@bakelasbashim
"مَردُم" چیست؟
مَردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه
و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مردم خیلی مهمه که تو
چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده
روت قضاوت میکنه
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردم قابلیت اینو داره که همه جا باشه
هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردم همیشه از یه چیزی میترسه
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو.
این حرف من رو هروقت اعصابت از مردم خرد شد یادت بیار
به خودم هم میگم
📚كتاب بعضی ها هیچ وقت نمیفهمند
"مَردُم" چیست؟
مَردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه
و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مردم خیلی مهمه که تو
چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده
روت قضاوت میکنه
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردم قابلیت اینو داره که همه جا باشه
هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردم همیشه از یه چیزی میترسه
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو.
این حرف من رو هروقت اعصابت از مردم خرد شد یادت بیار
به خودم هم میگم
📚كتاب بعضی ها هیچ وقت نمیفهمند
@bakelasbashim
سه راه حل برای هر مشکلى وجود داره:
بپذیرش،
تغییرش بده،
رهاش کن.
اگر نمیتونی بپذیری، تغییرش بده.
اگر نمیتونی تغییرش بدی، رهاش کن...
#موفقيت
سه راه حل برای هر مشکلى وجود داره:
بپذیرش،
تغییرش بده،
رهاش کن.
اگر نمیتونی بپذیری، تغییرش بده.
اگر نمیتونی تغییرش بدی، رهاش کن...
#موفقيت
@bakelasbashim
اگه بهت احترام گذاشتن بهشون احترام بذار
اگه بهت احترام نذاشتن هم باز بهشون احترام بذار
اجازه نده عملكرد ديگران از ادب تو چيزى كم كنه،چون تو نماينده ى وجودخودت هستى نه ديگران!
#معاشرت
اگه بهت احترام گذاشتن بهشون احترام بذار
اگه بهت احترام نذاشتن هم باز بهشون احترام بذار
اجازه نده عملكرد ديگران از ادب تو چيزى كم كنه،چون تو نماينده ى وجودخودت هستى نه ديگران!
#معاشرت
@bakelasbashim
برای داشتن لبهایی زیبا
ازکلمات پرمحبت استفاده کنید؛
برای داشتن چشمهای زیبا
دنبال خوبیهای آدمها بگردید؛
برای داشتن هیکل زیباولاغر
غذایتان رابافقرا تقسیم کنید
#عكس دختر زيباي كرمانشاهي
برای داشتن لبهایی زیبا
ازکلمات پرمحبت استفاده کنید؛
برای داشتن چشمهای زیبا
دنبال خوبیهای آدمها بگردید؛
برای داشتن هیکل زیباولاغر
غذایتان رابافقرا تقسیم کنید
#عكس دختر زيباي كرمانشاهي
@bakelasbashim
مادربزرگ
همیشه انبوهی رختخواب داشت
که خیلی وقتها
زمین بازی کودکی هایمان بود
وقتی میگفت:شب بمانید
واقعی بود حرف نبود
تعارف نبود
مادربزرگ
همیشه انبوهی رختخواب داشت
که خیلی وقتها
زمین بازی کودکی هایمان بود
وقتی میگفت:شب بمانید
واقعی بود حرف نبود
تعارف نبود
شاید خدا خواسته است ابتدا بسیاری افراد نامناسب سر راهت قرار گيرند و سپس شخص مناسب را ببيني
به این ترتیب وقتی او رایافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی !
#گابریل_گارسیا_مارکز
@bakelasbashim
به این ترتیب وقتی او رایافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی !
#گابریل_گارسیا_مارکز
@bakelasbashim
@bakelasbashim
ﻧﮕﻮ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺰﺍﺣﻤﺘﺎﻥ ﺷﺪﻡ! ﺑﮕﻮ: ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮﻡ!
ﻧﮕﻮ: ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻡ! ﺑﮕﻮ: ﺩﺭ ﻓﺮﺻﺘﻰ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ!
ﻧﮕﻮ: ﺧﺪﺍ ﺑﺪ ﻧﺪﻩ! ﺑﮕﻮ: ﺧﺪﺍ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺑﺪﻩ!
