Forwarded from ஜ۩۩ஜ mp.eஜ۩۩ஜ
با سلام خدمت کشاورزان عزیز
بذر کلزا با ارقام هایولا50 هیبریدی پر محصول و رقم 4815زود رس در شرکت گیاه گستر طبرستان روبروی جهاد کشاورزی جنب نانوایی حیدرزاده اماده تحویل می باشد.
مدارک مورد نیاز
کپی کارت ملی و حواله از مرکز خدمات اسلام اباد
شماره پاسخگویی گیاه گستر 33886991
بذر کلزا با ارقام هایولا50 هیبریدی پر محصول و رقم 4815زود رس در شرکت گیاه گستر طبرستان روبروی جهاد کشاورزی جنب نانوایی حیدرزاده اماده تحویل می باشد.
مدارک مورد نیاز
کپی کارت ملی و حواله از مرکز خدمات اسلام اباد
شماره پاسخگویی گیاه گستر 33886991
همیشه گفته اند
دعا در حق دیگری زودتر
مستجاب می شود...
گاهی بی هیچ دلیلی
خوشحال هستید
و حالِ خوبی دارید...
یقین بدانید كسی
برایتان دعا كرده است...!
@Badeleh
دعا در حق دیگری زودتر
مستجاب می شود...
گاهی بی هیچ دلیلی
خوشحال هستید
و حالِ خوبی دارید...
یقین بدانید كسی
برایتان دعا كرده است...!
@Badeleh
اطلاعیه پایگاه مقاومت شهیدبرزگر بادله
به اطلاع اهالی محترم روستای بادله میرساند به مناسبت فرارسیدن هفته دفاع مقدس، مراسم غبارروبی گلزارشهدای بادله، امروز از ساعت ۱۶ برگزار میگردد. لذا از همه اهالی خصوصا خانواده شهدا دعوت به عمل میآید.
@Badeleh
به اطلاع اهالی محترم روستای بادله میرساند به مناسبت فرارسیدن هفته دفاع مقدس، مراسم غبارروبی گلزارشهدای بادله، امروز از ساعت ۱۶ برگزار میگردد. لذا از همه اهالی خصوصا خانواده شهدا دعوت به عمل میآید.
@Badeleh
بادلــــــــــه
اطلاعیه پایگاه مقاومت شهیدبرزگر بادله به اطلاع اهالی محترم روستای بادله میرساند به مناسبت فرارسیدن هفته دفاع مقدس، مراسم غبارروبی گلزارشهدای بادله، امروز از ساعت ۱۶ برگزار میگردد. لذا از همه اهالی خصوصا خانواده شهدا دعوت به عمل میآید. @Badeleh
غبارروبی گلزار شهدای بادله و انجیلنسام با حضور مسئولین محلی
@Badeleh
@Badeleh
بادلــــــــــه pinned «به مناسبت هفته دفاع مقدس روزانه وصیت نامه دوتن از شهدای بادله، مطالبی به اشتراک خواهیم گذاشت..»
به اطلاع اهالی محترم روستای بادله می رساند به مناسبت نزدیک شدن به ایام اربعین حسینی، رحلت پیامبر(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و شهادت امام رضا(ع) ؛ روز جمعه ۲ مهرماه ۱۴۰۰ ماشین سیار جمعآوری نزورات جهت اطعامدهی در سطح روستا از ساعت ۹صبح به حرکت در خواهد آمد، لذا از اهالی محترم جهت ادای نزورات دعوت بهعمل میآید.
