بیاییم با چرخه اقتصادی در محل؛ باعث پیشرفت جوانان بادله شویم
☆☆☆☆☆☆
#کانال #تلگرام #بادله
💥 @Badeleh_Village 💥
☆☆☆☆☆☆
#کانال #تلگرام #بادله
💥 @Badeleh_Village 💥
🌿 @Badeleh_Village 🌿
#شیر_ناصرالدین_شاه
ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت.
به شاه خبر دادند که چه نشستهای که نگهبان شیر،
یک ران گوسفند را میدزدد.
شاه دستور داد نگهبانی مواظب اولی باشد.
پس از مدتی آن دو با هم ساخت و پاخت کردند
و علاوه بر اینکه هر دو ران را میدزدیدند، دل و جگر ش را هم میخوردند.
شاه خبردار شد و یکی از درباریها را فرستاد که نگهبان آن دو باشد.
این یکی چون درباری بود دو برابر آن دو برمیداشت.
پس از مدتی به شاه خبر دادند: «جناب شاه، شیر از گرسنگی دارد میمیرد.»
جستجو کردند و دیدند که این سه با هم ساختهاند و همه اندامهای گوسفند را میبرند و شیر بیچاره فقط دنبه گوسفند برایش میماند!
ناچار هر سه را کنار گذاشت و گفت:
«اشتباه کردم. یک نگهبان دزد بهتر از سه نگهبان دزد بود.» 🌸🍃
#حقیقت
#حکایت
☆☆☆☆☆☆
#کانال #تلگرام #بادله
💥 @Badeleh_Village 💥
#شیر_ناصرالدین_شاه
ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت.
به شاه خبر دادند که چه نشستهای که نگهبان شیر،
یک ران گوسفند را میدزدد.
شاه دستور داد نگهبانی مواظب اولی باشد.
پس از مدتی آن دو با هم ساخت و پاخت کردند
و علاوه بر اینکه هر دو ران را میدزدیدند، دل و جگر ش را هم میخوردند.
شاه خبردار شد و یکی از درباریها را فرستاد که نگهبان آن دو باشد.
این یکی چون درباری بود دو برابر آن دو برمیداشت.
پس از مدتی به شاه خبر دادند: «جناب شاه، شیر از گرسنگی دارد میمیرد.»
جستجو کردند و دیدند که این سه با هم ساختهاند و همه اندامهای گوسفند را میبرند و شیر بیچاره فقط دنبه گوسفند برایش میماند!
ناچار هر سه را کنار گذاشت و گفت:
«اشتباه کردم. یک نگهبان دزد بهتر از سه نگهبان دزد بود.» 🌸🍃
#حقیقت
#حکایت
☆☆☆☆☆☆
#کانال #تلگرام #بادله
💥 @Badeleh_Village 💥
ارتباط :
@Badeleh_village2
@Badeleh_village2
@Badeleh_village2
@Badeleh_village2
تصاویر درخواستی و قدیمی خود را برای ما
بفرستید
همچنین نام خواننده و نام آهنگ های مورد علاقتونو برامون بفرستین تا بزاریم رو کانال
@Badeleh_village2
@Badeleh_village2
@Badeleh_village2
@Badeleh_village2
تصاویر درخواستی و قدیمی خود را برای ما
بفرستید
همچنین نام خواننده و نام آهنگ های مورد علاقتونو برامون بفرستین تا بزاریم رو کانال
Forwarded from بادلــــــــــه
🌿 @Badeleh_Village 🌿
#حکایت
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید :
ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ،
در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ،
چون از مغز خالی بود !!!
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ،
چون زیبا نبود...
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ،
خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود .
ولی با او هم ازدواج نکردم ...!
دوستش کنجاوانه پرسید : دیگه چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!!
هیچ کس کامل نیست!
***
ضربالمثل ولزی : تپهای وجود ندارد که دارای
سراشیبی نباشد! 🌸🍃
#پند
#حکایت
☆☆☆☆☆☆
#کانال #تلگرام #بادله
💥 @Badeleh_Village 💥
#حکایت
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید :
ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ،
در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ،
چون از مغز خالی بود !!!
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ،
چون زیبا نبود...
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ،
خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود .
ولی با او هم ازدواج نکردم ...!
دوستش کنجاوانه پرسید : دیگه چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!!
هیچ کس کامل نیست!
***
ضربالمثل ولزی : تپهای وجود ندارد که دارای
سراشیبی نباشد! 🌸🍃
#پند
#حکایت
☆☆☆☆☆☆
#کانال #تلگرام #بادله
💥 @Badeleh_Village 💥
🌿 @Badeleh_Village 🌿
#تصمیم_قاطع_مدیریتی
روزی مدیر یكی از شركت های بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت
چشمش به جوانی افتاد كه در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میكرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میكنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از كیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد
و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود،
تو اخراجی ! ما به كارمندان خود حقوق میدهیم كه كار كنند
نه اینكه یكجا بایستند و بیكار به اطراف نگاه كنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد.
مدیر از كارمند دیگری كه در نزدیكیش بود پرسید: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»
كارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد:
«او پیك پیتزا فروشی بود كه برای كاركنان پیتزا آورده بود.»
نکته : هرگز در حال خشم و عجولانه تصمیم نگیرید. 🌸🍃
#طنز
#حکایت
☆☆☆☆☆☆
#کانال #تلگرام #بادله
💥 @Badeleh_Village 💥
#تصمیم_قاطع_مدیریتی
روزی مدیر یكی از شركت های بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت
چشمش به جوانی افتاد كه در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میكرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میكنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از كیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد
و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود،
تو اخراجی ! ما به كارمندان خود حقوق میدهیم كه كار كنند
نه اینكه یكجا بایستند و بیكار به اطراف نگاه كنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد.
مدیر از كارمند دیگری كه در نزدیكیش بود پرسید: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»
كارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد:
«او پیك پیتزا فروشی بود كه برای كاركنان پیتزا آورده بود.»
نکته : هرگز در حال خشم و عجولانه تصمیم نگیرید. 🌸🍃
#طنز
#حکایت
☆☆☆☆☆☆
#کانال #تلگرام #بادله
💥 @Badeleh_Village 💥