بادلــــــــــه
1.25K subscribers
20.3K photos
1.34K videos
68 files
1.59K links
https://t.me/Sajjadseyedi مدیر کانال
خانواده مجازی بـــادلــــــــــــه
بادله، سرزمین برنج و مرکبات 🧿

Instagram.com/Badeleh.ir اینستاگرام؛
ایتا؛ eitaa.com/Badeleh


توسط خِرَدجمعی از جوانان اداره می‌شود
شروع فعالیت مجازی 1394/10/25
Download Telegram
آگهی استخدام
مرکز خرید ابریشم (بادله)

اولین هایپراستارطبقاتی استان مازندران
@Badeleh
با حکم مستقیم سردار میرزایی (فرمانده انتظامی استان مازندران) جناب سروان #هادی_کاظمی_لالیمی طی حکمی به عنوان #فرمانده_انتظامی_دارابکلا معرفی شد.
@Badeleh
⚫️ برای آنانکه در معامله با پروردگار، جز خشنودی او را طلب نکردند و در راه این اعتقاد از عزیزترین سرمایه های خویش گذشتند، وعده ای جز بهشت برین نخواهد بود.

خبر از دست دادن مرحوم مغفور "حاج محمد محمدزاده" جانباز سرافراز و از یادگاران هشت سال #دفاع_مقدس، پدر بزرگوار و صبور #شهید والامقام #هادی_محمدزاده، عضو سه دوره شورای اسلامی شهر #سورک بسیار موجب تاثر و تالم گردید.

بدینوسیله فقدان آن بزرگ مرد را به بیت مکرم ایشان تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند کریم و نعیم علو درجات و همنشینی آن مرحوم با حضرت اباعبدالله حسین(ع) و فرزند شهیدش و صبر و شکیبایی برای بازماندگان مسئلت می‌نمائیم.

شورای فرهنگی اجتماعی روستای بادله
@Badeleh
هیچ چیزی را بی جواب نگذار

جواب سلام را باسلام بده
جواب تشکر را با تواضع
جواب کینه را با گذشت
جواب بی مهری را با محبت
جواب دروغ را با راستی
جواب دشمنی را با دوستی
جواب خشم را به صبوری
جواب سرد را به گرمی

