باید تغییر کنند
http://balvaa.blog.ir/post/103
🌐 آکادمی علوم اجتماعی با مدرسه قهر است
http://balvaa.blog.ir/post/102
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
@SocioSchool
بَلْوا
ارائهام در «چهارمین همایش کنکاشهای مفهومی و نظری دربارۀ جامعۀ ایران» نخستین گام از پروژهای شخصی است که از تابستان گذشته کموبیش پیگیری کردهام. دغدغهام آن است که به اتکای پرسش بوردیوییِ «چه کسی خالقان را خلق کرد؟» مفهوم «کودکی» و نوع مواجهه با آن را در…
▪️گرهگاهها در خاستگاه سینمای کودک ایران▪️
(تحلیل گفتمان فیلمهای سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در دهۀ پنجاه شمسی)
حسام حسینزاده
هرچند توافقی بر سر خاستگاه سینمای کودک ایران وجود ندارد و عدهای نخستین نقشآفرینی کودک بهعنوان نقش محوری در فیلم سینمایی بیم و امید (1339) ساختۀ گرجی عبادیا و عدهای دیگر، فیلمهای کوتاه ساختهشده دربارۀ یا برای کودکان در دهۀ چهل را آغازگاه آن میدانند اما شکی نیست که نخستین تلاش متمرکز و سازمانیافته در عرصۀ تولید «فیلم سینمایی» که منجر به رسمیت یافتن سینمای کودک بهعنوان یک جریان سینمایی در ایران شد را کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در دهۀ پنجاه آغاز کرد. در این دهه کانون با تولید فیلمهای سینمایی ساز دهنی (1352) ساختۀ امیر نادری، مسافر (1353) ساختۀ عباس کیارستمی و مدرسهای که میرفتیم (1359) ساختۀ داریوش مهرجویی فعالیتش در این زمینه را آغاز کرد. در این نوشتار تلاش میکنم با تحلیل گفتمان انتقادی این آثار مبتنی بر چارچوب نظری-روشی لاکلائو و موف، دال مرکزی (گرهگاه) که نقطۀ ثقل و انسجامبخش همۀ دالهای شناور است را در هر یک از آنها نشان دهم. با یافتن دال مرکزی که از طریق تثبیت نسبی معنایش در اثر منجر به شکلگیری و ظهور گفتمانِ آن میشود، به این میاندیشم که سینمای کودک ایران در خاستگاهش چگونه «کودکی» و «کودکان» را به رسمیت میشناسد. این اندیشیدن در واقع تلاشی برای یافتن چگونگی مفصلبندی «کودکی»، «سینما»، «سیاست» و «فرهنگ» در حوزۀ گفتمانگونگی جامعۀ ایران در دهۀ پنجاه است.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/104
پ.ن: این نوشتار در «چهارمین همایش کنکاشهای مفهومی و نظری دربارۀ جامعۀ ایران» که 28 و 29 خرداد 1398 در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد، در قالب پنل «تأملی بر مفهوم کودکی: پژوهشی تاریخی و نظری» ارائه شد.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
(تحلیل گفتمان فیلمهای سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در دهۀ پنجاه شمسی)
حسام حسینزاده
