پروژهی امروز
یک ربات تلگرامی قرعهکشی برای @Pinkrocketbot
این ربات با Kurigram توسعه داده شده و برای مدیریت قرعهکشیها و تعامل کاربران، از SQLAlchemy بهعنوان لایه مدیریت پایگاه داده استفاده میکنه.
بخشی از امکانات ربات:
• جوین اجباری کانالها
• ایجاد و مدیریت قرعهکشیها
• استخر جایزه (Prize Pool)
• سیستم رفرال و دعوت دوستان
• لیدربورد کاربران
• مدیریت مطالب و اطلاعرسانی
• سیستم تیکت
از اون پروژههاییه که ظاهرش ساده به نظر میاد، اما پشت صحنه کلی منطق و سناریوی مختلف برای مدیریت کاربران و قرعهکشیها داره :)
یک ربات تلگرامی قرعهکشی برای @Pinkrocketbot
این ربات با Kurigram توسعه داده شده و برای مدیریت قرعهکشیها و تعامل کاربران، از SQLAlchemy بهعنوان لایه مدیریت پایگاه داده استفاده میکنه.
بخشی از امکانات ربات:
• جوین اجباری کانالها
• ایجاد و مدیریت قرعهکشیها
• استخر جایزه (Prize Pool)
• سیستم رفرال و دعوت دوستان
• لیدربورد کاربران
• مدیریت مطالب و اطلاعرسانی
• سیستم تیکت
از اون پروژههاییه که ظاهرش ساده به نظر میاد، اما پشت صحنه کلی منطق و سناریوی مختلف برای مدیریت کاربران و قرعهکشیها داره :)
🔥4
هویت کاری رو نمیشه با خالهزنکبازی خراب کرد 🫰🏻
اگه متخصص هستید یا کسبوکاری دارید،
برتری و رقابتتون ـ اگه که رقابتی باشه! ـ رو با کیفیت کار و اخلاق حرفهای نشون بدید.
نهالی که با قطع درختا کاشته بشه، اولین قربانیِ کویری میشه که خودش ساخته. 😄
اگه متخصص هستید یا کسبوکاری دارید،
برتری و رقابتتون ـ اگه که رقابتی باشه! ـ رو با کیفیت کار و اخلاق حرفهای نشون بدید.
نهالی که با قطع درختا کاشته بشه، اولین قربانیِ کویری میشه که خودش ساخته. 😄
🔥5❤🔥4
فصل یازدهم The Company of One درباره یک اشتباه رایج بین کارآفرینها صحبت میکنه:
منتظر موندن برای کامل شدن
خیلی وقتها ماهها یا حتی سالها صرف طراحی، برنامهریزی و کامل کردن یک محصول میکنیم، در حالی که هنوز نمیدونیم کسی واقعاً بهش نیاز داره یا نه.
کتاب میگه تا وقتی محصول به دست مشتری نرسیده، تقریباً همهچیز حدسه.
تنها راه فهمیدن اینکه یک ایده واقعاً مشکلی رو حل میکنه یا نه، عرضه کردن اونه.
نه وقتی کامل شد؛ وقتی به اندازه کافی خوب شد.
برای همین Paul Jarvis روی عرضه سریع و بهبود مستمر تأکید میکنه:
محصول رو زودتر وارد بازار کن،
بازخورد بگیر،
اشتباهات رو پیدا کن،
و مدام اصلاحش کن.
مشتریها معمولاً چیزی رو بهت یاد میدن که ماهها فکر کردن پشت میز نمیتونه.
منتظر موندن برای کامل شدن
خیلی وقتها ماهها یا حتی سالها صرف طراحی، برنامهریزی و کامل کردن یک محصول میکنیم، در حالی که هنوز نمیدونیم کسی واقعاً بهش نیاز داره یا نه.
کتاب میگه تا وقتی محصول به دست مشتری نرسیده، تقریباً همهچیز حدسه.
تنها راه فهمیدن اینکه یک ایده واقعاً مشکلی رو حل میکنه یا نه، عرضه کردن اونه.
نه وقتی کامل شد؛ وقتی به اندازه کافی خوب شد.
برای همین Paul Jarvis روی عرضه سریع و بهبود مستمر تأکید میکنه:
محصول رو زودتر وارد بازار کن،
بازخورد بگیر،
اشتباهات رو پیدا کن،
و مدام اصلاحش کن.
مشتریها معمولاً چیزی رو بهت یاد میدن که ماهها فکر کردن پشت میز نمیتونه.
👏2🔥1
یکی از آخرین فصلهای The Company of One درباره ارزش ارتباطاته؛ چیزی که بهنظرم خیلی از کسبوکارها به خاطر وسواس روی «رشد سریع» فراموشش میکنن.
