Forwarded from بادلــــــــــه
#اطلاع رسانی# کنید 🔊🔊🔊
#شوری بزرگ در #مسجد جامع #بادله
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
#شوری بزرگ در #مسجد جامع #بادله
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
@Badeleh_Village
⬅ وقتی مه پیر خانه تلگرام دله پی ام هاده
Baba is typing...
5دیقه بعد🤔
Baba is typing...
Baba is typing...
10 دیقه بعد🙄
Baba is typing...
Baba is tyipng...
15 دیقه بعد😑
Baba: خانی سره بیی نون ره یاد نکن
🙄🙄🙄🙄
#متن_طنز
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
⬅ وقتی مه پیر خانه تلگرام دله پی ام هاده
Baba is typing...
5دیقه بعد🤔
Baba is typing...
Baba is typing...
10 دیقه بعد🙄
Baba is typing...
Baba is tyipng...
15 دیقه بعد😑
Baba: خانی سره بیی نون ره یاد نکن
🙄🙄🙄🙄
#متن_طنز
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
#منتظر تصاویر #خاطره انگیز و #جذاب در این #کانال باشید 🙏
📸 🎥 🎞
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
📸 🎥 🎞
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
#همایش پیاده روی #جمعه 16 بهمن . از #مسجد جامع تا #گلزار شهدا . بادله
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
#داستانک 📝
@Badeleh_Village
✅ روزی جوانی نزد پدرش آمد و گفت: دختری را دیده ام و میخواهم با او ازدواج کنم من شیفته زیبایی این دختر و جادوی چشمانش شده ام،
پدر با خوشحالی گفت این دختر کجاست تا برایت خواستگاری کنم؟
پس به اتفاق رفتند تا دختر را ببینند اما پدر به محض دیدن دختر دلباخته او شد و به پسرش گفت: ببین پسرم این دختر هم تراز تو نیست و تو نمیتوانی خوشبختش کنی، او را باید مردی مثل من تا به او تکیه کند،
⁉️پسر حیرت زده جواب داد، امکان ندارد پدر کسی که با این دختر ازدواج میکند من هستم نه شما!!
📌پدر و پسر با هم درگیر شدند و کارشان به قاضی کشید ماجرا را برای قاضی تعریف کردند. قاضی دستور داد دختر را احضار کنند تا از خودش بپرسند که میخواهد با کدامیک از این دو ازدواج کند
⁉️قاضی با دیدن دختر شیفته جمال و محو دلربایی او شد و گفت این دختر مناسب شما نیست بلکه شایسته ی شخص صاحب منصبی چون من است پس این بار سه نفری با هم درگیر شدند و برای حل مشکل نزد وزیر رفتند.
⁉️وزیر با دیدن دختر گفت او باید با وزیری مثل من ازدواج کند و قضیه ادامه پیدا کرد تا رسید به شخص امیر،
⁉️امیر نیز مانند بقیه گفت این دختر فقط با من ازدواج میکند!!
📌بحث و مشاجره بالا گرفت تا اینکه دختر جلو آمد و گفت راه حل مسئله نزد من است، من میدوم و شما نیز پشت سر من بدوید اولین کسی که بتواند مرا بگیرد با او ازدواج خواهم کرد!!
و بلافاصله شروع به دویدن کرد و پنج نفری پدر؛ پسر؛قاضی ؛ وزیر و امیر بدنبال او،ناگهان هرپنج نفر با هم به داخل چاله عمیقی سقوط کردند
⁉️دختر از بالای گودال به آنها نگاهی کرد و گفت آیا میدانید من کیستم؟!!
⁉️من دنیا هستم!!
من کسی هستم که اغلب مردم بدنبالم میدوند و برای بدست آوردنم با هم رقابت میکنند
و در راه رسیدن به من از دینشان، معرفتشان غافل میشوند
و حرص طمع آنها تمامی ندارد تا زمانیکه در قبر گذاشته میشوند در حالی که هرگز به من نمیرسند.....
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
@Badeleh_Village
✅ روزی جوانی نزد پدرش آمد و گفت: دختری را دیده ام و میخواهم با او ازدواج کنم من شیفته زیبایی این دختر و جادوی چشمانش شده ام،
پدر با خوشحالی گفت این دختر کجاست تا برایت خواستگاری کنم؟
پس به اتفاق رفتند تا دختر را ببینند اما پدر به محض دیدن دختر دلباخته او شد و به پسرش گفت: ببین پسرم این دختر هم تراز تو نیست و تو نمیتوانی خوشبختش کنی، او را باید مردی مثل من تا به او تکیه کند،
⁉️پسر حیرت زده جواب داد، امکان ندارد پدر کسی که با این دختر ازدواج میکند من هستم نه شما!!
📌پدر و پسر با هم درگیر شدند و کارشان به قاضی کشید ماجرا را برای قاضی تعریف کردند. قاضی دستور داد دختر را احضار کنند تا از خودش بپرسند که میخواهد با کدامیک از این دو ازدواج کند
⁉️قاضی با دیدن دختر شیفته جمال و محو دلربایی او شد و گفت این دختر مناسب شما نیست بلکه شایسته ی شخص صاحب منصبی چون من است پس این بار سه نفری با هم درگیر شدند و برای حل مشکل نزد وزیر رفتند.
⁉️وزیر با دیدن دختر گفت او باید با وزیری مثل من ازدواج کند و قضیه ادامه پیدا کرد تا رسید به شخص امیر،
⁉️امیر نیز مانند بقیه گفت این دختر فقط با من ازدواج میکند!!
📌بحث و مشاجره بالا گرفت تا اینکه دختر جلو آمد و گفت راه حل مسئله نزد من است، من میدوم و شما نیز پشت سر من بدوید اولین کسی که بتواند مرا بگیرد با او ازدواج خواهم کرد!!
و بلافاصله شروع به دویدن کرد و پنج نفری پدر؛ پسر؛قاضی ؛ وزیر و امیر بدنبال او،ناگهان هرپنج نفر با هم به داخل چاله عمیقی سقوط کردند
⁉️دختر از بالای گودال به آنها نگاهی کرد و گفت آیا میدانید من کیستم؟!!
⁉️من دنیا هستم!!
من کسی هستم که اغلب مردم بدنبالم میدوند و برای بدست آوردنم با هم رقابت میکنند
و در راه رسیدن به من از دینشان، معرفتشان غافل میشوند
و حرص طمع آنها تمامی ندارد تا زمانیکه در قبر گذاشته میشوند در حالی که هرگز به من نمیرسند.....
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
Forwarded from بادلــــــــــه
#حکایت
@Badeleh_Village
الاغی دعا کرد ؛
صاحبش بمیرد تا از زندگی خرآنه خود خلاصی یابد ....
صاحب ، فکر الاغ را خواند و گفت :
ای خر !!
با مرگ من ، شخص دیگری تو را میخرد و صاحب می شود ،
برای رهایی خویش ، دعا کن که از خریت خود ، بیرون شوی .....
" از مثنوی معنوی " 🌸🍃
#حکایت
#مولانا
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village
@Badeleh_Village
الاغی دعا کرد ؛
صاحبش بمیرد تا از زندگی خرآنه خود خلاصی یابد ....
صاحب ، فکر الاغ را خواند و گفت :
ای خر !!
با مرگ من ، شخص دیگری تو را میخرد و صاحب می شود ،
برای رهایی خویش ، دعا کن که از خریت خود ، بیرون شوی .....
" از مثنوی معنوی " 🌸🍃
#حکایت
#مولانا
======
🚩کــانالــ تلگرامــ بـــادله @Badeleh_Village