🔷6 دی ماه 1359، سه ماه بعد از شروع جنگ،مسوولان نهضت سواد آموزی در جماران در دیدار با امام خمینی پارچه نوشته ای با خود همراه داشتند با این مضمون که «اگر امام بخواهد ما قلمهایمان را تبدیل به مسلسل می کنیم.» امام همین جمله را موضوع صحبت خود قرار داد:
✅ در این تابلویی که آقایان آوردند نوشتهاند که اگرچه بشود قلمهایمان را به مسلسل تبدیل میکنیم. ما امیدواریم که بشر به رشدی برسد که مسلسلها را به قلم تبدیل کند. آن قدری که قلم و بیان به خدمت بشر بوده است مسلسلها نبودهاند. مسلسلها غالباً در خدمت ابرقدرتها بودهاند و برای تباهی بشر بودهاند. واسلام هم که امر فرموده است به اینکه جهاد بکنند و دفاع بکنند و البته محتاج به همه ابزار جنگی است؛اساس بر این است که دفاع از حق بکنند و حق را و علم را جانشین مسلسل بکنند. قلم و علم و بیان است که میتواند بشر را بسازد، نه مسلسل و نه سایر قوای تخریبکننده...
✅ شما کوشش کنید که با بیان و قلم، مسلسلها را کنار بگذارید و میدان را به قلمها و به علمها و به دانشها واگذار کنید.
✅ بشر تا در سایه مسلسل و توپ و تانک میخواهد ادامه حیات بدهد، نمیتواند انسان باشد، نمیتواند به مقاصد انسانی برسد. آن وقتی مردم به مقاصد اسلامی و انسانی میرسند و به کمال دانش و علم میرسند که قلمها بر مسلسلها غلبه کند، و دانشها در بین بشر به آنجا برسد که مسلسلها را کنار بگذارد، و میدان، میدان قلم باشد، میدان علم باشد... (صحیفه امام،ج13،ص447)
https://telegram.me/babaee_ehsan
✅ در این تابلویی که آقایان آوردند نوشتهاند که اگرچه بشود قلمهایمان را به مسلسل تبدیل میکنیم. ما امیدواریم که بشر به رشدی برسد که مسلسلها را به قلم تبدیل کند. آن قدری که قلم و بیان به خدمت بشر بوده است مسلسلها نبودهاند. مسلسلها غالباً در خدمت ابرقدرتها بودهاند و برای تباهی بشر بودهاند. واسلام هم که امر فرموده است به اینکه جهاد بکنند و دفاع بکنند و البته محتاج به همه ابزار جنگی است؛اساس بر این است که دفاع از حق بکنند و حق را و علم را جانشین مسلسل بکنند. قلم و علم و بیان است که میتواند بشر را بسازد، نه مسلسل و نه سایر قوای تخریبکننده...
✅ شما کوشش کنید که با بیان و قلم، مسلسلها را کنار بگذارید و میدان را به قلمها و به علمها و به دانشها واگذار کنید.
✅ بشر تا در سایه مسلسل و توپ و تانک میخواهد ادامه حیات بدهد، نمیتواند انسان باشد، نمیتواند به مقاصد انسانی برسد. آن وقتی مردم به مقاصد اسلامی و انسانی میرسند و به کمال دانش و علم میرسند که قلمها بر مسلسلها غلبه کند، و دانشها در بین بشر به آنجا برسد که مسلسلها را کنار بگذارد، و میدان، میدان قلم باشد، میدان علم باشد... (صحیفه امام،ج13،ص447)
https://telegram.me/babaee_ehsan
🔷 اخلاق سیاسی و سیاست گریزی
✅ چند وقتی است که در مورد حفظ ارتباط حوزه و انقلاب ابراز نگرانی می شود. این نگرانی ها بی دلیل و بی مصداق نیست.
همواره بوده اند کسانی که اهل دخالت در سیاست نیستند و برای حوزه رسالتی در سیاست در نظر ندارند.
✅ اما عامل دیگری هم برای گریز از سیاست ورزی حتی در بین آنها که از حیث نظری به پیوند دین و سیاست قائل هستند می توان یافت: « آلودگی فضای سیاسی».
✅ اگر قرار باشد کسانی که در عرصه سیاست فعال هستند با بی اخلاقی، مواضع خود را پیش ببرند و اگر قرار باشد اعلام مواضع سیاسی به راحتی افراد را در معرض فشار قرار دهد، اگر قرار باشد عرصه سیاست، قلمرو جولان تنگ نظری ها و کم تحملی ها و هیجان زدگی ها باشد، سیاست گریزی حتی در حوزه های علمیه، جزء طبیعی ترین ها خواهد بود.
@babaee_ehsan
✅ چند وقتی است که در مورد حفظ ارتباط حوزه و انقلاب ابراز نگرانی می شود. این نگرانی ها بی دلیل و بی مصداق نیست.
همواره بوده اند کسانی که اهل دخالت در سیاست نیستند و برای حوزه رسالتی در سیاست در نظر ندارند.
✅ اما عامل دیگری هم برای گریز از سیاست ورزی حتی در بین آنها که از حیث نظری به پیوند دین و سیاست قائل هستند می توان یافت: « آلودگی فضای سیاسی».
✅ اگر قرار باشد کسانی که در عرصه سیاست فعال هستند با بی اخلاقی، مواضع خود را پیش ببرند و اگر قرار باشد اعلام مواضع سیاسی به راحتی افراد را در معرض فشار قرار دهد، اگر قرار باشد عرصه سیاست، قلمرو جولان تنگ نظری ها و کم تحملی ها و هیجان زدگی ها باشد، سیاست گریزی حتی در حوزه های علمیه، جزء طبیعی ترین ها خواهد بود.
