🎒 Backpack Dev
88 subscribers
31 photos
8 links
Programming Solutions
Bots • Websites • Automation

👤 @TheNewbieBackpack
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم یکی دیگه از اون پروژه‌های کوچیکی که صبح به ذهنم رسید و صرفاً برای دل خودم نوشتم.

React + TypeScript + JSON
بدون دیتابیس، سبک و جمع‌وجور

UI رو با تم Neomorphism و حالت موبایل‌محور زدم، شبیه یه پیام‌رسان طراحی شده:

بخش چت‌ها → نمونه‌کارهای ربات‌ها
پروفایل → اطلاعات کاربری + راه‌های ارتباط

اسکرین‌شات‌ها رو هم پایین می‌ذارم
3
یه چیزی که توی تجربه‌ی طراحی و ساخت محصول خیلی بهش رسیدم اینه که:

بین «چیزی که ما به‌عنوان طراح/برنامه‌نویس دوست داریم»
و «چیزی که مخاطب عمومی باهاش راحت ارتباط می‌گیره»
همیشه یه فاصله هست.

مخصوصاً وقتی مخاطب، کاربر عام باشه (نه قشر فنی یا خاص).

مثلاً سبک‌هایی مثل Neumorphism خیلی جذابن، خلاقانه‌ان، حتی چشم‌نوازن…
اما وقتی می‌خوای برای یه کسب‌وکار واقعی مثل فروشگاه لباس استفاده‌ش کنی، ممکنه نتیجه اون چیزی نشه که انتظار داری.

نه به این خاطر که طراحی بدیه—
بلکه چون چشم کاربرها به یه سری الگوهای ساده‌تر و امتحان‌شده‌تر عادت کرده.
یه جور «دیتای بصری اولیه» تو ذهنشون شکل گرفته که باعث می‌شه طراحی‌های ساده‌تر رو سریع‌تر درک کنن و باهاش راحت‌تر باشن.

برای همین توی پروژه‌های واقعی، نوآوری همیشه باید کنترل‌شده باشه.
نه حذف بشه، نه رها. یه چیزی بین این دو تا :)

این نگاه باعث می‌شه طراحی هم خلاق بمونه، هم قابل استفاده برای آدم‌های واقعی.
4
چند وقتیه کتاب The Company of One رو شروع کردم؛
کتاب جالبیه و یه بخشش خیلی ذهنم رو درگیر کرده: «رشد حساب‌شده».
ایده‌ش اینه که:
هر بیزینسی الزاماً نباید بزرگ بشه.
لزومی نداره از همون اول تیم بزرگ، دفتر بزرگ و هزینه‌های سنگین داشته باشی.
تا وقتی واقعاً نیاز نیست، شاید بشه خیلی از کارها رو تک‌نفره یا با یک تیم کوچک جلو برد.
اتفاقاً استخدام‌کردن خودش مسئولیت سنگینیه.
آدم‌هایی که برای شما کار می‌کنن روی اون درآمد حساب می‌کنن؛
و وقتی بازار یا تکنولوژی تغییر می‌کنه، تغییر دادن ساختار و آموزش دوباره‌ی نیروها همیشه ساده نیست.
ما هم توی تجربه‌های قبلی دقیقاً اینو لمس کردیم:
وقتی سیستم اصلی درحال مهاجرت بود، یا باید زمان زیادی صرف آموزش دوباره می‌شد، یا بخشی از نیروها تعدیل می‌شدن.
این کتاب یه گارد ذهنی قدیمی رو برام شکست:
اینکه «کوچک موندن» الزاماً بد نیست.
اگر یه کسب‌وکار کوچک می‌تونه زندگی خوبی بسازه،
آزادی بده،
استرس کمتر داشته باشه
و کیفیت زندگی رو بالا ببره،
شاید همیشه لازم نباشه هر چیزی رو به زور تبدیل کنیم به نسخه‌ی ۱۰ برابر بزرگ‌ترش.
آخرش ما کار می‌کنیم که زندگی بهتری داشته باشیم؛
نه اینکه فقط مسئولیت، فشار و فرسودگی بیشتری جمع کنیم. ❤️
3
🎒 Backpack Dev
نظرتونه تیکه تیکه از کتاب هرچی می‌فهمم براتون بذارم؟
الان فهمیدم می‌تونین ۴ تا رو باهم انتخاب کنین.😭😂
🤣7
یکی از بهترین مواردی که جای گفتگو داره توی فصل پنجم، نگاه نویسنده به مفهوم «دنبال کردن علاقه» است؛ چیزی که سال‌هاست به‌عنوان یک توصیه قطعی توی فضای کار و استارتاپ تکرار می‌شه.

