موسسه فرهنگی‌ هنری باغ آینه
495 subscribers
327 photos
213 videos
5 files
133 links
مؤسس: هاشم میرزایی

با «هم» در تماس باشیم:
▪️تلفن
۰۲۶۳۴۲۱۰۸۴۳

▪️واتسپ
۰۹۳۶۹۴۸۷۴۵۶

▪️اینستاگرام
www.instagram.com/baghayeneh

▪️تلگرام
‏baghayenehpv@

▪️سایت
www.baghayeneh.ir
Download Telegram
to view and join the conversation
🌺🌿🌹🌱🌾☘️💐
يك پرسش: اساسى ترين پرسش شما كه ذهنتان را بيش از همهء پرسش ها مشغول مى كند چيست؟
☝️لطفاً مهمترين پرسش خود را بنويسيد و لطفاً نفرماييد كه من پرسشى ندارم و لطفاً كمك كنيد " پرسيدن"
پا بگيره تا پاسخ هاى درست پيدا شوند.
مولانا:
هركجا مشكل، جواب آنجا رود
هركجا كشتى است آب آنجا رود
هركجا دردى ، دوا آنجا رود
هركجا فقرى، نوا آنجا رود
موسسه فرهنگی‌ هنری باغ آینه
☝️لطفاً مهمترين پرسش خود را بنويسيد و لطفاً نفرماييد كه من پرسشى ندارم و لطفاً كمك كنيد " پرسيدن" پا بگيره تا پاسخ هاى درست پيدا شوند. مولانا: هركجا مشكل، جواب آنجا رود هركجا كشتى است آب آنجا رود هركجا دردى ، دوا آنجا رود هركجا فقرى، نوا آنجا رود
آدمى را آنچه خسته و بى حوصله مى كند كار نيست پرسيدن نيست خواندن نيست بلكه كار بيهوده، پرسش بى ربط به زندگى بهتر، خواندن تكرارى و بى هدف خسته مى كند
🌺
پرسش هاى ما بهتر است كه:
١)به بهتر زيستن ما ربط داشته باشد
٢) زندگى ما قبل از اينكه آن پرسش به ذهن ما برسد و بعد از اينكه به ذهن ما رسوخ و خطور كند متفاوت باشد و فرق كند و از گفتار و رفتار ما فهميده شود.
٣) نوع زندگى ما قبل از پاسخ به آن پرسش و نيز پس از پاسخ به آن پرسش تفاوت روشن داشته باشد
٤) نوع پاسخ آن پرسش حتماً در زندگى ما نمود داشته باشد يعنى؛ با خودمان بگوييم اگر به جاى اين پاسخ، پاسخ ديگرى مى گرفتم زندگى من از گونه اى ديگر مى شد
٥) پاسخ به اين پرسش از درد و رنج آدمى بكاهد و به روشنايى و آبادانى و آرامش و اميد و عشق، يارى برساند
سعدى:
هركه تأمّل نكند در جواب
بيشتر آيد سخنش ناصواب
✔️مایستر اکهارت: هرچه از عمر انسان بگذرد باید لذت عمیق‌تری ببرد.

✍️مصطفی ملکیان

🔹 بعضی از عارفان در غرب، مخصوصاً مایستر اكهارت، گفته‌اند كه ملاك اخلاقی زیستن همین است كه هرچه از عمر انسان بگذرد باید لذت عمیق‌تری ببرد. جمله معروف اكهارت در این باره این است كه «فقط پیرمردان و پیرزنان حق دارند برقصند و دست‌افشانی و پایكوبی كنند»، چون لذتی كه پیران می‌برند اصلاً قابل مقایسه با لذتی كه یك جوان می‌برد، ولو اینكه اخلاقی هم زیسته باشد، نیست.