هرچند توافقی بر سر خاستگاه سینمای کودک ایران وجود ندارد و عدهای نخستین نقشآفرینی کودک بهعنوان نقش محوری در فیلم سینمایی بیم و امید (1339) ساختۀ گرجی عبادیا و عدهای دیگر، فیلمهای کوتاه ساختهشده دربارۀ یا برای کودکان در دهۀ چهل را آغازگاه آن میدانند اما شکی نیست که نخستین تلاش متمرکز و سازمانیافته در عرصۀ تولید «فیلم سینمایی» که منجر به رسمیت یافتن سینمای کودک بهعنوان یک جریان سینمایی در ایران شد را کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در دهۀ پنجاه آغاز کرد. در این دهه کانون با تولید فیلمهای سینمایی ساز دهنی (1352) ساختۀ امیر نادری، مسافر (1353) ساختۀ عباس کیارستمی و مدرسهای که میرفتیم (1359) ساختۀ داریوش مهرجویی فعالیتش در این زمینه را آغاز کرد. در این نوشتار تلاش میکنم با تحلیل گفتمان انتقادی این آثار مبتنی بر چارچوب نظری-روشی لاکلائو و موف، دال مرکزی (گرهگاه) که نقطۀ ثقل و انسجامبخش همۀ دالهای شناور است را در هر یک از آنها نشان دهم. با یافتن دال مرکزی که از طریق تثبیت نسبی معنایش در اثر منجر به شکلگیری و ظهور گفتمانِ آن میشود، به این میاندیشم که سینمای کودک ایران در خاستگاهش چگونه «کودکی» و «کودکان» را به رسمیت میشناسد. این اندیشیدن در واقع تلاشی برای یافتن چگونگی مفصلبندی «کودکی»، «سینما»، «سیاست» و «فرهنگ» در حوزۀ گفتمانگونگی جامعۀ ایران در دهۀ پنجاه است.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/104
پ.ن: این نوشتار در «چهارمین همایش کنکاشهای مفهومی و نظری دربارۀ جامعۀ ایران» که 28 و 29 خرداد 1398 در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد، در قالب پنل «تأملی بر مفهوم کودکی: پژوهشی تاریخی و نظری» ارائه شد.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حوالی در سومین شمارهاش سراغ «باشگاه و ورزشگاه» آمده است. هم موضوع جالب است و هم یادداشتهایی که در این شماره گرد هم آمدهاند. خوشحالم که من هم با یادداشت «من از آزادی میترسم» سهمی در این تلاش جمعی داشتهام. «من از آزادی میترسم» روایتی از نوجوانیام و یکسال حضور پیگیرانه در استادیوم آزادی برای تشویق تیم محبوبم (پرسپولیس) است.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Forwarded from مدرسۀ علوم اجتماعی
📰 دورۀ سه روزۀ مدرسۀ علوم اجتماعی از ۱۰ تا ۱۲ شهریورماه برگزار میشود:
🔸روز اول: مبانی علوم اجتماعی
🔹روز دوم: حوزههای علوم اجتماعی
🔸روز سوم: کارگاه مشارکتی
📍هزینۀ ثبتنام در این دوره برای هر دانشآموز، ۱۵هزار تومان است (کسانی که توان مالی پرداخت هزینه را ندارند، رایگان ثبتنام خواهند شد)
▪️برای دریافت اطلاعات بیشتر از کلاسها و مکان برگزاری به نشانی زیر مراجعه کنید:
http://socioschool.ir/information/
🔻🔻
▫️@SocioSchool
🔸روز اول: مبانی علوم اجتماعی
🔹روز دوم: حوزههای علوم اجتماعی
🔸روز سوم: کارگاه مشارکتی
📍هزینۀ ثبتنام در این دوره برای هر دانشآموز، ۱۵هزار تومان است (کسانی که توان مالی پرداخت هزینه را ندارند، رایگان ثبتنام خواهند شد)
▪️برای دریافت اطلاعات بیشتر از کلاسها و مکان برگزاری به نشانی زیر مراجعه کنید:
http://socioschool.ir/information/
🔻🔻
▫️@SocioSchool
در شمارهٔ 50 و 51 «قلمرو رفاه» مربوط به خرداد و تیر 1398 که بهتازگی منتشر شده یادداشتی دارم با عنوان «به من نگاه نکن: بحران نظارت بر سمنهای کودکان آسیبدیده» و تلاش کردهام سر صحبت از ضرورت نظارت جمعی و جدی بر سمنها را باز کنم. واقعیت دردناک آن است که بسیاری از سمنهای حوزهٔ کودک این روزها بیشتر جولانگاه فرصتطلبان هستند تا پناهگاه کودکان!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