@babaee_ehsan
🔷 یک تاریخ، سرمایه
✅ به مناسبتى خدمت حضرت امام(رضواناللَّهتعالىعليه) رسيدم تا پيشنهادى را در ميان بگذارم. به ايشان عرض كردم كه به اعتقاد من، پيروزى اين نظام، فقط به آبروى روحانيتِ زمان ما انجام نگرفت؛ بلكه آن سرمايهاى كه ما خرج كرديم تا اين انقلاب - كه واقعاً معجزه بود - به پيروزى برسد، عبارت از آبروى ذخيره و نقد روحانيت شيعه، از زمان شيخ كلينى و شيخ طوسى تا زمان ما بود. امام هم در آن روزى كه اين مطلب را عرض كردم، مطلب را تلقى به قبول كردند، معلوم بود كه نظر شريف خود ايشان هم همين مىباشد و اين واقعيتى است.
✅ ما اگر آن ريشه تاريخى را نداشتيم، مردم آن محبت و اعتماد را به ما نداشتند و به اشارهى روحانيت حركت نمىكردند؛ به طورى كه بيايند و جان و فرزندانشان را در راهى قربانى كنند. مگر آسان است؟ آن پشتوانه و ذخيره وجود داشت و حالا هم در نظام جمهورى اسلامى تبلور پيدا كرده است. اين نظام، نظام اسلامى است و من و شما هم كه معمم هستيم، مظاهر اسلاميم.
✅ اگر امروز كه دين و روحانيت، قدرت پيدا كرده است، عملى انجام بدهيم كه - خداى نكرده - اندك اختلال و خدشهاى در آن سرمايه و ذخيرهى قرنها به وجود بيايد، ضايعهاى خواهد بود كه ديگر جبران آن، با يك نسل و دو نسل ممكن نخواهد بود. سرمايهى يك نسل مصرف نشد تا اگر - خداى نكرده - از بين رفت، يك نسل ديگر بيايند و اين سرمايه را دوباره تجديد كنند. ايمان مردم به روحانيت، ناشى از سابقهى طولانى روحانيت شيعه و نفوذ و تأثير آنها در ذهن و ايمان مردم است.
✅ ما بايد اين ايمان را حفظ كنيم.
🔶 (از بیانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى جامعهى روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز تهران، 1368/5/11)
@babaee_ehsan
✅ به مناسبتى خدمت حضرت امام(رضواناللَّهتعالىعليه) رسيدم تا پيشنهادى را در ميان بگذارم. به ايشان عرض كردم كه به اعتقاد من، پيروزى اين نظام، فقط به آبروى روحانيتِ زمان ما انجام نگرفت؛ بلكه آن سرمايهاى كه ما خرج كرديم تا اين انقلاب - كه واقعاً معجزه بود - به پيروزى برسد، عبارت از آبروى ذخيره و نقد روحانيت شيعه، از زمان شيخ كلينى و شيخ طوسى تا زمان ما بود. امام هم در آن روزى كه اين مطلب را عرض كردم، مطلب را تلقى به قبول كردند، معلوم بود كه نظر شريف خود ايشان هم همين مىباشد و اين واقعيتى است.
✅ ما اگر آن ريشه تاريخى را نداشتيم، مردم آن محبت و اعتماد را به ما نداشتند و به اشارهى روحانيت حركت نمىكردند؛ به طورى كه بيايند و جان و فرزندانشان را در راهى قربانى كنند. مگر آسان است؟ آن پشتوانه و ذخيره وجود داشت و حالا هم در نظام جمهورى اسلامى تبلور پيدا كرده است. اين نظام، نظام اسلامى است و من و شما هم كه معمم هستيم، مظاهر اسلاميم.
✅ اگر امروز كه دين و روحانيت، قدرت پيدا كرده است، عملى انجام بدهيم كه - خداى نكرده - اندك اختلال و خدشهاى در آن سرمايه و ذخيرهى قرنها به وجود بيايد، ضايعهاى خواهد بود كه ديگر جبران آن، با يك نسل و دو نسل ممكن نخواهد بود. سرمايهى يك نسل مصرف نشد تا اگر - خداى نكرده - از بين رفت، يك نسل ديگر بيايند و اين سرمايه را دوباره تجديد كنند. ايمان مردم به روحانيت، ناشى از سابقهى طولانى روحانيت شيعه و نفوذ و تأثير آنها در ذهن و ايمان مردم است.
✅ ما بايد اين ايمان را حفظ كنيم.
🔶 (از بیانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاى جامعهى روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز تهران، 1368/5/11)
@babaee_ehsan
🔷 تریبون داری بهشت زهرا
✅ علی اکبر ناطق نوری: در نوفل لوشاتو برنامه ریزی کرده بودند که اداره مراسم به دست مجاهدین خلق باشد و آنها تریبون دار باشند و مادر رضایی ها و پدر ناصر صادق و حنیف نژاد نیز به امام خیر مقدم بگویند و صحبت کنند. وقتی از این برنامه ها خبر دار شدیم در تلفنخانه مدرسه رفاه آقای مطهری، کروبی و انواری و معادیخواه و بنده جمع شدیم. همه عصبانی بودیم که اگر فردا اینها بهشت زهرا بیایند و تریبون دست اینها بیفتد چه می شود؟
آقای کروبی تلفن زد به احمد آقا در پاریس با احمدآقا با عصبانیت صحبت کرد و نسبت به این کار اعتراض کرد و تلفن را با عصبانیت پرت کرد و قهر کرد. سپس آقای معادیخواه گوشی تلفن را برداشت و با حاج احمدآقا صحبت کرد، ایشان هم عصبانی شد و گوشی را زمین زد. توی اینها تنها کسی که عصبانی نمی شد بنده بودم؛ گوشی را برداشتم و یک خرده صحبت کردم که اگر اینها بخواهند با آن سوابق و اعلان مواضع داخل زندانشان اداره امور را بگیرند دیگر نمی شود جلوی آنها را گرفت.
در همین لحظه آقای مطهری فرمود، تلفن را به بنده بده، ایشان تلفن را گرفت و با عصبانیت به حاج احمدآقا گفت: آقای حاج احمد آقا اینکه من میگویم ضبط کن ببر و به آقا بده. احمد آقا گویا به ایشان گفته بود ما داریم حرکت می کنیم. امام هم راه افتاد و سوار ماشین شده است.