🔹 اكهارت، مانند مولوی و عین‌القضات در فرهنگ ما و بسیاری از عارفان در فرهنگهای دیگر، معتقد است كه اخلاقی زیستن یعنی فراموشی خود و تنها اندیشیدن به دیگران و، به نظر بسیاری از عارفان، به همة موجودات دیگر. انسانها حتی وقتی كه اخلاقی زندگی می‌كنند خیلی كمتر خود را فراموش می‌كنند، اما اكهارت می‌گوید تمام زندگی انسان باید تمرین خود فراموشی باشد. بیشتر اخلاق های عرفانی دنیا، چه در عرفان های شرقی و چه در عرفان های غربی، مبتنی بر نفی انانیت‌اند تا حدی كه به صفر برسد كه آن وقت انفجار شادی و آرامش است؛ انسان به قیمت اینكه خود را فراموش نمی‌كند نا شاد و مضطرب است. سقراط می‌گفت فلسفه تمرین مردن است و به معنای عمیقی حقی با اوست. اكهارت در اشاره به این سخن می‌گوید عرفان تمرین شاد زیستن است.

🔹 باید اعتراف كنم كه خود من، با اینكه سالهای سال با این قول آشنا هستم و درباره‌اش مطالعه و تأمل كرده‌ام، نمی‌توانم آن طور كه در دفاع یا نقد اقوال دیگر سخن می‌گویم حرفی بزنم، چون این قول خیلی بالاتر از حد من است، اما قول خیلی خیلی جدی‌ای است و در روانشناسی های اخلاق جدید، مثلاً در روانشناسی فراشخصی، كسانی مثل كن ویلبر می‌گویند كه انسان باید بیاموزد كه هرچه بیشتر خود را فراموش كند. ولی این را می‌توانم بگویم كه این باغ سبزی كه عارفان نشان می‌دهند، ولو اینكه نمی‌فهمیم، چیز جالبی است.
Forwarded from Hashem Mirzaei
يك پرسش: تعميم شتاب زده يعنى چه؟ و چه آسيبى به ما و زندگى ما مى رساند؟
Forwarded from Hashem Mirzaei
يكى از سرچشمه هاى باورهاى ما " تعميم هاى شتابزده" است ما نكته اى را در دو يا سه جا مى بينيم گمان مى كنيم كه در همه جا درست است كه در منطق به آن تعميمهاى شتابزده مى گويند و اينها
قانونهايى در ذهن ما ايجاد مى كنند كه قانون حاكم بر هستى و برجهان نيست
و از همين جاست كه سرمان به سنگ واقعيت ها مى خورد
مثال:
با يكى دونفر دوستى كرده ايم و با عجلهء تمام به خودمان باورانده ايم كه دوست به دوست دروغ نمى گويد يا خيانت نمى كند ناگهان سر مبارك ما به سنگ واقعيت ها خورده است
و مثالهاى فراوااااااان مى توان زد:
دو يا سه نفر ترك تحصيل كرده اند و موفق شده اند در جاى ديگر.
ما حكم مى كنيم كه هركس ترك تحصيل كرد موفق شد!!!!
خلاصه دوستان من، واقعيتها به سبب باورهاى ما تغيير نمى كنند بهتر است ما باورهامان را با توجه به واقعيتها تصحيح كنيم
با احترام
سلام بر همهء شما دوستان و رفقاى مسير معرفت و خوبى
من هنوز پس از سالها کار در حوزه آموزش و فرهنگ ، مانند همیشه به دنبال انسانهای خوبی هستم که بتوانیم باهم کار کنیم. در تمام بخش‌ها ، همیشه این نیاز را دارم و از شما کمک میخواهم تا هر انسان خوبی که در اطراف خود میشناسید و علاقه‌مند به حوزه فرهنگ و آموزش هستند ، به من معرفی کنید تا باهم ملاقاتی داشته باشیم.
ممکن است شما بگویید «کسی را میشناسم که خوب چای می‌ریزد یا خوب رانندگی میکند ولی آخه ربطی به فرهنگ و آموزش ندارد! » . نه اینگونه نیست زیبا چای ریختن و خوب رانندگی کردن بسیار مرتبط با حوزه آموزش و فرهنگ است و ما به فردی که هنر چای ریختن را بلد باشد نیاز داریم.
ما
به رانندگان خوب
به آشپزهای خوب
به عکاسان و فیلمبرداران خوب
به طراحان سایت خوب
به انسانهایی با روابط عمومی خوب
به زنان خانه‌دار خوب
به معلمان خوب
به مدیران خوب
به مشاوران خوب
به پشتيبانان خوب
به دستیارهای خوب که فقط در کنار ما باشند و به ما کمک کنند و دلسوزى و تعهد و خلاقيت را بچشند
به باغبانان خوب
كارگران خوب
سرايدارخوب
دفتردار خوب
مهندس خوب
و
به تک‌تک انسانهای خوب نیاز داریم...
به همین دلیل میگویم اگر «هرکسی» را میشناسید که
انسان مورداعتمادی است
اهل تلاش و پشتکار است
انسان منظمی است صبورى مى كند تا ظرافت كار برجسته شود و رشد يافتن خود و پيرامونيان برايش اهميت دارد
و در کاری(هرکاری) ، خلاقانه عمل میکند.و مسؤولانه پيگير مى شود...