جواب نامردی را با مردانگی
جواب پشت کار را با تشویق
جواب بی ادب را با سکوت
جواب نگاه مهربان را با لبخند
جواب لبخند را با خنده
جواب دل مرده را با امید
جواب منتظر را با نوید
جواب گناه را با بخشش
هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را
بی جواب نگذار
مطمئن باش هر جوابی بدهی
یک روزی، یک جوری، یک جایی به تو باز گردد.
@Badeleh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با سلام
به اطلاع شالیکاران بادله می‌رسانیم
جهت دریافت کود دولتی (اوره) به کارگزاری شرکت گیاه گستر واقع در روبروی جهاد کشاورزی اقدام نمایند. باتشکر
@Badeleh
به نام خداوند رحمان رحیم .... باسلام ادب احترام خدمت دوستان وپیشکسوتان ایثار و شهادت و اساتید و مبلغین العالمیه ،دوستداران ولایت خاطراتی که بیان میکنم در منطقه کوجارو؛ سلیمانیه عراق درسال ۶۶ در عملیات تک های آفندی وچند عملیات دیگر اتفاق افتاده است این عملیاتها برای که فریب دشمن بود. بنده (حبل المتین حسن زاده بادلی)عملیات برون مرزی که هدف ازاین ماموریت قطع ارتباط
نیروهای ضدانقلاب داخلی با نیروی عراق و عقب راندن آنان به داخل عراق بود .
قبل از شروع عملیات جهت ایجاد آمادگی رزمی، نیروهای ما که از تیپ کماندویی 58 مالک اشتر بودیم ، ما را به کوههای روستای محمدیار کنار دریاچه ارومیه بردند.علت آن هم جهت
دیدن آموزش های سخت برون مرزی که همه ما این دوره سخت را اکثرا با موفقیت سپری کرده بودیم، پس از پایان دوره، چند روز بعد در یکی از شب ها ،همه نیروهای گردان کماندویی حمزه سیدالشهدا ع ،
بچه ها را با دادن لباس کردی و تجهیزات و اسلحه و وسایل دیگر ما را سوار ماشین کردند وبسمت شهر بانه حرکت کردیم .
وقتی ما به بانه رسیدیم ، فقط خانه های نیمه ویران را دیدیم.از شهر بانه اثری نبود‌.(شهری که در ذهن امروزی ماست) قسمت های از بانه پایگاهها ی ارتش و سپاه بود.
ما بسمت مرز عراق حرکت کردیم .روی تابلو نوشته ی بود(به کردستان عراق خوش آمدید) .از قبل، به سوی شهر بانه حدود 100ماشین وکامیون حامل لودر و بلدوزر وتوپ وتانک با فاصله از ما تا مرز ایران و عراق در حال حرکت بودند.
ما اینها را مشاهده وبا ماشین به داخل عراق حرکت کردیم.
قبل از شهر ماوُوت از ماشین پیاده و
با فاصله ،پیاده رویی بسمت شهر ماووت
را شروع کردیم.
روستاهای کانی سور و میرکه را پشت سر گذاشتیم به سمت ارتفاعات قله قمیش حدود 33پیچ پیاده رویی نمودیم.
شب رادر روستای یاخسمن برای خوردن شام توقف کردیم.
در انجا مردم کرد عراقی ساکن بودند. آن شب را برای ما غذا تهیه کرده وخیلی به ما احترام گذاشتند. همان شب پس از صرف غذا به خاطر یک سری مسائل امنیتی آنجا را ترک نمودیم.
برای استراحت شبانه ،داخل سوراخ های بزرگ صخره های دل کوه ایستادیم و کمی خوابیدیم .بعد کمی استراحت، حرکت کردیم .در میان کوهها وجنگل های استپی (یعنی با درختچه هایی با ارتفاع حدود 140سانتی متر) شبها و روزها در راه بودیم.
به روستای کوچکی نصب شب رسیدیم. خستگی امانمان را بریده بود. برودت هوا 20 درجه زیر صفر و از سرما ساعت 7 صبح از خواب بلند شد یم. نمازمن قضا شد‌ه بود. از چادر بیرون آمدم. متوجه اطراف روستا شدیم.وسط میدان، تندیس مسعود بارزانی را دیدیم .مکانی که ما مستقر بودیم متعلق به منطقه صلح سازمان بین المللی بود.
اکثر سازمان های مسلح مخالف نظام اسلامی ما ،ایران ،از جمله مجاهدین خلق(منافقین) روبروی ما در بالای تپه با600متر فاصله، مستقر بودند.
پایگاههای اروپایی ،آلمانی، کومله دمکرات وپایگاههای دیگر.
من با خودم گفتم: اینجا دیگر چه جایی است ؟حتما قتلگاه مااینجاست که این همه گروهها اینجا مستقر شدند.
این موضوع ذهن مرا درگیر کرد.از
فرمانده سئوال کرد جواب داد: مکان این روستا ،خط قرمزسازمان صلح، طبق مفاد پیمان صلح همراه با حضور نیروهای حافظ صلح un در اینجا میباشد.هیچ گروهی حق تعرض به دیگری را ندارد.
به بچه ها بگو اگر می خواهند در روستا چرخی بزنند ،بدون اسلحه باشند!!! درکردستان عراق ،
هر گروهی از آنان کار خودش را انجام‌میداد.
ما با رعایت مسائل مرتبط بااستتار وغیره ،شبانه بطرف تپه های والاغلو و کوجارو سلیمانیه عراق حرکت کردیم.
هنگام غروب، در فاصله 10 کیلومتری شهر؛(سددکان سلیمانیه عراق)وپایگاه بعثی ها و جایگاه تفریحی نیروهای ارکان صدام رسیدیم. حدود2 ساعت با نیروهای مستقر در آنجا درگیر شدیم. بچه های ما؛پایگاههای اطراف را تصرف کردند.بعثی ها فکر نمی کردند که نیروهای ما تا اینجا رسیده باشند.
فردای آن روز سپاه چهارم عراق برای بازپس گیری منطقه، وارد عمل شد .جنگ سختی بین ما وآنان در گرفت که یک روز تمام به درازا کشید. بخاطر اینکه ارتفاعات دراختیار ما بود با رعایت جوانب پوشش نظامی با کمترین تلفات توانستیم خسارت سنگینی به نیروهای بعثی وارد کرده وآنان را وادار به عقب نشینی کنیم.
فردای آن روز سخت ،نیروهای کماندویی تیپ هوایی عراق،حدود 5 بالگرد به فاصله‌ حدود 3 کیلومتر علیه ما وارد عمل شودند و هلی برد کردند.
ولی هوا کم کم داشت تاریک میشد. با عنایت وامدادالهی هوا مه آلود شد و دشمن دیگر توانایی شناسایی ما را نداشت. صفحه اول
ما ازکنار رودخانه با نیروهای پیشمرگان کرد از منطقه عقب نشینی کردیم.
عملیات ما نوعی فریب بود تا دشمن متوجه منطقه اصلی عملیاتی منطقه دیگر که در حالا بررسی حلبچه وخرمال بودند نشود و نیروی زیادی به آنجا نرساند .
البته این خود ،جنگی نامنظم بود چون، در دل سرزمین دشمن با امکاناتی اندک توانستیم با تلفات بسیار کم این همه خسارت به دشمن وارد کنیم.
با استتار و اختفا، با پراکندگی بچه ها ،به مقصد روستای بارزانی با سه شهید برگشتیم .
