Forwarded from Saber Darabi
استخدام مسئول فنی در کارخانه مواد غذایی
در شهرک صنعتی گهرباران
(میاندورود،جاده گهرباران)
مدارک تحصیلی مورد نیاز:
✅کارشناسی صنایع غذایی
✅ کارشناسی علوم تغذیه
✅ مهندسی کشاورزی گرایش صنایع غذایی
✅ بهداشت مواد غذایی
✅ مهندسی شیمی ، گرایش صنایع غذایی
✅ داروسازی
شماره تماس: 0911.955.3028
در شهرک صنعتی گهرباران
(میاندورود،جاده گهرباران)
مدارک تحصیلی مورد نیاز:
✅کارشناسی صنایع غذایی
✅ کارشناسی علوم تغذیه
✅ مهندسی کشاورزی گرایش صنایع غذایی
✅ بهداشت مواد غذایی
✅ مهندسی شیمی ، گرایش صنایع غذایی
✅ داروسازی
شماره تماس: 0911.955.3028
Forwarded from khatoon
براي تهيه كافه ميكس و چايي هاي خوش عطر و صددرصد خارجي و ارل گري
ونوشيدني هاي خوش طعم توت فرنگي
زعفران
جنسينگ،آلبالو،بادرنجبويه،هل،دارچين،زنجبيل،وانيل
و خيلي طعم هاي ديگر(كلي دمنوش هاي ديگر براي انواع مريضي ها و چاقي و لاغري و پك پوست و مو😍)
دمنوش های سلامت نیوشا
لینک گروه 👇🏻👇🏻👇🏻
https://t.me/joinchat/1ipoGD9GVwI2N2E0
با مديريت مشاور خانم دلخوش🏅☕️
ونوشيدني هاي خوش طعم توت فرنگي
زعفران
جنسينگ،آلبالو،بادرنجبويه،هل،دارچين،زنجبيل،وانيل
و خيلي طعم هاي ديگر(كلي دمنوش هاي ديگر براي انواع مريضي ها و چاقي و لاغري و پك پوست و مو😍)
دمنوش های سلامت نیوشا
لینک گروه 👇🏻👇🏻👇🏻
https://t.me/joinchat/1ipoGD9GVwI2N2E0
با مديريت مشاور خانم دلخوش🏅☕️
Forwarded from Deleted Account
ببخشید میشه تو کانالتون بگید کسی مغازه برا اجاره داره میخوام انبار بکنم فقط برق داشته باشه کافیه اجارشم تا 300باشه ممنون ميشم
بهترین متنی که خواندم👌
@Badeleh
در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت: نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می کردم مادرم را دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .
ولی وقتی پیش خودم گفتم ؛
کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود ، که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد ، یکی که تمام جان من بود .
همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی !
من هرچه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم ،
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود .
من نمی خواستم و نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم .
آخر من خودم مادر شده بودم .
@Badeleh
@Badeleh
در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت: نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می کردم مادرم را دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .
ولی وقتی پیش خودم گفتم ؛
کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود ، که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد ، یکی که تمام جان من بود .
همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی !
من هرچه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم ،
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود .
من نمی خواستم و نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم .
آخر من خودم مادر شده بودم .
@Badeleh
دنیا دو روز است...
یک روز با تو و روز دیگر علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو
و روزی که علیه توست ناامید مشو
زیرا هر دو پایان پذیرند
هیچ وقت به خودت مغرور نشو
برگ ها همیشه وقتی می ریزند
که فکر می کنند، طلا شده اند...
@Badeleh
یک روز با تو و روز دیگر علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو
و روزی که علیه توست ناامید مشو
زیرا هر دو پایان پذیرند
هیچ وقت به خودت مغرور نشو
برگ ها همیشه وقتی می ریزند
که فکر می کنند، طلا شده اند...
@Badeleh