ما را باهم آشنا کنید.

اگر انسانهای خوب باهم کار کنند ، برای هر دو طرف همه‌چیز راحت‌تر، دلنشين تر خواهد بود.

با سپاس فراوان
و مخلص اهل معرفت

هاشم میرزایی ، چشم به پيامك :
۰۹۱۲۳۶۱۱۶۳۲
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با «هم» در قرنطینه
ه.م : هاشم میرزایی

#باهم_درقرنطینه ۷۰
https://t.me/baghayeneh

این برنامه در مدرسه مهراول ضبط شده است
www.instagram.com/mehreavval
Forwarded from Hashem Mirzaei
ریشه انسانها ، كجاست؟!...
یک سنگ به اندازه ای بالا می رود ،
که نیرویی پشت آن باشد …

با تمام شدنِ نیرو ،
سقوط و افتادن سنگ طبیعی است!
ولی یک گیاه کوچک را نگاه کن که چطور از زیر خاک ها
و سنگ ها سر بیرون می آورد و حتی آسفالت ها و سیمان ها را
می شکند و سربلند می شود …

هر فردی به اندازه این گیاه کوچک ،
ریشه داشته باشد ،
از زیر خاک و سنگ ،
از زیر عادت و غریزه !
و از زیر حرف ها و هوس ها ،
سر بیرون می آورد و افتخار می آفرینید …

ریشه ما ، همان « فهم » ما است ...
هركس به اندازهء " فهم" خويش رشد را ادامه مى دهد
به اندازهء وقتى كه براى " فهميدن" صرف كرده است رشد مى كند پيشرفت مى كند و به انسانيت ناب دست پيدا مى كند.
همهء ما موظفيم از خود بپرسيم كه:
🌺🌺
امروز براى فهميدن و رشد فكرى خويش چه كار كرده ام و چقدر وقت گذاشته ام و هزينه كرده ام؟
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

تصور کنید درحالیکه فنجانی قهوه در دست دارید، فردی از راه میرسد و به شما برخورد کرده و باعث میگردد که قهوه از فنجان بیرون پاشیده شود.
چرا از فنجانتان، قهوه بیرون ریخت؟!
زیرا فنجان حاوی قهوه بود. اگر درون فنجانتان چای وجود داشت، طبیعتا چای به بیرون میپاشید. هرچیزی که درون فنجان باشد، همان نیز بیرون میریزد.
بنابراین وقتی که زندگی به شما تنه میزند و باعث میشود تکان بخورید، آنچه که درون شماست، بیرون میریزد.
از خودتان بپرسید؛ "درون فنجان من چیست؟"
وقتی که زندگی خشن میشود و به شما تنه میزند، چه چیزی از شما بیرون افکنده میشود؟
شادی، سرخوشی، شکرگزاری، آرامش، فروتنی؟
یا خشم، تندی، ناسزا، واکنش‌های خشن؟
کدامیک از درون شما به بیرون میریزد؟
این است که روانشناسان می گویند شخصیت اخلاقی و واقعی هر فرد را باید هنگام اعصبانیت شناخت.
بیاید فنجان درونمان را از صبوری؛ محبت؛ گذشت و سکوت پر نماییم.