دو روز بعد ،تمام نیروی های گردان به منطقه صلح برگشتند. تحمل این شکست
برای دشمن بسیار سخت بود.
برای جبران آن بدستور صدام دست به بمباران شیمیایی منطقه زدند.
در این بمباران بسیاری از مردم کرد ساکن منطقه وبعضی از نیروهای ما شیمیایی شدند .اما با توجه به وضعیت جراحت
شیمیایی وخستگی حاصل از عملیات برون مرزی وبی خوابی وپیاده روی درهوای سرد زیر 20 درجه سانتی گراد به سختی بعضی با تراکتور و با قاطر و پیاده به سمت ارتفاعات و تپه ها به سمت قله 33 پیچ قبل از شیخ محمد یا قله قیمس به سمت مرز حرکت کردیم.
شدت سرما به گونه ای بود که بعضی از ما به همدیگر محکم می چسبیدیم من کنارفرمانده گردان آقای تقی مشکور بودم که بابیسیم اطلاع دادند که درکمین دشمن قرار دارید.
ازطرف فرمانده گردان مامور شدم تا به فرمانده گروهان این موضوع را اطلاع دهم . تانیروها به روستای پشتی برگردند. آن شب را داخل روستا وخانه های نیمه خرابه درطویله ها با قاطر (اسب ) وکنار انبار علف های خشک با لباس ها خیس شب را به سربردیم (خوابیدیم).
صبح روز بعد ازقرارگاه فتح به تیپ 58 مالک اشتر به گردان حمزه سیدشهدا ،دستور حرکت به سمت ایران را دادند .
درحین حرکت اطلاع یافتیم که روز گذشته که درحال قرار گرفتن درکمین دشمن بودیم تا آنان ضربه کاری را برما وارد کنند، حدود 20تن ازآنها(نیروهای کومله) ازشدت سرما یخ زده وبه جهنم واصل شدند .
این نیز یکی از امدادهای غیبی خداوند برای لشکریان خود بود.
ما به حرکت ادامه دادیم. در مسیر حرکت ما،حدود 35نفر از خانواده و زن و بچه های عراقی درحال حرکت بودند. در میان آنها یک خانوم دچار درد شکم شد. او را داخل غار سنگی بردند.در مسیر ما چندچادر نصب کرده بودند و ما غذای جیره خشک (شکلات و انجیر) برای ما آوردند و خوردیم وکمی استراحت کردیم. مادرعراقی با دو فرزند تازه بدنیاآمده را دیدیم.بچه های این زن کردعراقی درآغوش بستگانش بودند. در آن سرمای شدید کوهستان ووضعیت جسمی آن زن تازه زایمان کرده و نبودامکانات او، تعجب آور بود.بستگانش در چادر برای استراحت ماندند و این برای ما بسیار شگفت انگیز بود . ما به مسیر خود ادامه دادیم .در مسیر جاده گودال نیم متری حتی یک متر ی کنده بودند .داخل آنها آب بود. برف ویخ روی آن بسته بود. یخ می شکست با لباس نصف بدن ما داخل گودال قرار می گرفت. اکثر لباسهای ما خیس بود.
باز هم حرکت می کردیم. امکانات نداشتیم . بالای ارتفاعات دیگر حدود ساعت 3 عصر،هوا طوفانی وخیلی سرد شده بود وضعیت ما خیلی بد بود. لب ها و دست هایمان ترک برداشته بود. پاهایمان در حال یخ زدن بود. فرمانده خستگی ناپذیر مان، دستور داد تا برای اینکه آسوده تر بتوانیم ازشدت سرمای ارتفاعات در امان باشیم وباسرعت بیشتر به مقصدبرسیم بهتراین است که تجهیزات خود را کم کرده تابهتر به پایین ارتفاعات برسیم.
مانیز چنین کردیم ولی متاسفانه سه نفر از نیروهای ما یخ زدند. یک نفر بنام شهید عیسی ریاحی از روستای وزوار شهر گلوگاه .دیگر شهید محمدباقر طاهرزاده از روستای حسن آباد شهرستان علی آبادکتول بوده و سومی در خاطرم نیست.خداوند همه شهدا مان را رحمت کند ان شاالله
ما به 5کیلومتری لب مرز رسیدیم . حدود 7 چادر کنار قله بود و ما همه یک بیسکویت خوردیم و می خواستیم کنسرو لوبیا وماهی گرم کنیم و بخوریم. من بیرون از چادر آمدم.. هوا تقریبا روشن بود. باد شدید می وزید.یک دفعه من بالای قله را نگاه می کردم. دیدم گلوله برفی می چرخید و بسمت ما از بالا در حالیکه همین جور بزرگتر می شد در حل حرکت بود.
من فریاد زدم : بچه ها بهمن!
بچه ها چکمه( کفش) و بخشی وسایل را گرفتند و فرار کردند. بعد از حدود 5دقیقه برف (بهمن) آمد در حالیکه چادرها و میله ها همه شکسته و 2متر زیر برف قرار گرفتند.
این هم از امداد خدا به ما بود.
ما حرکت کردیم و
نصف شب به مرزرسیدیم ، ولی باران زیاد و سیل آمده بود.
دوطرف پل خالی شده وپل شکسته بود. عرض رودخانه خروشان قلاچون هم حدود 40متر ....
گروه مهندسی و رزمی (خاتم الانبیا) با کمک دو تا بولدزر باسیم بوکسل به دو طرف رودخانه پل سیمی را تا ساعت4بامداد این پل درست شدورزمندگان از آن گذشته واردخاک ایران شدیم .
صفحه دوم
خدا می داند که طی این روزها درآن شدت سرمای کوهستان –گذرگاههای سخت وخشن ونشستگاههای نمناک ویخ زده کوهستانی و...چه کشیدند و همین تحمل این حجم از سختی ها ورنج ها وبی خوابی ها در آن وضعیت خود حمایت ای بی مانند است
واین رنج ها را باید بازگویی کرد تا تاریخ ونسل های آینده بدانند که رفاه وامنیت واعتبار واقتدار امروزی را بدهکار چه کسانی اند.
آری سختی های امروزی هیچگاه قابل قیاس با سختی های جان فرسای آن روزگاران نیست که در برابر آن همه کمبودها ومحاصره دشمنان تادندان مسلح خارجی وداخلی فرزندان راستین این سرزمین ایستادگی کردند. وگروهی حق طلب در داخل و خارج جان شان را در کف اخلاص گذاشتن و امنیت ملت نجیب ایران و کشورهای اسلامی جان فشانی می کنند خدا وند نگه دار شان باشد ...ولی بعضی از دست اندرکاران و مسئولین رفاه طلب وغربزده ی بی درد قدر این ملت نجیب را نمی دانند وبه دشمنی که 40سال به این ملت خیانت کرده همچنان اعتماد می کنند و هرکسی به آرمانهای والای این ملت بی اعتنایی کند ونگاهش به دستان کشورهای زورگو ومخالف انقلاب باشد سرنوشتی همچون سرنوشت وابوسفیان ها ومعاویه ها و ابوموسی اشعری ها خواهد داشت.چه راست فرمود خداوند در قرآنش که ((والعاقبه للمتقین)) برای سلامتی آقای امام زمان عج و مقام معظم رهبری و نیروهای مقاومت و دست اندرکاران دلسوز به مردم شریف ،با ذکر سه صلوات ارادتمند شما #حبل‌المتین‌حسن‌زاده‌بادلی
آگهی استخدام
مرکز خرید ابریشم (بادله)

