به راه بادیه رفتن 🇮🇷🇵🇸 | حسین الهام
115 subscribers
153 photos
54 videos
76 links
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
Download Telegram
سیدالشهدا(ع):
فکأنّ الدنیا لم تکن
و کأن الآخرة لم تزل
و السلام.
▪️
این عکس‌ها می‌توانست یک سال بعد از امروز، در دست همین مردم باشد، مثل هفت سال پیش که همین‌جا در مصلای تهران برای مرد داخل این تصاویر فریاد می‌کشیدیم و بالا و پایین می‌پریدیم و برای رای آوردنش شوق داشتیم.

امشب هم مثل هفت سال پیش مردم عکسش را سر دست گرفته‌اند، با این تفاوت که به جای نامزد انتخاباتی پیش اسمش نوشته‌اند شهید، با این تفاوت که خبری از آن هروله‌ها و فریادها نیست و فقط اشک است و اشک، با این تفاوت که او دیگر به مصلا نمی‌آید.

انگاری جمهورِ انقلاب اسلامی، باید عادت کند به رفتن‌های ناگهان، به خداحافظی‌های شبانه در مصلی، به نمازهای دانشگاه تهران در صبح‌های سخت و مهیب، به پنج تکبیر و پژواک اشک‌آلود «لا نعلم منه الا خیراً» که نشتر می‌زند به بغض مردم، انگاری دارد سنت‌مان می‌شود که راه بیفتیم به ناله و نوا پشت پیکر نه چندان کامل مردهای قبیله‌مان!

این آخر داستان سید ابراهیم رییسی بود و همیشه، آخر عمر ستاره دنباله‌دار، درخشان‌ترین لحظه زندگی اوست.
و بعد از آن همان است که حسین(ع) پسر علی و فاطمه گفت:
انگاری دنیا هرگز نبوده و آخرت همیشه بوده.
💔10
درد و دریغ آن روح افلاکی نیامد
آن مرد با عمامه خاکی نیامد
😢12
دفتر غم کشیده نم، واژه گرفته بوی گس
قلم فتاده از نوا، نای نمانده در نفس

صفحه بعد باز شد، عشق حماسه ساز شد
همدم نقاره زنان شده است آوای جرس

به ظلم کابوس شدی، رافت محسوس شدی
شبیه ققنوس شدی، شاد ز رفتنت مگس

امیر کارزارها، امید نان ندارها
سنگ صبور هر که در جهان ندارد هیچکس

شب ولادت رضا پر زدی از خود به خدا
نهان شدی ز دیده ها، دور شدی ز دسترس

هر آنکه روسپید شد، شهید بُد شهید شد
ای به شهید ملتمِس، شدی شهید ملتمَس


بین سحاب آمدی، خسته به خواب آمدی
از لب آب آمدی، روضه تو همین و بس

عمو فتاد از فرس، تو اوفتادی از نفس
گم شده بودی از نظر، علقمه بودی یا ارس؟

@badieh
💔9😢5👏3😭1
ا🏴🇵🇸برای طفل بی‌نام و نشانی که در بمباران خیمه‌های آوارگان در رفح با سرِ بریده در میان آتش سوخت...

آتش گرفت تا که بگوید هنوز هم، این سرزمین تجسم میدان کربلاست
تکرار پر تواتر عصر دهم شده، این خیمه‌ها که در دل طوفان شعله‌هاست

در بین گاهواره خود گرمِ خواب بود، رویای کودکانه‌ی باغ بهشت داشت
تعبیر خواب او شده این شعله‌های داغ، این صحنه‌ها چقدر برای من آشناست:

آتش گرفت خیمه‌ی زن‌ها و دختری، دِق کرد در هجوم حرامی و مادری
«رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول»، بنگر حرم به زیر قدم‌های اشقیاست

حس غرور حرمله از صید کودکان، با دست تیر و حنجره را می‌دهد نشان
خولی و شمر و زجر و سنان هلهله کنان، امشب دوباره در دل من روضه‌ای به پاست

اصلا عجیب نیست که از سال شصت و یک، هر لحظه روز واقعه تکرار می‌شود
دیگر رسیده نوبت پیکار واپسین، حالا زمینِ غزه تجلی کربلاست

#ح_الف_غریبه
پ.ن: ما همه بی غیرتیم، آینه در کربلاست...