این روایتی خواندنی و عجیبی‌ست که دکتر باستانی پاریزی در کتاب کلاه گوشه نوشیروان، ص ۱۴۲ می گويد￸
در سال ۱۳۱۰ کارخانه سیتروئن که خودروهای مخصوص جاده های سخت کوهستانی با تایر بدون باد ساخته بود. یک کاروان از این خودروها را برای تبلیغ از فرانسه براه انداخت که پس از اروپا و جاده های ترکیه به ایران رسید و با هزار زحمت از سرخس گذشت و بالاخره کوهستان ها دره های زیبای افغانستان و تاجیکستان نیز گذشتند و به تبت و سیبری رسیدند￸

پس از بازگشت این کاروان، در سینماهای جهان فیلم های عبور کاروان را از کوهستان های تبت تا قزاقزستان و پامیر را نشان دادند￸

در کوهستان های تبت یک رئیس قبیله به همراه دختر زیبارویش به پیشواز آمد و سپس خانِ قبیله که گویا موسیقی دان بود، در جلو چادر خود، برای اعضای کاروان یک آهنگ با نوعی تار نواخت￸

مرحوم دکتر بقائی که آنوقت در فرانسه دانشجو بوده و این فیلم را دیده بود، به من می گفت
در همان حال، در فیلم، دختر رئیس قبیله با نوای سه تارِ پدرش شروع به آواز خواندن کرد و یک شعر با لهجه خودشان خواند که مردم قبیله نیز زمزمه میکردند￸

کلمات و آهنگ سرود آن دخترک برایم آشنا آمد و خوب که دقت کردم متوجه شدم کلمات فارسی را بزبان میاورد و چون بیشتر دقت کردیم، دیدیم که ای دل غافل￸
شعر فارسی است و طبق معمول، شعر حافظ

همای اوجِ سعادت، به دام ما افتد
اگر ترا گذری بر مقام ما افتد

آری، جائی که برق تبرزین خونریز نادر هم بدانجا نتوانست رسید، ابیات حافظ شیرازی با کمال راحتی، و بدون جنگ و بدون غارت سمرقند و بخارا بدانجا رسید ￸
و بصورت الهام، بر لبهای دختر زیبای چشم بادامی نقش بست￸

گوئی، خود حافظ چنین منظره ای را به چشم دل دیده بود که یک روزی گفته بود

به شعر حافظ شیراز میکوبند و میرقصند
سیه چشمانِ کشمیری و ترکان سمرقندی

نفوذ فرهنگ و آشتی بین ملت ها از طریق جنگ و خونریزی نیست، آنجا که الواح مانوی در تورفان ترکستان پیدا میشود، دلیل نفوذ یک فرهنگ تابناک است￸
Forwarded from Hashem Mirzaei
🌺
پيش از اين يكى از نازنينان مدرسهء پرسش در بارهء هويت پرسيده بود 🍀👇
Forwarded from Hashem Mirzaei
۱.توی نظریات مختلف هویت رو به گونه مختلفی تعریف میکنند اما وجه روشن کننده معنای هویت این توضیح هست که هویت مجموعه عناصری هستند که آنچنان در شما رسوخ کرده اند که بخشی از شما شده‌اند حتی اگر به آن آگاه نباشید. به طور مثال ایرانی بودن بخشی از هویت ماست یعنی ویژگی‌های فرهنگ ایرانی آنچنان در ما رسوخ کرده است که اگر آن قسمتها را در آزمایشگاهی فرضی از ما جدا کنند، شاید دیگر همانند انسان قبلی نباشیم. مثلا وقتی مهمون میاد خودمون رو بهتر از آنچه هستیم نشون میدیم، تعارف میکنیم، غیبت میکنیم، در ظاهر و باطن متفاوت رفتار میکنیم، تنبل هستیم و از طرفی دیگر مهمان نواز هستیم، جشن‌های مختلفی برگزار میکنیم همچون یلدا و نوروز و ... و ملتی هستیم بسیار سازگار که این خود باعث شده تا در طنازی و کمدی به دلایل شرایط اجتماعی-تاریخی ماهر بشیم و شاعران خوبی داشته باشیم.. اگر به تفاوت هویت آلمانی با هویت ایرانی با هویت ژاپنی نگاه کنیم، خیلی سریعتر متوجه میشیم که اون نقط پررنگ همان نقاط هویت بخش اجتماعی این ملتها هستند حتی در ایران هم مثلا شادی شمالیها، پرکار بودن آذری‌ها، مهربانی جنوبی‌ها، بافرهنگ بودن شیرازی‌ها به همان میزان نشان دهنده این عناصر هویتی است که نظم آلمانی‌ها، پشتکار انگلیسی‌ها، سازگاری ایرانی‌ها در بین ملل جهان.
ادامه دارد
Forwarded from Hashem Mirzaei
ادامهء هويت يعنى چه؟

