چرا دیگر کاسبی چون «مرشد چلویی» نداریم؟
شخصی که مقابل چلوکبابی اش صف طویلی بود
که از آن یکی صف متمایز بود؛
صف کوتاهتر صف مستمندان و فقیرانی بود که غذای رایگان و خرجی میگرفتند
مرشد چلویی جلوی رستورانش نوشته بود :
«نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه»
نسل کاسبان قدیمی از ویژگیهای منحصربفردی برخوردار است که با توجه به وضعیت کنونی بازار، شبیه یک قصه است
و یکی از این قصهها که واقعیت داشته، مربوط به یکی از مشهورترین کاسبان پایتخت در دوران گذشته بوده است؛ کاسبی که دیگر زنده نیست، ولی کهنه بازاریها او را به خوبی میشناسند
مرشد موقعی که روغن روی غذای مشتری می ریخت، ملاقه راکه با دست بالا می برد، می گفت:« گول نخوری!» «شیطون گولت نزنه»!
هرحرفی که می زد، به دنبالش می گفت:« گوشی دستت هس که چی میگم؟»
اگر کسی خسته می شد
به اومی گفت:«آدم عاشق خسته نمی شه، از حال می ره»
کسی که قرض می گرفت، و پولش رانمی آورد و می گفت، فردا می دهم، می گفت:«فردای قیامت را می گه!»
مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند
چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند.
مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.
و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت.
افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.
اگر غذای او کباب بود، تکه گوشتی در دهان می گذاشت.
پس از جویدن، آن را داخل دریچه ای که به مغازه باز می شد و گربه ها می آمدند، پرت می کرد تا گربه ها هم بی بهره نمانند
یک روز در مغازه جناب مرشد، آتش سوزی رخ می دهد؛
وقتی خبر آتش سوزی مغازه را به جناب مرشد دادند بدون آنکه تغییر حالتی بدهد گفت:
«عیب ندارد بابا»
بین راه آهسته گریه می کرد! از او پرسیدند: آقا پس چرا ناراحت شدید؟
حاج مرشد جواب داد: «نه ناراحتی من از آتش سوزی نیست. آن آتش سوزی خیر بوده، دلم برای اشعاری که سالها سروده و درکشو میز دخل مغازه گذارده بودم، می سوزد؛ چون جایی نوشته نشده و نسخه دیگری هم از آن وجود ندارد»!
باقیمانده آن اشعار سوخته به نام «دیوان سوخته» به چاپ رسیده
@bakelasbashim
شخصی که مقابل چلوکبابی اش صف طویلی بود
که از آن یکی صف متمایز بود؛
صف کوتاهتر صف مستمندان و فقیرانی بود که غذای رایگان و خرجی میگرفتند
مرشد چلویی جلوی رستورانش نوشته بود :
«نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه»
نسل کاسبان قدیمی از ویژگیهای منحصربفردی برخوردار است که با توجه به وضعیت کنونی بازار، شبیه یک قصه است
و یکی از این قصهها که واقعیت داشته، مربوط به یکی از مشهورترین کاسبان پایتخت در دوران گذشته بوده است؛ کاسبی که دیگر زنده نیست، ولی کهنه بازاریها او را به خوبی میشناسند
مرشد موقعی که روغن روی غذای مشتری می ریخت، ملاقه راکه با دست بالا می برد، می گفت:« گول نخوری!» «شیطون گولت نزنه»!
هرحرفی که می زد، به دنبالش می گفت:« گوشی دستت هس که چی میگم؟»
اگر کسی خسته می شد
به اومی گفت:«آدم عاشق خسته نمی شه، از حال می ره»
کسی که قرض می گرفت، و پولش رانمی آورد و می گفت، فردا می دهم، می گفت:«فردای قیامت را می گه!»
مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند
چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند.
مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.
و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت.
افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.
اگر غذای او کباب بود، تکه گوشتی در دهان می گذاشت.