🔴 با تشکر
شورای فرهنگی اجتماعی روستای بادله
@Badeleh
🔴 با تشکر
شورای فرهنگی اجتماعی روستای بادله
@Badeleh
Forwarded from بادلــــــــــه
مدرسه فوتبال نونهالان و نوجوانان بادله
جمعه هرهفته ساعت ۹:۳۰ صبح
زمین فوتبال گلزار شهدای بادله
با حمایت پایگاه مقاومت روستای بادله
مربی: محسن سلیمانی
سرپرست: حسن حسین زاده
@Badeleh
جمعه هرهفته ساعت ۹:۳۰ صبح
زمین فوتبال گلزار شهدای بادله
با حمایت پایگاه مقاومت روستای بادله
مربی: محسن سلیمانی
سرپرست: حسن حسین زاده
@Badeleh
#اطلاعیه_ورزشی
⚽️ فوتبال
🥅 مسابقه آزاد فوتبال روستای بادله #امروز جمعه ۲مهرماه راس ساعت ۱۶:۰۰ در زمین فوتبال شهدای بادله برگزار میگردد. لذا از علاقمندان در هررده سنی دعوت به عمل میآید.
@Badeleh
⚽️ فوتبال
🥅 مسابقه آزاد فوتبال روستای بادله #امروز جمعه ۲مهرماه راس ساعت ۱۶:۰۰ در زمین فوتبال شهدای بادله برگزار میگردد. لذا از علاقمندان در هررده سنی دعوت به عمل میآید.
@Badeleh
فردی به دکتر مراجعه کرده بود ، در حین معاینه یک نفر بازرس از راه میرسه و از دکتر میخواهد که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد!
دکتر بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میذاره و میگه : من دکتر واقعی نیستم!
شما این پول رو بگیر بی خیال شو!
بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه!
مریض یقه ی بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه!
بازرس میگه منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی اومده بودم ولی تو که مریضی میتونی از دکتر قلابی شکایت کنی!
مریض لبخند تلخی میزنه و میگه : اتفاقأ من هم مريض نيستم اومدم كه چند روز استراحت استعلاجی بگيرم برای مرخصی محل كارم!
و این است حکایت روزگار ما...!
@Badeleh
دکتر بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میذاره و میگه : من دکتر واقعی نیستم!
شما این پول رو بگیر بی خیال شو!
بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه!
مریض یقه ی بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه!
بازرس میگه منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی اومده بودم ولی تو که مریضی میتونی از دکتر قلابی شکایت کنی!
مریض لبخند تلخی میزنه و میگه : اتفاقأ من هم مريض نيستم اومدم كه چند روز استراحت استعلاجی بگيرم برای مرخصی محل كارم!
و این است حکایت روزگار ما...!
@Badeleh
ملا نصرالدين كمونيست شده بود!
از او پرسيدند: ملا ميدونى كمونيسم يعنى چه؟
گفت: بله ميدانم.
گفتند: ميدانى اگر دو تا اتومبيل داشته باشى و يكى ديگر اتومبيل نداشته باشد، ناچار خواهى بود يكى از آن دو را بدهى؟
گفت: بله كاملاً حاضرم همين حالا این کار را بکنم.
گفتند: ميدانى اگر دو تا الاغ داشته باشى بايد يكى را بدهى به كسى كه الاغ ندارد!
گفت: نه! با اين مخالفم! اين كار را نمى توانم انجام دهم.
گفتند: چرا اين كه همان منطق است و همان نتيجه؟
گفت: نه اين همان نيست؛ چون من الان دو تا الاغ دارم ولى دو تا اتومبيل که ندارم!
بسيارى از مردم تا زمانى به شعارهاى زيبايشان پایبند هستند كه منافع خودشان در خطر نباشد.
آنها قشنگ حرف ميزنند اما در مقام عمل، هرگز بر اساس آنچه میگويند رفتار نمیكنند.
@Badeleh
از او پرسيدند: ملا ميدونى كمونيسم يعنى چه؟
گفت: بله ميدانم.
گفتند: ميدانى اگر دو تا اتومبيل داشته باشى و يكى ديگر اتومبيل نداشته باشد، ناچار خواهى بود يكى از آن دو را بدهى؟
گفت: بله كاملاً حاضرم همين حالا این کار را بکنم.
گفتند: ميدانى اگر دو تا الاغ داشته باشى بايد يكى را بدهى به كسى كه الاغ ندارد!
گفت: نه! با اين مخالفم! اين كار را نمى توانم انجام دهم.