۲.اما هویت فقط ابعاد ملی نداره.موضوعات مختلفی هویت افراد رو شکل میدن مثلا کسی که در خانواده‌ای موزیسین بزرگ شده، موسیقی بخشی از هویتش میشه چون انقدر سازها رو شنیده و خانواده‌ش خواننده و موزیسین بودن که در اعماقش رسوخ کرده.نگرش مذهبی، باورهای فلسفی، خرافات، ویژگی‌های روانی،تاریخی، اجتماعی، قومی، فرهنگی و حتی رفتارهای اقتصادی میتونن شکل دهنده هویت ما باشن و متمایزکننده افراد از همدیگه. مثلاً «چشم زدن» یک باوره که برای بعضی افراد هویت بخشه. «زن/مرد باید فلان جور رفتار کنه» باورهای هویت بخش افراد هستند [به همین دلیل ممکنه فردی مهاجرت کنه و در خیابان با شلوارک راه بره اما همچنان باور داشته باشه که زنش باید برای بیرون رفتن از خونه اجازه بگیره یا برعکسش زنش باید حتماً شاغل باشه یا شوهر باید پولدار باشه یا بچه باید درسخون باشه و ...]. همچنین ویژگی‌های روانی مثلاً بعضی افراد هویتشون رو از منطقی بودن میگیرن، بعضی از غمگین بودن، بعضی از رنج کشیدن، بعضی از کمک کردن، بعضی از کار زیاد، بعضی از منطقی بودن، بعضی از منظم بودن، بعضی از انجام کارهای مهیج و ....
حتی بعضی افراد هویت خودشون رو از پول میگیرن، بعضی از کتاب، بعضی از قدرت، بعضی از شهوت... یعنی بدون این عناصر بسیار اذیت میشن و ترک کردن این عناصر انقدر سخته که گویی بدون اونها یک فرد دیگری قرار است بشوند. حتی فرهنگ غذایی يك عنصر هويت بخش هست ؛ یه کشوری میتونه ماهی خام بخوره و خوشحال باشه، یه کشوری اگه گوشت گوسفند بخوره خوشحال میشه، یه ملت دیگه‌ای عاشق گیاهخواری هستند و هر کدوم فرهنگ دیگری رو خیلی نمیپسندند.
🌺ادامه داره
Forwarded from Hashem Mirzaei
۳.نکته جالب اینه که عناصر هویت بخش هر کس، به افراد معنا میدن و تولید معنا میکنن.
کسی که مذهبش هویتش هست، قسمتی از معنای زندگی رو از مذهبش میگیره. کسی که هویتش رو از تنبلی میگیره، معنای زندگی براش یک شبه پولدار شدن و خوردن در رستورانهای لوکس و خوابیدن در هتل بیست ستاره هستش.
کسی که هویتش رو از موسیقی میگیره، معنای زندگیش میتونه کار کردن
در شغل‌های مرتبط به موسیقی باشه .
کسی که هویتش رو از کمک کردن میگیره، معنای زندگیش گره میخوره با کمک کردن به دیگران و ممکنه در شغلی بره که به دیگران کمک کنه یا در خانواده بسیار اهل کمک باشه.