Paul Jarvis توی این فصل از Growth Hacking انتقاد میکنه. نه اینکه کلاً بیفایده باشه، بلکه میگه وقتی تمام تمرکزت روی رشد سریع باشه، ممکنه رابطه با مشتریها رو قربانی کنی. خیلی از این تکنیکها دنبال افزایش عددها هستن؛ تعداد کاربر، تعداد ایمیل، تعداد بازدید. اما کسبوکار فقط از عدد ساخته نشده.
کتاب میگه چیزی که در بلندمدت ارزش داره، سرمایه اجتماعیه؛ یعنی اعتمادی که بین تو و مشتریها، مخاطبها و حتی همکارها شکل میگیره. آدمها از کسی خرید میکنن که میشناسن، بهش اعتماد دارن و حس میکنن واقعاً به فکرشونه. برای همین یک ارتباط خوب، خیلی وقتها از یک کمپین تبلیغاتی بزرگ ارزشمندتره.
فصل آخر هم بیشتر به تجربههای شخصی خود نویسنده و مسیر ساخت کسبوکارش اختصاص داره. جایی که دوباره تأکید میکنه هدف این کتاب این نیست که همه باید شرکت یکنفره داشته باشن؛ هدف اینه که کورکورانه دنبال رشد نباشیم و قبل از هر تصمیمی از خودمون بپرسیم: «چرا میخوام بزرگتر بشم؟»
اگر بخوام کل کتاب رو در یک جمله خلاصه کنم، احتمالاً اینه:
«بیشتر بودن، لزوماً بهتر بودن نیست.»
توی این چند فصل، کتاب از رشد حسابشده، شرمِ کوچک بودن، علاقه و شجاعت، شخصیت برند، حفظ مشتری، آموزش دادن، برتری اجرا نسبت به ایده، عرضه سریع محصول، حداقل سود قابل قبول و ارزش ارتباطات حرف زد. اما نخ تسبیح همه اینها یکی بود:
اول مشخص کن چه زندگیای میخوای، بعد کسبوکارت رو در خدمت اون زندگی بساز.
نه اینکه کسبوکارت رو بزرگ کنی و بعد مجبور بشی زندگیت رو در خدمت اون قرار بدی.
بهنظرم مهمترین چیزی که از این کتاب گرفتم این بود که موفقیت، یک نسخه واحد نداره. گاهی موفقیت میتونه یک شرکت بزرگ باشه، و گاهی هم یک کسبوکار کوچک، سودآور و مستقل که آزادی بیشتری بهت میده.
و هیچکدوم از این دو، ذاتاً برتر از دیگری نیستن.
Paul Jarvis توی این فصل از Growth Hacking انتقاد میکنه. نه اینکه کلاً بیفایده باشه، بلکه میگه وقتی تمام تمرکزت روی رشد سریع باشه، ممکنه رابطه با مشتریها رو قربانی کنی. خیلی از این تکنیکها دنبال افزایش عددها هستن؛ تعداد کاربر، تعداد ایمیل، تعداد بازدید. اما کسبوکار فقط از عدد ساخته نشده.
کتاب میگه چیزی که در بلندمدت ارزش داره، سرمایه اجتماعیه؛ یعنی اعتمادی که بین تو و مشتریها، مخاطبها و حتی همکارها شکل میگیره. آدمها از کسی خرید میکنن که میشناسن، بهش اعتماد دارن و حس میکنن واقعاً به فکرشونه. برای همین یک ارتباط خوب، خیلی وقتها از یک کمپین تبلیغاتی بزرگ ارزشمندتره.
فصل آخر هم بیشتر به تجربههای شخصی خود نویسنده و مسیر ساخت کسبوکارش اختصاص داره. جایی که دوباره تأکید میکنه هدف این کتاب این نیست که همه باید شرکت یکنفره داشته باشن؛ هدف اینه که کورکورانه دنبال رشد نباشیم و قبل از هر تصمیمی از خودمون بپرسیم: «چرا میخوام بزرگتر بشم؟»
اگر بخوام کل کتاب رو در یک جمله خلاصه کنم، احتمالاً اینه:
«بیشتر بودن، لزوماً بهتر بودن نیست.»
توی این چند فصل، کتاب از رشد حسابشده، شرمِ کوچک بودن، علاقه و شجاعت، شخصیت برند، حفظ مشتری، آموزش دادن، برتری اجرا نسبت به ایده، عرضه سریع محصول، حداقل سود قابل قبول و ارزش ارتباطات حرف زد. اما نخ تسبیح همه اینها یکی بود:
اول مشخص کن چه زندگیای میخوای، بعد کسبوکارت رو در خدمت اون زندگی بساز.