@badieh
😭20💔5
و آتش چنان سوخت بال و پرت را
که حتی ندیدیم خاکسترت را

و پیدا نکردم در آن کنج غربت
به جز آخرین صفحه دفترت را

همان دستمالی که پیچیده بودی
درآن مهر و تسبیح و انگشترت را


همان دستمالی که پولک نشان شد
و پوشید اسرار چشم ترت را

و تا حال می‌سوزم از یاد روزی
که تشییع کردم تن بی سرت را

کجا می روی‌؟ ای مسافر! درنگی
ببر با خودت پاره ی دیگرت را

محمدکاظم کاظمی

پ.ن: وسایل به‌ جامانده از شهید سید ابراهیم رئیسی
😭10💔2
Forwarded from در آن نیامده ایّام (حسن صنوبری)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 باهنر

خوشا سعادتِ همواره در سفر بودن
به سمت مقصد هستی گشوده‌پر بودن

پیامِ عشق به سرتاسر جهان بردن
کبوترانه بر این بام نامه‌بر بودن

لباس عافیت از جان خویش برکندن
هم‌آشیان و هم‌آغوش با خطر بودن

نخفتن از تبِ اندوه کودکانِ حصار
به داغ غربتِ سردار، خون‌جگر بودن

به پاسداری ایران خوشا صدف‌مانند
خوشا فدایی این مرز پرگهر بودن

ترازِ راستی و راست‌قامتی، چون سرو
خوشا که بر سر این خاک سایه‌ور بودن

شگرف و شاد و شکیبا چو فرش ایرانی
چو شعر سعدی شیراز جلوه‌گر بودن

سخن ز خویش نگفتن، ز خویش بی‌خبری
از آشیانهٔ خورشید با خبر بودن

نظر ز سیم و زر و مال و جاه پوشیدن
از ارتفاع جهان صاحبِ نظر بودن

خوشا به گفتهٔ اغیار قدرنادیدن
ولی به دیدهٔ جانان عزیزتر‌ بودن

ز طعنه‌های حسودان خوشا نرنجیدن‌
به تیرهای عنودان خوشا سپر بودن

خوشا سکوت، خوشا عاشقی، خوشا اندوه
خوشا فراغت از این خاکِ فتنه‌گر بودن


***
«محال نیست رجایی شدن»، رئیسی گفت
به ما که باز نشد چشممان به تر بودن

تو نیز با هنر خویش یادمان دادی
محال نیست دگرباره: «باهنر بودن»



حسن صنوبری

با یاد شهید مظلوم «حسین امیرعبداللهیان»🌷

@FihMaFih
😢5💔5
به گمانم آن لحظه حسین بن علی (ع)، کلمه کم آورد.

مرد خطابه های مکه و منا، مرد رجزهای بلندبالا و سرشار از بلاغت میانه میدان کربلا، مرد دعای عرفه با آن همه توصیفات و تعابیر رسا، در آن لحظه حرفی نداشت که بگوید، کلمه‌ای نداشت در دهان بچرخاند و بر زبان بیاورد.

پسر امیرمومنان علی(ع)، پسر همان که در سنگین‌ترین روزهای عمرش، چنان در کوفه و مدینه خطبه خوانده که کلاه از سر تاریخ سخن‌وری افتاده، درست در آن زمان که باید با اهل‌بیتش سخن می‌گفت، چیزی نداشت تا به زنان و دختران خیمه نشین بگوید.

کلماتش تمام شده بود؟ حتما نه، چه اینکه تا آخرین لحظات در قتلگاه نیز کلمه بر زبانش جاری بود، به انذار قاتلان و به هدایت مردمان.

پس چه بود که هیچ نگفت؟ هیچ نگفت و از میان این همه چشم پر از سوال و واهمه، از میان آن همه چهره غم‌دیده و ترسیده، از میان زنان و طفلان راه کج کرد و به سوی خیمه‌ای رفت که صاحبی نداشت، آن را واژگون کرد و بی هیچ کلمه‌ای با دیگران سخن گفت.

کلمه، معجزه خدا و نعمتی برای قلب آدمیزاد است، کلمه باید در بیان و توصیف یک واقعه یا احساس صادر شود و همین آن را محدود و محکوم به این دنیایی بودن می‌کند.