کتاب خیلی مستقیم می‌گه:
این ایده همیشه هم درست نیست، و حتی در خیلی از موارد می‌تونه گمراه‌کننده باشه.

مشکل از جایی شروع می‌شه که ما فکر می‌کنیم «علاقه» یک چیز آماده و کشف‌شدنیه؛ یعنی انگار باید از اول بدونیم دقیقاً چی رو دوست داریم و بعد هم همون رو تبدیل کنیم به کسب‌وکار.

اما واقعیت پیچیده‌تره.

کتاب توضیح می‌ده که خیلی وقت‌ها چیزی که ما اسمش رو علاقه می‌ذاریم، در واقع «تصویر ذهنی» ما از یک کاره، نه تجربه‌ی واقعی اون کار.
ما نتیجه رو دوست داریم، نه مسیرش رو.
مثلاً آزادی، درآمد، یا سبک زندگی یک کار رو می‌بینیم و فکر می‌کنیم به همون علاقه داریم.

در حالی که وقتی وارد جزئیات واقعی کار می‌شی—تکرار، سختی، شکست، مسئولیت، و کارهای خسته‌کننده—اون تصویر اولیه ممکنه کاملاً تغییر کنه.

نکته‌ی مهمی که کتاب روش تأکید می‌کنه اینه که علاقه معمولاً قبل از مهارت شکل نمی‌گیره؛ بلکه بعد از مهارت ساخته می‌شه.

یعنی چی؟
یعنی تو اول وارد یک حوزه می‌شی، شروع می‌کنی به بهتر شدن، مسئله حل می‌کنی، بازخورد می‌گیری، و کم‌کم در چیزی که داری درش حرفه‌ای می‌شی، احساس رضایت و حتی علاقه شکل می‌گیره.

نه برعکس.

به همین خاطر کتاب با ایده‌ی «با کله پریدن دنبال علاقه» زاویه داره.
می‌گه تصمیم‌های بزرگ و برگشت‌ناپذیر، فقط بر اساس هیجان اولیه یا یک تصور ذهنی از علاقه، ریسک بالایی دارن.

در عوض پیشنهادش خیلی ساده‌تره:
اول امتحان کن.
کوچیک شروع کن.
وارد آب شو، ولی کامل شیرجه نزن.

با پروژه‌های کوچک، کارهای جانبی، یا تجربه‌های کم‌ریسک می‌تونی بفهمی واقعاً با چی ارتباط می‌گیری و با چی نه.

در نهایت نگاه کتاب این نیست که «علاقه مهم نیست»،
بلکه می‌گه علاقه چیزی نیست که از قبل پیدا بشه؛ چیزی‌ه که در طول مسیر ساخته می‌شه.

و شاید نکته‌ی اصلی همین باشه:
به جای اینکه دنبال کشف علاقه‌ی کامل باشی، بهتره وارد مسیرهای کوچک بشی و بذاری علاقه در اثر تجربه و مهارت شکل بگیره.
1
توی بله با کبزا برام هرچی به نظرتون رسید بنویسید.
می‌تونیم باهم یک فضا برای گپ و گفت مفید درست کنیم.. من نظراتتون رو توی کانال‌ها می‌ذارم
توی تلگرام هم می‌تونین به کانال دایرکت بدین
شاید هم هیچکس چیزی ننویسه و بریم خرده نکاتی که درمیاد از توی کتاب رو ادامه بدیم:)))))
1
ذوق کردممم
4
سلاااامممم
بله بله
3
چشم
4
کانال دوستمونم سر بزنین🫠
3
🎒 Backpack Dev
نظرتونه تیکه تیکه از کتاب هرچی می‌فهمم براتون بذارم؟
این رو پیش گرفتما
اما این چندروز درگیر جلسات بودم
نرسیدم فصل بعد رو بخونم؛ از فردا ادامه می‌دبم🤝
1
سایت‌ساز «میکیسن» رو دیدید؟

چند روز پیش توی یکی از جلسات اسمش مطرح شد و کنجکاو شدم یه مقدار بیشتر بررسیش کنم. دیروز و امروز هم فرصت شد بخش‌های مختلفش رو تست کنم.