ﻧﮕﻮ: ﻗﺎﺑﻞ ﻧﺪﺍﺭﻩ! ﺑﮕﻮ: ﻫﺪﯾﻪ ﺍﻯ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ!
ﻧﮕﻮ: ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻡ! ﺑﮕﻮ: ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻡ!
ﻧﮕﻮ: ﺯﺷﺘﻪ! ﺑﮕﻮ : ﻗﺸﻨﮓ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻧﮕﻮ: ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ! ﺑﮕﻮ: ﺧﻮﺑﻢ!
ﻧﮕﻮ: ﭼﺮﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﻴﻜﻨﻰ؟ ﺑﮕﻮ: ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﭼﻪ ﻟﺬﺗﯽ ﻣﯽﺑﺮﯼ؟
ﻧﮕﻮ: ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ! ﺑﮕﻮ: ﺷﺎﺩ ﻭ ﭘﺮ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺑﺎﺷﯽ!
ﻧﮕﻮ: ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ! ﺑﮕﻮ : ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ!
ﻧﮕﻮ: ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ! ﺑﮕﻮ: ﺁﺳﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ! ﻧﮕﻮ: ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻟﺒﻢ ﺭﺳﯿﺪ! ﺑﮕﻮ: ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﻮﺩ!
ﻧﮕﻮ: ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭﺑﻄﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ! ﺑﮕﻮ: ﺧﻮﺩﻡ ﺣﻠﺶ ﻣﯽﮐﻨﻢ!
#خوب_سخن_گفتن
ﻧﮕﻮ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺰﺍﺣﻤﺘﺎﻥ ﺷﺪﻡ! ﺑﮕﻮ: ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮﻡ!
ﻧﮕﻮ: ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻡ! ﺑﮕﻮ: ﺩﺭ ﻓﺮﺻﺘﻰ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ!
ﻧﮕﻮ: ﺧﺪﺍ ﺑﺪ ﻧﺪﻩ! ﺑﮕﻮ: ﺧﺪﺍ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺑﺪﻩ!
ﻧﮕﻮ: ﻗﺎﺑﻞ ﻧﺪﺍﺭﻩ! ﺑﮕﻮ: ﻫﺪﯾﻪ ﺍﻯ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ!
ﻧﮕﻮ: ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻡ! ﺑﮕﻮ: ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻡ!
ﻧﮕﻮ: ﺯﺷﺘﻪ! ﺑﮕﻮ : ﻗﺸﻨﮓ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻧﮕﻮ: ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ! ﺑﮕﻮ: ﺧﻮﺑﻢ!
ﻧﮕﻮ: ﭼﺮﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﻴﻜﻨﻰ؟ ﺑﮕﻮ: ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﭼﻪ ﻟﺬﺗﯽ ﻣﯽﺑﺮﯼ؟
ﻧﮕﻮ: ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ! ﺑﮕﻮ: ﺷﺎﺩ ﻭ ﭘﺮ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺑﺎﺷﯽ!
ﻧﮕﻮ: ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ! ﺑﮕﻮ : ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ!
ﻧﮕﻮ: ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ! ﺑﮕﻮ: ﺁﺳﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ! ﻧﮕﻮ: ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻟﺒﻢ ﺭﺳﯿﺪ! ﺑﮕﻮ: ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﻮﺩ!
ﻧﮕﻮ: ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭﺑﻄﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ! ﺑﮕﻮ: ﺧﻮﺩﻡ ﺣﻠﺶ ﻣﯽﮐﻨﻢ!
#خوب_سخن_گفتن
@bakelasbashim
آنتی بیوتیک خانگی
داخل شلغم راخالی کنید ودر فضای خالی شده عسل بریزید!
۳ساعت بعد،شلغم آب انداخته ومعجون حاصل بهترین داروی سرماخوردگیست
#سلامتی
آنتی بیوتیک خانگی
داخل شلغم راخالی کنید ودر فضای خالی شده عسل بریزید!
