باكلاس باشيم
72.1K subscribers
15.4K photos
2.2K videos
26 files
3.25K links
آموزش مهارت هاي اجتماعي و فردي

ادمین: @Al1Az1z

لینک تعرفه های تبلیغات 👇
https://t.me/tablighatebozoorg

فروشگاه باکلاس باشیم 👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFN_Y58nwsJa09lUTQ
Download Telegram
Forwarded from كلام مهرباني
من خیلی نزدیکم

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ...

و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعای دعا‌کننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)!


#قرآن_مجید
(سوره بقره، آیه ۸۶)


@kalamemehrabani
❤‍🔥22🙏4👍1
Forwarded from كلام مهرباني
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه‌ها پررو گناه نکنید...!
صدبار گناه کردی صد و یکمی رو با خیالت راحت انجام نده
از صد و یکمی هم بترس...

حسین جون،فقط خسته نشو ازم بالاخره درست میشم...


@kalamemehrabani
❤‍🔥13🤣5
🔺️🔻همه غیر منطقی هستند به جز خودم!

تقریباً همه‌مان یک باور مشترک داریم: «من منطقی فکر می‌کنم؛ بقیه نه»! اما چرا این حسِ اطمینان، اغلب نشانه‌ی یک خطای رایج ذهنی است و چه پیامدی دارد؟

🔹️ توهم برتری منطقی
مغز ما خطاهای فکری دیگران را سریع تشخیص می‌دهد، اما وقتی نوبت به خودمان می‌رسد، همان خطاها را «نظر شخصی» یا «تحلیل منطقی» می‌نامد.

🔹️ هیجانِ نامرئی در استدلال
بسیاری از قضاوت‌ها، قبل از فکرکردن شکل می‌گیرند؛ خشم، ترس یا تعلق گروهی تصمیم را می‌سازند و عقل فقط آن را توجیه می‌کند.

🔹️ تعارض دیدگاه با واقعیت
وقتی داده‌ای مخالف باور ماست، ناخودآگاه به‌جای بازبینی نظر، دنبال نقص در منبع یا نیت گوینده می‌گردیم.

چطور از این تله بیرون بیاییم؟
🔸 قبل از دفاع از نظرمان بپرسیم: «اگر این حرف را شخصی دیگر می‌زد، باز هم قبولش داشتم؟»
🔸 احساس غالب لحظه قضاوت را نام‌گذاری کنیم (خشم؟ ترس؟ تعصب؟).
🔸 عمداً دنبال یک استدلال معتبرِ مخالف بگردیم.

تفکر انتقادی، از شک به دیگران شروع نمی‌شود؛ از شکِ سالم به خودمان آغاز می‌شود.



@BAKELASBASHIM
👍13🏆2
طمع، انسان آزاد را بندۀ دیگران می‌کند

🔹۲ کودک در کنار هم نشسته بودند. یکی فرزند مردی ثروتمند و صاحب‌منصب بود و دیگری فرزند مردی درویش و تهی‌دست.

🔹فرزند ثروتمند در دست خود گرده نانی نرم و گرم داشت که با حلوا می‌خورد. کودک فقیر که گرسنه بود و فقط تکه‌ای نان خشک در دست داشت، به آن نان خوش‌بو نگاه می‌کرد و دهانش آب می‌افتاد.

🔹کودک فقیر از او خواست: «قدری از آن نان به من بده که بسیار گرسنه‌ام.» کودک ثروتمند که خویِ کبر و بخل داشت، گفت: «به تو نمی‌دهم، مگر آنکه سگِ من شوی!»

🔹کودک فقیر پرسید: «چگونه سگِ تو شوم؟»
پسر ثروتمند گفت: «باید بر زمین بنشینی و مانند سگ برای من بانگ کنی (عوعو کنی) تا این نان را به تو بدهم.»

🔹کودک فقیر بر زمین نشست و صدای سگ درآورد و آن نان را گرفت و خورد.

🔹در این میان، شِبلی، عارف بزرگ، که از دور این صحنه را تماشا می‌کرد با دیدن این صحنه گریست و به یارانش رو کرد و گفت: «بنگرید که طمع با آدمیان چه می‌کند! اگر این کودک به همان نان خشک و تهیِ خویش قانع بود، هرگز برای نانِ دیگری، سگِ کسی مثل خود نمی‌شد.»
#حکایت
@BAKELASBASHIM
👍45🙏2
🌱رشته مهندسی ذهن انسان را تحریک می‌کند تا یک سازنده باشد
امیدوارم زندگی خود را نیز به زیباترین شکل بسازید
روزتان مبارک مهندس عزیز🌹


@BAKELASBASHIM
❤‍🔥31
.