اولین هایپراستارطبقاتی استان مازندران
@Badeleh
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
کارزار رسانه ایی مصون سازی خانواده محور کودکان از اعتیاد. باهدف اگاه سازی اطلاع رسانی به خانواده های عزیز جهت ارتقا سطح دانش وایجاد حساسیت بیشتر درآنان برای پیشگیری از اعتیاد.
کانون روستایی هلال احمر بادله
جمعیت هلال احمر شهرستان ساری
اطلاعیهفوری

🔸احتمال قطعی برق در صنایع بزرگ و کوچک

با توجه به برودت هوا و افت فشار گازو تعطیلی نیروگاههای مولد، ناگزیر با افت ولتاژ برق روبرو شدیم.
بر همین اساس از فردا سه شنبه ۹۹/۱۱/۷ احتمال قطعی برق در صنایع بزرگ و کوچک شهرستان میاندورود بسیار زیاد است.
لذا مدیران محترم کارخانجات، شرکتها و
کارگاههای صنعتی شهرستان میاندورود برای جلوگیری از خسارت مالی نسبت به قطعی برق آمادگی لازم داشته باشند.
#روابط‌عمومی‌ بخشداری مرکزی میاندورود

@bakhshdari_markazi_miandorod
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آگهی استخدام
مرکز خرید ابریشم (بادله)

اولین هایپراستارطبقاتی استان مازندران
@Badeleh
روزگار عجیبی شده است،
حتی وقتی می‌خندیم
منظورمان چیز دیگریست،
وقتی همه چیز خوب است می‌ترسیم،
ما به لنگیدن یک جای کار عادت کرده‌ایم!

👤 هوشنگ ابتهاج
@Badeleh