این موضوع معنایخشی عناصر هوبت ساز بسیار جدی و عمیق هست . مثلا چرا میگن مهاجرت شبیه قطع عضو هستش چون افراد برای ورود به جامعه جدید، بعضی از باورها و رفتارهای قبلی رو که هویت بخش اونها بوده باید از دست بدهند مثلا فرهنگ تعارف یکی از عناصر هویت بخش اجتماعی در کشور ایران هست اما برای مهاجرت به آلمان و آمیخته شدن با اون فرهنگ باید این عنصر رو از دست داد. در فرهنگ ژاپن کار یک عنصر هویت بخش هست به حدی که مرگ بر اثر کار زیاد وجود داره اما فردی که از ژاپن بخواد مهاجرت کنه به ایران، اگه اون عنصر رو با خودش بیاره اینجا یا زیرآبش رو میزنن یا مسخره‌ش میکنن یا یه جوری بهش میفهمونن که «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو و انقدر شیرین عسل مدیران نباش!» پس باید اون قسمت هویت بخشی فرهنگی خودش رو کم‌کم خاک کنه.
حتی وقتی یه گروهی همه به فارسی حرف میزنن و زبان فارسی براشون هویت بخشه، همین زبان معانی مشترک براشون ایجاد میکنه و وقتی میگن «دیجیتالم کجا بود؟» یا «کشتی عنقریب به گل نشسته» همشون میخندن! چرا؟ چون خاطره جمعی، معنای خاصی برای کلمات ایجاد کرده و به قدری در افراد رسوخ کرده که جزیی از هویت زبانی افراد شده. اینجا یکی از قسمتهایی هست که تاثیر ادبیات و هنر رو در افراد میشه دید. آهنگ مرغ سحر ، ربنای شجریان، و بسیاری از موسیقی‌های دیگر ، کارتونها و فیلمها و قصه‌ها و ... جزیی از عناصر هویت بخش ملل و حتی هویت بخش نسلها هستند، نسل دهه شصت عناصر هویت ساز متفاوتی نسبت به دهه هشتاد در این زمینه دارند.
یکی از معضلات تاریخ معاصر ایران که از آن بسیار صحبت میگردد، «بی‌هویتی» است. اینکه افراد از هیچ چیز معنایی نگیرند و به هیچ چیز احساس تعلقی نکنند؛ نه به شب یلدا، نه به مرغ سحر، نه به یاد گرفتن سواد، نه به هیچ چیز دیگر. انسانهایی که زندگی چنان شادشان نمیکند. اگرچه ممکنست فیلسوفان و نویسندگانی خردمند باشند یا جاسوسانی نان به نرخ روز خور!
از طرفی افرادی نیز هستند که هویتشان را از عناصری میگیرند که تباهی به بار میاورد چرا که عناصر هویت بخش آنچنان را آنچنان تر میکنند مثلا پول زمانی که عنصر هویت بخش افراد نیست وسیله‌ای‌ست برای ادامه کسب معاش روزانه و کمک به یکدیگر و ... اما زمانیکه هویت بخش افراد میشود، شما انسانهایی را میبینید که شبانه روز به پول فکر میکنند و کلاهبرداری را مجاز میدانند چرا که در نهایت پول به همراه دارد و معنای زندگی خود را از پول به دست میاورند و درنهایت در نزد آنان همه چیز میتواند فدای پول شود.
⭕️ "وقتی شتاب‌زدگی داریم از خزینه‌ی حافظه‌مان محرومیم. مثل این می‌ماند که تمام ثروت‌مان را در اتاقی بگذاریم و کلید را گم کنیم."