مرحوم مطهری گفت:«من نمی دانم، این جمله را که من می گویم به امام بگو.» احمد آقا گفت:«چیست؟» گفت: «به امام بگو مطهری می گوید اگر فردا شما بیایید تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد من دیگر با شما کاری نخواهم داشت».
تا این جملات را شهید مطهری گفت، حاج احمد آقا جا خورد و ایشان خطاب به مرحوم مطهری گفت:«آقا هر کاری شما کردید قبول است، فردا تریبون را خود شما اداره کنید.»
بعد از این ماجرا تمام بساط مجاهدین خلق را به هم ریختیم و تریبون را از دست آنان گرفتیم و آقای بادامچیان و معادیخواه جزء گردانندگان تریبون شدند و آقای مرتضایی فر هم قرار شد شعار بدهد.
🔶 (خاطرات حجت الاسلام ناطق نوری، صص148_149)
@babaee_ehsan
✅ علی اکبر ناطق نوری: در نوفل لوشاتو برنامه ریزی کرده بودند که اداره مراسم به دست مجاهدین خلق باشد و آنها تریبون دار باشند و مادر رضایی ها و پدر ناصر صادق و حنیف نژاد نیز به امام خیر مقدم بگویند و صحبت کنند. وقتی از این برنامه ها خبر دار شدیم در تلفنخانه مدرسه رفاه آقای مطهری، کروبی و انواری و معادیخواه و بنده جمع شدیم. همه عصبانی بودیم که اگر فردا اینها بهشت زهرا بیایند و تریبون دست اینها بیفتد چه می شود؟
آقای کروبی تلفن زد به احمد آقا در پاریس با احمدآقا با عصبانیت صحبت کرد و نسبت به این کار اعتراض کرد و تلفن را با عصبانیت پرت کرد و قهر کرد. سپس آقای معادیخواه گوشی تلفن را برداشت و با حاج احمدآقا صحبت کرد، ایشان هم عصبانی شد و گوشی را زمین زد. توی اینها تنها کسی که عصبانی نمی شد بنده بودم؛ گوشی را برداشتم و یک خرده صحبت کردم که اگر اینها بخواهند با آن سوابق و اعلان مواضع داخل زندانشان اداره امور را بگیرند دیگر نمی شود جلوی آنها را گرفت.
در همین لحظه آقای مطهری فرمود، تلفن را به بنده بده، ایشان تلفن را گرفت و با عصبانیت به حاج احمدآقا گفت: آقای حاج احمد آقا اینکه من میگویم ضبط کن ببر و به آقا بده. احمد آقا گویا به ایشان گفته بود ما داریم حرکت می کنیم. امام هم راه افتاد و سوار ماشین شده است.
مرحوم مطهری گفت:«من نمی دانم، این جمله را که من می گویم به امام بگو.» احمد آقا گفت:«چیست؟» گفت: «به امام بگو مطهری می گوید اگر فردا شما بیایید تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد من دیگر با شما کاری نخواهم داشت».
تا این جملات را شهید مطهری گفت، حاج احمد آقا جا خورد و ایشان خطاب به مرحوم مطهری گفت:«آقا هر کاری شما کردید قبول است، فردا تریبون را خود شما اداره کنید.»
بعد از این ماجرا تمام بساط مجاهدین خلق را به هم ریختیم و تریبون را از دست آنان گرفتیم و آقای بادامچیان و معادیخواه جزء گردانندگان تریبون شدند و آقای مرتضایی فر هم قرار شد شعار بدهد.
🔶 (خاطرات حجت الاسلام ناطق نوری، صص148_149)
@babaee_ehsan
🔴 یادداشت
🔷حادثه پلاسکو و جامعه ناقص
✅حادثه پلاسکو را پشت سر گذاشتیم. مانده یک نگرانی مبهم که نکند شاهد تکرار فاجعه باشیم، مانده یک مطالبه مبهم که باید کاری صورت گیرد که این بلای خودساخته، دوباره و چندباره صورت نگیرد.
✅ رفع این نگرانی و به نتیجه رسیدن این مطالبه از عهده «فرد» بر نمی آید. افراد فقط حرف می زنند، مطلب می نویسند، تولید نارضایتی و یأس می کنند، خود را و جامعه را تحقیر می کنند،گاهی هم به ندرت، امید را یادآوری می کنند، راه حل می دهند. اما فرد_ فرد هر چند پر تعداد باشند توان تغییر ندارند، در طول زمان امتداد ندارند، مگر اینکه نهادهای واسطی وجود داشته باشد که قدرت های خرد و مطالبات فردی را انباشته کند، از آن پشتوانه ای بسازد برای نظم دادن و عقلانی کردن خواسته ها، برای ایجاد قدرتی بیشتر، برای راهنمایی و کمک به مدیرانی که همه آنچه را باید بدانند، نمی دانند، برای اعمال قدرت و فشار بر مدیرانی که همه آنچه را که باید بخواهند، نمی خواهند.
✅این نهادهای واسط بین آحاد جامعه و مسوولان و نهادهای حاکمیتی، احزاب سیاسی هستند، سازمانهای مردم نهاد، کانونهای صنفی و تشکل های دانشجویی، ائمه جمعه و جماعات و نیز رسانه ها.
✅ کارنامه این حلقه های واسط در پیگیری حوادثی مانند آنچه برای ساختمان پلاسکو اتفاق افتاد حکایتگر فاصله زیادی است که این حلقه ها از کارکرد و نقش بایسته دارند.
این حلقه های واسط، در وسط میدان حضور ندارند، در امتداد خواست و اراده افراد نیستند. در این حادثه و حوادث مشابه کدام بیانیه مطالبه گرانه را از سوی احزاب سیاسی، تشکل های دانشجویی و کانون های صنفی سراغ داریم؟
✅ جامعه ما و فرایند حل مشکلات ما، کامل نیست اگر این حلقه های واسط که شمردیم، ناقص باشند.