این‌که گمان کنی همه عادی زندگی می‌کنند، لزوماً به این معنا نیست که درون‌شون هم همه چیز عادیه؛
کم ندیدم افرادی رو که یک تار مو با فروپاشی روانی فاصله داشتند اما کماکان برای نوشیدن چای به کافه می‌‌رفتند یا با لبخندی گشاده از دیگران استقبال می‌کردند.🌺


@BAKELASBASHIM
👏26👍13😭4
لقمه و مو

🔹شخصی با بزرگی بر سر سفره نشسته بود. در حین غذا خوردن، آن بزرگ رو به همراهش کرد و گفت: «مراقب باش! مویی بر آن لقمه است که برمی‌داری، آن را دور بینداز.»

🔹آن شخص که لقمه را در دست داشت، دست از غذا کشید و دیگر لب به طعام نزد. صاحب‌خانه پرسید: «چرا دیگر غذا نمی‌خوری؟»

🔹آن مرد با زیرکی و ملامت پاسخ داد: «چگونه نان بخورم با کسی که چنان به دهان و لقمۀ من نگاه می‌کند که حتی مویِ ریزی را در میان لقمه‌ام می‌بیند؟»

🔸چشم بر لقمۀ دیگران مدار، حتی اگر دیدی کسی لقمه‌ای بزرگ برمی‌دارد یا ایرادی در لقمه‌اش هست، نباید به روی او بیاوری؛ زیرا این نشان‌دهندۀ این است که تو به‌جای معاشرت، داری تعداد لقمه‌های او را می‌شماری.

#حکایت
@BAKELASBASHIM
👍62👏2
#تیکه_کتاب

هرگز دلسرد نشوید. اگر امور معیّنی درست سَرِ موقعی که شما انتظارش را داشتید یا به گونه ای که شما می خواستید پیش نیامد، آن را شکست نخوانید. علّت این که آن را نستانده اید این است که چیزی بسیار بهتر در راه است و به وقت درست پدیدار خواهد شد.

وقتی احساس می‌کنید شکست خورده اید، به یادتان بیاورید که علتش این بوده که آرزویتان آنقدر که باید بزرگ نبوده است. بر عظمت دیدگاه و آرزویتان بیفزایید تا شاهد پاسخی شوید که در تصورتان نیز نمی‌گنجد.

شکست همان موفقیتی است که میکوشد در مقیاسی وسیع تر به سراغتان بیاید. بیشتر شکست‌های ظاهری، پی ریزی راهی به سوی پیروزی است...


📕 #قانون_توانگری
#کاترین_پاندر

📚 @BAKELASBASHIM
👍21👏5🤩4🏆2
  ادب باعث می‌شود عذرخواهی
  آسان‌تر شود،
  چون عذرخواهی به هیچ وجه
  به معنای تسلیم شدن مطلق نیست.
  ادب صرفا جنبه تزئینی ندارد.
  بلکه برای مواجه با یک مشکل بزرگ
  بشر است.
  ما به ادب نیاز داریم
  تا حیوان درونمان را رام کنیم.
@BAKELASBASHIM
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
👍19👌7💯4👏3🏆1
مرد ساده‌دل و گوسفند

🔹روزی مردی گوسفندی چاق و چله برای قربانی خرید و به سمت خانه‌اش به راه افتاد.

🔹گروهی از دزدان و طراران که گوسفند را دیدند، دهانشان آب افتاد. آن‌ها با هم قرار گذاشتند که بدون دعوا و خون‌ریزی، گوسفند را از چنگ زاهد درآورند. پس به ۴ دسته تقسیم شدند و در فاصله‌های مشخصی در مسیر راهِ زاهد ایستادند.

🔹وقتی مرد به دزد اول رسید، دزد با تعجب نگاهی به او کرد و گفت: «ای پیرمرد متدین! تو را چه شده که این سگ ناپاک را بر دوش گرفته‌ای و لباس خود را نجس می‌کنی؟» او با تعجب نگاهی به گوسفندش کرد و گفت: «مگر کوری؟ این گوسفند است نه سگ!» و به راهش ادامه داد.