گفتند: چرا اين كه همان منطق است و همان نتيجه؟
گفت: نه اين همان نيست؛ چون من الان دو تا الاغ دارم ولى دو تا اتومبيل که ندارم!
بسيارى از مردم تا زمانى به شعارهاى زيبايشان پایبند هستند كه منافع خودشان در خطر نباشد.
آنها قشنگ حرف ميزنند اما در مقام عمل، هرگز بر اساس آنچه میگويند رفتار نمیكنند.
@Badeleh
با عرض سلام ادب احترام خدمت اهالی محترم و دوستان عزیز پیشکسوتان هشت سال دفاع مقدس واساتید بزرگوار و برادران جامعه المصطفی العالمیه
هفته دفاع مقدس بر سلحشوران و ایثارگران ومردم ولایت مدار مبارک باد.
یکی از خاطراتی با همسنگر عزیزمان شهید قاسم دلخوش بچه ساری روستای بادله دارم اینه که باهم تصمیم گرفتیم به جبهه ها حق وعلیه باطل عازم بشیم. در سال ۶۴ آموزش دیدیم و به سمت کردستان اعزام شدیم.
در عملیات شهری مریوان روستای لنج آباد وگوزه گوره و پنج ماه باهم بودیم. یک روز من و ایشان با ۱۲ نفر از همسنگران برای کارهای شخصی و تحویل وسایل به عملیات شهری مریوان رفته بودیم و در برگشت در کمین قرار گرفتیم.
با توجه به تنها بودن من و شهید قاسم ، کومله ها ، با ما کاری نداشتند.
چون تعداد پیشتری حدود ۱۰نفر از پایین تپه با ماشین دیگر داشتند به پایگاه می امدند، در حدود ۷۰۰ متر از آنجا دور شدیم و بچهها ما در کمین افتاده بودند و در آنجا بچهها ،سه نفر شهید شدند و ۷ نفر اسیر و زخمی شده اند من وشهید دلخوش در واقع تا پایان ماموریت در آنجا با هم بودیم و مریوان آمده بودیم وتسویه حساب کردیم .
همانروز هم چند هواپیما عراقی شهر را بمباران کردند.
ما به ساری آمدیم ودوباره اعزام شدیم به منطقه جنوب هفت تپه، گردان مسلم ابن عقیل ع و خط نگهداری شهر فاو وجزیره مینو و عملیات کربلای چهار و پنج با چند بچه ها محلی بودیم و همه در منطقه شملچه زخمی شده بودیم. خصوصیات شهید دلخوش با صداقت بود .شجاع ونترس وعاشق شهادت ،باتوجه به اینکه که ایشان بعد از جنگ که خیلی دنبال شهادت بود در سال ۶۸که جنگ تمام شد به من گفت که کردستان نا امن است می رویم ؟من که خودم تحت درمان تهران بود گفتم دوست دارم ولی وضعیت جسمی ام خوب نیست. یک هفته بعد با من خدا حافظی کرد .رفت کردستان . شهر مریوان .این عزیز در درگیری با کومله درتاریخ ۶۸/۷/۱۲ به مقام شهادت نایل آمد.
من تشیع جنازه شهید قاسم در بیمارستان تهران بودم . خاطراتی که با ایشان داشتم را خدمتتون عرض کردم.
بعد از جنگ چند سال گذشت من برای امرار معاش مغازه گرفتم . خیلی سرگرم کار و مغازه بودم.
در واقع من، رفیق مان را، فراموش کرده بودم.
هر دو هفته یا ماه یکبار سر قبر شهدا می رفتم .
یک شب خواب دیدم از دور شهید قاسم، ناراحت و در حال رفتنه .
شهیدقاسم رو صدا زدم. سرش رو به طرف من گفت دنیا خیلی شیرین هستش نه! سر قبر نمی آیی.. ؟ توجه زیاد نکرد. من از این کارش در خواب ناراحت شدم .وقتی از خواب بلند شدم گفتم حق با ایشان است.