#دفاع_آخر
بالاخره داستان تراژیک من و این دانشکده تمام میشود و خلاص! این کار حاصل بیش از سه سال درگیری فکریام با سکسوالیته و نوجوانی است. از آنجایی که پژوهش کیفی ذاتاً رابطهای پویا با میدان دارد و در مقابل شکلیافتن از آن مقاومت نمیکند، گرچه مجال تغییر عنوان کار نبود اما عنوانش در ذهن خودم در نهایت چیزی شبیه این شد: «سکسوالیته و ملالتهای گذار از نوجوانی به بزرگسالی: روایت نسلی از کردار زندگی روزمرهٔ دانشآموزان متوسطهٔ دوم شهر تهران»
حضور برای عموم آزاد است!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بالاخره داستان تراژیک من و این دانشکده تمام میشود و خلاص! این کار حاصل بیش از سه سال درگیری فکریام با سکسوالیته و نوجوانی است. از آنجایی که پژوهش کیفی ذاتاً رابطهای پویا با میدان دارد و در مقابل شکلیافتن از آن مقاومت نمیکند، گرچه مجال تغییر عنوان کار نبود اما عنوانش در ذهن خودم در نهایت چیزی شبیه این شد: «سکسوالیته و ملالتهای گذار از نوجوانی به بزرگسالی: روایت نسلی از کردار زندگی روزمرهٔ دانشآموزان متوسطهٔ دوم شهر تهران»
حضور برای عموم آزاد است!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Audio
«من از آزادی میترسم»
🎙🖋 حسام حسینزاده
«ورزشگاه آزادی بیش از اینکه سرگرمکننده باشد، مکانی بود برای آموختن نوعی از سبک زندگی؛ سبک زندگیای که مهمترین جلوهاش در خودِ ورزشگاه نمایان میشد اما خودش را تا عمق زندگی میکشید. آزادی به ما این امکان را میداد تا بدون هیچ نگرانیای از خشنترین نسخههای شخصیتمان رونمایی کنیم. با اینکه حالا هفتهشت سالی از آن روزها میگذرد و دیگر نه در آن محله زندگی میکنم و نه خبری از عطش نوجوانی برای بروز خشونت است، همچنان یادآوری آن خاطرات برایم دردناک است. به گمانم فرقی نمیکند «سختی» و «بیتفاوتی به رنج دیگران» در حزبی (همچون فاشیسم) حاکم باشد یا در ورزشگاه؛ هر دو میتوانند به یکاندازه خطرناک باشد.»
نسخۀ نوشتاری این یادداشت را میتوانید در #حوالی_باشگاه_و_ورزشگاه بخوانید.
🔸برای سفارش این شمارۀ مجله، به وبسایت حوالی مراجعه کنید و بدون پرداخت هزینۀ پست آن را دمِ در خانۀتان دریافت کنید.
@havaalimag
🎙🖋 حسام حسینزاده
«ورزشگاه آزادی بیش از اینکه سرگرمکننده باشد، مکانی بود برای آموختن نوعی از سبک زندگی؛ سبک زندگیای که مهمترین جلوهاش در خودِ ورزشگاه نمایان میشد اما خودش را تا عمق زندگی میکشید. آزادی به ما این امکان را میداد تا بدون هیچ نگرانیای از خشنترین نسخههای شخصیتمان رونمایی کنیم. با اینکه حالا هفتهشت سالی از آن روزها میگذرد و دیگر نه در آن محله زندگی میکنم و نه خبری از عطش نوجوانی برای بروز خشونت است، همچنان یادآوری آن خاطرات برایم دردناک است. به گمانم فرقی نمیکند «سختی» و «بیتفاوتی به رنج دیگران» در حزبی (همچون فاشیسم) حاکم باشد یا در ورزشگاه؛ هر دو میتوانند به یکاندازه خطرناک باشد.»