@babaee_ehsan
🔷حادثه پلاسکو و جامعه ناقص
✅حادثه پلاسکو را پشت سر گذاشتیم. مانده یک نگرانی مبهم که نکند شاهد تکرار فاجعه باشیم، مانده یک مطالبه مبهم که باید کاری صورت گیرد که این بلای خودساخته، دوباره و چندباره صورت نگیرد.
✅ رفع این نگرانی و به نتیجه رسیدن این مطالبه از عهده «فرد» بر نمی آید. افراد فقط حرف می زنند، مطلب می نویسند، تولید نارضایتی و یأس می کنند، خود را و جامعه را تحقیر می کنند،گاهی هم به ندرت، امید را یادآوری می کنند، راه حل می دهند. اما فرد_ فرد هر چند پر تعداد باشند توان تغییر ندارند، در طول زمان امتداد ندارند، مگر اینکه نهادهای واسطی وجود داشته باشد که قدرت های خرد و مطالبات فردی را انباشته کند، از آن پشتوانه ای بسازد برای نظم دادن و عقلانی کردن خواسته ها، برای ایجاد قدرتی بیشتر، برای راهنمایی و کمک به مدیرانی که همه آنچه را باید بدانند، نمی دانند، برای اعمال قدرت و فشار بر مدیرانی که همه آنچه را که باید بخواهند، نمی خواهند.
✅این نهادهای واسط بین آحاد جامعه و مسوولان و نهادهای حاکمیتی، احزاب سیاسی هستند، سازمانهای مردم نهاد، کانونهای صنفی و تشکل های دانشجویی، ائمه جمعه و جماعات و نیز رسانه ها.
✅ کارنامه این حلقه های واسط در پیگیری حوادثی مانند آنچه برای ساختمان پلاسکو اتفاق افتاد حکایتگر فاصله زیادی است که این حلقه ها از کارکرد و نقش بایسته دارند.
این حلقه های واسط، در وسط میدان حضور ندارند، در امتداد خواست و اراده افراد نیستند. در این حادثه و حوادث مشابه کدام بیانیه مطالبه گرانه را از سوی احزاب سیاسی، تشکل های دانشجویی و کانون های صنفی سراغ داریم؟
✅ جامعه ما و فرایند حل مشکلات ما، کامل نیست اگر این حلقه های واسط که شمردیم، ناقص باشند.
@babaee_ehsan
🔴یادداشت
🔷شاخصی برای ارزیابی اقدامات
✅ تشکیل کمیته بررسی حادثه پلاسکو و کمیته حقیقت یاب اقدامی لازم بود اما زمانی پیگیری کنندگان و مسوولان، هر گونه شائبه سیاسی بودن این اقدامات را عملا نفی می کنند که همه امکانات و اختیارات خود را برای «جلوگیری» از تکرار حوادث مشابه به کار گیرند و نگرانی ها درباره ساختمان های در معرض خطر را رفع کنند.
@babaee_ehsan
🔷شاخصی برای ارزیابی اقدامات
✅ تشکیل کمیته بررسی حادثه پلاسکو و کمیته حقیقت یاب اقدامی لازم بود اما زمانی پیگیری کنندگان و مسوولان، هر گونه شائبه سیاسی بودن این اقدامات را عملا نفی می کنند که همه امکانات و اختیارات خود را برای «جلوگیری» از تکرار حوادث مشابه به کار گیرند و نگرانی ها درباره ساختمان های در معرض خطر را رفع کنند.
@babaee_ehsan
🔷وزیر هم نوکر بود!
✅اگر به تاريخ كشورمان از هزارها سال پيش تا امروز نگاه كنيد - از آن وقتى كه تاريخ مدون داريم - مىبينيد حكومت فردىِ مطلقه ديكتاتورى، حكومت يك جمع معدود با رياست يك فرد بر عامهى مردم، بدون اينكه عامهى مردم اندك اختيارى در اداره اين كشور داشته باشند، داشتهايم. اين، تاريخ ماست. سلطنت هاى ما، همه از اين قبيل بودهاند.
✅آن پادشاهانى كه ما آنها را احترامشان هم مىكنيم؛ پادشاهان مقتدر غزنوى، سلجوقى، بعد بيایيد تا برسيد به دوران صفويه؛ شاه عباس، شاه اسماعيل، شاه طهماسب، آنها هم همين جور بودند. اينها پادشاهان خوب مايند؛ اما همين پادشاهان خوب، چه جورى اين مملكت را اداره كردند؟ سجلّ و شناسنامه اين مملكت از لحاظ اداره حكومتى چيست؟ اين است: يك نفر در رأس، همه مطيع او. و اين مجموعه، اداره كننده كل سرنوشت اين كشور هستند و آحاد مردم هيچ تأثيرى ندارند و مملكت مال اينهاست.
✅پادشاه به وزراى خودش مي گفت: نوكران من! نوكرش هم بودند. واقعش هم همين بود. ناصرالدين شاه و محمدشاه و فتحعلىشاه و بقيه و بعدىها، حتى به وزراشان، به صدر اعظمشان مي گفتند: شما نوكر خوبى هستيد! فرهنگ سياسى در كشور اين بود. وقتى كه نخستوزير و وزير، نوكر شاهاند، رئيس فلان اداره،... مردم هم كه مثل «هباء منبثا»؛ هيچ. مملكت متعلق به يك جمع معدود و در حقيقت متعلق به يك فرد بود. اين تاريخ ماست.
🔶(رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام-1386/6/31)
@babaee_ehsan
✅اگر به تاريخ كشورمان از هزارها سال پيش تا امروز نگاه كنيد - از آن وقتى كه تاريخ مدون داريم - مىبينيد حكومت فردىِ مطلقه ديكتاتورى، حكومت يك جمع معدود با رياست يك فرد بر عامهى مردم، بدون اينكه عامهى مردم اندك اختيارى در اداره اين كشور داشته باشند، داشتهايم. اين، تاريخ ماست. سلطنت هاى ما، همه از اين قبيل بودهاند.