پس از جویدن، آن را داخل دریچه ای که به مغازه باز می شد و گربه ها می آمدند، پرت می کرد تا گربه ها هم بی بهره نمانند
یک روز در مغازه جناب مرشد، آتش سوزی رخ می دهد؛
وقتی خبر آتش سوزی مغازه را به جناب مرشد دادند بدون آنکه تغییر حالتی بدهد گفت:
«عیب ندارد بابا»
بین راه آهسته گریه می کرد! از او پرسیدند: آقا پس چرا ناراحت شدید؟
حاج مرشد جواب داد: «نه ناراحتی من از آتش سوزی نیست. آن آتش سوزی خیر بوده، دلم برای اشعاری که سالها سروده و درکشو میز دخل مغازه گذارده بودم، می سوزد؛ چون جایی نوشته نشده و نسخه دیگری هم از آن وجود ندارد»!
باقیمانده آن اشعار سوخته به نام «دیوان سوخته» به چاپ رسیده
@bakelasbashim
هر چیزی میتونه یه زن رو خوشحال کنه ،
اما #توجه خوشبختش میکنه ❤️
خانماي گروه بفرستيد واسه آقاتون☺️
#مردونه
@bakelasbashim
اما #توجه خوشبختش میکنه ❤️
خانماي گروه بفرستيد واسه آقاتون☺️
#مردونه
@bakelasbashim
این مواد غذایی را حتی 1 روز پس از انقضا مصرف نکنید!
پنیر
مرغ خام
گوشت چرخ کرده
تخم مرغ(رشد باکتری در پوسته)
توت تازه(عامل اسهال و رشد انگل)
سبزی آماده(رشد باکتری عفونت زا)
@bakelasbashim
پنیر
مرغ خام
گوشت چرخ کرده
تخم مرغ(رشد باکتری در پوسته)
توت تازه(عامل اسهال و رشد انگل)
سبزی آماده(رشد باکتری عفونت زا)
@bakelasbashim
حس کودکی وقتی شیفت بعدازظهر بودی و برمیگشتی خونه
بوی علاءالدین بوی چای
بوی پرتقال پوست کنده و آماده شده
بوی مهربانی و خانواده
یادش بخیر...
بعداز ظهرتون بخير♥️
@bakelasbashim
بوی علاءالدین بوی چای
بوی پرتقال پوست کنده و آماده شده
بوی مهربانی و خانواده
یادش بخیر...
بعداز ظهرتون بخير♥️
@bakelasbashim
#اندکی_تامل
فردی در ترافیک جلوی ما بپیچید: احمق
ما که جلوی دیگران می پیچیم: زرنگ
کسی جواب تلفن ما را ندهد: بی معرفت
ما که جواب ندهیم: گرفتار
فرد بلندتر از ما: دراز
کوتاهتر از ما: کوتوله
همکار جزئی نگر: ایرادگیر و وسواسی
ما جزئی نگرتر باشیم: دقیق
فردی لیوان آب ما را چپه کرد :کور
پای ما به لیوان دیگری خورد: شعور ندارد لیوان را سر راه قرار داده
دنیای قضاوت ها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران بر اساس نیازها و ارزش های خودمان ..
@bakelasbshim
فردی در ترافیک جلوی ما بپیچید: احمق
ما که جلوی دیگران می پیچیم: زرنگ
کسی جواب تلفن ما را ندهد: بی معرفت
ما که جواب ندهیم: گرفتار
فرد بلندتر از ما: دراز
کوتاهتر از ما: کوتوله
همکار جزئی نگر: ایرادگیر و وسواسی
ما جزئی نگرتر باشیم: دقیق
فردی لیوان آب ما را چپه کرد :کور
پای ما به لیوان دیگری خورد: شعور ندارد لیوان را سر راه قرار داده
دنیای قضاوت ها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران بر اساس نیازها و ارزش های خودمان ..