نسخۀ نوشتاری این یادداشت را میتوانید در #حوالی_باشگاه_و_ورزشگاه بخوانید.
🔸برای سفارش این شمارۀ مجله، به وبسایت حوالی مراجعه کنید و بدون پرداخت هزینۀ پست آن را دمِ در خانۀتان دریافت کنید.
@havaalimag
زیر میکروسکوپ - صمد بهرنگی.pdf
215.8 KB
بیش از نیمقرن از انتشار اثر درخشان صمد بهرنگی (کندوکاو در مسائل تربیتی ایران) میگذرد و هنوز چیزی از اهمیت آن کاسته نشده است. فردا آغاز سال تحصیلی جدید است. به همین مناسبت خوب است نگاهی به مقالۀ هشتم این کتاب (زیر مکروسکوپ) بیاندازیم که همچنان یکی از تندترین و دقیقترین نقدهای موجود به زیست معلمان است.
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
#دفاع_آخر بالاخره داستان تراژیک من و این دانشکده تمام میشود و خلاص! این کار حاصل بیش از سه سال درگیری فکریام با سکسوالیته و نوجوانی است. از آنجایی که پژوهش کیفی ذاتاً رابطهای پویا با میدان دارد و در مقابل شکلیافتن از آن مقاومت نمیکند، گرچه مجال تغییر…
جلسۀ دفاع از پایاننامۀ کارشناسی ارشد - روایت نسلی از کردار زندگی…
حسام حسینزاده
🎙صوت جلسۀ دفاع از پایاننامۀ کارشناسی ارشد
روایت نسلی از کردار زندگی روزمرۀ دانشآموزی: مطالعۀ موردی استراتژیهای نسلی دانشآموزان متوسطۀ دوم شهر تهران
پژوهشگر: حسام حسینزاده
استاد راهنما: سید مهدی اعتمادیفرد
استاد مشاور: محمد رضایی
استاد داور: ابراهیم فیاض
دوشنبه، 25 شهریور 98، ساعت 11
دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
روایت نسلی از کردار زندگی روزمرۀ دانشآموزی: مطالعۀ موردی استراتژیهای نسلی دانشآموزان متوسطۀ دوم شهر تهران
پژوهشگر: حسام حسینزاده
استاد راهنما: سید مهدی اعتمادیفرد
استاد مشاور: محمد رضایی
استاد داور: ابراهیم فیاض
دوشنبه، 25 شهریور 98، ساعت 11
دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️آقا چرا اینقدر خشنی؟▪️
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
آغاز سال تحصیلی همیشه برایم لحظۀ مهمی است. شاید بهتر باشد بگویم اولین مواجههام با بچهها از چنین اهمیتی برخوردار است، حال میخواهد در آغاز سال تحصیلی باشد یا هر جای دیگری از سال. در این اولین مواجهات تلاش میکنم حداکثر سختگیری را داشته باشم. در جلسات اول اغلب حتی لبخند هم نمیزنم و با کوچکترین قاعدهشکنیها سخت برخورد میکنم. گاهی در کلاسهایی که بیشازحد روی هوا هستند، در جلسات اول چنان کلاس را در سکوت مطلق نگه میدارم که حوصلۀ دانشآموزان سر میرود. یادم هست سال گذشته، اواخر سال که فضای کلاس تغییر کرده بود و به فضایی کاملاً متفاوت از جلسات نخست بدل شده بود، یکی از دانشآموزانم در پایۀ ششم گفت: «آقا اول سال فکر نمیکردیم حتی لبخند بزنین، چه برسه به اینکه اینجوری بشید.» جملۀ او حکایت از آن داشت که در طول سال رفتارم در کلاس درس تغییر کرده است. حق با او بود. بخشی از این تغییر رفتار خودآگاه است و بخش دیگرش ناخودآگاه. بالاخره نمیشود چندین ماه با بچهها زندگی کنید و همان آدمی باشید که قبلاً بودهاید. آنها