✅آن پادشاهانى كه ما آنها را احترامشان هم مىكنيم؛ پادشاهان مقتدر غزنوى، سلجوقى، بعد بيایيد تا برسيد به دوران صفويه؛ شاه عباس، شاه اسماعيل، شاه طهماسب، آنها هم همين جور بودند. اينها پادشاهان خوب مايند؛ اما همين پادشاهان خوب، چه جورى اين مملكت را اداره كردند؟ سجلّ و شناسنامه اين مملكت از لحاظ اداره حكومتى چيست؟ اين است: يك نفر در رأس، همه مطيع او. و اين مجموعه، اداره كننده كل سرنوشت اين كشور هستند و آحاد مردم هيچ تأثيرى ندارند و مملكت مال اينهاست.
✅پادشاه به وزراى خودش مي گفت: نوكران من! نوكرش هم بودند. واقعش هم همين بود. ناصرالدين شاه و محمدشاه و فتحعلىشاه و بقيه و بعدىها، حتى به وزراشان، به صدر اعظمشان مي گفتند: شما نوكر خوبى هستيد! فرهنگ سياسى در كشور اين بود. وقتى كه نخستوزير و وزير، نوكر شاهاند، رئيس فلان اداره،... مردم هم كه مثل «هباء منبثا»؛ هيچ. مملكت متعلق به يك جمع معدود و در حقيقت متعلق به يك فرد بود. اين تاريخ ماست.
🔶(رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام-1386/6/31)
@babaee_ehsan
مسطر، انقلاب و جامعه
مبارز و انقلابی خستگی ناپذیر، مرضیه حدید چی(دباغ) @babaee_ehsan
🔷قطعه ای از خاطرات رنج
✅اولین نکته ای که برای آنها اهمیت داشت این بود که یک زن، آن هم به سن و سال من [آن زمان 35 سال داشتم] و با داشتن هشت بچه قد و نیم قد، چرا باید به دنبال مبارزه و مخالفت با رژیم باشد. برای کشف این راز پی سر نخ می گشتند. من هم پاک خودم را به لودگی زده بودم...
✅در طول بیست و چهار ساعت چندین بار به سراغم آمدند و مرا برای بازجویی بردند. تا وارد می شد می گفتم: زودتر سؤال هایتان را بپرسید، من بروم ... بچه هایم منتظر هستند، باید بروم سر کار و زندگی ام.
بازجوی اصلی من «منوچهری» بود. ناجوانمردی که در خباثت، بی رحمی و جنایت یک رقیب بیشتر نداشت. آن هم «تهرانی» بود...
✅آنها بیشتر درباره چگونگی رابطه شهید سعیدی با امام خمینی و سایر نیروهایی که به خانه ایشان رفت و آمد می کردند و بعد از شهادت وی پراکنده شده بودند، می پرسیدند... خودم را چنان نشان دادم که به کلی از مرحله پرتم.
گفتند: «بگو خمینی چطور برایت پول می فرستند و در نامه هایش چه می نویسد؟»
گفتم: «خمینی کی هست، من اصلاً او را نمی شناسم.»
گفتند: «آخوند است.»
گفتم: «من فقط روزه خوان محله مان را می شناسم.»
آنها عصبانی می شدند و شروع می کردند به ناسزا گفتن. سه روز بعد از دستگیری من، منوچهری و همکارانش به این نتیجه رسیدند که از حرف زدن و پرسش و پاسخ با من به جایی نمی رسند...
✅کشیده اول را منوچهری، چنان به صورتم زد که جلو چشمم سیاه شد. احساس کردم دندان ها و فکم خرد شد...شکنجه ها با بستن دست و پا به تخت و شلاق زدن به جاهای حساس بدن شروع شد. اولین بار آنقدر شلاق به پشتم زدند، که از شدت درد بیهوش شدم و دیگر چیزی نفهمیدم...
✅چند دقیقه ای گذشت. صدای پا شنیدم. خودم را به خواب زدم...رفت و چند دقیقه بعد دوباره برگشت. این بار یک شورت به تن کرده بود. از حال و روزش معلوم بود که مست است. شلاق بلندی در دست داشت. آمد بالای سرم ایستاد و ناگهان شروع کرد به زدن و بد و بیراه گفتن. با هر ضربه شلاق یک جریان برق وارد بدنم می شد... درد در تمام جانم رخنه کرد. دیگر تاب و تحمل نداشتم. باز هم از هوش رفتم.
✅نوبت بعدی مرا روی تخت خواباندند و دست ها و پا هایم را بستند. منوچهری وارد اتاق شد. در حالی که سیگار به لب داشت آمد و کنار تخت نشست. به سیگارش پک زد. بعد آتش سیگار را روی دستم گذاشت و آن را روی پوست دستم خاموش کرد. خنده کنان گفت: «آخ ... سیگارم خاموش شد.» بعد کبریت کشید و سیگارش را دوباره روشن کرد. این بار آتش سیگار را بر روی سینه ام خاموش کرد. همان روز بخشی از اعضای بدنم را با آتش سیگار سوزاند، اما هر چه پرسید اظهار بی اطلاعی کردم. این برنامه بیست روز تمام، در هر شبانه روز چند نوبت ادامه داشت...
✅دیگر تاب و توان روزهای اول را نداشتم. کف پاهایم را که زمین می گذاشتم، چرک و خون بیرون می زد. تا زیر زانوهایم عفونت کرده بود. از زور درد و ورم پاها، نمی توانستم قدم از قدم بردارم. بیشتر روی زانوهایم راه می رفتم. در چنین وضعیتی منوچهری و همکارانش به ضرب باتوم برقی و شلاق وادارم می کردند، دور اتاق بزرگی که در آنجا زندانی ها را شکنجه می کردند، بدوم. در آن شرایط حتی اگر می مردم، برای منوچهری و همکارانش اهمیت نداشت...
✅با شکنجه های وحشیانه می خواستند وفاداری شان را به اعلی حضرت نشان دهند. منوچهری و باقی بازجوها هر وقت سر وقت ما می آمدند، در یک دستشان شیشه مشروب یا سیگار بود و در دست دیگرشان شلاق. بیشتر اوقات چنان مست و مدهوش بودند که در حال شکنجه دادن از اوضاع و احوال زندانی بی خبر می شدند. آن قدر زندانی را می زدند تا خودشان از پا می افتادند....