نه اینکه کسبوکارت رو بزرگ کنی و بعد مجبور بشی زندگیت رو در خدمت اون قرار بدی.
بهنظرم مهمترین چیزی که از این کتاب گرفتم این بود که موفقیت، یک نسخه واحد نداره. گاهی موفقیت میتونه یک شرکت بزرگ باشه، و گاهی هم یک کسبوکار کوچک، سودآور و مستقل که آزادی بیشتری بهت میده.
و هیچکدوم از این دو، ذاتاً برتر از دیگری نیستن.
❤3👌1
👀 خب... کتاب The Company of One هم تموم شد.
فصل آخر بیشتر درباره تجربههای شخصی نویسنده بود و عملاً مباحث اصلی کتاب تا فصل قبل جمع شده بود.
اگر از اول این سری پستها همراه بودین، خیلی دوست دارم بدونم کدوم بخش کتاب بیشتر به دلتون نشست یا با کدوم ایده موافق/مخالف بودین.
پیامهاتون رو برام بفرستین؛ دوست دارم نظراتتون رو بخونم و با اجازه خودتون بعضیهاشون رو توی کانال به اشتراک بذارم. ❤️
فصل آخر بیشتر درباره تجربههای شخصی نویسنده بود و عملاً مباحث اصلی کتاب تا فصل قبل جمع شده بود.
اگر از اول این سری پستها همراه بودین، خیلی دوست دارم بدونم کدوم بخش کتاب بیشتر به دلتون نشست یا با کدوم ایده موافق/مخالف بودین.
پیامهاتون رو برام بفرستین؛ دوست دارم نظراتتون رو بخونم و با اجازه خودتون بعضیهاشون رو توی کانال به اشتراک بذارم. ❤️
🔥5❤2🥰1
بعد از دو سه هفته بلاخره درگاه پرداخت زرین پال ست شد و تاییدمون کردن
👏6🔥2❤1
من تا الان چند مدل رزومه ساختم؛
از ربات رزومه گرفته تا لندینگپیج و وبسایت.
فکر کنم یه دورهای رسماً درگیر Overthinking و Over-building رزومه بودم؛ هر چند وقت یکبار یه نسخه جدید میساختم 😅
ولی راستش هیچکدوم اون چیزی نبود که میخواستم.
یا زیادی شبیه یک PDF آنلاین بودن، یا فقط چندتا متن و نمونهکار کنار هم.
برای همین دارم روی یه ترکیب جدید فکر میکنم؛ چیزی که با دانش و تجربهای که الان دارم ساخته بشه و فقط یک رزومه نباشه.
یه چیزی که بشه باهاش کار کرد، تجربهش کرد و بخشی از تواناییها رو نشون داد.
این بار از زاویهی یک تحلیلگر که قراره برای یک برنامهنویس، مسیر معرفی و ارائه طراحی کنه.
فعلاً جزئیاتش رو نگه میدارم 🤓
از ربات رزومه گرفته تا لندینگپیج و وبسایت.
فکر کنم یه دورهای رسماً درگیر Overthinking و Over-building رزومه بودم؛ هر چند وقت یکبار یه نسخه جدید میساختم 😅
ولی راستش هیچکدوم اون چیزی نبود که میخواستم.
یا زیادی شبیه یک PDF آنلاین بودن، یا فقط چندتا متن و نمونهکار کنار هم.
برای همین دارم روی یه ترکیب جدید فکر میکنم؛ چیزی که با دانش و تجربهای که الان دارم ساخته بشه و فقط یک رزومه نباشه.
یه چیزی که بشه باهاش کار کرد، تجربهش کرد و بخشی از تواناییها رو نشون داد.
این بار از زاویهی یک تحلیلگر که قراره برای یک برنامهنویس، مسیر معرفی و ارائه طراحی کنه.
فعلاً جزئیاتش رو نگه میدارم 🤓
❤5🔥4😢2
امروز رفتم برای عارضهیابی حضوری یه کسبوکار سنتی ۱۰ ساله توی حوزه آرایشی.
از اون مغازههاییه که از بیرون نگاه میکنی، همهچیز اوکی به نظر میاد؛ ویترین خوب، تنوع کالای بالا، حتی محصولات خاص مثل کلاهگیس و اکستنشن. اما یه نکته هست: داخل یه پاساژه که عملاً پاخور مؤثر نداره.
هرچی بیشتر صحبت کردیم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که مشکل این کسبوکار، کمبود مشتری نیست؛ مشکل، زیرساختیه.