@bakelasbshim
Forwarded from باكلاس باشيم
خبرخوب واسه عزيزاني كه نگران فروشگاه هاي تلگراميشون بودن
طبق بررسي هاي انجام شده،فعالیت کانالهای تلگرامی یک هفته پس ازفیلتر شدن درحال بازگشت به رونق روزهای قبلش است -منبع:اقتصادانلاين
@bakelasbashim
طبق بررسي هاي انجام شده،فعالیت کانالهای تلگرامی یک هفته پس ازفیلتر شدن درحال بازگشت به رونق روزهای قبلش است -منبع:اقتصادانلاين
@bakelasbashim
یه ضرب المثل ایرانی:
کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من
و حالا یه ضرب المثل چینی:
تو پشت من رو بخارون، منم پشت تو رو
تفاوت فرهنگ ها عامل پیشرفت هر جامعه ایی است
@bakelasbashim
کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من
و حالا یه ضرب المثل چینی:
تو پشت من رو بخارون، منم پشت تو رو
تفاوت فرهنگ ها عامل پیشرفت هر جامعه ایی است
@bakelasbashim
نودل نخورید زیرا
حاوی مواد نگهدارنده مضراست
به راحتی هضم نمیشود
افزایش ابتلا به بیماریهای قلبی
سرشار از چربیهای اشباعشده
سرشاراز نمک
حاوی مواد سمی
حاوی طعمافزای چینی
#سلامتي
@bakelasbashim
حاوی مواد نگهدارنده مضراست
به راحتی هضم نمیشود
افزایش ابتلا به بیماریهای قلبی
سرشار از چربیهای اشباعشده
سرشاراز نمک
حاوی مواد سمی
حاوی طعمافزای چینی
#سلامتي
@bakelasbashim
واسه بعضی چیزا
هیچگونه جایگزین و یا شبیه
وجود نداره ؛
مث حسِ خوبِ خانواده !
قدر باید دونست ...
@bakelasbashim
هیچگونه جایگزین و یا شبیه
وجود نداره ؛
مث حسِ خوبِ خانواده !
قدر باید دونست ...
@bakelasbashim
التماس به خدا جرأت است
اگر برآورده شود ، رحمت است
اگر برآورده نشود ، حکمت است
التماس به انسان خفت است
اگر برآورده شود ، منت است
اگر برآورده نشود ، ذلت است
@bakelasbashim
اگر برآورده شود ، رحمت است
اگر برآورده نشود ، حکمت است
التماس به انسان خفت است
اگر برآورده شود ، منت است
اگر برآورده نشود ، ذلت است
@bakelasbashim
پیشِ مردم
کج مکن" گردن"
که حیرانت کنند...
آبرویت برده و بدتر
پریشانت کنند...
سفره دل باز کن درهنگام سجود،
پیشِ " الله" کن گدایی
تا که "سلطانت" کند...
@bakelasbashim
کج مکن" گردن"
که حیرانت کنند...
آبرویت برده و بدتر
پریشانت کنند...
سفره دل باز کن درهنگام سجود،
پیشِ " الله" کن گدایی
تا که "سلطانت" کند...
@bakelasbashim
افراد چاق "نارنگی" نخورند!😐
یک کارشناس ارشد گیاهان دارویی:
نارنگی میوهای اشتها آور است و برای افرادی که تمایل به افزایش وزن دارند، توصیه میشود.
#سلامتي
@bakelasbashim
یک کارشناس ارشد گیاهان دارویی:
نارنگی میوهای اشتها آور است و برای افرادی که تمایل به افزایش وزن دارند، توصیه میشود.
#سلامتي
@bakelasbashim
اونیکه تو ١۵سالگی دوسش داشتی
و دیگه نیست،به احتمال زیاد تو ٢۵سالگی
برات اهمیتی نداره
اون نمره ریاضی که تو دبیرستان معدلت پایین آورد، وقتی داری لیسانس میگیری هیچ
اهمیتی نداره
مشکلاتی که الان باهاشون مواجه میشی،یکسال دیگه اهمیتی ندارن
سخت نگیر
همچی درست میشه نگران نباش
@bakelasbashim
پنجشنبه است
به رسم کهن،
یادمیکنیم از آنها که وقت و مکانشان از ما جداست
به یاد آن عشق های باربسته
فاتحه ای ره توشه میکنیم
@bakelasbashim
به رسم کهن،
یادمیکنیم از آنها که وقت و مکانشان از ما جداست
به یاد آن عشق های باربسته
فاتحه ای ره توشه میکنیم
@bakelasbashim
زن بودن کارمشکلی است مجبوری...
مانندیک بانو رفتارکنی
همانندیک مرد کارکنی
شبیه یک دختر جوان به نظربرسی
ومثل یک خانم مسن فکرکنی!
#بانوانه
@bakelasbashim
مانندیک بانو رفتارکنی
همانندیک مرد کارکنی
شبیه یک دختر جوان به نظربرسی
ومثل یک خانم مسن فکرکنی!