🔶(خواهر طاهره، خاطرات خانم مرضیه حدیدچی [دباغ]،صص65-69]
@babaee_ehsan
✅اولین نکته ای که برای آنها اهمیت داشت این بود که یک زن، آن هم به سن و سال من [آن زمان 35 سال داشتم] و با داشتن هشت بچه قد و نیم قد، چرا باید به دنبال مبارزه و مخالفت با رژیم باشد. برای کشف این راز پی سر نخ می گشتند. من هم پاک خودم را به لودگی زده بودم...
✅در طول بیست و چهار ساعت چندین بار به سراغم آمدند و مرا برای بازجویی بردند. تا وارد می شد می گفتم: زودتر سؤال هایتان را بپرسید، من بروم ... بچه هایم منتظر هستند، باید بروم سر کار و زندگی ام.
بازجوی اصلی من «منوچهری» بود. ناجوانمردی که در خباثت، بی رحمی و جنایت یک رقیب بیشتر نداشت. آن هم «تهرانی» بود...
✅آنها بیشتر درباره چگونگی رابطه شهید سعیدی با امام خمینی و سایر نیروهایی که به خانه ایشان رفت و آمد می کردند و بعد از شهادت وی پراکنده شده بودند، می پرسیدند... خودم را چنان نشان دادم که به کلی از مرحله پرتم.
گفتند: «بگو خمینی چطور برایت پول می فرستند و در نامه هایش چه می نویسد؟»
گفتم: «خمینی کی هست، من اصلاً او را نمی شناسم.»
گفتند: «آخوند است.»
گفتم: «من فقط روزه خوان محله مان را می شناسم.»
آنها عصبانی می شدند و شروع می کردند به ناسزا گفتن. سه روز بعد از دستگیری من، منوچهری و همکارانش به این نتیجه رسیدند که از حرف زدن و پرسش و پاسخ با من به جایی نمی رسند...
✅کشیده اول را منوچهری، چنان به صورتم زد که جلو چشمم سیاه شد. احساس کردم دندان ها و فکم خرد شد...شکنجه ها با بستن دست و پا به تخت و شلاق زدن به جاهای حساس بدن شروع شد. اولین بار آنقدر شلاق به پشتم زدند، که از شدت درد بیهوش شدم و دیگر چیزی نفهمیدم...
✅چند دقیقه ای گذشت. صدای پا شنیدم. خودم را به خواب زدم...رفت و چند دقیقه بعد دوباره برگشت. این بار یک شورت به تن کرده بود. از حال و روزش معلوم بود که مست است. شلاق بلندی در دست داشت. آمد بالای سرم ایستاد و ناگهان شروع کرد به زدن و بد و بیراه گفتن. با هر ضربه شلاق یک جریان برق وارد بدنم می شد... درد در تمام جانم رخنه کرد. دیگر تاب و تحمل نداشتم. باز هم از هوش رفتم.
✅نوبت بعدی مرا روی تخت خواباندند و دست ها و پا هایم را بستند. منوچهری وارد اتاق شد. در حالی که سیگار به لب داشت آمد و کنار تخت نشست. به سیگارش پک زد. بعد آتش سیگار را روی دستم گذاشت و آن را روی پوست دستم خاموش کرد. خنده کنان گفت: «آخ ... سیگارم خاموش شد.» بعد کبریت کشید و سیگارش را دوباره روشن کرد. این بار آتش سیگار را بر روی سینه ام خاموش کرد. همان روز بخشی از اعضای بدنم را با آتش سیگار سوزاند، اما هر چه پرسید اظهار بی اطلاعی کردم. این برنامه بیست روز تمام، در هر شبانه روز چند نوبت ادامه داشت...
✅دیگر تاب و توان روزهای اول را نداشتم. کف پاهایم را که زمین می گذاشتم، چرک و خون بیرون می زد. تا زیر زانوهایم عفونت کرده بود. از زور درد و ورم پاها، نمی توانستم قدم از قدم بردارم. بیشتر روی زانوهایم راه می رفتم. در چنین وضعیتی منوچهری و همکارانش به ضرب باتوم برقی و شلاق وادارم می کردند، دور اتاق بزرگی که در آنجا زندانی ها را شکنجه می کردند، بدوم. در آن شرایط حتی اگر می مردم، برای منوچهری و همکارانش اهمیت نداشت...
✅با شکنجه های وحشیانه می خواستند وفاداری شان را به اعلی حضرت نشان دهند. منوچهری و باقی بازجوها هر وقت سر وقت ما می آمدند، در یک دستشان شیشه مشروب یا سیگار بود و در دست دیگرشان شلاق. بیشتر اوقات چنان مست و مدهوش بودند که در حال شکنجه دادن از اوضاع و احوال زندانی بی خبر می شدند. آن قدر زندانی را می زدند تا خودشان از پا می افتادند....
🔶(خواهر طاهره، خاطرات خانم مرضیه حدیدچی [دباغ]،صص65-69]
@babaee_ehsan
🔴یادداشت
🔷مطالعه تاریخ:یک وظیفه ملی
✅رواج کتابخوانی و تشکیل کتابخانه برای هر مسجد و مدرسه و تشکل و اداره ای جزء ضروری ترین ها و بین منابع هم کتابهای تاریخی جزء اولویت هاست.
✅ما به آشنایی با تاریخ انقلاب اسلامی، قبل و بعد از پیروزی نیاز داریم،
تا چرایی وقوع انقلاب را درک کنیم، تا به این پرسش مهم پاسخ دهیم انقلاب، پاسخ به کدام نیازها بود، تا بتوانیم بر مبنای همان نیازها،جامعه و نظام خود را ارزیابی کنیم.
✅ تا بدی ها و ضعف های وضعیت گذشته را تشخیص دهیم و دوباره آرام،آرام به همان کاستی ها رضایت ندهیم، تا به عقب بر نگردیم.