به سه تا عارضه اصلی رسیدم:
۱. وابستگی کامل به یک کانال ناپایدار
یه پیج ۶ هزار فالوری دارن، اما این ۶ هزار نفر عملاً دارایی بیزینس نیستن. چون نه فروش آنلاین شکل گرفته، نه دیتابیس مستقلی از مشتریها وجود داره.
یعنی اگر فردا اینستاگرام از دسترس خارج بشه یا اینترنت دچار اختلال بشه، ارتباط با مشتری تقریباً از صفر باید ساخته بشه.
۲. گلوگاه عملیاتی توی فروش عمده
بخش قابل توجهی از درآمدشون از فروش به آرایشگاههاست.
اما فرآیند هنوز کاملاً دستیه:
آرایشگر تماس میگیره، موجودی میپرسه، فروشنده انبار رو چک میکنه، قیمت اعلام میکنه و سفارش رو دستی آماده میکنه.
تا وقتی سفارشها کم باشه شاید جواب بده، ولی به محض رشد، همین فرآیند تبدیل میشه به بزرگترین مانع رشد. چون هیچ مرجع لحظهای برای موجودی وجود نداره.
۳. جزیرهای بودن سیستم فروش
ویترین، انبار، دایرکت اینستاگرام و فرآیند فروش هیچ ارتباطی با هم ندارن.
در حالی که این کسبوکار ظرفیت حضور توی کانالهای خروجی مثل موتورهای جستجوی کالا یا حتی لندینگهای فروش رو داره، نبودِ یک زیرساخت یکپارچه باعث شده عملاً از این فرصتها استفاده نکنه.
چیزی که امروز دوباره برام تأیید شد اینه که برای کسبوکارهای کمپاخور، مسئله اصلی «مارکتینگ» نیست.
اینکه بگیم «بیشتر محتوا تولید کن» یا «برو فلان شبکه اجتماعی» فقط صورت مسئله رو عوض میکنه.
وقتی زیرساخت سفارشگیری، موجودی و کانالهای مستقل فروش درست نباشه، تزریق مشتری جدید فقط گلوگاه رو تنگتر میکنه؛ نه اینکه مسئله رو حل کنه.
از اون مغازههاییه که از بیرون نگاه میکنی، همهچیز اوکی به نظر میاد؛ ویترین خوب، تنوع کالای بالا، حتی محصولات خاص مثل کلاهگیس و اکستنشن. اما یه نکته هست: داخل یه پاساژه که عملاً پاخور مؤثر نداره.
هرچی بیشتر صحبت کردیم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که مشکل این کسبوکار، کمبود مشتری نیست؛ مشکل، زیرساختیه.
به سه تا عارضه اصلی رسیدم:
۱. وابستگی کامل به یک کانال ناپایدار
یه پیج ۶ هزار فالوری دارن، اما این ۶ هزار نفر عملاً دارایی بیزینس نیستن. چون نه فروش آنلاین شکل گرفته، نه دیتابیس مستقلی از مشتریها وجود داره.
یعنی اگر فردا اینستاگرام از دسترس خارج بشه یا اینترنت دچار اختلال بشه، ارتباط با مشتری تقریباً از صفر باید ساخته بشه.
۲. گلوگاه عملیاتی توی فروش عمده
بخش قابل توجهی از درآمدشون از فروش به آرایشگاههاست.
اما فرآیند هنوز کاملاً دستیه:
آرایشگر تماس میگیره، موجودی میپرسه، فروشنده انبار رو چک میکنه، قیمت اعلام میکنه و سفارش رو دستی آماده میکنه.
تا وقتی سفارشها کم باشه شاید جواب بده، ولی به محض رشد، همین فرآیند تبدیل میشه به بزرگترین مانع رشد. چون هیچ مرجع لحظهای برای موجودی وجود نداره.
۳. جزیرهای بودن سیستم فروش
ویترین، انبار، دایرکت اینستاگرام و فرآیند فروش هیچ ارتباطی با هم ندارن.
در حالی که این کسبوکار ظرفیت حضور توی کانالهای خروجی مثل موتورهای جستجوی کالا یا حتی لندینگهای فروش رو داره، نبودِ یک زیرساخت یکپارچه باعث شده عملاً از این فرصتها استفاده نکنه.
چیزی که امروز دوباره برام تأیید شد اینه که برای کسبوکارهای کمپاخور، مسئله اصلی «مارکتینگ» نیست.
اینکه بگیم «بیشتر محتوا تولید کن» یا «برو فلان شبکه اجتماعی» فقط صورت مسئله رو عوض میکنه.