راستش اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد، سادگی راه‌اندازی و قیمت اولیه‌ش بود. برای کسی که می‌خواد سریع فروش آنلاینش رو شروع کنه و حوصله درگیر شدن با هاست، دامنه، وردپرس، برنامه‌نویس و مسائل فنی رو نداره، گزینه جذابیه.

چند تا از قابلیت‌هایی که به چشمم خورد:

پلن‌های مختلف
پشتیبانی فنی و فروش
اتصال به اسنپ‌پی
پنل پیامکی و ابزارهای بازاریابی
اتصال به اینستاگرام
ساب‌دامین رایگان
رابط کاربری نسبتاً ساده و روان
سرعت مناسب

از نظر فنی هم به نظر میاد فرانت‌اندش با React یا تکنولوژی‌های مشابه توسعه داده شده باشه که باعث شده تجربه کاربری خوبی داشته باشه.

اما بعد از کمی بررسی، چند تا نکته به ذهنم رسید:

اول اینکه شما مالک زیرساخت نیستید.

وقتی کسب‌وکارت کوچیکه شاید این موضوع مهم نباشه، ولی فرض کن دو سال بعد فروشگاهت رشد کرده، مشتری داری، سفارش داری و می‌خوای امکانات اختصاصی اضافه کنی. اونجاست که متوجه می‌شی دستت به اندازه یک سایت مستقل باز نیست.

دوم، هزینه بلندمدت.

اگر اشتباه نکنم بعضی از پلن‌ها حدود ۷۰۰ هزار تومان در ماه هزینه دارن.

یعنی سالی حدود:

💰 ۸.۴ میلیون تومان

در حالی که یه سایت وردپرسی استاندارد روی هاست مناسب، معمولاً سالی حدود ۲ میلیون تومان هزینه هاست و نگهداری داره.

درسته که برای وردپرس باید اول کار هزینه طراحی و پیاده‌سازی بدی و احتمالاً هزینه اولیه بیشتری پرداخت کنی، اما در بلندمدت معمولاً هزینه کمتری روی دستت می‌ذاره و مهم‌تر از اون، سایت واقعاً مال خودته.

سوم، محدودیت در توسعه.

اکثر سایت‌های ساخته‌شده روی سایت‌سازها کم‌وبیش شبیه هم هستن. هرچقدر هم امکانات خوبی داشته باشن، باز وقتی بخوای یک قابلیت خاص، اتوماسیون اختصاصی یا اتصال به سرویس‌های مختلف داشته باشی، محدودیت‌ها خودشون رو نشون میدن.

به نظرم سایت‌سازهایی مثل میکیسن برای شروع کار، تست بازار و راه‌اندازی سریع فروش آنلاین انتخاب‌های خوبی هستن.

اما اگر از الان می‌دونی قراره روی کسب‌وکارت سرمایه‌گذاری کنی و در آینده توسعه‌ش بدی، وردپرس هنوز یکی از منطقی‌ترین گزینه‌هاست؛ چون هم مالکیت کامل سایت دست خودته، هم هزینه بلندمدتش کمتر درمیاد و هم هر زمان بخوای می‌تونی توسعه‌ش بدی.

شما تجربه‌ای از کار با میکیسن یا سایت‌سازهای مشابه داشتید؟
👏3🙏1
فصل ششم The Company of One یکی از مهم‌ترین جاهایی بود که کتاب مستقیم می‌ره سراغ «هویت» در کسب‌وکار.

ایده‌ی اصلی این فصل اینه که:
کسب‌وکار فقط درباره محصول یا خدمات نیست؛ درباره «شخصیت» توئه.

کتاب می‌گه به جای اینکه سعی کنی برای همه مناسب باشی، باید یک «جریان» (flow) بسازی؛ چیزی که آدم‌ها یا عاشقش می‌شن یا اصلاً باهاش ارتباط نمی‌گیرن.

و این دقیقاً نقطه‌ی تفاوت کسب‌وکارهای معمولی با کسب‌وکارهای ماندگاره.

خیلی از ما ناخودآگاه تلاش می‌کنیم شبیه «بستنی وانیلی ارزون» باشیم:
همه‌پسند، بی‌خطر، بدون تضاد، بدون نظر تند.

ولی مشکل اینجاست که چیزی که برای همه ساخته شده، معمولاً برای هیچ‌کس خاص نیست.
نه هیجان داره، نه هویت، نه ماندگاری.