✍️ مصطفی ملکیان


🔹اگر به شما بگویم که شخص فرزانه‌ای در چین باستان زندگی می‌کرد، در ذهن شما انسانی آرام و با طمأنینه تداعی می‌شود، کسی که آهسته حرف می‌زند، حرف شما را قطع نمی‌کند، حرف خود را ناتمام رها نمی‌کند و دو کار در آنِ واحد انجام نمی‌دهد. شهود ما این است که انسان هر چه کامل‌تر می‌شود، آهسته‌کارتر و با طمأنینه‌ی بیشتر زندگی می‌کند.

🔹یکی از ویژگی‌های انسان مدرن،‌ متأسفانه، شتاب‌زدگی است و خیلی از روان‌شناسان اجتماعی و جامعه‌شناسان به این مووضع اشاره کرده‌اند. من توصیه می‌کنم رمان کوتاه «آهستگی» میلان کوندرا را مطالعه کنید. کوندرا در این رمان کوتاه، می‌خواهد نشان دهد که ما با شتاب‌زدگی‌مان چگونه روان خود را تخریب می‌کنیم و در پیِ از دست دادن سلامت روانی، سلامت اخلاقی‌مان را هم از کف می‌دهیم.

🔹یک مثال عرض کنم. صبح بیدار شده‌اید و می‌خواهید سر کارتان بروید. دیرتان شده است و با شتاب همه‌ی کارها را انجام می‌دهید. بعد که می‌خواهید به سراغ اتومبیل‌تان بروید می‌بینید که سوئیچ ماشین را ندارید. به‌‌رغم همه‌ِ‌ی این شتاب‌ها و کارهای نیم‌جویده، برای اینکه سوئیچ ماشین‌تان را پیدا کنید ناگزیرید لحظاتی بایستید. آرام بگیرید و حتی چشم‌هایتان را ببندید. چون فقط در این حال تمرکز و آهستگی و طمأنینه است که می‌توانید گمشده‌تان را بیابید.

🔹وقتی شتاب‌زدگی داریم از خزینه‌ی حافظه‌مان محرومیم. مثل این می‌ماند که تمام ثروت‌مان را در اتاقی بگذاریم و کلید را گم کنیم. به یک معنا ثروتمندیم اما چون به ثروت‌مان دسترسی نداریم، در واقع، فقیریم. در شتاب‌زدگی، فرد دسترسی خود را به نیروی استدلال‌گر، محفوظات و خاطرات خود از دست می‌دهد. برای اینکه این دسترسی را از دست ندهیم باید نوعی آهسته‌‌کاری یا طمأنینه را در رفتار و در گفتار داشته باشیم. به میزانی که آهسته‌کاریم تسلط‌مان بر خودمان بیشتر است.

🔹زندگی امروزی، هر چه طمأنینه‌ را از گفتار و کردارمان می‌گیرد، طمأنینه را از اندیشه‌ی ما نیز می‌گیرد و دسترسی ما را به مجموع ثروت‌ها و مواهب درونی‌مان کم می‌کند. عرفا می‌‌گفتند در تمام حرکات‌تان باید نوعی سکون داشته باشید.
برای رسیدن به خود واقعی باید تمرکزمان روز به روز بیشتر شود. در هر آنی باید تمرکز، روی یک کار داشته باشیم. وقتی در آنِ واحد چند کار‌ می‌کنیم یعنی تمرکز نداریم.

🔹خانم سیمون‌وی، عارفه، دین‌شناس و فیلسوف فرانسوی، مقاله‌ی کلاسیک و خیلی معروفی دارد با نام «تأملاتی درباره استفاده درست از تحصیلات در راستای عشق به خدا» که توسط آقای احسان مُمتَحن ترجمه شده و در شماره‌ی سوم فصلنامه‌ی ناقد منتشر شده است. مقاله در بیان این موضوع است که ریاضیات چگونه می‌تواند ما را به خدا نزدیک کند. برادر سیمون‌وی «آندره‌وی» یکی از بزرگترین ریاضی‌دانان قرن بیستم بود و خود سیمون‌وی هم مدتها ریاضی می‌خواند و‌ می‌خواست با برادرش رقابت کند. سیمون‌وی می‌‌گوید چون ریاضیات در میان علوم، بیشترین تمرکز را می‌طلبد، تمرین بسیار خوبی است برای نزدیک شدن هر چه بیشتر به خود واقعی و چون خودِ واقعی هر کسی، خداست، پس ریاضیات می‌تواند آدم را به خدا نزدیک کند. ریاضیات برای او نماد تمرکز در میان علوم است.