#بانوانه
@bakelasbashim
میدونید حالا که تلگرام فیلتر شده و همه #ویپیان و #فیلترشکن دارید، میتونید به جای زنگ زدن از #تماس_صوتی_رایگان_تلگرام استفاده کنید؟
کافیه علامت 📞 رو لمس کنید
كيفيتش هم عاليه👌
@bakelasbashim
کافیه علامت 📞 رو لمس کنید
كيفيتش هم عاليه👌
@bakelasbashim
#سياست_های_خانمانه
اگر شنیدید فکر کنید نشنیدید!
گاهی همسرمان عصبی است و حرف هایی می زند که خودش هم واقعا به آن حرف ها اعتقادی ندارد؛
گر آن حرف ها را معیار رفتار خودمان قرار بدهیم، وارد بازی قدرت می شویم که کمکی به زندگی مشترک و افزایش صمیمیت ما نخواهد کرد.
وقتی می دانید همسرتان حرف خودش را باور ندارد چه دلیلی وجود دارد که بخواهید به او ثابت کنید اشتباه کرده است!
@bakelasbashim
اگر شنیدید فکر کنید نشنیدید!
گاهی همسرمان عصبی است و حرف هایی می زند که خودش هم واقعا به آن حرف ها اعتقادی ندارد؛
گر آن حرف ها را معیار رفتار خودمان قرار بدهیم، وارد بازی قدرت می شویم که کمکی به زندگی مشترک و افزایش صمیمیت ما نخواهد کرد.
وقتی می دانید همسرتان حرف خودش را باور ندارد چه دلیلی وجود دارد که بخواهید به او ثابت کنید اشتباه کرده است!
@bakelasbashim
@bakelasbashim
به یکدیگر رحم کنید! تا خداوند هم
بر شما رحم کند
اکنون چشمانت را ببند
و برای همه آنهایی که آرزویی دارند
از خدای مهربان بخواه تا به خواسته
هایشان برسند
من برای تو از عمق وجودم دعا میکنم
تا هر آنچه بر دلت نشسته به لطف خدا
برآورده شود.
تو هم دعا کن برای آرزوهای دیگران
آنـوقت خواهی دید که
چگونه گره زندگی ات گشوده میشود
به خدایی که تو را باور دارد
اعتماد داشته با
تو رسالتی عظیم بر دوش داری.
فقط دعا کافی نیست
حرکت کن
عصر روز پنجشنبه تون زيبا♥️
به یکدیگر رحم کنید! تا خداوند هم
بر شما رحم کند
اکنون چشمانت را ببند
و برای همه آنهایی که آرزویی دارند
از خدای مهربان بخواه تا به خواسته
هایشان برسند
من برای تو از عمق وجودم دعا میکنم
تا هر آنچه بر دلت نشسته به لطف خدا
برآورده شود.
تو هم دعا کن برای آرزوهای دیگران
آنـوقت خواهی دید که
چگونه گره زندگی ات گشوده میشود
به خدایی که تو را باور دارد
اعتماد داشته با
تو رسالتی عظیم بر دوش داری.
فقط دعا کافی نیست
حرکت کن
عصر روز پنجشنبه تون زيبا♥️
@bakelasbashim
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟چرا اینهمه لاغر شده ای؟رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید...
چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش....
این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟!
يعني من پتک محکمي بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی...
اصلا چرا از هم سئوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟
چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکترحلت
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟چرا اینهمه لاغر شده ای؟رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید...
چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش....
این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟!
يعني من پتک محکمي بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی...
اصلا چرا از هم سئوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟
چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکترحلت
Forwarded from باكلاس باشيم
@bakelasbashim
"تحصیلات مطلقا هیچ ربطی به شعور افراد ندارد."
محله ما یک رفتگر دارد،
صبح که با ماشین از درب خانه خارج می شوم سلامی گرم میکند
و من هم از ماشین پیاده می شوم و دستی محترمانه به او می دهم ،
حال و احوال را می پرسد و مشغول کارش می شود....
همسایه طبقه زیرین ما نیز دکتر جراح است ،
گاهی اوقات که درون آسانسور می بینمش سلامی میکنم
و او فقط سرش را تکان می دهد و درب آسانسور باز نشده برای بیرون رفتن خیز می کند
به شخصه
اگر روزی برای زنده ماندن نیازمند این دکتر شوم ، جارو زدن سنگ قبرم به دست آن رفتگر ، بشدت لذت بخش تر از طبابت آن دکتر برای ادامه حیاتم است.
"تحصیلات مطلقا هیچ ربطی به شعور افراد ندارد."
پرفسور سمیعی