حسین(ع) -واسطه توسل پیامبران صاحب اعجاز- در آن لحظه کلمه‌ای در بساط نداشت، حتی آه. او با همه قدرت اعجازش نمی‌توانست با معجزه‌ای محالات را محقق کند. مردی که به دنبال برادرش به دل تاریکی نخلستانِ کنار شریعه رفته بود، آنچه دیده بود را در ظرف کدام کلمه باید می‌ریخت و بر زبان می‌راند؟ کدام کلمات شانه زیر بار آن حادثه سنگین می‌دادند تا واسطه گفتن همه چیز به دخترکان و زنان حرم شوند؟

حسین(ع) کلمه کم آورده بود، چند دقیقه‌ای به تاریکیِ دنیای بی عباس(ع) در کنار شریعه قدم نهاده بود و وقتی برمی‌گشت هیچ کلمه‌ای با او نمانده بود. وقتی برمی‌گشت چشم‌هایش را با دست پوشانده بود، می گویند اشک‌هایش را از دشمن و دوست پنهان کرده بود، شاید، اما به گمانم او چشم‌هایش را بر سیاهی و پستی روزگار پس از قمر بنی‌هاشم(ع) بسته بود.

حسین(ع) زمانی به خیمه‌هایش باز می‌گشت که نه روح عباس(ع) در این دنیا مانده بود نه جسمش... . سکوتش بار همه کلمات را به دوش کشید و بعد همه چیز به سنگینی و در سکوت امتداد یافت. مردی که دقایقی بعد، خود دنیای فرومایگان و سفلگان ترک می‌کرد، به جای آنکه پاسخ تک تک اهل حرم را بدهد، ستون خانه امید همه آنها را کشید و خیمه عباس(ع) را انداخت.

بعد از آن، صدای شیون و گریه سکوت را شکست، اما باز هم کلمه‌ای نبود.

#ح_الف_غریبه
@badieh

تصویر: نقاشی بعدِ عبّاس | حسن روح‌الامین
😭81
به راه بادیه رفتن 🇮🇷🇵🇸 | حسین الهام
Photo
آری! انگاری خدا دارد عادت‌مان می‌دهد به رفتن‌های ناگهان، به نمازهای دانشگاه تهران در صبح‌های سخت و مهیب، به پنج تکبیر‌ نمازهای اشک‌آلود و تکرار «لا نعلم منه الا خیراً»، انگاری دارد سنت‌مان می‌شود که راه بیفتیم به ناله و نوا پشت پیکر نه چندان کامل مردهای قبیله‌مان!

ما باید عادت کنیم که در میان صحنه این تعزیه آخرالزمانی، در میان خنده و هلهله اشقیا، پیکر آزادگان جهان را به دوش بکشیم

باید هم «یا دَهر! اُفّ لَکَ مِن خلیل...» را زیر لب زمزمه کنیم و هم برای حرمله‌ها رجز بخوانیم که این آخرِ کار ما با شما نیست و هزار هزار باید در خون خود بغلتیم و فرش زمین را برای او که به انتقام همه شهیدان می‌آید رنگین کنیم.

آری! ما که به روز رجعت سلیمانی‌ها و هنیه‌ها و عمادها چشم دوخته‌ایم، با اشک چشم‌هامان و قلب‌های گرم و مطمئن‌مان، این صبح‌های سخت و سنگین را به دانشگاه تهران می‌رویم و شانه‌های خمیده و لرزان از گریه‌مان را به زیر بار پیکر شهیدان و این آرمان می‌دهیم که «یک نفر مانده از این قوم که بر می‌گردد»

و آن روز چه زیباست که او و سپاه شهیدان، نبرد دیرین خیر و شر را به آخر می رسانند؛ خوشا آن روز...
💔74😢4
امروز آقایون بر سر خون شما با هم #وفاق کردند...
😢6
زاهدی به میخانه، سرخ رو ز مِی، دیدم
گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی

@badieh
7💔2👍1
💬 چیزی نمانده بود که جان وین دختری که روی سن اسکار رفته بود را به باد کتک بگیرد...