🔹آهسته‌کاری در واقع یعنی در هر لحظه فقط در یک کار تمرکز داشته باشیم. لُبّ آهسته‌کاری،‌ تمرکز است و تمرکز هر چه بیشتر شود، من به خود واقعی خودم بیشتر پی می‌برم و از خودهای دروغین بیشتر رها می‌شوم و چون از نظر عارفان، خود واقعی همان خداست، شما با نزدیک‌شدن به خود واقعی، به خدا نزدیک می‌شوید.
سرانجام بايد تصميم بگيريم كه كدام نوع انسان را پذيرفته ايم
چه نوع انسانى مى خواهيم باشيم؟
آسان طلب ، بى تأثير، غير مفيد، بى انديشهء غم هاى بزرگ و بى خيال از آنچه در دور و بر ما مى گذرد يا نه انسانى كه افتخارش به قدرت تحمل و تغيير رنج هاى بزرگ است و از هر رنجى ، فرصتى براى پيشرفت خويش مى سازدو زندگى را صيقل خوردن مى داند و تبديل كردن مس به طلا.
گويند روى سرخ تو سعدى كه زرد كرد
اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم
انسانى باشيم كه با ابزار ايمان و آگاهى دردها را درمان مى كنند
با قدرت " بودن در لحظه" ، راههاى ناهموار را هموار مى كنند
هرگز نمى گذارند روزنهء اميدشان گرفته شود و لحظات سخت زندگى را با قدرت انسانيت خويش لذت بخش ترين لحظه مى دانند هميشه خواستار قدرتى هستند كه سنگها را خرد كنند نه اينكه مانند تنبلها از سختى فرار كنند
اينان انسانى مى شوندكه ديدنشان دلچسب است آنگاه كه شجاعانه در مقابل سخت ترين حوادث مى ايستند و قهرمان زندگى خويش اند
از اينكه جهان را با سختى هايش پذيرفته اند و قلبى مهربان و دستى سازنده دارند كيف مى كنند
در سختى ها به خود مى گويند:
تو بايد همراهى كنى تو بايد آنجا باشى تو نبايد بترسى……
ادامه دارد…
ميرزايى
هر نسلى گمان مى كند دورهء خودش بدترين دوره هاست
و دنيا هر روز زشتى هاى خود را نشان مى دهد
اما حقيقت اين است كه ما هميشه در حال خطر كردنيم
و انسان كسى است كه از خطرها با خاطرى خطير و روحى سرسخت عبور مى كند و ذكرش همين است: سرت را بالا بگير و عبور كن عبوركن
كائنات تو را مى بينند و خدا تو را تماشا مى كندتو اعتمادكن كه اعتماد عشق مى آفريند و عشق اعتماد مى آفريند
تو بدان
كه در قلبهاى ناب جايگاهى مخصوص دارى و ما تو را مى ستاييم كه در دوراهى شك و ترديد، با يقين تمام، انسان بودن را انتخاب مى كنى و شوق به انسان والا بودن تو را سرشار مى كند از شادى و آزادى و آبادى.
من به نوبت خودم سرتسليم پيش تو فرود مى آورم
و تو را از جان و دل دوست دارم و به بودنت افتخار مى كنم و از بودنت درس مى گيرم
كه:
انسان بودن هنر است همين
انسانيت هم مانند كوهها قله دارد
براى رسيدن به قله، رنج ارتفاع را بايد پذيرفت و با اين پذيرش
گره هاى كور و دست و پاگير را باز كرد و از نگاههاى آدمهاى خام و بى درد و تنبل و حسود با قدرت و سرعت عبور كرد
عبور كه كنى عابر موفق مسير زندگى هستى
و زندگى جز سفر نيست و ما مسافران نترس و خستگى ناپذير اين مسيريم
خدا قوت رفيق
دستت را به من بده
از آتش بگذريم آنانكه سوختند همه تنها بودند و ما تنها نيستيم
با حرمت فراوان به اعضاى صبور و دوست داشتنى باغ آيينه🍀☘️🌿🌱