آنقدر خلاق و باهوش هستند که مداوماً با مرزها بازی میکنند و دستکم من را همیشه سر ذوق میآورند. سال گذشته وقتی اواسط سال مجبور شدم درس مطالعات اجتماعی پایۀ پنجم را هم درس بدهم، در اولین جلسه با اخمهایی گرهکرده وارد کلاس شدم. شنیده و دیده بودم که بچههای پنجم چقدر سربههوا هستند و مداوماً در کلاس و راهرو هر کاری که بخواهند انجام میدهند. سختگیری جلسۀ اولم در کلاسهای پنجم خیلی جدی بود. آنقدر که کوچکترین صدایی از جمع نگاه تندم را در پی داشت، حتی صدای لوازم تحریر. بهشان گفته بودم که رویکردم در کلاس متفاوت از برخی معلمین است و در دقایقی که روی آموزش متمرکز هستیم نیاز دارم حداکثر همراهی را داشته باشند و قرار شد آن جلسه تمرین کنیم تا ببینیم چند دقیقه میتوانند در سکوت مطلق بمانند. میدانم در نگاه اول این شیوه بیشازاندازه خشن است اما باید کمی صبر کنیم.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/105
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
آغاز سال تحصیلی همیشه برایم لحظۀ مهمی است. شاید بهتر باشد بگویم اولین مواجههام با بچهها از چنین اهمیتی برخوردار است، حال میخواهد در آغاز سال تحصیلی باشد یا هر جای دیگری از سال. در این اولین مواجهات تلاش میکنم حداکثر سختگیری را داشته باشم. در جلسات اول اغلب حتی لبخند هم نمیزنم و با کوچکترین قاعدهشکنیها سخت برخورد میکنم. گاهی در کلاسهایی که بیشازحد روی هوا هستند، در جلسات اول چنان کلاس را در سکوت مطلق نگه میدارم که حوصلۀ دانشآموزان سر میرود. یادم هست سال گذشته، اواخر سال که فضای کلاس تغییر کرده بود و به فضایی کاملاً متفاوت از جلسات نخست بدل شده بود، یکی از دانشآموزانم در پایۀ ششم گفت: «آقا اول سال فکر نمیکردیم حتی لبخند بزنین، چه برسه به اینکه اینجوری بشید.» جملۀ او حکایت از آن داشت که در طول سال رفتارم در کلاس درس تغییر کرده است. حق با او بود. بخشی از این تغییر رفتار خودآگاه است و بخش دیگرش ناخودآگاه. بالاخره نمیشود چندین ماه با بچهها زندگی کنید و همان آدمی باشید که قبلاً بودهاید. آنها آنقدر خلاق و باهوش هستند که مداوماً با مرزها بازی میکنند و دستکم من را همیشه سر ذوق میآورند. سال گذشته وقتی اواسط سال مجبور شدم درس مطالعات اجتماعی پایۀ پنجم را هم درس بدهم، در اولین جلسه با اخمهایی گرهکرده وارد کلاس شدم. شنیده و دیده بودم که بچههای پنجم چقدر سربههوا هستند و مداوماً در کلاس و راهرو هر کاری که بخواهند انجام میدهند. سختگیری جلسۀ اولم در کلاسهای پنجم خیلی جدی بود. آنقدر که کوچکترین صدایی از جمع نگاه تندم را در پی داشت، حتی صدای لوازم تحریر. بهشان گفته بودم که رویکردم در کلاس متفاوت از برخی معلمین است و در دقایقی که روی آموزش متمرکز هستیم نیاز دارم حداکثر همراهی را داشته باشند و قرار شد آن جلسه تمرین کنیم تا ببینیم چند دقیقه میتوانند در سکوت مطلق بمانند. میدانم در نگاه اول این شیوه بیشازاندازه خشن است اما باید کمی صبر کنیم.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/105