در مقابل، کتاب می‌گه باید چیزی بسازی که «واضح» باشه؛
حتی اگر باعث بشه بعضی‌ها دوستش نداشته باشن.

چون برند قوی یعنی انتخاب شدن، نه پذیرفته شدن توسط همه.

این فصل یه نکته‌ی مهم دیگه هم داره:
شخصیت تو در کسب‌وکارت پنهان نیست؛
حتی اگر تلاش کنی خنثی باشی، باز هم یه جور پیام می‌فرستی.

پس بهتره به جای حذف کردن ویژگی‌های خاصت،
اون‌ها رو تبدیل به بخشی از جریان کارت کنی.

در نهایت پیام فصل خیلی ساده ولی سنگینه:
اگر کاری که می‌سازی قرار نیست واکنش ایجاد کنه، احتمالاً هنوز هویت نداره.

یا آدم‌ها عاشقش می‌شن،
یا ازش فاصله می‌گیرن—

و هر دوش یعنی تو داری «دیده می‌شی». ❤️
5
فصل هفتم The Company of One یکی از اون فصل‌هاییه که نگاه آدم رو به رشد کسب‌وکار عوض می‌کنه.

معمولاً وقتی درباره رشد حرف می‌زنیم، ذهنمون سریع می‌ره سمت جذب مشتری‌های جدید:
تبلیغات بیشتر،
بازاریابی بیشتر،
فالوئر بیشتر،
سرنخ بیشتر.

اما کتاب یک سؤال ساده می‌پرسه:

اگر مشتری‌های فعلی‌ات نمی‌مونن، چرا اینقدر برای پیدا کردن مشتری‌های جدید انرژی صرف می‌کنی؟

Paul Jarvis توضیح می‌ده که بسیاری از کسب‌وکارها آنقدر روی جذب مشتری جدید متمرکز می‌شن که مهم‌ترین دارایی خودشون رو فراموش می‌کنن:
مشتری‌هایی که همین الان بهشون اعتماد کردن.

واقعیت اینه که فروش دوم، سوم و چهارم به یک مشتری قدیمی، معمولاً خیلی راحت‌تر و کم‌هزینه‌تر از پیدا کردن یک مشتری جدیده.

اما موضوع فقط پول نیست.

کتاب تأکید می‌کنه که موفقیت واقعی زمانی اتفاق می‌افته که مشتری به نتیجه برسه.

اگر مشتری از محصول یا خدمات ما استفاده نکنه،
اگر به هدفش نرسه،
اگر مشکلش حل نشه،
حتی اگر پولش رو هم پرداخت کرده باشه، در بلندمدت ما هم موفق نشدیم.

به همین خاطر یکی از ایده‌های اصلی فصل اینه:

موفقیت مشتری، موفقیت ماست.

یعنی به جای اینکه فقط روی فروش تمرکز کنیم، باید روی نتیجه‌ای تمرکز کنیم که مشتری بعد از خرید دریافت می‌کنه.

وقتی مشتری رشد می‌کنه،
وقتی کسب‌وکارش بهتر می‌شه،
وقتی زندگیش راحت‌تر می‌شه،
به احتمال زیاد برمی‌گرده،
دوباره خرید می‌کنه،
و مهم‌تر از همه، ما رو به دیگران معرفی می‌کنه.

کتاب معتقده کسب‌وکارهای کوچک یک مزیت بزرگ دارن:
می‌تونن رابطه واقعی بسازن.

لازم نیست هزاران مشتری داشته باشی.
گاهی چند مشتری وفادار که واقعاً از کارت راضی هستن، ارزش بیشتری از صدها مشتری گذری دارن.

شاید به همین خاطر باشه که در یک شرکتِ یک‌نفره، رشد همیشه به معنی «مشتری بیشتر» نیست؛
گاهی رشد یعنی «مشتری‌های فعلی موفق‌تر و وفادارتر».

و این تفاوت ظریفی‌ه که خیلی از کسب‌وکارها نادیده می‌گیرن.
2
🎒 Backpack Dev
نظرتونه تیکه تیکه از کتاب هرچی می‌فهمم براتون بذارم؟
بعد می‌زدین روی: نکن پست‌ها زیاد می‌شن
سرجمع هر یکی دو روز یه پست دارم می‌ذارم

یکسری پروژه درحال انجام هستن، هنوز تموم نشدن که نشونتون بدم
فعلا کتاب بخونیم😂
😁5