وقتی زیرساخت سفارشگیری، موجودی و کانالهای مستقل فروش درست نباشه، تزریق مشتری جدید فقط گلوگاه رو تنگتر میکنه؛ نه اینکه مسئله رو حل کنه.
❤9🔥1
یکم مردادماه ۱۴۰۵ - تولدم مبارک♥️
امسال یکی از سالهای قشنگ بود؛ پر از بالا و پایینها ـ حتی حین نوشتن همین متن پایینم!-
ولی قوی..
یه کوهیو دارم میرم که خیلی مونده، سالی که گذشت سالِ تردید بود.. برگردم؟ برگردم؟ اینور یا اونور؟ اگه.. اگه.. دوقدم برم حالا.. یه قدم برگردم!.. من میخوام بنشینم... قل بخورم برم پایین؟؟.. کاش یه هلیکوپتری بود که..
چرخیدما.. خیلی چرخیدم
اما وقتی برگشتم دیدم.. ۱/۳می که اومدمَم خیلی بزرگ بوده! انگار که یک سوم کره زمین رو پیاده رفته باشی..
خوشحالم، از تولدی که اینبار تنها نبود، خوشحالم که تو کل مسیر خودم، دوستام، خونوادم و آدمهایی که امن باشن رو داشتم.
و هماندازهی راهی که خودم اومدم، به همهشون افتخار میکنم..
یاد گرفتم و یاد گرفتم و آرومتر شدم و مصممتر..
امیدوارم اسم این سال: «طی کردن مسیر و ساختن»
باشه.. نه «تردید».
امسال یکی از سالهای قشنگ بود؛ پر از بالا و پایینها ـ حتی حین نوشتن همین متن پایینم!-
ولی قوی..
یه کوهیو دارم میرم که خیلی مونده، سالی که گذشت سالِ تردید بود.. برگردم؟ برگردم؟ اینور یا اونور؟ اگه.. اگه.. دوقدم برم حالا.. یه قدم برگردم!.. من میخوام بنشینم... قل بخورم برم پایین؟؟.. کاش یه هلیکوپتری بود که..
چرخیدما.. خیلی چرخیدم
اما وقتی برگشتم دیدم.. ۱/۳می که اومدمَم خیلی بزرگ بوده! انگار که یک سوم کره زمین رو پیاده رفته باشی..
خوشحالم، از تولدی که اینبار تنها نبود، خوشحالم که تو کل مسیر خودم، دوستام، خونوادم و آدمهایی که امن باشن رو داشتم.
و هماندازهی راهی که خودم اومدم، به همهشون افتخار میکنم..
یاد گرفتم و یاد گرفتم و آرومتر شدم و مصممتر..
امیدوارم اسم این سال: «طی کردن مسیر و ساختن»
باشه.. نه «تردید».
❤20🔥1
🎒 Backpack Dev
من تا الان چند مدل رزومه ساختم؛ از ربات رزومه گرفته تا لندینگپیج و وبسایت. فکر کنم یه دورهای رسماً درگیر Overthinking و Over-building رزومه بودم؛ هر چند وقت یکبار یه نسخه جدید میساختم 😅 ولی راستش هیچکدوم اون چیزی نبود که میخواستم. یا زیادی شبیه یک…
خب، راستش نمیدونم این تلهی کمالگرایی هست یا چیز دیگهای
اما از اواسطش پشیمون شدم. احساس میکنم باز هم همون قبلی داره تکرار میشه.
اما از اواسطش پشیمون شدم. احساس میکنم باز هم همون قبلی داره تکرار میشه.
میدونم که دارم زمان کمی میذارم و بیشتر مشکل اینه نمیدونم چیا بذارم؛ تصمیم گرفتم از شما بپرسم.🫡
Anonymous Poll
14%
کتاب بخونیم🥹
67%
پروژهها🙂↕️
57%
پستهای آموزشی 😁
شما بنویسید من تقویم محتوایی آماده میکنم و مطابق چیزهایی که میخواین میذارم. راستش اولینباره کانال اینمدلی زدم زیاد نمیدونم شماها بیشتر چی دوست دارین :)
❤4
🎒 Backpack Dev
میدونم که دارم زمان کمی میذارم و بیشتر مشکل اینه نمیدونم چیا بذارم؛ تصمیم گرفتم از شما بپرسم.🫡
الان فهمیدم نمیتونین گزینه اضافه کنین😭😂
چمیدونم مثلا بیاین دایرکت کانال برام بنویسین میذارم اینجا روش ریکشن بزنین
چمیدونم مثلا بیاین دایرکت کانال برام بنویسین میذارم اینجا روش ریکشن بزنین
👌4