۳ساعت بعد،شلغم آب انداخته ومعجون حاصل بهترین داروی سرماخوردگیست
#سلامتی
@bakelasbashim
زن : شاید = نه
متاسفم = تو متاسف خواهی شد
ما احتیاج داریم = من میخواهم
ما باید حرف بزنیم = شکایت دارم
اصلا ناراحت نیستم = البته که ناراحتم
#دانستني_مردانه
زن : شاید = نه
متاسفم = تو متاسف خواهی شد
ما احتیاج داریم = من میخواهم
ما باید حرف بزنیم = شکایت دارم
اصلا ناراحت نیستم = البته که ناراحتم
#دانستني_مردانه
@bakelasbashim
در خیابان و مکان های عمومی، به دیگران زل نزنید و با چشم تان، آنها را بدرقه نکنید،
حتی اگر پوشش و یا ظاهر آنها، مطابق با سلیقه ی شما نبوده و یا از قبل با شما هماهنگ نکرده باشند!
خیره شدن به دیگران، باعث ایجاد حس نا امنی می شود. در صورت چشم تو چشم شدن با دیگران، نگاه خود را برگردانید یا لبخند بزنید. این قدر لبخند نزده ایم که هر وقت دیگران این کار را انجام می دهند، ناخودآگاه لفظ "شیرین" بر زبان مان جاری می شود.
#معاشرت
در خیابان و مکان های عمومی، به دیگران زل نزنید و با چشم تان، آنها را بدرقه نکنید،
حتی اگر پوشش و یا ظاهر آنها، مطابق با سلیقه ی شما نبوده و یا از قبل با شما هماهنگ نکرده باشند!
خیره شدن به دیگران، باعث ایجاد حس نا امنی می شود. در صورت چشم تو چشم شدن با دیگران، نگاه خود را برگردانید یا لبخند بزنید. این قدر لبخند نزده ایم که هر وقت دیگران این کار را انجام می دهند، ناخودآگاه لفظ "شیرین" بر زبان مان جاری می شود.
#معاشرت
داشتم با پدرم
جدول حل میکردم که گفتم : نوشته دوست ،
عشق ، محبت و چهار حرفیه …
اتفاقا دو حرف اولشم دراومده یعنی ب و الف !
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه !!!
گفت : ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم درمیاد …
تو چشام اشک جمع شده بود که گفتم میدونم میشه بابا ولی اینجا نوشته چهار حرفی ولی تو که حرف نداری !
@bakelasbashim
جدول حل میکردم که گفتم : نوشته دوست ،
عشق ، محبت و چهار حرفیه …
اتفاقا دو حرف اولشم دراومده یعنی ب و الف !
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه !!!
گفت : ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم درمیاد …
تو چشام اشک جمع شده بود که گفتم میدونم میشه بابا ولی اینجا نوشته چهار حرفی ولی تو که حرف نداری !
@bakelasbashim
@bakelasbashim
وقتی داری باکسی درد ودل میکنی
مثل اینه که بهش ی چک سفید امضا بدون تاریخ میدی تا هر وقت هرجور خواست ازش استفاده کنه
پس مراقب باش که حرف دلت روبا کیوکجا میزنی
#درس_زندگي
وقتی داری باکسی درد ودل میکنی
مثل اینه که بهش ی چک سفید امضا بدون تاریخ میدی تا هر وقت هرجور خواست ازش استفاده کنه
پس مراقب باش که حرف دلت روبا کیوکجا میزنی
#درس_زندگي
@bakelasbashim
يک بار زنگ زده بودم منزل نقیزاده. اسمش فرامرز بود و با يكی ديگر كه هيچ يادم نيست، سه نفرى روى يک نيمكت مینشستيم. مادرش تا گوشی را برداشت، اسمش يادم رفت.
منزل نقیزاده؟!
از بابام ياد گرفته بودم بگويم منزل فلانی. مادرش هم شاكی و عصبی گفت:
با كی كار دارين؟!
با پسرتون!
كدومشون؟!
تک پسر بودم و فكر اين را نكرده بودم كه در يک خانه شايد بيش از يک پسر وجود داشته باشد.