✅ تا واقع بینی نسبت به شخصیت ها را بیاموزیم، تا کسی را فراتر از نقد نشماریم و اگر هم نقد می کنیم، منصفانه و در حضور شرایط واقعی نقد کنیم.
✅ تاریخ انقلاب _ زمانه مبارزات و بعد از آن _ مهم است برای اینکه عبرت بگیریم؛ برای اینکه بدانیم از کجا تا به کجا آمده ایم، دستاوردها را بشناسیم و دستاورد ها را انکار نکنیم،دستاوردها را از دست ندهیم.
✅ بی خبری از گذشته انقلاب، تهدیدی برای آینده خواهد بود.
@babaee_ehsan
🔷مطالعه تاریخ:یک وظیفه ملی
✅رواج کتابخوانی و تشکیل کتابخانه برای هر مسجد و مدرسه و تشکل و اداره ای جزء ضروری ترین ها و بین منابع هم کتابهای تاریخی جزء اولویت هاست.
✅ما به آشنایی با تاریخ انقلاب اسلامی، قبل و بعد از پیروزی نیاز داریم،
تا چرایی وقوع انقلاب را درک کنیم، تا به این پرسش مهم پاسخ دهیم انقلاب، پاسخ به کدام نیازها بود، تا بتوانیم بر مبنای همان نیازها،جامعه و نظام خود را ارزیابی کنیم.
✅ تا بدی ها و ضعف های وضعیت گذشته را تشخیص دهیم و دوباره آرام،آرام به همان کاستی ها رضایت ندهیم، تا به عقب بر نگردیم.
✅ تا واقع بینی نسبت به شخصیت ها را بیاموزیم، تا کسی را فراتر از نقد نشماریم و اگر هم نقد می کنیم، منصفانه و در حضور شرایط واقعی نقد کنیم.
✅ تاریخ انقلاب _ زمانه مبارزات و بعد از آن _ مهم است برای اینکه عبرت بگیریم؛ برای اینکه بدانیم از کجا تا به کجا آمده ایم، دستاوردها را بشناسیم و دستاورد ها را انکار نکنیم،دستاوردها را از دست ندهیم.
✅ بی خبری از گذشته انقلاب، تهدیدی برای آینده خواهد بود.
@babaee_ehsan
🔷 نه من انقلاب کردم و نه تو
✅مطلبی را خودم از آقای منتظری شنیدم که می گفت: زمانی ما خدمت امام عرض کردیم _ همان موقعی که امام در مدرسه مستقر بودند_ آقا این جمعیت مرتب می آیند و می روند. شما هم اگر مرتب بخواهید بروید جلوی اینها بایستید و دست تکان بدهید، خسته می شوید.خوب است شما نماینده ای بفرستید و خودتان کمی استراحت بکنید.
آقای منتظری می گوید تا این را به امام گفتم،ایشان به من گفت:«چه می گویی! تو خیال می کنی من انقلاب کردم یا تو؟! نه من انقلاب کردم و نه تو. اینها انقلاب کردند. به پشتوانه مردم انقلاب پیروز شد. این مردم انقلاب کردند و اینها حق دارند.»
🔶(خاطرات حجت الاسلام جمی،ص187)
🔷اولین انتصاب
✅ در روزهای اول و دوم دیدارها صورت منظمی نداشت و ملاقاتهای مختلفی انجام می شد؛ از جمله دیدار شهردار تهران، آقای شهرستانی با حضرت امام بود که ایشان طی نامه ای استعفای خود را به حضرت امام تقدیم کرد.امام نامه را گرفتند و بعد از آن اشاره فرمودند که ایشان در حال حاضر در سمت خود بماند. فکر می کنم این اولین انتصاب رسمی باشد. به این ترتیب امام استعفای او را پذیرفتند و بعد هم به او مأموریت دادند که دوباره به سر کارش برگردد...بعد از این جریان، استعفای مسئولان شروع شد، استانداران، شهرداران، شهرداران، و اغلب وزرا استعفا دادند...
🔶 (خاطرات محمد رضا اعتمادیان، صص80_81)
@babaee_ehsan
✅مطلبی را خودم از آقای منتظری شنیدم که می گفت: زمانی ما خدمت امام عرض کردیم _ همان موقعی که امام در مدرسه مستقر بودند_ آقا این جمعیت مرتب می آیند و می روند. شما هم اگر مرتب بخواهید بروید جلوی اینها بایستید و دست تکان بدهید، خسته می شوید.خوب است شما نماینده ای بفرستید و خودتان کمی استراحت بکنید.
آقای منتظری می گوید تا این را به امام گفتم،ایشان به من گفت:«چه می گویی! تو خیال می کنی من انقلاب کردم یا تو؟! نه من انقلاب کردم و نه تو. اینها انقلاب کردند. به پشتوانه مردم انقلاب پیروز شد. این مردم انقلاب کردند و اینها حق دارند.»
🔶(خاطرات حجت الاسلام جمی،ص187)
🔷اولین انتصاب
✅ در روزهای اول و دوم دیدارها صورت منظمی نداشت و ملاقاتهای مختلفی انجام می شد؛ از جمله دیدار شهردار تهران، آقای شهرستانی با حضرت امام بود که ایشان طی نامه ای استعفای خود را به حضرت امام تقدیم کرد.امام نامه را گرفتند و بعد از آن اشاره فرمودند که ایشان در حال حاضر در سمت خود بماند. فکر می کنم این اولین انتصاب رسمی باشد. به این ترتیب امام استعفای او را پذیرفتند و بعد هم به او مأموریت دادند که دوباره به سر کارش برگردد...بعد از این جریان، استعفای مسئولان شروع شد، استانداران، شهرداران، شهرداران، و اغلب وزرا استعفا دادند...
🔶 (خاطرات محمد رضا اعتمادیان، صص80_81)
@babaee_ehsan
مردم حرف کسی را که نشسته است و فرمان می دهد، گوش نمی دهند، امام راحل(قدس سره) نفرمود: مردم! بروید. بلکه فرمود:من رفتم، شما هم بیایید.فرق او و دیگران این بود.