من مسیر کارو تلاش دنیایی رو تغییر دادم . بیشتر کار فرهنگی و مسئولیت پایگاه محل را تحویل گرفتم . سه سال بعد خواب دیدم یک جمعی از رزمندها وشهید علمدار و شهید دلخوش و من هم هستم چهره ها خندان بود. از خواب که بیدار شدم، در واقع راضی بودم از این خواب .
خاطره دوم، چند سال گذشت ، شبی خواب دیدم، خانومم در خواب به گفته ما مهمان داریم برو هندوانه بخر! رفتم هندوانه بخرم. در بازار، مناسبش موجود نبود و دوباره رفتم گشتم توی بازار. وقتی هندوانه خوبی را دیدم رفتم بخرم، جلو خودم شهید قاسم رو دیدم ،گفتم رفتی راحت شدید! ما مشکل داریم ،این مواقع کجا داریم بریم. گفت من میدانم ناراحت نشو! این مشکل شما حل می شه! اتفاقاً دو سه روز بعد مشکل من برطرف شد چون شهدای ما حاضر و ناظر هستند. خدا را شکر می کنیم آنان پشتیبان ما وملت عزیز هستند. هر موقع ناراحتی زیادی برامون پیش اومد از آن دوستان عزیز شهید ،خواستیم تا مشکل ما را حل کنند. خوشا به سعادت شان رفتند و با خون خودشون با هدف وتفکر و بصیریت شان و گرفتن جان خود بر کف دستاشون ، دین خدا را یاری کردند.عزت این مملکت و ملت رو حفظ کردندوسعادتمند شدند. با خون خوشان اسلام را زنده کردند و عزت و امنیت به ما هدیه نمودند. ما مدیون و مرهون خون شهدا هستیم و کسانی که به این شهدا و به این آرمان های شهدا و ولایت ومردم نجیب ( اختلاس و خیانت در امانت و رانت و رشوه ) خیانت می کنند مطمئن در دادگاه عدل الهی محاکمه و در محضر شهدا شرمنده خواهند شد در پایان ظهور آقا امام زمان عج و سلامتی اش ومقام معظم رهبری و دوستان عزیز و جانباز ان صبوری که سالهاست با درد و رنج جراحت جنگی مبارزه ودست وپنچه نرم میکنند وشفا بیماران وکرونا سه صلوات بر محمد و آل محمد( ص )ارادتمند شما حبل المتین حسن زاده بادلی
هفته دفاع مقدس بر سلحشوران و ایثارگران ومردم ولایت مدار مبارک باد.
یکی از خاطراتی با همسنگر عزیزمان شهید قاسم دلخوش بچه ساری روستای بادله دارم اینه که باهم تصمیم گرفتیم به جبهه ها حق وعلیه باطل عازم بشیم. در سال ۶۴ آموزش دیدیم و به سمت کردستان اعزام شدیم.
در عملیات شهری مریوان روستای لنج آباد وگوزه گوره و پنج ماه باهم بودیم. یک روز من و ایشان با ۱۲ نفر از همسنگران برای کارهای شخصی و تحویل وسایل به عملیات شهری مریوان رفته بودیم و در برگشت در کمین قرار گرفتیم.
با توجه به تنها بودن من و شهید قاسم ، کومله ها ، با ما کاری نداشتند.
چون تعداد پیشتری حدود ۱۰نفر از پایین تپه با ماشین دیگر داشتند به پایگاه می امدند، در حدود ۷۰۰ متر از آنجا دور شدیم و بچهها ما در کمین افتاده بودند و در آنجا بچهها ،سه نفر شهید شدند و ۷ نفر اسیر و زخمی شده اند من وشهید دلخوش در واقع تا پایان ماموریت در آنجا با هم بودیم و مریوان آمده بودیم وتسویه حساب کردیم .
همانروز هم چند هواپیما عراقی شهر را بمباران کردند.