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
Shabaneh
Ahmad Shamloo
#پیشنهاد_موسیقی
دکلمۀ شنیدنی احمد شاملو با عنوان «شبانه (در نیست راه نیست)» از آلبوم «ابراهیم در آتش» را بشنویم!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
دکلمۀ شنیدنی احمد شاملو با عنوان «شبانه (در نیست راه نیست)» از آلبوم «ابراهیم در آتش» را بشنویم!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
▪️آخه شما مثل ترکیهای!▪️
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
هرچند یک زنگ در طول هفته آنقدر کم است که به این سادگیها نمیتوان با چنین حضور اندکی به مسائل ریشهای و پنهان در مدرسه و کلاس پی برد اما با گذشت دو ماه از آغاز سال تحصیلی کمکم متوجه کاستیهای موجود در محیط میشدم. عدم هماهنگی و همبستگی لازم در محیط را بهسادگی میشد از زبان بدن معلمان و کادر مدرسه در زنگهای تفریح تشخیص داد. همیشه یکی از تفریحاتم در زنگهای تفریح دقتکردن به نوع ورود و نشستن معلمان در دفتر است. بهنظرم میرسد تحلیل این رفتارِ ظاهراً ناخودآگاه میتواند به ما چیزهایی دربارۀ روابط جاری در هر مدرسهای بگوید. متوجه میشدم که نوعی شکاف و چندگانگی در میان کادر آموزشی و اجرایی مدرسه وجود دارد؛ شکافهایی که البته کموبیش در هر محیط کاری دیده میشوند اما اگر از حد بگذرند بر افرادی که با آن محیط در ارتباط هستند هم تأثیر خواهند گذاشت. در طول همین دو ماه تأثیر مستقیم و غیرمستقیم این شکافها و ناهماهنگیها را در رفتار بچهها میدیدم. دانشآموزانم که در ابتدای سال شوروشوق زیادی برای انجام فعالیتهای جدید و کسب تجربههای جمعی داشتند، رفتهرفته از پا درمیآمدند. بهوضوح میدیدم که تعداد دانشآموزان پیگیر در هر کلاس چطور در گذر هفتهها کاسته میشود و آنها هم به این نظم دستوپا شکسته تن میدهند. بچههایی که ابتدای سال بیش از دیگران دغدغۀ درگیری در فرایند آموزشی را داشتند، مدام انگیزههایشان را از دست میدادند. گاهی در زنگهای تفریح یا پس از تعطیلی مدرسه، فرصت اندکی دست میداد تا با بچهها دربارۀ این وضعیت صحبت کنم. هم من و هم بچهها میدانستیم که چیزی در حال تغییر است. فعالیتهای خلاقانهای که در دو هفتۀ ابتدایی با کمک یکدیگر طراحی و برنامهریزی کرده بودیم، یکی پس از دیگری شکست میخوردند. میدانستیم یک جای کار میلنگد. موضوع گفتوگویم با بچهها در طول آن روزها همین بود که چه اتفاقی افتاده است؟ چرا انگیزه و اشتیاق بچهها هر روز کمتر از دیروز میشود؟ آنها از تجاربشان در ساعات زیادی میگفتند که من در مدرسه نبودم، از برخوردهای صورتگرفته میان خودشان و سایر معلمان و کادر مدرسه، از نارضایتی فزایندهشان از وضعیت. آنها مطلعانی بودند که داشتند سخاوتمندانه دادههایشان از فضایی که تنها چهار زنگ در هفته فرصت حضور در آن را داشتم، با من به اشتراک میگذاشتند. خیلی زود فهمیدم ماجرا به دفتر معلمان و برخوردهای گاه و بیگاه میان کادر خلاصه نمیشود.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/107