🔹کمی جلوتر، دزد دوم با تمسخر گفت: «سبحان‌الله! این مرد را ببین که با ظاهر زاهدانه، سگی را همراه خود می‌برد. شاید می‌خواهی با سگ شکار کنی؟» مرد کمی شک کرد، اما باز هم گوسفند را سفت چسبید.

🔹وقتی نفر سوم هم همین حرف را زد و با خنده گفت: «ای زاهد، این سگ چیست که همراه داری؟»، لرزه بر اندام مرد افتاد. او با خود گفت: «نکند فروشنده جادوگر بوده و سگی را به شکل گوسفند به من فروخته است؟ یا شاید من عقلم را از دست داده‌ام؟»

🔹تیر خلاص را دزد چهارم زد. او با خشم رو به مرد کرد و گفت: «ای پیرمرد بی‌حیا! شرم نمی‌کنی که این سگِ سیاه را با خود به محلۀ ما می‌آوری؟»

🔹مرد ساده‌دل که دید ۴ نفرِ مختلف، که هیچ ربطی به هم ندارند، همگی می‌گویند این حیوان «سگ» است، یقین کرد که خودش اشتباه می‌کند. با خود گفت: «حتی اگر چشم من گوسفند می‌بیند، عقل حکم می‌کند که حرف ۴ نفر معتبرتر باشد.»

🔹پس با وحشت و بیزاری، طناب گوسفند را رها کرد و فریاد زد: «لعنت بر این سگ جادو شده!» و به سرعت فرار کرد.

🔹دزدان هم با خیال راحت گوسفند را برداشتند و کباب کردند و خوردند.
#حکایت

@BAKELASBASHIM
👍17🙏6😨5🤔2
کلمه‌ی "بعداً " رو از زندگی‌ات حذف کن

اگر کاری را باید شروع کنی، بکن
اگر حرفی را باید بزنی، بزن
اگر جایی برای رفتن داری، برو
اگر کتابی را باید بخوانی، بخوان
اگر عادتی را باید تغییر بدهی، بده
اگر محبتی را باید ابراز کنی، بکن
اگر درسی را باید یاد بگیری، بگیر

فردا برای همه ، حتمی نیست ...

📚 @BAKELASBASHIM
👍19💯3🏆2
در صورت قطع شدن اینترنت در پیام‌رسان های داخلی میزبان شما عزیزان خواهیم بود

🔹کانال رسمی ما در ایتا:
👇👇
https://eitaa.com/BAKELASBASHIMorg
دوستی دیو و دزد

🔹زاهدی بود که گاوِ مادۀ بسیار باارزشی داشت. یک دزد چشمش دنبال آن گاو بود و نقشه‌ای کشید تا شبانه گاو را از خانۀ زاهد بدزدد.

🔹از طرف دیگر، یک دیو هم قصد جان زاهد را کرده بود تا او را بکشد. هردو (دزد و دیو) در راهِ خانۀ زاهد به هم برخوردند و وقتی فهمیدند هردو یک مقصد دارند، با هم همراه شدند.

🔹وقتی به خانۀ زاهد رسیدند، زاهد خوابیده بود. آن‌ها شروع کردند به جر و بحث بر سر اینکه چه کسی اول کارش را انجام دهد.

🔹دیو گفت: «من اول باید زاهد را بکشم، چون اگر تو اول گاو را بیرون ببری، ممکن است زاهد بیدار شود و من نتوانم کارم را تمام کنم.»

🔹دزد گفت: «نه! من اول باید گاو را ببرم. چون اگر تو بخواهی زاهد را بکشی، ممکن است او فریاد بزند و همسایه‌ها بیدار شوند و من نتوانم گاو را بدزدم.»

🔹بحث آن‌ها بالا گرفت و از ترس اینکه مبادا نفع دیگری به ضرر خودش تمام شود، شروع کردند به تخریب یکدیگر!

🔹دزد فریاد زد: «ای زاهد! بیدارشو که این دیو می‌خواهد تو را بکشد!»

🔹دیو هم بلافاصله فریاد زد: «ای زاهد! زودباش که این دزد می‌خواهد گاوت را ببرد!»

🔹زاهد و همسایه‌ها با شنیدن این داد و بیداد بیدار شدند. دزد و دیو که اوضاع را خیط دیدند، هردو پا به فرار گذاشتند. به این ترتیب، نه جان زاهد به خطر افتاد و نه مالش از دست رفت و همۀ این‌ها به‌خاطر دشمنان نادان بود.
#حکایت

@BAKELASBASHIM
👍11🏆1