كدومشون؟! با كدومشون كار دارى؟!
شاكیتر و عصبیتر پرسيد. هول شدم. يادم نيامد كه مثلن بگويم آن كه اول راهنماييه. مِن مِن كنان گفتم «اون كه موهاش فرفريه، حرف بد میزنه، قشنگ می خنده»
اونیكه قشنگ میخندید خانه نبود. تق! فردايش تو مدرسه گفت «من قشنگ می خندم؟!» و ريسه رفت. من حرصم درآمده بود چون دفتر مشقم را نياورده بود، ولی از قشنگ خنديدنش خندهام گرفت.
بعدترها فكر كردم آدم بايد هر از گاهی اسم همخانهاش را، رفقایش را، بغل دستیهایش را فراموش كند. بعد زور بزند توى سه جمله توصيفشان كند؛ بدو بدو بگويد مثلن: آن كه خندهاش قشنگ است. آن كه حرف زدنش مثل قهوهى تازهدم است. آن كه چشماش حال خوبى داره
همون كه بدون اون ساعت كلاس جلو نميره...
#حسین_وحدانی
يک بار زنگ زده بودم منزل نقیزاده. اسمش فرامرز بود و با يكی ديگر كه هيچ يادم نيست، سه نفرى روى يک نيمكت مینشستيم. مادرش تا گوشی را برداشت، اسمش يادم رفت.
منزل نقیزاده؟!
از بابام ياد گرفته بودم بگويم منزل فلانی. مادرش هم شاكی و عصبی گفت:
با كی كار دارين؟!
با پسرتون!
كدومشون؟!
تک پسر بودم و فكر اين را نكرده بودم كه در يک خانه شايد بيش از يک پسر وجود داشته باشد.
كدومشون؟! با كدومشون كار دارى؟!
شاكیتر و عصبیتر پرسيد. هول شدم. يادم نيامد كه مثلن بگويم آن كه اول راهنماييه. مِن مِن كنان گفتم «اون كه موهاش فرفريه، حرف بد میزنه، قشنگ می خنده»
اونیكه قشنگ میخندید خانه نبود. تق! فردايش تو مدرسه گفت «من قشنگ می خندم؟!» و ريسه رفت. من حرصم درآمده بود چون دفتر مشقم را نياورده بود، ولی از قشنگ خنديدنش خندهام گرفت.
بعدترها فكر كردم آدم بايد هر از گاهی اسم همخانهاش را، رفقایش را، بغل دستیهایش را فراموش كند. بعد زور بزند توى سه جمله توصيفشان كند؛ بدو بدو بگويد مثلن: آن كه خندهاش قشنگ است. آن كه حرف زدنش مثل قهوهى تازهدم است. آن كه چشماش حال خوبى داره
همون كه بدون اون ساعت كلاس جلو نميره...
#حسین_وحدانی
@bakelasbashim
از خدا میخواهم
هر گره ای تو زندگیتون هست
خیلی زود
یکی پس از دیگری
باز بشه🙏
آمین
روزتون عالي🌸
از خدا میخواهم
هر گره ای تو زندگیتون هست
خیلی زود
یکی پس از دیگری
باز بشه🙏
آمین
روزتون عالي🌸
@bakelasbashim
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید...
چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش....
این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟!
یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!!
چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکتر_حلت
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید...
چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش....
این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟!
یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!!
چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکتر_حلت
@bakelasbashim
خواص میوه های زمستانی:
¤خرمالو: کاهش وزن
¤زالزالک: ضد استرس
¤نارنگی: سرشار از کلاژن
¤کیوی: بمب ویتامین C
¤نارگیل: ضد سرماخوردگی
¤زغال اخته: منبع ویتامین C
#سلامتي
خواص میوه های زمستانی:
¤خرمالو: کاهش وزن
¤زالزالک: ضد استرس
¤نارنگی: سرشار از کلاژن
¤کیوی: بمب ویتامین C
¤نارگیل: ضد سرماخوردگی
¤زغال اخته: منبع ویتامین C
#سلامتي