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
حسام حسینزاده
#پاره_های_مدرسه
هرچند یک زنگ در طول هفته آنقدر کم است که به این سادگیها نمیتوان با چنین حضور اندکی به مسائل ریشهای و پنهان در مدرسه و کلاس پی برد اما با گذشت دو ماه از آغاز سال تحصیلی کمکم متوجه کاستیهای موجود در محیط میشدم. عدم هماهنگی و همبستگی لازم در محیط را بهسادگی میشد از زبان بدن معلمان و کادر مدرسه در زنگهای تفریح تشخیص داد. همیشه یکی از تفریحاتم در زنگهای تفریح دقتکردن به نوع ورود و نشستن معلمان در دفتر است. بهنظرم میرسد تحلیل این رفتارِ ظاهراً ناخودآگاه میتواند به ما چیزهایی دربارۀ روابط جاری در هر مدرسهای بگوید. متوجه میشدم که نوعی شکاف و چندگانگی در میان کادر آموزشی و اجرایی مدرسه وجود دارد؛ شکافهایی که البته کموبیش در هر محیط کاری دیده میشوند اما اگر از حد بگذرند بر افرادی که با آن محیط در ارتباط هستند هم تأثیر خواهند گذاشت. در طول همین دو ماه تأثیر مستقیم و غیرمستقیم این شکافها و ناهماهنگیها را در رفتار بچهها میدیدم. دانشآموزانم که در ابتدای سال شوروشوق زیادی برای انجام فعالیتهای جدید و کسب تجربههای جمعی داشتند، رفتهرفته از پا درمیآمدند. بهوضوح میدیدم که تعداد دانشآموزان پیگیر در هر کلاس چطور در گذر هفتهها کاسته میشود و آنها هم به این نظم دستوپا شکسته تن میدهند. بچههایی که ابتدای سال بیش از دیگران دغدغۀ درگیری در فرایند آموزشی را داشتند، مدام انگیزههایشان را از دست میدادند. گاهی در زنگهای تفریح یا پس از تعطیلی مدرسه، فرصت اندکی دست میداد تا با بچهها دربارۀ این وضعیت صحبت کنم. هم من و هم بچهها میدانستیم که چیزی در حال تغییر است. فعالیتهای خلاقانهای که در دو هفتۀ ابتدایی با کمک یکدیگر طراحی و برنامهریزی کرده بودیم، یکی پس از دیگری شکست میخوردند. میدانستیم یک جای کار میلنگد. موضوع گفتوگویم با بچهها در طول آن روزها همین بود که چه اتفاقی افتاده است؟ چرا انگیزه و اشتیاق بچهها هر روز کمتر از دیروز میشود؟ آنها از تجاربشان در ساعات زیادی میگفتند که من در مدرسه نبودم، از برخوردهای صورتگرفته میان خودشان و سایر معلمان و کادر مدرسه، از نارضایتی فزایندهشان از وضعیت. آنها مطلعانی بودند که داشتند سخاوتمندانه دادههایشان از فضایی که تنها چهار زنگ در هفته فرصت حضور در آن را داشتم، با من به اشتراک میگذاشتند. خیلی زود فهمیدم ماجرا به دفتر معلمان و برخوردهای گاه و بیگاه میان کادر خلاصه نمیشود.
ادامۀ متن:
http://balvaa.blog.ir/post/107
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
بَلْوا
Ahmad Shamloo – Shabaneh
Shabaneh
Ahmad Shamloo
#پیشنهاد_موسیقی
«شبانه»ای دیگر (اگر که بیهده زیباست شب) از آلبوم «ابراهیم در آتش» را با صدای احمد شاملوی عزیز بشنویم!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog
«شبانه»ای دیگر (اگر که بیهده زیباست شب) از آلبوم «ابراهیم در آتش» را با صدای احمد شاملوی عزیز بشنویم!
🔻🔻🔻
@BalvaaBlog