ما به ساری آمدیم ودوباره اعزام شدیم به منطقه جنوب هفت تپه، گردان مسلم ابن عقیل ع و خط نگهداری شهر فاو وجزیره مینو و عملیات کربلای چهار و پنج با چند بچه ها محلی بودیم و همه در منطقه شملچه زخمی شده بودیم. خصوصیات شهید دلخوش با صداقت بود .شجاع ونترس وعاشق شهادت ،باتوجه به اینکه که ایشان بعد از جنگ که خیلی دنبال شهادت بود در سال ۶۸که جنگ تمام شد به من گفت که کردستان نا امن است می رویم ؟من که خودم تحت درمان تهران بود گفتم دوست دارم ولی وضعیت جسمی ام خوب نیست. یک هفته بعد با من خدا حافظی کرد .رفت کردستان . شهر مریوان .این عزیز در درگیری با کومله درتاریخ ۶۸/۷/۱۲ به مقام شهادت نایل آمد.
من تشیع جنازه شهید قاسم در بیمارستان تهران بودم . خاطراتی که با ایشان داشتم را خدمتتون عرض کردم.
بعد از جنگ چند سال گذشت من برای امرار معاش مغازه گرفتم . خیلی سرگرم کار و مغازه بودم.
در واقع من، رفیق مان را، فراموش کرده بودم.
هر دو هفته یا ماه یکبار سر قبر شهدا می رفتم .
یک شب خواب دیدم از دور شهید قاسم، ناراحت و در حال رفتنه .
شهیدقاسم رو صدا زدم. سرش رو به طرف من گفت دنیا خیلی شیرین هستش نه! سر قبر نمی آیی.. ؟ توجه زیاد نکرد. من از این کارش در خواب ناراحت شدم .وقتی از خواب بلند شدم گفتم حق با ایشان است.
من مسیر کارو تلاش دنیایی رو تغییر دادم . بیشتر کار فرهنگی و مسئولیت پایگاه محل را تحویل گرفتم . سه سال بعد خواب دیدم یک جمعی از رزمندها وشهید علمدار و شهید دلخوش و من هم هستم چهره ها خندان بود. از خواب که بیدار شدم، در واقع راضی بودم از این خواب .
خاطره دوم، چند سال گذشت ، شبی خواب دیدم، خانومم در خواب به گفته ما مهمان داریم برو هندوانه بخر! رفتم هندوانه بخرم. در بازار، مناسبش موجود نبود و دوباره رفتم گشتم توی بازار. وقتی هندوانه خوبی را دیدم رفتم بخرم، جلو خودم شهید قاسم رو دیدم ،گفتم رفتی راحت شدید! ما مشکل داریم ،این مواقع کجا داریم بریم. گفت من میدانم ناراحت نشو! این مشکل شما حل می شه! اتفاقاً دو سه روز بعد مشکل من برطرف شد چون شهدای ما حاضر و ناظر هستند. خدا را شکر می کنیم آنان پشتیبان ما وملت عزیز هستند. هر موقع ناراحتی زیادی برامون پیش اومد از آن دوستان عزیز شهید ،خواستیم تا مشکل ما را حل کنند. خوشا به سعادت شان رفتند و با خون خودشون با هدف وتفکر و بصیریت شان و گرفتن جان خود بر کف دستاشون ، دین خدا را یاری کردند.عزت این مملکت و ملت رو حفظ کردندوسعادتمند شدند. با خون خوشان اسلام را زنده کردند و عزت و امنیت به ما هدیه نمودند. ما مدیون و مرهون خون شهدا هستیم و کسانی که به این شهدا و به این آرمان های شهدا و ولایت ومردم نجیب ( اختلاس و خیانت در امانت و رانت و رشوه ) خیانت می کنند مطمئن در دادگاه عدل الهی محاکمه و در محضر شهدا شرمنده خواهند شد در پایان ظهور آقا امام زمان عج و سلامتی اش ومقام معظم رهبری و دوستان عزیز و جانباز ان صبوری که سالهاست با درد و رنج جراحت جنگی مبارزه ودست وپنچه نرم میکنند وشفا بیماران وکرونا سه صلوات بر محمد و آل محمد( ص )ارادتمند شما حبل المتین حسن زاده بادلی