⭕️ مجموعه مستند #پشت_صحنه
▫️قسمت سوم: «سفیدشویی تاریخ سرخ»


🗓 جمعه ۲۳ شهریور
🕰 ساعت ۲۱:۱۵
📺 شبکه نمایش

@ravingroup
1🔥1
علی الدنیا بعدک العفا...

دنیا دیگه چه ارزشی داره وقتی خون پاکان روی زمین می‌ریزه
💔8
به راه بادیه رفتن 🇮🇷🇵🇸 | حسین الهام
علی الدنیا بعدک العفا... دنیا دیگه چه ارزشی داره وقتی خون پاکان روی زمین می‌ریزه
يا فارِسَ الْحِجازِ أَدْرِكْني
يا أَبا صالِحِ الْمَهْدِيَّ أَدْرِكْني
يا أَبَا الْقاسِمِ أَدْرِكْني أَدْرِكْني
وَ لاتَدَعْني

یا صاحب الزمان!
به تو پناه می بریم از غربت این دنیا
به تو پناه می بریم از قتل پاکان و مومنان
به تو پناه می بریم از مظلومیت شیعه
ما امت زمان امیرالمومنین و سیدالشهدا نیستیم
به ما آرامش بده، ما رو هدایت کن، به ما نصرت بده

ما به امید ظهور شما، بر شهادت این مجاهدان خودمون رو تسلی میدیم
دست ما رو بگیر ای وعده صادق خدا و رسول
ما که با دل خون از سکوت و بلاتکلیفی خسته ایم
راهی به روی ما باز کن تا انتهای این راه بریم؛ چه با شهادت چه با نصرت

ای پسر فاطمه!
دستی به سوی ما دراز کن و ما رو از این غم بزرگ نجات بده
به این ضعف و خمودگی و حیرت ما مستضعفین نگاه نکن
ببین که به پای این هدف، این آرمان، این مکتب و این پرچم، چه سرهایی افتاده و چه جان هایی بذل شده
دستی به سوی ما دراز کن و ما رو از این منجلاب ترس و دنیاپرستی نجات بده
یا اباصالح...
😢5😭3
Forwarded from |نیوک‌لیدر| (حسام‌الدین ابوالحسنی🇮🇷)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علی بن حسین گفت در‌ هیچ منزلگاهی فرود نیامدیم، جز اینکه پدرم از یحیی بن زکریا یاد کرد. جایی گفت:
«من هوان الدنیا علی الله عزوجل ان رأس یحیی بن زکریا أهدي الی بغي من بغایا بنی‌اسرائیل»
از پستی دنیا نزد خدای متعال این است که سر یحیی علیه‌السلام را به بدکاره‌ای از بدکارگان بنی‌اسراییل هدیه دادند.


اگر حسین بن علی را دوره کردند، هنگام سخن گفتنش هلهله کردند و بعد از شهادتش خندیدند، خوش به حال پیروان مکتب او که بدنامان و بدکارگان به آن‌ها بخندند و هلهله کنند.
اگر رسم دنیا این است، پس این سر ما...
@Nucleader
😢6💔1
Forwarded from |نیوک‌لیدر| (حسام‌الدین ابوالحسنی🇮🇷)
|نیوک‌لیدر|
علی بن حسین گفت در‌ هیچ منزلگاهی فرود نیامدیم، جز اینکه پدرم از یحیی بن زکریا یاد کرد. جایی گفت: «من هوان الدنیا علی الله عزوجل ان رأس یحیی بن زکریا أهدي الی بغي من بغایا بنی‌اسرائیل» از پستی دنیا نزد خدای متعال این است که سر یحیی علیه‌السلام را به بدکاره‌ای…
امروز یک روز‌ دیگر در تاریخ انسان بر کره زمین است که حرام‌لقمه‌ها و حرامزاده‌‌ها از شهادت یک انسان شاد و مومنین و مظلومین با رفتن انسانی آسمانی غمگین شدند.

اگر رسم‌ دنیا این است که بدکارگان و بدنامان تاریخ هلهله کنند و سر مردان خدا را تشت قرار دهند، پس‌ این سر ما
@Nucleader
3😢3
دِرَم داران دنیا را کرم نیست
کرم داران دنیا را درم نیست

خدایا این مردم رو دل شاد کن و دشمن شاد نکن

@badieh
12