(بنیان مرصوص امام ،ص250)
@babaee_ehsan
(بنیان مرصوص امام ،ص250)
@babaee_ehsan
Forwarded from Deleted Account
🔴یادداشت
🔷رسالت موجود، ظرفیت مغفول
✅استاد مطهری در روزگاری که بر طبل جدایی اسلام و ایران کوبیده می شد، کتابی نوشت با نام «خدمات متقابل اسلام و ایران» که برای متدینین جامعه راهگشا بود، همچنانکه این اثر، سد راه کسانی شد که یکپارچگی هویت مردم این سرزمین را نمی فهمیدند یا نمی خواستند.
✅شاید اگر امروز میان ما بود کتابی هم می نوشت با عنوان «خدمات متقابل اسلام و هنر» یا «خدمات متقابل انقلاب اسلامی و هنر» که به ما یادآوری کند زمانی را که انقلابیون به انواع هنر به دیده یک بیگانه و یک مشکل نگاه نمی کردند، با سعه صدر، به دنبال فعلیت بخشیدن به ظرفیت های هنر بودند؛ برای اعتلای جامعه، برای یادآوری و پاسداشت تعهد.
✅از جمله ابعاد مغفول تاریخ نگاری انقلاب، ثبت نسبت متقابل هنر و انقلاب اسلامی است که در متن واقعیت تاریخی چند دهه گذشته،به نمایش گذاشته شده است. همچنانکه انقلاب اسلامی برای انواع هنر و هنرمندان الهام بخش ورود به عرصه های نو و پرداختن به موضوعات متعالی و انسانی بود، هنرمندان نیز در زمینه های مختلف، استعدادهای برتر خود را در خدمت انقلاب اسلامی به کار گرفتند و این ارتباط متقابل تا امروز نیز ادامه دارد.
✅ اگر تاریخ نگاران هنر و انقلاب در این زمینه رسالت خود را انجام می دادند، شاید کسانی که به شاخه های مختلف هنر مانند تئاتر و سینما و موسیقی با بدبینی نگاه می کنند و ظرفیت های هنر و هنرمندان را در بسط پیام انقلاب در جهان نیازمند امروز نمی بینند، در تصویری که از شاخه های هنری به جامعه مخاطب خود ارائه می کنند تجدید نظر می کردند.
✅شاخه های مختلف هنری، مشکل نظام و انقلاب اسلامی نیستند، هنر در متن تاریخ انقلاب، مسیر همواری است که می تواند پیام انقلاب اسلامی را تا فراتر از مرزهای جغرافیایی بسط دهد. کاش نیاز انقلاب اسلامی به هنر دیده می شد؛ کاش ظرفیت های هنر شناخته می شد و تجربه های عینی آن نشان داده می شد.
✅کسانی که بر طبل بدبینی به هنر می کوبند و با غفلت از ظرفیت ها و خدمات هنر و با تنگ نظری، انقلاب را از سرمایه هنر و هنرمندان محروم می کنند، با هر لحن و ادبیاتی سخن بگویند، به انقلاب اسلامی خدمت نمی کنند.
@babaee_ehsan
🔷رسالت موجود، ظرفیت مغفول
✅استاد مطهری در روزگاری که بر طبل جدایی اسلام و ایران کوبیده می شد، کتابی نوشت با نام «خدمات متقابل اسلام و ایران» که برای متدینین جامعه راهگشا بود، همچنانکه این اثر، سد راه کسانی شد که یکپارچگی هویت مردم این سرزمین را نمی فهمیدند یا نمی خواستند.
✅شاید اگر امروز میان ما بود کتابی هم می نوشت با عنوان «خدمات متقابل اسلام و هنر» یا «خدمات متقابل انقلاب اسلامی و هنر» که به ما یادآوری کند زمانی را که انقلابیون به انواع هنر به دیده یک بیگانه و یک مشکل نگاه نمی کردند، با سعه صدر، به دنبال فعلیت بخشیدن به ظرفیت های هنر بودند؛ برای اعتلای جامعه، برای یادآوری و پاسداشت تعهد.
✅از جمله ابعاد مغفول تاریخ نگاری انقلاب، ثبت نسبت متقابل هنر و انقلاب اسلامی است که در متن واقعیت تاریخی چند دهه گذشته،به نمایش گذاشته شده است. همچنانکه انقلاب اسلامی برای انواع هنر و هنرمندان الهام بخش ورود به عرصه های نو و پرداختن به موضوعات متعالی و انسانی بود، هنرمندان نیز در زمینه های مختلف، استعدادهای برتر خود را در خدمت انقلاب اسلامی به کار گرفتند و این ارتباط متقابل تا امروز نیز ادامه دارد.
✅ اگر تاریخ نگاران هنر و انقلاب در این زمینه رسالت خود را انجام می دادند، شاید کسانی که به شاخه های مختلف هنر مانند تئاتر و سینما و موسیقی با بدبینی نگاه می کنند و ظرفیت های هنر و هنرمندان را در بسط پیام انقلاب در جهان نیازمند امروز نمی بینند، در تصویری که از شاخه های هنری به جامعه مخاطب خود ارائه می کنند تجدید نظر می کردند.
✅شاخه های مختلف هنری، مشکل نظام و انقلاب اسلامی نیستند، هنر در متن تاریخ انقلاب، مسیر همواری است که می تواند پیام انقلاب اسلامی را تا فراتر از مرزهای جغرافیایی بسط دهد. کاش نیاز انقلاب اسلامی به هنر دیده می شد؛ کاش ظرفیت های هنر شناخته می شد و تجربه های عینی آن نشان داده می شد.
✅کسانی که بر طبل بدبینی به هنر می کوبند و با غفلت از ظرفیت ها و خدمات هنر و با تنگ نظری، انقلاب را از سرمایه هنر و هنرمندان محروم می کنند، با هر لحن و ادبیاتی سخن بگویند، به انقلاب اسلامی خدمت نمی کنند.
@babaee_ehsan